جمع بندی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب؟

تب‌های اولیه

145 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب؟

سلام

به معنای واقعی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب است؟ چه چیری ملاک بد یا خوب بودن اعمال و خواسته های ما می باشد؟

کارشناس بحث : بصیر

[=tahoma]

معلق;305076 نوشت:
به معنای واقعی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب است؟ چه چیری ملاک بد یا خوب بودن اعمال و خواسته های ما می باشد؟

باسلام و عرض ادب خدمت شما دوست گرامی
وجود، عین خیر و خوبی و عدم ، عین شرّ و بدی است. لذا هر چه از سنخ وجود باشد یا موجب اشتداد وجودی گردد خوب و آنچه از سنخ عدم باشد یا موجب ضعف وجودی گردد بد می باشد.

[=&quot]لذا خدا خوب است چون وجود محض و نامحدود می باشد و آنچه انسان را به او نزدیک می کند خوب است ، چون نزدیک شدن به خدا یعنی شدّت وجودی یافتن. پس خیر و خوبی مطلق خداست که وجود محض است ؛ امّا شرّ و بدی محض در عالم خلقت تحقّق ندارد ؛ چون عدم محض حتّی به معنی حقیقی کلمه قابل فرض هم نیست ؛ چون آنچه فرض شود وجود ذهنی دارد و عدم نیست. پس شرّ و بدی همواره امری قیاسی است ؛ یعنی هر وجودی از آن حیث که وجود می باشد خیر و خوبی است ، حتّی اگر وجود ابلیس باشد ولی از آن جهت که دارای نقص وجودی است شرّ و بدی محسوب می شود و هر وجودی که ناقصتر باشد بدتر است.
ادامه...
[/][/]

[=tahoma]

[=tahoma][=&quot]از اینرو خداوند متعال همه ی جنبندگان و را نسبت به انسان شرّ دانست و همه ی چهارپایان را نسبت به انسان گمراه تلقّی نمود ؛ آنجا که فرمود: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ » (الأنفال:22) و[/][=&quot]«[/][=&quot]إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »(الأنفال:55) و «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏.» ( الأعراف:179)[/][/]


[/]
[=tahoma]
[=tahoma][=&quot] [/][=&quot]بر این اساس شیطان بد است نه به خاطر وجودش بلکه به خاطر نقص وجودش ، یعنی باید کمالی را می داشت ولی ندارد. همینطور کینه و دروغ و غیبت و ... بد می باشند چون از یک طرف مانع از رشد وجودی خود انسان می شوند و از طرف دیگر روابط وجودی بین انسانها را پاره کرده ، تفرقه ی وجودی ایجاد می نمایند. و نماز و روزه و صداقت و[/][=&quot] ... [/][=&quot]خوبند چون موجب رشد وجودی شخص و موجب اتّصالات بین انسانها می شوند و روابط وجودی را مستحکم می کنند. همینطور علم خوب است چون از سنخ وجود می باشد و جهل بد است چون از خاندان عدم است. پس خوب آن است که وجود آدمی را شدّت بخشیده آن را گسترش دهد و بد آن است که موجب ضیق و تنگی وجود گردد[/][=&quot].[/][/]

[/]

با سلام و تشكر

خوب بود ، منتظر توضيحات بيشتري در اين زمينه هستم

[="Tahoma"][="Green"][="2"]سلام

استاد مگه اصلا بدی وجود دارد؟

استاد اگر بگویید بدی وجود ندارد بله بدی سلب خوبی است نه بدی که این سلب بدلایلی است!:Gol:[/][/][/]

معلق;305524 نوشت:
خوب بود ، منتظر توضيحات بيشتري در اين زمينه هستم

برای آن که بفهمیم چه عملی خوب و ارزشمند است و چه عملی بد و ناپسند، باید بدانیم که با چه قصد و انگیزه، و با چه دستور عمل و شیوه‌ای شروع می‌شود و فرجام آن چیست؟ در معارف اسلامی، هر کار یا قصد و نیّتی که ما را به خدا نزدیک کند و رضایت و خشنودی و قرب الهی را در برداشته باشد، خوب و پسندیده است و با فلسفه حیات و هدف نهایی آفرینش همگرایی دارد. پس عملی خوب است که هم از «حسن فاعلی» برخوردار باشد و هم دارای «حُسن فعلی» باشد، یعنی هم فاعل هدفش از انجام کار جلب رضایت خدا و خالص برای او باشد (حسن فاعلی) و هم کار را از جهت کمیت و کیفیت و زمان و مکان و شیوه به گونه‌ای انجام دهد که خدا می‌خواهد (حسن فعلی).
ملاک خوبی و بدی اعمال در قیامت بر اساس «حق و عدل» است، و چون اخلاق و رفتار پیامبران و امامان با اراده و خواست و رضایت خدا،‌ همگرایی و هماهنگی دارد، آنان میزان و ترازوی حق و عدل شمرده می‌شوند، یعنی هرچه عمل انسان به راه و روش، و اخلاق و منش آنان نزدیک‌تر باشد، ترازوی عمل حسنه اش سنگین‌تر است.
قرآن مجید حق را معیار سنجش اعمال می‌داند.
از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمودند: «رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّخْرَةُ وَ نَحْنُ‏ الْمِيزَانُ‏، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْإِمَامِ‏: لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»(بحار، ج 24، ص 396)
ما ترازوی قیامت و ملاک و میزان اعمال هستیم. دلیلش آن است که امامان معصوم تجسم عدالت و حقیقت‌اند.

بصیر;305440 نوشت:
از اینرو خداوند متعال همه ی جنبندگان و را نسبت به انسان شرّ دانست و همه ی چهارپایان را نسبت به انسان گمراه تلقّی نمود ؛ آنجا که فرمود: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ » (الأنفال:22) و«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »(الأنفال:55) و «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏.» ( الأعراف:179)

با سلام و تشکر از استاد بصیر.

اینکه سایر موجودات در قابلیت ها و کمال وجودی و امکان هدایت از انسان پایین ترند شکی نیست. اما آیا می توان از آنها با اینکه مخلوقات خداوندند به بدی و شر یاد کرد؟ اگر اشتباه نکنم موضوع این آیات انسان هایی است که ارزش وجودی خود را از دست داده و به حد پایین تری از خلقت (مثلاً حیوانات) نزول کرده اند و به دلیل این «ظلم» به موجوداتی بد یا بدترین موجودات تبدیل شده اند. اما اگر همه موجودات مخلوق خدا بوده و خلقت آنها نتیجه اراده و صنع الهی باشد آیا می توان گفت که مخلوق و مصنوع الهی شر است؟ مگر اینکه منظور از شر در اینجا ناقص یا پایین مرتبه باشد که در این صورت با تعبیر رایج ما از بدی و شر که در مقابل خوبی و خیر و رضایت پروردگار است متفاوت خواهد بود.

اگر مختصری راهنمایی بفرمایید ممنون می شوم.

با تشکر. :Gol:

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

مؤمن;305645 نوشت:
مگر اینکه منظور از شر در اینجا ناقص یا پایین مرتبه باشد که در این صورت با تعبیر رایج ما از بدی و شر که در مقابل خوبی و خیر و رضایت پروردگار است متفاوت خواهد بود.

باسلام و عرض ادب خدمت جناب مومن
بله همینطور است که می فرمایید. تعبیر شر و بدی، تعبیری نسبی و قیاسی است، یعنی نسبت به مقام بالاتر از خودش، شر حساب می شود و نسبت به پایین تر از خود، خیر است. حیوانات نسبت به انسانِ کامل، شرند، حیوان هم نسبت به انسان مشرک، خیر است لذا فرمود: «بل هم اضل» یعنی این انسانها از حیوان هم پایین ترند.[/][/][/]

ممنون از كارشناس محترم

سوالي كه در اين رابطه بوجود مي آيد اين است كه اگر بدي معادل نيستي است و همچنين نا منطبق با حق و عدل مي باشد، منشاء گرايش به بدي چيست؟
چرا ذات ما كه عين وجود است و سرشت آن از حق و عدل است گرايش به نيستي و ناحقي دارد؟

[="Tahoma"][="Green"][="2"][="DarkGreen"][="3"]

معلق;305715 نوشت:
چرا ذات ما كه عين وجود است و سرشت آن از حق و عدل است گرايش به نيستي و ناحقي دارد؟

اللهم عجل لولیک الفرج

استاد با اجازه نظرم رو در این مورد بگویم آیا درست است؟

انسان از قواه مختلفی بر خوردار است که اون رو صاحب اختیار می کند

و لازمه وجود اختیار تقابل خیر و شر و خوبی و بدی و انتخاب و خلاف انتخاب است

پس چون انسان مخیر است بین انتخاب اصلح تر و اصلح باید به هر دو سو گرایش داشته باشد
هم به عمل گناه که منجر به سلب رحمت میشه
و همچنین به خیر که منجر به سلب گناه و سلب رحمت میشه

گناه هم در ان است که خالق بشر از ان نهی می کند
:Gol:[/][/][/][/][/]

کبوتر حرم الزهرا;305717 نوشت:
لازمه وجود اختیار تقابل خیر و شر و خوبی و بدی و انتخاب و خلاف انتخاب است پس چون انسان مخیر است بین انتخاب اصلح تر و اصلح باید به هر دو سو گرایش داشته باشد هم به عمل گناه که منجر به سلب رحمت میشه و همچنین به خیر که منجر به سلب گناه و سلب رحمت میشه گناه هم در ان است که خالق بشر از ان نهی می کند

من فكر ميكنم كه منشاء ميل به بدي در ذات انسان نيست، ما اول بايد گرايش ها را بشناسيم
آيا گرايش هايي مانند : قدرت طلبي، حس احترام، دانش دوستي ،رفاه طلبي و ميل به جنس مخالف در ذات خود بدند؟
اگر بد نيستند بايد به دنبال منشاء ديگري براي ميل به گناه بود

