جمع بندی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب؟

تب‌های اولیه

145 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

مؤمن;328125 نوشت:
سؤال برای بنده هنوز بدون پاسخ است که ماهیت این اختیار چیست که کسی تدبر و تعقل را انتخاب می کند و انسان دیگری به قول شما بی فکری و عدم تعقل را (که البته خارج از موضوع این تاپیک است).

قوه اختیار، چیزی است که از قدرت انتخاب بر خوبی و بدی، برداشت می شود. یعنی این که ما می توانیم بین خوبی و بدی، یکی را انتخاب کنیم و به سمت امور شهوانی نیز، میل داریم، به آن اختیار می گویند.
این که عرض شد، میل به امور شهوانی، امری ناپسند است، منظور در جایی است که این میل تحت سلطه عقل، قرار نگیرد، و الا اگر تحت کنترل عقل باشد، موجب تکامل و سازندگی است. مثل میل به ازدواج که اگر کنترل نشده باشد، دچار گناه زناشده و اگر کنترل شده باشد، موجب ایجاد نسلی از مسلمانان خواهد شد.
همین که مال میل و قدرت بر انتخاب امور پست داریم، اختیار حاصل می شود، و الا اگر انسان میلی به بدیها نداشت و فقط بهترین ها را عمل می نمود، قوه اختیار معنایی نداشت، باید میل به بدی ها هم در انسان وجود داشته باشد، تا انسان با قوه عاقله، بهترین را انتخاب کند تا اشرف مخلوقات گردد.

مؤمن;328125 نوشت:
پس سؤال بعدی این است که چه چیزی باعث می شود فردی بیشتر تعقل کند و دیگری کمتر؟ به نظر بنده پاسخ این سؤال یا به همان جهل بر می گردد و یا به قوه عجیب اختیار. ظاهراً همین که انسان ارزش تدبر و تعقل را به عینه بداند خودش نوعی علم است.

این که فرمودید: «انسان ارزش تدبر و تعقل را بداند نوعی علم است» فرمایشی متین است.
اما آنچه که تا به حال فرصت نکردم بیان کنم و بحثی بسیار مهم و قابل تأمل است این امر می باشد که آنچه که انسان را در اختیار و انتخاب امور خوب ترقیب و تشویق می کند، فقط علم و تعقل نیست و آنچه که انسان را به سمت امور پست و گناه می کشاند فقط جهل نیست، زیرا اگر علم به تنهایی باعث علم به نیکیها می شد، این همه گناه و معصیت از عالمان سر نمی زد، این همه انسان که در زندان هستند به خاطر این نیست که جاهل به مساله بوده اند بلکه به خاطر این است که علم داشتند و انسان عاقلی بوده اند و با این وجود مرتکب خطا شده اند، و الا انسان جاهل و بی اطلاع را در هیچ جای دنیا، مواخذه و مجازات نمی کنند و امری قبیح و ناپسند است.
لذا خداوند هم در قرآن درباره آنها که مرتکب شرک شده بودند و نشانه های الهی را منکر شده اند فرموده است:
النمل : 14 وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدين‏.
انکار کردند دلایل و آیات خدا را در حالی که علم و یقین به حقانیت آن داشتند.
در ادامه آیه خداوند علت این انکارِ از رویِ علم را ظلم و خودبرتری بینی اعلام می کند.
این آیه نشان می دهد که می شود انسان به چیزی علم و یقین داشته باشد ولی باز هم به سمت بدی متمایل باشد، پس علت عمل نکردن به خوبی ها و مرتکب شدنِ خطاها، فقط جهل و نداشتن علم و آگاهی نیست، بلکه امری دیگری هم به همراه دارد که عرض خواهم کرد.

بصیر;328500 نوشت:
اگر انسان میلی به بدیها نداشت و فقط بهترین ها را عمل می نمود، قوه اختیار معنایی نداشت، باید میل به بدی ها هم در انسان وجود داشته باشد، تا انسان با قوه عاقله، بهترین را انتخاب کند تا اشرف مخلوقات گردد.

با سلام و تبریک سال نو به شما و همه دوستان عزیز

اگر یکی از لازمه های اختیار ،وجود «گرایش به بدی» است اختیار و اراده انسان در بهشت چگونه خواهد بود؟
و همین طور اختیار معصومین در دنیا؟ آیا امامان معصوم به عنوان انسانهای کامل گرایش به بدی داشتند؟ واین سوال هنوز از جانب شما پاسخ داده نشده است که :
اگر بد، واقعا بد است گرایش به آن چگونه ممکن است؟

[="Tahoma"][="Navy"]

معلق;328514 نوشت:
با سلام و تبریک سال نو به شما و همه دوستان عزیز

اگر یکی از لازمه های اختیار ،وجود «گرایش به بدی» است اختیار و اراده انسان در بهشت چگونه خواهد بود؟
و همین طور اختیار معصومین در دنیا؟ آیا امامان معصوم به عنوان انسانهای کامل گرایش به بدی داشتند؟ واین سوال هنوز از جانب شما پاسخ داده نشده است که :
اگر بد، واقعا بد است گرایش به آن چگونه ممکن است؟


باسلام و احترام به شما و همه دوستان گرامی
عرض کردم که میل انسان به امور شهوانی است و این امر لازمی است منتهی باید تحت کنترل عقل در بیاید، این حالت برای ائمه هم بوده است منتها چون تحت کنترل عقل آنهاست به بهترین نحو ممکن خود را نشان داده است و اگر میل به امور شهوانی، تحت کنترل عقل و شرع در نیاید، از آن تعبیر به بدی می شود. در بهشت نیز چون همه غرائز کنترل شده و در جهت تکامل هستند، بدی ای وجود نخواهد داشت.
اگر بنده عرض کردم که لازمه اختیار، میل به بدی است، باید اصلاح نمایم که منظور میل به امور شهوانی و مادیات است که از لوازم دنیاست، منتها انسان اختیار دارد این میل را تحت کنترل عقل و شرع در بیاورد، می تواند خلاف آن را عمل کند.[/][/]

بصیر;328500 نوشت:
همین که مال میل و قدرت بر انتخاب امور پست داریم، اختیار حاصل می شود

گذشته از دلایل نقلی و آیات قرآن کریم که ناظر بر اختیار بشر و نتیجتاً ثواب و عقاب اعمال اند بنده متأسفانه هر چه تعمق می کنم دلیل عقلی یا وجدانی بر وجود اختیار پیدا نمی کنم.

هر انتخابی بین دو یا چند گزینه از دید حقیر می تواند با دو عامل انگیزه درونی و القائات بیرونی توجیه شود. یعنی هیچ گاه انسان در شرایطی قرار نمی گیرد که قوه ای بنام اختیار (به معنای آزادی حقیقی در انتخاب) در تصمیم گیری او دخالت کند.

عقلی که شما به آن اشاره فرمودید نیز از نظر بنده چیزی بجز حافظه علمی و قوه ادراک و فهم بشر نیست. هر مثالی که بررسی کردم (یا شما بفرمایید) به نظرم یا در آن گرایش درونی و سرشتی فرد تعیین کننده است یا تحریکات و القائات بیرونی که با تشدید یکی از قوای درونی باعث صدور یا عدم صدور فعل می شوند.

بصیر;328505 نوشت:
آنچه که انسان را در اختیار و انتخاب امور خوب ترقیب و تشویق می کند، فقط علم و تعقل نیست و آنچه که انسان را به سمت امور پست و گناه می کشاند فقط جهل نیست، زیرا اگر علم به تنهایی باعث علم به نیکیها می شد، این همه گناه و معصیت از عالمان سر نمی زد، این همه انسان که در زندان هستند به خاطر این نیست که جاهل به مساله بوده اند بلکه به خاطر این است که علم داشتند و انسان عاقلی بوده اند و با این وجود مرتکب خطا شده اند، و الا انسان جاهل و بی اطلاع را در هیچ جای دنیا، مواخذه و مجازات نمی کنند و امری قبیح و ناپسند است.

بله فقط جهل نیست. هرچند جهل می تواند علت مهمی برای گرایش به بدی باشد. در اکثر مواردی که می فرمایید بنده می توانم عرض کنم که اگر علم این عالمان بیش از این بود قضیه فرق می کرد. علم این عالمان مطلق نبود. همین علم ناقص (جهل نسبی) سهم زیادی در اشتباهات آنها داشته است. اگر کسی به یقین آینده عمل خود را ببیند باید دیوانه باشد که خود را به ضرر و زیان بیندازد. البته این مطلب منافاتی با سهم گرایشات مادی و شهوانی ندارد.

[="Tahoma"][="Navy"]

مؤمن;328854 نوشت:
گذشته از دلایل نقلی و آیات قرآن کریم که ناظر بر اختیار بشر و نتیجتاً ثواب و عقاب اعمال اند بنده متأسفانه هر چه تعمق می کنم دلیل عقلی یا وجدانی بر وجود اختیار پیدا نمی کنم.

باسلام
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
مؤمن;328854 نوشت:
هر انتخابی بین دو یا چند گزینه از دید حقیر می تواند با دو عامل انگیزه درونی و القائات بیرونی توجیه شود. یعنی هیچ گاه انسان در شرایطی قرار نمی گیرد که قوه ای بنام اختیار (به معنای آزادی حقیقی در انتخاب) در تصمیم گیری او دخالت کند.

این دو عامل که می فرمایید: انگیزه درونی و القائات بیرونی، همه مؤیِّد تحریک به سمت عملی خاص هستند، القائات بیرونی، هر چند قوی باشند، هیچگاه انسان را مجبور به عملی نخواهند کرد، انگیزه های درونی هم، یعنی اختیار. بالاخره ما هر عملی بخواهیم بکنیم یا عقلمان یا انگیزه هایمان به ما دستور می دهند که کاری را انجام دهیم، این یعنی اختیار. مگر اختیار چه معنایی دارد. این انگیزه، مالِ من است، مال دیگری نیست، پس وقتی هم عقل بگوید کاری بکن، باید بگوییم جبر است، چون عقل گفته، من که نگفته ام! پس اختیار نیست. آیا می شود اینطوری بحث کرد؟ مسلماً نه.
بله اون اختیار محض که در ذهن شما هست، هیچ کسی به آن قائل نیست و ما چنین اختیاری نداریم. حتی ما انسانها درا ین که موجودی مختار باشیم یا نباشیم، مجبور هستیم. اختیار محض، جز برای خدا وجود ندارد، لذا امام صادق فرمودند: نه جبری هست و نه اخیتاری، بلکه امری بین این دو امر است.[/][/]

[="Tahoma"][="Navy"]

مؤمن;328855 نوشت:
بله فقط جهل نیست. هرچند جهل می تواند علت مهمی برای گرایش به بدی باشد. در اکثر مواردی که می فرمایید بنده می توانم عرض کنم که اگر علم این عالمان بیش از این بود قضیه فرق می کرد. علم این عالمان مطلق نبود. همین علم ناقص (جهل نسبی) سهم زیادی در اشتباهات آنها داشته است. اگر کسی به یقین آینده عمل خود را ببیند باید دیوانه باشد که خود را به ضرر و زیان بیندازد. البته این مطلب منافاتی با سهم گرایشات مادی و شهوانی ندارد.

