جمع بندی علم خدا به آینده و اختیار انسان

51 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
علم خدا به آینده و اختیار انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب ، برخی میگویند که خداوند علم به آینده دارد و با آیه ی الله عالم الغيب والشهادة برهان می آوردند ، و می گویند که آینده هم نوعی غیب است و خداوند غیب میداند پس آینده را میداند .

پس اول بگویید آیا شما معتقد هستید که :

  1. خداوند علم یقینی به آینده با تمام جزئیات آن دارد ؟
  2. انسان اختیار دارد و برخی اعمالش را به میل خود انجام میدهد ؟

حال جمع بین این دو چگونه ممکن است ؟

زیرا اگر از قبل مشخص شده باشد که انسان در چند ساعت آینده چه کاری انجام خواهد داد ، آیا میتوان انسان را برای انجام آن کارها مختار دانست ؟ چرا که اگر انسان آن کارها را انجام ندهد به نوعی علم خداوند تبدیل به کذب میشود و این هم ممکن نیست پس انسان مجبور است آن کارهایی که در علم خداوند نوشته شده را انجام دهد .

اگر بگویید علم خداوند بعد از اینکه انسان تصمیم به انجام آن کارها گرفت ایجاد میشود در این صورت خداوند معلولِ ، معلولِ خود خواهد بود .

پس چمع بین این دو چگونه ممکن است ؟

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"]
[/TD]
کارشناس بحث: استاد مسلم

[TD][/TD]

[/TABLE]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

به من بیاموز;1013996 نوشت:
با سلام و عرض ادب ، برخی میگویند که خداوند علم به آینده دارد و با آیه ی الله عالم الغيب والشهادة برهان می آوردند ، و می گویند که آینده هم نوعی غیب است و خداوند غیب میداند پس آینده را میداند .

پس اول بگویید آیا شمامعتقد هستید که :

خداوند علم یقینی به آینده با تمام جزئیات آن دارد ؟
انسان اختیار دارد و برخی اعمالش را به میل خود انجام میدهد ؟

حال جمع بین این دو چگونه ممکن است ؟

زیرا اگر از قبل مشخص شده باشد که انسان در چند ساعت آینده چه کاری انجام خواهد داد ، آیا میتوان انسان را برای انجام آن کارها مختار دانست ؟ چرا که اگر انسان آن کارها را انجام ندهد به نوعی علم خداوند تبدیل به کذب میشود و این هم ممکن نیست پس انسان مجبور است آن کارهایی که در علم خداوند نوشته شده را انجام دهد .

اگر بگویید علم خداوند بعد از اینکه انسان تصمیم به انجام آن کارها گرفت ایجاد میشود در این صورت خداوند معلولِ ، معلولِ خود خواهد بود .
پس چمع بین این دو چگونه ممکن است ؟

ببینید اینکه علمِ ما یا خدا، موجب تحقق یک فعل بشود، فرق می کند با این که آن فعل، علل خودش را داشته باشد و ما به آن علل که موجب تحقق آن فعل شده علم داشته باشیم، آنچه جبر است، اولی است که علم، نسبت به آن معلول، نقش علیّت داشته باشد، نه دومی که آن معلول علت خودش را دارد، و ما به آن علت و معلول علم داریم، اینجا جبر نیست.

این یک قاعده عقلی است که علم به علت موجب علم به معلول میشود، یعنی ما اگر به علت یک مسئله علم داشته بشیم، به معلول آن هم علم پیدا خواهیم کرد، مثل اینکه یک پزشک می داند یک مریض بیش از یک ماه زنده نمی ماند، خب این علم پزشک بدین معنا نیست که چون پزشک میداند مریض بیشتر از یک ماه دیگر زنده نیست، حتما باید تا یک ماه دیگر بمیرد، بلکه علم پزشک در این میان دخالتی ندارد، علت این مرگ، علم پزشک نیست، علت مرگ، بیماری است!(دقت کنید)

یا اینکه یک منجم پیش بینی می کند که چند سال دیگر قرار است کسوف یا خسوفی شکل بگیرد، خب علم و آگاهی او علتِ این پدیده نیست، بلکه این پدیده ها علت خودشان را دارند، اما از آنجا که این منجم به آن علل علم دارد، به معلول آن یعنی کسوف و خسوف هم علم دارد.

