تبیین جایگاه نبی و رسول با توجه به اسفار اربعه!

تب‌های اولیه

11 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تبیین جایگاه نبی و رسول با توجه به اسفار اربعه!

سلام علیکم

در تفاوت میان نبی و رسول در روایات مطالبی بیان شده است. همچون اینکه رسول در خواب و بیداری فرشته را می بیند و صدای او را می شنود؛ اما نبی تنها در خواب او را می بیند و در بیداری صدای او را می شنود و... 

اما در مقام بیان در اسفار اربعه نیز تفاوتی بیان شده است که سالک در سفرسوم به مقام نبوت رسیده و در سیر سوم به مقام رسالت می رسد.

از کارشناس محترم تبیین این دو سفر و این دو مقام را طالب هستم.

متشکرم.

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد کافی

سلام علیکم

در تفاوت میان نبی و رسول در روایات مطالبی بیان شده است. همچون اینکه رسول در خواب و بیداری فرشته را می بیند و صدای او را می شنود؛ اما نبی تنها در خواب او را می بیند و در بیداری صدای او را می شنود و... 

اما در مقام بیان در اسفار اربعه نیز تفاوتی بیان شده است که سالک در سفرسوم به مقام نبوت رسیده و در سیر سوم به مقام رسالت می رسد.

از کارشناس محترم تبیین این دو سفر و این دو مقام را طالب هستم.

متشکرم.

باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
سالک در سفر سوم به مقام نبوت می رسد، منتها نه نبوت تشریعی، بلکه نبوت انبائی
توضیح آنکه سالک در سفر سوم در همه عوالم سفر می کند و همه این عوالم را با اعیان و لوازمش مشاهده می کند و بهره ای از نبوت (نبوت انبائی) برایش حاصل می شود و تنها از معارف ذات حق تعالی، صفات و افعال او خبر می دهد؛ لذا نوبت تشریعی نخواهد داشت.
اما سالک در سفر چهارم، مخلوقات و آثار و لوازم آنها را مشاهده می کند و به مضارّ و منافع آنها در دنیا و آخرت، آگاه می شود، و نیز به رجوع الی الله و کیفیت آن علم پیدا می کند، در این هنگام با نبوت تشریعی، نبیّ می گردد.
مرحوم آقا محمد رضا قمشه ای در این زمینه می فرمایند:
«سالک در این موقف ، در مراتب افعال سلوک می کند و محو وی زایل می گردد و برای وی صحو تام حاصل می شود . وی باقی به بقای الله می شود و در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت سفر می کند و این عوالم را ، همگی ، به عینه و همراه با لازمه های آن مشاهده می کند ، و برای او حظّ و بهره ای از نبوّت حاصل می شود ، و از معارف مربوط به ذات باری تعالی و صفات و افعالش خبر می دهد ( یُنبی ء ) ، و البتّه وی به نبوّت تشریعی نمی رسد ؛ چرا که او جز از خدای تعالی و صفات و افعالش خبر نمی دهد ؛ و به چنین کسی ( نبی ) گفته نمی شود و او احکام و شرایع را هم از نبی مطلق اخذ می کند و از او تبعیّت می نماید ؛ و در این هنگام سفر سوم پایان می پذیرد و وی سفر چهارم در پیش می گیرد و آن سفر «من الخلق الی الخلق بالحق» است. پس مخلوقات و آثار و لوازم آنها را مشاهده می کند. در نتیجه به مضار و منافع آنها در دنیا و آخرت، آگاه می شود، و به رجوع الی الله و کیفیت آن و آنچه آنها را به پیش سوق می دهد و پیشوایی می کند و آنچه آنها را به خواری می کشد و باز می دارد و به آنچه آنها را روی گردان می سازد و فرا می خواند، علم پیدا می کند، پس با نبوت تشریعی نبیّ می باشد و نبیّ نامیده می شود؛ زیرا از (آنچه مایه) بقای مخلوقات و مضار و منافع آنها و از آنچه سعادت و شقاوتشان بدان وابسته است خبر می دهد و در همه این امور «بالحقّ» است، زیرا وجودش حقانی است و التفات به مخلوقات او را از توجه به حقّ مشغول نمی کند.»
پی نوشت:
1.قمشه‌اي، آقا محمد رضا؛ مجموعه آثار حکيم صهبا؛ کانون پژوهش، اصفهان، چاپ اول، ص212-209.

