منزل يك اتاقي (تربيت جنسي فرزند) داستان : زخم خورده

66 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
منزل يك اتاقي (تربيت جنسي فرزند) داستان : زخم خورده

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:


نقل قول:

سلام
من یک خانم جوانی هستم که در حدی که بتوانم مقید به دین هستم، حجابم کامل است ،واجباتم را انجام میدهم و از گناهان تا بشود دوری میکنم ودر جلسات و مراسمات مذهبی شرکت میکنم خدارا هم خیلی دوست دارم و اهل ناشکری کردن هم نیستم و همش میگویم خدایا اگر در این دنیا خوشی ندیدم در آخرت برای خوش بخواه
من در زندگی مشکلات زیادی دارم ،از جمله اینکه شوهرم مقید به دستورات دین نیست ،و از نظر مالی هم خیلی سطح پایینی هستیم، یک دختر هفت هشت ساله هم دارم و غیره
ما خانه نداریم و اخیرا چند سال است مجبور شدیم در یک اتاق در خانه مادر شوهر زندگی کنیم، مادر شوهرم هم خیلی فرد بد اخلاقی است
کل زندگی ما در یک اتاق است که انتهای آن را پرده کشیدیم و وسایل را داخل آن گذاشتیم و بقیه اتاق هم محل زندگیمان است
من درزندگی مشکلی دارم که با وجودی که شوهرم اصلا مقید نیست و فقیریم و مادر شوهر بد اخلاقی هم دارم روی همه آنها را پوشانده و غصه اش برایم از همه آنها بیشتر است
مشکل من این است که من و همسر و دخترم باید در یک اتاق سر کنیم ،پس اتاق دیگری نداریم که موقع خواب دخترم را جدا بخوابانم، ازطرفی همسرم هم اصلا اهل رعایت نیست و تقاضاهایش از من زیاد است،من به شدت نگران دخترم هستم که شبها متوجه رابطه ما بشود،خصوصا اینکه مدتی است اخیرا رفتارهایی در او میبینم که بیشتر نگرانم کرده است،من همیشه وقتی کنار همسرم هستم هیچ لذتی از رابطه امان نمیبرم و همیشه نگرانم نکند دخترم بیدار شود یا صدای مارا بشنود،احادیث زیادی شنیدم که روی این موضوع تاکید دارد و شنیدم میگویند اگر فرزند صدای پدرو مادر را در این موقعیت بشنود عاقبت به خیر نمیشود،از طرفی من هم واقعا هیچ چاره ای ندارم ،از یک طرف وظیفه دارم به درخواست همسرم عمل کنم از طرفی اگر فردا روزی دخترم مشکلی پیدا کرد من به عنوان مادر باید جوابگو باشم ( من زیاد پای صحبت های روحانیون میشینم و زیاد تاکیید میکنند که تربت بچه دست مادر استو ر آخرت نسبت به تربیت فرزند باید جوابگو باشند)
من واقعا دارم زجر میکشم،یک مدت به بهانه اینکه اتاق حشره دارد موقع خواب پنبه داخل گوش دخترم میگذاشتم اما صبح میدیم در آورده است،دائم غصه میخورم و نمیدانم باید چکار کنم ؛مادر شوهرم هم اصلا اجازه نمیدهد دخترم برود شبها پیش او بخوابد
از یک طرف اسلام تاکیید دارد اتاق خواب پدر و مادر باید جدا باشد،از یک طرف زن باید به درخواست شوهرش نه نگوید،از یک طرف با فقر باید ساخت و خدا را شکر گفت ،خدا میداند هیچگاه به خاطر فقر ناشکری نکردم ،همیشه با خودم میگفتم اهل بیت(ع) هم فقیر بودند ما که از آنها عزیزتر نیستیم
اما آنها اگر فقیر هم بودند خانه اشان چند تا اتاق داشته(یک روز روحانی در مورد خانه حضرت علی (ع) صحبت میکرد میگفت چند اتاق کوچک داشتند که جلویش پرده زده بودند)
اما ما یک اتاق فقط داریم ، خداییش من با یک اتاق و با یک همسری که مقید نیست چه جوری باید
مطابق با دین زندگی کنم؟وقتی میگویم همسرم بد است میگویند حضرت آسیه(س) هم همسرش بد بود،من هم قبول میکنم ،اما میخواهم بدانم آیا خانه حضرت آسیه(س) هم فقط یک اتاق داشتند؟! آیا بچه هایشان هنگام خواب و یا درطول شبانه روز کنار خودشان بودند؟ آیا هرشب وحشت این را داشتند که نکنه دخترم بیدار بشه ،نکنه خودش را زده به خواب نکنه مارا ببیند نکنه ...
آیا معومین (ع) هم خانه هایشان یک اتاق داشته؟
اگر واقعا خانه های آنها هم یک اتاق داشته چگونه به دستورات اسلام عمل میکردند؟!!!
غصه دخترم برایم شب و روز نگذاشته...خصوصا مدتی است یک سری رفتارها ازش دیدم که مطمئن شدم رابطه مارا فهمیده است، در طول روز وقتی با دخترم هستم همش در درونم ازش خجالت میکشم ...خواهش میکنم به من بگید چکار کنم
بگید با داشتن یک اتاق چگونه میشود اسلامی زندگی کرد؟!

