پزشکی بخونم یا حوزه علمیه بروم؟

50 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
پزشکی بخونم یا حوزه علمیه بروم؟

سلام من یه دختر ۲۰سالم علاقه خیلی زیادی به رشته پزشکی دارم . فکر گرفتن تیغ جراحی به وجدم میاره یا دیدن یه عکس اجزای داخلی بدن انسان باعث میشه ذوق کنم و کنجکاو بشم .دوساله بخاطرش پشت کنکور نشستم درصورتی که پارسال می تونستم خیلی راحت قبول بشم یه وسواس فکری باعث شده از درسم عقب بمونم . من دوست دارم پزشکی بشم که هم از لحاظ دینی و هم سلامتی بدن به مردم کمک میکنه. ولی همش فکر میکنم« نکنه در آینده خودم آدم بدی بشم نکنه از خدا دور بشم پس باید برم حوزه علمیه تا دینم رو حفظ کنم » ولی علاقه ی من خوندن علوم پزشکیه اصلا وقتی فکر میکنم ازش دست بکشم باعث میشه ساعت ها افسردگی بگیرم . هی با خودم میگم«تو آدم بدی هستی که نمی تونی بخاطر خدا ازش دست بکشی» . من پزشکی رو هم برای رضای خدا می خوام.نمی گم از پول بدم میاد ولی حقیقت اینه که پول توی این مسئله آخرین اولویتمه و کمترین اهمیت رو داره . بازم نمی تونم تصمیم بگیرم کدوم بهتره؟ با کدومشون خدا ازم راضی تره؟ یا این که اصلا این که چطور میتونم هم زمان با پزشکی دینم رو تقویت کنم و از راهم منحرف نشم و یه پزشک بشم که مبلغ دینه ؟ یه موضوع دیگه هم این که من ترسای متعددی دارم مثلا ترس از اتوبوس که به زور تونستم خودم رو راضی کنم تا مشهد برم ولی به محض این که سوار شدم ترسم از بین رفت نمیدونم این هم میتونه شبیه همون باشه یا نه . لطفا کمکم کنید و بگید کدوم راه بهتره نمی دونم چقدر سوال عاقلانه ایه ولی من بخاطرش آرامش ندارم حتی قرص قلب مصرف می کنم همه ترس هام هم از پارسال و هم زمان با این موضوع شروع شد.

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد ناصر

[TD][/TD]

[/TABLE]

[=&amp]با سلام و احترام به شما پرسشگر محترم
[/]
دغدغه شما در دو زمینه خدمت به خلق و بنده خوب خدا بودن قابل درک است و جای تحسین دارد. در ذهن خود اینگونه فکر می کنید آینده من چه خواهد شد؟ ایمان من چه خواهد شد؟ و گویی آن را در معرض خطر می بینید. به نظر می آید این دو موضوع فکر شما را آشفته کرده و شما را در تلاش درسی و تحصیلی کمی متوقف کرده است. لذا نیاز است مسائلی را که در پرسش خود مطرح کردید ارزیابی و بررسی کنیم.
به نظر می آید که مسئله شما به دو قسمت عمده تقسیم می شود، و جدا سازی مسائل از یکدیگر از لحاظ ذهنی به حل مسائل شما کمک می کند. دو قسمت عمده یکی انتخاب رشته تحصیلی و شغلی شما در آینده است و دیگری که به نظرم مساله اول شما یعنی تردید در انتخاب رشته را هم تحت تاثیر خود قرار داده است، حالت های اضطرابی در شماست. این حالت اضطرابی شما به گفته خودتان نوعی وسواس فکری در شما به وجود آورده است. یعنی یک سری افکار مزاحم همیشه یا حداقل در طول روز و شب به ذهن شما می آید و به آشفتگی شما دامن می زند. لذا برای اینکه بتوانید در انتخاب رشته تحصلی و حرفه ای خود با فراغت از افکار مزاحم موفق باشید نیازمند آن هستید که ابتدا اضطراب خود را کم کنید، تا انتخاب شما به دور از هیجان های ناکارآمد و کنترل نشده باشد و از طرفی افکار مزاحم، ذهن و روان شما را آشفته نکند.