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

معلق;305737 نوشت:
آيا گرايش هايي مانند : قدرت طلبي، حس احترام، دانش دوستي ،رفاه طلبي و ميل به جنس مخالف در ذات خود بدند؟

باسلام و احترام
همانطور که شما و دوستان دیگر بیان نمودند، هیچ کدام از این امیال درونی شر و بد نیستند، بلکه سبب کمال آدمی هستند و لازمه این دنیا می باشند، منتها همه ی این قوا مانند قوه غضبیه، قوه شهویه، باید تحت قوه ی عاقله قرار بگیرند تا به تعادل برسند. اگر قوه شهویه که میل به شهوات دارد، نباشد، نه کسی برای بقای خود غذایی می خورد نه کسی تولید مثل می کند، بلکه چون میل به غذا درونشان وجود ندارد، یادشان می رود غذا بخورند و از بین می روند، و چون میل به جنس مخالف ندارند، ازدواج نکرده و نسل منقطع می شود منتها، هر کدام از این قوا جنبه افراط و تفریطی دارند که توسط قوه عاقله کنترل شده و آدمی با اختیاری که خداوند به او داده آن را کنترل نموده و با استفاده از فرامین اولیای الهی، بهترین را انتخاب می کند تا به کمال و سعادتی که برای او مدّنظر گرفته شده است برسد.
مثلا میل به قدرت، امر بدی نیست، بلکه نشأت گرفته از میل به کمال و سعادت است که خداوند در انسان قرار داده است، منتهی عده ای آن را در مسیر غلط استفاده کرده و برای کسب قدرت در همین دنیا و تسلط بر سایرین استفاده می کنند درحالیکه می توانند آن را هدایت کرده و به قدرت حقیقی، یعنی خدایی شدن برسانند.[/][/][/]

[="Tahoma"][="Green"][="2"][="3"][="DarkGreen"]

معلق;305737 نوشت:

آيا گرايش هايي مانند : قدرت طلبي، حس احترام، دانش دوستي ،رفاه طلبي و ميل به جنس مخالف در ذات خود بدند؟
اگر بد نيستند بايد به دنبال منشاء ديگري براي ميل به گناه بود

سلام

این مطالب جزئ غریزه انسان اند اگر به پست قبلیم نظر کرده باشید گفتم که اصلا بدی وجود ندارد در صورتی که بدی همان سلب نیکی است(خیر)
مثلا وقتی سالمیم سلامتی از ما سلب می شود می شود بدی

و الا یک تعریف جدای از خیر نیست!

اما این خواسته ها اگر در جای خیر استفاده نشوند و موجب ایجاد خیر(سلب عمل خیر یا سلب خیر) شوند بدند و نا میمون

مثلا
قدرت طلبي
اگر این قدرت طلبی در جایی که حق کسی ظایع می شه مثلا قدرت طلبی ظالم بر مظلوم نا مبارک و شر است

اما همین در هنگام جهاد با دشمن و تلاش بر غلبه بر دشمن بخصوص در راه اللهی برای اهل ایمان خیر و خوبی است

البته در حد اعتدال و همین طور میل به جنس مخالف اگر در راستای همسر گزینی و ارضا همسر و ارامش او باشد میمون و اگر نه نا میمون می شد

چرا که این راه باعث خیرات فراوانی است!

و نفس انسان هموراه ادمی را به بدی دعوت می کنه که منظورم این بود!:Gol:[/][/][/][/][/]

کبوتر حرم الزهرا;305786 نوشت:
اما این خواسته ها اگر در جای خیر استفاده نشوند و موجب ایجاد خیر(سلب عمل خیر یا سلب خیر) شوند بدند و نا میمون

چه چيزي عامل اين ميشود كه خواسته ها و گرايش هاي فطري سر جاي خود قرار نگيرند و
منحرف شوند؟
اگر قبول كنيم كه محروميت ها ،تبعيضها و ناداني هايي كه توسط اجتماع به انسان تحميل ميشوند
از جنس «وجود،عدل و حق» نيستند، بايد بپذيريم كه«زندگي اجتماعي ناعادل» مهمترين عامل انحراف از كمال انساني براي عموم انسانها است

اگر اشتباه ميكنم تصحيح بفرماييد

کبوتر حرم الزهرا;305786 نوشت:
اما این خواسته ها اگر در جای خیر استفاده نشوند و موجب ایجاد خیر(سلب عمل خیر یا سلب خیر) شوند بدند و نا میمون

چه عاملي باعث ميشود خواسته ها و گرايش هاي ذاتي در جاي خودش قرار نگيرد؟

معلق;305076 نوشت:
سلام به معنای واقعی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب است؟ چه چیری ملاک بد یا خوب بودن اعمال و خواسته های ما می باشد؟

سلام
انسان یک موجود پیچیده در نظام حیرت انگیز عالم است که ساختار وجودیش اورا به راههای سلامت هدایت می کند(خلق کال شی ثم هدی هرچیزی را خلق و سپس هدایت نمود ) در عین حال او موجود تاثیرپذیری هم هست ( اما شاکرا و اما کفورا یا سپاسگزار یا کافر به حقایق و نعم الهی است) لذا ممکن است این ساختار دچار آسیب و در حرکتش ایجاد انحراف شود
پس آنچه که با ساختار فطری و الهی انسان متناسب است خوب است و چیزی که برای این ساختار مضر است بد است . عقل انسان تا حد زیادی برای فهم بد و خوب کافی است ( فالهمها فجورها و تقواها به انسان انحرافات و پرهیزها را الهام نمود ) اما در مراتبی و بخصوص وقتی فرد دچار انحراف و آسیب شده دین معیارها رابیان می فرماید
والله الموفق

[="Tahoma"][="Green"][="2"][="3"][="darkgreen"]

معلق;305914 نوشت:
چه چيزي عامل اين ميشود كه خواسته ها و گرايش هاي فطري سر جاي خود قرار نگيرند و
منحرف شوند؟

سلام

عوامل گوناگونی می تواند موجب این کار بشه چه داخلی و چه بیرونی

بیرونی جامعه فاسد و عدم شنیده شدن صدای حق
و درونی قوه شهوانی و نفس اماره
جامعه فاسد ادم رو به سمت گناه(سلب ثواب) سوق می دهد
و توجه به نفس اماره نیز ادمی را حتی در جامعه سالم به سمت گناه سوق می دهد
که خداوند متعال با قرار دادن قوه عقل که در ازادی است و نه در اسارت شوهت و 2 قوای دیگر
و حاکم بر 3 قوه شهوت ، وهم(تخیل) و غضب و حکم پیامبر درون را ایفا می کند و همچنین فرستادن انبیا و رسل و اوصیا و اولیا و مومنین کمک می کند تا این جامعه فاسد و نفس اماره کنار زده شود که اینجا اختیار انسان نقش ایفا می کند که خودش رو به کدام دسته مایل کند خیر یا سلب خیر؟(گناه)
[/][/][/][/][/]

[="Tahoma"][="Green"][="2"][="3"]

معلق;305914 نوشت:
اگر قبول كنيم كه محروميت ها ،تبعيضها و ناداني هايي كه توسط اجتماع به انسان تحميل ميشوند
از جنس «وجود،عدل و حق» نيستند،

این بسته به زاویه دید انسان ها دارد

من از این زاویه می نگرم ببینید نظرتان چیست؟

هیچ شری در عالم وجود ندارد و شر همان سلب خیر است همان سلب خیر در جای خویش می تواند موجب خیرات فراوان شود(البته نه همهی انها)

مثلا اگر در جامعه ایی بدنیا بیایی که گناه در ان رواج دارد اگر خودت را حفظ کنی و کمک کنی تا جامعه ات اصلاح شود

برای تو خیر است و شر نیست که این کار با کمک قوه عقلیه که فرمان به خیر می دهد امکان پذیر است

و چون این امکان وجود داره پس خیر هم می تونه باشد(چون راه انتخاب خیر همیشه باز است)

معلق;305914 نوشت:
بايد بپذيريم كه«زندگي اجتماعي ناعادل» مهمترين عامل انحراف از كمال انساني براي عموم انسانها است

پس اگر زاویه دید خودم رو بخواهم بگویم

میشه مهم ترین عامل خود انسان است!!

چون حتی اگر جامعه بد باشد با رجوع به فطرت خویش و تعقل سلیم می تواند حقیقت را کشف کرده و به دنبال آن برود

:Gol:

که جامعه فاسد و نامناسب در درجه دوم قرار دارند
مگر صدای حق را کامل نشوند و مقصر نباشد که خدا در مورد ان حکم می کند:Gol:[/][/][/][/]

کبوتر حرم الزهرا;305934 نوشت:
عوامل گوناگونی می تواند موجب این کار بشه چه داخلی و چه بیرونی

سلام به نظر من اگر قبول كنيم كه محروميت ها ، جهل ها و تبعيض هايي را كه جامعه به فرد تحميل مكند
از جنس «وجود،عدل و حق» نيستند بايد بپذيريم كه مهمترين عامل انحراف از كمال و حق در عموم انسانها
«زندگي اجتماعي ناعادل» مي باشد. يعني مهمترين عامل بيروني است نه دروني .
اگر اشتباه ميگويم تصحيص بفرماييد

کبوتر حرم الزهرا;305938 نوشت:
جامعه فاسد و نامناسب در درجه دوم قرار دارند

به نظر من در مورد عموم انسانها اينطور نيست ، چرا كه از نظر تجربي ثابت شده نياز هاي متعالي در عموم و اكثر انسانها در گرو نياز هاي بنيادين است و از اين جهت است كه دين اسلام روي مسئله عدالت تاكيد دارد و آن را زيربناي سعادت ميداند
و همچنين در مورد ظهور امام زمان شنيده ايم كه از اولين اقدامات ايشان براندازي ظلم و برپايي عدل و آزادي است.