 

سلام علیکم

با تشکر از پاسخ جنابعالی

1. توضیحی که بیان فرمودید همان کلام شیخ محیی الدین ابن عربی است؟

2. بر اساس گفتار وی که مرحوم امام خمینی (رضوان الله علیه) نیز در مصباح الهدایه بیان فرموده اند ثمره سفر چهارم نبوت تشریعی است. آیا مراد از این نبوت همان رسالت است زیرا سفر سیر از خلق به سوی خلق بوسیله حق است یا خیر تنها مراد نبوت عام است؟

3. در صورتی که مراد رسالت تشریعی است چنین امری چگونه با مقام کملین از اولیای دین همچون ائمه علیهم السلام سازگار است؟

4. در صورتی که مراد نبوت عام است چنین امری صرف نظر از چگونگی تشخیص آن، بابی برای انحراف معارف دین ایجاد می نماید و چه بسا کسانی از اصل و اساس نبوت و رسالت تشریعی را به تجربه ای بشری تنزل دهند؟

5. آیا در بیان عارفانی که از عرفان تبیینی نظری ارائه داده اند وجه فرقی خاصی میان نبی و رسول (هر دو تشریعی) بیان شده است؟

متشکرم

 

جامي در تبيين نبوت و رسالت و ولايت مي‌گويد:
نبي آن کس باشد که فرستاده شود به خلق از براي هدايت و ارشاد ايشان به کمالي که مقدر است به حسب استعداد اعيان ايشان را. و «نبي» فعيليست به معني فاعل از «نبأ» ـ که عبارت است از خبرـ يعني مخبر از حق‌تعالي و ذات و اسما و صفات او مر بندگان او را؛ يا به معني مفعول، يعني او را حق‌تعالي اخبار کرده است از امور مذکوره. و «رسول» آن نبي را گويند که مأمور بود به وضع شريعتي ابتدائاً يا به نسخ بعضي از احکام شريعتي که پيش از او موضوع بوده. و «ولايت» مأخوذ است از «وَلْي» ـ که قرب است ـ و آن منقسم مي‌شود به دو قسم، «عامه» و «خاصه»: «ولايت عامه» شامل باشد جميع مؤمنان را به حسب مراتب ايشان، و «ولايت خاصه» شامل نباشد الاّ واصلان را از سالکان. پس آن عبارت باشد از فاني شدن بنده در حق، به آن معني که افعال خود در افعال حق و صفات خود در صفات حق و ذات خود را در ذات حق فاني يابد. ناميست ز وي و باقي همه اوست، فالولي هو الفاني في الله سبحانه و الباقي به و الظاهر باسمائه و صفاته. و ولايت باطنِ نبوت است، نبي از راه ولايت ـ که باطن وي است ـ از حق عطاء و فيض مي‌ستاند و از راه نبوت ـ که ظاهر وي است ـ به خلق افاضه مي‌کند و مي‌رساند (1)
پی نوشت:
1.نقد النصوص، ص ۲۱۳.

 

سلام علیکم

با تشکر از پاسخ جنابعالی

1. توضیحی که بیان فرمودید همان کلام شیخ محیی الدین ابن عربی است؟

2. بر اساس گفتار وی که مرحوم امام خمینی (رضوان الله علیه) نیز در مصباح الهدایه بیان فرموده اند ثمره سفر چهارم نبوت تشریعی است. آیا مراد از این نبوت همان رسالت است زیرا سفر سیر از خلق به سوی خلق بوسیله حق است یا خیر تنها مراد نبوت عام است؟

3. در صورتی که مراد رسالت تشریعی است چنین امری چگونه با مقام کملین از اولیای دین همچون ائمه علیهم السلام سازگار است؟

4. در صورتی که مراد نبوت عام است چنین امری صرف نظر از چگونگی تشخیص آن، بابی برای انحراف معارف دین ایجاد می نماید و چه بسا کسانی از اصل و اساس نبوت و رسالت تشریعی را به تجربه ای بشری تنزل دهند؟

5. آیا در بیان عارفانی که از عرفان تبیینی نظری ارائه داده اند وجه فرقی خاصی میان نبی و رسول (هر دو تشریعی) بیان شده است؟

متشکرم

 

باسمه تعالی
علیکم السلام
1-برای اسفار اربعه تقریرات گوناگون و متعددی بیان شده است، مانند تقریرات جناب محی الدین، تلمسانی، کاشانی، قیصری و...
تقریرات مذکور بر اساس بیان مرحوم ملاصدرا بود.
2- بین رسالت و نبوت تشریعی فرق است. لزوما هر نبی تشریعی، رسول نمی باشد.
3- بحث نبوت انبایی، با میزان هایی که وجود دارد مانند مطابق بودن یا شریعت و عقل، قابل ارزش داوری است.
4-«ولايت» عبارت است از ارتباط بي‌واسطة انسان کامل با حق‌تعالي که از طريق فناي‌ در حق حاصل مي‌شود و انسان در اين مسير بدون هيچ واسطه‌اي معارف و حقايق را از خداوند اخذ مي‌نمايد.

