جمع بندی شباهت ژنومی انسان و شامپانزه

تب‌های اولیه

56 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام

ببینید اینکه حضرت عیسی بدون مادر نبوده رو قبول داریم و مورد اشکال ما نیست.و ما می داین حضرت عیسی فقط بدون پدر بدنیا اومده و تولد او بصورت متعارف نبوده و حضرت مریم با هیچ مردی از جنس بشر ازدواج نکرده بوده.و تولد ایشان از زن باکره بوده.وگرنه غیر از این باشه که نمیشه تولد ایشان رو اعجاز دونست.و اون رو نشانه آیتی که خود قرآن هم ذکر کرده دونست.درسته؟

حال سوال اینه وقتی ما خلقت عیسی رو بدون پدر میدانیم و در قرآن اومده مثل خلقت ادم مثل خلقت عیسی بوده(یعنی آدم هم مثل عیسی پدر نداشته)پس نمی توان خلقت حضرت آدم رو با نظریه تکامل تطبیق داد و اینجا ما به بن بست میخوریم.

 

سلام و عرض ادب مجدد خدمت شما

مخالفان سازگاری نظریه داروین با آیات قرآن درباره خلقت آدم، به همین اشکال توجه می کنند که وجه شباهت آدم و عیسی در همین تولد نامتعارف یعنی تولد بدون والدین است؛ یعنی تولد آدم بدون پدر و مادر و تولد عیسی بدون پدر.

اما کسانی که موافق با سازگاری نظریه داروین با آیات قرآن هستند نیز معتقدند که آدم و عیسی در تولد نامتعارف مشابهند اما این مشابهت به جهت مذکور نیست بلکه بدین جهت است که در هر دو مورد جهشی در تولد رخ داده است و به همین جهت نامتعارف است: تولد آدم از نسناس ها نامتعارف است (چنانکه مثلا تولد فرزند سیاه از دو سفیدپوستی که هیچ سیاهی در نسل آنها نبوده نامتعارف است) و حتما جهشی رخ داده است؛ چنانکه تولد عیسی از مریم بدون رابطه جنسی با مرد، غیرمتعارف بوده است. خداوند متذکر می شود که نباید این خلقت نامتعارف را حمل بر الوهیت این دو کرد: همانطور که آدم زمینی است و الوهیت ندارد، عیسی نیز چنین است.

به منظور یادآوری و تذکر برای سایر مخاطبان باید بیفزایم که بنده درصدد تقویت دیدگاه سازگاری نیستم، بلکه صرفا درصدد بیان این نکته هستم که آیات مذکور دارای ظهورات مختلفی است و اینطور نیست که نص در این باشد که خلقت آدم دفعی و غیرتکاملی بوده است.

با سلام

ببینید اینکه حضرت عیسی بدون مادر نبوده رو قبول داریم و مورد اشکال ما نیست.و ما می داین حضرت عیسی فقط بدون پدر بدنیا اومده و تولد او بصورت متعارف نبوده و حضرت مریم با هیچ مردی از جنس بشر ازدواج نکرده بوده.و تولد ایشان از زن باکره بوده.وگرنه غیر از این باشه که نمیشه تولد ایشان رو اعجاز دونست.و اون رو نشانه آیتی که خود قرآن هم ذکر کرده دونست.درسته؟

حال سوال اینه وقتی ما خلقت عیسی رو بدون پدر میدانیم و در قرآن اومده مثل خلقت ادم مثل خلقت عیسی بوده(یعنی آدم هم مثل عیسی پدر نداشته)پس نمی توان خلقت حضرت آدم رو با نظریه تکامل تطبیق داد و اینجا ما به بن بست میخوریم.

 

سلام و عرض ادب مجدد خدمت شما

مخالفان سازگاری نظریه داروین با آیات قرآن درباره خلقت آدم، به همین اشکال توجه می کنند که وجه شباهت آدم و عیسی در همین تولد نامتعارف یعنی تولد بدون والدین است؛ یعنی تولد آدم بدون پدر و مادر و تولد عیسی بدون پدر.