ما در طول تاریخ و حتی در زندگانی خودمان، مثالهای فراوانی داریم که کسی با علم کامل و یقینی، باز خلاف آن را علم کرده است. هیمن آیه قران که مثال زدم از لفظ یقین استفاده کرده است که می گوید با وجود یقین، به انکار آن می پرداختند«جحدوا بها و استیقنتها انفسهم».
یا آیه ای که می فرماید«اضله الله علی علم»، در این آیه هم لفظ علم آمده است، یعنی با وجود علم و آگاهی به وجود خدا، کافر می شدند.
یا مثل دکتری که خوب می داند، دخانیات از عمر انسان می کاهد، و این حرف را به همه هم می زند ولی باز خودش استعمال می کند، اصلا درسش را خوانده، تحقیق کرده، نظریه علمی داده است ولی باز این عمل را مرتکب می شود، به خاطر این که اکثر انسانها، بنده شهوتشان هستند تا بنده ی عقل. و این حالت، زیاد در عالم مشاهده می شود.
نمی شود همه چیز را با علم حل کرد، بلکه باید امیال و خواستها را نیز کنترل نمود.[/][/]

[="black"]

بصیر;328862 نوشت:
این دو عامل که می فرمایید: انگیزه درونی و القائات بیرونی، همه مؤیِّد تحریک به سمت عملی خاص هستند، القائات بیرونی، هر چند قوی باشند، هیچگاه انسان را مجبور به عملی نخواهند کرد، انگیزه های درونی هم، یعنی اختیار. بالاخره ما هر عملی بخواهیم بکنیم یا عقلمان یا انگیزه هایمان به ما دستور می دهند که کاری را انجام دهیم، این یعنی اختیار. مگر اختیار چه معنایی دارد. این انگیزه، مالِ من است، مال دیگری نیست، پس وقتی هم عقل بگوید کاری بکن، باید بگوییم جبر است، چون عقل گفته، من که نگفته ام! پس اختیار نیست. آیا می شود اینطوری بحث کرد؟

شما انگیزه های درونی رو همون اختیار معرفی کردید ولی چیزی که مهمه اینه که ایا ما نقشی در ایجاد این انگیزه ها داریم یا نه!
مثلا کسی که در یک جو تربیتی بزرگ میشه که شجاعت رو یاد نمیگیره دیگه دست خودش نیست که چه صفتی داشته باشه...یعنی انتخاب نمیکنه ترسو باشه!یا مثلا دیگری انتخاب نمیکنه که انسان سست اراده ای باشه... سست ارادگی عامل درونی است ولی خودش یک عامل بیرونی دارد!
منظورم اینه که درسته دو نوع انگیز ه هست برای انسان درونی و بیرونی اما به نظر میاد انگیزه های بیرونی عامل ایجاد انگیزه های درونی اند و در نتیجه انگار فقط یک نوع گرایش داریم در حقیقت.
و ان گرایش بیرونی است!...
وقتی ما در شکلگیری انگیزه های درونی نقش نداشته باشیم در نتیجه ی حاصل از انها هم نقشی نداریم!...؟؟؟
حالا هر قدر این گرایشات متضاد درون ما در جهتی خاص رشد پیدا کرده باشه نتیجه ی این گرایشات که همون اعمال ماست هم در همون جهت خواهد بود.
اگه ممکنه در مورد این مشکل هم توضیح بدید؟![/]

بصیر;328862 نوشت:
این که گویی این کنم یا آن کنم خود دلیل اختیار است ای صنم

دلیل اختیار به معنای عدم جبر طبیعی نیست. بلکه به این معناست که من نسبت به این یا آن گرایش یکسانی دارم.
بصیر;328862 نوشت:
این دو عامل که می فرمایید: انگیزه درونی و القائات بیرونی، همه مؤیِّد تحریک به سمت عملی خاص هستند، القائات بیرونی، هر چند قوی باشند، هیچگاه انسان را مجبور به عملی نخواهند کرد، انگیزه های درونی هم، یعنی اختیار.

مثل این است که روباتی احساس کند خودش دارد اعمالی را به اختیار خودش انجام می دهد. در حالی که اختیار حقیقی ندارد. اگر نام این انگیزه ها و تمایلات را اختیار بگذاریم هم ارزشی برای او ایجاد نمی کنند.

مثالی از روایات یادم هست که اگر اشتباه نکنم حضرت عیسی (ع) هنگام عبور از کنار پیرمرد کشاورزی از خدا خواست امید و آرزو را از او بگیرد. پیرمرد بلافاصله بیل خود را بر زمین گذاشت و دست از کار کشید و به خواب رفت. پس از دقایقی مجدداً حضرت عیسی دعا کرد که خداوند امید و آرزو را به او برگرداند. بلافاصله دید که پیرمرد از خواب بیدار شد و دوباره به کار و تلاش ادامه داد. این پیرمرد احتمالاً احساس می کند با اختیار و انتخاب خودش به کشاورزی ادامه می دهد! در حالی که در حقیقت این طور نیست. این فرد توهم اختیار دارد.

مؤمن;328986 نوشت:

دلیل اختیار به معنای عدم جبر طبیعی نیست. بلکه به این معناست که من نسبت به این یا آن گرایش یکسانی دارم.

مثل این است که روباتی احساس کند خودش دارد اعمالی را به اختیار خودش انجام می دهد. در حالی که اختیار حقیقی ندارد. اگر نام این انگیزه ها و تمایلات را اختیار بگذاریم هم ارزشی برای او ایجاد نمی کنند.

مثالی از روایات یادم هست که اگر اشتباه نکنم حضرت عیسی (ع) هنگام عبور از کنار پیرمرد کشاورزی از خدا خواست امید و آرزو را از او بگیرد. پیرمرد بلافاصله بیل خود را بر زمین گذاشت و دست از کار کشید و به خواب رفت. پس از دقایقی مجدداً حضرت عیسی دعا کرد که خداوند امید و آرزو را به او برگرداند. بلافاصله دید که پیرمرد از خواب بیدار شد و دوباره به کار و تلاش ادامه داد. این پیرمرد احتمالاً احساس می کند با اختیار و انتخاب خودش به کشاورزی ادامه می دهد! در حالی که در حقیقت این طور نیست. این فرد توهم اختیار دارد.


با سلام
شرمنده, اما فکر میکنم جنابعالی پاسخ های کارشناس را به دقت نمی خوانید و سوال های قبلی را چند مرتبه به صورت های مختلف تکرار میکنید.
باز هم معذرت میخواهم.

سلام";328995 نوشت:
با سلام شرمنده, اما فکر میکنم جنابعالی پاسخ های کارشناس را به دقت نمی خوانید و سوال های قبلی را چند مرتبه به صورت های مختلف تکرار میکنید. باز هم معذرت میخواهم.

سلام و احترام خدمت شما دوست گرامی

خیر. بنده پاسخ کارشناسان و گاهی پست های دیگر را چندین بار به طور کامل مطالعه می کنم. چون می دانم این عزیزان برای پاسخ ها وقت و انرژی صرف کرده اند. اگر سؤالات از دید شما تکراری است احتمالاً یا برای شما این مطالب بدیهی است یا به این دلیل است که بنده هنوز پاسخ دقیقی دریافت نکرده ام و دوباره مزاحم می شوم. اما به طور کلی بنده به درجا زدن علاقه ای ندارم و معمولاً از تکرار بیجای مطالب پرهیز می کنم.

موفق باشید.:Hedye:

[="Tahoma"][="Navy"]

hoorshid;328962 نوشت:
شما انگیزه های درونی رو همون اختیار معرفی کردید ولی چیزی که مهمه اینه که ایا ما نقشی در ایجاد این انگیزه ها داریم یا نه!

باسلام
این که می فرمایید «ما»، این «ما» چه موجودی است، از چه تشکیل شده؟ انیگزه هایِ ما، مال ما هستند، ما همین انگیزه ها و فکرها هستیم، ما هستیم که انگیزه را ایجاد می کنیم، و مسلماً ما این انیگزه های درونی را سبب می شویم، هر چند انگیزه های خارجی نیز می توانند بر انگیزه های درونیِ ما موثر باشند.
hoorshid;328962 نوشت:
وقتی ما در شکلگیری انگیزه های درونی نقش نداشته باشیم در نتیجه ی حاصل از انها هم نقشی نداریم!...؟؟؟ حالا هر قدر این گرایشات متضاد درون ما در جهتی خاص رشد پیدا کرده باشه نتیجه ی این گرایشات که همون اعمال ماست هم در همون جهت خواهد بود. اگه ممکنه در مورد این مشکل هم توضیح بدید؟!

هیچگاه گرایشات بیرونی و درونی یا هر چه که شما اسمش را بگذارید، انسانی ذی شعور را، مجبور به عمل نمی کند و در ورای همه این انگیزه ها، این انسان است که تصمیم می گیرد که این کاری را که به آن گرایش دارد یا ندارد، انجام بدهد یا ندهد ولو این که این گرایشان بسیار قوی باشند، خودِ ما بسیار تجربه کرده ایم که به یک عمل، میل بسیار شدید داشتیم، اما به خاطر مصالحی عقلایی از آن دست برداشتیم یا به عملی،انزجار شدید داشتیم، اما باز به مصالحی آن را انجام داده ایم.[/][/]

مؤمن;328986 نوشت:
دلیل اختیار به معنای عدم جبر طبیعی نیست. بلکه به این معناست که من نسبت به این یا آن گرایش یکسانی دارم.

منظور شما را متوجه نشدم.
مؤمن;328986 نوشت:
مثل این است که روباتی احساس کند خودش دارد اعمالی را به اختیار خودش انجام می دهد. در حالی که اختیار حقیقی ندارد. اگر نام این انگیزه ها و تمایلات را اختیار بگذاریم هم ارزشی برای او ایجاد نمی کنند.

فکر می کنم این مثال اصلا درست نباشد، و قیاس انسان با رباط که کاملاً اعمال و حرکاتش دستور داده شده است، فرق بکند. از هر انسانی بپرسیم می گوید بشر نسبت به اموری اختیارِ انتخاب و گزینش دارد و هیچگاه گرایشات، امیال، غرائز، حب و بغض ها، اختیار را از انسان نمی گیرد و مجبور نمی سازد.
این که گاهی در محاورات عرفی می گوییم: دست خودم نبود فلان کار را کردم، یا اختیار از من سلب شده بود، همه این تعابیر، تعابیری مسامحه ای هستند، یعنی می خواهند بگویند، آنقدر امیال و عوامل بیرونی و درونی بر من فشار آورده بود که مخالفت با آن بسیار دشوار بود.
و البته ارزش انسانها و ترقی آنها به این است که در این شرایط دشوار، بهترین تصمیمها را بگیرند.

بصیر;329184 نوشت:
منظور شما را متوجه نشدم.

سلام و تشکر از عنایت و پیگیری شما.:Gol:

منظور حقیر این بود که آن اختیاری که ما بر اساس آن مستحق عذاب یا عقاب می شویم از این گونه استدلال ها به دست نمی آید.

توضیح این که فرمودید:

بصیر;329184 نوشت:
فکر می کنم این مثال اصلا درست نباشد، و قیاس انسان با رباط که کاملاً اعمال و حرکاتش دستور داده شده است، فرق بکند.
روبات های هوشمند هم مثل انسان اعمال و رفتارشان کاملاً قابل پیش بینی نیست. مگر برای افراد خیلی حرفه ای. به این معنا انسان روباتی بسیار هوشمند است. اصلاً هوشمند بودن به یک معنا یعنی همین قدرت پردازش برای تصمیم گیری. ولی شما که روبات را ساخته اید به او مختار نمی گویید و او را بخاطر تصمیم درست تحسین نمی کنید! بخاطر اشتباه هم مجازاتش نمی کنید.

