جمع بندی شباهت ژنومی انسان و شامپانزه

تب‌های اولیه

56 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
شباهت ژنومی انسان و شامپانزه

سلام

علم ژنتکی نشان داده که انسان با شامپانزده بیشترین تشابه زنتکی داره و طبق نظریه تکامل هم اجداد انسان با اجداد شامپانزدها مشترک هستند و حدود 8 میلیون سال پیش اجداد انسان از از اجداد انها جدا شدند.

پس تشابه ژنومی 98 درصدی انسان با شامپانزده قابل توجیه هست.

یک سوالی که معتقدان تکامل می پرسند اینه که شمایی که این نظریه علمی را قبول نمی کنید و انسان را از نسل همان آدم و حوا می دانید پس تشابه ژنتیکی حدودا 98 درصدی  انسان با شامپانزه را چگونه توجیه می کنید؟

 

میخوام بدونم اگر نظریه تکامل در مورد انسان را نپذیریم و انسان را حاصل ازدواج ادم و حوا بدونیم چه جوابی به این پرسش بدیم؟

 

با نام و یاد دوست

سلام

از اینکه سوال تان را با این مرکز درمیان گذاشتید سپاسگزاریم

در خصوص سوالی که مطرح نموده اید به اطلاع می رساند

پاسخ سوال شما در تاپیک های زیر توسط کارشناس محترم ارائه شده است:

نقد و بررسی نظریه تکامل داروین

انسان از نسل حضرت آدم یا تکامل یافته حیوانات ؛ بالاخره کدوم درسته؟

خواهشمندم تاپیک های فوق را به دقت مطالعه نمایید، اگر سوالی داشتید اطلاع دهید.

نکته: لطفا قبل از ارسال پرسش با جستجوی آن در سایت از عدم وجود آن اطمینان حاصل کنید.

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

این فیلم ببینید جوابتون میگیرید:   داروینیسم

در تاپیکهای مورد نظر جواب سوال من ینست

اینجا سوال کلی از نظریه تکامل نیست.بلکه مورد خاصی بنام شباهت ژنومی انسان و شامپانزده هست.

در تاپیکهای مورد نظر جواب سوال من ینست

اینجا سوال کلی از نظریه تکامل نیست.بلکه مورد خاصی بنام شباهت ئژنمی انسان و شامپانزده هست.

سلام

در اینجا چند مساله وجود داره

۱) آیا میشه از قران خلقت دفعتا ادم و حوا را نتیجه گرفت؟ 

۲) اگر بشه نتیجه گرفت چطور با سوال شما قابل جمع است

 

بعضیها از تمثیلی بودن خلقت حضرت ادم و حوا دفاع کرده اند که به نظرم دلایلش از خلقت دفعی بهتر است  و البته حضرت ادم و حوا را هم در این سناریو در چرخه ی همین تکامل هستند... 

 

اما در پاسخ به سوال شما، دیندار اصلا این سوال شما براش مهم نیست،  میگه خدا اینجوری خواسته،،  نیازی هم به تبیین بیشتر نمیبینه. که جواب خیلی ضعیفی است

در تاپیکهای مورد نظر جواب سوال من ینست

اینجا سوال کلی از نظریه تکامل نیست.بلکه مورد خاصی بنام شباهت ئژنمی انسان و شامپانزده هست.

سلام

در اینجا چند مساله وجود داره

۱) آیا میشه از قران خلقت دفعتا ادم و حوا را نتیجه گرفت؟ 

۲) اگر بشه نتیجه گرفت چطور با سوال شما قابل جمع است

 

بعضیها از تمثیلی بودن خلقت حضرت ادم و حوا دفاع کرده اند که به نظرم دلایلش از خلقت دفعی بهتر است  و البته حضرت ادم و حوا را هم در این سناریو در چرخه ی همین تکامل هستند... 

 

اما در پاسخ به سوال شما، دیندار اصلا این سوال شما براش مهم نیست،  میگه خدا اینجوری خواسته،،  نیازی هم به تبیین بیشتر نمیبینه. که جواب خیلی ضعیفی است

1-آیات قرآن در مو رد خلقت آدم انقدر صریح هست که میتوان گفت خلقت آدم دفعی بوده.بنابراین تمثیلی بودن خلقت آدم ممکن نیست..همان طور که در قران داریم خلقت حضرت عیسی همانند خلقت ادم بوده.(یعنی هر دو پد ر نداشته اند)

پس اینکه بخواهیم آیات خلقت ادم رو جوری تفسیر کنیم که خلقت تدریجی نتیجه بگیریم تا با نظریه تکامل منافات نداشته باشه این کار نشدنیه.
2-وقتی نمیواتن نتیجه گرفت (طبق توضیح شماره 1) پس قابل جمع نیست.

در تاپیکهای مورد نظر جواب سوال من ینست

اینجا سوال کلی از نظریه تکامل نیست.بلکه مورد خاصی بنام شباهت ئژنمی انسان و شامپانزده هست.

سلام

در اینجا چند مساله وجود داره

۱) آیا میشه از قران خلقت دفعتا ادم و حوا را نتیجه گرفت؟ 

۲) اگر بشه نتیجه گرفت چطور با سوال شما قابل جمع است

 

بعضیها از تمثیلی بودن خلقت حضرت ادم و حوا دفاع کرده اند که به نظرم دلایلش از خلقت دفعی بهتر است  و البته حضرت ادم و حوا را هم در این سناریو در چرخه ی همین تکامل هستند... 

 

اما در پاسخ به سوال شما، دیندار اصلا این سوال شما براش مهم نیست،  میگه خدا اینجوری خواسته،،  نیازی هم به تبیین بیشتر نمیبینه. که جواب خیلی ضعیفی است

1-آیات قرآن در مو رد خلقت آدم انقدر صریح هست که میتوان گفت خلقت آدم دفعی بوده.بنابراین تمثیلی بودن خلقت آدم ممکن نیست..همان طور که در قران داریم خلقت حضرت عیسی همانند خلقت ادم بوده.(یعنی هر دو پد ر نداشته اند) پس اینکه بخواهیم آیات خلقت ادم رو جوری تفسیر کنیم که خلقت تدریجی نتیجه بگیریم تا با نظریه تکامل منافات نداشته باشه این کار نشدنیه. 2-وقتی نمیواتن نتیجه گرفت (طبق توضیح شماره 1) پس قابل جمع نیست.

سلام

البته به این آسونی که شما میگید نیست، مثلا میدونیم جبرییل به صورت یه ادم بر حضرت مریم ع متمثل شده و خیلی عجیب نیست که از ایشان باردار شده باشد.  در مورد بی پدر بودنش از نظر من منظور در میان اجتماعی بوده که در اون زندگی میکرد چون حضرت مریم شوهری نداشتند. 

 

1-آیات قرآن در مو رد خلقت آدم انقدر صریح هست که میتوان گفت خلقت آدم دفعی بوده.بنابراین تمثیلی بودن خلقت آدم ممکن نیست..همان طور که در قران داریم خلقت حضرت عیسی همانند خلقت ادم بوده.(یعنی هر دو پد ر نداشته اند)

پس اینکه بخواهیم آیات خلقت ادم رو جوری تفسیر کنیم که خلقت تدریجی نتیجه بگیریم تا با نظریه تکامل منافات نداشته باشه این کار نشدنیه.
2-وقتی نمیواتن نتیجه گرفت (طبق توضیح شماره 1) پس قابل جمع نیست.

با سلام

فکر میکنم خلقت آدمی دفعی نبوده...اگر همین استدلال شما رو هم قبول کنیم،اون موقع با دفعی بودن خلقت آدم منافات داره،ممکنه حضرت عیسی پدر نداشته باشه،اما هم مادر داشت و هم در رحم او به تدریج به دنیا آمد و این نمونه،مثل خلقت حضرت آدم نیست که مثال زده بشه که هم دفعی باشه و هم بدون پدر و مادر!!!

توضیح اضافه : نکته ای دیگه ای که از آیه 59 سوره آل عمران که به خلقت حضرت عیسی اشاره داره میشه فهمید اینه که قرآن فرموده( قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)...میدونیم که خلقت حضرت عیسی دفعی نبوده پس لزوما (كُنْ فَيَكُونُ) رو هم نمیشه دفعی در نظر گرفت!

سلام علیکم

تاپیک هایی که به آنها ارجاع داده شده هم نگاهی بیاندلزید .بر فرضیه داروین اشکالات علمی متعددی وارد است که شان مبنی و معیار بودن آن رو برای تعیین صحت و سقم ادعاهای خلاف  از دست میده.

در مورد خلقت انسان هم از آیات قرآن کیفیت دفعی یا تدریجی ای بنده ندیدم یعنی بیانی که چنین بگوید ما گل را صورت انسان دادیم و مثلا به یک مشت گل دستور دادیم  انسان شو و یا مثلا در او  دمیدیم پس انسان از قالب گلی ای ساخته شد ( دفعی ). یا تدریجی بدین صورت که ما مثلا اول یک موجودی رو خلق کردیم بعد اون کمال بخشیدیم  و تغییر شکل دادیم و ... آخرش شد انسان . اگر دوستان چگونگی خلقت انسان از گل رو در قرآن کریم دیده لطفا برای بنده هم نقل کنه .

تاپیک هایی که به آنها ارجاع داده شده هم نگاهی بیاندلزید .بر فرضیه داروین اشکالات علمی متعددی وارد است که شان مبنی و معیار بودن آن رو برای تعیین صحت و سقم ادعاهای خلاف  از دست میده.

اگه امکان داره، یکی از این ایرادات که معتقدید از همه محکمتره رو بفرمائید تا اشکالش رو خدمتتون عرض کنم.

اگر دوستان چگونگی خلقت انسان از گل رو در قرآن کریم دیده لطفا برای بنده هم نقل کنه .

به طور مثال آیه 14 سوره الرحمن:

خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ

انسان را از گلی خشکیده مانند سفال آفرید.

اشکال بر علمی بودن این فرضیه است . 

یک فرضیه علمی مطابق منطق اکتشافات علمی ، باید قابلیت تکرارپذیری داشته باشد . یعنی ما باید تطور نوعی رو حال چه با روند طبیعی اش در طبیعت و چه در محیط آزمایشگاهی اثبات کنیم .

فرصیه منشا انواع چنین خصوصیتی ندارد و بحیث علمی اعم از ژنتیک و زیست شناسی ممکن نیست .

اما بعد

حلق الانسان من صلصال کالفخار ، و خلق الجان من مارج من نار

چگونگی ایجاد و ساخت و خلقت انسان و جن را توضیح نمیدهد . آنچه که ازین آیه و آیات مشابه بر می آید اشاره به بدن جسمانی و مادی است و بحیث فلسفی این آیات در رابطه با جنس بعید صحبت میکنند . در حالیکه منشا انواع که مدعی تکامل نوعی ژنتیک است . چگونگی بوجود آمدن نوع انسان را دارد از حیث تطور نوعی تشریح میکند . 

یعنی میگوید مثلا دو ژنوم در شامپانزه تغییر کند انسان بوجود می آید .

مقایسه ایندو با هم مقایسه دو روش و دو رویکرد متفاوت نامتجانس است .

