جمع بندی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب؟

تب‌های اولیه

145 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب؟

سلام

به معنای واقعی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب است؟ چه چیری ملاک بد یا خوب بودن اعمال و خواسته های ما می باشد؟

کارشناس بحث : بصیر

[=tahoma]

معلق;305076 نوشت:
به معنای واقعی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب است؟ چه چیری ملاک بد یا خوب بودن اعمال و خواسته های ما می باشد؟

باسلام و عرض ادب خدمت شما دوست گرامی
وجود، عین خیر و خوبی و عدم ، عین شرّ و بدی است. لذا هر چه از سنخ وجود باشد یا موجب اشتداد وجودی گردد خوب و آنچه از سنخ عدم باشد یا موجب ضعف وجودی گردد بد می باشد.

[=&quot]لذا خدا خوب است چون وجود محض و نامحدود می باشد و آنچه انسان را به او نزدیک می کند خوب است ، چون نزدیک شدن به خدا یعنی شدّت وجودی یافتن. پس خیر و خوبی مطلق خداست که وجود محض است ؛ امّا شرّ و بدی محض در عالم خلقت تحقّق ندارد ؛ چون عدم محض حتّی به معنی حقیقی کلمه قابل فرض هم نیست ؛ چون آنچه فرض شود وجود ذهنی دارد و عدم نیست. پس شرّ و بدی همواره امری قیاسی است ؛ یعنی هر وجودی از آن حیث که وجود می باشد خیر و خوبی است ، حتّی اگر وجود ابلیس باشد ولی از آن جهت که دارای نقص وجودی است شرّ و بدی محسوب می شود و هر وجودی که ناقصتر باشد بدتر است.
ادامه...
[/][/]

[=tahoma]

[=tahoma][=&quot]از اینرو خداوند متعال همه ی جنبندگان و را نسبت به انسان شرّ دانست و همه ی چهارپایان را نسبت به انسان گمراه تلقّی نمود ؛ آنجا که فرمود: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ » (الأنفال:22) و[/][=&quot]«[/][=&quot]إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »(الأنفال:55) و «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏.» ( الأعراف:179)[/][/]


[/]
[=tahoma]
[=tahoma][=&quot] [/][=&quot]بر این اساس شیطان بد است نه به خاطر وجودش بلکه به خاطر نقص وجودش ، یعنی باید کمالی را می داشت ولی ندارد. همینطور کینه و دروغ و غیبت و ... بد می باشند چون از یک طرف مانع از رشد وجودی خود انسان می شوند و از طرف دیگر روابط وجودی بین انسانها را پاره کرده ، تفرقه ی وجودی ایجاد می نمایند. و نماز و روزه و صداقت و[/][=&quot] ... [/][=&quot]خوبند چون موجب رشد وجودی شخص و موجب اتّصالات بین انسانها می شوند و روابط وجودی را مستحکم می کنند. همینطور علم خوب است چون از سنخ وجود می باشد و جهل بد است چون از خاندان عدم است. پس خوب آن است که وجود آدمی را شدّت بخشیده آن را گسترش دهد و بد آن است که موجب ضیق و تنگی وجود گردد[/][=&quot].[/][/]

[/]

با سلام و تشكر

خوب بود ، منتظر توضيحات بيشتري در اين زمينه هستم

[="Tahoma"][="Green"]سلام

استاد مگه اصلا بدی وجود دارد؟

استاد اگر بگویید بدی وجود ندارد بله بدی سلب خوبی است نه بدی که این سلب بدلایلی است!:Gol:[/]