سپس فرمودید:

بصیر;329184 نوشت:
از هر انسانی بپرسیم می گوید بشر نسبت به اموری اختیارِ انتخاب و گزینش دارد و هیچگاه گرایشات، امیال، غرائز، حب و بغض ها، اختیار را از انسان نمی گیرد و مجبور نمی سازد.
روبات هم تا از بیرون دستوری خلاف برنامه ریزی و میلش دریافت نکند، اگر تا حدی هوشمند باشد که مثلاً احساسات داشته و اکثر کارهای خودش را خودش انجام دهد، بسیار محتمل است که تصور اختیار پیدا کند و اگر از او بپرسیم می گوید من نسبت به اموری اختیار دارم! البته به یک معنا اختیار دارد. اما به معنای دینی که مثلاً بخواهیم در آخر او را به خاطر این اختیار مجازات یا تشویق کنیم اختیار ندارد.

برای تکمیل عرایضم به نکته ای که در پست بعدی آمده است توجه بفرمایید ...

نکته تکمیلی برای درک عرایض بنده این است:

اگر سیر تغییرات انسان را در طول زمان در نظر بگیریم، از بدو تولد گرایشات غریزی و عقلانی (علم و ادراک) او که همه موهبتی هستند کودک را در نقطه صفر (دست نخورده و بکر) قرار می دهند که به تعبیر دینی هنوز مستحق عذاب یا پاداشی نیست.

این برنامه ریزی و گرایشات درونی (موروثی) در اثر شرایط محیطی بسته به نوع ورودی ها به مرور زمان دچار تغییر می شود. وضعیت فرد در هر نقطه ای معلول دو عامل است: شرایط محیط و وضعیت قبلی او. پس با دانستن شرایط اولیه انسان و شرایط محیطی او هر رفتاری در گذر زمان قابل توجیه است و غیر از آن نمی تواند رخ دهد.

مثل روباتی که برنامه اولیه ای دارد و باید با دریافت اطلاعات از محیط، خودش آن برنامه را بروزرسانی کند (امروزه چنین روبات هایی وجود دارند). اگر این روبات خوب طراحی شده باشد و از ابتدا در شرایط خوبی قرار گرفته باشد در ادامه هم به طرف تکامل حرکت می کند. اما اگر به دلیل عدم ملاحظات در هنگام ساخت، نقص ساختاری و ژنتیکی داشته باشد و داده های محیط نیز نامناسب باشند برنامه ریزی او روز به روز بدتر از قبل می شود.

حالا کجای این روند تکاملی یا سیر قهقرایی شایسته تشویق یا مجازات است؟ هر گرایشی معلول گرایشات قبلی است که با تجارب محیطی دچار تغییر و تحول شده است. رمز این که عده ای در بنی هاشم افراد مؤمنی می مانند و عده ای در بنی امیه دائماً به بدی ها گرایش دارند همین است. چرا باید آنها را تشویق یا تنبیه کنیم؟ امیرالمؤمنین (ع) اساساً نمی توانست غیر از این عمل کند. چون گرایشات معنوی ذاتی او در هنگام تولد در کنار تربیت پیامبری چون حضرت ختمی مرتبت (ص) همین خروجی را داشت. یزید بن معاویه هم اساساً نمی توانست غیر از این عمل کند ...

به مثال قبلی بنده عنایت بفرمایید. خود پیرمرد کشاورز گمان می کند من با اختیار خودم کشاورزی کردم. در حالی که این گونه نیست. امید و آرزوی آینده (مثل برنامه نرم افزاری) او را به کار کردن وا می داشت. اگر نبود نمی داشت!

لذا از نظر عقلی برای بنده چیزی به نام اختیار (در مفهوم شرعی و دینی) قابل فهم نیست.

امیدوارم الآن منظورم روشن شده باشد.:Gol:

مؤمن;329314 نوشت:
روبات های هوشمند هم مثل انسان اعمال و رفتارشان کاملاً قابل پیش بینی نیست. مگر برای افراد خیلی حرفه ای.

باسلام و احترام
همین که برای افرادی حرفه ای، قابل پیش بینی است، پس پیداست که طبق برنامه ای از پیش تنظیم شده و دستور داده شده، عمل می کنند، پس دارای اختیار نیست.
ما هیچ وقت رباط بد نداریم، زیرا که همه رباطها طبق برنامه ای که داده شده اند عمل می کنند، بله، رباط خراب داریم، رباطی که تنظیماتش به هم خورده باشد، ولی هیچ کس این رباط را مواخذه نمی کند. ولی انسان خوب یا بد داریم، زیرا می تواند گرایشات خود را با توجه به فطرت خداشناسی که دارد، تنظیم کند یا تغییر دهد.
این که اکثر مردم، طبق گرایشات از پیش تنظیم شده ی موروثی یا محیطی عمل می کنند و کمتر از قوای عقل و فطرت الهی استفاده می کنند، این مطلب، ذهن را به این سمت می برد که همه انسانها همانی هستند که محیط و وراثت، تربیت کرده است. لذا شما مثال یزید و معاویه ها را زدید.
در حالی که باید به امثال حر بن یزیدها، فضیل عیاضها، رسول ترکها و طیبها نیز مثال بزنید. آیا آنها میل و گرایش شدید به باطل به خاطر محیط نامناسب، نداشتند؟ پس چرا با وجود شرایطی چنین دشوار، تصمیم عقلایی و الهی گرفتند؟! این نشان از نعمت اختیار و انتخاب انسانها دارد.

مؤمن;329314 نوشت:
روبات هم تا از بیرون دستوری خلاف برنامه ریزی و میلش دریافت نکند، اگر تا حدی هوشمند باشد که مثلاً احساسات داشته و اکثر کارهای خودش را خودش انجام دهد، بسیار محتمل است که تصور اختیار پیدا کند و اگر از او بپرسیم می گوید من نسبت به اموری اختیار دارم! البته به یک معنا اختیار دارد. اما به معنای دینی که مثلاً بخواهیم در آخر او را به خاطر این اختیار مجازات یا تشویق کنیم اختیار ندارد.

اگر شما توانستید رباتی را تصور کنید که احساس دارد، یعنی اگر به او نیکی کردید و او دست شما را بوسید، و این بوسیدن، طبق برنامه ی از پیش تنظیم شده نبود، این ربات هم اختیار دارد و ما به او مختار می گوییم، حتی او را تحسین و تمجید می کنیم و هیچ پافشاری ای نداریم که بگوییم حتما انسانها هستند که اختیار دارند، البته اگر بتوانید چنین رباتی را بیافرینید.
اما این که به بعضی از رباتها هوشمند می گویند، این تعبیری مسامحه ای است. خوب دقت کنید، رباط هوشمند وجود ندارد، به آنها هوشمند گفته می شود، چون در برابر یک عمل، برای چندین عکس العمل، تنظیم شده اند و کارها و برنامه های بسیاری را قادرند. هر چه یک ربات اعمال شگفت آورتری انجام دهد، سازنده ی آن را تحسین می کنند، چون اوست که عقل و احساس داشته و برنامه ای چنین دقیق تنظیم نموده و هیچ عاقلی، خودِ ربات را تحسین و تشویق نمی کند و اگر بکند، با این کار می خواهد سازنده ی آن را تشویق کرده باشد.
اگر به یک ربات پیشرفته، در مقابل یک عمل که برای او انجام می دهی، 100 عکس العمل تعریف شود تا انجام دهد، و او هر دفعه، یکی از آن عکس العملها را انجام دهد، به طوری که همه فکر کنند، عجب، او موجودی مختار است، زیرا همیشه یک عکس العمل را از خود نشان نمی دهد بلکه هر دفعه عکس العملی جدید، نشان می دهد، آیا این رباط در انتخاب هر یک از این 100 عکس العمل، با فکر و تاثیر گرایشات و امیال و برآیند آنها عمل کرده؟ یا طبق برنامه ی از پیش تنظیم شده عمل کرده که باید به طور تصادفی، هر دفعه یکی از این 100 عکس العمل را انجام دهد، به نظر شما آیا می داند بهترین عکس العمل در کدام شرایط است؟ حتی آیا اگر برای او تعریف شده باشد که در فلان شرایط خاص، فلان عکس العمل را انجام بده و برنامه ای بسیار دقیق و پیچیده برای او تنظیم کنیم، آیا می تواند خلاف آن را انجام دهد؟ اگر خلاف آن را انجام داد، شما نمی گویید این رباط خراب شده است و قاطی کرده؟! همین که خلاف دستوری که به او داده شده نمی تواند عمل کند، پس مختار به معنایی که برای انسان تعریف می شود، نیست.

مؤمن;328986 نوشت:

دلیل اختیار به معنای عدم جبر طبیعی نیست. بلکه به این معناست که من نسبت به این یا آن گرایش یکسانی دارم.

مثل این است که روباتی احساس کند خودش دارد اعمالی را به اختیار خودش انجام می دهد. در حالی که اختیار حقیقی ندارد. اگر نام این انگیزه ها و تمایلات را اختیار بگذاریم هم ارزشی برای او ایجاد نمی کنند.

مثالی از روایات یادم هست که اگر اشتباه نکنم حضرت عیسی (ع) هنگام عبور از کنار پیرمرد کشاورزی از خدا خواست امید و آرزو را از او بگیرد. پیرمرد بلافاصله بیل خود را بر زمین گذاشت و دست از کار کشید و به خواب رفت. پس از دقایقی مجدداً حضرت عیسی دعا کرد که خداوند امید و آرزو را به او برگرداند. بلافاصله دید که پیرمرد از خواب بیدار شد و دوباره به کار و تلاش ادامه داد. این پیرمرد احتمالاً احساس می کند با اختیار و انتخاب خودش به کشاورزی ادامه می دهد! در حالی که در حقیقت این طور نیست. این فرد توهم اختیار دارد.

این دقیقا مبحث استی که استاد Sam Harris در کتاب فوق العاده خود (Free Will) به اون پرداخته. اینکه چیزی که ما به عنوان قدرت انتخاب تصور می کنیم در اصل توهم اختیار (Illusion of free will) است همانند یک ربات.

بطور صرفا علمی هنوز موضع دقیقی وجود نداره و علم به نتیجه واحدی نرسیده ولی شواهد اکثرا بر خلاف فرضیات اختیار است چون بارها آزمایش شده انسان ها تحت محرک های دارویی یا سیگنال های الکتریکی به مغز اکثر خصوصیات رفتاری و شخصیتی و همینطور قدرت و نوع تصمیم گیری متفاوتی دارند. حتی با محرک هایی میشه باورهای مذهبی رو در افراد کم و زیاد یا حتی صفر کرد چون فعالیت بعضی قسمت های مغز مستقیما مرتبط با کم یا زیاد شدن باورهای مذهبی است.

همونطوری که جناب بصیر اشاره کردند اگه فرض کنیم اختیار وجود نداره و ما از این نظر مشابه ربات ها هستیم، مبحث انسان خوب و انسان بد بی معنی میشه همونطور که ربات خوب و ربات بد نداریم، و باید بگیم انسان سالم و انسان بیمار. در چنین تعریفی، اصلا فلسفه مجازات افراد هم بی معنی است و به جای آن باید بگوییم درمان یعنی کسی که قتل یا دزدی می کنه باید درمان بشه نه اینکه مجازات بشه.