اما کسانی که موافق با سازگاری نظریه داروین با آیات قرآن هستند نیز معتقدند که آدم و عیسی در تولد نامتعارف مشابهند اما این مشابهت به جهت مذکور نیست بلکه بدین جهت است که در هر دو مورد جهشی در تولد رخ داده است و به همین جهت نامتعارف است: تولد آدم از نسناس ها نامتعارف است (چنانکه مثلا تولد فرزند سیاه از دو سفیدپوستی که هیچ سیاهی در نسل آنها نبوده نامتعارف است) و حتما جهشی رخ داده است؛ چنانکه تولد عیسی از مریم بدون رابطه جنسی با مرد، غیرمتعارف بوده است. خداوند متذکر می شود که نباید این خلقت نامتعارف را حمل بر الوهیت این دو کرد: همانطور که آدم زمینی است و الوهیت ندارد، عیسی نیز چنین است.

به منظور یادآوری و تذکر برای سایر مخاطبان باید بیفزایم که بنده درصدد تقویت دیدگاه سازگاری نیستم، بلکه صرفا درصدد بیان این نکته هستم که آیات مذکور دارای ظهورات مختلفی است و اینطور نیست که نص در این باشد که خلقت آدم دفعی و غیرتکاملی بوده است.

خب این حرف طرفدران سازگاری نظریه داروین با قرآن رو نمیشه از نص واضح قرآن بدست آورد

اینکه بگیم منظور قرآن از این آیه فقط تولد غیر متعارف عیسی و آدم بوده و گرنه آیه در صدد این نبوده که بگه چون حضرت عیسی بدون ازدواج مادرش با یک مردی حاصل شسده و حضرت عیسی پدر نداشته پس حضرت این نتیجه گیری که حضرت آدم هم پدر نداشته.

خب هم من و هم شما کارشناس گرامی قبول دارین که از این آیه بضوح معلومه که این آیه اتفاقا خواسته بگه هم عیسی و هم ادم هر دو بدون پدر بودند و منتهی تفاوتشون اینه که حضرت عیسی مادر داشتند ولی ادم حتی مادر هم نداشت.

بنابراین توجیه طرفدران سازگاری دقیق نیست.

نظریه تکامل با خلقت آدم سازگار نیست.

چون نظریه تکامل، عام است و آدم را استثنا نکرده است.

اما از نظر مسلمانها، استثناء ایرادی ندارد.

یعنی ممکن است خدا آدم و حوا را بدون مراحل تکامل، خلق کند. و در واقع نسل آدم و حوا با نسل سایر بشر متفاوت است.

اما انسانها عصر حاضر، فرزند کدام بشر هستند؟

برخی میگویند فرزندان آدم، با انسانها تکاملی، ازدواج کردند. و نسل حاضر ترکیبی از انسان خلق شده ( خلق به معنای عرفی و دفعی ) و انسان تکاملی است.

لذا اینجا مسئله نژاد هم مطرح میشود.

مثلا نژاد بنی اسرائیل خود را به خدا نزدیک تر میداند. یا نظر کرده خدا ...

یا فرزندان و نسل پیامبران، میتوانند در این نگاه، نزدیک تر به آدم باشند که خلق تکاملی نداشته است.

وحی الهی نیز در این مخلوقات خواهد بود‌

یعنی در آدمهای تکاملی یا ترکیب یافته با انسانهای خلقتی با درجه خلوص کم، وحی و رسالت دیده نمیشود.

به همین جهت وحی الهی و نبوت در نسل پیامبران و در مناطق جغرافیایی خاص اتفاق می افتد. چون خلوص و نژاد و نسل اهمیت دارد.

گویا خداوند ابتدا خواسته باشد از طریق تکامل به انسانی چون آدم دست یابد که ممکن نشده لذا خودش وارد شده و آدم را خلق کرده است و بشر وارد مرحله جدیدی شده و وحی الهی هم ممکن شده است.

به همین جهت حتی برخی، دین را خصوصا در گذشته اختصاص به قوم و نژاد داده اند.

مثلا میگویند دین موسی، جهانی نبود بلکه مختص به قوم بنی اسراییل بود

در مورد شباهت ژنومی :

انسان وقتی خلق میشود باید با سایر موجودات ، به لحاظ ژنتیکی سازگار باشد.

چرا؟

چون میلیون ها سال تکامل، موجوداتی هماهنگ ساخته است.