[=&amp]ای کاش با بیان اطلاعات بیشتری در زمینه اضطرابی خود به من کمک بیشتری می کردید تا بتوانم زوایای دقیق مساله شما را بررسی و راهکارهای متناسب را ارائه دهم.
[/]
1. اینکه گفتید من ترس های متعددی دارم یکی از آنها را سوار شدن به اتوبوس عنوان کردید ای کاش موارد دیگر را هم بیان می کردید؟
2. مساله ترس های متعدد شما از کی در زندگی شما شروع شده است می توانید اولین بار را به خاطر بیاورید و در مورد آن توضیح دهید؟
3. گفتید یک بار سوار اتوبوس شدم و به مشهد رفتم و ترس و هراسم از بین رفت. آیا هنوز این ترس ها باقی است و تا به حال برای از بین بردن این ترس ها چه کارهایی کردید و یا می کنید؟
4. گفتید که قرص قلب مصرف می کنید نام قرصی را که مصرف می کنید را اگر امکان داره ذکر کنید.
5. در طول روز ذهن شما چقدر در گیر این مساله است. یعنی چقدر به این فکر می کنید که پزشکی بخونم یا اینکه در رشته های الهیات یا حوزه علمیه ادامه تحصیل بدهم؟ این افکار از چه زمانی شروع شده، و آیا اولین بار را به خاطر دارید توضح بیشتری بدهید. آیا افکار دیگری هم در زتدگی شما وجود دارد که شما را آزار بدهد؟

مناسب است که این پرسش ها را روشن کنید امید به اینکه بتوان کمک شایانی به شما کرد. خب منتظر پاسخ های شما هستم در غیر این صورت مطالب کلی در دو جهت کنترل و مقابله با اضطراب و در نهایت ملاک هایی را که در انتخاب یک رشته تحصلی اهمیت دارند را بیان می کنم.

طلبه که زیاد هست در ایران

بهتره برید پزشکی بخونید اگه پزشکی بشید که با نیت الهی کار میکنید بهترین ثوابها را می برید.زیرا پزشکی شغل شریفی هست.

البته هستن افراد زیادی که بعد از تحصیلات دانشگاهی بنا به علاقه تحصیلات حوزوی هم میروند.

ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل فکر نکنید رفتید حوزه دیگر کار تمومه حالا دیگه شما میشید عارف بالله نخیر این طور نیست شما اگر خیلی علاقه دارید می توانید همان پزشکی بروید و برای رضای خدا درس بخونید تا به مردم خدمت کنید.

بی ادعا;1025429 نوشت:
طلبه که زیاد هست در ایران

بهتره برید پزشکی بخونید اگه پزشکی بشید که با نیت الهی کار میکنید بهترین ثوابها را می برید.زیرا پزشکی شغل شریفی هست.

البته هستن افراد زیادی که بعد از تحصیلات دانشگاهی بنا به علاقه تحصیلات حوزوی هم میروند.

ضمن سلام به شما
اگر نظر شما را برای انتخاب شغل و حرفه و یا رشته تحصیلی به عنوان یک ملاک تک بعدی(جامعه) در نظر بگیریم تا حدی درست است. اما این انتخاب حساس در این مقطع از زندگی نباید با در نظر گرفتن یک بعد و جهت صورت بگیرید و نیازمند ابعاد متعددی است تا در آینده پشیمانی و حسرت بوجود نیاورد.

Masoumeh.s;1025043 نوشت:
سلام من یه دختر ۲۰سالم علاقه خیلی زیادی به رشته پزشکی دارم .

هی با خودم میگم«تو آدم بدی هستی که نمی تونی بخاطر خدا ازش دست بکشی» . من پزشکی رو هم برای رضای خدا می خوام.

نبا کدومشون خدا ازم راضی تره؟ یا این که اصلا این که چطور میتونم هم زمان با پزشکی دینم رو تقویت کنم و از راهم منحرف نشم

با سلام

برای در راه راست ماندن نیازی به یادگیری علوم دینی در حوزه نیست!