 

اما «نبوت» عبارت است از آنکه انساني حقايق و معارف الهي را از طريق فرشته‌اي از فرشتگان و با وساطت او اخذ نمايد که اين نوع ارتباط از راه اتحاد با «عالم عقل» صورت مي‌پذيرد و در پي آن شخص نبي مأمور به هدايت و ارشاد مردم مي‌شود.

 

و «رسالت» عبارت است از نبوتي که نبي الهي در مقام اخذ وحي از فرشته ـ يعني در مقام نبوتش ـ بر شريعتي جديد اطلاع مي‌يابد و در مقام ارتباط با مردم علاوه بر وظيفة هدايت و دستگيري و ارشاد آنها، مأمور به ابلاغ شريعت تازه به ايشان نيز مي‌گردد.

 

به بيان ديگر در انبيا، آن‌گاه که مسئلة ابلاغ شريعت جديد به مردم و پيام‌رساني مطرح است، خبر از مقام رسالت ايشان مي‌دهد و آن‌گاه که بحث اخذ وحي و معارف وحياني حتي معارف مرتبط با شريعت جديد از فرشته و تسديد ملک در ميان باشد، خبر از مقام نبوت ايشان بوده و آن وقت که مسئلة ارتباط و اخذ از خداوند و فناي در او مطرح باشد حاکي از مقام ولايت آنها مي‌باشد.

 

بنابراين ولايت باطن نبوت و رسالت است و ريشه و معدن آنها به حساب مي‌آيد، زيرا هيچ نبي و رسولي نيست مگر آنکه اول ولايت يافته و ولي شده است و به اندازة سعة ولايتش نبوت و رسالت يافته است. و نبوت نيز باطن رسالت است زيرا هيچ رسولي نيست جز آنکه پيش‌تر به لحاظ مقام نبوتش شريعت جديد را از ملک وحي اخذ کرده است.

 

اما «نبوت» عبارت است از آنکه انساني حقايق و معارف الهي را از طريق فرشته‌اي از فرشتگان و با وساطت او اخذ نمايد که اين نوع ارتباط از راه اتحاد با «عالم عقل» صورت مي‌پذيرد و در پي آن شخص نبي مأمور به هدايت و ارشاد مردم مي‌شود.

و «رسالت» عبارت است از نبوتي که نبي الهي در مقام اخذ وحي از فرشته ـ يعني در مقام نبوتش ـ بر شريعتي جديد اطلاع مي‌يابد و در مقام ارتباط با مردم علاوه بر وظيفة هدايت و دستگيري و ارشاد آنها، مأمور به ابلاغ شريعت تازه به ايشان نيز مي‌گردد.

سلام علیکم

در تمییز نبی و رسول، تعریف و تمایزی که بین نبی و رسول بیان فرمودید ظاهرا صحیح نیست. زیرا در فرق این دو  در عنوان رسول شریعت جدید لحاظ شده است در حالی که مشخص است هر رسولی دارای شریعت مستقلی نبوده و اکثر رسولان رسولان در یک شریعت و مامور به تبلیغ یک شریعت بوده اند. چنانکه بیان دو آیه ذیل چنین است:

إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِيم. (نساء/163)

وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ. (یس/20)

 

 

 

اما «نبوت» عبارت است از آنکه انساني حقايق و معارف الهي را از طريق فرشته‌اي از فرشتگان و با وساطت او اخذ نمايد که اين نوع ارتباط از راه اتحاد با «عالم عقل» صورت مي‌پذيرد و در پي آن شخص نبي مأمور به هدايت و ارشاد مردم مي‌شود.

و «رسالت» عبارت است از نبوتي که نبي الهي در مقام اخذ وحي از فرشته ـ يعني در مقام نبوتش ـ بر شريعتي جديد اطلاع مي‌يابد و در مقام ارتباط با مردم علاوه بر وظيفة هدايت و دستگيري و ارشاد آنها، مأمور به ابلاغ شريعت تازه به ايشان نيز مي‌گردد.