اصرار دين بر عدالت اجتماعي و اقتصادي وغيره.. و همچنين پذيرفتن«پاك بودن گرايش هاي ذاتي»
اين نتيجه را ميرساند كه : كار از تضاد عالم بيرون با درون خراب است

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

معلق;305916 نوشت:
چه عاملي باعث ميشود خواسته ها و گرايش هاي ذاتي در جاي خودش قرار نگيرد؟

با تشکر از همکاری دوستان و جوابهای خوبشان
جهت جمع بندی بخشی از بحث مطرح شده ذکر می کنم که:
سه عامل باعث می شود که گرایش های آدمی در جای خود قرار نگیرد: 1. هواهای نفسانی(نفس امّاره) 2. محیط اجتماعی. 3. سوء اختیار و انتخاب. قسم سوم، از سایر گزینه ها شدیدتر است. زیرا موارد فراوانی در تاریخ رخ داده که علی رغم هواهای نفسانی که غالب می شوند و علی رغم فساد اجتماعی، افرادی بوده اند که با حسن انتخاب و تعقل، توانسته اند، موجبات هدایت خود را فراهم سازند.
معلق;305941 نوشت:
ه نظر من اگر قبول كنيم كه محروميت ها ، جهل ها و تبعيض هايي را كه جامعه به فرد تحميل مكند از جنس «وجود،عدل و حق» نيستند بايد بپذيريم كه مهمترين عامل انحراف از كمال و حق در عموم انسانها «زندگي اجتماعي ناعادل» مي باشد.

منظورتان را از سه کلمه «وجود، عدل و حق» را ذکر بفرمایید. بنده منظورتان را از رابطه این سه کلمه که کنار هم آورده اید متوجه نمی شوم.
معلق;305956 نوشت:
اصرار دين بر عدالت اجتماعي و اقتصادي وغيره.. و همچنين پذيرفتن«پاك بودن گرايش هاي ذاتي» اين نتيجه را ميرساند كه : كار از تضاد عالم بيرون با درون خراب است

کمی جملاتتان گنگ است، لطفا بیشتر توضیح بفرمایید، روشن تر بیان کرده و از کلمات راحت تری استفاده کنید تا دوستان بهتر بفهمند و دیگران نیز بحث را دنبال کنند.[/][/][/]

بصیر;306059 نوشت:
منظورتان را از سه کلمه «وجود، عدل و حق» را ذکر بفرمایید. بنده منظورتان را از رابطه این سه کلمه که کنار هم آورده اید متوجه نمی شوم

من منظورم اين هست كه آيا مطابق با وجوديت ما كه بر «خير» خلقت يافته است ، محروميت ها ،تبعيض ها و تعارض هاي اجتماعي كه به انسان تحميل شده است وجوديتشان بر «خير» هستند؟ اگر نيستند يعني اينكه تضاد وجود دارد، بين بي عدالتي و رشد تضاد وجود دارد و ادامه بحث... كه مي توانيد باز ملاحظه بفرماييد

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

معلق;306078 نوشت:
من منظورم اين هست كه آيا مطابق با وجوديت ما كه بر «خير» خلقت يافته است ، محروميت ها ،تبعيض ها و تعارض هاي اجتماعي كه به انسان تحميل شده است وجوديتشان بر «خير» هستند؟ اگر نيستند يعني اينكه تضاد وجود دارد، بين بي عدالتي و رشد تضاد وجود دارد و ادامه بحث... كه مي توانيد باز ملاحظه بفرماييد

محرومیت، تبعیض و تعارض، از لوازم دنیاست، اگر دنیا بخواهد دنیا باشد، این مسائل پیش می آید، اگر این مسائل نباشد، دیگر دنیا نخواهد بود و بهشت است که دیگر صحنه امتحان و ابتلا ایجاد نخواهد شد و بساط ترقی و تکامل برچیده خواهد شد.
در ضمن محرومیت ها هم خیر است، خداوند شرّی ایجاد نکرده، بلکه ما از هر چیزی که خیرش از حدّی که برایش در نظر داریم، کمتر باشد، تعبیر به شر و محرومیت می کنیم والا به خودی خود، شرّی وجود ندارد بلکه به معنی کمبود خیر یا نبود خیر است.تبعیضها و تعارضها هم از لازمه های دنیا هستند و بعدا پیش می آیند یعنی خداوند از اول تبعیض خلق نکرده، بلکه تبعیض هم در اثر کمبودهایی که لازمه دنیای پست است، به وجود می آید و کمبود هم که گفتیم به معنی خیرِ کمتر است. ما از خیر کمتر، تعبیر به شر یا کمبود می کنیم.[/][/][/]

بصیر;306160 نوشت:
محرومیت، تبعیض و تعارض، از لوازم دنیاست، اگر دنیا بخواهد دنیا باشد، این مسائل پیش می آید، اگر این مسائل نباشد، دیگر دنیا نخواهد بود و بهشت است که دیگر صحنه امتحان و ابتلا ایجاد نخواهد شد و بساط ترقی و تکامل برچیده خواهد شد. در ضمن محرومیت ها هم خیر است،

ممنون از كارشناس محترم

تعبير شما به نظر مياد جبر گرايانه است
طبق گفته شما بايد ظلم به انسانها را توجيح كرد چرا كه ظلم از لوازم دنياست و موجب امتحان است.
آيا غصب خلافت امام علي (ع) باعث رشد و ترقي مسلمانها شد ؟ يا خير

اگر محروميت هاي تحميل شده به انسان خير است چرا خداوند حاكمان ظالم را به اشد مجازات مي رساند

عدالت دنيا را بهشت نمي كند بلكه مسير سعادت را هموار ميكند ، در ضمن چه ايرادي دارد دنيا بهشت شود مگر خدا غير از اين مي خواهد؟ مگر بهشت و جهنم در باطن همين دنيا نيست؟
حضرت علي (ع) فرمودند: «در خانه ايي كه فقر بيايد دين مي رود» يعني راه سعادت نا هموار ميشود . لطفا راهنمايي ام كنيد

معلق;306187 نوشت:
تعبير شما به نظر مياد جبر گرايانه است طبق گفته شما بايد ظلم به انسانها را توجيح كرد چرا كه ظلم از لوازم دنياست و موجب امتحان است.

باسلام و احترام
یک بار دیگر، خوب جملات را بخوانید و خوب به آنها فکر کنید تا دچار سوء برداشت نگردید.
اشتباه شما در این است که خاصیت دنیا را با وظیفه ای که انسانها دارند اشتباه گرفته اید. دنیا دارای کم و کاستی است، محلی برای امتحان است محل کاشت است، کاشت، زحمت دارد، برداشت برای فرداست. تا سختیه کاشت را نکشی، برداشت خوبی نخواهی داشت.
اما وظیفه ای که انسانها دارند این است که حال که این دنیا پر از بالا و پایین و کم و کاستی است، انسانها باید دست هم دیگر را بگیرند و به این وسیله ارتقا پیداکنند، نه این که توی سر هم بزنند و بگویند تو باید در این دنیا بدبخت می بودی و من هم خوش زندگی می کردم، این تقدیری است که دنیا درست کرده برای من و تو، من کاره ای نیستم. این که همان سخن جبریون می شود. نه خیر، دنیا همانطور که می بینید کم و کاستی دارد مثلا اگر کسانی در جای خوش و آب و هوا زندگی کنند دیگر جای مابقی نیست فضا پر می شود، و باید دیگران به کویر و کوهستان پناه ببرند، در جنگل و بوستان جای همه انسانها نیست جای کمی است، سریع پر می شود و این از خواص دنیاست، بالاخره عده ای به کویر می روند، این یعنی محرومیت در دنیا، یعنی تزاحم در دنیا. اما آیا انسانها می توانند از این لوازم دنیا استفاده کرده و بر همیدگر تحمیل و زور کنند؟! نه، نمی توانند. حالا که دنیا چنین است، اون کسی که از خود میگذرد و جای خوش و خرمِ خود را به انسان کویری می دهد، سعادتمند می شود، اون کسی هم که در کویر سختی کشیده، و خدا را سپاس گفته، در اثر این زحمات، ثواب می بیند و بالا می رود، این می شود خاصیت دنیا برای کاشت و برداشت.
کسی نمی تواند بگوید این جای خرم برای من خلق شده و جای پست برای تو، تو باید سختی بکشی و ثواب ببینی، من هم همین جا می نشینم و خدا را شکر می کنم؛ این همان جبر است که ما اصلا همچین حرفی قبول نداریم.
معلق;306187 نوشت:
آيا غصب خلافت امام علي (ع) باعث رشد و ترقي مسلمانها شد ؟ يا خير

کسانی که به ظلم، غصب خلافت آقا امیر المومنین را نمودند، دنیا را از خیر کثیر ، محروم ساختند. مسلم است که وقتی، آقایمان بالای سرمان باشد بهتر خدا را بندگی می کنیم و کمال می رسیم تا آن موقعی که آقا بالای سرمان نباشد، ولی این طور هم نیست که وقتی مولایمان بالای سرمان نیست، دیگر بگوییم که مامجبوریم بدبخت باشیم و در ضلالت و گمراهی فرو برویم. بلکه الان که مولایمان به ظاهر بالای سرمان نیست، هر کس در انتظار او باشد و به دین خود عمل کند مانند کسی است در رکاب رسول خدا به شهادت رسیده است. اما مسلما چه بهره ای خواهد برد، آن کسی که واقعا حضرت رسول را درک کرده و بعد شهید شده است نسبت به کسی که فقط مانند اوست و ثواب این هم رکابی را برده است!؟
.
معلق;306187 نوشت:
اگر محروميت هاي تحميل شده به انسان خير است چرا خداوند حاكمان ظالم را به اشد مجازات مي رساند

نباید قضایا را یکطرفه نگاه کرد. کارِ خدا یک چیز است و کار ظالمان چیز دیگر. خدا دنیا را با همین حالتی که می بینید خلق کرده، اما ظالمان هم مجبور نیستند که ظلم کنند، بلکه اختیار دارند و می بایست از امکاناتی که در اخیتار دارند در راه رضای خدا استفاده کنند و حقی را غصب ننمایند.