 

مساله بعدی اینکه این فرضیه مدام در حال تغییر و تحول است 

در توضیح اخیر چنین ادعا میکنند که انسان و شامپانزه دارای ریشه واحدی بوده اند .

و اما دلیل ؟

دلیل ژنوم مشابه است .

ژنوم چیست ؟  

ژنوم دستورالعمل‌های ارثی برای ساخت، پیشبرد و نگهداری یک موجود زنده . یعنی صفات و مشخصات فردی یک نوع

صفات و مشخصه فردی َشامپانزه و انسان بحیث ریخت شناسی شباهت دارد . 

خب آیا شباهت دلالت تام بر اتحاد نوعی در یکی از شاخه ها میتواند بکند ؟ آیا این دلالت رو اثبات کرده اند ؟ البته که خیر

عدد کروموزومی انسان ۴۶ است و عدد کروموزومی شامپانزه ۴۸ 

ایندو در چه عدد کروموزومی نوع واحدی را تشکیل داده اند ؟ آیا میتوانتد بگویند ؟ البته که نه

آیا موجود پیچیده ای رو سراغ دارند که در یک جهش کروموزومی زنده مانده باشد و بتواند تولید مثل کند و نوع جدیدی بسازد ؟

این کشفیات مقدماتی در کجا ثبت شده که این فرضیه رو بر آن مبنی ، قطعی الوقوع فرض کرده اند .

اما بعد

 در میان آیاتی که از چیستی و ماهیت مادی انسان در خلقتش صحبت میکنند هیچکدام نفرموده مثلا مشتی گل را خداوند گرفت و آنرا بصورت انسان درست کرد شکل داد و انسان اینطور از گل به گوشت و پوست و استخوان و مو و ...تبدیل شد . چنین تصریحی هیچ جایی در قرآن وجود ندارد .

چنانکه در مورد جن چنین گفته نشده و چنین رویکردی به خلقت انسان و نتیجه ای که میخواهد بفرماید مشابه نگاه و نتیجه دهریون نیست .

به عبارت دیگر خداوند مقصود دیگری را در خلقت انسان دنبال میکند و دهریون مقصودی مطلوب نظر خودشان را 

 

سلام فاتح گرامی

ایندو در چه عدد کروموزومی نوع واحدی را تشکیل داده اند ؟ آیا میتوانتد بگویند ؟ البته که نه

بله. تحلیلشو در اینترنت دیدم. گویا یکی از کرومزوهای انسان شبیه به ترکیب دو کرومزوم از شامپانزه است و ظاهرا بر اثر این ترکیب، بخشی که مسئول تولید ویتامین دی بوده هم از کار افتاده.

دقیقترشو باید یا از متخصصین بپرسیم یا سرچ کنیم اما به هر حال کدهای ژنتیکی خیلی از موجودات تحلیل شده اند.

آیا موجود پیچیده ای رو سراغ دارند که در یک جهش کروموزومی زنده مانده باشد و بتواند تولید مثل کند و نوع جدیدی بسازد ؟

این برای خودم هم جای سوال بود و در یک سایت پرسش و پاسخ از یه زیست شناس در موردش سوال کردم. گفتند که در بین ماهی های آزاد، تفاوت تعداد کرومزومها در بین یک گونه رو داریم ...

یک فرضیه علمی مطابق منطق اکتشافات علمی ، باید قابلیت تکرارپذیری داشته باشد . یعنی ما باید تطور نوعی رو حال چه با روند طبیعی اش در طبیعت و چه در محیط آزمایشگاهی اثبات کنیم .

خیلی از نظریات فیزیک مدرن هم این مسئله رو دارند، مثلا نمیشه بیگ بنگ رو تکرار کرد. اما به هر حال نظریه ای که شسته رفته تر باشه و تطابق بیشتری هم با مشاهدات داشته باشه مقبول تر واقع میشه. 

 

بعضی موارد از فرگشت قابل مشاهده اند. مثل مقاوم شدن حشرات به آفت کشها و ...

بعضی ویژگیهای موجودات به شکلی اند که مشخصه در رقابت شکل گرفته اند. مثلا درختان یک جنگل خودشون رو تا حد امکان مرتفع می کنند تا سهم بیشتری از نور خورشید داشته باشند و این موضوع رسیدن آب به بخشهای بالایی رو سخت می کنه. اما یک طراح واحد می تونه تمام درختان را به یک اندازه کوچک کنه تا به همان میزان دسترسی به نور برسه و آب رسانی گیاه رو هم تسهیل کنه.

 

بعضی شباهتهای موجودات با فرض یک جد واحد بهتر قابل مدلسازی اند. به طور مثال ساختار دست پستانداران مشابه همه در حالی که بعضی مثل خفاش و وال کارکردهای کاملا متفاوتی برای دستشون دارند. در طراحی هوشمند چه لزومی داره که بال خفاش و باله وال و دست انسان ساختار مشابهی داشته باشند؟

 

و ...

مسئله دیگر، پذیرفته نشدن نظریات رقیب در مجامع علمیه. به طور مثال ما در مورد وجود نژادهای مختلف چند تا دیدگاه مختلف داریم:

۱- نژاد سفید پوست بر اثر جهش ژنی از نژاد سیاه پوست حاصل شده.

۲- پیدایش سیاه پوستان بر اثر نفرین حام رخ داده. طبق روایت یهودی، حام فرزند نوح کار بدی انجام داده و نوح او را نفرین کرده. در نتیجه فرزندان حام همگی سیاه پوست شدند.

۳- طبق روایات، آفرینش آدم از خاکهای مختلف بوده و تفاوت رنگ و ویژگیهای خاکها موجب تفاوت رنگ پوست و ویژگیهای نژادها شده‌. لینک

 

حالا این که چرا مجامع علمی نظریه اول را ترجیح می دهند، جای بحث خودش رو داره. 

 

در تاپیکهای مورد نظر جواب سوال من ینست

اینجا سوال کلی از نظریه تکامل نیست.بلکه مورد خاصی بنام شباهت ئژنمی انسان و شامپانزده هست.

سلام

در اینجا چند مساله وجود داره

۱) آیا میشه از قران خلقت دفعتا ادم و حوا را نتیجه گرفت؟ 

۲) اگر بشه نتیجه گرفت چطور با سوال شما قابل جمع است

 

بعضیها از تمثیلی بودن خلقت حضرت ادم و حوا دفاع کرده اند که به نظرم دلایلش از خلقت دفعی بهتر است  و البته حضرت ادم و حوا را هم در این سناریو در چرخه ی همین تکامل هستند... 

 

اما در پاسخ به سوال شما، دیندار اصلا این سوال شما براش مهم نیست،  میگه خدا اینجوری خواسته،،  نیازی هم به تبیین بیشتر نمیبینه. که جواب خیلی ضعیفی است

1-آیات قرآن در مو رد خلقت آدم انقدر صریح هست که میتوان گفت خلقت آدم دفعی بوده.بنابراین تمثیلی بودن خلقت آدم ممکن نیست..همان طور که در قران داریم خلقت حضرت عیسی همانند خلقت ادم بوده.(یعنی هر دو پد ر نداشته اند) پس اینکه بخواهیم آیات خلقت ادم رو جوری تفسیر کنیم که خلقت تدریجی نتیجه بگیریم تا با نظریه تکامل منافات نداشته باشه این کار نشدنیه. 2-وقتی نمیواتن نتیجه گرفت (طبق توضیح شماره 1) پس قابل جمع نیست.

سلام

البته به این آسونی که شما میگید نیست، مثلا میدونیم جبرییل به صورت یه ادم بر حضرت مریم ع متمثل شده و خیلی عجیب نیست که از ایشان باردار شده باشد.  در مورد بی پدر بودنش از نظر من منظور در میان اجتماعی بوده که در اون زندگی میکرد چون حضرت مریم شوهری نداشتند. 

 

خب اول اینکه اینم صرف یک احتماله.
اولا از کجا مطمئن باشیم مریم توسط جبرئیل باردار شده باشه؟ در ایات که چنین چیزی نیست.در ورایات هم بنده ندیدم.
ثانیا جبرئیل طبق قران برای بشارت تولد عیسی به مریم نازل شد نه باردار کردن حضرت مریم.
همان طور که جبرئیل بصورت مرد بر حضرت ابراهیم و حضرت محمد و دیگر اولیای الهی نازل شده و حضرت مریم هم طبق قران مقام بالا داشته که لایق نزلو جبرئیل بوده و نمیشه گفت چون بصورت مرد بر حضرت مریم نازل شده پس برای این بوده که حضرت رمیم توسط جبرئیل باردار بشه.
مشکل دوم هم اینه که جبرئیل از جنس بشر نبوده که بتونه حضرت مریم رو باردار کنه.یعنی این از لحاظ منطق و عقل غیر ممکنه.

1-آیات قرآن در مو رد خلقت آدم انقدر صریح هست که میتوان گفت خلقت آدم دفعی بوده.بنابراین تمثیلی بودن خلقت آدم ممکن نیست..همان طور که در قران داریم خلقت حضرت عیسی همانند خلقت ادم بوده.(یعنی هر دو پد ر نداشته اند)

پس اینکه بخواهیم آیات خلقت ادم رو جوری تفسیر کنیم که خلقت تدریجی نتیجه بگیریم تا با نظریه تکامل منافات نداشته باشه این کار نشدنیه.
2-وقتی نمیواتن نتیجه گرفت (طبق توضیح شماره 1) پس قابل جمع نیست.

با سلام

فکر میکنم خلقت آدمی دفعی نبوده...اگر همین استدلال شما رو هم قبول کنیم،اون موقع با دفعی بودن خلقت آدم منافات داره،ممکنه حضرت عیسی پدر نداشته باشه،اما هم مادر داشت و هم در رحم او به تدریج به دنیا آمد و این نمونه،مثل خلقت حضرت آدم نیست که مثال زده بشه که هم دفعی باشه و هم بدون پدر و مادر!!!

توضیح اضافه : نکته ای دیگه ای که از آیه 59 سوره آل عمران که به خلقت حضرت عیسی اشاره داره میشه فهمید اینه که قرآن فرموده( قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)...میدونیم که خلقت حضرت عیسی دفعی نبوده پس لزوما (كُنْ فَيَكُونُ) رو هم نمیشه دفعی در نظر گرفت!

وجه اشتراک حضرت عیسی و آدم در نبود پدر بوده و آیه هم در صدد بیان این بوده.وگرنه حضرت ادم مادر هم نداشته.در ضمن ما کاری به خلقت دفعی یا تدریجی ادم نداریم.ممکنه خلقت ادم از گل بصورت تدریجی باشه.اما مسئله اینکه حضرت ادم خلقتی جدا از دیگر جانداران داشته اما طبق نظریه تکامل همه انسانها از دیگر میمون سانان مشتق شده اند و هیچ زن و مردی وجود نداره که پدر و مادری نداشته باشه تا نسل دیگر انسانها از انها باشند.

سلام علیکم

تاپیک هایی که به آنها ارجاع داده شده هم نگاهی بیاندلزید .بر فرضیه داروین اشکالات علمی متعددی وارد است که شان مبنی و معیار بودن آن رو برای تعیین صحت و سقم ادعاهای خلاف  از دست میده.

