آیا قلب مرکز تفکر است؟ آیا منی از پشت و سینه می آید؟

تب‌های اولیه

175 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="DarkSlateBlue"][="3"]باعرض سلام مجدد..

B-neshan;435218 نوشت:
سلام. با این که مخاطب نبودم اما واقعا برام جالب بود.

نکته در اینه که بعد از اینکه شما این راز رو گفتید از کجا بفهمیم درست گفتید، کسی که جواب رو نمیدونه؟

به هرحال من یکی پایه ام ....البته خوشبین هم نیستم.

ممنونم

استوار;435746 نوشت:
ما که کماکان منظریم این بزرگترین راز خلقت را بخوانیم و بدانیم.

چشم و حتما .. اما مطمئنا همه ارسالها را ازابتدا تا به انتها هم خوانده اید و لابد گرفته اید که چه گذشته ..؟؟ بنابراین لابد توجه هم نموده و بلکه با تمام احترام نسبت بشمابزرگواران ، توجه هم دارید که هدف و روی سخن حقیر با چه کسی و بلکه به چه دلیل بوده ..؟؟ {البته اگرهمه ارسالها را بدقت خوانده باشید}

بنابراین خواهشی که دارم این است که بیش ازاین مرا شرمنده خود و در واقع ، علاقه وافر خود بقرآن ننمایید و اجازه بدهید تا این بزرگوار ابتدا جواب قاطع و قانع کننده حودشان را به حقیر منعکس نمایند تا بعد و در آنصورت و با درنظر گرفتن نوع پاسخ ایشان .. چشم منهم با توجه بهمین نوع پاسخ این بزرگوار به تهعد خود عمل خواهم نمود چون مستحضرهستید که شرط بیان به شرط نظر و پاسخ ایشان بستگی خواهدداشت .فقط لطفا شما هم مانند حقیر صبوری نمایید تا ایشان تشریف آورده و پاسخ خود را بطور رسمی {باارسال نظر خود} اعلام نمایند .. اما ..؟؟

اما با مشورت یکی از اساتید گرانقدر سایت {که فکرمیکنم مسئول ارجاع سوالات هم بودند} در نظر دارم تا تاپیکی را تحت یک عنوان خوب و جامع که اصل محتوا و منظور را هم برساند دایر نمایم تا اساتید گرانقدر این سایت {منظورم شما دوستان و بزرگواران و آن دسته از کاربرانی میباشید که بدقت خودم اهل تحقیق و تفکر و اندیشه و نظر و بلکه و حتی صاحب نظر هم میباشید که انشاا... همگی با هم دست در دست یکدیگر داده و این سایت گرانقدر شیعی،ایرانی را با رضایتمندی و موافقت مدیران و مسئولان ارشد که جز دلسوزان ایران و تشیع میباشند تبدیل نماییم به بزرگترین سایت نظریه های علمی ارزشمند داخلی که البته من خودم به شخصه این توانایی را دارم و این توانایی را در تعدادی از اعضا نیز دیده ام که انشاا... و بنوعی باعث افزایش آمار بازدید هم بشویم..انشاا...}

نام تاپیک را هم فعلا میگذاریم .. نظریه های من .. یعنی هرکاربر که تحقیقی درهرزمینه ای که صورت داده یا تفکری که بر موضوع یا موضوعاتی نموده {که مخصوصا باید حول محور دین و یا قرآن باشند} میتواند نتیجه نظریه ها یا فرضیه های خودش را درصورت تمایل یا بنوعی به ثبت رساندن درآن اعلام و اظهارنماید کاری که همین الانهم دارد بصورت متفرقه انجام میپذیرد اما اینبار با تمرکز بیشتر و بلکه متمرکز و دارای یک تاپیک مشخص تاشاید انشاا... ضمن فواید بسیارش،حس اعتمادبه نفس خودمان و نوجوانان و محققین خودمان را هم افزایش داده و درنهایت تاثیری مثبت هم داشته باشیم بر آمار بازدید از این سایت بسیار ارزشمند و درواقع مقدس که بنوعی خانه دوم تعدادی نیز گردیده..

{پس فعلا تا بعد}[/][/]

quote=havzhin;434952]من هیچ توصیه و حرفی هم نه برای شما نه برای بقیه دوستان ندارم که بنده را راه راست حواله میدهند
اینجا فقط هدف این بود شما و دوستان کمی فکر کنید که دیدم فکر کردن اگر بود وضعیت بشریت این نبود......