[="Tahoma"][="Navy"]

مؤمن;329320 نوشت:
حالا کجای این روند تکاملی یا سیر قهقرایی شایسته تشویق یا مجازات است؟ هر گرایشی معلول گرایشات قبلی است که با تجارب محیطی دچار تغییر و تحول شده است. رمز این که عده ای در بنی هاشم افراد مؤمنی می مانند و عده ای در بنی امیه دائماً به بدی ها گرایش دارند همین است. چرا باید آنها را تشویق یا تنبیه کنیم؟ امیرالمؤمنین (ع) اساساً نمی توانست غیر از این عمل کند. چون گرایشات معنوی ذاتی او در هنگام تولد در کنار تربیت پیامبری چون حضرت ختمی مرتبت (ص) همین خروجی را داشت. یزید بن معاویه هم اساساً نمی توانست غیر از این عمل کند ...

شما تاثیر گرایشات را خیلی 100 درصدی در نظر گرفته اید، اگر امیر المومنین خلاف نمی کردند، به خاطر این نبود که نمی توانستند خلاف کنند، بلکه به خاطر معرفت و بینشی بود که داشتند، اگر کسی از فهم و شعور و معرفت بالایی برخوردار باشد و خلافی انجام ندهد، به خاطر این نبوده که مجبور به عمل خیر بوده است، و میلی به بدی نداشته، بلکه بخاطر معرفت و بینش او بوده است.
در مرحله ی عمل، این گرایشاتِ ما نیستند که عمل می کنند، بلکه خود ما هستیم تصمیم به علم می گیریم، گرایشات، تنها کاری که می کنند، میل و انگیزه ی ما را نسبت به عملی شدت و ضعف می بخشند، در هر صورت به هنگام عمل، این من هستم که تصمیم می گیرم نه گرایشِ من.[/][/]

بصیر;329414 نوشت:
همین که برای افرادی حرفه ای، قابل پیش بینی است، پس پیداست که طبق برنامه ای از پیش تنظیم شده و دستور داده شده، عمل می کنند، پس دارای اختیار نیست.

انسان هم به همین دلیل دارای اختیار نیست.
توضیح: بجای این فرد حرفه ای طراح و خالق انسان (خدا) را قرار بدهید. همه رفتار مخلوق برای او قابل پیش بینی است.

بصیر;329414 نوشت:
این که اکثر مردم، طبق گرایشات از پیش تنظیم شده ی موروثی یا محیطی عمل می کنند و کمتر از قوای عقل و فطرت الهی استفاده می کنند، این مطلب، ذهن را به این سمت می برد که همه انسانها همانی هستند که محیط و وراثت، تربیت کرده است. لذا شما مثال یزید و معاویه ها را زدید. در حالی که باید به امثال حر بن یزیدها، فضیل عیاضها، رسول ترکها و طیبها نیز مثال بزنید. آیا آنها میل و گرایش شدید به باطل به خاطر محیط نامناسب، نداشتند؟ پس چرا با وجود شرایطی چنین دشوار، تصمیم عقلایی و الهی گرفتند؟! این نشان از نعمت اختیار و انتخاب انسانها دارد.

اصلاً صحبت اکثر و اقل نیست. بحث اثبات عقلی است.

در تمام مثال های شما (حر و فضیل و ...) بنده اعتقاد دارم گرایشی ذاتی در آنها وجود داشته که به شدت گرایشات درونی معصومین نبوده اما بالاخره در مقطعی باعث تغییر مسیر ظاهری آنها شده است. این گرایشات را باید در زندگی کودکی آنها جستجو کنید. رفتار آنها اصلاً عجیب نبوده و کاملاً طبیعی و قابل پیش بینی رفتار کرده اند (به شرط این که خلق و خوی ذاتی و موروثی آنها را بطور کامل بدانید). بنابراین هیچ انتخابی به معنای اختیار در کار نبوده است. اگر نمی آمدند وجدانشان ناراحت بود. خیلی افراد در هنگام پیری پرهیزگار می شوند. در نتیجه اصلاً نشان از نعمت اختیار ندارد.

بصیر;329423 نوشت:
اگر امیر المومنین خلاف نمی کردند، به خاطر این نبود که نمی توانستند خلاف کنند، بلکه به خاطر معرفت و بینشی بود که داشتند

بنده هم اگر در خانه کعبه متولد می شدم و در دامان پیامبر اسلام تربیت می شدم و به فرمایش شما معرفت و بینش ایشان را داشتم فکر نکنم غیر از این راه را می رفتم.

بصیر;329423 نوشت:
در مرحله ی عمل، این گرایشاتِ ما نیستند که عمل می کنند، بلکه خود ما هستیم تصمیم به علم می گیریم، گرایشات، تنها کاری که می کنند، میل و انگیزه ی ما را نسبت به عملی شدت و ضعف می بخشند، در هر صورت به هنگام عمل، این من هستم که تصمیم می گیرم نه گرایشِ من.

دنبال اثبات عقلی یا وجدانی همین مطلب بودم که متأسفانه اثبات نشد.

به هر حال از راهنمایی و زحمات شما استاد بزرگوار صمیمانه تشکر می کنم. :Gol:

وایسلی گوجا;329422 نوشت:
این دقیقا مبحث استی که استاد sam harris در کتاب فوق العاده خود (free will) به اون پرداخته. اینکه چیزی که ما به عنوان قدرت انتخاب تصور می کنیم در اصل توهم اختیار (illusion of free will) است همانند یک ربات.

سلام و احترام خدمت شما دوست گرامی.
چه جالب! نمی دونستم بجز من (!) دانشمندان دیگه ای هم قبلاً به این نکته فکر کردن!
ممنون از اطلاعاتتون.

وایسلی گوجا;329422 نوشت:
بطور صرفا علمی هنوز موضع دقیقی وجود نداره و علم به نتیجه واحدی نرسیده ولی شواهد اکثرا بر خلاف فرضیات اختیار است چون بارها آزمایش شده انسان ها تحت محرک های دارویی یا سیگنال های الکتریکی به مغز اکثر خصوصیات رفتاری و شخصیتی و همینطور قدرت و نوع تصمیم گیری متفاوتی دارند. حتی با محرک هایی میشه باورهای مذهبی رو در افراد کم و زیاد یا حتی صفر کرد چون فعالیت بعضی قسمت های مغز مستقیما مرتبط با کم یا زیاد شدن باورهای مذهبی است.

بله. چند وقت پیش تلویزیون خودمون هم مستندی در این زمینه پخش کرد. آدمهایی رو از نزدیک دیدم که با مصرف یه قرص از یه آدم پرخاشگر و فحاش به آدم مهربون و دلسوز تبدیل می شدن. حالا این سؤال مطرح می شه که آیا اعمال این افراد در زمان طبیعی (شایدم غیرطبیعی!) مستحق مجازاته؟ یا آیا کمک رسانی و محبت این آدما در حالات غیرطبیعیشون (شایدم طبیعیشون!) باید مورد تشویق قرار بگیره؟ این واقعاً تناقضی جدی با آموزه های وحیانی ایجاد می کنه که به نظرم حتی بهش پرداخته هم نشده چه برسه به این که حل شده باشه. ...

معلق;305715 نوشت:
سوالي كه در اين رابطه بوجود مي آيد اين است كه اگر بدي معادل نيستي است و همچنين نا منطبق با حق و عدل مي باشد، منشاء گرايش به بدي چيست؟

خواست است، خواست انسان است.
خداوند در اراده تكويني اراده بر محقق شدن و وجود فعلي مي كند كه برآيند اين خواست خدا محقق شدن آن فعل است اما در اراده تشريعي خواست و اراده مردم است كه تعيين كننده سرنوشت و مسير زندگي آنها خواهد بود
بچه اي كه بدنيا مي آيد تكوينن معصوم است چون عملي منافي دستورات الهي انجام نداده اما خواست و تصميمات او هست كه در سنين بالا منجر به تغيير و تعيين مسير زندگي او خواهد شد

معلق;305715 نوشت:
چرا ذات ما كه عين وجود است و سرشت آن از حق و عدل است گرايش به نيستي و ناحقي دارد؟

آن عامل و ويژگي كه ما را به سمت نيستي، نابودي و پوچي راهبري و هدايت مي كند همان مولفه اي است كه انسان ها را با تمامي موجودات متمايز و متفاوت كرده است آن هم قدرت و قوه اختيار و انتخاب است

خدا به ملائك عقل داد اما شهوت نداد، به حيوانات شهوت داد اما عقل نداد به انسان ها هم عقل داد و هم شهوت و اگر عقلشان بر شهوتشان غلبه كرد بالاتر از ملائكند و اگر شهوتشان بر عقلشان غلبه كرد از حيوانات پست ترند
وسائل الشيعه ج 11 ص 164

و من الله توفيق

مؤمن;329694 نوشت:
توضیح: بجای این فرد حرفه ای طراح و خالق انسان (خدا) را قرار بدهید. همه رفتار مخلوق برای او قابل پیش بینی است.

اشتباه شما در این است که پیش بینی های متخصص ربات را با قابل پیش بینی بودن کارهای ما توسط خدا را یکی دانسته اید. این که می گوییم حرکات ربات قابل پیش بینی برای خواص هست، منظور این است که متخصص می داند که هر حرکتی را که ربات انجام دهد، از قبل به او فرمان داده شده و در سیستم او تعریف شده است، اما شاید انسانهای عادی فکر کنند او از خود قوه ای به نام اختیار دارد و هر گونه که تصمیم بگیرد، عمل کند خواهد کرد.
اما در مورد قابل پیش بینی بودن کارهای ما توسط خدا، جهت بحث فرق می کند، این که کارهای ما توسط خدا قابل پیش بینی است، یعنی این که چون خداوند محدود به زمان و مکان نیست، از الان می داند که من 10 سال دیگه چه کارهایی می کنم زیرا خداوند محدود به زمانی خاص نیست و این که خدا می داند من چه می کنم، مرا مجبور به آن عمل نکرده است، بلکه چون من فلان عمل را انجام خواهم داد خدا می داند، پس علم و آگاهی خدا به اعمال آینده ما از باب تشخیص و دور اندیشی بدان معنی ای که ما برای افراد قائلیم نیست، (هر چند خداوند دور اندیش هم هست) بلکه از این باب است که برای خدا، زمانِ گذشته و حال و آینده، یکسان است و همه را می بیند.
مبحث جبر و اختیار، بحثی است که بزرگترین دانشمندان جهان، یعنی ائمه علیهم السلام که به منبع وحی و عقل متصل بوده اند، درباره اش فرموده اند، اصلاً نه جبری وجود دارد و نه اختیاری، بلکه یک چیزی است بین این دو، که بنده عرض می کنم: شما هر چه می خواهی اسمش را بگذار.
هیچ کس نمی تواند بگوید من مختار علی الاطلاق هستم. به خاطر همین هست که این همه سوال و تناقض در ذهن شما رخ داده است، همچنین هیچ کس نمی تواند بگوید مجبور علی الاطلاق هستم و هیچ اختیاری در کارها از خود ندارم، من از شما سوال می کنم: شما که این مطالب را نوشته اید، مجبور به نوشتن بودید، آیا نمی توانستید ننویسید؟ واضح است که شما بخواهید می نویسید و نخواهید از این به بعد جواب من را نمی دهید، پس می توانید انتخابی صورت دهید.
من در پایان بحث این مطلب را می توانم بگویم که تاثیر گرایشات بر اعمال و رفتار و انتخاب ما بسیار قوی است و همین باعث شده که برخی به سمت جبر بروند، و حتی ممکن است به افرادی که خطایی انجام می دهند به دید مریض نگاه کنند و چنین قضاوت نمایند که مریض تکلیف ندارد، پس نباید مجازات شود، بلکه باید درمان گردد. بلی در برخی موارد چنین است ولی اگر الان یکی از دوستان شما ، سیلی به گوش شما بزند، آیا شما به کناری می روید و به یک نگاهی به او می کنید، ببینید که خوب چه شده که او به من سیلی زده، من باید از کودکی تا الان او را بررسی کنم ببینم او چه مرضی داشته و چه عاملی باعث شده که دست او بالا بیاید و ناخود آگاه به صورت من بخورد.
اگر اینطور هست، پس چرا افرادی که خطایی را مرتکب می شوند، بعد از عمل پشیمان می گردند، این پشیمانی به خاطر این است که می توانستند چنین خطایی را نکنند، اگر دست خودشان نبود، دیگر جایی برای مذمت نفسشان باقی نمی ماند، با خود می گفتند دست من که نبود، این اتفاق باید می افتاد و من از خودم ناراحت نیستم.
مؤمن;329700 نوشت:
بله. چند وقت پیش تلویزیون خودمون هم مستندی در این زمینه پخش کرد. آدمهایی رو از نزدیک دیدم که با مصرف یه قرص از یه آدم پرخاشگر و فحاش به آدم مهربون و دلسوز تبدیل می شدن. حالا این سؤال مطرح می شه که آیا اعمال این افراد در زمان طبیعی (شایدم غیرطبیعی!) مستحق مجازاته؟ یا آیا کمک رسانی و محبت این آدما در حالات غیرطبیعیشون (شایدم طبیعیشون!) باید مورد تشویق قرار بگیره؟ این واقعاً تناقضی جدی با آموزه های وحیانی ایجاد می کنه که به نظرم حتی بهش پرداخته هم نشده چه برسه به این که حل شده باشه. ...