کتب زیادی درباره موضوعات مختلف دینی برای عموم هست که میتوان از آنها بهره گرفت و معرفت خود را افزایش داد و خود این مطالعه ادعیه و احادیث معصومین و قرآن، نورانی بخش قلب و جذب کننده عنایات الهی و سایه امن الهی از گمراهی است! و میتوان در همین سایت سوال کنید تا کتبی را با طبقه بندی به شما معرفی کنند!

همچنین بهره بردن از سخنرانی یا کتب اولیای الهی میتواند شما را در این راه ثابت قدم نگه دارد!

ادعیه ای از معصومین هم هستند که اگر روزانه خوانده شود انسان از گناه و معصیت مصون داشته و موجب هدایت وی میشود!

شما میتوانید با برنامه ریزی در کنار یادگیری علوم پزشکی، مباحث دینی را بیاموزید!

و خصوصا اینکه توصیه میکنم بعد از تحصیل در رشته خود و کسب تخصص در جراحی و... ، حتما حتما دوره های تخصصی گیاه درمانی را هم بگذرانید و هم با میراث معصومین علیهم السلام و اطبای ایرانی آشنا شوید و معرفت و ایمانتان افزایش یابد و هم مانند برخی پزشکان حاضر، درمان گیاهی را برای مردم تجویز کنید

وفقکم الله لکل خیر

[="#4169e1"]

Masoumeh.s;1025043 نوشت:
سلام من یه دختر ۲۰سالم علاقه خیلی زیادی به رشته پزشکی دارم . فکر گرفتن تیغ جراحی به وجدم میاره یا دیدن یه عکس اجزای داخلی بدن انسان باعث میشه ذوق کنم و کنجکاو بشم .دوساله بخاطرش پشت کنکور نشستم درصورتی که پارسال می تونستم خیلی راحت قبول بشم یه وسواس فکری باعث شده از درسم عقب بمونم . من دوست دارم پزشکی بشم که هم از لحاظ دینی و هم سلامتی بدن به مردم کمک میکنه. ولی همش فکر میکنم« نکنه در آینده خودم آدم بدی بشم نکنه از خدا دور بشم پس باید برم حوزه علمیه تا دینم رو حفظ کنم » ولی علاقه ی من خوندن علوم پزشکیه اصلا وقتی فکر میکنم ازش دست بکشم باعث میشه ساعت ها افسردگی بگیرم . هی با خودم میگم«تو آدم بدی هستی که نمی تونی بخاطر خدا ازش دست بکشی» . من پزشکی رو هم برای رضای خدا می خوام.نمی گم از پول بدم میاد ولی حقیقت اینه که پول توی این مسئله آخرین اولویتمه و کمترین اهمیت رو داره . بازم نمی تونم تصمیم بگیرم کدوم بهتره؟ با کدومشون خدا ازم راضی تره؟ یا این که اصلا این که چطور میتونم هم زمان با پزشکی دینم رو تقویت کنم و از راهم منحرف نشم و یه پزشک بشم که مبلغ دینه ؟ یه موضوع دیگه هم این که من ترسای متعددی دارم مثلا ترس از اتوبوس که به زور تونستم خودم رو راضی کنم تا مشهد برم ولی به محض این که سوار شدم ترسم از بین رفت نمیدونم این هم میتونه شبیه همون باشه یا نه . لطفا کمکم کنید و بگید کدوم راه بهتره نمی دونم چقدر سوال عاقلانه ایه ولی من بخاطرش آرامش ندارم حتی قرص قلب مصرف می کنم همه ترس هام هم از پارسال و هم زمان با این موضوع شروع شد.