ما برای اینکه بتوانیم در این چرخه قرار بگیریم باید به لحاظ ژنتیک با مخلوقات تکامل یافته، هماهنگ باشیم.

مثلا اینکه فلان گیاه و فلان غذا را می توانیم هضم کنیم، به خاطر سازگاری معده ما است.

و این سازگاری ها محصول ژنتیکی است که در تکامل میلیون ها ساله به دست امده است.

از طرفی اگر قرار باشد، نسل آدم و نسل انسان تکامل یافته ، ادامه یابد و با هم ازدواج کنند و هر دو هدایت شوند، باز نیازمند تشابه ژنتیک می باشد.

اما این شباهت میان انسان و میمون، به معنای نادیده گرفتن تفاوت ها نیست.

همان یک درصد تفاوت، باعث این همه تفاوت میان انسان و میمون میشود. 

یکی هوشمند و دیگری نهایتا در حد یک کودک دو ساله....

 

خب این حرف طرفدران سازگاری نظریه داروین با قرآن رو نمیشه از نص واضح قرآن بدست آورد

اینکه بگیم منظور قرآن از این آیه فقط تولد غیر متعارف عیسی و آدم بوده و گرنه آیه در صدد این نبوده که بگه چون حضرت عیسی بدون ازدواج مادرش با یک مردی حاصل شسده و حضرت عیسی پدر نداشته پس حضرت این نتیجه گیری که حضرت آدم هم پدر نداشته.

خب هم من و هم شما کارشناس گرامی قبول دارین که از این آیه بضوح معلومه که این آیه اتفاقا خواسته بگه هم عیسی و هم ادم هر دو بدون پدر بودند و منتهی تفاوتشون اینه که حضرت عیسی مادر داشتند ولی ادم حتی مادر هم نداشت.

بنابراین توجیه طرفدران سازگاری دقیق نیست.

بنده هم با شما موافقم که ظهور آیات درباره خلقت آدم، برخلاف نظریه تکامل است؛

اما همانطور که عرض کردم، این مطلب از ظهورات قرآنی است و از نصوص نیست.

یعنی موافقان و مخالفان نمی توانند مدعی شوند آیات قرآن، هر گونه احتمال رقیب را نفی می کند. 

به همین جهت، آیت الله مکارم با این که مخالف سازگاری قرآن و نظریه تکامل در باب خلقت انسان است، اما تصریح می فرمایند که این آیات از نصوص نیستند و احتمال رقیب را به کلی نابود نمی سازند: 

«از مجموع آنچه در بالا گفتيم چنين نتيجه مى ‏گيريم كه آيات قرآن هر چند مستقيما در صدد بيان مساله تكامل يا ثبوت انواع نيست، ولى ظواهر آيات (البته در خصوص انسان) با مساله خلقت مستقل سازگارتر است، هر چند كاملا صريح نيست اما ظاهر آيات خلقت آدم بيشتر روى خلقت مستقل دور مى ‏زند، اما در مورد ساير جانداران قرآن سكوت دارد»(مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، ج11، ص89)

 

جمع بندی

 

پرسش

علم ژنتیک نشان داده که انسان با شامپانزده بیشترین تشابه ژنتیکی را دارد و طبق نظریه تکامل هم اجداد انسان با اجداد شامپانزده ها مشترک هستند و حدود 8 میلیون سال پیش اجداد انسان از اجداد آنها جدا شدند. پس تشابه ژنومی 98 درصدی انسان با شامپانزده قابل توجیه هست. یک سوالی که معتقدان به تکامل می پرسند این هست که شمایی که این نظریه علمی را قبول نمی کنید و انسان را از نسل همان آدم و حوا می دانید پس تشابه ژنتیکی حدودا 98 درصدی  انسان با شامپانزه را چگونه توجیه می کنید؟ می خواهم بدانم اگر نظریه تکامل در مورد انسان را نپذیریم و انسان را حاصل ازدواج آدم و حوا بدانیم چه جوابی به این پرسش بدهیم؟

پاسخ

برای پاسخ به پرسش حاضر، توجه به این نکات لازم است:

1. اعتبار نظریه های علمی به صورت کلی

از دیدگاه های رایج به علم در قرن بیستم، تلقی پوزیتیویستی به علم است که آن را تصویر ناب از حقیقت می داند و هر آنچه از این طریق حاصل نشود را پوچ و بی فایده تلقی می کند و نهایتا آنها را به احساسات و عواطف و زمینه های اجتماعی فرو می کاهد. بر این اساس، هر گاه علم و دین در تقابل با هم قرار گیرند، طبیعتا علم را بر دین ترجیح داده و آن را عین واقعیت به حساب می آورند.