در موضوع بحث ما، اگر علم خدا، علت یک پدیده باشد خب در این صورت جبر خواهد بود، چرا که علت رفتار ما، آگاهی خداوند است، و ما به خاطر اینکه خدا علم دارد که فلان رفتار را انجام میدهیم، مجبوریم آن را انجام بدهیم؛ اما حقیقت برخلاف این است، چرا که علم خداوند علت رفتارهای ما نیست، بلکه خداوند به علت رفتارهای ما علم دارد، طبیعتا در اینجا جبر نخواهد بود، چون اگر ما یک کاری را انجام میدهیم، به این خاطر نیست که خداوند به آن آگاه است، بلکه از آن جهت که خداوند به علت انتخاب ما علم دارد، به انتخاب ما هم علم دارد، چون همانطور که اشاره شد علم به علت، موجب علم به معلول میشود.

بنابراین در یک کلام انسان اختیار دارد، و با اختیار خودش رفتارهایش را انتخاب می کند، اما از آنجا که خداوند به علت ین انتخاب ها علم دارد، پیش از انتخاب، می داند انسان چه مسیری را انتخاب خواهد کرد، به عبارتی خداوند به انتخاب انسان علم دارد.

همانطور که شما اگر خوب دوستتان را بشناسید، و بدانید مثلا از رنگ آبی خیلی خوشش می آید، و از یقه دیپلمات علاقه دارد، و از پیراهن آستین کوتاه اصلا خوشش نمی آید میتوانید قبل از اینکه در مغازه پیراهنی را انتخاب کند، انتخاب او را حدس بزنید، این علم پیشینی شما هرگز موجب جبر برای او نمیشود، چون آنچه که منشأ انتخاب اوست سلیقه خودش است، نه علم شما! شما هم اگر می دانید چه پیراهنی را خواهد خرید به خاطر این است که از او شناخت دارید طبیعتا هرچه این شناخت دقیق تر، عمیق تر و گسترده تر باشد، دایره آگاهی شما از رفتارها و انتخاب های دوستتان هم دقیق تر، و گسترده تر خواهد بود.

مسلم;1014072 نوشت:
ببینید اینکه علمِ ما یا خدا، موجب تحقق یک فعل بشود، فرق می کند با این که آن فعل، علل خودش را داشته باشد و ما به آن علل که موجب تحقق آن فعل شده علم داشته باشیم، آنچه جبر است، اولی است که علم، نسبت به آن معلول، نقش علیّت داشته باشد، نه دومی که آن معلول علت خودش را دارد، و ما به آن علت و معلول علم داریم، اینجا جبر نیست.

این یک قاعده عقلی است که علم به علت موجب علم به معلول میشود، یعنی ما اگر به علت یک مسئله علم داشته بشیم، به معلول آن هم علم پیدا خواهیم کرد، مثل اینکه یک پزشک می داند یک مریض بیش از یک ماه زنده نمی ماند، خب این علم پزشک بدین معنا نیست که چون پزشک میداند مریض بیشتر از یک ماه دیگر زنده نیست، حتما باید تا یک ماه دیگر بمیرد، بلکه علم پزشک در این میان دخالتی ندارد، علت این مرگ، علم پزشک نیست، علت مرگ، بیماری است!(دقت کنید)

یا اینکه یک منجم پیش بینی می کند که چند سال دیگر قرار است کسوف یا خسوفی شکل بگیرد، خب علم و آگاهی او علتِ این پدیده نیست، بلکه این پدیده ها علت خودشان را دارند، اما از آنجا که این منجم به آن علل علم دارد، به معلول آن یعنی کسوف و خسوف هم علم دارد.

در موضوع بحث ما، اگر علم خدا، علت یک پدیده باشد خب در این صورت جبر خواهد بود، چرا که علت رفتار ما، آگاهی خداوند است، و ما به خاطر اینکه خدا علم دارد که فلان رفتار را انجام میدهیم، مجبوریم آن را انجام بدهیم؛ اما حقیقت برخلاف این است، چرا که علم خداوند علت رفتارهای ما نیست، بلکه خداوند به علت رفتارهای ما علم دارد، طبیعتا در اینجا جبر نخواهد بود، چون اگر ما یک کاری را انجام میدهیم، به این خاطر نیست که خداوند به آن آگاه است، بلکه از آن جهت که خداوند به علت انتخاب ما علم دارد، به انتخاب ما هم علم دارد، چون همانطور که اشاره شد علم به علت، موجب علم به معلول میشود.

بنابراین در یک کلام انسان اختیار دارد، و با اختیار خودش رفتارهایش را انتخاب می کند، اما از آنجا که خداوند به علت ین انتخاب ها علم دارد، پیش از انتخاب، می داند انسان چه مسیری را انتخاب خواهد کرد، به عبارتی خداوند به انتخاب انسان علم دارد.