در مورد خلقت انسان هم از آیات قرآن کیفیت دفعی یا تدریجی ای بنده ندیدم یعنی بیانی که چنین بگوید ما گل را صورت انسان دادیم و مثلا به یک مشت گل دستور دادیم  انسان شو و یا مثلا در او  دمیدیم پس انسان از قالب گلی ای ساخته شد ( دفعی ). یا تدریجی بدین صورت که ما مثلا اول یک موجودی رو خلق کردیم بعد اون کمال بخشیدیم  و تغییر شکل دادیم و ... آخرش شد انسان . اگر دوستان چگونگی خلقت انسان از گل رو در قرآن کریم دیده لطفا برای بنده هم نقل کنه .

تقریبا همه تایپکهاییی که درمورد نظریه تکامل زده شده رو خوندم.اگه ادم بتونه از تایپکهای اماده جواب سوالش رو پیدا کنه دیگه چه لزومی داره وقت صرف کنه برای یک سوال تکراری؟
متاسفانه در این تاپیکها جواب سوال من نیست.
به اصل سوال دقت کنید چرا انسان و شامپانزده شباهت ژنومی دارن؟ مگر ما انسانها خلقتی جداگانه طبق قرآن نداریم؟ پس این شباهت ژنومی چیست؟ اما وقتی به نظریه تکامل نگاه میکنیم شباهت زنومی انسان و شامپانزده و دیگر میمونها قابل توجیهه.چون اجداد انسانها و میمو ن ها طبق نظریه فرگشت مشترکه.

وجه اشتراک حضرت عیسی و آدم در نبود پدر بوده و آیه هم در صدد بیان این بوده.وگرنه حضرت ادم مادر هم نداشته.در ضمن ما کاری به خلقت دفعی یا تدریجی ادم نداریم.ممکنه خلقت ادم از گل بصورت تدریجی باشه.اما مسئله اینکه حضرت ادم خلقتی جدا از دیگر جانداران داشته اما طبق نظریه تکامل همه انسانها از دیگر میمون سانان مشتق شده اند و هیچ زن و مردی وجود نداره که پدر و مادری نداشته باشه تا نسل دیگر انسانها از انها باشند.

 البته به طور قطعی نمیشه اظهار نظر کرد که تشابه مورد نظر قرآن بخاطر پدر نداشتن حضرت عیسی باشه و این فقط یه احتماله و میشه تفسیر های دیگه ای هم از آیه داشت...قضیه به این سادگی نیست... در قرآن هم کلمه انسان داریم،هم آدم و هم بشر که میشه تفسیر های متفاوتی رو از آیات داشت...در هر حال پیشنهاد میکنم کتاب خلقت انسان و قرآن نوشته دکتر یدالله سحابی رو هم در این باره،اگر مطالعه نکردید یه بررسی ای داشته باشید...

سلام علیکم

استاد محترم لطفا سوال کاربران رو حتی الامکان ارجاع ندید به تاپیکهای مشابه . این درخواست ازین حیث است که وقت ارجاع با وجودیکه تاپیکها غالبا سوال را پاسخ دادن ولی کاربران عالبا اظهار رضایت نمیکنند .

اما بعد فرمودید 

 به اصل سوال دقت کنید چرا انسان و شامپانزده شباهت ژنومی دارن؟ مگر ما انسانها خلقتی جداگانه طبق قرآن نداریم؟ پس این شباهت ژنومی چیست؟ اما وقتی به نظریه تکامل نگاه میکنیم شباهت زنومی انسان و شامپانزده و دیگر میمونها قابل توجیهه.چون اجداد انسانها و میمو ن ها طبق نظریه فرگشت مشترکه.

 

بنده سوالتان را خوانده ام و پاسخ هم دادم شاید واضح نبوده یا جایی افتاده  لذا توضیح بیشتر عرض میکنم

خب این ادعا قابل توجیهه برای چه کسی ؟ 

۱- شباهت ژنومی چرا دلالت بر ارتباط و اتحاد نوعی در مرتبه ای میکند . آیا این ادعا میتواند علمی باشد ؟

اگر آنچه که ادعا میشود علمی است آیا مطابق "منطق کشفیات علمی" در روش علم ساینتیسم که دو شرط "آزمون پذیری و تکرار پذیری" را ذکر کرده باید دارا باشد ، این شروط را داراست ؟

یعنی در طبیعت تکرار میشود ؟ در  آزمایشگاه چطور ؟ آیا آزمون پذیر و تکرار پذیری اش اثبات شده ؟

پس خیلی زود است بلحاظ علمی ، آن را یک فرضیه ، حتی محتمل بدانیم .

 

 

۲ - اما بحیث فلسفی هم این ادعا قابلیت اتکا و اعتماد را ندارد

یعنی "اگر" فرض بر این باشد که شباهت ژنومی دلالت بر تبدیل انواع کند

این یک برهان انی میشود . برهانی که از معلولی یا معالیلی به علت یا عللی میرسد . برهان انی قابل اعتماد نیست چراکه  یک یا چند معلول مورد تحقیق و تطابق قرار میگیرند .

اما بعد

 

۳ - اما در مورد خلقت انسان

در قرآن کریم ( پرسیدم قبلا ) چنین فرموده که ما انسان را از گل آفریدیم ، آیا این بیان بمعنی این است که گل رو تبدیل به گوشت و پوست و استخوان و ... کرده ؟

اگر چنین چیزی گفته نشان بدهند و بعد ادعای تعارض میان قول قرآن و ادعای واهی خود کنند .

 

رویکرد قرآن به خلقت انسان با رویکرد زیستی به انسان هیچ تشابهی ندارند چون مقصود قرآن از خلقت انسان و جهان چیز دیگری است و مقدماتی که بیان میکند برای بیان مقصود خود است .

قرآن کریم بروش علمی ساینتیسم به موضوع نمی پردازد . چون مقصودش ، نتیجه گیری علمی بروش علوم تجربی زیست شاناسی یا بیولوژیک نیست . 

سلام

 

یک سوالی که معتقدان تکامل می پرسند اینه که شمایی که این نظریه علمی را قبول نمی کنید و انسان را از نسل همان آدم و حوا می دانید پس تشابه ژنتیکی حدودا 98 درصدی  انسان با شامپانزه را چگونه توجیه می کنید؟

 

این گونه: وقتی دو تا حیوان 98 % تشابه ژنتیکی دارن، احتمالا باید زندگیشون هم 98% شبیه هم باشه. 98% نه، 90%. اصلا ما که بخیل نیستیم، 50 % هم شبیه بود، حله.

حالا من سوال می پرسم، زندگی انسان و شامپانزه چه قدر شبیه هست؟

 

پس حتما یه فرق اساسی وجود داره بین ما و شامپانزه که به شباهت ژنتیکی ربطی نداره.

اما بحیث فلسفی هم این ادعا قابلیت اتکا و اعتماد را ندارد

سلام مجدد فاتح عزیز

این مشکل زمانی پیش میاد که از منطق ارسطویی استفاده کنیم، یعنی همون منطق صفر و یکی.

در منطق ارسطویی، هر گزاره یا به طور صد در صد اثبات میشه، یا به طور صد در صد رد میشه، یا این که در حالتی از شک و تردید باقی می مونه. در حالت سوم، منطق ارسطویی نمی تونه به ما بگه که چقدر شک داریم و چقدر اطمینان و مشکل اینه که اکثر گزاره های پیچیده، در همین حالت شک و تردید قرار میگیرند، بدون امکان اثبات یا رد کامل.

برای رفع این مشکل، منطقهای چند ارزشی ایجاد شده اند که پیشرفته ترینشون هم منطق احتمالی بیز است. در این شیوه، شما به هر گزاره یک «درست نمایی اولیه« نسبت میدید و هر مشاهده ای می تونه این درست نمایی رو بالاتر ببره یا پایینتر.

با این منطق به سادگی میشه نشون داد که شباهتهای موجودات باعث افزایش درست نمایی نظریه فرگشت میشه.

یعنی در طبیعت تکرار میشود ؟ در  آزمایشگاه چطور ؟ آیا آزمون پذیر و تکرار پذیری اش اثبات شده ؟

وقتی در قالب منطقهای احتمالاتی به مسئله نگاه کنیم، این شیوه آزمایشگاهی تنها روش بررسی نظریات علمی نیست. به طور مثال، تابش پس زمینه کیهانی باعث افزایش اعتبار نظریه بیگ بنگ میشه اما نمیشه بیگ بنگ رو در آزمایشگاه تکرار کرد.

پس خیلی زود است بلحاظ علمی ، آن را یک فرضیه ، حتی محتمل بدانیم .

فرق فرضیه با نظریه، اینه که نظریه دارای پشتوانه هایی است که اعتبارش رو افزایش داده اند. پس فرگشت یک نظریه است و نه یک فرضیه.

اما در مورد محتمل بودنش: ممکن بود  شکل نگیره روی زمین، ممکن بود به حیات هوشمند منجر نشه و ... پس آیا احتمال ایجاد حیات هوشمند طبق این نظریات کم بوده؟

یه نکته ریز وجود داره اینجا که باید به جای «احتمال ایجاد حیات هوشمند بر روی زمین»، «احتمال ایجاد حیات هوشمند در جهان» را بررسی کنیم.

تخمین زده شده که در کهکشان راه شیری، 6 میلیارد سیاره شبیه به زمین وجود داشته باشه. یعنی 6 میلیارد سیاره با شرایط آب و هوایی و جوی شبیه به زمین. لینک

و این در حالیه که تخمین زده میشه صد میلیارد کهکشان در جهان قابل مشاهده باشه ... این یعنی صدها میلیارد میلیارد شانس برای ایجاد حیات هوشمند در جهان.

حالا اگر یک گوشه از این دنیا یک حیات هوشمند به وجود بیاد، وقتی به اطرافش نگاه می کنه میبینه خیلی خوش شانس بودهکه در اون سیاره خاص به وجود آمده و منقرض هم نشده.

این اساس چیزیه که بهش میگیم «اصل انسان نگر» یعنی باید دقت کنیم که ما داریم مسئله رو از دید یک موجود هوشمند میبینیم.

 

و یک مسئله دیگه: اگر جهان ابعادی به جز طول و عرض و ارتفاع و زمان داشته باشه، پس بی نهایت جهان خواهیم داشت . در این صورت، اون محاسباتی که در مورد تعداد سیارات داشتیم رو بایستی ضرب در بی نهایت کنیم ... در اون صورت، حتی اگر احتمال ناچیزی برای ایجاد حیات هوشمند در هر سیاره داشته باشیم، باید انتظار وجود بی شمار حیات هوشمند رو داشته باشیم.

 

این گونه: وقتی دو تا حیوان 98 % تشابه ژنتیکی دارن، احتمالا باید زندگیشون هم 98% شبیه هم باشه. 98% نه، 90%. اصلا ما که بخیل نیستیم، 50 % هم شبیه بود، حله.

یک فرد نابغه و یک فرد با ضریب هوشی پایین، می تونند شباهت ژنتیکی خیلی زیادی داشته باشد. این رابطه خطی بین شباهت ژنتیکی و شباهت رفتار وجود نداره.