این دیدگاه در دهه های اخیر در غرب مورد نقد و بررسی قرار گرفت و بسیاری از محققان غربی به این باور رسیدند که علم تصویر ناب و تام از واقعیت نیست بلکه نهایتا یک حدس فعلا معتبر است که هنوز ابطال نشده (دیدگاه «پوپر») و یا یک پارادایم حلّال مشکلات است که می تواند مسائل جامعه علمی را حل نماید (دیدگاه «کوهن») و یا ابزاری مفید است که می توان بر اساس آن جهان را مهار کرد و بر آن سلطه داشت و با آن به محاسبات پرداخت(دیدگاه «دوهم»).

«مایکل مولکی» از محققان و جامعه شناسان مطرح در غرب در زمینه جامعه شناسی معرفت، بر این باور است که علم مبتنی بر مشاهده است اما مشاهده (خصوصا مشاهدات علمی) مبتنی بر منابع فرهنگی است که تغییرپذیر است و لزوما از واقعیت اخذ نشده است. به همین جهت، گفته می شود که علم اگرچه در تعامل با واقعیت بدست می آید اما بی ارتباط به شخص دانشمند و بستر فرهنگی او نیست. از این رو، علم حاصل جمع تعامل واقعیت مادی و کنشگری دانشمند و منابع فرهنگی در دسترس است. با تغییر هر یک از اینها علم نیز تغییر می یابد. از آن جایی که منابع فرهنگی متفاوت است، دور از ذهن نیست که مناطق مختلف جهان، با پیش‌داشت های دیگر، به قرائت های متنوعی از واقعیات مادی برسند. پس نباید چنین تلقی کرد که تنها قرائت ممکن از جهان، قرائت علم مدرن است. هر دوره ای، دانشمندان تفسیر و قرائتی از جهان ارائه می کنند که ناب و خالص و بازنمای عینی جهان نیست؛ بلکه افزون بر نقش واقعیت و انفعالات حسی، متاثر از منابع فرهنگی و فعالیت جمعی انسانها نیز می باشد. از این منظر، نظریه علمی بیش از آن که زبان طبیعت باشند، زبان روایتگرایانه دانشمندان هستند. 

اشاره به این مطالب، به منظور بی ارزش تلقی کردن و یا بی توجهی به علم نیست؛ بلکه بدین جهت است که ارزش و روش علم را بشناسیم و از وجود احتمالات و امکان های نهفته در علم و تفسیر جهان بهره مند گردیم.(1)

2. اعتبار نظریه تکامل یا فرگشت به صورت خاص

با عنایت به توضیحات مندرج در قسمت اول، تاحدودی مشخص می شود که چرا نظریه «داروین» را تصویر ناب و تخلف ناپذیر از حقیقت نمی دانیم.

این مطلب به معنای نادرست بودن این نظریه و یا بی ارزش بودنش نیست؛ بلکه صرفا تنبه بخشیدن به این مطلب است که این نظریه همچون سایر نظرات علمی، از حفره های معرفتی و جهش نظری برخوردار است که دانشمند آن را از طریق منابع فرهنگی پیرامونی، پُر می کند.

این که گفته شود میان انسان و میمون مشابهت فراوان است، ضرورتا ثابت نمی کند که انسان به صورت تدریجی از میمون به وجود آمده است. در واقع، ما با دو گزاره مواجهیم که هیچ ربط منطقی ای ندارند: گزاره اول: « x  مشابه y  است»؛ گزاره دوم: « x  از y  بوجود آمده است». گزاره اول و دوم هیچ ارتباط منطقی ای ندارند و هیچ گزاره سومی نیز در دست نیست که دو گزاره اول و دوم را به هم مرتبط سازد.