سلام
اگه تونستید پزشکی قبول شید پزشکی برید اگر نه همون حوزه برید.
قبول شدن در پزشکی سخته دوست عزیز اینجوری نیست که راحت بتونید پزشکی قبول شید اونم به صرف علاقه داشتن به تیغ جراحی
خیلی از دوستان سالها پشت کنکور میمونن و با روزی پانزده ساعت درس خواندن موفق به قبولی در این رشته میشن [/]


سلام

Masoumeh.s;1025043 نوشت:
پزشکی بخونم یا حوزه علمیه بروم؟

سلام من یه دختر ۲۰سالم علاقه خیلی زیادی به رشته پزشکی دارم . فکر گرفتن تیغ جراحی به وجدم میاره یا دیدن یه عکس اجزای داخلی بدن انسان باعث میشه ذوق کنم و کنجکاو بشم .دوساله بخاطرش پشت کنکور نشستم درصورتی که پارسال می تونستم خیلی راحت قبول بشم یه وسواس فکری باعث شده از درسم عقب بمونم . من دوست دارم پزشکی بشم که هم از لحاظ دینی و هم سلامتی بدن به مردم کمک میکنه. ولی همش فکر میکنم« نکنه در آینده خودم آدم بدی بشم نکنه از خدا دور بشم پس باید برم حوزه علمیه تا دینم رو حفظ کنم » ولی علاقه ی من خوندن علوم پزشکیه اصلا وقتی فکر میکنم ازش دست بکشم باعث میشه ساعت ها افسردگی بگیرم . هی با خودم میگم«تو آدم بدی هستی که نمی تونی بخاطر خدا ازش دست بکشی» . من پزشکی رو هم برای رضای خدا می خوام.نمی گم از پول بدم میاد ولی حقیقت اینه که پول توی این مسئله آخرین اولویتمه و کمترین اهمیت رو داره . بازم نمی تونم تصمیم بگیرم کدوم بهتره؟ با کدومشون خدا ازم راضی تره؟ یا این که اصلا این که چطور میتونم هم زمان با پزشکی دینم رو تقویت کنم و از راهم منحرف نشم و یه پزشک بشم که مبلغ دینه ؟ یه موضوع دیگه هم این که من ترسای متعددی دارم مثلا ترس از اتوبوس که به زور تونستم خودم رو راضی کنم تا مشهد برم ولی به محض این که سوار شدم ترسم از بین رفت نمیدونم این هم میتونه شبیه همون باشه یا نه . لطفا کمکم کنید و بگید کدوم راه بهتره نمی دونم چقدر سوال عاقلانه ایه ولی من بخاطرش آرامش ندارم حتی قرص قلب مصرف می کنم همه ترس هام هم از پارسال و هم زمان با این موضوع شروع شد.

در مورد زندگی حوزوی چیز زیادی نمیدانم
و این قضیه هم زمانی که جنسیت شما به عنوان یک دختر در کسوت یک روحانی اسلامی باشد به جز خانم های جلسه چیز بیشتری برایم تداعی نمیشود
پس این قسمت به عهده روحانیون زن باشد نه روحانیون مرد باشد که پاسخ شما را بدهند
ولی در مورد پزشکی
همانطور که بهتر میدانید شما باید از سد کنکور بگذرید
که مثل هر چیز دیگر در این کشور از حد و اندازه خود بیرون هست و بیشتر یک مصیبت هست تا یک مشکل عادی که باید از پس آن برآیید
فرض میگیریم که شما به هر ترتیبی که هست در کنکور پزشکی موفق میشوید
و همینطور دانشگاه مناسبی هم نصیب تان میشود که میدانید سطح علمی و امکانات دانشگاه ها بسیار متفاوت هستند
مثل هر رشته دیگر اگر بخواهید موفق و کارآمد باشید باید به جد درس بخوانید ولی مهمتر از روحیه خستگی ناپذیر در درس خواندن شما باید شخصیت یک پزشک را هم در خود داشته باشید
تحمل شب بیداری های متعدد ، احتمالا دیرتر از حالت عادی تشکیل خانواده دادن ، نامنظمی و غیر مترقبه بودن ساعات کاری، مواجهه با مردم زودرنج و عصبی و تحمل کنایه های آنها، صبوری و خوددار بودن در موقعیتهایی که کمتر کسی تحمل وسوسه شدن برای آن موقعیت ها دارد
تحمل دیدن رنج سرطانی ها، قطع نخاعی ها ، بیماران روانی و مصائب خانواده های آنها، دیدن مرگ افراد، لحظات سخت احیاء بیماران
صد البته دیدن خوشحالی مردم درمان یافته،لحظه تولد نوزاد، دادن خبرهای خوش برای التیام زخمها و بیماری ها هم هست
و همینطور تحمل و مسئولیت پذیری ناشی از تبعات تشخیص یا درمان اشتباه که گاه ممکن است فاجعه بار باشد
برای اینکه بدانید این روحیه ها را دارید اگر پرستار یا پزشک دوست یا فامیل یا آشنا دارید دو سه شب در اورژانس بیمارستانها یا درمانگاه ها مراجعه کنید تأمل کنید و خود را هم جای پرستاران ،پزشکان و هم مردم دردمند و مضطرب بگذارید و بدون رودربایستی و تعارف با خودتان بگویید من چنین آدمی هستم یا چنین آدمی میشوم آنگاه پزشکی را برگزینید
و کلا زمانی پزشکان جزو طبقه مرفه بودند ولی اکنون جزو طبقه متوسط به حساب می آیند پس آن چنان آینده مالی هم پیش رویتان نیست
اگر عاشق پزشکی هستید برای عاشق هر سختی یک لطف و مرحمت هست پس هر دردسر و سختی برای پزشک شدن و طبیب ماندن ارزش دارد