معلق;305524 نوشت:
خوب بود ، منتظر توضيحات بيشتري در اين زمينه هستم

برای آن که بفهمیم چه عملی خوب و ارزشمند است و چه عملی بد و ناپسند، باید بدانیم که با چه قصد و انگیزه، و با چه دستور عمل و شیوه‌ای شروع می‌شود و فرجام آن چیست؟ در معارف اسلامی، هر کار یا قصد و نیّتی که ما را به خدا نزدیک کند و رضایت و خشنودی و قرب الهی را در برداشته باشد، خوب و پسندیده است و با فلسفه حیات و هدف نهایی آفرینش همگرایی دارد. پس عملی خوب است که هم از «حسن فاعلی» برخوردار باشد و هم دارای «حُسن فعلی» باشد، یعنی هم فاعل هدفش از انجام کار جلب رضایت خدا و خالص برای او باشد (حسن فاعلی) و هم کار را از جهت کمیت و کیفیت و زمان و مکان و شیوه به گونه‌ای انجام دهد که خدا می‌خواهد (حسن فعلی).
ملاک خوبی و بدی اعمال در قیامت بر اساس «حق و عدل» است، و چون اخلاق و رفتار پیامبران و امامان با اراده و خواست و رضایت خدا،‌ همگرایی و هماهنگی دارد، آنان میزان و ترازوی حق و عدل شمرده می‌شوند، یعنی هرچه عمل انسان به راه و روش، و اخلاق و منش آنان نزدیک‌تر باشد، ترازوی عمل حسنه اش سنگین‌تر است.
قرآن مجید حق را معیار سنجش اعمال می‌داند.
از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمودند: «[=traditional arabic][=traditional arabic]رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّخْرَةُ وَ نَحْنُ‏ الْمِيزَانُ‏، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْإِمَامِ‏[=traditional arabic][=traditional arabic]: لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»(بحار، ج 24، ص 396)
ما ترازوی قیامت و ملاک و میزان اعمال هستیم. دلیلش آن است که امامان معصوم تجسم عدالت و حقیقت‌اند.

بصیر;305440 نوشت:
از اینرو خداوند متعال همه ی جنبندگان و را نسبت به انسان شرّ دانست و همه ی چهارپایان را نسبت به انسان گمراه تلقّی نمود ؛ آنجا که فرمود: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ » (الأنفال:22) و«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »(الأنفال:55) و «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏.» ( الأعراف:179)

با سلام و تشکر از استاد بصیر.

اینکه سایر موجودات در قابلیت ها و کمال وجودی و امکان هدایت از انسان پایین ترند شکی نیست. اما آیا می توان از آنها با اینکه مخلوقات خداوندند به بدی و شر یاد کرد؟ اگر اشتباه نکنم موضوع این آیات انسان هایی است که ارزش وجودی خود را از دست داده و به حد پایین تری از خلقت (مثلاً حیوانات) نزول کرده اند و به دلیل این «ظلم» به موجوداتی بد یا بدترین موجودات تبدیل شده اند. اما اگر همه موجودات مخلوق خدا بوده و خلقت آنها نتیجه اراده و صنع الهی باشد آیا می توان گفت که مخلوق و مصنوع الهی شر است؟ مگر اینکه منظور از شر در اینجا ناقص یا پایین مرتبه باشد که در این صورت با تعبیر رایج ما از بدی و شر که در مقابل خوبی و خیر و رضایت پروردگار است متفاوت خواهد بود.

اگر مختصری راهنمایی بفرمایید ممنون می شوم.

با تشکر. :Gol:

[="Tahoma"][="Navy"]

مؤمن;305645 نوشت:
مگر اینکه منظور از شر در اینجا ناقص یا پایین مرتبه باشد که در این صورت با تعبیر رایج ما از بدی و شر که در مقابل خوبی و خیر و رضایت پروردگار است متفاوت خواهد بود.

باسلام و عرض ادب خدمت جناب مومن
بله همینطور است که می فرمایید. تعبیر شر و بدی، تعبیری نسبی و قیاسی است، یعنی نسبت به مقام بالاتر از خودش، شر حساب می شود و نسبت به پایین تر از خود، خیر است. حیوانات نسبت به انسانِ کامل، شرند، حیوان هم نسبت به انسان مشرک، خیر است لذا فرمود: «بل هم اضل» یعنی این انسانها از حیوان هم پایین ترند.[/]

ممنون از كارشناس محترم

سوالي كه در اين رابطه بوجود مي آيد اين است كه اگر بدي معادل نيستي است و همچنين نا منطبق با حق و عدل مي باشد، منشاء گرايش به بدي چيست؟
چرا ذات ما كه عين وجود است و سرشت آن از حق و عدل است گرايش به نيستي و ناحقي دارد؟

[="Tahoma"][="Green"][="DarkGreen"]

معلق;305715 نوشت:
چرا ذات ما كه عين وجود است و سرشت آن از حق و عدل است گرايش به نيستي و ناحقي دارد؟