کاملا ممکن است که این دو موجود، اساسا دارای سیر تکوینی مختلفی بوده باشند و به صورت اتفاقی در برخی وجوه مثل اندازه جمجمه یا برخی از رفتارهای هوشمند، مشابهت دارند؛ چه بسا مشابهت آنها ناشی از وجود امری است که خداوند در هر یک از آنها مستقلا به ودیعه نهاده است. این که گفته شود میان انسان و میمون مشابهت فراوان است، ضرورتا ثابت نمی کند که انسان به صورت تدریجی از میمون به وجود آمده است.

باید دقت نمود که با بیان این مطالب، درصدد نادرست جلوه دادن نظریه تکامل نیستم بلکه صرفا درصدد بیان این نکته هستم که نظریه تکامل نیز دارای حفره است و شخص «داروین» آن را توسط منابع فرهنگی پیرامونی خودش پر کرده است.

مثلا یکی از منابع فرهنگی مطرح در عصر «داروین» که به شدت در پیشبرد نظریه تکامل مورد استفاده قرار گرفت، اصل همگونی طبیعت است. این اصل به «داروین» کمک می کرد تا از مشاهدات محدودی که در حوزه اکتشافات و تجارب عملی پرورش‌دهندگان دارد، به تعمیم یک اصل کلی دست یابد که در کل طبیعت جاری بوده و خواهد بود. بر همین اساس، «داروین» انتخاب در محیط مصنوعی را به انتخاب در محیط طبیعی تسرّی دارد و از مشاهدات محدود درباره چند فسیل، به تعمیم کلی درباره تاریخ حیات پرداخت.

یکی دیگر از منابع فرهنگی موثر در نظریه «داروین»، اصل جمعیت‌شناسی »مالتوس» بود. وی بر این باور بود که در محیط های اجتماعی همیشه گروهی فقیر هستند که می توانند بواسطه آشوب و انقلاب، مانع از پیشرفت شوند؛ اما این گروه توسط فقر و بیماری فراگیر و قحطی از بین می روند تا مانع از پیشرفت نشوند. »داروین» همین اصل را از محیط اجتماعی برگرفت و به محیط طبیعی تسرّی بخشید.(2)

3. اعتبار معرفت دینی ما از آیات و روایات به صورت کلی

دین دارای ساحت های مختلفی است: دین نزد خدا، دین نزد پیامبر، دین آنطور که ما می فهمیم، دین آنطور که اجرا می کنیم.

دین در مرتبه اول و دوم کاملا منطبق بر یکدیگر است اما دین در مرتبه سوم و چهارم، ممکن است منطبق بر مرحله اول و دوم باشد و ممکن است بواسطه خطایی که ما در فهم یا عمل داریم، منطبق بر آن نباشد.

بنابراین، همانقدر که در نظریه های علمی باید تواضع پیشه کرد و از قطعیت پرهیز کرد، در معرفت دینی نیز باید همین صبر و شکیبایی را در نظر گرفت و از احتمال خطا در معرفت ما از دین، غافل نشد.

بله، برخی از باورهای دینی مسلم و قطعی هستند، یعنی مسلما آنچه ما می فهمیم، همان است که مورد نظر خداوند بوده است، اما برخی از باورهای دینی از قبیل نصوص و مسلمات نیست و احتمال خطا و اختلاف در آنها وجود دارد. اختلافات فکری و عقیدتی و فقهی دانشمندان مسلمان، مربوط به همین حوزه معرفت دینی است.

به نظر می رسد قبول یا ردّ نظریه تکامل درباره خلقت انسان، از این قبیل است؛ یعنی از مسلمات دینی نیست و مورد اختلاف واقع شده است.

4. اعتبار معرفت دینی ما از آیات و روایات در باب خلقت انسان

متفکران مسلمان با مراجعه به آیات و روایات به نظریه های مختلفی در زمینه خلقت انسان رسیده اند.

دکتر «یدالله سحابی» معتقد بودند که نه تنها آیات قرآنی مربوط به پیدایش انسان، تعارض با نظریه تکامل داروین ندارد، بلکه اسلام دقیقاً با پیشرفت های علمی هماهنگی دارد. فلسفه مادی، از نظریه داروین، استفاده نامناسب نموده و از آن، انکار وجود خالق را بنیان نهاده است در حالی که این قانون نه فقط با خداباوری و دینداری ناسازگار نیست بلکه در قرآن، از مساله خلقت تدریجی موجودات، به عنوان قانون مسلّم دستگاه آفرینش یاد شده است.