همانطور که شما اگر خوب دوستتان را بشناسید، و بدانید مثلا از رنگ آبی خیلی خوشش می آید، و از یقه دیپلمات علاقه دارد، و از پیراهن آستین کوتاه اصلا خوشش نمی آید میتوانید قبل از اینکه در مغازه پیراهنی را انتخاب کند، انتخاب او را حدس بزنید، این علم پیشینی شما هرگز موجب جبر برای او نمیشود، چون آنچه که منشأ انتخاب اوست سلیقه خودش است، نه علم شما! شما هم اگر می دانید چه پیراهنی را خواهد خرید به خاطر این است که از او شناخت دارید طبیعتا هرچه این شناخت دقیق تر، عمیق تر و گسترده تر باشد، دایره آگاهی شما از رفتارها و انتخاب های دوستتان هم دقیق تر، و گسترده تر خواهد بود.

با سلام و عرض ادب مجدد ، خب شما میپذیرید که علتی دارد که بنده مثلا در سال آینده قرار است چه کاری انجام دهم و خداوند آن علت را می داند ، سوال بنده این است که آن علت از کجا آمده ؟ اگر پیجوی آن علت شویم خواهیم دید که آن علت را در ابتدای آفرینش خداوند در انسان نهادینه کرده ، آیا اینطور نیست ؟

به نظر می آید این شبه با مد نظر قرار دادن علم خداوند مانند علم انسان و سایر موجودات قابل توجیه نیست ، بلکه مثلا باید بگوییم علم خداوند از نوع دیگریست و این محدودیت ها را ندارد که آینده را قبل از اینکه ایجاد شود نبیند !

سلام علیکم

به من بیاموز;1014082 نوشت:
با سلام و عرض ادب مجدد ، خب شما میپذیرید که علتی دارد که بنده مثلا در سال آینده قرار است چه کاری انجام دهم و خداوند آن علت را می داند ، سوال بنده این است که آن علت از کجا آمده ؟ اگر پیجوی آن علت شویم خواهیم دید که آن علت را در ابتدای آفرینش خداوند در انسان نهادینه کرده ، آیا اینطور نیست ؟

در رفتارهای انسان علت تامه، شرایط و اراده انسان است، یعنی من با توجه به شرایطی که اطرافم هست که مثلا آیا گرسنه هستم یا خیر؟ آیا چیزی در خانه هست که به آن میل داشته باشم ا خیر؟ و سایر شرایط تصمیم می گیرم که غذا بخورم یا نه. درست اس که خداوند همه چیز را آفریده و حتی افعال انسان هم به لحاظ وجودی آفریده اوست، اما خود خداوند چنین اراده کرده که انسان با اختیار خودش مسیرش را برگزیند، اما از آنجا که این انسان را خوب می شناسد، و همچنین تمام شرائطی که در اراده او نقش دارند نیز معلول الهی بوده و فعل خداوند هستند و خداوند از آنها هم مطلع است میداند این بنده چه مسیری را انتخاب خواهد کرد.

به من بیاموز;1014082 نوشت:
به نظر می آید این شبه با مد نظر قرار دادن علم خداوند مانند علم انسان و سایر موجودات قابل توجیه نیست ، بلکه مثلا باید بگوییم علم خداوند از نوع دیگریست و این محدودیت ها را ندارد که آینده را قبل از اینکه ایجاد شود نبیند !

علم یک حقیقت بیشتر ندارد و آن آگاهی است، هر چه تفاوت بین علم ما و خداوند است در محدودیت آن است، البته حرف شما درست است علم ما محدود است، شناختمان از افراد و پدیده ها اندک و محدود است، حتی از فردای خودمان خبر نداریم، لذا نمیتوانیم بدانیم خودمان و دیگران فردا چه خواهیم کرد، اما کسی که همه این انسان ها و شرائطی که منجر به انتخابشان میشود مخلوق و معلول او هستند و به خوبی ایشان را می شناسد چیزی بر او مخفی و پوشیده نیست.

مسلم;1014072 نوشت:
همانطور که شما اگر خوب دوستتان را بشناسید، و بدانید مثلا از رنگ آبی خیلی خوشش می آید، و از یقه دیپلمات علاقه دارد، و از پیراهن آستین کوتاه اصلا خوشش نمی آید میتوانید قبل از اینکه در مغازه پیراهنی را انتخاب کند، انتخاب او را حدس بزنید، این علم پیشینی شما هرگز موجب جبر برای او نمیشود، چون آنچه که منشأ انتخاب اوست سلیقه خودش است، نه علم شما! شما هم اگر می دانید چه پیراهنی را خواهد خرید به خاطر این است که از او شناخت دارید طبیعتا هرچه این شناخت دقیق تر، عمیق تر و گسترده تر باشد، دایره آگاهی شما از رفتارها و انتخاب های دوستتان هم دقیق تر، و گسترده تر خواهد بود.