اللهم عجل لولیک الفرج

استاد با اجازه نظرم رو در این مورد بگویم آیا درست است؟

انسان از قواه مختلفی بر خوردار است که اون رو صاحب اختیار می کند

و لازمه وجود اختیار تقابل خیر و شر و خوبی و بدی و انتخاب و خلاف انتخاب است

پس چون انسان مخیر است بین انتخاب اصلح تر و اصلح باید به هر دو سو گرایش داشته باشد
هم به عمل گناه که منجر به سلب رحمت میشه
و همچنین به خیر که منجر به سلب گناه و سلب رحمت میشه

گناه هم در ان است که خالق بشر از ان نهی می کند
:Gol:[/][/]

کبوتر حرم الزهرا;305717 نوشت:
لازمه وجود اختیار تقابل خیر و شر و خوبی و بدی و انتخاب و خلاف انتخاب است پس چون انسان مخیر است بین انتخاب اصلح تر و اصلح باید به هر دو سو گرایش داشته باشد هم به عمل گناه که منجر به سلب رحمت میشه و همچنین به خیر که منجر به سلب گناه و سلب رحمت میشه گناه هم در ان است که خالق بشر از ان نهی می کند

من فكر ميكنم كه منشاء ميل به بدي در ذات انسان نيست، ما اول بايد گرايش ها را بشناسيم
آيا گرايش هايي مانند : قدرت طلبي، حس احترام، دانش دوستي ،رفاه طلبي و ميل به جنس مخالف در ذات خود بدند؟
اگر بد نيستند بايد به دنبال منشاء ديگري براي ميل به گناه بود

[="Tahoma"][="Navy"]

معلق;305737 نوشت:
آيا گرايش هايي مانند : قدرت طلبي، حس احترام، دانش دوستي ،رفاه طلبي و ميل به جنس مخالف در ذات خود بدند؟

باسلام و احترام
همانطور که شما و دوستان دیگر بیان نمودند، هیچ کدام از این امیال درونی شر و بد نیستند، بلکه سبب کمال آدمی هستند و لازمه این دنیا می باشند، منتها همه ی این قوا مانند قوه غضبیه، قوه شهویه، باید تحت قوه ی عاقله قرار بگیرند تا به تعادل برسند. اگر قوه شهویه که میل به شهوات دارد، نباشد، نه کسی برای بقای خود غذایی می خورد نه کسی تولید مثل می کند، بلکه چون میل به غذا درونشان وجود ندارد، یادشان می رود غذا بخورند و از بین می روند، و چون میل به جنس مخالف ندارند، ازدواج نکرده و نسل منقطع می شود منتها، هر کدام از این قوا جنبه افراط و تفریطی دارند که توسط قوه عاقله کنترل شده و آدمی با اختیاری که خداوند به او داده آن را کنترل نموده و با استفاده از فرامین اولیای الهی، بهترین را انتخاب می کند تا به کمال و سعادتی که برای او مدّنظر گرفته شده است برسد.
مثلا میل به قدرت، امر بدی نیست، بلکه نشأت گرفته از میل به کمال و سعادت است که خداوند در انسان قرار داده است، منتهی عده ای آن را در مسیر غلط استفاده کرده و برای کسب قدرت در همین دنیا و تسلط بر سایرین استفاده می کنند درحالیکه می توانند آن را هدایت کرده و به قدرت حقیقی، یعنی خدایی شدن برسانند.[/]

[="Tahoma"][="Green"][="DarkGreen"]

معلق;305737 نوشت:

آيا گرايش هايي مانند : قدرت طلبي، حس احترام، دانش دوستي ،رفاه طلبي و ميل به جنس مخالف در ذات خود بدند؟
اگر بد نيستند بايد به دنبال منشاء ديگري براي ميل به گناه بود

سلام

این مطالب جزئ غریزه انسان اند اگر به پست قبلیم نظر کرده باشید گفتم که اصلا بدی وجود ندارد در صورتی که بدی همان سلب نیکی است(خیر)
مثلا وقتی سالمیم سلامتی از ما سلب می شود می شود بدی

و الا یک تعریف جدای از خیر نیست!

اما این خواسته ها اگر در جای خیر استفاده نشوند و موجب ایجاد خیر(سلب عمل خیر یا سلب خیر) شوند بدند و نا میمون

مثلا
قدرت طلبي
اگر این قدرت طلب