سلام علیکم

مطابق منطق بیزی میتوان در کذب این ادعا هم احتمالات متعدد و اتفاق علمی ای رو مطرح کرد . 

دانشمندان علم ژنتیک و علوم زیستی هرگونه تغییر در عدد یا شکل کروموزومی هر نوع جانوری رو تغییری غیر طبیعی و ناپایدار که مانع بقای زیستی جانوران میشه تشخیص داده اند و امری مسلم علمی است

حال آنکه حامیان منشا انواع آن را خلاف مسلمات علم ژنتیک و علوم مرتبط زیستی ، ممکن و بقای جانور فرضی و محتمل رو انتخاب طبیعی تعریف میکنند . انتخاب طبیعی ؟ ترجیح کدام اصلح ؟ این موجوداتی که از آنها صحبت میکنید اگر زنده بمانند ناپایدارترین موجودات در نوع خود اند و تواناییهای ابتدایی را ندارند . و زود از بین میروند .

خب به چه دلیل چنین فرضیه ای رو درست میدانید ؟ آیا یک نمونه ارائه کرده اید ؟ یا اینکه به این دلیل که چون من داروینم یا داوکینزم کفایت میکند  ؟

و البته گزاره های احتمالای زیادی هستند که مطابق منطق بیزی میتواند در اثبات عدم صحت این مدعا مطرح کرد و میتوان نشان داد این ادعا حتی در حد یک فرضیه ابتدایی علمی نیست بلکه یک شبه علم است .

 

اما بعد نطریه بیگ بنگ . اگر نمیشود مطابق با منطق کشفیات علمی با آن رفتار کرد پس یک گزاره بی مفهوم است .

گزاره نا مفهوم گزاره ای است که نه در صدق و نه در کذبش نمیتوان به هیچ شکل و صورتی حکم داد .

روشی که در اثبات بیگ بنگ دانشمندان علم فیزیک استفاده کرده اند ، روش نظری است . آنها با روش نظری و محاسبات فیزیک نظری بیگ بنگ رو بعنوان یک نظریه علمی توانستند مطرح کنند

حال سوال اینجاست که

پیروان منشا انواع چه کرده اند که بتوان این فرصیه را یک فرض علمی قلمداد کرد ؟

 

ببینید تخمین و احتمال یک مساله رو صورت علمی نمیتونه ببخشه . یک جور کلی گویی و معالطه غیر علمی در این بیان وجود داره

از زمان گالیله تا بحال ، امری بعنوان یک امر علمی قابل طرحه که قابلیت اندازه گیری و یا تکرار پذیری و آزمون پذیری داشته باشه این رو پوپر میگه حرف من نیست .

 

تخمین و احتمال ابزار غیر دقیقی هستند که اتفاقا نمیتوان در صدق و کذب نتیجه ای که ارائه میدهند حکم صادر کرد .

بقول ویتگنشتاین و حلقه وین ، این گزاره ها هم نامفهوم اند . بر اساس گزاره های نامفهوم مثل تصادف احتمال و تخمین نمیشود حکم صادر کرد .

دانشمندان علم ژنتیک و علوم زیستی هرگونه تغییر در عدد یا شکل کروموزومی هر نوع جانوری رو تغییری غیر طبیعی و ناپایدار که مانع بقای زیستی جانوران میشه تشخیص داده اند و امری مسلم علمی است

فاتح عزیز، از کجا می دونید که این موضوع خلاف مسلمات علم ژنتیکه؟

برای گفتن این موضوع بایستی یا بایستی مطالعات مستقل در زمینه ژنتیک داشته باشید یا به نظر متخصصان استناد کنید.

من خیلی ها رو دیده ام که بدون داشتن تحصیلات مربوط به زیست شناسی که میگن ایجاد یک گونه جدید در فرگشت غیر ممکنه، در حالی که در زیست شناسی مبحثی تحت عنوان گونه زایی وجود داره.

مطابق منطق بیزی میتوان در کذب این ادعا هم احتمالات متعدد و اتفاق علمی ای رو مطرح کرد . 

در منطق بیز باید تمام مشاهدات رو کنار هم بچینیم. بعضی ممکنه درست نمایی اش رو افزایش بدن و برخی کاهش. مثل منطق ارسطویی نیست که یک برهان برای صحت یا کذب یک گزاره مطرح بشه.

به هر حال تا زمانی که نظریه رقیب قوی برای فرگشت وجود نداشته باشه، این نظریه در مجامع علمی پذیرفته میشه. 

اما بعد نطریه بیگ بنگ . اگر نمیشود مطابق با منطق کشفیات علمی با آن رفتار کرد پس یک گزاره بی مفهوم است .

گزاره نا مفهوم گزاره ای است که نه در صدق و نه در کذبش نمیتوان به هیچ شکل و صورتی حکم داد .

اینجا هم دارید در قالب یک منطق دو ارزشی فکر می کنید. در منطق صفر و یکی اگر نتونیم گزاره ای رو کاملا اثبات یا کاملا رد کنیم، میشه بلاتکلیف چون قابلیت محاسبه درست نمایی گزاره ها رو نداره.

روشی که در اثبات بیگ بنگ دانشمندان علم فیزیک استفاده کرده اند ، روش نظری است . آنها با روش نظری و محاسبات فیزیک نظری بیگ بنگ رو بعنوان یک نظریه علمی توانستند مطرح کنند

حال سوال اینجاست که

پیروان منشا انواع چه کرده اند که بتوان این فرصیه را یک فرض علمی قلمداد کرد ؟

هر دو همین اند: مدلسازی نظری با در نظر گرفتن شواهد.

هر دوی اینها چون دلایلی بر تقوییتشون وجود داره میشن نظریه. 

ببینید تخمین و احتمال یک مساله رو صورت علمی نمیتونه ببخشه .

یک نظریه علمی وقتی پذیرفته میشه که احتمال درستی بالایی داره. تنها راه بررسی احتمال درستی هم آزمایش نیست.

این رو پوپر میگه حرف من نیست

مسئله اینه که فلسفه علم فقط دیدگاههای پوپر نیست. فقط روش گالیله هم نیست ... 

 

معیار ابطال پذیری در خیلی جاها دست ما رو برای پیشرفت علم می بنده و انتقاداتی متوجه این معیار هست. حتی شاید ما نیازی به تمایز بین علم و شبه علم نداشته باشیم و بهتر باشه صرفاً به درست نمایی گزاره ها دقت کنیم. استفاده از منطق بیز یکی از راه حلهای قضاوت بهتر در مورد نظریاته است که مورد توجه فلاسفه علم نیز قرار گرفته.

به طور مثال این مقاله را ببینید: لینک

وجه اشتراک حضرت عیسی و آدم در نبود پدر بوده و آیه هم در صدد بیان این بوده.وگرنه حضرت ادم مادر هم نداشته.در ضمن ما کاری به خلقت دفعی یا تدریجی ادم نداریم.ممکنه خلقت ادم از گل بصورت تدریجی باشه.اما مسئله اینکه حضرت ادم خلقتی جدا از دیگر جانداران داشته اما طبق نظریه تکامل همه انسانها از دیگر میمون سانان مشتق شده اند و هیچ زن و مردی وجود نداره که پدر و مادری نداشته باشه تا نسل دیگر انسانها از انها باشند.

 البته به طور قطعی نمیشه اظهار نظر کرد که تشابه مورد نظر قرآن بخاطر پدر نداشتن حضرت عیسی باشه و این فقط یه احتماله و میشه تفسیر های دیگه ای هم از آیه داشت...قضیه به این سادگی نیست... در قرآن هم کلمه انسان داریم،هم آدم و هم بشر که میشه تفسیر های متفاوتی رو از آیات داشت...در هر حال پیشنهاد میکنم کتاب خلقت انسان و قرآن نوشته دکتر یدالله سحابی رو هم در این باره،اگر مطالعه نکردید یه بررسی ای داشته باشید...

شما قضیه رو خیلی پیچیدش کردین
از هر مفسری بپرسین میگه مظنور قران اینه که حضرت عیسی پدر نداشته.(پس بطور مشابه حضرت ادم هم نداشته)
وقتی قرآن خلقت عیسی رو نشانه و ایت ذکر کرده باید پذیرفت که حضرت عیسی بدون پدر زاده شده که شده معجزه.
اصلا نیازی هم به تفسیرهای دیگر نیتس چون خیلی واضح اینو قران ذکر کرده.

سلام علیکم

استاد محترم لطفا سوال کاربران رو حتی الامکان ارجاع ندید به تاپیکهای مشابه . این درخواست ازین حیث است که وقت ارجاع با وجودیکه تاپیکها غالبا سوال را پاسخ دادن ولی کاربران عالبا اظهار رضایت نمیکنند .

اما بعد فرمودید 

 به اصل سوال دقت کنید چرا انسان و شامپانزده شباهت ژنومی دارن؟ مگر ما انسانها خلقتی جداگانه طبق قرآن نداریم؟ پس این شباهت ژنومی چیست؟ اما وقتی به نظریه تکامل نگاه میکنیم شباهت زنومی انسان و شامپانزده و دیگر میمونها قابل توجیهه.چون اجداد انسانها و میمو ن ها طبق نظریه فرگشت مشترکه.

 

بنده سوالتان را خوانده ام و پاسخ هم دادم شاید واضح نبوده یا جایی افتاده  لذا توضیح بیشتر عرض میکنم

خب این ادعا قابل توجیهه برای چه کسی ؟ 

۱- شباهت ژنومی چرا دلالت بر ارتباط و اتحاد نوعی در مرتبه ای میکند . آیا این ادعا میتواند علمی باشد ؟

اگر آنچه که ادعا میشود علمی است آیا مطابق "منطق کشفیات علمی" در روش علم ساینتیسم که دو شرط "آزمون پذیری و تکرار پذیری" را ذکر کرده باید دارا باشد ، این شروط را داراست ؟

یعنی در طبیعت تکرار میشود ؟ در  آزمایشگاه چطور ؟ آیا آزمون پذیر و تکرار پذیری اش اثبات شده ؟

پس خیلی زود است بلحاظ علمی ، آن را یک فرضیه ، حتی محتمل بدانیم .

سلام
اینکه انسان با شامپانزده شباه ژنومی 98 درصدی داره از مسلمات علم ژنتیک هست.
اما اینکه این شباهت ژنومی دلات بر ارتباط و اتحاد نوعی داشته باشه رو علمی بدونیم باید پرسید منظور ازاثبات علمی اینجا چیست و توقع چه نوع اثباتی داشتهب شایم؟
اثبات ریاضی و منطقی در علوم تجربی که زیست شناسی جزو علوم تجربی باشه وجود نداره.
یکی از ابزار هایی که در علوم تجربی میتونه باعث ایجاد نظریه و حتی اثبات تجربی(نه اثبات منطقی و ریاضی) بشه مشاهده هست.
علم زنتیک مشاهده و اندازه گیری کرده که بین انسان و شامپانزده 98 درصدی شباهت ژنی هست و اینرو تکامل گرایان یکی از نشانه های درستی نظریه فرگشت انسان از دیگر انسان سانان میدانند.