هیچ کسی منکر تاثیر برخی داروها بر روان و اعصاب آدمی نیست و هیچ کسی هم از فردی که بر اثر خوردن قرصی خاص و انجام دادن عملی خاص، که به خاطر خوردن آن قرص باشد، توبیخ یا تشویق نمی شود، ولی آیا همه انسانها هر کاری که می کنند قرص اعصاب و روان خورده اند؟! مسلماً چنین چیزی نیست، نباید بین مسائل خلط کرد، این که شما چنین موارد خاصی را به همه اعمال و رفتار انسانهای عالم سرایت بدهید، خلط بین مباحث است و نتیجه گیری غلطی است.
اتفاقا این که قرصی در تاثیر بعضی از اعمال موثر واقع می شود دلیل بر انتخاب و اختیار است، زیرا با علم به این که فلان قرص یا ماده مخدر یا شراب، باعث می شود، بعضی حرکات از انسان به طور ناخودآگاه سر بزند، و ما این مواد را استفاده کنیم، چون از قبل به اثرات آن واقف بودیم، اگر بخوریم و از ما حرکاتی سر بزند، مورد توبیخ و مجازات واقع خواهیم شد که چرا چنین قرصی خوردی تا چنین حرکاتی از تو سر بزند، و این دلیل بر اختیاری است که مردم بدان قائل هستند.
امیدوارم که همیشه پیروز و موفق باشید
والسلام

بصیر;329723 نوشت:
من از شما سوال می کنم: شما که این مطالب را نوشته اید، مجبور به نوشتن بودید، آیا نمی توانستید ننویسید؟

وقتی به گذشته و تربیت و گرایشات درونی ام نگاه می کنم خیر نمی توانستم ننویسم.

بصیر;329723 نوشت:
واضح است که شما بخواهید می نویسید و نخواهید از این به بعد جواب من را نمی دهید، پس می توانید انتخابی صورت دهید.

اگر از این به بعد جواب ندهم احتمالاً از گرایشی درونی است که مثلاً به من می گوید این بحث به نتیجه نمی رسد یا ممکن است استاد بحث ناراحت شود. برخی هم از گرایشی درونی به نام لجبازی و عصبانیت دیگر ادامه نمی دهند. اگر هیچ یک از اینها نباشد احتمالاً ادامه می دهم. خلاصه تمام اینها در تطور معکوس زمان به همان شاکله اولیه ام بر می گردد که کاملاً جبر بوده است. اختیارم کجاست؟

نهایت نتیجه عقلی که به نظرم از این مثال بر می آید این است که من واقعاً به نوشتن یا ننوشتن گرایش مساوی داشته باشم که این هم چیزی به نام اختیار را ثابت نمی کند. چون بر اساس قانون احتمال طبیعت اگر اتفاق بیرونی رخ ندهد بالاخره یکی را انتخاب خواهم کرد و پس از انتخاب بر اساس وجدان درک می کنم که احتمال هر دو مساوی بود. مثلاً اگر برخی دوستان طبق رویه مرسوم به بنده توهین کنند پیش خودم می گویم «می خواستم جواب ندهم ها. ولی نمی دانم چه شد گفتم جواب بدهم!» این حالت نیز چیزی به نام اختیار مرسوم را ثابت نمی کند.


بصیر;329723 نوشت:
تاثیر گرایشات بر اعمال و رفتار و انتخاب ما بسیار قوی است و همین باعث شده که برخی به سمت جبر بروند

بصیر;329723 نوشت:
بلی در برخی موارد چنین است

اگر بسیار قوی است پس چرا فقط در برخی موارد چنین است؟ فهم و حس و تجربه حقیر می گوید بیش از اینها قوی است به طوری که کاملاً مصداق جبر است که البته سعی کردم بطور مستدل این برداشت عقلی را در پست های اولیه بیان کنم.
بصیر;329723 نوشت:
اگر الان یکی از دوستان شما ، سیلی به گوش شما بزند، آیا شما به کناری می روید و به یک نگاهی به او می کنید، ببینید که خوب چه شده که او به من سیلی زده، من باید از کودکی تا الان او را بررسی کنم ببینم او چه مرضی داشته و چه عاملی باعث شده که دست او بالا بیاید و ناخود آگاه به صورت من بخورد.

هم بله و هم خیر. شخصاً به این شدتی که فرمودید عمل نمی کنم چون احتمالاً برایم مقدور نیست. اما بدون بررسی هم اقدام نمی کنم.
در این مثال، منِ نوعی بر اساس قدرت بدنی و شرایط مختلف عقلی و حسی یا بلافاصله مقابله به مثل می کنم یا اگر مفاهیم تربیتی عاقلانه تری به من رسیده باشد از او دور می شوم تا عصبانیتم فروکش کند و بعد مسأله را بررسی کنم.

نکته ای که از عرایض بنده به آن اشاره فرمودید در مورد این بود که بگوییم با علم مطلق بیرونی چیزی به نام اختیار وجود ندارد و این احساس فقط توهمی از واقعیت خیالی است که خود فرد دارد.


ممنون از شما و چه خوب شد که به دلایل و استنادات معروف طرفداران اختیار اشاره فرمودید. این دلایل زیاد مطرح می شوند اما پاسخ مناسبی به سؤال فلسفی بنده نمی دهند.

بصیر;329723 نوشت:
اگر اینطور هست، پس چرا افرادی که خطایی را مرتکب می شوند، بعد از عمل پشیمان می گردند

چون بازخورد بیرونی یا تبعات عمل آنها با گرایش دیگری در درون آنها در تعارض قرار می گیرد. وگرنه اکثراً تا گرفتار نشوند پشیمان نمی شوند (مهم).
بصیر;329723 نوشت:
این پشیمانی به خاطر این است که می توانستند چنین خطایی را نکنند

این پشیمانی چیزی جز احساس تأسف بر رخدادهای دردآور گذشته نیست. چه انسان به اختیار یا اشتباه خود معترف باشد چه نباشد با خود می گوید ای کاش فلان جور عمل کرده بودم. ای کاش فلان کار را نکرده بودم. حتی می گوید ای کاش آن روز اصلاً باران نمی بارید! اینها فقط تعارضی درونی بین گرایشات حسی و ادراکی ما را نشان می دهند. نشان می دهند عقل ما بسته به توانش دارد احتمالات خیالی را بررسی می کند و تبعات آنها را پیش بینی می کند که اگر فلان می کردم فلان می شد و چه خوب می شد! البته این تأسف و واکاوی رویداد گذشته خود از گرایشات عقل سالم است. اما این احساس درد و تأسف یا بررسی احتمالات خیالی در گذشته چیزی به نام اختیار را ثابت نمی کنند.
بصیر;329723 نوشت:
اگر دست خودشان نبود، دیگر جایی برای مذمت نفسشان باقی نمی ماند، با خود می گفتند دست من که نبود، این اتفاق باید می افتاد و من از خودم ناراحت نیستم.

خیلی ها هم وقتی دقت می کنند می بینند اگر برگردند باز همان کارها را انجام خواهند داد. اینجاست که همین مطالب بالا را به خود می گویند. اطرافیان هم معمولاً برای تسکین و دلداری فرد دردمند همین را به او می گویند. این مذمت ها چیزی بجز واکنش غیراردای به اتفاقات رنج آور نیست.

بصیر;329723 نوشت:
هیچ کسی منکر تاثیر برخی داروها بر روان و اعصاب آدمی نیست و هیچ کسی هم از فردی که بر اثر خوردن قرصی خاص و انجام دادن عملی خاص، که به خاطر خوردن آن قرص باشد، توبیخ یا تشویق نمی شود، ولی آیا همه انسانها هر کاری که می کنند قرص اعصاب و روان خورده اند؟! مسلماً چنین چیزی نیست، نباید بین مسائل خلط کرد، این که شما چنین موارد خاصی را به همه اعمال و رفتار انسانهای عالم سرایت بدهید، خلط بین مباحث است و نتیجه گیری غلطی است.

اتفاقاً به نظرم خلط مبحث از جانب شما بود. صحبت از مصرف قرص نیست. صحبت از حضور غلظت مشخصی از عناصر در مغز انسان است. کاری که قرص می کند تنظیم بیرونی و جبران کمبودهاست.

درمان فیزیولوژیک با تجویز این مواد بر روی رفتار فرد تأثیر می گذارد. یکی با این درمان به رفتار نرمال می رسد. یکی اصطلاحاً به طور طبیعی این عناصر را به اندازه مورد نیاز در مغز خود دارد و رفتار نرمالی هم دارد. هر دو رفتار مشابهی دارند. اگر اولی شایسته تشویق یا توبیخ نیست دومی هم نیست.

بصیر;329723 نوشت:
اگر بخوریم و از ما حرکاتی سر بزند، مورد توبیخ و مجازات واقع خواهیم شد که چرا چنین قرصی خوردی تا چنین حرکاتی از تو سر بزند، و این دلیل بر اختیاری است که مردم بدان قائل هستند.

باز هم به نظرم دلیل اختیار نیست. بلکه دلیل بر ایجاد تعارضی بین رفتار ما و گرایشات عمومی است. اگر حرکات ما با گرایشات عمومی منافاتی نداشته باشد هیچ توبیخی در کار نیست. تفاوت در نگاه است. پزشک به بیمار خود به عنوان مبتلا نگاه می کند و قاضی به نام مجرم. ولی هدف هر دو یکی است: واکنش بر اساس گرایشات فردی و جمعی. در حیوانات و گیاهان نیز این رفتارها وجود دارد. گاهی از دید ما بیرحمانه هم هست. اما از دید خود آنها چطور؟ آیا گیاهان مختارند؟ این مطالب عقلاً چیزی به نام اختیار را ثابت نمی کند. البته ما به اختیاری که هر مردمی به آن قائل هستند احترام می گذاریم (یعنی مجبوریم احترام بگذاریم!).