از شما به شخصه برای مطرح کردن این موضوع تشکر می کنم.

واقعا نمیشه بیان این کتاب در مورد کلمه "قلب" رو قلب صنوبری در نظر گرفت مثلا:

إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ
معنا:

  • در اين سخن برای صاحبدلان يا آنان که با حضور گوش فرا می دارند ، اندرزی است

ولی اگر بگیم این کلمه در اینجا به معنای همان قلب گوشتی است، واقعا معنا نمی دهد. یعنی هرکس برایش قلب گوشتی باشد می فهمد؟! ( خوب هر انسان زنده با این قلب زنده است، و این رو که همیشه می دونستن) پس حداقل میشه فهمید که این قلب گوشتی در تفکر قرآن، مرکز تفکر نیست.
قلب در قرآن به معنای چیزی است که انسان به وسیله آن درک می کند (المیزان/آیه 24-سوره انفال)

بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام.
اینطور که به نظر میاد این کاربر متاسفانه اخراج شدن.
ایشون در یک سایت دیگه به من پیام دادن که بر خلاف حرفایی که من زدم یعنی "توی این سایت تا توهین و حرف زشت نزنی پستات حذف و اخراج نمیشی" اخراج شدند!!!!
و من دلیلش رو متوجه نمیشم!!!!
موفق باشید.

[="#008000"]هوالعالم

كلا منظور آيه از چشم و شعور همون درك روح بوده و
نفس و هديه خداوندي كه اصطلاحا در قلب انسان يا چشمه وجود آدمي دميده شده !

بعضيا به جاي استفاده درست از ايات و ساخت پلكان به سمت بالا متاسفانه بيشتر چاه حفر ميكنند
و مثال چاهكني كه هميشه ته چاه بوده ! خود رو درگير و گرفتار ميبينن ...
فقط براي اينكه شايد بتونن شما رو به دنياي توهم و ترس و مرگ ببرن
و ايه ياسي در وجود ما بخونن ![/]

[="#000080"]ايشون اينطور گفتن :
[/]

نقل قول:
پس شما در توهم دانایی و اگاهی از اسار خود بمانید و من هم به دنبال حقیقت میرم
شما هم موفق باشید.

[="#006400"]حالا اخراج شده يا نه نميدونم ولي بشه نشه فرقي نداره ...
به نظرم بهم ريختن ايشون دقيقا زماني شروع شد كه تاپيك راه خودشو پيدا كرد
جواب سوال اول كه مشخصه ! سوال دوم هم كه با اين كيفيت ولله ارزش بحث نداره ...

يه عده از منكر
نمي فهمند
كه اين نفهمي و ناداني در وجود منم هست .

ولي يه عده نميخوان كه بفهمند !
و اگر دستي براي ياري طلب ميكنن براي اينه كه ياري رسان رو به داخل چاه بكشن !
پس بايد احتياط كرد .[/]

در پاسخگویی به این سوالات ملاک روایات وارده از اهل بیت عصمت وطهارت است نباید انسان از خودش بدن دلیل نظر بدهد

عــــلی;436337 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام.
اینطور که به نظر میاد این کاربر متاسفانه اخراج شدن.
ایشون در یک سایت دیگه به من پیام دادن که بر خلاف حرفایی که من زدم یعنی "توی این سایت تا توهین و حرف زشت نزنی پستات حذف و اخراج نمیشی" اخراج شدند!!!!
و من دلیلش رو متوجه نمیشم!!!!
موفق باشید.

باسلام.بله درسته، مدیر سایت فرمودن ایشون به دلیل توهین به شعور کاربران ، حساب کاربریشون مسدود شد.

با سلام و تشکر از بحث دوستان
این تاپیک بنظر بحث های کافی در آن شده و حال مخاطبان خود می توانند قضاوت کنند که کدام سخن درست و علمی می باشد.
لذا بنده در انتها جواب تکمیلی رو عرض میکنم و دوستان بحث رو به انحراف نکشانند تا به نتیجه برسیم و تاپیک رو جمع بندی کنیم.