سلام

 

یک سوالی که معتقدان تکامل می پرسند اینه که شمایی که این نظریه علمی را قبول نمی کنید و انسان را از نسل همان آدم و حوا می دانید پس تشابه ژنتیکی حدودا 98 درصدی  انسان با شامپانزه را چگونه توجیه می کنید؟

 

این گونه: وقتی دو تا حیوان 98 % تشابه ژنتیکی دارن، احتمالا باید زندگیشون هم 98% شبیه هم باشه. 98% نه، 90%. اصلا ما که بخیل نیستیم، 50 % هم شبیه بود، حله.

حالا من سوال می پرسم، زندگی انسان و شامپانزه چه قدر شبیه هست؟

 

پس حتما یه فرق اساسی وجود داره بین ما و شامپانزه که به شباهت ژنتیکی ربطی نداره.

از شباهت 98 درصدی ژنی انسان و شامپانزده نمیشه شباهت 98 درصدی زندگیشون رو نتیجه گرفت.
همون دو درصد اختلاف کافیه که یکی بشه مثل انسان یکی شامپانزده
دقت کنید در علم ژنتیک حتی اختلاف یک صدم درصد در ژنوم باعث میشه گونه ای با تفاوت زیادی حاصل بشه هر چند در ریخت و هیکل و و بعضی صفات هم با گونه متشق شده تشابه داشته باشند.اما در نحوه رفتار و و بعضی صفات تفاوتهایی بخاطر همین اختلاف زنی اندک پیدا میکنند.

سلام علیکم

درسته که  نون گندم به لب نرسوندیم  ولی دیدیم دست مردم بزرگوار

اولا گونه زایی فقط در دسته ای از جانداران که قابلیت رابطه جنسی دارند نسبت میدن . ثانیا تغییر در حد برخی صفاته نه در حد تغییر نوعی بالاخص در جانداران پیچیده مثل انسان و شامپانزه .

خب  عجیب هم نیست که داروینیستها بجای عدد کروموزومی که تعیین کننده نوعیته از اصطلاح ژنوم برای مغالطه شبه علمی خود استفاده کنند . اصطلاح ژنوم هم به تغییر در حد یک صفت و هم تغییر در حد نوعیت قابل حمل است

 یک اصطلاح کلی است لذا میتوانند بجای تغییر صفت در یک گونه در یک نوع ، به تغییر انواع حمل شود .

ثالثا در این تطور ادعا شده برای یک تغییر نوعی چندین نوع واسطه اصلح باید موجود باشد . اگر انتخاب طبیعی در نوعیت صادق باشد چند نوع واسطه با عدد کروموزمی واسطه موجود است ؟ 

رابعا قاعده و قانونی بنام  انتخاب اصلح زیستی ، 

که در آن نوع اصلح سازگاری طبیعی بیشتری باید قاعدتا داشته باشه

در بسیاری از انواعی که تقدم و تاخر برایشان قائل شده اند انتخاب طبیعی وجود نداره . یعنی مثلا انسان نئاندرتال ادعا میشه در تبدیل نوعی ! انتخاب اصلح طبیعی نسبت به شامپانزه است الان کجاست ؟ 

خب چند شامپانزه زنده در طبیعت با زیر گونه متفاوت می توانید ببینید و چند انسان نئانتدرتال و یا کرومانیون که نسبت به شامپانزه یعنی نوع مسبوق خود برترند میتوان مشاهده نمود  ؟ 

 اصل انتخاب اصلح اگر از تغییر در صفات گونه ای به تغییر در حد توعیت هم منجر شده باشه باید در این تبدیل طولانی ( متناسب  با پیچیدگی نوع انسان ) باید هزاران نوع انسان موجود باشه

این منطق ارسطویی نیست که یک فرضیه را رد یا تایید میکند بلکه قاعده کشف در  علوم تجربی ، بر احتمال و تخمین و تصادف وقعی نمینهد 

مگر اینکه قواعد اکتشافی علوم را قبول نداشته باشید .

در لینکی هم که استناد کردید شواهد کیفی قابل استناد نیستتد . یعنی تا زمانیکه قابلیت تکرار پذیری و آزمون پذیری نداشته باشند کمی نشده اند بلکه  کیفی اند . این همان منطق اکتشافات علمی پوپری است . 

 

        شما قضیه رو خیلی پیچیدش کردین
        از هر مفسری بپرسین میگه مظنور قران اینه که حضرت عیسی پدر نداشته.(پس بطور مشابه حضرت ادم هم نداشته)
        وقتی قرآن خلقت عیسی رو نشانه و ایت ذکر کرده باید پذیرفت که حضرت عیسی بدون پدر زاده شده که شده معجزه.
        اصلا نیازی هم به تفسیرهای دیگر نیتس چون خیلی واضح اینو قران ذکر کرده.

در بخشی از کتاب اقای یدالله سحابی که قدیمی هم هست در مورد بارداری حضرت عیسی و نکات دیگری از همین آیه که وجه تشبیه اون چیه و آیات دیگه بیان شده که قابل توجه هست...البته این کتاب درصدد تایید داروین نیست و بحثش درمورد پیوستگی و اتصال کلیه مخلوقات که خلقت انسان هم از این قاعده جدا نیست... برای پاسخ تاپیک شما هم اطلاعی ندارم...

اولا گونه زایی فقط در دسته ای از جانداران که قابلیت رابطه جنسی دارند نسبت میدن

دسته ای از جانداران که بتونند با هم بچه دار بشن و بچه هاشون هم عقیم نباشن میشن یک گونه.

اما در گونه زایی، بحث در مورد ایجاد یک گونه جدیده. پس تعریفش با چیزی که فرمودید متفاوته.

خب  عجیب هم نیست که داروینیستها بجای عدد کروموزومی که تعیین کننده نوعیته از اصطلاح ژنوم برای مغالطه شبه علمی خود استفاده کنند . اصطلاح ژنوم هم به تغییر در حد یک صفت و هم تغییر در حد نوعیت قابل حمل است

سرچ کنید کلی مقاله در مورد تغییر تعداد کرومزومها در فرآیند گونه زایی میبینید: لینک

بعضی مقالات به مطالعه روی یک گونه خاص پرداخته اند، مثلاً روی پروانه. کامل بررسیشون نکردم ولی اگر مشاهده عملی گونه زایی باشند، خیلی به درک ما از این موضوع کمک می کنند. مثل این مقاله

خب چند شامپانزه زنده در طبیعت با زیر گونه متفاوت می توانید ببینید و چند انسان نئانتدرتال و یا کرومانیون که نسبت به شامپانزه یعنی نوع مسبوق خود برترند میتوان مشاهده نمود  ؟ 

یه نکته مهم اینه که انتخاب طبیعی به سازگاری با محیط مربوط میشه نه یک برتری مطلق.

الآن از بین گربه سانان، گربه بیشتر از همه موفق بوده چون با محیط شهری سازگارتره در حالی که شیر و ببر با اون قدرتشون در حال انقراض اند.

ببر دندان خنجری که در عصر یخبندان بوده الآن نیست، به جاش یه سری گربه سان دیگه داریم.

یه سری موجودات از بین میرن، یه سری باقی می مونند و این در بین همه حیوانات هست.

 اصل انتخاب اصلح اگر از تغییر در صفات گونه ای به تغییر در حد توعیت هم منجر شده باشه باید در این تبدیل طولانی ( متناسب  با پیچیدگی نوع انسان ) باید هزاران نوع انسان موجود باشه

این که یکی هست دلیل نمیشه حتماً هزارتای دیگه هم باشه. یک رخداد می تونه احتمال وقوعش کم باشه و به ندرت پیش بیاد.

اما اگر احتمال به وجود اومدن حیات هوشمند روی زمین کم بوده، پس چرا به وجود اومده؟

خب می تونست همین یکی هم روی زمین نباشه، به جاش از بین میلیاردها میلیارد سیاره شبیه زمین، یکی دیگه حیات هوشمند رو رشد بده و اون موجود هوشمند همین سوالات رو بپرسه.

در واقع ممکنه دنیای ما دارای انواع حیات هوشمند در سیارات مختلف باشه که به خاطر فواصل زیاد نتونند از وجود هم مطلع بشن.

این منطق ارسطویی نیست که یک فرضیه را رد یا تایید میکند بلکه قاعده کشف در  علوم تجربی ، بر احتمال و تخمین و تصادف وقعی نمینهد 

علوم تجربی همیشه با احتمال همراه اند. یک نظریه مقبول امروز می تونه در آینده رد بشه و جاش رو بده به یک نظریه دیگه.

در لینکی هم که استناد کردید شواهد کیفی قابل استناد نیستتد . یعنی تا زمانیکه قابلیت تکرار پذیری و آزمون پذیری نداشته باشند کمی نشده اند بلکه  کیفی اند . این همان منطق اکتشافات علمی پوپری است . 

منطق بیز هر گونه شواهدی رو می تونه پردازش کنه. تکرار پذیری و آزمون پذیری هم ارتباطی به کمی و کیفی بودن داده ها نداره.

این فیلم ببینید جوابتون میگیرید:   داروینیسم

علی محمدی گرامی

اگر عبارت bacteria flagella evolution را سرچ کنید، کلی مقاله و مطلب در موردش میاد. یه نگاه سرسری که انداختم، درباره شباهت فلاژل به سایر ساختارهای سلولی و مدلهای مختلف پیشنهادی برای فرگشت اون بحث شده. اینجا یک متخصص بایستی بیاد و این مقالات رو بررسی کنه و نقدشون کنه نه این که بگه چنین تحقیقی نیست ... 

در مورد پیدایش اولین موجود زنده هم سناریوهایی وجود داره که تحت عنوان Abiogenesis (بیجان زایی) مطرح میشن. باید اینجا هم یه متخصص این نظریات رو نقد کنه نه این که وجودشون رو منکر بشه.

 

اما در مورد اخراج شدگان: یک دانشگاه یک بودجه داره و یک سرفصل آموزشی. فردی که از بودجه دانشگاه استفاده می کنه باید همون سرفصل رو تدریس کنه. 

یه مثال بزنم خدمت شما: حوزه علمیه بودجه تخصیص میده برای تدریس و ترویج عقاید دینی. حالا اگر کسی بخواد مطلبی مخالف با اون رو تدریس کنه نباید از بودجه حوزه استفاده کنه.

دیدگاههای متفاوت می تونند با هزینه های شخصی یا از طریق موسسات دیگه به انتشار دیدگاهشون اقدام کنند. همچنان که ایشان نیز از طریق یک مستند این کار رو کرده اند.

سلام علیکم

مستند اخراج explled رو هم احتمالا ندیدید 

 

سلام علیکم

جناب فروردین ، درین مستند ( اخراج شده ) مسدود کردن حسابهای بانکی دانشمندانی که بنوعی مخالف نظریات داروینیستی بودن هم صحبت شده .

 

آیا اینهم در راستای همان تعلق نگرفتن بودجه تحقیقاتی است ؟ البته که خیر 

تحقیق در حوزه های علمیه در حوزه دین و باورها و اعتقادات است . اگر بودجه ای تحقیقاتی به تحقیقی تعلق بگیرد که ندرتا پیش می آید در جهت ضدیت با دین نخواهد بود .