[="3"]

Masoumeh.s;1025043 نوشت:
علاقه خیلی زیادی به رشته پزشکی دارم . فکر گرفتن تیغ جراحی به وجدم میاره یا دیدن یه عکس اجزای داخلی بدن انسان باعث میشه ذوق کنم و کنجکاو بشم .دوساله بخاطرش پشت کنکور نشستم درصورتی که پارسال می تونستم خیلی راحت قبول بشم یه وسواس فکری باعث شده از درسم عقب بمونم . من دوست دارم پزشکی بشم که هم از لحاظ دینی و هم سلامتی بدن به مردم کمک میکنه. ولی همش فکر میکنم« نکنه در آینده خودم آدم بدی بشم نکنه از خدا دور بشم پس باید برم حوزه علمیه تا دینم رو حفظ کنم » ولی علاقه ی من خوندن علوم پزشکیه اصلا وقتی فکر میکنم ازش دست بکشم باعث میشه ساعت ها افسردگی بگیرم . هی با خودم میگم«تو آدم بدی هستی که نمی تونی بخاطر خدا ازش دست بکشی»

سلام،
تقریباً مشخصه که اون حسی که نمی‌گذاره بروید به سمت پزشکی همان وسواسی است که خودتان هم گمانش را می‌برید ... و وسواس کار شیطان است، دنبال آن کاری بروید که استعداد و علاقه‌اش را دارید ... راه مبارزه با وسواس اعتنا نکردن به آن هست، پس برای ذلیل کردن شیطان نفستان هم که شده بروید برای قبولی در پزشکی درس بخوانید و پزشک خوبی بشوید ... برای طلبگی هیچ‌وقت دیر نمی‌شود، تازه حوزه‌های دانشجویی هم هستند، حوزه‌های واقعی هم معمولاً دروس تک‌درس دارند یا بعدازظهرها کلاس‌هایی دارند برای افراد شاغل و امثال آن که اگر وقت اضافه داشتید، اگر داشتید، و باز هم اگر داشتید، می‌توانید در آن کلاس‌ها هم شرکت کنید ...
فکر کنید بتوانید پزشکی بشوید و به مناطق محروم بروید، به خدمت عشایر، فکر کنید بتوانید به ایتام خدمت‌رسانی کنید، در شیرخوارگاه‌ها کمک کنید، در هلال‌احمر خدمت کنید، یک روز از هفته را رایگان در مناطق محروم شهرهای بزرگ که فقیر و غنی در فاصله‌ی کمی از هم هستند تا فقیرهایشان از هر فقیری فقیرتر باشد کمک کنید، فکر کنید در مطبتان به دیوار بزنید که اگر مشکل مالی دارند به منشی اطلاع دهند و برای این افراد نه اینکه پول نگیرید، بلکه داروهایشان را هم پول بدهید که بتوانند فراهم کنند، فکر کنید که بتوانید تیغ جراحی‌اتان را به کار بگیرید برای کسانی که دکترهای دیگر بهشان گفته‌اند که اول ۲۰ میلیون پول به حسابم بریز تا بعد اگر عزیزت هنوز زنده بود تلاشم را بکنم و عملش کنم ...
و فکر کنید که اهل بیت علیه‌السلام فرمودند که بعد از نجوم بالاترین علم همین علم طب است ... و علم نجوم هم برای امثال ما نیست، و در نتیجه برای امثال ما بالاترین علم همان طب است ...