سلام.استاد گرامی این مثال نمی دونم شما با ماجرای خدا و داستان خدا یکی می دونید؟؟اگر من با توجه به شناختی از دوستم دارم ادعا کنم که حتمی و حتمی او، فلان شکل از لباس رو انتخاب خواهد کرد.پس رفیق من مجبور هست دیگه.چون محال اندر محال هست که دوست من لباسی غیر از لباسی که من حدس زده ام را انتخاب کند.و اصلا نمی تواند لباسی دیگر انتخاب کند.این میشود جبر.نهایت این هست که من بتوانم حدس بزنم که به احتمال بیشتر دوست من فلان لباس را انتخاب خواهد کرد که در این صورت ممکن هست هرچند اندک، که دوست من لباسی دیگر را انتخاب کند.
اما در مورد خدا که ما با حدس و گمان خدا روبه رو نیستیم...با حتمی و اطمینان سرو کار داریم.
پس علم من به اینکه شما چه خواهید کرد می تواند به معنی مجبور بودن شما باشد.یعنی من خصوصیات شما رو میشناسم.می دونم آدم مثلا مهربانی هستید.بعد می گویم که استاد مسلم حتما اون فقیر سر چهار راه رو ببینه به او کمک می کنه.حتما!!خوپ پس شما مجبورید که به اون فقیر کمک کنید.مجبورید، چون امکان ندارد با توجه به اون مهربانی گزینه ی دیگری را انتخاب کنید.شما طبق خصوصیاتی که دارید، مثل مهربانی.نمی توانید و نمیشود که انتخابی دیگر بکنید؟؟می شود؟؟پس اگر علم من حتمی باشد، شما مجبورید مگر آنکه، این علم من به انتخاب های شما ناشی از علم به آینده باشد و من در لازمانی زندگی و سیر می کنم.یعنی فارق از اینکه، فاعل یا شخص مختار کیست و چیست و چه خصوصیاتی دارد.من از جهت آنکه در لازمان و لامکانی به سر می برم چیزی که در آینده دیدم را بازگو می کنم.و می گویم که شما در آینده با اختیار خود چنین می کنید مثلا.آیا شما می توانید انتخابی دیگر بکنید؟؟بله.شما مختارید.ولی من دیدم که شما گزینه ی دو را انتخاب می کنید.
البته این بازگویی خبر در مواردی شبهه ناک و قابل انتقاد میشود.مثلا فرض کنید که من از آینده آمده ام و به شما می گویم که من دیدم که شما فردا چنین می کنی با اختیارت.خوب همین که من به شما این خبر را رساندم.در واقع معادلات و نظم را بهم زدم.من آینده را دیدم که شما چنین می کنید، پیش از آنکه من به شما از آینده خبر داده باشم.حال که من این خبر را دادم.شما دگرگون می شوید و طبیعتا دیگر آینده آنی نخواهد بود لزوما که من ابتدا دیدم و خبرش را به شما دادم و دیگر حتمیتی نخواهد بود.:-s:-s حالا شما می توانی به من بگویی که من نمی خوام اصلا، من می خوام یک انتخاب دیگه بکنم.برای رو کم کنی، هم شده من یک انتخاب دیگه می کنم!! اگر من بگویم که نه، من آینده رو دیدم و شما حتمی یک انتخابی دیگر می کنی.اینجا شما می توانی پای جبر را وسط بکشی و بگویید، مگر من مجبورم در آن انتخاب؟8-|
خوب دیگه یکم تاپیک تخیلی شد...اما نکته اصلی که می خواستم بگم همون مطلب اولی بود.علم من به اینکه شما چه می کنی، اگر علمی حتمی یا نزدیک به حتمی باشه، مگر در مواردی خاص(خبر از آینده)، نشان از جبر دارد.مگر اینکه من علمم در حد حدس و گمان در تردید نسبتا زیاد باشد.یعنی ادعا کنم که به احتمال بیشتر شما چنین می کنی.در حالی که شاید هم نکنی.هرچه این احتمال به حتمیت نزدیک شود، به همان اندازه، انتخاب شما از اختیار آزاد فاصله می گیرد.

با سلام و احترام

پارسا مهر;1014226 نوشت:
استاد گرامی این مثال نمی دونم شما با ماجرای خدا و داستان خدا یکی می دونید؟؟اگر من با توجه به شناختی از دوستم دارم ادعا کنم که حتمی و حتمی او، فلان شکل از لباس رو انتخاب خواهد کرد.پس رفیق من مجبور هست دیگه.چون محال اندر محال هست که دوست من لباسی غیر از لباسی که من حدس زده ام را انتخاب کند.و اصلا نمی تواند لباسی دیگر انتخاب کند.این میشود جبر.نهایت این هست که من بتوانم حدس بزنم که به احتمال بیشتر دوست من فلان لباس را انتخاب خواهد کرد که در این صورت ممکن هست هرچند اندک، که دوست من لباسی دیگر را انتخاب کند.
اما در مورد خدا که ما با حدس و گمان خدا روبه رو نیستیم...با حتمی و اطمینان سرو کار داریم.