درست مثل اینکه کسی در علم بگوید من بودجه غیر علمی میخواهم . میخواهم بروم کاری رو بکنم که دستاورد علمی ای ندارد .

در این تحقیقات علمی خاص ! چرا اینطور است ؟ آیا هر پروژه ای که مطابق با فرضیه داروین نباشد دستاورد علمی نیست ؟  

مگر در علم هم باورمند بودن به یک فرصیه شرط تعلق بودجه علمی محسوب میشود ؟

 

سلام

خب من دیدگاهم این بود که این افراد به خاطر تدریس خلقت هوشمند در کلاسهای دانشگاهی اخراج شده اند که کاملا منطقی به نظر میرسه (در مورد این حالت میشه بحث کرد)

پس باید این مستندو ببینم در کنار نقد و بررسی هاش و ... . حالا تو یه سایت خوندم که اون فرد اخراج شده نویسنده مقاله نبوده بلکه سردبیر بوده. اگر این حالت باشه هم منطقیه و یک ژورنال این اختیارو داره که سردبیرش رو تعیین کنه. اما خب نظر پخته رو زمانی میتونم بدم که مستندو دیده باشم.

 

ولی در کل بگم خدمتتون که سیستم تحقیقات دانشگاهی ایراداتی داره و مسائل غیر علمی هم در اون هست. منظورم فقط مواردی که به ایدئولوژی مربوط میشه هم نیست. مثلا گاهی عددسازی در یک مقاله ریاضی باعث میشه محققان بعدی هم مجبور به عددسازی بشن. 

 

در کل بدون بحث در مورد این مستند هم میشه تقریباً مطمئن بود که امکان اتنشار بعضی نظریات در سیستم تحقیقات دانشگاهی نیست، حتی اگر همه کارها قانونی پیش بره‌.

 

در هر صورت، نیاز به یک گروه تخصصی داخلی برای بررسی مسئله داریم. کسانی که به طور مثال، نظریات پیرامون فرگشت فلاژل باکتری را بررسی کنند و بتونند نقدهای عامه فهم برای اون ارائه کنند.

یه سری توضیحات در مورد فرگشت فلاژل باکتری در ویکیپدیا ارائه شده: لینک

به طور خلاصه:

۱- ساختار فلاژل شبیه به ساختار دیگری به نام «سیستم ترشح و حمل و نقل نوع ۳» است.

۲- باکتری یرسینیا پستیس دارای اندامکی شبیه به فلاژل اما با ساختار ساده تره که چند تا از مکانیسمها رو نداره و کارکرد متفاوتی هم داره.

۳- مسیرهای تکاملی برای فرگشت هم ترسیم شده.

 

علاوه بر این با یه سرچ ساده کلی مقاله دانشگاهی در مورد فرگشت فلاژل باکتری میبینید.

 

پس فلاژل یک پیچیدگی کاهش ناپذیر نیست و برخلاف آقای رائفی پور که در کلیپ می فرمایند «دانشمندان دهنشون باز مونده و نمی دونن چی بگن ...» کلی مقاله در این مورد وجود داره.

 

آیا موجود پیچیده ای رو سراغ دارند که در یک جهش کروموزومی زنده مانده باشد و بتواند تولید مثل کند و نوع جدیدی بسازد ؟

طبق یک سرچ مختصری که کردم، ظاهرا این موضوع در مورد سندروم داون (که یک کرومزوم به انسان اضافه می کنه) هم صادقه. یعنی می تونند بین خودشون یا با افراد عادی ازدواج کنند و دارای فرزند بشن. اگر یک فرد مبتلا به سندروم داون با یک فرد عادی ازدواج کنه، ۳۵ تا۵۰ درصد احتمال داره که فرزندش هم مبتلا به همین سندروم باشه. البته مردهای دارای این سندروم تعداد اسپرم کمتری دارند و توانایی باروریشون کمه.

 

اکثر جهشهایی که برای موجودات رخ میده مخرب اند، اما اگر احیانا جهشی رخ بده که باعث افزایش ضریب هوشی موجودات بشه و روی قدرت باروری و سایر کارکردهای بدن تاثیر منفی نگذاره، این میتونه یک گونه هوشمندتر رو ایجاد کنه.

 

به هر حال نظر دقیقتر رو یک متخصص می تونه بده. 

نمیدونم چرا مدیرقصد نداره این تایپک رو ارجاع بده.

اصلا توجه نمیکنه آدم توی صورت سوال چی میخواد بپرسه!

فقط به تایپکهای قدیمی که موضوع انها کلی بوده ارجاع میده انگار ما خودمون سرچ کردن بلد نیستیم یا بیکاریم تاییک بزنیم.

نمیدونم چرا مدیرقصد نداره این تایپک رو ارجاع بده.

اصلا توجه نمیکنه آدم توی صورت سوال چی میخواد بپرسه!

فقط به تایپکهای قدیمی که موضوع انها کلی بوده ارجاع میده انگار ما خودمون سرچ کردن بلد نیستیم یا بیکاریم تاییک بزنیم.

امیدوارم مدیران محترم از ما دلخور نشن

منم حقیقت وقتی ارجاعم میدن

یه حس بدی دارم اصلا خوشم نمیاد مطالب و بخونم

 انگار رفتم سر روزنامه باطله ها تو انباری angry

 

آیه ای رو از قرآن دیده بودم که یه عده اومدن پیش پیامبر در مورد حلال های ماه پرسیدن...قرآن پاسخ شون رو داد و در آخر آیه هم پیامش این بود که هر کاری رو باید از در خودش وارد شد... یعنی پیامبر مسئول پاسخ پرسش های غیر دینی و غیر معنوی شما نیست... تقوا خدا رو پیشه کنید (189بقره)...

فکر میکنم پاسخ به این سوال هم نیاز به یه متخصص علوم زیستی داره و چیزی نیست که بشه اینجا پاسخش رو گرفت.

اما از نظر درون دینی هنوز بعضی بر این عقیده هستن که قرآن حضرت ادم رو اولین انسان نمیدونه... یکی از آیه هایی که شاهد می گیرن آیه ی 33 سوره آل عمران:

 إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ

به حقیقت خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.

میفرماید خدا حضرت آدم رو مثل بقیه پیامبران که ذکرش رو اورده برگزیده.مثلا برگزیده شدن نوح باید بین قوم یا انسان هم دوره ای خودش باشه به همین ترتیب آدم ....پس باید انسان ها یا آدمیانی باشن که حضرت آدم بین شون برگزیده شده باشه.

آیه 59 آل عمران هم که قرآن گفته مثل عیسی نزد خدا مثل خلقت آدم هست...اگر به آیات قبل این آیه توجه کنیم قرآن اومده سیر تولد حضرت عیسی از مادر مریم یعنی همسر عمران تا حضرت عیسی رو بیان کرده و بنظر میرسه مقصود این بوده که نشون بده تولد حضرت عیسی هم سر طبیعی و بشری داشته اما غیر عادی بخاطر نادر بودنشه و حضرت عیسی یکدفعه خلق نشده و یک پیش زمینه هایی نیاز بوده تا طی بشه...بعد از این آیات میفرماید خلقت عیسی نزد خدا چنین و چنان است...یعنی وجه اشتراک بین خلقت عیسی و حضرت آدم همین سیر طبیعی بودنشون بوده که شرحش رو داده و لازم نیست کسی برای حضرت عیسی مقام الوهیت در نظر بگیره که مسیحیان نجران هنوز اعتقاد داشتن حضرت عیسی پسر خدا و اله هست که در مقابل این آیه نازل شده...چون مسیحیان هم قبول داشتن آدم مخلوق خداست و اله نیست اینجا هم قرآن یه مثال از خودشون زده...البته مفسران نظر دیگه ای دارن...

من نمیخوام داروین رو تایید کنم ولی بنظر میرسه حضرت آدم نباید اولین انسان باشه و تولدش هم باید در طبیعت قابل توجیه باشه ...

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد قول سدید

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و سروران گرامی

امیدوارم در این ایام مبارک، شاد و تندرست باشید.

به صورت کلی درباره نظریه تکامل، از چند منظر می توان سخن گفت:

  1. اعتبار نظریه های علمی به صورت کلی
  2. اعتبار نظریه تکامل یا فرگشت به صورت خاص
  3. اعتبار معرفت دینی ما از آیات و روایات به صورت کلی
  4. اعتبار معرفت دینی ما از آیات و روایات در باب خلقت انسان

در ادامه هر یک از این مباحث را به اختصار مورد بررسی قرار می دهم تا سرآغازی باشد برای ادامه گفتگو. البته می دانم بسیاری از دوستان و محققان حاضر در این تاپیک، به این نکات اشراف دارند؛ اما با این حال، برای ثبت این نکات و خاطرنشان کردنش برای مخاطبانی که در آینده به این تاپیک مراجعه می کنند، ناگزیریم به آنها اجمالا اشاره کنیم:

1. اعتبار نظریه های علمی به صورت کلی

از دیدگاه های رایج به علم در قرن بیستم، تلقی پوزیتیویستی به علم است که آن را تصویر ناب از حقیقت می داند و هر آنچه از این طریق حاصل نشود را پوچ و بی فایده تلقی می کند و نهایتا آنها را به احساسات و عواطف و زمینه های اجتماعی فرو می کاهد. بر این اساس، هر گاه علم و دین در تقابل با هم قرار گیرند، طبیعتا علم را بر دین ترجیح داده و آن را عین واقعیت به حساب می آورند.

این دیدگاه در دهه های اخیر در غرب مورد نقد و بررسی قرار گرفت و بسیاری از محققان غربی به این باور رسیدند که علم تصویر ناب و تام از واقعیت نیست بلکه نهایتا یک حدس فعلا معتبر است که هنوز ابطال نشده (دیدگاه پوپر) و یا یک پارادایم حلّال مشکلات است که می تواند مسائل جامعه علمی را حل نماید (دیدگاه کوهن) و یا ابزاری مفید است که می توان بر اساس آن جهان را مهار کرد و بر آن سلطه داشت و با آن به محاسبات پرداخت(دیدگاه دوهم).

مایکل مولکی از محققان و جامعه شناسان مطرح در غرب در زمینه جامعه شناسی معرفت، بر این باور است که علم مبتنی بر مشاهده است اما مشاهده (خصوصا مشاهدات علمی) مبتنی بر منابع فرهنگی است که تغییرپذیر است و لزوما از واقعیت اخذ نشده است. به همین جهت، گفته می شود که علم اگرچه در تعامل با واقعیت بدست می آید اما بی ارتباط به شخص دانشمند و بستر فرهنگی او نیست. از این رو، علم حاصل جمع تعامل واقعیت مادی و کنشگری دانشمند و منابع فرهنگی در دسترس است. با تغییر هر یک از اینها علم نیز تغییر می یابد. از آن جایی که منابع فرهنگی متفاوت است، دور از ذهن نیست که مناطق مختلف جهان، با پیش‌داشت های دیگر، به قرائت های متنوعی از واقعیات مادی برسند. پس نباید چنین تلقی کرد که تنها قرائت ممکن از جهان، قرائت علم مدرن است. هر دوره ای، دانشمندان تفسیر و قرائتی از جهان ارائه می کنند که ناب و خالص و بازنمای عینی جهان نیست؛ بلکه افزون بر نقش واقعیت و انفعالات حسی، متاثر از منابع فرهنگی و فعالیت جمعی انسانها نیز می باشد. از این منظر، نظریه علمی بیش از آن که زبان طبیعت باشند، زبان روایتگرایانه دانشمندان هستند. 