همانطور که قبلا هم گفته شده در مفهوم شناسی واژه­ قلب روشن شد که قلب در لغت و استعمال عرب هم به معنای قلب صنوبری و هم به معنای عقل (نفس مدرکه) و روح بکار می­رود و همانطور که در مقدّمه ذکر شد زمانی که یک کلمه معانی مختلفی دارد برای اینکه بدانیم در کدام معنی بکار رفته باید از سیاق عبارت و قرینه­ هایی که در عبارت بکار رفته کمک بگیریم. در مورد معنای قلب در قرآن باید به آیه هایی که قرینه­ های روشنی دارند مراجعه کنیم و معنای قلب را به کمک این قرینه­ ها بدست بیاوریم و سپس قلب را در آیه ­هایی که آن را جایگاه تفکّر معرفی کرده به این معنا بگیریم.
قبل از بررسی معنای قلب در آیات و روایات بایستی به این نکته بسیار مهم توجّه کرد که در آیات و روایاتی که قلب و صدر کنار هم آمده­اند باید اوّل معنای قلب را به کمک قرینه ­ها تشخیص دهیم و سپس متناسب با معنای قلب، صدر را ترجمه کنیم چرا که در مفهوم­ شناسی صدر ذکر شد که صدر در هر چیزی متناسب با آن چیز است.
و اینکه صدر را قرینه ­ای قرار دهیم برای اینکه بگوییم: منظور از قلب، قلب صنوبری است، کار اشتباه و غلطی است .
حال معنای قلب را در آیه­ ای که مورد تأکید هست را با توجّه به قرینه­ هایی که در این آیه است بررسی می­کنیم.
« أَ فَلَمْ يَسِيرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَتَكُونَ لهَُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بهَِا أَوْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بهَِا فَإِنهََّا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَ لَاكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتىِ فىِ الصُّدُور» (حجّ/46)
«آیا در زمین سیر نکردند تا آنان را قلب هایی باشد که با آن تعقل کنند یا گوش هایی که با آن بشنوند چرا که چشم­ه ای آنان کور نمی­ شود بلکه قلب هایی که در سینه­ هاست کور می­ شود»
در این آیه واژه­ قلب دو بار ذکر شده است که هر دو بار به معنای نفس مدرکه و روح است.
قلوب در «تعمی القلوب» به قرینه­ تعمی (کور می­شوند) به معنای روح است چرا که کوری قلب صنوبری معنایی ندارد زیرا وقتی شخصی زنده است و چشم بینا دارد، کوری قلب صنوبری که پاره گوشتی بیش نیست، بی­ معنا است و از آنجا که صدر در هر چیزی متناسب با آن چیز است صدر در اینجا نیز در مورد قلب روحانی بکار رفته است، پس به معنای صدر روحانی و مرتبه ­ای است که قلب روحانی را در بر می­ گیرد.
و قلوب در «قلوب یعقلون بها» نیز به قرینه­­ قلوب دوّم به معنای نفس مدرکه و روح است چرا که وقتی ما قلوب دوّم را به معنای روح گرفتیم، از باب وحدت سیاق و اینکه قلوب در هر دو مورد یکی است،قلوب اوّل را هم به معنای روح می­ گیریم پس معلوم شد که در آیه جایگاه تفکّر، قلب به معنای روح معرفی شده نه قلب صنوبری.
ممکن است چنین قرینه­ ای به تنهایی یقین آور نباشد امّا وقتی ما تمام آیه­­ هایی که در آنها قلب همراه قرینه بکار رفته را نگاه می­ کنیم و قرینه­ ها را مانند پازل کنار هم می­چینیم ، می­فهمیم که قلب در قرآن به معنای روح است همان طور که علاّمه طباطبایی در المیزان از این روش استفاده کرده و قلب را در قرآن به معنای روح گرفته است.
به چند نمونه از این آیه ­ها توّجه کنید:
«ختم اللهُ علی قلوبهم» (بقره/7)
«خدا بر دلهای آنها مهر نهاد»
«في قلوبهم مرضٌ» (بقره/10)
«در دلهای آنها مریضی است»
«ثمّ قَسَت قلوبُکم» (بقره/74)
«سپس سخت­ دل شدید»
«ألا بِذکر اللهِ تطمَئنُ القلوب» (رعد/28)
«آگاه باشید که با نام خدا دلها آرامش پیدا می کند»
وقتی ما می­بینیم در قرآن کوری، مریضی، قساوت، آرامش، تکبّر، غفلت، وسوسه، هدایت، و... به قلب نسبت داده می­شود از آنجا که این ویژگی­ها با قلب به معنای روح سازگاری دارند، از مجموع این قرینه­ها یقین پیدا می­کنیم که قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح است و قلب را در آیه­هایی که آن را جایگاه تفکّر معرفی می­کند به همین معنا می­گیریم.(1)
در روایات نیز از همین روش استفاده می­کنیم و قلبی که جایگاه تفکّر معرفی شده، به معنای روح می­ گیریم؛(2) علاوه بر اینکه بعضی از روایت­ها به صراحت قلب را به معنای عقل (نفس مدرکه) گرفته­ اند:
در اصول كافى، كتاب العقل و الجهل از حضرت موسى بن جعفر سلام الله علیهما نقل شده كه فرمود:
«يا هشام ان اللَّه تعالى يقول في كتابه: إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ يعنى عقل»
«اى هشام به راستى خداى تعالى در كتاب خود مى‏ فرمايد: «به راستى در اين قرآن ياد­آورى است براى كسى كه دلى دارد يعنى عقل دارد»
امّا حکمت 108 از نهج البلاغه که قلب صنوبری را جایگاه حکمت و طمع و نومیدی و خشم و... معرفی می­کند، بخاطر ارتباطی است که قلب صنوبری با قلب روحانی دارد و بخاطر این ارتباط ویژگی­ه ای روح را به طور مجازی به قلب صنوبری نسبت می­ دهند.
در اینکه قلب صنوبری چه ارتباطی با قلب روحانی دارد؛ علامه در «المیزان» گفته است: قلب صنوبری نخستین عضوی است که روح به آن تعلق می­گیرد چرا که در اثر بیهوشی و غش و امثال آن شعور و ادراک انسان از کار می­افتد ولی ضربان قلب و نبضش هنوز زنده است در صورتی که اگر قلبش از کار بیفتد دیگر حیاتی برایش باقی نمی­ ماند. بارها در آزمایش­ های علمی مغز مرغ را بیرون آورده­اند و دیده­اند که آن حیوان همچنان زنده است. پس مبدأ حیات در آدمی، قلب اوست به این معنی که روحی که در هر جانداری هست نخست به قلب او تعلق می­گیرد و پس از آن به سایر اعضا تعلق می­گیرد.
و همچنین به طور یقین آثار و خواص روحی و روانی چون احساسات، شعور و اراده، حب، بغض، امید و ترس و... همه مربوط به قلب است یعنی روح وقتی این حالتهای روحی را به وسیله مغز درک می­کند اثر آن در قلب صنوبری و جریان خون ظاهر می­شود.(3)
و همین مسئله باعث شده که ادراک و شعور و هر چه بویی از شعور در آن است از قبیل حب، بغض، ترس، حسد، و شجاعت و... را به قلب صنوبری نسبت دهند چرا که روح به وسیله قلب به بدن تعلق می­گیرد­ و آثار این ادراکات نیز در قلب ظاهر می­شود.