سلام علیکم

در تمییز نبی و رسول، تعریف و تمایزی که بین نبی و رسول بیان فرمودید ظاهرا صحیح نیست. زیرا در فرق این دو  در عنوان رسول شریعت جدید لحاظ شده است در حالی که مشخص است هر رسولی دارای شریعت مستقلی نبوده و اکثر رسولان رسولان در یک شریعت و مامور به تبلیغ یک شریعت بوده اند. چنانکه بیان دو آیه ذیل چنین است:

إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلِيم. (نساء/163)

وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ. (یس/20)

باسمه تعالی
سلام علیکم
بله لزوما هر رسولی دارای شریعت مستقل نمی باشد، منظور از جدید در عبارت، شریعت مستقل بر پیامبر اولوا العزمی است که رسول توسط وحی مامور بر ابلاغ بر آن شریعت می باشد.
موفق باشی
د.

اهل الله مفاهیم سه گانه، رسالت، نبوت، و ولایت را در قالب تقسیم بندی های مختلفی ارائه داده اند که هر کدام مزیتی دارد. در یک تقسیم بندی دوتایی، بدون در نظر گرفتن تفاوت میان نبوت و رسالت، این دو را در مقابل ولایت مطرح کرده اند و در تقسیم بندی دیگری، هر کدام از رسالت و نبوت و ولایت قسیم یکدیگر به شمار آمده اند.
بنابر تقسیم بندی دوم، تفاوت میان سه قسم چنین تبیین می شود که در رسالت، ابلاغ و تبلیغ پیام الهی به مردم برجسته است؛ در نبوت، گرفتن معارف از فرشتگان و سرانجام در ولایت، گرفتن حقایق به طور مستقیم از حق تعالی مطرح است.

انسان کامل می تواند واجد هر سه مقام در آن واحد باشد؛ این گونه که هم در مقام رسالت، وظیفه ابلاغ پیام الهی به مردم را داشته باشد، هم از طریق فرشتگان، پیام الهی را دریافت کند و هم به طور مستقیم معارف الهی را از حضرت الوهیت دریافت دارد.

می توان گفت جهت رسالت، به نشئه مادی عالم ارتباط دارد و جهت ولایت، به صقع ربوبی و نبوت هم که حد وسطی میان این دو مفهوم است؛ با عالم عقل و ملائکه ارتباط می یابد، هر جند باید دانست که جهت رسالت از نبوت مایه می گیرد، تا نبوت نباشد رسالت مطرح نخواهد بود و تا ولایت نباشد، نوبت به مقام نبوت نمی رسد.

اما عارفان در یک تقسیم بندی دو گانه، با قرار دادن ولایت در مقابل نبوت بر این نکته تاکید می ورزند که ولایت باطن نبوت است. البته هنگامی که در این تقسیم بندی از نوبت سخن می رود، مقصود مجموع نبوت و رسالت است. این سخن بدین معناست که هر نبی و رسولی از باطن نبوتش، روزی الهی خویش را می خورد. در واقع، بدون ولایت، عنوان نبی یا رسول عنوانی بی معناست. به این ترتیب، جنبه ولایی نبی یا رسول، مایه بروز جنبه رسالت است؛ یعنی نبوت وی، مهم تر و بنیادی تر است.

منظور از ولایت، در مقابل نبوت و رسالت، تحقق انسان به جهت حقانی در صقع ربوبی، در ضمن سفر دوم و سوم است.  تحققی که با فنا رخ می دهد، در واقع، مقام ولایت، مقام فنا و اتصال به صقع ربوبی است.

با توجه به این توضیح، وقتی می گوییم هر نبی از جنبه ولایت خود مدد روحانی و الهی می گیرد، بدین معناست که از سرچشمه اتصال به صقع ربوبی و فنای در حق به او مدد می رسد. پس معیار در مقام ولایت، فناست و تا به مقام فنا نرسد، حتی نبوت او معنا نخوهد داشت. (1)
پی نوشت:
1.یزدانپناه، ید الله، مبانی و اصول عرفان نظری، قم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ص، 644، همچنین ر. ک قیصری، شرح فصوص الحکم، تصحیح آشتیانی،ص145-146 و چاپ سنگی، ص45.

 

موضوع قفل شده است