اشاره به این مطالب، به منظور بی ارزش تلقی کردن و یا بی توجهی به علم نیست؛ بلکه بدین جهت است که ارزش و روش علم را بشناسیم و از وجود احتمالات و امکان های نهفته در علم و تفسیر جهان بهره مند گردیم.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

خرمشاهی، بهاءالدین، پوزیتیویسم منطقی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1389ش.

چالمرز، آلن، چیستی علم، ترجمه زیباکلام، انتشارات سمت، 1389ش.

مولکی، مایکل، علم و جامعه شناسی معرفت، ترجمه کچویان، نشر نی، 1389ش.

 

2. اعتبار نظریه تکامل یا فرگشت به صورت خاص

با عنایت به توضیحات مندرج در قسمت اول، تاحدودی مشخص می شود که چرا نظریه داروین را تصویر ناب و تخلف ناپذیر از حقیقت نمی دانیم.

این مطلب به معنای نادرست بودن این نظریه و یا بی ارزش بودنش نیست؛ بلکه صرفا تنبه بخشیدن به این مطلب است که این نظریه همچون سایر نظرات علمی، از حفره های معرفتی و جهش نظری برخوردار است که دانشمند آن را از طریق منابع فرهنگی پیرامونی، پُر می کند.

این که گفته شود میان انسان و میمون مشابهت فراوان است، ضرورتا ثابت نمی کند که انسان به صورت تدریجی از میمون به وجود آمده است. در واقع، ما با دو گزاره مواجهیم که هیچ ربط منطقی ای ندارند: گزاره اول: « x  مشابه y  است»؛ گزاره دوم: « x  از y  بوجود آمده است». گزاره اول و دوم هیچ ارتباط منطقی ای ندارند و هیچ گزاره سومی نیز در دست نیست که دو گزاره اول و دوم را به هم مرتبط سازد.

کاملا ممکن است که این دو موجود، اساسا دارای سیر تکوینی مختلفی بوده باشند و به صورت اتفاقی در برخی وجوه مثل اندازه جمجمه یا برخی از رفتارهای هوشمند، مشابهت دارند؛ چه بسا مشابهت آنها ناشی از وجود امری است که خداوند در هر یک از آنها مستقلا به ودیعه نهاده است. این که گفته شود میان انسان و میمون مشابهت فراوان است، ضرورتا ثابت نمی کند که انسان به صورت تدریجی از میمون به وجود آمده است.

باید دقت نمود که با بیان این مطالب، درصدد نادرست جلوه دادن نظریه تکامل نیستم بلکه صرفا درصدد بیان این نکته هستم که نظریه تکامل نیز دارای حفره است و شخص داروین آن را توسط منابع فرهنگی پیرامونی خودش پر کرده است.

مثلا یکی از منابع فرهنگی مطرح در عصر داروین که به شدت در پیشبرد نظریه تکامل مورد استفاده قرار گرفت، اصل همگونی طبیعت است. این اصل به داروین کمک می کرد تا از مشاهدات محدودی که در حوزه اکتشافات و تجارب عملی پرورش‌دهندگان دارد، به تعمیم یک اصل کلی دست یابد که در کل طبیعت جاری بوده و خواهد بود. بر همین اساس، داروین، انتخاب در محیط مصنوعی را به انتخاب در محیط طبیعی تسرّی دارد و از مشاهدات محدود درباره چند فسیل، به تعمیم کلی درباره تاریخ حیات پرداخت.

یکی دیگر از منابع فرهنگی موثر در نظریه داروین، اصل جمعیت‌شناسی مالتوس بود. وی بر این باور بود که در محیط های اجتماعی همیشه گروهی فقیر هستند که می توانند بواسطه آشوب و انقلاب، مانع از پیشرفت شوند؛ اما این گروه توسط فقر و بیماری فراگیر و قحطی از بین می روند تا مانع از پیشرفت نشوند. داروین همین اصل را از محیط اجتماعی برگرفت و به محیط طبیعی تسرّی بخشید.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه: مولکی، مایکل، علم و جامعه شناسی معرفت، ترجمه کچویان، نشر نی، 1389، صص177-198.

3. اعتبار معرفت دینی ما از آیات و روایات به صورت کلی

دین دارای ساحت های مختلفی است: دین نزد خدا، دین نزد پیامبر، دین آنطور که ما می فهمیم، دین آنطور که اجرا می کنیم.

دین در مرتبه اول و دوم کاملا منطبق بر یکدیگر است اما دین در مرتبه سوم و چهارم، ممکن است منطبق بر مرحله اول و دوم باشد و ممکن است بواسطه خطایی که ما در فهم یا عمل داریم، منطبق بر آن نباشد.

بنابراین، همانقدر که در نظریه های علمی باید تواضع پیشه کرد و از قطعیت پرهیز کرد، در معرفت دینی نیز باید همین صبر و شکیبایی را در نظر گرفت و از احتمال خطا در معرفت ما از دین، غافل نشد.

بله، برخی از باورهای دینی مسلم و قطعی هستند، یعنی مسلما آنچه ما می فهمیم، همان است که مورد نظر خداوند بوده است، اما برخی از باورهای دینی از قبیل نصوص و مسلمات نیست و احتمال خطا و اختلاف در آنها وجود دارد. اختلافات فکری و عقیدتی و فقهی دانشمندان مسلمان، مربوط به همین حوزه معرفت دینی است.

به نظر می رسد قبول یا ردّ نظریه تکامل درباره خلقت انسان، از این قبیل است؛ یعنی از مسلمات دینی نیست و مورد اختلاف واقع شده است.

4. اعتبار معرفت دینی ما از آیات و روایات در باب خلقت انسان

متفکران مسلمان با مراجعه به آیات و روایات به نظریه های مختلفی در زمینه خلقت انسان رسیده اند.

دکتر یدالله سحابی معتقد بودند که نه تنها آیات قرآنی مربوط به پیدایش انسان، تعارض با نظریه تکامل داروین ندارد، بلکه اسلام دقیقاً با پیشرفت های علمی هماهنگی دارد. فلسفه مادی، از نظریه داروین، استفاده نامناسب نموده و از آن، انکار وجود خالق را بنیان نهاده است در حالی که این قانون نه فقط با خداباوری و دینداری ناسازگار نیست بلکه در قرآن، از مساله خلقت تدریجی موجودات، به عنوان قانون مسلّم دستگاه آفرینش یاد شده است.

اما علامه طباطبائی معتقد بودند که ظهور آیات قرآنی گواه بر این امر است که خلقت انسان(نه تمامی جهان)، تدریجی و تکاملی نیست بلکه دفعی است. البته ایشان تاکید می کنند که این مطلب، از ضروریات دین اسلام نیست بلکه استظهار ایشان از آیات قرآن است.

آیت الله مشکینی نیز معتقد بودند که أصل مساله تکامل و تحول تدریجی در انواع گیاهان و جانوران، در نظر دانشمندان، یکی از اصول مسلّم و اثبات شده به شمار می‏ رود و در قرآن، آیه‏ای متضادّ با اصل تحوّل وجود ندارد. اما درباره خلقت مستقل انسان به صورت دفعی (نه تدریجی و تکاملی) اختلاف نظر وجود دارد. به نظر ایشان، در مورد خلقت انسان نیز آیه «و اللّه خلق کلَّ دابّهٍ من ماءٍ فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین ...» دلالت دارد بر اینکه انسان و سایر جانداران دو نوع مستقلّ از هم نیستند و در نتیجه، خلقت آنها نیز تکاملی و تدریجی است.

آیت الله سبحانی نیز هیچ گونه تعارضی میان نظریه آفرینش قرآن و نظریه تکامل داروینی نمی‏ بیند چرا که روایات اسلامی، آدم ابوالبشر را نخستین انسان در پهنه زمین نمی ‏داند ولی با این حال، همه ما انسانها را فقط از نسل آدم می‏ داند.

دکتر خسروپناه معتقدند که آیات قرآن بر اصل نظریه تکامل تدریجی دلالت دارد؛ ولی اینکه تبدّل انواع از قرآن استفاده می‏شود یا خیر روشن نیست بلکه به نظر می ‏رسد قرآن اولاً و بالذات درصدد بیان نظریه زیست‏ شناختی نبوده است تا مثبِت یا نافی نظریه تبدّل انواع باشد. تنها مدلول آیات قرآن، آفرینش نوع انسان از آدم و حوا، و خلقت آدم از خاک است؛ اما درباره اینکه از مرجله خاک تا آدم، چه مراحلی طی شده، ساکت است.

بنابراین، همان طور که مشاهده می شود میان متفکران مسلمان، درباره پذیرش و ردّ نظریه تکامل، اختلاف نظر است و حتی محققانی که نظریه تکامل را برخلاف مدلول آیات می دانند، به این نکته اشاره می کنند که استظهارشان از آیات چنین است و قطعیتی در این زمینه وجود دارد.

برای مطالعه بیشتر، رک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید با رویکرد اسلامی، فصل رویکرد اندیشمندان اسلامی درباره آفرینش انسانی.

نتیجه

به نظر می رسد معرفت دینی و معرفت علمی ما در حوزه خلقت انسان، دارای حفره های معرفتی زیادی است و شاید دور از حزم اندیشی باشد که در این زمینه قطعیت به خرج دهیم و معتقد باشیم که نظریه تکامل صحیح یا باطل است و یا مدلول آیات قرآن با آن موافق است یا نه.

به نظر می رسد تا زمانی که نگرش خود به معرفت علمی و معرفت دینی را تغییر ندهیم و این دو منبع معرفتی را به مثابه دو بال مکمل برای پرواز در آسمان حقیقت به حساب نیاوریم، همچنان در این مشکل باقی می مانیم که بالاخره نسبت نظریه تکامل با آیات قرآن چه چیزی است.

تنها در صورتی می‏توان به سازگاری علم و الهیات و اسلامی سازی علم امید داشت که موضع فعال نسبت به نظریه علمی داشت به نحوی که مولفه ها و منابع فرهنگی در پیدایش نظریه های علمی را شناخت  و با تزریق منابع فرهنگی جدید (خصوصا اسلامی) به جامعه علمی و بازتفسیر مشاهدات و شواهد تجربی،  و به رسمیت شناختن فرآیند ارزیابی نَرم در جوامع علمی، پیدایش نظریه برتر و سازگارتر با مبانی الهیاتی را به انتظار نشست و از شتاب و تحمیل عقیده و خط‌کشی‌های مذهبی پرهیز نمود.

هدف از ارائه نکات فوق نیز ترسیم تصویر واقعی از چیستی و روش و اعتبار علم بود تا از این طریق، انتخاب موضع فعال نسبت به موضع انفعالی (که متاسفانه موضع رایج در حال حاضر است) از رجحان برخوردار گردد و دانشجویان ومحققان علم و دین، در مواجهه با نظریه های نوین علمی، هم قدر و منزلت علم را بشناسند و هم از امکان تغییر نظریه علمی و یا تغییر تفسیر دینی مطلع باشند و هم از نحوه تغییر آن در صورت لزوم- آگاه گردند؛ به این امید که نقش جامعه دینی در پیشرفت علم، بیش از پیش باشد.