پارسا مهر;1014226 نوشت:
نکته اصلی که می خواستم بگم همون مطلب اولی بود.علم من به اینکه شما چه می کنی، اگر علمی حتمی یا نزدیک به حتمی باشه، نشان از جبر دارد.مگر اینکه من علمم در حد حدس و گمان در تردید نسبتا زیاد باشد.یعنی ادعا کنم که به احتمال بیشتر شما چنین می کنی.در حالی که شاید هم نکنی


قطعیت یا احتمالی بودن علم شما نسبت به رفتار رفیقتان نقشی در جبری یا اختیاری بودن فعل او ندارد، مثلا شما یقین دارید که دوستتان اگر ببری او را دنبال کند فرار خواهد کرد، شما به عکس العمل او یقین دارید اما او برای فرار از چنگال ببر مجبور نیست، میتوان بماند و انا لله و انا الیه راجعون شود!!!
بنابراین چنین تقسیم بندی قطعا اشکال دارد، و عقل برای قطعی یا احتمالی بودن علم ما در خصوص رفتار دیگران نقشی در جبر و اختیار نمی یابد!

آنچه که در این میان موجب جبر یا اختیار میشود این است که علم شما آیا علت رفتار او هست یا خیر؟ در صورت اول جبر است و در صورت دوم خیر! یعنی چون شما می دانید که رفیقتان از ببر فرار خواهد کرد، او فرار خواهد کرد؟ یا این که چون از ببر فرار خواهد کرد شما می دانید که فرار خواهد کرد!! (عجب جمله سنگینی!!happy)

مسلم;1014229 نوشت:
قطعیت یا احتمالی بودن علم شما نسبت به رفتار رفیقتان نقشی در جبری یا اختیاری بودن فعل او ندارد، مثلا شما یقین دارید که دوستتان اگر ببری او را دنبال کند فرار خواهد کرد، شما به عکس العمل او یقین دارید اما او برای فرار از چنگال ببر مجبور نیست، میتوان بماند و انا لله و انا الیه راجعون شود!!!

اگر مجبور نیست و این امکان برای او مهیا هست.و این گزینه برای او ممکن هست که فرار نکند.من از کجا یقین حاصل کردم که او فرار نخواهد کرد؟؟شما می فرمایید دو گزینه برای او ممکن هست.هرچند چشم بینا دارد، هرچند خانواده دارد، هرچند مثلا قصد خود کشی ندارد.شما می فرمایید دو گزینه برای او ممکن هستند.خوب من چطور می توانم با یقین بگویم، از بین دو گزینه، دوست من چه انتخاب خواهد کرد؟؟
مثلا علم من نسبت به اتوموبیل های مثلا ساخت فلان کارخانه، این یقین را به من می دهد که اگر سوئیچ رو جا انداخته و بچرخانم، ماشین روشن میشود.خوب چون ماشین مجبور هست، من با یقین می توانم اینطور ادعا کنم، با توجه به سیستم و خصوصیاتی که داراست، حالا اگر اتوموبیل، مجبور نباشد.در عین حال که سوئیچ ماشین را می چرخانیم، این ممکن باشد که او روشن نشود.خواست روشن می شود و خواست روشن نمی شود.ن چطور با اطمینان و یقین بگویم که اگر سوئیچ را چرخاندم اتوموبیل روشن میشود؟؟حالا انسان اگر مجبور نیست. که با تمام مثلا خصوصیات درونی و بیرونی، در مواجهه با فلان رویداد، چنان انتخاب کند، من چطور با یقین بگویم که او چنین انتخاب خواهد کرد حتما؟؟من چطور می توانم با یقین بگویم که رفیق من در مواجهه با ببر، پا به فرار می گذارد؟ ؟خوب شما می فرمایید این گزینه ممکن هست که دوست من، فرار نکند.من از کجا یقین حاصل کنم که او فرار خواهد کرد؟؟
یک نکته.اختیار رو باید یادآوری شد.اختیار یعنی من امکان انتخاب بین دو یا چند گزینه را داشته باشم.آزاد باشم بین دو یا چند گزینه یک انتخاب داشته باشم، آزادانه.حالا اگر شما بگویید که یقین دارید که من در فلان جا، فلان گزینه را انتخاب می کنم، به صرف اوصاف اخلاقیم و خصوصیات جسمیم یا شناختی که از بنده دارید.یعنی گزینه های پیش روی من را محدود کرده اید به یک گزینه.و من تنها یک حق انتخاب دارم.من تنها یک گزینه دارم که شما آن را پیش گویی کردید.دیگر اختیار چه معناست.مگر گزینه و امکان دیگری برای من مهیا هست؟اگر هست، شما از کجا یقین پیدا کردید که من آن گزینه های دیگر را بر نمی گزینم؟؟