اما علامه «طباطبائی» معتقد بودند که ظهور آیات قرآنی گواه بر این امر است که خلقت انسان(نه تمامی جهان)، تدریجی و تکاملی نیست بلکه دفعی است. البته ایشان تاکید می کنند که این مطلب، از ضروریات دین اسلام نیست بلکه استظهار ایشان از آیات قرآن است.

آیت الله «مشکینی» نیز معتقد بودند که أصل مساله تکامل و تحول تدریجی در انواع گیاهان و جانوران، در نظر دانشمندان، یکی از اصول مسلّم و اثبات شده به شمار می‏ رود و در قرآن، آیه‏ای متضادّ با اصل تحوّل وجود ندارد. اما درباره خلقت مستقل انسان به صورت دفعی (نه تدریجی و تکاملی) اختلاف نظر وجود دارد. به نظر ایشان، در مورد خلقت انسان نیز آیه 45 سوره نور (وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشي‏ عَلى‏ بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشي‏ عَلى‏ رِجْلَيْنِ ...) دلالت دارد بر اینکه انسان و سایر جانداران دو نوع مستقلّ از هم نیستند و در نتیجه، خلقت آنها نیز تکاملی و تدریجی است.

آیت الله «سبحانی» نیز هیچ گونه تعارضی میان نظریه آفرینش قرآن و نظریه تکامل داروینی نمی‏ بیند چرا که روایات اسلامی، آدم ابوالبشر را نخستین انسان در پهنه زمین نمی ‏داند ولی با این حال، همه ما انسانها را فقط از نسل آدم می‏ داند.

دکتر «خسروپناه» معتقدند که آیات قرآن بر اصل نظریه تکامل تدریجی دلالت دارد؛ ولی اینکه تبدّل انواع از قرآن استفاده می‏شود یا خیر روشن نیست بلکه به نظر می ‏رسد قرآن اولاً و بالذات درصدد بیان نظریه زیست‏ شناختی نبوده است تا مثبِت یا نافی نظریه تبدّل انواع باشد. تنها مدلول آیات قرآن، آفرینش نوع انسان از آدم و حوا، و خلقت آدم از خاک است؛ اما درباره اینکه از مرحله خاک تا آدم، چه مراحلی طی شده، ساکت است.

بنابراین، همان طور که مشاهده می شود میان متفکران مسلمان، درباره پذیرش و ردّ نظریه تکامل، اختلاف نظر است و حتی محققانی که نظریه تکامل را برخلاف مدلول آیات می دانند، به این نکته اشاره می کنند که استظهارشان از آیات چنین است و قطعیتی در این زمینه وجود دارد.(3)

نتیجه

به نظر می رسد معرفت دینی و معرفت علمی ما در حوزه خلقت انسان، دارای حفره های معرفتی زیادی است و شاید دور از حزم اندیشی باشد که در این زمینه قطعیت به خرج دهیم و معتقد باشیم که نظریه تکامل صحیح یا باطل است و یا مدلول آیات قرآن با آن موافق است یا نه.

به نظر می رسد تا زمانی که نگرش خود به معرفت علمی و معرفت دینی را تغییر ندهیم و این دو منبع معرفتی را به مثابه دو بال مکمل برای پرواز در آسمان حقیقت به حساب نیاوریم، همچنان در این مشکل باقی می مانیم که بالاخره نسبت نظریه تکامل با آیات قرآن چه چیزی است.

تنها در صورتی می‏توان به سازگاری علم و الهیات و اسلامی سازی علم امید داشت که موضع فعال نسبت به نظریه علمی داشت به نحوی که مولفه ها و منابع فرهنگی در پیدایش نظریه های علمی را شناخت  و با تزریق منابع فرهنگی جدید (خصوصا اسلامی) به جامعه علمی و بازتفسیر مشاهدات و شواهد تجربی،  و به رسمیت شناختن فرآیند ارزیابی نَرم در جوامع علمی، پیدایش نظریه برتر و سازگارتر با مبانی الهیاتی را به انتظار نشست و از شتاب و تحمیل عقیده و خط‌کشی‌های مذهبی پرهیز نمود.