بصیر;329723 نوشت:
امیدوارم که همیشه پیروز و موفق باشید

همین آرزو را برای شما استاد عزیزم دارم. :Gol:

[="Tahoma"][="Navy"]انسان به طور جبری، و غیر اختیاری، طوری خلق شده است که میل به حقیقت جویی دارد، میل به کمال دارد، میل به پرستش دارد، حب بقاء دارد، میل به پرورش نیکی ها دارد که به این امور، فطرت نهفته در آدمی گویند، این میل و گرایش در درون همه ی انسانها قرار داده شده است، از این رو تاموقعی که پرده و حجابی بر این فطرت گسترانیده نشده باشد(پرده و حجاب هم با تبعیت از هوا و هوس و عدم پیروی از عقل و فطرت الهی، ایجاد می شود)، هر کاری که مطابق این فطرت باشد را انجام و هر کاری که مخالف آن باشد ترک خواهد کرد و انسانها در مقابل با این میل باطنی، اگر به مخالفت برخیزند مواخذه خواهند شد و اگر متابعت کنند مأجورند، حال اگر شما به اطاعت از فطرت و عقل سلیم که انسان را به نیکی ها و حقائق سوق می دهد و از پلیدی ها و نقائص باز می دارد، جبر می گویید، عیبی ندارد، شما اسمش را جبر بگذارید ولی همین که مأجور بودن عده ای و مورد عذاب واقع شدن عده ای دیگر را ظلم از طرف خدا ندانید، مشکلی پیش نخواهد آمد.
همه آرزوهای نیک را برای شما مسألت دارم.
[/][/]

بصیر;328593 نوشت:
در بهشت نیز چون همه غرائز کنترل شده و در جهت تکامل هستند، بدی ای وجود نخواهد داشت.

با سلام و تشكر
همان طور كه ميدانيد يك وجه شناخت انسان و حقايق آن منوط به شناخت آخرت است همچنان كه از اول آخر را مي توان شناخت از آخر نيز اول را مي توان يافت كه در مورد دومي وحي اين فرصت را به ما داده است

لذا در راستاي موضوع اين تاپيك از منظر عقلي اين سوال اساسي مطرح است كه چرا در بهشت غرائز كنترل شده و در جهت تكامل هستند؟ چه عاملي آن جا وجود دارد كه در اين جا نيست؟

[="Tahoma"][="Navy"]

معلق;331810 نوشت:
لذا در راستاي موضوع اين تاپيك از منظر عقلي اين سوال اساسي مطرح است كه چرا در بهشت غرائز كنترل شده و در جهت تكامل هستند؟ چه عاملي آن جا وجود دارد كه در اين جا نيست؟

باسلام و عرض ادب
علم ما در دنیا نسبت به آخرت اجمالی و محدود است، اما وقتی در بهشت واقع شویم، علم اجمالی به تفصیلی تبدیل می شود.
مطلب بعدی این که، دنیا دار امتحان و آزمایش است، لذا محیطهایی برای به خطا افتادن پیدا می شود تا با مبارزه با آن، ترقی بیابیم و از امتحان پیروز بیرون آییم، اما چون در بهشت جای امتحان نیست، موقعیتهایی رخ نخواهد داد که انسان در خطا بیفتد، و به عبارتی دیگر چون در آن دنیا دستی بر سر همه خلائق کشیده می شود و فهم و درک آنها بالا می رود، همه چیز را می فهمند و درد و رنجی نخواهند داشت، حتی در آن دنیا، درد و رنج و غم و غصه ای وجود ندارد، حتی غبطه هم وجود ندارد، زیرا در غبطه، نوعی افسردگی از کاستی وجود دارد، لذا در بهشت، مقامِ رضای الهی حاکم است،خدا از آنها راضی و آنها نیز از خدا راضیند.
اگر قرار باشد در بهشت هم کم و کاستی و عدم رضایت باشد، دیگر بهشت نخواهد بود.[/][/]

بصیر;332197 نوشت:
دنیا دار امتحان و آزمایش است، لذا محیطهایی برای به خطا افتادن پیدا می شود تا با مبارزه با آن، ترقی بیابیم و از امتحان پیروز بیرون آییم، اما چون در بهشت جای امتحان نیست، موقعیتهایی رخ نخواهد داد که انسان در خطا بیفتد، و به عبارتی دیگر چون در آن دنیا دستی بر سر همه خلائق کشیده می شود و فهم و درک آنها بالا می رود، همه چیز را می فهمند و درد و رنجی نخواهند داشت، حتی در آن دنیا، درد و رنج و غم و غصه ای وجود ندارد، حتی غبطه هم وجود ندارد، زیرا در غبطه، نوعی افسردگی از کاستی وجود دارد، لذا در بهشت، مقامِ رضای الهی حاکم است،خدا از آنها راضی و آنها نیز از خدا راضیند.

سلام-ممنون
اگر امكانش هست در اين رابطه (سوالي كه پرسيده بودم) توضيح عقلي -كلامي ، بدهيد
به عنوان مثال:
آيا درست است در مورد تفاوت دنيا و آخرت بگوييم كه در دنيا حقيقت و عقل بالقوه هستند ولي جلوات و تجليات بالفعل هستند لذا اين امكان وجود دارد عقل در بعضي ها (اهل عذاب) بالفعل نگردد يعني از صنع به صانع نرسند ولي در بهشت بلعكس است يعني شهود و سير از عقل به تجليات است وحقيقت همه چيز آشكار است لذا انحراف و گناه معنايي ندارند

بدی چرا بد است و خوبی جرا خوب؟


این همان مبحث «حسن و قبح» ذاتی است که سعی دارند با بیان‌های متفاوت و یا قرار دادن در کنار اسم انیشتن و ...آنرا تبلیغ و القاء کنند. از تفاوت‌ها و حتی تضادهای بین تفکر و اندیشه‌ی اسلامی با اندیشه‌ی معاصر غرب نیز همین است. ما معتقدیم بسیاری از امور ذاتاً دارای حسن یا قبح می‌باشند و آنها می‌گویند این حسن و قبح ذاتی نیست، بلکه نسبی است. آنها می‌گویند: اساساً چیزی به عنوان «خوب» یا «بد» وجود ندارد. هر خوبی ممکن است در جایی بد باشد و هر بدی ممکن است در جایی خوب باشد. و برای اثبات نیز به اصل مسئله کاری ندارند، بلکه مثال از تفرعات می‌آورند، لذا اگر کسی نداند یا دقت نکند، نمی‌تواند پاسخ دهد و ممکن است به شبهه یا تعارض یا حتی قبول نظریه‌ی آنها تن دهد. به عنوان مثال می‌گویند: دروغ یک جا خوب است و یک جا بد است. آدم کشتن یک جا خوب است (جنگ - اعدام مجرم و ...)، اما یک جا بد است. پس هیچ امری ذاتاً خوب یا بد نیست. در واقع چیزی به عنوان ارزش‌ها وجود ندارد. و هر ارزشی نسبی است.

اما این فرضیه درست نیست. چرا که عقل و فطرت ذاتاً حسن و قبحی می‌شناسد. به عنوان مثال: نزد عقل و فطرت (در همگان)، ظلم بد است، جهل بد است، ضعف، فقر، نابودی، اغفال، تجاوز، سرقت و ... بد است. چنان چه اگر خودشان هدف قرار گیرند، معترض می‌شوند.

ممکن است بگویند ضعف یکی نسبت به دیگری قوت است. این درست است. اما اساس این است که «ضعف» نشان از فقدان کمال دارد و عقل و فطرت آن را نمی‌پسندند. قوت بودن ضعف کسی نسبت به دیگری، دلیلی بر نفی مذموم بودن ضعف نیست. یا ممکن است بگویند: ظلم کسی نسبت به دیگری کمتر یا بیشتر است. مثلاً ظلم اسرائیل به مردم فلسطین به مراتب بیشتر از ظلم آلمان‌ها در جنگ جهانی دوم بوده است، اما این دلیل نمی‌شود که اصل «ظلم» بی‌خاصیت و بی‌تأثیر بماند و معلوم نشود که بالاخره ظلم بد است یا خوب است. یا یک جا خوب است و یک جا بد. بدیهی است که به لحاظ عقل و فطرت آدمی، «ظلم» بد است و بد بودن و قبح آن نیز نسبی نیست.

خداوند متعال نیز در قرآن کریم «سوره الشمس»، با یازده قسم تأکید می‌فرماید که حسن و قبح هر کسی را به خودش الهام کرده‌ایم. یک معنای این آیه این است که درک «حسن و قبح» یا به اصطلاح دیگر «خوبی و بدی»، فطری است و اعتباری نیست که یکی بگوید خوب است و دیگری بگوید بد است و سومی قیاس کند و بگوید: نسبت به این خوب است و نسبت به آن بد است.

«... وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا * فَأَلهَْمَهَا فجُُورَهَا وَ تَقْوَئهَا» (الشمس – 7 و 8)

ترجمه: ... و سوگند به نفس آدمى و آن خدايى كه آن را منظّم ساخته و نيكو آفريده است. سپس فجور و تقوا (شرّ و خير) را به او الهام كرده است.

هدف اصلی فلسفه‌های معاصر غرب (که اغلب در راستای اهداف سیاسی قدرتمندان بیان می‌شود)، از یک سو فرهنگ‌زدایی در میان ملت‌ها به منظور تحقق حکومت جهانی و از سوی دیگر توجیه و تطهیر تمامی جنایات خودشان است.

بر اساس این به اصطلاح فلسفه، از یک سو تمامی ارزش‌های مثبت فرهنگ‌های متفاوت ملل را زیر سؤال برده و می‌گویند «معلوم نیست خوب شما خوب باشد، شاید در جایی بد باشد» و از سوی دیگر تمامی جنایات و فجایع خود را توجیه کرده و می‌گویند: «معلوم نیست بد باشد، شاید خیلی هم خوب است». چرا که «ارزش‌ها نسبی هستند».

پس اگر شما معتقد هستید که انسان باید مؤمن، صادق، با وفا، امین، درستکار، عفیف و ... باشد، اینها همه صفت و نسبی هستند. لذا ضرورتی ندارد که انسان چنین باشد. و اگر آنها می‌گویند برای رسیدن به اهداف، هر گونه جرم و جنایت و ظلمی را می‌شود روا داشت، آنها هم صفات هستند و نسبی، و معلوم نیست که بد باشند.

بدیهی است که با نسبی شناختن ارزش‌ها، خدا و عقل و فطرت و وجدان و دین به عنوان ملاک و معیار شناخت حق و باطل، خوبی و بدی یا ارزش و ضد ارزش از میان برداشته می‌شود و نفس آدمی به جای آن می‌نیشند. لذا در فلسفه‌ی غرب بیان می شود که «هر چه را تو خوب بدانی خوب است». در چنین شرایطی حاکمیت و قضاوت با «زور» است. یعنی قدرتمند تعریف و تعیین می‌کند که چه چیزی و در کجا خوب است و چه چیزی در کجا بد است.

لذا اگر شما از جان و مال و ناموس و مملکت خود دفاع کردید، به شما لقب «تروریست» می‌دهند، اما اگر خودشان به جان و مال و ناموس و مملکت دیگران تعرض کردند، به خودشان لقب انسان‌های مدرن و طرفدار حقوق بشر می‌دهند.

رفتار شما (مسلمین) در دفاع و مقابله با تهاجم‌های استعماری و استثماری، نوعی آنارشیسم قلمداد می‌شود و رفتار آنها در حمله، القابی چون «جنگ پیش‌گیرانه» - «نجات بشر» - «به ارمغان آوردن دمکراسی» و ... به خود می‌گیرد. چون ارزش‌ها نسبی هستند و این نسبت را هم خودشان تعریف و قیاس می‌کنند.