1. سیّاح، احمد؛ فرهنگ بزرگ جامع نوین ترجمه المنجد، اسلام، تهران، 1385ش، چاپ ششم.
2. سیوطی، جلال الدین؛ شرح عقود الجمان، دار الفکر، بیروت، بی­تا.
3. سیوطی، جلال الدین؛ گزیده الاتقان في علوم القرآن، هستی نما، 1384ش، چاپ اول.

جایگاه تفکّر از نظر حکما
از نظر حکما و دانشمندان اسلامی، جایگاه تعقل و عشق و احساسات «روح» است؛ که در اصطلاح به آنها «کیفیات نفسانی» می گویند؛ و آنها می­پذیرند که هنگام حصول علم، یک انفعال­هایی در مغز رخ می­دهد ولی این انفعالها، تنها یک سری مقدّمه­هایی هستند که روح را برای پذیرش علم و... آماده می­کند.(1)

قلب در دیدگاه عرفا
قلب در دیدگاه عرفا نیز به معنای روح و لطیفه­ی ربّانی است؛ چنانکه ملا محسن فیض کاشانی در کتاب «المحجة البیضاء» می­گوید: مقصودمان از قلب، پاره گوشتى بى‏ارزش از جهان طبيعت نیست، بلکه مقصودمان از قلب، لطيفه‏اى روحانى و منسوب به پروردگار است كه حقيقت انسان است كه این قلب، درك كننده، دانا و مورد خطاب و سرزنش است و اين لطيفه ربّانى با قلب مادى ارتباط دارد.(2)


1. طباطبايى، سيد محمد حسين؛ الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1417ق، ویرایش پنجم.
2. المصطفوی، حسن؛ التحقیق في کلمات القرآن الکریم، مؤسسه الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، تهران، 1416ق، ویراش اوّل.