هدف از ارائه نکات فوق نیز ترسیم تصویر واقعی از چیستی و روش و اعتبار علم بود تا از این طریق، انتخاب موضع فعال نسبت به موضع انفعالی (که متاسفانه موضع رایج در حال حاضر است) از رجحان برخوردار گردد و دانشجویان ومحققان علم و دین، در مواجهه با نظریه های نوین علمی، هم قدر و منزلت علم را بشناسند و هم از امکان تغییر نظریه علمی و یا تغییر تفسیر دینی مطلع باشند و هم از نحوه تغییر آن در صورت لزوم- آگاه گردند؛ به این امید که نقش جامعه دینی در پیشرفت علم، بیش از پیش باشد.

 

اشکال:

افرادی که اعتقاد دارند میان نظریه تکامل و قران تعارض نیست؛ چگونه آیات قرآن مبنی برخلقت از گِل را توجیه کرده اند؟ و نیز آیه ای که به صراحت خلقت «آدم» را مثل خلقت «عیسی» بدون پدر می داند؟

جواب:

احتمالا درباره آیاتی که به خلقت «آدم» (علیه السلام) از گِل اشاره دارند، چنین تفسیری ارائه شود که این آیات ناظر به مراحل اولیه خلقت است و به همین جهت در برخی از آیات، از واژه «ثمّ» استفاده شده که بیانگر فاصله زمانی است.(4)

چنانکه وقتی گفته می شود میوه سیب از خاک حاصلخیز  و آب مناسب بدست آمده است. منظورمان این نیست که سیب، مخلوط خاک و آب است بلکه منظورمان این است که سیب در طول سالیان مدید، از خاک و آب مناسب بوجود آمده است و ابتدا بذری را پرورش داده و سپس جوانه زده و بعد از مدتی نهال شد و ... تا این که بعد از چند سال این میوه از آن بدست آمد.

به همین جهت، وقتی گفته می شود که «آدم» از خاک و گِل آفریده شده، به مراحل اولیه خلقت او اشاره می شود که در طول سالیان طولانی به خلق انسان منتهی شد و «آدم» نیز یکی از همین انسانها (یا شبه انسانها=نسناس) است که خداونداو را مورد عنایت و تعلیم ویژه قرار داد و بر جهانیان برتری بخشید. 

در مورد شباهت خلقت «آدم» (علیه السلام) و خلقت »عیسی» (علیه السلام) نیز می توان گفت همانطور که خلقت «عیسی»  بدون مادر نبوده و در رحم مادر پرورش یافته و سایر فرآیند طبیعی در آن مراعات شده، بعید نیست خلقت «آدم» نیز محصول همین فرآیند بوده و از نسل انسانهای سابق بوجود آمده است. خداوند می فرماید «آدم» و «عیسی»، ریشه شان به خاک باز می گردد و نمی توان هیچ یک را دارای مقام الوهی دانست(آنطور که نقل شده برخی از یهودیان «آدم» را چنین می دانستند چنانکه مسیحیان «عیسی» را چنین می دانستند). بله، خلقت «عیسی» غیرمتعارف است؛ چنانکه خلقت «آدم» از نسل انسانهای سابق (نسناس) نیز دارای جهش است و از این جهت غیرمتعارف است. بنابراین، شباهت خلقت «عیسی» و خلقت «آدم»، در غیرمتعارف بودن آن است اما بدین معنا نیست که آنها بی نیاز از اسباب طبیعی و سیر تدریجی هستند.