[="Tahoma"][="Navy"]

معلق;332421 نوشت:
سلام-ممنون اگر امكانش هست در اين رابطه (سوالي كه پرسيده بودم) توضيح عقلي -كلامي ، بدهيد به عنوان مثال: آيا درست است در مورد تفاوت دنيا و آخرت بگوييم كه در دنيا حقيقت و عقل بالقوه هستند ولي جلوات و تجليات بالفعل هستند لذا اين امكان وجود دارد عقل در بعضي ها (اهل عذاب) بالفعل نگردد يعني از صنع به صانع نرسند ولي در بهشت بلعكس است يعني شهود و سير از عقل به تجليات است وحقيقت همه چيز آشكار است لذا انحراف و گناه معنايي ندارند

سلام علیکم
اگر امکان دارد، واضحتر صحبت بفرمایید، من که درست نفهمیدم منظور شما چیست.[/][/]

بصیر;332811 نوشت:
اگر امکان دارد، واضحتر صحبت بفرمایید، من که درست نفهمیدم منظور شما چیست. امضاء » بصیر

سلام
اگر دقت بفرماييد كاملا روشن است حداقل براي شما!

منظورم اين هست كه ما در دنيا در ابتدا با محسوسات و مواهب خداوند آشنا هستيم نه خود خداوند، حقيقت اين جلوه ها آشكار نيست بلكه خود جلوه ها آشكارند لذا احتمال دارد بعضي ها بسته به جهل و انكار خود به حقيقت نرسند يا سخت برسند ، در واقع اين عيان نبودن حق در دنيا است كه شرايط امتحان را به وجود آورده است
در حالي كه از مباني فلسفه اسلامي به نظر مي آيد در آخرت عكس اين ماجرا است يعني همه چيز عيان است و از حق به تجليات و مواهب مي نگريم لذا امتحان و تكليفي وجود ندارد
اگر اشتباهي در برداشت هاي بنده وجود دارد تصحيح بفرماييد

[="Tahoma"][="Navy"]

معلق;332857 نوشت:
سلام
اگر دقت بفرماييد كاملا روشن است حداقل براي شما!

منظورم اين هست كه ما در دنيا در ابتدا با محسوسات و مواهب خداوند آشنا هستيم نه خود خداوند، حقيقت اين جلوه ها آشكار نيست بلكه خود جلوه ها آشكارند لذا احتمال دارد بعضي ها بسته به جهل و انكار خود به حقيقت نرسند يا سخت برسند ، در واقع اين عيان نبودن حق در دنيا است كه شرايط امتحان را به وجود آورده است
در حالي كه از مباني فلسفه اسلامي به نظر مي آيد در آخرت عكس اين ماجرا است يعني همه چيز عيان است و از حق به تجليات و مواهب مي نگريم لذا امتحان و تكليفي وجود ندارد
اگر اشتباهي در برداشت هاي بنده وجود دارد تصحيح بفرماييد


سلام علیکم
نه، شما درست می فرمایید. منظور بنده هم، همین مطلب بوده است.
سخن امیرالمومنین نیز گویای این مطلب می تواند باشد که فرمودند:
فَإِنَّمَا الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ‏ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‏

: امروز روز عمل است نه حساب، فردا روز حساب است و نه عمل.[/][/]

با سلام خدمت جناب مومن ...
در فروم " آیا دنیا مکان مناسبی برای آزمایش انسانهاست" مطلبی رو ایرااد کردین در مورد "اختیار" و اینکه هنوز برای شما اثبات نشده است ... و آدرس این فروم رو برای بحث گذاشتین ...

به نظر من زندگی انسان 99 در صدش جبر هست ... و فقط انسان 1 درصد و یا شاید کمتر اختیار داشته باشد ... مثلا شما همکنون اختیار اینو نداری که یک درخت رو از ریشه در بیاری ... یا مثله پرندگان پرواز کنی ... یا 1 سانت رو قدت بزاری .... و احتمالا میخواهید مطالبی رو در ارتباط با ژنتیک ... فیدبک تصمیمات بر روی یکدیگر ... محیط ... فعالیت های شیمیایی مغز ... روحیات ... ترشح هورمن ها و غیره رو بیان بکنید و بگید که تصمیمات ما برایندی از اثر گذاری این نیروها هستند ... که صد البته هم درست هستند .

عواملی که در تصمیم گیری ما موثر هستند ...
1- محیط (ژنتیک . آب و هوا . فعالیت های شیمیای مغز . زیبایی . و ...)
2- هوش ( بتونه فکر کنه )
3- عقل ( اینکه انسان بر روی نوع تفکر کردنش هم بتونه فکر کنه )
4- احساسات ( ترس .خشم . عصبانیت . علاقه . عشق . ایثار )
5- دیانت ( اعتقاد به وحی .... اجرای دستورات شرعی و ...)

مراحل ساخته شدن مغز انسان :
همانگونه که میدانید بر اساس نظریه داروین انسان تکامل پیدا کرده حیوانات پیشین هستند و ساختمان ژنتیکی انسان 90 درصد به گاو تشابه دارد و 97.5 درصد به گوریل .

لایه اول مغز انسان ...
در آن زمان انسانی وجود نداشته ... ولی حیواناتی بودند که اجداد ما محسوب میشدند ... این حیوانات ( مانند نوعی ملخ درختی . تمساح و ... ) تفکر ندشتند ...بلکه فقط بر اساس احساساتشان از خود خروجی نشان میدهند ... ( مثله یه ربات ... که بهش یک سری سنسور وصل میکنن و میگن اگر چنان اتفاق افتاد چنان کاری رو انجام بده )

لایه دوم مغز انسان ....
به مرور زمان .... ( تصمیم خالق یا کار طبیعت ) لایه ای دیگر در درون مغز بسیاری از موجودات شکل میگیره به نام هوش ... هوش یا قدرت تفکر ... قدرت تفکر رو در درون بسیاری از موجودات مثله (سگ. پلنگ و شیر و .. ) میبینیم .

لایه سوم مغز انسان ....
به مرور زمان .... ( تصمیم خالق یا کار طبیعت ) لایه ای دیگر در درون مغز موجود منحصر به فردی به نام انسان شکل میگیرد که آن را از سایر موجودات متمایز میکند ... و آن هم این بوده که بر روی تفکر کردنش هم فکر میکند .... ( فیدبک گذاری تصمیمات )

خوب ... الان ما داری مغزی هستیم که مانند یک درخت یا یک کوه ... لایه لایه هست .... و هر لایه حاصل تکامل در زمانهای متفاوتی هست و مدیری داریم که داره اونو مدیریت میکنه به نام هیپوتالاموس ...

هیپوتالاموس میگه لایه اول مغز این گزینه ها رو جلوت گذاشته ....لایه دوم این گزینه ها رو جلوت گذاشته ... لایه سوم این گزینه ها رو ... هر کدوم رو میخوای انتخاب کن ...

ما نمیتونیم توی ساختار احساساتمون تغیری ایجاد بدیم ولی با انتخاب گزینه های احساسی اون بخش از مغزمون رو تکامل میدیم .

ما نمیتونیم توی ساختار هوش و یا عقلمون تغیری ایجاد کنیم ولی با انتخاب گزینه های هوشمندانه و عاقلانه میتونیم اون بخش از مغزمون رو تکامل بدیم ...

حالا ....
برمیگردیم به سوال شما ...
1- آیا ریشه لایه اول مغز بر اثر جبر به ما تحمیل شده است ... (بله)
2- آیا ریشه لایه دوم مغز بر اثر جبر به ما تحمیل شده است ... (بله)
3- آیا ریشه لایه سوم مغز بر اساس جبر به ما تحمیل شده است ... (بله)

ولی ...
آیا ما اختیار اینو داریم ... بر اساس لایه اول یا دوم یا سوم تصمیم بگیریم ... بله اختیارش رو داریم و هر تصمیمی که میگیریم باعث تقویت یا نابودی آن لایه از مغز ما میشود ...

انسانی که عاشق میشود ... با طغیان احساسات روبرو میشود ولی بازم میتونه تصمیمات منطقی بگیره ( به این ربط پیدا میکنه که سابقا چقدر لایه عقل خودش رو تقویت کرده باشه )

در حقیقت تنها انسان در هر لحظه میتواند تصمیم بگیرد بر اساس کدامیک از لایه های مغزش تصمیم گیری بکند ... وگرنه بقیه اش جبر میشود ...

مثال : فرض کنید شما همکنون وضعیت زیر را دارید :
1- گرسنه هستید ... گرمتون هست ... سرتون میخواره ...
2- در حال شطرنج بازی کردن هستین ...
3- تلفن زنگ میزنه و بهتون میگن بیاد برین جایی ...

خوب ....
لایه اول (احساسات ) گزینه های شماره 1 را در اختیار شما قرار میدهد
لایه دوم ( هوش) گزینه های شماره 2 را در اختیارتون میزاره ... ( تفکر محض)
لایه سوم ( عقل) بررسی میکنین در آنجا چه اتفاقی قرار است بیوفتد و ... ( تفکر همراه با تخیل و فیدبک)

در نهایت ... اختیار شما ... فقط در بین انتخاب کردن ( گزینه های لایه اول و دوم و سوم ) محدود میشود ... وگرنه بقیه اش جبر میشود ...
مثلا شما نمیتونید
1- هنگامیکه سرتون نمیخواره ... خاراندن سرتان را انتخاب کنید
2- هنگامیکه وسط شطرنج هستید ... بپرین تو استخر
3- تلفن زنگ میزنه ... به این فکر کنین که "چرا باغچه خانه ما سیب نداد "

اگر لایه اول را انتخاب کنید ... مثلا سراغ غذا بروید ... به مرور زمان چاغ میشوید ... و لایه احساساتتون رو قوی میکنید و باز چاق و ....
اگر لایه دوم را انتخاب کنید .... هوشمند در شطرنج میشوید ...
اگر لایه سوم را انتخاب کنید .... مدیر تر و مدبر تر میشوید ...

با انتخاب هر لایه .... در تصمیم بعدی شما با لایه ای قویتر یا ضعیف تر روبرو میشوید ...

[="Tahoma"][="Navy"]

ftmh_mohammadi;337014 نوشت:
همانگونه که میدانید بر اساس نظریه داروین انسان تکامل پیدا کرده حیوانات پیشین هستند و ساختمان ژنتیکی انسان 90 درصد به گاو تشابه دارد و 97.5 درصد به گوریل .