سلام و عرض ادب.

عمار;436523 نوشت:
در اینکه قلب صنوبری چه ارتباطی با قلب روحانی دارد؛ علامه در «المیزان» گفته است: قلب صنوبری نخستین عضوی است که روح به آن تعلق می­گیرد چرا که در اثر بیهوشی و غش و امثال آن شعور و ادراک انسان از کار می­افتد ولی ضربان قلب و نبضش هنوز زنده است در صورتی که اگر قلبش از کار بیفتد دیگر حیاتی برایش باقی نمی­ ماند. بارها در آزمایش­ های علمی مغز مرغ را بیرون آورده­اند و دیده­اند که آن حیوان همچنان زنده است. پس مبدأ حیات در آدمی، قلب اوست به این معنی که روحی که در هر جانداری هست نخست به قلب او تعلق می­گیرد و پس از آن به سایر اعضا تعلق می­گیرد.
و همچنین به طور یقین آثار و خواص روحی و روانی چون احساسات، شعور و اراده، حب، بغض، امید و ترس و... همه مربوط به قلب است یعنی روح وقتی این حالتهای روحی را به وسیله مغز درک می­کند اثر آن در قلب صنوبری و جریان خون ظاهر می­شود.

استاد بزرگوار جناب عمار، قطعا مرحوم علامه طباطبائی (ره) استادی گرانقدر و مفسری گرانمایه هستند.
اما آیا نظریات ایشان در حوزه دانشهائی مانند فیزیک کوانتوم و نورولوژی میتواند حجت و دلیل متقنی باشد؟
آیا در موضع کنونی، ملاک برای ما باید نظرات علمی جناب علامه طباطبائی رحمت الله علیه باشد؟ ایشان میفرمایند:
«قلب صنوبری نخستین عضوی است که روح به آن تعلق می­گیرد چرا که در اثر بیهوشی و غش و امثال آن شعور و ادراک انسان از کار می­افتد ولی ضربان قلب و نبضش هنوز زنده است در صورتی که اگر قلبش از کار بیفتد دیگر حیاتی برایش باقی نمی­ ماند. بارها در آزمایش­ های علمی مغز مرغ را بیرون آورده­اند و دیده­اند که آن حیوان همچنان زنده است.»
«پس مبدأ حیات در آدمی، قلب اوست به این معنی که روحی که در هر جانداری هست نخست به قلب او تعلق می­گیرد و پس از آن به سایر اعضا تعلق می­گیرد.»

دلیلی که ایشان ارائه میدهند برای اتصال روح به قلب، مربوط به زمانیست که از انجام امور فرا مادی در سلولهای مغزی اطلاعی در دست نبوده.
دانش امروزی، بیان میکند که عدم هوشیاری در مواردی مانند غش، باعث تعطیل شدن بقیه وظایف مغز در ارتباط با سایر اعضاء نمیشود.
همچنین بیان میکند تنها نوع مرگ غیر قابل بازگشت، مرگ مغزیست. حتی اگر بتوان تا مدتی محدود و توسط بعضی تجهیزات و دستگاه‌ها، اندام را برای پیوند سالم نگه داشت و از فسادشان جلوگیری نمود.
در زمان علامه هنوز قلب مصنوعی ساخته نشده بود. اما امروزه توسط یک قلب مصنوعی نیز انسان میتواند تا چند صباحی زندگی کند.

بنابراین، اگر از مطالبی که در مورد معنای قلوب و صدور در قرآن بیان نمودید بگذریم، اما در مورد استدلالی که از مرحوم علامه(ره) در تبیین حکمت 108 نهج مطرح نمودید، باید بگوئیم که یک مطلب غیر علمیست.

موضوع قفل شده است