معلق;306187 نوشت:
عدالت دنيا را بهشت نمي كند بلكه مسير سعادت را هموار ميكند ، در ضمن چه ايرادي دارد دنيا بهشت شود مگر خدا غير از اين مي خواهد؟ مگر بهشت و جهنم در باطن همين دنيا نيست؟

همه سوالات شما جواب دارد و جواب داده شده است. شما می توانید در همین سایت دونه دونه سوالاتتان را که قبلا توسط سایرین مطرح شده، جواب بگیرید. من نمی دونم چطوری با این فرصت کم، به سوالات شما جواب بدهم، سوالاتی که هر کدام به طورِِ مجزا، فرصتی می طلبد، و خیلی از آنها به قسمت اخلاق، ربطی ندارد، بلکه مباحث اعتقادی است. اما دلم نمی آید از کنارش رد شوم و تا اندازه ای که این مختصر، رخصت می دهد، ان شاء الله پاسخگو خواهم بود.
شما ابتدا می فرمایید که:«عدالت، دنیا را بهشت نمی کند بلکه مسیر سعادت را هموار می کن» سپس در ادامه می گویید که «چه ایرادی دارد که دنیا بهشت شود، مگر خداغیر ازاین را می خواهد؟». در جواب باید بگویم که مگر ما گفتیم که عدالت، دنیا را بهشت نمی کند که می گویید چه ایرادی دارد دنیا بهشت شود؟ بله ما هم قبول داریم اگر عدالت علوی و مهدوی در دنیا سیطره پیدا کند، آن نعمتهای معنویه بهشتی را در همین دنیا به سبک دیگر بهره خواهیم برد. مگر شما در قرآن نخوانده اید که می فرماید: اگر مردم همگی به خدا ایمان بیاورند و تقوی داشته باشند، ما برکات خود را از آسمان و زمین بر آنها نازل می کنیم. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض»اعراف، آیه96
معلق;306187 نوشت:
مگر بهشت و جهنم در باطن همين دنيا نيست؟

منظور از این که بهشت و جهنم در باطن این دنیاست، یکی به این معنا است که هر که عمل خیر انجام دهد، از لذت معنوی ای که از عمل خیر برای انسان در بهشت حاصل می شود، در این دنیا تا اندازه ای حاصل خواهد شد. البته نعمتهای مادیه بهشت، مانند حور و قصور و غلمان و میوه های آن در همان دنیا نصیب خواهد شد و نعمت معنویه اصلی هم که «جنه اللقاء» است باز در همان دنیا است نه در اینجا.
اما بهشت و دوزخ در این دنیاست، معنای دیگری هم خواهد داشت اینطور که که اگر کسی بخواهد بهشتی یا جنهمی بشود، موجبات آن را در همین دنیا به دست می آید، لذا گفته اند بهشت و جهنم در همین دنیاست. یعنی از همین دنیا باید بهشت و دوزخ را کسب کنید.
معلق;306187 نوشت:
حضرت علي (ع) فرمودند: «در خانه ايي كه فقر بيايد دين مي رود» يعني راه سعادت نا هموار ميشود . لطفا راهنمايي ام كنيد

این جمله حضرت علی علیه السلام و سایر جملات اینچنینی به این معنا نیست که هر کسی که فقیر شد، مجبور است که بی دین باشد، بلکه منظور این است که فقر از عوامل مهمی است که می تواند انسان را وسوسه کند و این انسان با سوء اختیار خود، بی دین شود.(خوب دقت کنید، گفتم با سوء اختیارِ خود، یعنی با وجود فقر، اختیار سلب نمی شود) . و الا همه انبیاء و اولیای الهی که در فقر به سر می بردند باید بی دین باشند در حالیکه این طور نبوده است.
خواهشا جملات را با حوصله و دقت مطالعه بفرمایید. اگر سوالی بود، بنده با صبر و حوصله در خدمت شما هستم و از سوالات خسته نخواهم شد. ان شاء الله.

ممنون از کارشناس محترم

اگر به صحبت هایی که از طرف بنده شد دقت کنید خواهید یافت که بنده نیز اعتقادی به اینکه انسانها مجبور به گناه هستند ندارم بلکه گفتم بی عدالتی ،فقر و محرومیت می تواند عامل مهمی در ناهموار کردن راه درست باشد. همین

حال از شما می خواهم نسبت به اینکه « بدی و خوبی» و گرایش به آن را بهتر و با نگاهی تازه تر دریابیم
توضیح بفرمایید که اساسا چرا در دنیای آخرت و بهشت «بدی» و گرایش به آن ، معنایی ندارد؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

معلق;306825 نوشت:
اگر به صحبت هایی که از طرف بنده شد دقت کنید خواهید یافت که بنده نیز اعتقادی به اینکه انسانها مجبور به گناه هستند ندارم بلکه گفتم بی عدالتی ،فقر و محرومیت می تواند عامل مهمی در ناهموار کردن راه درست باشد. همین

خوب الحمدلله و المنّه
معلق;306825 نوشت:
توضیح بفرمایید که اساسا چرا در دنیای آخرت و بهشت «بدی» و گرایش به آن ، معنایی ندارد؟

از آنجا که در این دنیا، برای تکامل به ابزار و وسایلی نیاز داریم، سیستم دنیا برای پابرجا بودن آن نیاز به گرایشهای مادی دارد، مثل شهوت، که سبب بقای نسل است، یا میل به غذا که موجب بقای شخص است، میل به قدرت، که سبب رسیدن به قدرت مطلق، یعنی خدای بی حد است و سایر امیال دیگر که هر کدام فلسفه ای دارند تا انسان با استفاده از حجتهای ظاهری و باطنی که انبیاء و قوه عقل هستند، بتواند به سعادت نائل شود، اما در جهان آخرت که محل برداشت است نه کاشت، دیگر نیازی به ابزار کاشت، نیست، لذا حتی در بهشت، برای این جسم، دستگاه تخلیه وجود ندارد، زیرا که غذاهای بهشتی، چیزی زائد ندارند که بخواهد دفع شود، بلکه جذب بدن می شوند، وسایر تغییراتی که در آنجا هست و عقل بشری از قدرت درکِ آن قاصر است. لذا همه گرایشهای انسان در آن دنیا به سرحدّ کمال خود می رسد و آنها که گرایشهای خود را کنترل نکرده اند، تجسم اعمال خود را در جهنم و آنهای کنترل نموده اند در بهشت، خواهند دید.[/][/][/]

بصیر;306059 نوشت:
جهت جمع بندی بخشی از بحث مطرح شده ذکر می کنم که: سه عامل باعث می شود که گرایش های آدمی در جای خود قرار نگیرد: 1. هواهای نفسانی(نفس امّاره) 2. محیط اجتماعی. 3. سوء اختیار و انتخاب. قسم سوم، از سایر گزینه ها شدیدتر است. زیرا موارد فراوانی در تاریخ رخ داده که علی رغم هواهای نفسانی که غالب می شوند و علی رغم فساد اجتماعی، افرادی بوده اند که با حسن انتخاب و تعقل، توانسته اند، موجبات هدایت خود را فراهم سازند.

با سلام و تشکر از جمع بندی جالب شما.

من هر چه فکر می کنم به نظرم در مجموع عامل دوم از سایر گزینه ها شدیدتر است.

علت آن هم این است که آن موارد فراوان که شما به عنوان شاهد تاریخی و عملی فرمودید مجموعاً جمعیت بسیار کوچکی از جامعه انسانی را تشکیل می دهند. در عوض جمعیت بسیار زیادی (اکثریت انسان ها) اغلب تابع شرایط محیطی و ژنتیکی (که به نحوی عامل اول را نیز در بر می گیرد) بوده و هستند.


به عنوان مثال چند درصد از بنی هاشم افراد خبیثی بودند؟ پاسخ: اقلیت و شاید تقریباً هیچ. در سوی مقابل چند درصد از بنی امیه افراد صالح و پاکی بودند؟ پاسخ: اقلیت و شاید تقریباً هیچ.

پس ملاحظه می فرمایید که تأثیر شرایط محیطی در تعیین مسیر زندگی انسان ها در اکثر موارد غالب است و اگر کسی بر خلاف جهت رود شنا کرد استثنایی است مانند همه استثنائات خلقت. استثنا در هر قانون کلی وجود دارد اما شرایط استثنا قابل تعمیم و استقرا نیست.

در نتیجه بنده به عنوان تجربه و نظر شخصی تأثیر شرایط محیطی و وراثتی را بسیار شدیدتر می دانم. در این صورت معیار خوب و بد اعمال ما و معیار مؤاخذه ما در قیامت نیز تا حد زیادی نسبی خواهد بود به نحوی که ممکن است فرزندی از آل امیه که چندان جنایتکار نبوده است از نظر مقام اخروی در کنار فرزندی از بنی هاشم قرار گیرد که از روی عادت و تربیت خانوادگی به دین گرایش داشته است.

ضمن عذرخواهی بخاطر اینکه کمی از عنوان تاپیک دور شدیم امیدوارم کارشناسان محترم در صورت معیوب بودن این استدلال آن را نقد و اصلاح نمایند و در صورت صحت آن را تکمیل بفرمایند. :Gol:

[=&quot]
[/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

مؤمن;307004 نوشت:
با سلام و تشکر از جمع بندی جالب شما.