پارسا مهر;1014231 نوشت:
اگر مجبور نیست و این امکان برای او مهیا هست.و این گزینه برای او ممکن هست که فرار نکند.من از کجا یقین حاصل کردم که او فرار نخواهد کرد؟؟شما می فرمایید دو گزینه برای او ممکن هست.هرچند چشم بینا دارد، هرچند خانواده دارد، هرچند مثلا قصد خود کشی ندارد.شما می فرمایید دو گزینه برای او ممکن هستند.خوب من چطور می توانم با یقین بگویم، از بین دو گزینه، دوست من چه انتخاب خواهد کرد؟؟
مثلا علم من نسبت به اتوموبیل های مثلا ساخت فلان کارخانه، این یقین را به من می دهد که اگر سوئیچ رو جا انداخته و بچرخانم، ماشین روشن میشود.خوب چون ماشین مجبور هست، من با یقین می توانم اینطور ادعا کنم، با توجه به سیستم و خصوصیاتی که داراست، حالا اگر اتوموبیل، مجبور نباشد.در عین حال که سوئیچ ماشین را می چرخانیم، این ممکن باشد که او روشن نشود.خواست روشن می شود و خواست روشن نمی شود.ن چطور با اطمینان و یقین بگویم که اگر سوئیچ را چرخاندم اتوموبیل روشن میشود؟؟حالا انسان اگر مجبور نیست. که با تمام مثلا خصوصیات درونی و بیرونی، در مواجهه با فلان رویداد، چنان انتخاب کند، من چطور با یقین بگویم که او چنین انتخاب خواهد کرد حتما؟؟من چطور می توانم با یقین بگویم که رفیق من در مواجهه با ببر، پا به فرار می گذارد؟ ؟خوب شما می فرمایید این گزینه ممکن هست که دوست من، فرار نکند.من از کجا یقین حاصل کنم که او فرار خواهد کرد؟؟
یک نکته.اختیار رو باید یادآوری شد.اختیار یعنی من امکان انتخاب بین دو یا چند گزینه را داشته باشم.آزاد باشم بین دو یا چند گزینه یک انتخاب داشته باشم، آزادانه.حالا اگر شما بگویید که یقین دارید که من در فلان جا، فلان گزینه را انتخاب می کنم، به صرف اوصاف اخلاقیم و خصوصیات جسمیم یا شناختی که از بنده دارید.یعنی گزینه های پیش روی من را محدود کرده اید به یک گزینه.و من تنها یک حق انتخاب دارم.من تنها یک گزینه دارم که شما آن را پیش گویی کردید.دیگر اختیار چه معناست.مگر گزینه و امکان دیگری برای من مهیا هست؟اگر هست، شما از کجا یقین پیدا کردید که من آن گزینه های دیگر را بر نمی گزینم؟؟

جناب پارسامهر عزیز منشأ ابهام شما دراین است که مسئله را برعکس تصور میکنید. ببینید هیچ کسی نمیگوید چون خداوند می داند که شما فلان کار را انجام میدهید پس شما گزینه ای غیر از آن ندارید...! علم خدا به انتخاب ما، به معنای این نیست که ما آنچه را که خدا می داند مجبوریم انتخاب کنیم!! بلکه حقیقت این است که چون ما انتخاب می کنیم خداوند به آن علم دارد. بنابراین تصور شما قطعا تصور اشتباهی است، شما مسئله را برعکس تصور کرده اید!!

آنچه که بنده به عنوان قاعده مطرح می کنم را با آگاهی های بشری مقایسه نکنید!! تمام آنچه که شما می فرمایید برای ما احتمالی است چون علم ما محدود بوده و به علت تامّه علم نداشته و شناخت دقیقی نداریم!
وقتی ما با شناخت 70 درصدی از یک شخص میتوانیم 70 درصد انتخاب او را حدس بزنیم طبیعتا با شناخت 100 درصدی میتوانیم به صورت 100 درصد از انتخاب او خبر دهیم. اینکه من نمیتوانم 100درصد یک شخصیت را بشناسم اصل قاعده را زیر سوال نمیبرد، بلکه به خاطر محدودیت آگاهی و شناخت من است!!
علاوه بر اینکه در خصوص پیش بینی من مسئله اصلا مجبور کردن او نیست! چون علم ما دخالتی در انجام فعل از سوی او ندارد، فقط یک آگاهی پیشینی است.