بنابراین، طرفداران سازگاری قرآن و نظریه داروین، می توانند با ارائه این تفاسیر، آیات مذکور را به شکل سازگار با نظریه داروین توضیح دهند. البته مخالفان بر این باورند این استظهار قابل قبول نیست.(5)

اشکال:

می دانیم حضرت «عیسی» بدون پدر  متولد شده است و تولد او بصورت متعارف نبوده و حضرت «مریم» با هیچ مردی از جنس بشر ازدواج نکرده بود. حال سوال این است که  وقتی ما خلقت «عیسی» را بدون پدر می دانیم و در قرآن آمده « إِنَّ مَثَلَ عيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ»(6) است، پس نمی توان خلقت حضرت «آدم» را با نظریه تکامل تطبیق داد و اینجا ما به بن بست می خوریم. طرفداران سازگاری قرآن و نظریه تکامل این مشکل را چگونه حل می کنند؟

جواب:

مخالفان سازگاری نظریه داروین با آیات قرآن درباره خلقت آدم، به همین اشکال توجه می کنند که وجه شباهت «آدم» و «عیسی» در همین تولد نامتعارف یعنی تولد بدون والدین است؛ یعنی تولد «آدم» بدون پدر و مادر و تولد «عیسی» بدون پدر.

اما کسانی که موافق با سازگاری نظریه داروین با آیات قرآن هستند نیز معتقدند که «آدم» و «عیسی» در تولد نامتعارف مشابهند اما این مشابهت به جهت مذکور نیست بلکه بدین جهت است که در هر دو مورد جهشی در تولد رخ داده است و به همین جهت نامتعارف است: تولد «آدم» از نسناس ها نامتعارف است (چنانکه مثلا تولد فرزند سیاه از دو سفیدپوستی که هیچ سیاهی در نسل آنها نبوده نامتعارف است) و حتما جهشی رخ داده است؛ چنانکه تولد «عیسی» از «مریم» بدون رابطه جنسی با مرد، غیرمتعارف بوده است. خداوند متذکر می شود که نباید این خلقت نامتعارف را حمل بر الوهیت این دو کرد: همانطور که «آدم» زمینی است و الوهیت ندارد، «عیسی» نیز چنین است.

همانطور که سابقا عرض شد، بنده درصدد تقویت دیدگاه سازگاری نیستم، بلکه صرفا درصدد بیان این نکته هستم که آیات مذکور دارای ظهورات مختلفی است و اینطور نیست که نص در این باشد که خلقت آدم دفعی و غیرتکاملی بوده است. موافقان و مخالفان نمی توانند مدعی شوند آیات قرآن در این زمینه، هر گونه احتمال رقیب را نفی می کنند.

به همین جهت، آیت الله «مکارم» با این که مخالف سازگاری قرآن و نظریه تکامل در باب خلقت انسان است، اما تصریح می فرمایند که این آیات از نصوص نیستند و احتمال رقیب را به کلی نابود نمی سازند:  «از مجموع آنچه در بالا گفتيم چنين نتيجه مى ‏گيريم كه آيات قرآن هر چند مستقيما در صدد بيان مساله تكامل يا ثبوت انواع نيست، ولى ظواهر آيات (البته در خصوص انسان) با مساله خلقت مستقل سازگارتر است، هر چند كاملا صريح نيست اما ظاهر آيات خلقت حضرت «آدم» بيشتر روى خلقت مستقل دور مى ‏زند، اما در مورد ساير جانداران قرآن سكوت دارد».(7)

 

پی نوشت ها:

1. معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:

خرمشاهی، بهاءالدین، پوزیتیویسم منطقی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1389ش.

چالمرز، آلن، چیستی علم، ترجمه زیباکلام، انتشارات سمت، 1389ش.

مولکی، مایکل، علم و جامعه شناسی معرفت، ترجمه کچویان، نشر نی، 1389ش.

2. برای مطالعه بیشتر در این زمینه: مولکی، مایکل، علم و جامعه شناسی معرفت، ترجمه کچویان، نشر نی، 1389، صص177-198.

3. برای مطالعه بیشتر، رک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید با رویکرد اسلامی، فصل رویکرد اندیشمندان اسلامی درباره آفرینش انسانی.

4. سجده: آیات7-9.

5. برای مطالعه بیشتر، پیشنهاد می شود به این مقالات مراجعه بفرمایید:

دهقانپور، علیرضا، قرآن، خلقت انسان و فرگشت، مجله کلام اسلامی، شماره94، تابستان 1394.

صالحی، مجید، دیدگاه قرآن و اندیشمندان مسلمان در قبال نظريه تحول انواع، مجله خط اول، شماره9، تابستان 1388.

6. آل عمران: 59.

7. مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، ج11، ص89.

موضوع قفل شده است