باتشکر


با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید :Gol:


با نام و یاد دوست


کارشناس بحث: استاد حامی

[="Tahoma"][="DarkGreen"][="3"]

[/][/][/]

حامی;646256 نوشت:
ب ـ پنهان از چشم

عذر میخواهم جسارتا با توجه به وضعیت خانم سوال و مشکل دقیقا همین جاست


mah.17;646268 نوشت:
عذر میخواهم جسارتا با توجه به وضعیت خانم سوال و مشکل دقیقا همین جاست

سلام
خب فعلا بحث را باز گذاشته ام تا دوستان نظرات خود را بنويسند.

يك كار تحقيقي: :ok:
قديم مردم مؤمن چگونه زندگي مي كردند همه عموها و دايي هاي متأهل با خانواده خود زندگي مي كردند و هرخانواده يك اتاق داشتند؟

[="Tahoma"][="DarkGreen"][="3"]

حامی;646274 نوشت:
يك كار تحقيقي:
اونايي آقايوني كه با پدربزرگ يا خانم هايي كه با مادربزرگان مذهبي خود راحت اند بپرسند قديم مردم مؤمن چگونه زندگي مي كردند همه عموها و دايي هاي متأهل با خانواده خود زندگي مي كردند و هركدام يك اتاق داشتند؟

قديمي ها بچه ها را تشنه لب آب مي بردند و بر مي گردوند
راستي راستي آنچه پيران در خشت خام بينند جوانان در آيينه هم نبينند
امان از اين كنده ها كه دود از آنها بلند ميشه:Nishkhand:[/][/][/]

چقد دلم سوخت

بسوزه پدر بی پولی و فقر :Ghamgin:

استارتر عزیز

به نظرم شوهرتونو مجبور کنین که از مادرش بخواد تا دخترتون با مادربزرگش بخوابه شبا

احتمالا مادرشوهرتون حرف پسرش رو بپذیره Fool

شوهرتون ینی این کارم نمیتونه بکنه؟

اعصابم خرد خاکشیر شد با این تاپیک صب اول صب Fool

استارتر جان یه کار دیگه ام میتونی انجام بدی اگه اون مادرشوهر از خدا بیخبرتون بازم لجبازی کرد

انتهای اتاقاو که گفتی پرده کشیدینو وسایلو گذاشتین .... وسایلو منتقل کن به انباری .... حیاط .... روشم از این پلاستیکای ضخیم بکش که باد و بارون خرابش نکنه

اون ته اتاقو پارتیشن بندی کنین

از این دیوارای خیلی باریک و سبک .... جنسش چوب خیلی سبکه نمیدونم اسمش چیه Fool

توی اداره ها زیاد دیدم ... یه اتاقو با این پارتیشن ها 3 4 قسمت میکنن

هزینه اش از بنایی و ساخت و ساز خیلی کمتر باید بشه

چجوری زنه همچین ادمی شدی!نمیشه در طول روز رابطه داشته باشین؟اینجوری بچتونو میفرستین کلاسی جایی دنبال نخود سیاه...یا خودتون برین بالا پشته بوم.اینجوری تنوع هم پیدا میکنین تو رابطه.

موضوع قفل شده است