من حتی اگر نتوانم یک قاعده کلی برای همه مردم بیان کنم چون شناخت جامعی ندارم، اما الان با قاطعیت و به صورت 100 درصدی میتوانم چند نفری را نام ببرم که اگر ببری دنبالشان کند قطعا فرار می کنند، چون میدانم به شدت از گربه هم می ترسند! اما این آگاهی من هرگز به معنای جبر ایشان نیست!! خواهش می کنم دقت بفرمایید، این رفقای ما هنگام فرار از دست ببر هرگز نمیگویند فلانی میداند ما فرار می کنیم، پس چاره ای نداریم که فرار کنیم!! بلکه چون من آنها را می شناسم که از یک گربه هم فرار می کنند، می دانم که خودشان فرار از ببر را انتخاب می کنند!

مسئله روشن است اما کمی باید دقت کرد، باز تکرار می کنم، علم ما به رفتار دیگران حتی اگر قطعی باشد، تا زمانی که نقش علیّت نسبت به فعل آنها نداشته باشد به جبر منتهی نمیشود، بله اگر علت انتخاب آنها علم ما باشد، در این صورت جبر خواهد بود.

مسلم;1014236 نوشت:
علم خدا به انتخاب ما، به معنای این نیست که ما آنچه را که خدا می داند مجبوریم انتخاب کنیم!! بلکه حقیقت این است که چون ما انتخاب می کنیم خداوند به آن علم دارد. بنابراین تصور شما قطعا تصور اشتباهی است، شما مسئله را برعکس تصور کرده اید!!

استاد گرامی عرض بنده این هست.اگر علم خدا به انتخاب ما از سنخ علم ما و پیش بینی های ماست، پس این علم خحتمی خدا نشان از مجبور بودن ما دارد.یعنی دلیل هست که نشان می دهد و ثابت می کند که ما مجبوریم.همانطور که، فیلم ضبط شده از یک صحنه جرم و جنایت را که ما باز بینی و مشاهده می کنیم، می فهمیم که یک جنایتی رخ داده.یعنی اون فیلم ضبط شده یک جنایت را افشا می کند.همانطور هم این خبر و پیشگویی خدا اگر عرض کردم چیزی غیر از لازمانی خداست، افشاگر این هست که ما مجبوریم.
من باز از شما سوال می کنم.شما شناخت صد درصد از بنده دارید.و ادعا می کنید که من فردا در فلان موقعیت مثلا انتخاب می کنم که یک رد و خوردی با مدیر شرکت داشته باشم.شما ادعا می کنید، این پیش گویی شما، و این اطمینان شما که من، فردا چه انتخاب می کنم، نشان از مجبور بودن من ندارد؟یعنی این اگاهی و اطمینان شما از انتخاب فردای من، نشان نمی دهد که من مجبورم؟این سوال رو واضح پاسخ بدید؟
من ادعا نکردم که چون شما اطمینان داری و آگاه هستی از انتخاب بنده، من مجبورم.نه اینکه اشتباه هست.اما این آگاهی شما و پیشگویی حتمی شما، مثل اون فیلم ضبط شده که افشا کننده یک صحنه جرم هست، اون آگاهی و پیشگویی شما هم افشا کننده ی مجبور بودن من هست.متوجه منظورم هستید؟؟
پس به سوالم که مطرح کردم پاسخ بدید البته گویا پاسخ دادید که:

مسلم;1014236 نوشت:
اما این آگاهی من هرگز به معنای جبر ایشان نیست!!

چرا استاد گرامی، به معنای جبر هست.این اطمینان شما نشانه ی جبر هست.شما به سوال من شفاف پاسخ بدید.وقتی من مختارم، و دو گزینه پیش روی من هست که فرار کنم یا فرار نکنم، شما چگونه می خواهید ادعا کنید که من حتمی فرار می کنم؟؟شما می گویید من را شناخته اید و مثلا من از حیوانات خیلی ترس دارم.از یک مورچه هم می ترسم.خیلی خوب، پس در واقع این خصوصیت ذاتی من، این بیماری ترس از حتی یک مورچه، این صفت ترسو بدن من، یا هرچی که شما اسمش را بگذارید، این امکان را نمی دهد که من کاری غیر فرار داشته باشم.وقتی نمی شود کاری غیر از فرار داشته باشم، حوب دیگر اختیار یعنی چی؟یعنی چی؟؟ما برای چی می گوییم که مثلا ماشین مجبور هست؟؟چون از پیش می دانیم کاری غیر برنامه و قوانین انجام نمی دهد.اگر سوئیچ را بچرخانیم، روشن می شود.اگر دکمه شیشه پاک کن را بزنید.شیشه را پاک می کند.اگر بنزینش تمام شود، ماشین خاموش میشود. و الی آخر.حالا شما انسان را مثل یک ماشین معرفی می کنید.فلانی حتمی ببر را ببیند، فرار می کند.چون ترسوست.فلانی اگر فقیر ببیند حتمی به او کمک می کند.شما با انسان مثل یک ماشین تا می کنید و برخورد می کنید و بعد ادعا دارید که انسان مختار هست همچنان؟؟