من هر چه فکر می کنم به نظرم در مجموع عامل دوم از سایر گزینه ها شدیدتر است.

علت آن هم این است که آن موارد فراوان که شما به عنوان شاهد تاریخی و عملی فرمودید مجموعاً جمعیت بسیار کوچکی از جامعه انسانی را تشکیل می دهند. در عوض جمعیت بسیار زیادی (اکثریت انسان ها) اغلب تابع شرایط محیطی و ژنتیکی (که به نحوی عامل اول را نیز در بر می گیرد) بوده و هستند.


به عنوان مثال چند درصد از بنی هاشم افراد خبیثی بودند؟ پاسخ: اقلیت و شاید تقریباً هیچ. در سوی مقابل چند درصد از بنی امیه افراد صالح و پاکی بودند؟ پاسخ: اقلیت و شاید تقریباً هیچ.

پس ملاحظه می فرمایید که تأثیر شرایط محیطی در تعیین مسیر زندگی انسان ها در اکثر موارد غالب است و اگر کسی بر خلاف جهت رود شنا کرد استثنایی است مانند همه استثنائات خلقت. استثنا در هر قانون کلی وجود دارد اما شرایط استثنا قابل تعمیم و استقرا نیست.

در نتیجه بنده به عنوان تجربه و نظر شخصی تأثیر شرایط محیطی و وراثتی را بسیار شدیدتر می دانم. در این صورت معیار خوب و بد اعمال ما و معیار مؤاخذه ما در قیامت نیز تا حد زیادی نسبی خواهد بود به نحوی که ممکن است فرزندی از آل امیه که چندان جنایتکار نبوده است از نظر مقام اخروی در کنار فرزندی از بنی هاشم قرار گیرد که از روی عادت و تربیت خانوادگی به دین گرایش داشته است.

ضمن عذرخواهی بخاطر اینکه کمی از عنوان تاپیک دور شدیم امیدوارم کارشناسان محترم در صورت معیوب بودن این استدلال آن را نقد و اصلاح نمایند و در صورت صحت آن را تکمیل بفرمایند. :gol:

[=&quot]
[/]

باسلام
درست می فرمایید، عامل اجتماعی، عاملی بسیار مهم و اثرگذار است، در روایات هم بسیار به این عامل اهمیت داده شده است و بسیاری از احکام اسلامی بر مبانی تاثیر گذاری اجتماعی، لحاظ شده است.
اما همه عوامل، هر چه قدر هم قوی باشند، جلوی اختیار انسان را نمی گیرند و توجیه گرِ خطای آدمی نمی گردند، اما باعث می شود که بین افراد مختلف از جهت شرایط اجتماعی و موقعیت خانوادگی، و درک و فهم، تفاوتی در احکام آنها قائل شد، ولی نمی توان گناه و خطای او را توجیه کرد، هر کسی به اندازه اختیاری که داشته است مورد مواخذه یا دریافت پاداش قرار می گیرد. «لایکلف الله نفسا الا ماآتاها»
اما این که اهل هدایت، جزءِ استثنائات عالم باشند، این قابل قبول نیست، اما این که اکثر انسانها متأثر از محیط هستند و کمتر از عقل و اختیارِ خود استفاده می کنند و بیشتر هواهای نفسانی را دخیل می کنند، قابل قبول است.[/][/][/]

خیلی ساده است شما اگر کسی را اذیت کنید ناراحت می شود
و اگربه کسی خوبی کنید او خوشحال میشود
در ضمن اگر نفس سالمی باشد فرد عامل به خوبی یا بدی هم با هر کار بد ناراحت
و با هر کار خوب خوشحال میشود

بصیر;307243 نوشت:
اسلام درست می فرمایید، عامل اجتماعی، عاملی بسیار مهم و اثرگذار است، در روایات هم بسیار به این عامل اهمیت داده شده است و بسیاری از احکام اسلامی بر مبانی تاثیر گذاری اجتماعی، لحاظ شده است. اما همه عوامل، هر چه قدر هم قوی باشند، جلوی اختیار انسان را نمی گیرند و توجیه گرِ خطای آدمی نمی گردند، اما باعث می شود که بین افراد مختلف از جهت شرایط اجتماعی و موقعیت خانوادگی، و درک و فهم، تفاوتی در احکام آنها قائل شد، ولی نمی توان گناه و خطای او را توجیه کرد، هر کسی به اندازه اختیاری که داشته است مورد مواخذه یا دریافت پاداش قرار می گیرد. «لایکلف الله نفسا الا ماآتاها» اما این که اهل هدایت، جزءِ استثنائات عالم باشند، این قابل قبول نیست، اما این که اکثر انسانها متأثر از محیط هستند و کمتر از عقل و اختیارِ خود استفاده می کنند و بیشتر هواهای نفسانی را دخیل می کنند، قابل قبول است.

با سلام و عرض ادب و تشکر از پاسخ شما که مثل همیشه منصفانه و آموزنده است.

با احترام به نظر جنابعالی تجربه شخصی بنده چیز دیگری می گوید. مگر اینکه خطا را نسبی تعریف کنیم. اما اگر مثلاً قتل نفس را خطا بدانیم در آن صورت آیا تمام برده های افریقایی که از شدت جراحات جسمی و روحی کنترل خویش را از دست می دادند و خود را از کشتی به دریا انداخته و شکار کوسه ها می شدند آیا با اختیار و انتخاب خود مرتکب این خطا شده اند؟ به نظر حقیر نه.
ثابت شده است که وجود حد بسیار مختصری از برخی مواد سمی در بدن انسان می تواند خلق و خوی او را به کلی تغییر دهد به گونه ای که خود فرد از رفتار پرخاشگرانه خویش تعجب می کند! اگر پرخاش و توهین به دیگران را خطا بدانیم آیا فردی که بر اساس جبر زمانه و اجتماع در محیط آلوده ای زندگی می کند همواره با اختیار و انتخاب خود این خطا را مرتکب شده است؟ در حالی که خودش هم نمی داند چه کرده و چرا؟ به نظر بنده خیر.
کسی که در جامعه ناسالم زندگی و رفت و آمد می کند آلودگی به گناه ولو در حد مختصر برای او حتمی است (مگر معصوم). فقط با این قید که انسان های قوی تر دیرتر یا کمتر به گناه آلوده می شوند. مصادیق فراوانی در ذهن بنده هست.
[SPOILER]به عنوان مثالی دم دستی زمانی را به یاد می آورم که موسیقی پاپ به تازگی در جامعه وارد شده بود و همه افراد مذهبی واکنش نشان می دادند که مثلاً ای وای رادیو دارد ترانه پخش می کند! چند سال گذشت ... در تیتراژ پایانی سریال ها زنان همراه مردان اصطلاحاً تحریر می زدند و به اصطلاح حوزوی صدا را در گلو می چرخاندند. در سریال مختارنامه زنی به سبک موسیقی سنتی ما چهچه می زد که اگر ابتدای انقلاب بود تا الآن کارگردان و نوازنده و خواننده به خاطر این خطا محاکمه شده بودند (اینها را بر اساس اطلاعات تخصصی و موثق عرض می کنم نه از بیرون گود). اما دیدیم که حتی فتاوایی هم برای جواز آن به نام لالایی زنانه ارائه شد در حالی که خداوکیلی هیچ شباهتی به لالایی هیچ مادری در هیچ کجای ایران نداشت! بلکه بیشتر شبیه هنرنمایی زنان خواننده قبل از انقلاب بود! این نمونه ای از تأثیر محیط و شرایط اجتماعی است که حتی خود انسان نمی فهمد چگونه گمراه شده است مگر خواص و نمونه هایی از این دست فراوانند ...[/SPOILER]سر شما را با مثال باربط و بی ربط درد نیاورم. خلاصه عرض بنده این است که در محیط فرهنگی و تربیتی نامناسب اکثر انسانها اساساً نمی توانند از عقل و و اختیار خود استفاده کنند.
[SPOILER]همچنانکه فرزندان بنی امیه اساساً نمی توانند مانند فرزندان بنی هاشم فکر کنند و مثل آنها عمل کنند. مگر اینکه بفرمایید نیروی اراده قویتری در بنی امیه برای مقابله با ژن معیوب و تربیت نادرست آنها وجود دارد که بتوانند راه هدایت و کمال را مثل بنی هاشم طی کنند و به آنها برسند که ظاهراً شاهدی برای اثبات این مدعا وجود ندارد. [/SPOILER]البته از تمام قابلیت های این اراده مختصر باید استفاده کرد و در این بحث عقلی شکی نیست اما گستره جولان عقل و اختیار (بجز در موارد استثنا) بسیار بسیار محدودتر از آن چیزی است که شما فرمودید.

با تشکر فراوان.:Gol:

مؤمن;307516 نوشت:
با احترام به نظر جنابعالی تجربه شخصی بنده چیز دیگری می گوید. مگر اینکه خطا را نسبی تعریف کنیم. اما اگر مثلاً قتل نفس را خطا بدانیم در آن صورت آیا تمام برده های افریقایی که از شدت جراحات جسمی و روحی کنترل خویش را از دست می دادند و خود را از کشتی به دریا انداخته و شکار کوسه ها می شدند آیا با اختیار و انتخاب خود مرتکب این خطا شده اند؟ به نظر حقیر نه.
مؤمن;307516 نوشت:
گر پرخاش و توهین به دیگران را خطا بدانیم آیا فردی که بر اساس جبر زمانه و اجتماع در محیط آلوده ای زندگی می کند همواره با اختیار و انتخاب خود این خطا را مرتکب شده است؟ در حالی که خودش هم نمی داند چه کرده و چرا؟ به نظر بنده خیر.