4. اعتبار معرفت دینی ما از آیات و روایات در باب خلقت انسان

متفکران مسلمان با مراجعه به آیات و روایات به نظریه های مختلفی در زمینه خلقت انسان رسیده اند.

دکتر یدالله سحابی معتقد بودند که نه تنها آیات قرآنی مربوط به پیدایش انسان، تعارض با نظریه تکامل داروین ندارد، بلکه اسلام دقیقاً با پیشرفت های علمی هماهنگی دارد. فلسفه مادی، از نظریه داروین، استفاده نامناسب نموده و از آن، انکار وجود خالق را بنیان نهاده است در حالی که این قانون نه فقط با خداباوری و دینداری ناسازگار نیست بلکه در قرآن، از مساله خلقت تدریجی موجودات، به عنوان قانون مسلّم دستگاه آفرینش یاد شده است.

اما علامه طباطبائی معتقد بودند که ظهور آیات قرآنی گواه بر این امر است که خلقت انسان(نه تمامی جهان)، تدریجی و تکاملی نیست بلکه دفعی است. البته ایشان تاکید می کنند که این مطلب، از ضروریات دین اسلام نیست بلکه استظهار ایشان از آیات قرآن است.

آیت الله مشکینی نیز معتقد بودند که أصل مساله تکامل و تحول تدریجی در انواع گیاهان و جانوران، در نظر دانشمندان، یکی از اصول مسلّم و اثبات شده به شمار می‏ رود و در قرآن، آیه‏ای متضادّ با اصل تحوّل وجود ندارد. اما درباره خلقت مستقل انسان به صورت دفعی (نه تدریجی و تکاملی) اختلاف نظر وجود دارد. به نظر ایشان، در مورد خلقت انسان نیز آیه «و اللّه خلق کلَّ دابّهٍ من ماءٍ فمنهم من یمشی علی بطنه و منهم من یمشی علی رجلین ...» دلالت دارد بر اینکه انسان و سایر جانداران دو نوع مستقلّ از هم نیستند و در نتیجه، خلقت آنها نیز تکاملی و تدریجی است.

آیت الله سبحانی نیز هیچ گونه تعارضی میان نظریه آفرینش قرآن و نظریه تکامل داروینی نمی‏ بیند چرا که روایات اسلامی، آدم ابوالبشر را نخستین انسان در پهنه زمین نمی ‏داند ولی با این حال، همه ما انسانها را فقط از نسل آدم می‏ داند.

دکتر خسروپناه معتقدند که آیات قرآن بر اصل نظریه تکامل تدریجی دلالت دارد؛ ولی اینکه تبدّل انواع از قرآن استفاده می‏شود یا خیر روشن نیست بلکه به نظر می ‏رسد قرآن اولاً و بالذات درصدد بیان نظریه زیست‏ شناختی نبوده است تا مثبِت یا نافی نظریه تبدّل انواع باشد. تنها مدلول آیات قرآن، آفرینش نوع انسان از آدم و حوا، و خلقت آدم از خاک است؛ اما درباره اینکه از مرجله خاک تا آدم، چه مراحلی طی شده، ساکت است.

بنابراین، همان طور که مشاهده می شود میان متفکران مسلمان، درباره پذیرش و ردّ نظریه تکامل، اختلاف نظر است و حتی محققانی که نظریه تکامل را برخلاف مدلول آیات می دانند، به این نکته اشاره می کنند که استظهارشان از آیات چنین است و قطعیتی در این زمینه وجود دارد.

برای مطالعه بیشتر، رک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید با رویکرد اسلامی، فصل رویکرد اندیشمندان اسلامی درباره آفرینش انسانی.

با سلام و تشکر

افرادیکه اعتقادا دارن میان نظریه تکامل و قران تعارض نیست.آیات قران مبنی برخلقت از گل رو چگونه توجیه کرده اند؟

و نیز ایه ای که به صراحت خلقت ادم رو مثل خلقت عیسی بدون پدر می داند؟

در صورتی که در نظریه تکامل هیچ انسانی بدون پدر نیست.

سلام

آیا امکان نداره حضرت آدم خلقتی متفاوت داشته باشه اما زوجش از نسل شامپانزه ها باشه؟این نمیتونه تشابه ژنتیکی انسان با شامپانزه ها رو توجیه کنه؟ 

 

من قرآن رو نگاه کردم صحبتی از خلقت حوا نشده... اصلا خبری از اسم حوا نیست.حالا جنسیت همون حضرت ادم هم چه بوده جای بحثه

با سلام و تشکر

افرادیکه اعتقادا دارن میان نظریه تکامل و قران تعارض نیست.آیات قران مبنی برخلقت از گل رو چگونه توجیه کرده اند؟

و نیز ایه ای که به صراحت خلقت ادم رو مثل خلقت عیسی بدون پدر می داند؟

در صورتی که در نظریه تکامل هیچ انسانی بدون پدر نیست.

 

 

با سلام و عرض ادب و آرزوی سلامتی برای جنابعالی

احتمالا درباره آیاتی که به خلقت آدم از گِل اشاره دارند، چنین تفسیری ارائه شود که اینآیات ناظر به مراحل اولیه خلقت است و به همین جهت در برخی از آیات، از واژه «ثمّ» استفاده شده که بیانگر فاصله زمانی است.(سجده: آیات7-9)

چنانکه وقتی گفته می شود میوه سیب از خاک حاصلخیز  و آب مناسب بدست آمده است. منظورمان این نیست که سیب، مخلوط خاک و آب است بلکه منظورمان این است که سیب در طول سالیان مدید، از خاک و آب مناسب بوجود آمده است و ابتدا بذری را پرورش داده و سپس جوانه زده و بعد از مدتی نهال شد و ... تا این که بعد از چند سال این میوه از آن بدست آمد.

به همین جهت، وقتی گفته می شود که آدم از خاک و گِل آفریده شده، به مراحل اولیه خلقت او اشاره می شود که در طول سالیان طولانی به خلق انسان منتهی شد و آدم نیز یکی از همین انسانها (یا شبه انسانها=نسناس) است که خداونداو را مورد عنایت و تعلیم ویژه قرار داد و بر جهانیان برتری بخشید. 

در مورد شباهت خلقت آدم (ع) و خلقت عیسی (ع) نیز می توان گفت همانطور که خلقت عیسی (ع) بدون مادر نبوده و در رحم مادر پرورش یافته و سایر فرآیند طبیعی در آن مراعات شده، بعید نیست خلقت آدم نیز محصول همین فرآیند بوده و از نسل انسانهای سابق بوجود آمده است. خداوند می فرماید آدم و عیسی، ریشه شان به خاک باز می گردد و نمی توان هیچ یک را دارای مقام الوهی دانست(آنطور که نقل شده برخی از یهودیان آدم را چنین می دانستند چنانکه مسیحیان عیسی را چنین می دانستند). بله، خلقت عیسی غیرمتعارف است؛ چنانکه خلقت آدم از نسل انسانهای سابق (نسناس) نیز دارای جهش است و از این جهت غیرمتعارف است. بنابراین، شباهت خلقت عیسی و خلقت آدم، در غیرمتعارف بودن آن است اما بدین معنا نیست که آنها بی نیاز از اسباب طبیعی و سیر تدریجی هستند.

بنابراین، طرفداران سازگاری قرآن و نظریه داروین، می توانند با ارائه این تفاسیر، آیات مذکور را به شکل سازگار با نظریه داروین توضیح دهند.

البته مخالفان بر این باورند این استظهار قابل قبول نیست.

برای مطالعه بیشتر، پیشنهاد می شود به این مقالات مراجعه بفرمایید:

دهقانپور، علیرضا، قرآن، خلقت انسان و فرگشت، مجله کلام اسلامی، شماره94، تابستان 1394.

صالحی، مجید، دیدگاه قرآن و اندیشمندان مسلمان در قبال نظريه تحول انواع، مجله خط اول، شماره9، تابستان 1388.

 

در مورد شباهت خلقت آدم (ع) و خلقت عیسی (ع) نیز می توان گفت همانطور که خلقت عیسی (ع) بدون مادر نبوده و در رحم مادر پرورش یافته و سایر فرآیند طبیعی در آن مراعات شده، بعید نیست خلقت آدم نیز محصول همین فرآیند بوده و از نسل انسانهای سابق بوجود آمده است. خداوند می فرماید آدم و عیسی، ریشه شان به خاک باز می گردد و نمی توان هیچ یک را دارای مقام الوهی دانست(آنطور که نقل شده برخی از یهودیان آدم را چنین می دانستند چنانکه مسیحیان عیسی را چنین می دانستند). بله، خلقت عیسی غیرمتعارف است؛ چنانکه خلقت آدم از نسل انسانهای سابق (نسناس) نیز دارای جهش است و از این جهت غیرمتعارف است. بنابراین، شباهت خلقت عیسی و خلقت آدم، در غیرمتعارف بودن آن است اما بدین معنا نیست که آنها بی نیاز از اسباب طبیعی و سیر تدریجی هستند.

بنابراین، طرفداران سازگاری قرآن و نظریه داروین، می توانند با ارائه این تفاسیر، آیات مذکور را به شکل سازگار با نظریه داروین توضیح دهند.

 

با سلام

ببینید اینکه حضرت عیسی بدون مادر نبوده رو قبول داریم و مورد اشکال ما نیست.و ما می داین حضرت عیسی فقط بدون پدر بدنیا اومده و تولد او بصورت متعارف نبوده و حضرت مریم با هیچ مردی از جنس بشر ازدواج نکرده بوده.و تولد ایشان از زن باکره بوده.وگرنه غیر از این باشه که نمیشه تولد ایشان رو اعجاز دونست.و اون رو نشانه آیتی که خود قرآن هم ذکر کرده دونست.درسته؟

حال سوال اینه وقتی ما خلقت عیسی رو بدون پدر میدانیم و در قرآن اومده مثل خلقت ادم مثل خلقت عیسی بوده(یعنی آدم هم مثل عیسی پدر نداشته)پس نمی توان خلقت حضرت آدم رو با نظریه تکامل تطبیق داد و اینجا ما به بن بست میخوریم.

سلام

آیا امکان نداره حضرت آدم خلقتی متفاوت داشته باشه اما زوجش از نسل شامپانزه ها باشه؟این نمیتونه تشابه ژنتیکی انسان با شامپانزه ها رو توجیه کنه؟ 

من قرآن رو نگاه کردم صحبتی از خلقت حوا نشده... اصلا خبری از اسم حوا نیست.حالا جنسیت همون حضرت ادم هم چه بوده جای بحثه

 

در آیه اول سوره مبارکه نساء، تعبیری آمده که ظاهرا نشان می دهد نسل انسان از یک زوجی آفریده شدند که از یک جنس و نفس برخوردارند:

«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً»  اى مردم! از(مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد! همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد؛ و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت.

 

 

موضوع قفل شده است