باسلام خدمت شما دوست گرامی
مطالبی که جناب داروین ذکر کرده اند، صرفاً یک نظریه علمی است نه بیشتر، حتی توسط بسیاری از دانشمندان رد شده است، و چیزی که یک نظریه بیش نیست و حتی با مبانی اسلامی ما سازگاری ندارد، جای این نیست که این همه روی آن مانور داده شود و بر اساس چیزی که فقط یک نظریه است، قضاوت نمود.
موفق باشید.[/][/]

سلام
اگر حیا یک مسئله فطری است چرا در خیلی از قوم ها قبل از اسلام مردان و زنان برهنه بوده اند؟

[="Tahoma"][="Navy"]

معلق;347916 نوشت:
اگر حیا یک مسئله فطری است چرا در خیلی از قوم ها قبل از اسلام مردان و زنان برهنه بوده اند؟

باسلام و احترام
این که بعضی از اقوام قبل از اسلام، رو به برهنگی برده اند و یا حتی هم اکنون عده ای از انسانهای قبل از اسلام هم، برهنه تر هستند، دلیل بر فطری نبودن حیا نمی شود.
بلکه باید دید، اینها چه کرده اند که این حیای فطری را رفته رفته از دست داده اند.
حتی در جوامعی که خیلی قیود را رعایت نمی کنند و حیا را تاحدی از دست داده اند، وقتی ناخود آگاه با صحنه ای برخورد می کنند که لباسش پس می رود، یا اتفاقی در این زمینه برایشان پیش می آید، سریع خود را جمع می کنند و خجالت می کشند، این دلیل بر فطری بودن حیا در تمام انسانها دارد،منتهی شیطان از طریق هوای نفس، انسان را تحریک کرده تا این قوه را تقلیل بخشد بلکه از بین ببرد.[/][/]

بصیر;347972 نوشت:
حتی در جوامعی که خیلی قیود را رعایت نمی کنند و حیا را تاحدی از دست داده اند، وقتی ناخود آگاه با صحنه ای برخورد می کنند که لباسش پس می رود، یا اتفاقی در این زمینه برایشان پیش می آید، سریع خود را جمع می کنند و خجالت می کشند، این دلیل بر فطری بودن حیا در تمام انسانها دارد،منتهی شیطان از طریق هوای نفس، انسان را تحریک کرده تا این قوه را تقلیل بخشد بلکه از بین ببرد.

سلام - ممنون
بنده كاري با انسانهاي امروزي ندارم صحبت من انسانهاي قبل از اسلام است
يعني شما مي فرماييد آن زنان و مردان(قديم) واقف به زشتي اين امر بودند؟ و گول شيطان را خورده بودند؟
اينگونه به نظر نمي رسد چرا كه اگر قبح چنين اموري در قبل و بعد از اسلام تفا وتي نداشت خداوند در بخشش خيلي از گناه هاييي كه مربوط به دوران جاهليت بوده استثنا قائل نمي شد

ظاهرا اين گونه به نظر ميرسد كه اگر فطرتي هم در كار باشد بالقوه وجود دارد! كه تحت تربيت ديني و اجتماعي امكان بالفعل شدن را پيدا ميكند

[="Tahoma"][="Navy"]

معلق;348015 نوشت:
سلام - ممنون بنده كاري با انسانهاي امروزي ندارم صحبت من انسانهاي قبل از اسلام است يعني شما مي فرماييد آن زنان و مردان(قديم) واقف به زشتي اين امر بودند؟ و گول شيطان را خورده بودند؟ اينگونه به نظر نمي رسد چرا كه اگر قبح چنين اموري در قبل و بعد از اسلام تفا وتي نداشت خداوند در بخشش خيلي از گناه هاييي كه مربوط به دوران جاهليت بوده استثنا قائل نمي شد ظاهرا اين گونه به نظر ميرسد كه اگر فطرتي هم در كار باشد بالقوه وجود دارد! كه تحت تربيت ديني و اجتماعي امكان

باسلام
حیا و هر صفت فطری که در درون انسان وجود دارد،به صورت کلی است، یعنی محدوده ی آن، دست انسان نیست، انسانها یک سری صفات کلی و فطری دارند که توسط انبیاء الهی تعدیل و کنترل می شوند. مثلا همین حیایی که مثال زدید، حیا را همه قبول دارند، اما در حدود و قصور آن اختلاف است که حیا در چه اموری، تا چه حد و چه مقدار؟، یکی به پوشش کامل و جدایی زن و مرد حکم می کند، یکی در حدِّ پوشش ظاهری و لباس اکتفا می کند، یکی مثل انسانهای اولیه، شاید در حدِّ پوشش عورتین اکتفا می کنند، اما حد و مرز آن چقدر است، در محدوده عقل و فطرت بشر نیست؛ فطرت مربوط به کلیات امور است.
اگر انسانها با فطرت خود، می توانستند همه چیز را حد بزنند، دیگر نیازی به ارسال رُسُل و انزال کتب نبود، و عقل و فطرت برای آدمی کافی بود.[/][/]

بسمه تعالی

با اجازه استاد گرانقدر جناب بصیر
بیانی مغتنم از استاد دینانی:

دکتر دینانی به نظر شما منشا اخلاق چیست؟ اینکه آدمی عمل می‌کند چگونه است که بعضی از اعمال آدمی تلقی به خیر می‌شود وبعضی تلقی به شر؟ خیر وشر (نیک وبد) ازکجا می‌آید؟ این حجت را از کجا به دست آوردیم که بعضی از اعمال خوب وبعضی بد هستند؟ چطور می‌شود مبانی آن را در فلسفه به دست آورد؟ به نظر من منشا اخلاق عقل است و از عقل آغاز می‌شود. انسان اگر عقل محض بود، در عقل محض اخلاق مطرح نیست. عقل درانسان منشا فضیلت است ولی انسان دارای ابعاد دیگری هم هست. تمایلات و نفسانیات وغرایز انسان نیمی ابلیس ونیمی فرشته است. در این ترکیب رذیلت وفضیلت عقل کارخود را می‌کند. تا آنجا که در قلمروی عقل است، فضیلت وآنجا که خارج از قلمرو عقل است رذیلت می‌شود. اینکه فضیلت یعنی چه؟ چه در انسان است که فضیلت طلب است؟ اصلاچرا فضیلت معنی فضیلت دارد؟ چرا فضیلت از رذیلت جدا می‌شود؟ جدایی فضیلت از رذیلت در چیست؟ چه در فضیلت است که در رذیلت نیست وبالعکس؟ منشا جدایی فضیلت از رذیلت راعقل می‌دانم. عقل یعنی تشخیص، اداراک وفهم حقیقت و آنچه که باید تحقق یابد و فهم آنچه باید باشد. عقل راهنما وراه مقصد است وهم راه را وهم مقصد رانشان می‌دهد. اگر بخواهیم در موردخیر وشر تاریخی بحث کنیم باید بگویم که در این عالم نمی‌توانیم دوره ای را پیدا کنیم که شری نبوده است. مبنای خلقت تعارض خیر وشر است. ابلیس و فرشته است. دوفرزند آدم هابیل و قابیل هستند وجنگ از همان جا شروع می‌شود و یک برادر، برادر دیگر را از روی حسد می‌کشد وآنجا است که در کیفیت دفن دچار حیرت می‌شود. دفن جنازه مقتول را کلاغی به او یاد می‌دهد. ولی درآن دوره که همه خیراست، اخلاق نیست. اخلاق دقیقا درجایی مطرح است که تعارض باشد اگر اختیار نباشد، اخلاق نیست. اخلاق، اختیاراست واخلاق مربوط به انسان است وانسان همیشه در این تعارض فرشتگی وابلیسی است. اساسا اخلاق صرفا درحوزه وجودانسان مطرح می‌شود. یعنی درعالم فرشتگان از اخلاق صحبت نمی‌کنیم. درحیوانات مادون انسان از اخلاق صحبت نمی‌کنیم. کسی روی اخلاق حیوانات بحث نمی‌کند. اما امروزه می‌بینیم که حیوانات می‌توانند پزشک روانشناس داشته باشند ممکن است بحث اخلاق هم برایشان مطرح شود.

پرسش:
به معنای واقعی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب است؟ چه چیری ملاک بد یا خوب بودن اعمال و خواسته های ما می باشد؟

پاسخ:
وجود، عین خیر و خوبی و عدم ، عین شرّ و بدی است. لذا هر چه از سنخ وجود باشد یا موجب اشتداد وجودی گردد خوب و آنچه از سنخ عدم باشد یا موجب ضعف وجودی گردد بد می باشد.
لذا خدا خوب است چون وجود محض و نامحدود می باشد و آنچه انسان را به او نزدیک می کند خوب است ، چون نزدیک شدن به خدا یعنی شدّت وجودی یافتن. پس خیر و خوبی مطلق خداست که وجود محض است ؛ امّا شرّ و بدی محض در عالم خلقت تحقّق ندارد ؛ چون عدم محض حتّی به معنی حقیقی کلمه قابل فرض هم نیست ؛ چون آنچه فرض شود وجود ذهنی دارد و عدم نیست. پس شرّ و بدی همواره امری قیاسی است ؛ یعنی هر وجودی از آن حیث که وجود می باشد خیر و خوبی است ، حتّی اگر وجود ابلیس باشد ولی از آن جهت که دارای نقص وجودی است شرّ و بدی محسوب می شود و هر وجودی که ناقصتر باشد بدتر است.

از اینرو خداوند متعال همه ی جنبندگان و را نسبت به انسان شرّ دانست و همه ی چهارپایان را نسبت به انسان گمراه تلقّی نمود ؛ آنجا که فرمود: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ » (الأنفال:22) و«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »(الأنفال:55) و «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏.» ( الأعراف:179)

بر این اساس شیطان بد است نه به خاطر وجودش بلکه به خاطر نقص وجودش ، یعنی باید کمالی را می داشت ولی ندارد. همینطور کینه و دروغ و غیبت و ... بد می باشند چون از یک طرف مانع از رشد وجودی خود انسان می شوند و از طرف دیگر روابط وجودی بین انسانها را پاره کرده ، تفرقه ی وجودی ایجاد می نمایند. و نماز و روزه و صداقت و ... خوبند چون موجب رشد وجودی شخص و موجب اتّصالات بین انسانها می شوند و روابط وجودی را مستحکم می کنند. همینطور علم خوب است چون از سنخ وجود می باشد و جهل بد است چون از خاندان عدم است. پس خوب آن است که وجود آدمی را شدّت بخشیده آن را گسترش دهد و بد آن است که موجب ضیق و تنگی وجود گردد.

برای آن که بفهمیم چه عملی خوب و ارزشمند است و چه عملی بد و ناپسند، باید بدانیم که با چه قصد و انگیزه، و با چه دستور عمل و شیوه‌ای شروع می‌شود و فرجام آن چیست؟ در معارف اسلامی، هر کار یا قصد و نیّتی که ما را به خدا نزدیک کند و رضایت و خشنودی و قرب الهی را در برداشته باشد، خوب و پسندیده است و با فلسفه حیات و هدف نهایی آفرینش همگرایی دارد. پس عملی خوب است که هم از «حسن فاعلی» برخوردار باشد و هم دارای «حُسن فعلی» باشد، یعنی هم فاعل هدفش از انجام کار جلب رضایت خدا و خالص برای او باشد (حسن فاعلی) و هم کار را از جهت کمیت و کیفیت و زمان و مکان و شیوه به گونه‌ای انجام دهد که خدا می‌خواهد (حسن فعلی).
ملاک خوبی و بدی اعمال در قیامت بر اساس «حق و عدل» است، و چون اخلاق و رفتار پیامبران و امامان با اراده و خواست و رضایت خدا،‌ همگرایی و هماهنگی دارد، آنان میزان و ترازوی حق و عدل شمرده می‌شوند، یعنی هرچه عمل انسان به راه و روش، و اخلاق و منش آنان نزدیک‌تر باشد، ترازوی عمل حسنه اش سنگین‌تر است.
قرآن مجید حق را معیار سنجش اعمال می‌داند.
از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمودند: «رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّخْرَةُ وَ نَحْنُ‏ الْمِيزَانُ‏، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْإِمَامِ‏: لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»(بحار، ج 24، ص 396)
ما ترازوی قیامت و ملاک و میزان اعمال هستیم. دلیلش آن است که امامان معصوم تجسم عدالت و حقیقت‌اند.

موضوع قفل شده است