باسلام و احترام
در این که نقشِ محیط و اجتماع در ترقی یا تنزّل انسان، نقش فراوانی را ایفا می کند، هیچ شکی نیست، اصلا این همه آیه و روایت در برپایی حکومت اسلامی و تشکیل جامعه ای اسلامی برای همین است. یعنی اسلام می دانسته که چقدر، محیط، در صعود و نزول افراد نقش دارد که سعی نموده فضای جامعه را فضایی معنوی کند تا مردم بهتر و بیشتر بتوانند در این جامعه به ترقی و تکامل نائل گردندو الا می گفت هر کسی خودش می داند چه کند و دیگر نیازی به ظهور حکومت عدل مهدوی نبود.
اما در این میان نقشِ انتخاب و اختیار را نمی توان نادیده گرفت، هر چند این اختیار در مواقعی، ضیق و تنگ می شود. البته به فرموده ی شما اگر جایی، اثبات شود که فردی از روی نبودِ اختیار و عدم کنترل، عملی را انجام دهد، او تکلیف نداشته و مواخذه نمی شود، ولی اگر با خود، کاری کرده باشد که سببِ از بین رفتن کنترل و اختیارِ خود شده باشد، مورد مواخذه قرار خواهد گرفت، مثل شخصی که شراب بخورد، بعد عقل خود را از دست بدهد و سوار ماشین شده و شخصی را بکشد. به او نمی گویند تو کنترل نداشتی، به او می گویند اون موقعی که عقل داشتی چرا شراب خوردی که اینطور بشود؟! اکثر خطاهای دنیا، ازهمین سنخ است ودست خودِ ماست، اگر ادامه اش دست مانباشد، لااقل شروعش دستِ خودِ ماست، از همین رو است که مجرمین وقتی جرمی انجام می دهند در باطن و وجدان خویش، ناراحت و پشیمان هستند اگر چه در ظاهر تعلل می کنند و عرض تراشی می نمایند ولی هیچ کدام نمی توانند بگویند اگر شما هم جای ما بودی چنین می کردی.
خیلی باید دقت کنیم که اگر گزینه «اختیار» را حذف کنیم، کارِ بسیاری از مجرمان و دزدها توجیه شده و جامعه به فساد کشیده خواهد شد.
در این هنگام، جز موارد استثنائی، نباید دست هیچ دزد، گردنِِ هیچ ظالمی زده شود و هیچ خلاف کاری به زندان، انداخته نشود، چون اکثر این افراد، افرادی هستند که در خانواده ومحیطهای ناسالم رشد و نمو کرده اند. و همه می گویند: ما از وقتی بزرگ شدیم، پدرمان دزد بود، خانوادیمان معتاد بودند، مادرمان دزدی یادمان می داد، همه افراد خانواده به طور ارثی، عصبانی بودند، ما هم مجبور بودیم که دزدی کنیم و چیز دیگری نمی فهمیدیم و دزدی را امر مقدسی می دانستیم، اگر پدر و مادری مثل شما داشتیم که این کارها را نمی کردیم، پدر و مادر بالای سرمان نبود که چنین شده ایم.
ببینید، این شخص، خودش می داند که چه خطایی کرده، همه مشکلات را گردن اطرافیانش انداخته و جامعه را مقصر می داند، در حالی که خود را صاحب هیچ اراده ای نمی داند با این که او، شخصی بسیار خود آگاهی است و نقش مثبت پدر و مادر را می داند، که این چنین استدلال می کند. باید به او گفت، تو که اینقدر قشنگ استدلال می کنی و خطای خود را توجیه می نمایی، و می دانستی این کارها درست نیست، چرا اینکار را کردی؟
البته مسلم است خطای شخصی که در این خانواده بوده، با خطای شخصی که در خانواده ی عالم زندگی می کرده، یکی نیست، همچنین اگر کار خیری انجام دهند، به یک اندازه قیمت ندارد. لذا اگر شخصی دزدی کند، برای این که دست او قطع شود، 25 شرط وجود دارد، از جمله این که فقیر و محتاج نبوده باشد، کالا یا پول، در دسترس و معرض دید نباشد، مغازه قفل داشته باشد و دزد آن را بشکند و اگر باز باشد دستِ او را قطع نمی کنند و شروط دیگر...
پس گزینه اختیار را نمی توان از آن اغماض نمود، هر چنددایره آن کم باشد. انسانها بر اساس مقدار اختیاری که در کارها دارند، پاداش دیده و مجازات می شوند و البته ذکر شد که تاثیر محیط، نیز بسیار شدید است و غیر قابل اغماض، اما جبری ایجاد نمی کند و بالاخره اختیاری در کار خواهد بود. اگر کسی بتواند در خطایی، سلب اختیار را اثبات کند، دیگر جرمی برای او ثابت نخواهد شد و ماهم قبول می کنیم.

بصیر;307572 نوشت:
اختیار را نمی توان از آن اغماض نمود، هر چنددایره آن کم باشد

باتشكر از كارشناس محترم و ديگر دوستان

بنده هم از ابتدا حرفمان همين بود كه نقش عوامل محيطي در سعادت و شقاوت انسانها بيشتر از ديگر عوامل است
چرا كه بينش انسانها نسبت به خداوند ،هستي ، عدل و دين در درجه اول در شرايط محيطي(خانواده و اجتماع) صورت بندي ميشود
انساني كه طعم عدالت را نچشيده و هميشه حقوقش ضايع بوده با كدام پيش فرض به يك خداي عادل و عطاكننده باور داشته باشد؟ به تعبير ديگر بايد گفت كه بي عدالتي ،محروميت و تبعيض نمايشي است از حقيقت هستي و بدبيني حاصل از اين نمايش سر منشاء بيشتر گناهان مي باشد

اكثر گناهان در لباس نياز و محق بودن صورت ميگيرد و اين نيز گواياي نقش كليدي محيط است در نگرش ما انسانها

معلق;307969 نوشت:
اكثر گناهان در لباس نياز و محق بودن صورت ميگيرد و اين نيز گواياي نقش كليدي محيط است در نگرش ما انسانها

نمی خواهید که بفرمایید: اکثر گناهانی که در لباس نیاز و محق بودن انجام می شود(به قول شما)، خدا هم این گنهکاران را به خاطر گناهانشان، اهل دوزخ می کند؟ چنین نتیجه ای که ان شاء الله نمی خواهید بگیرید؟
چون از بحثِ شما چنین نتیجه ای برداشت می شود.
اگر برداشت اشتباهی است، بیشتر، بحثتان را باز نمایید. ممنونم. این را گفتم تا کسی اشتباهی برداشت نکند.

بصیر;308005 نوشت:
نمی خواهید که بفرمایید: اکثر گناهانی که در لباس نیاز و محق بودن انجام می شود(به قول شما)، خدا هم این گنهکاران را به خاطر گناهانشان، اهل دوزخ می کند؟ چنین نتیجه ای که ان شاء الله نمی خواهید بگیرید؟

آنچه كه مسلم به نظر مي آيد اينست كه هر كس به اندازه ايي كه فهم از خوبي و بدي دارد مواخضه مي شود اما اندازه آن دست ما نيست و فقط خدا مي داند.
احكام مربوط به مجازات در دنيا بيشتر جنبه انضباط عمومي دارد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

معلق;308126 نوشت:
احكام مربوط به مجازات در دنيا بيشتر جنبه انضباط عمومي دارد.

مطلب خوبی است اما این نکته هم لازم به تذکر است که اگر قاضی در مورد خاطی، متوجه شود که او آگاه به حکم نبوده، بلکه کاملا بر عکس فکر می کرده، مثلا فکر می کرده در مورد ازدواج، رضایت طرفینی کافی است، در این موارد و یا در مواردی که خطایِ خاطی از روی سهو یا جهل بوده باشد، حکم عوض شده و حدود بر آنها جاری نمی شود.
ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَات‏. با آمدن شبهه، اجرای حدود از بین می رود.
[/][/][/]

معلق;308126 نوشت:
آنچه كه مسلم به نظر مي آيد اينست كه هر كس به اندازه ايي كه فهم از خوبي و بدي دارد مواخضه مي شود اما اندازه آن دست ما نيست و فقط خدا مي داند. احكام مربوط به مجازات در دنيا بيشتر جنبه انضباط عمومي دارد.

دقیقاً. در تکمیل فرمایش شما و کارشناس محترم عرض می شود که این دنیا محل تزاحم است و اشتباهات ما در این دنیا (چه عمدی و چه سهوی) تبعاتی در همین دنیا برای ما و دیگران خواهد داشت. لذا جرایم مختلف به ناچار با احکام مشخص و ثابتی سنجیده می شوند. هرچند همان طور که کارشناس محترم بدرستی اشاره فرمودند رسالت قاضی صدور حکم عادلانه است و لذا اگر ظواهر و شواهدی مبنی بر جهل یا قصور یا اجبار (اضطرار) متهم وجود داشته باشد قاضی موظف است آنها را در صدور حکم مد نظر قرار دهد. قرآن کریم نیز در تشریع قوانین الهی به کاستی های ذاتی و محیطی انسان توجه داشته و در آیات مختلف به قضاوت و مؤاخذه بر اساس توانایی افراد اشاره کرده است [1]. به عنوان مثال گرسنگی و نیاز به خوردنی های حرام [2]، کفر بعد از ایمان از روی اجبار [3]، اجبار به رابطه زناشویی [4]، بیماری و ضعف جسمی [5]، تقیه و ترس از کفار [6]، قتل غیرعمد [7]، جهل و بی اطلاعی از حکم خدا [8]، عجز و ناتوانی [9]، غفلت و فراموشی [10] و فقر و تنگدستی [11] در قرآن کریم به عنوان مصادیق اضطرار و عذر موجه شرعی یاد شد است.
البته توان قاضی غیرمعصوم در پی بردن به نیات و افکار درونی افراد محدود بوده و شرایط دنیا نیز امکان تحقق عدالت کامل را ندارد. لذا قضاوت قطعی و نهایی در همه احکام به روز قیامت (یوم الحساب) موکول خواهد شد.