این آگاهی شما تنها زمانی اختیار بنده را زیر سوال نمی برد که عرض کردم، این آگاهی شما از جنس لازمانی باشد.یعنی شما در لازمان هستید و می بینید آینده را که من با اختیارم چه می کنم.من مختارم و آزادم هر انتخابی کنم.ولی شما در اینده هستید و می بینید که من چه می کنم.این نوع آگاهی هست که اختیار من را دچار تردید و اشکال نمی کند.

پارسا مهر;1014238 نوشت:
این اگاهی و اطمینان شما از انتخاب فردای من، نشان نمی دهد که من مجبورم؟این سوال رو واضح پاسخ بدید؟

پارسا مهر;1014238 نوشت:
پس به سوالم که مطرح کردم پاسخ بدید

پارسا مهر;1014238 نوشت:
به سوال من شفاف پاسخ بدید

بنده قبلا هم شفاف عرض کردم که این آگاهی پیشینی قطعا جبر نیست، قاعده را دقت کنید: اگر علم ما نسبت به آن رفتار نقش علیّت داشته باشد جبر است، و اگر نقش علیّت نداشته باشد چرا باید جبر باشد؟ بابا علم ما علّت آن پدیده نیست! (دقت کنید)

پارسا مهر;1014238 نوشت:
وقتی من مختارم، و دو گزینه پیش روی من هست که فرار کنم یا فرار نکنم، شما چگونه می خواهید ادعا کنید که من حتمی فرار می کنم؟؟شما می گویید من را شناخته اید و مثلا من از حیوانات خیلی ترس دارم.از یک مورچه هم می ترسم.خیلی خوب، پس در واقع این خصوصیت ذاتی من، این بیماری ترس از حتی یک مورچه، این صفت ترسو بدن من، یا هرچی که شما اسمش را بگذارید، این امکان را نمی دهد که من کاری غیر فرار داشته باشم.وقتی نمی شود کاری غیر از فرار داشته باشم، حوب دیگر اختیار یعنی چی؟یعنی چی؟؟

خب این مطلبی که می فرمایید یک بحث دیگر است که خارج از موضوع تاپیک است! اینکه انسان به خاطر خصوصیات ذاتی اش اختیاری ندارد و همواره باید متناسب با آنها رفتار کند اگرچه جای بحث دارد که آیا اختیار را به چالش می کشد یا خیر؟ اما خارج از سوال پرسشگر است که بحث تعارض اختیار با علم پیشین را وسط کشیده است.

شما با این تحلیلتان اصل اختیار را به چالش می کشید اصلا کاری به تعارض آن با علم ندارید، اما سوال این تاپیک با فرض پذیرش اختیار به تعارض آن با علم پیشین الهی اشاره دارد.

پارسا مهر;1014238 نوشت:
این آگاهی شما تنها زمانی اختیار بنده را زیر سوال نمی برد که عرض کردم، این آگاهی شما از جنس لازمانی باشد.یعنی شما در لازمان هستید و می بینید آینده را که من با اختیارم چه می کنم.من مختارم و آزادم هر انتخابی کنم.ولی شما در اینده هستید و می بینید که من چه می کنم.این نوع آگاهی هست که اختیار من را دچار تردید و اشکال نمی کند.

خب شما اسمش را هر چه می خواهید بگذارید، اما هرگز علم خداوند به آینده از این سنخ نیست که جرمی اتفاق افتاده و فیلمی از آن ضبط شده!! آینده در زمن خودش رقم خواهد خورد، و هرگز آینده ای در گذشته اتفاق نیفتاده که خدا یا کسی از این طریق از آن آگاه شده باشد!! علاوه بر اینکه چنین علمی ، علم انفعالی بوده و در خدا راه ندارد.

علم خداوند فقط از طریق علم به علت است که منتهی به علم به معلول میشود، و اگر کسی درست تصور کند می بیند که هرگز با اختیار تنافی ندارد.

موضوع قفل شده است