فقط به یک چیز دیگر هم فکر کنید ... اینکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها ... در کنار ایده‌آل‌گرایی کمی واقع‌گرا هم باشید ... آدم‌های زیادی هستند که همیشه از دور که موقعیت‌ها را رصد می‌کنند و خودشان را در آن شرایط تصور می‌کنند آدم‌های مهربان و صبوری هستند ولی در مقام عمل کلاً ادم‌های دیگری می‌شوند ... گاهی آدم برای پول نمی‌رود که کار کند، ولی کم‌کم پول برایش می‌شود حرف اول و آخر ... شاید وقتی سرتان خیلی شلوغ شد، وقتی مریض‌ها یکی بعد از دیگری به شما مراجعه کردند دیگر فراموش کنید که اینها هر کدامشان یک انسان هستند و یک خانواده پشت آن‌ها نگرانشان هستند، و ممکن است از نظر شما او هم صرفاً یک بیمار باشد شبیه بیمارهای دیگر، مثلاً حالش بد است بگویید الآن وقت ناهار است ۲ ساعت دیگر بیاید ببینید می‌توانید برایش کاری بکنید یا نه، یا وقتی بیماری بگوید فلان مشکل را دارم بگویید همه همین را می‌گویند و به او اخم کنید و بخواهید به او بفهمانید که قدرت دست کیست و الآن حرف حرف کیست و ... وضعیت را که واقعی دیدید، انگیزه‌هایتان را دوباره مرور کنید و ببینید وقتی می‌گویید دنبال موقعیت اجتماعی پزشکان، و پول و امثال آن نیستید، با خودتان چقد روراست هستید ... اگر باز هم همچنان آتش علاقه‌اتان را شعله‌ور دیدید دیگر توکل به خدا کنید و دلتان را بزنید به دریا و ترس به دلتان راه ندهید که ان‌شاء‌الله خدا هم کمکتان می‌کند تا از این دام‌های نفسانیات به سلامت عبور کنید ... ان شاء الله[/]

سلام ؛
من به تمامی دوستان پیشنهادم این هستش که سن نوجوانی سنی هستش که باید در درون اون ابزار یاد بگیرند و نه اینکه به دنبال عقلانیت ورزیدن باشند

مثلا
ارایشگری یاد بگیرند
برنامه نویسی یاد بگیرند
یکی دو تا هنر یاد بگیرند
از یک رشته دانشگاهی قدرتمند فارغ التحصیل بشن
گواهینامه رانندگی بگیرند
زبان انگلیسیشون رو خوب کنند
دوستان خوبی پیدا کنند
یک رشته ورزشی خوب و حرفه ای رو دنبال کنند

به نظر من تا سن سی سالگی زمان عقلانیت ورزیدن و دید مدیریتی پیدا کردن نیست ؛ فقط باید سریعا ابزارها رو بدست آورد

بعد از سن سی سالگی زمان آموختن علم های مدیریتی هست ؛ مدیریت رفتار ‌و مدیریت منش و اخلاق و فلسفه و مذهب و عشق و ازدواج و کار مناسب و کمک به دیگران و ...

موضوع قفل شده است