------------------------------------------------------------------------
[1] آیات 233 و 286 سوره بقره، 62 سوره مؤمنون و 7 سوره طلاق

[2] آیات 119 سوره انعام، 173 سوره بقره و 3 سوره مائده
[3] آیه 106 سوره نحل
[4] آیه 33 سوره نور
[5] آیات 184 سوره بقره و 17 سوره فتح
[6] آیه 28 سوره آل عمران
[7] آیه 92 سوره نساء
[8] آیه 156 سوره انعام
[9] آیات 233 و 286 سوره بقره
[10] آیه 68 سوره انعام
[11] آیه 280 سوره بقره

بصیر;307572 نوشت:
انسانها بر اساس مقدار اختیاری که در کارها دارند، پاداش دیده و مجازات می شوند و البته ذکر شد که تاثیر محیط، نیز بسیار شدید است و غیر قابل اغماض، اما جبری ایجاد نمی کند و بالاخره اختیاری در کار خواهد بود. اگر کسی بتواند در خطایی، سلب اختیار را اثبات کند، دیگر جرمی برای او ثابت نخواهد شد و ماهم قبول می کنیم.

با سلام. دو نکته هم از فرمایش بالا به ذهن بنده رسید که عرض می کنم:
اول اینکه اگر اشتباه نکنم ابهام بنده و خیلی از دوستان در مورد همین جمله است که ظاهراً با بحث های بالا در این تاپیک همخوانی ندارد: «اما جبری ایجاد نمی کند و بالاخره اختیاری در کار خواهد بود». بنده با اجازه کارشناس بزرگوار این جمله را بصورت زیر برای خودم ساده سازی کردم: «و معمولاً جبر زیادی ایجاد می کند هرچند درصدی از اختیار نیز وجود دارد که ما بر اساس همین توانایی و اختیار مؤاخذه خواهیم شد».
نکته دوم در تکمیل فرمایش کارشناس محترم اینکه در محاکم انسانی باید سلب اختیار فرد اثبات شود اما در محکمه الهی نیازی به اثبات چیزی نیست و ماهیت اعمال ما برای خود ما و خداوند پیداست [1]. هرچند همان طور که در پست های قبلی عرض شد می توان به طور کلی اثبات کرد که بخش اعظم جهت گیری و رفتارهای ما را عوامل ژنتیکی و شرایط خانوادگی و اجتماعی تعیین می کند. پس هر که ادعا کند که عزم و اراده او نقش بیشتری در موفقیت او داشته است یا اشتباه می کند یا منظور او از اراده همان خصلت ها و انگیزه ها و توانمندیهای درونی است که از اجداد و والدینش به او به یادگار رسیده و او توانسته با تکیه بر این مواهب ذاتی بر شرایط محیطی غلبه پیدا کند.

[1] آیات 9 سوره طارق و 23 سوره انشقاق

معلق;305076 نوشت:
سلام

به معنای واقعی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب است؟ چه چیری ملاک بد یا خوب بودن اعمال و خواسته های ما می باشد؟

کارشناس بحث : بصیر


سلام.
به نظر این حقیر معیار ثابت و مطلقی برای بدی و خوبی نداریم.پرسش این است که بدی چرا بدی است؟و خوبی چرا خوبی؟...من معتقدم فلان عمل را بد «می نامیم» چون بد «می دانیم» همین طور خوبی را.اینکه چرا خوب یا بد «می دانیم» چون شرایط 1.زمانی(عصری که در آن زندگی می کنیم) 2.مکانی(جامعه ای که در آن زندگی می کنیم) این گونه به ما آموخته اند یا بهتر است بگویم القاء کرده اند.هیچ معیار مطلق و فراتر از ذهنیت انسان برای عمل اخلاقی وجود ندارد.
با تشکر

تجدد;309329 نوشت:
به نظر این حقیر معیار ثابت و مطلقی برای بدی و خوبی نداریم.پرسش این است که بدی چرا بدی است؟و خوبی چرا خوبی؟...من معتقدم فلان عمل را بد «می نامیم» چون بد «می دانیم» همین طور خوبی را.اینکه چرا خوب یا بد «می دانیم» چون شرایط 1.زمانی(عصری که در آن زندگی می کنیم) 2.مکانی(جامعه ای که در آن زندگی می کنیم) این گونه به ما آموخته اند یا بهتر است بگویم القاء کرده اند.هیچ معیار مطلق و فراتر از ذهنیت انسان برای عمل اخلاقی وجود ندارد.

با سلام به شما دوست عزیز. بله من هم به طور کلی با فرمایش شما موافقم. هرچند اگر اشتباه نکنم اکثر علمای اخلاق برخی ویژگی ها و رفتارها مثل دروغ و خیانت و تجاوز و ... را به عنوان رذایل اخلاقی معرفی می کنند که در نهاد تمام انسان ها وجود دارد اما بنده (نه به عنوان کارشناس) هرچه فکر کردم تمام ارزش ها و ضدارزش ها را نسبی یافتم. حتی دروغ و فریب و خیانت نیز برای انسان ها می تواند به ارزش تبدیل شود. به شخصه اعتقاد دارم اگر وحی و دین در کار نباشد معیار خوبی و بدی به فرمایش شما کاملاً تابع عرف فصلی و منطقه ای بوده و با رأی اکثریت تعیین می شود. هرچند در نهاد و فطرت انسان ها(ی اولیه) احتمالاً کلیاتی از خوب و بد الهام شده است اما بخوبی (!) می دانیم که این فطرت با اعمال و رذایل نفسانی محو شده و پس از مدتی اثری از آن باقی نخواهد ماند به نحوی که حتی سازوکار تشخیص خوب و بد کاملاً عکس می شود که ما به آن انتکاس القلب می گوییم. پس اگر وحی را به عنوان یکی از مهمترین منابع آگاهی انسان کنار بگذاریم به فرمایش شما فراتر از ذهنیت ما معیاری وجود ندارد. هرچند دو منبع دیگر آگاهی (علم تجربی و تفکر منطقی) می توانند تا حدودی معیار خوبی و بدی برخی از اعمال ما را ترسیم کنند اما کافی نیستند و امکان خطای فراوانی دارند. بخصوص که علم تجربی محدود ما در بسیاری از موارد نظر قاطعی در خصوص خوبی یا بدی اعمال ما در زندگی ندارد و مثلاً وقتی که برایش محرز باشد که سیگار کشیدن نوعی خودکشی تدریجی است آن را عموماً بد اعلام می کند. اما برای آن ضرر اخروی و عذاب دائمی و ... تعریف نمی کند. انشاالله کارشناسان محترم بیشتر راهنمایی بفرمایند.

مؤمن;309427 نوشت:
به شخصه اعتقاد دارم اگر وحی و دین در کار نباشد معیار خوبی و بدی به فرمایش شما کاملاً تابع عرف فصلی و منطقه ای بوده و با رأی اکثریت تعیین می شود.

با سلام
اگر واقعا بدي و خوبي جداي از فرهنگ ريشه ايي در سرشت انسان نداشته باشد ،وحي و دين هم بي معني است، در حالي كه قرآن دستور به نيكي داده است
يعني اينكه ما ادراكاتي داريم كه عقلا نيز نمي توانيم منكر آن شويم
مانند : زيبايي دوستي ، عدالت خواهي، حس احترام و ناسازگاربودن با ظلم

در واقع من فكر مي كنم كه عقل و فطرت ، ملاك وجود وحي و دين هستند نه بلعكس
كه اگر اين را قبول نكنيم ديگر هيچ چيز قابل اثبات و رد نخواهد بود.

معلق;309437 نوشت:
اگر واقعا بدي و خوبي جداي از فرهنگ ريشه ايي در سرشت انسان نداشته باشد ،وحي و دين هم بي معني است، در حالي كه قرآن دستور به نيكي داده است يعني اينكه ما ادراكاتي داريم كه عقلا نيز نمي توانيم منكر آن شويم مانند : زيبايي دوستي ، عدالت خواهي، حس احترام و ناسازگاربودن با ظلم در واقع من فكر مي كنم كه عقل و فطرت ، ملاك وجود وحي و دين هستند نه بلعكس

بله حق با شماست. قطعاً خوبی و بدی ریشه در سرشت انسان نیز دارد و قطعاً اگر فطرت همه انسان ها پاک باقی می ماند همگرایی زیادی در مورد معیار خوبی و بدی بین آنها وجود داشت. اما بخشی از مشکل در گذر زمان و همین اما و اگرهاست و بخشی دیگر در ابعاد ناپیدای ارزش های وحیانی که گاهی با بالاترین عقل ها نیز قابل درک نیست. یعنی درست است که وحی با فطرت خالص یا تکامل یافته انسان ها هماهنگ است اما این فطرت ما را از دین بی نیاز نمی کند. مثلاً همین زیبایی دوستی که به فرمایش شما کاملاً فطری و سرشتی هم هست در دین بسیار مقید شده و بسیاری از رفتارهای برخاسته از همین حس درونی از جانب دین ضد ارزش نام گرفته است و اصلاً بخش عمده ای از دعوای حقوق بشر مدرن و جهان سکولار با دین به همین ادراک فسقلی بر می گردد! پس حرف شما متین است و یک بعد قضیه و قابل نفی هم نیست و بعد دیگر قضیه عرض بنده است که به نظرم نقش کلیدی و قطعی تری در تعیین معیار خوبی و بدی دارد. ضمناً بحث شرور در فلسفه دین خود بحث مفصل و مورد مناقشه ای است که این نیز اهمیت تعالیم وحی را دوچندان می سازد. خلاصه اینکه به نظر بنده فطرت ما آنهم فطرت تزکیه نشده یا استحاله شده ما (به طور عام) اصلاً معیار دقیقی برای تعیین خوب و بد رفتارها نیست و راه به جای خاصی نمی برد!:Gol:


سلام علیکم به همه دوستان محترم
خوبی را به این دلیل خوبی می گویند که عقل به حسن ذاتی آن حکم می کند و هر چه را هم عقل، خوب بداند، شرع خوبی آن را امضا کرده است و به عکس، بدی بدین دلیل بد است که عقلِ مستقل آن را قبیح و زشت بداند و زشت عقلانی هم، حرام شرعی و گناه و معصیت است. البته به این نکته توجه شود که، مراد این نیست که عقل باید و می تواند در همه اعمال و حلال و حرام دینی اظهار نظر کند و هر طور که اظهار نظر کرد، حجت شرعی بوده و مورد امضای شرع و دین باشد، بلکه مراد این است که عقل در محدوده هایی که قدرت درک و شناخت دارد؛ یعنی همان که حوزه عمل او است (که در اصطلاح کلامی از آن به «حسن و قبح عقلی » تعبیر می کنند)، حکم مستقل عقل، که با مقدمات برهانی و یقینی به دست آمده، حجت شرعی و معتبر است؛ به عنوان نمونه به دو حدیث در این زمینه توجه کنید:
رسول خدا (ص) فرمودند:
إِنَّمَايُدْرَكُ‏الْخَيْرُكُلُّهُ‏ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ.(تحف العقول، ص 35)
همانا تمام خیر با عقل درک می شود و کسی که عقل ندارد دین ندارد .
امام جعفر صادق (ع) نیز فرمودند:
فَبِالْعَقْلِ‏ عَرَفَ‏ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ، وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُون‏ . . . وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِيحِ، وَ أَنَّ الظُّلْمَةَ فِي الْجَهْلِ، وَ أَنَّ النُّورَ فِي الْعِلْمِ، فَهذَا مَا دَلَّهُمْ عَلَيْهِ الْعَقْل‏.(کافی ج 1، ص 66)
به وسیله عقل، بندگان، آفریدگار خویش را شناخته اند (عقل وسیله شناخت سرچشمه هستی است) و به وسیله عقل، زیبا از زشت را تشخیص داده اند .(عقل وسیله شناخت تکالیف بندگان است)...
علاوه بر شناخت خدا و لزوم عبادت او به عنوان لزوم شکر منعم، توصیف خدا به عدل و حکمت، لزوم بعثت پیامبران و تشریع ادیان بر اساس لزوم لطف بر بندگان، تصدیق مدعیان نبوت و تشخیص صدق مدعای آنان و . . . ، اثبات ارزش های اخلاقی توسط عقل است؛ زیرا حسن و قبح عقلی پایه و اساس اخلاقیات و مکارم اخلاقی به شمار می آید. به این بیان که کلیه امور اخلاقی و احکام و قوانین شرعی (حلال و حرام) بر اساس حسن و قبح عقلی، تشریع شده و سازگار با عقل و فطرت پاک و سالم انسانی بوده و دائر مدار احکام عقلی و بایدها و نبایدهای آن است.

شنيده ايم در بهشت علی رقم اينكه اختيار و اراده هست جز خوبي چيز ديگري در آن راه ندارد
آيا بر اين مبنا درست است كه بگوييم فرق اساسي دنيا با بهشت « جهل و محدوديت » است

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

معلق;310524 نوشت:
شنيده ايم در بهشت علی رقم اينكه اختيار و اراده هست جز خوبي چيز ديگري در آن راه ندارد آيا بر اين مبنا درست است كه بگوييم فرق اساسي دنيا با بهشت « جهل و محدوديت » است

این که در بهشت جز خوبی راه ندارد، امر صحیحی است.
بهشت، همه اش تحیت و سلام است، همه در امنیت و سلامت به سر می برند. اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين‏.(حجر، 46)

وَ سيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدين‏.(زمر، 73)
دنیا هم جهل نیست، بلکه انسانهای جاهل از طریق دنیا فریفته می شوند، لذا حضرت امیر المومنین فرمودند:غُرِّي يَا دُنْيَا مَنْ جَهِلَ‏ حِيَلَكِ وَ خَفِيَ عَلَيْهِ حَبَائِلُ كَيْدِک.(غرر الحکم) ای دینا برو غیرِ مرا فریفته کن، کسی را بفریب که از حیله های تو در جهل است و ریسمانهای کیدِ تو بر او مخفی شده است.

جهل در دنیا این است که، با وجود مشاهده بدی روزگار، و مشاهده عبرتها، باز به آن اعتماد کنی.«الرُّكُونُ إِلَى الدُّنْيَا مَعَ مَا يُعَايَنُ مِنْ سُوءِ تَقَلُّبِهَا جَهل»(غرر الحکم)

[/][/][/]

خوبی خوب است چون با خواسته خالق و نظام خلقت هماهنگ است.
بدی بد است چون با خواسته خالق و نظام خلقت هماهنگ نیست!

بصیر;305439 نوشت:
وجود، عین خیر و خوبی و عدم ، عین شرّ و بدی است.

اگر ممکن است ابتدا شر و بدی را تعریف بفرمایید که بعد ببینیم چرا عدم عین شر و بدی است؟!

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

مؤمن;311365 نوشت:
اگر ممکن است ابتدا شر و بدی را تعریف بفرمایید که بعد ببینیم چرا عدم عین شر و بدی است؟!

باسلام و عرض ارادت
در تاپیک 43 همین پست، مختصری بدان اشاره شده است.
موفق باشید. جای سوال بود در خدمتم.[/][/][/]

با عرض سلام
من هم سوالی در این رابطه داشتم
ما همیشه گفته ایم که خوبی از جنس هستی است و اینکه از جنس عدم نیست ولی بحث اینجاست که طبق چه معیاری من می توانم این را بگویم مگر خوبی عدم وجود بدی نیست ؟
و اینکه مثلا چرا صفتی مثل مهربانی یک صفت خوب و کمال دهنده است و معیار چیست ؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

eshragh;311677 نوشت:
ما همیشه گفته ایم که خوبی از جنس هستی است و اینکه از جنس عدم نیست ولی بحث اینجاست که طبق چه معیاری من می توانم این را بگویم مگر خوبی عدم وجود بدی نیست ؟

باسلام و ادب خدمت شما دوست عزیز
هر چیزی را با عدم می توان تعریف کرد، حتی شما می توانید به خوبی بگویید: عدمِ بدی. به بدی هم می توانید بگویید: عدمِ خوبی. آیا چون در هر دو تعبیر کلمه عدم آمده، باید از جنس نیستی و شر باشد؟
آن نیستی ای بد است که خیر مطلق در آن نباشد. مثلا ظلم بد است، چون عدمِ عدالت است. نیکی به دیگران و خیرخواهی خوب است، چون وجودِ خوبی و احسان در آن است.
eshragh;311677 نوشت:
و اینکه مثلا چرا صفتی مثل مهربانی یک صفت خوب و کمال دهنده است و معیار چیست ؟

خیر و شر، دو صفتی هستند که ذات انسان آنها را درک می کند. یعنی خداوند متعال، آدمی را طوری خلق نموده که احسان را احسان و ظلم را ظلم می یابد و در واقع هم همینطور است.
درکِ خیر و شر، امری آموختنی نیست، بلکه درون ماست و ما آن را با علم حضوری درک می کنیم.
می گویند برای این که بفهمیم پیامبر یا رسولی از طرف خداست، باید معجزه بیاورد. خوب حالا معجزه آورد، بعد از آن، ما از کجا پی می بریم که داشتن معجزه،دلیل بر پیامبری و از طرف خدا بودن است؟ مسلم است که درون ما این را به ما می گوید و هر عقل سلیمی به چنین نتیجه ای می رسد.
در هیچ جای دنیا، آدمی اینطور خلق نشده که بگوید: من از مناظر زیبا، صدای خوش، غذای لذیذ، بوی خوش، بدم می آید، و یا از این که ظلم به من بشود، خوشحال می شوم، از این که منافعم تأمین نگردد، احساس خوبی پیدا می کنم.(مگر این که احساس کند با از دستن دادن بعضی از منافع شخصی، به کمالی دست می یابد)
این حالات نشان می دهد، که منشأ دریافت خیر و شر، درون ماست.
حتی اگر از طریق وحی، که توسط رسولان به ما می رسد، به یک سری خیرها و شروری که اطلاع نداشتیم، پی می بریم، باز در این حالت، منشأ خیر بودنِ خودِ وحی و این که وحی هم می تواند خیر و شر را به ما بفهماند، باید از طریق درونمان مورد تصدیق واقع شود.
پس در این صورت هم می توانیم بگوییم که سرچشمه معرفت به همه خیرها و شرها، فطرت و درون انسان است که خداوند انسان را بدین حالت آفریده است. «فطرة الله التی فطر الناس علیها»
پس معیار و منشأ این که صفتی مثل «مهربانی» صفتی خوب و کمال است، درون ماست که به این امر پی می برد و درک می کند.[/][/][/]

بصیر;311637 نوشت:
باسلام و عرض ارادت در تاپیک 43 همین پست، مختصری بدان اشاره شده است. موفق باشید. جای سوال بود در خدمتم.

با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی جناب بصیر.
بنده پست 43 را برای بار سوم مطالعه کردم. اگر درست فهمیده باشم در آن از حسن و قبح عقلی و ذاتی صحبت شده بود که در پست 50 نیز مطالب تکمیلی بیشتری در مورد آن فرمودید اما اشاره ای در مورد این که چرا «عدم عین شر و بدی است» در آن پیدا نکردم.
تشکر از توجه شما.:Gol:

موضوع قفل شده است