جمع بندی چرا آخه؟ (به نظر میاد در اسلام و ایران زن بی ارزش تر از مرد است)

تب‌های اولیه

27 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا آخه؟ (به نظر میاد در اسلام و ایران زن بی ارزش تر از مرد است)

حدود 4،5 سال پیش،یک روز همه ی ما مانتو سرمه ای های مقنعه مشکی را جمع کردند توی نمازخانه مدرسه و بعد هم یک آقای آخوند عمامه بر سر آمد و نشست و شروع کرد به نطق کردن از فواید اسلام برای زن ها و اینکه حجاب،چه خوب است و بی حجابی اَخ است و این صحبت ها که اسلام،جایگاه زن را به عرش اعلا رسانده و زن با حجاب چون مرواریدی در صدف است و ...

بعد از توی کیف سامسونت قهوه‌ای اش، تبلت صفحه شکسته اش را برداشت و کلی عکس از کشورهای بلادکفری نشانمان داد که در آن ها،دخترها را برده اند توی مغازه ها و می فروشند. دخترهایی که برچسب قیمت خورده بودند و گاها   وزن وقد و سایز نقاط مختلفشان را رویشان نوشته بودند. دخترهایی که باید منتظر می‌ماندند تا یکی بیاید و آن‌ها را بخرد .

خب هرآدم عاقلی از دیدن این وضعیت غصه‌اش می گیرد و دلش می شکند.مگر نه که همه ما ته دلمان دنبال انسانیت می گردیم؟ غیر از این است؟ بعد آن آقای آخوند هم فکر میکند که مثلا بغل گوش ما که از این خبرها نیست!

من خودم چند روز پیش فهمیدم در اردبیل و چندکیلومتر آنطرف تر از خانه ی دوستم، موسسه هایی هست که یک سری زن ودختر دارند برای صیغه شدن. پولشان را می گیرند هرچه قدر که بخواهی صیغه‌ات می شوند.مرد ها هم می روند و قد و وزن ورنگ چشم ومدت زمان صیغه را میگویند و سفارش خودرا بسته بندی شده تحویلش می گیرند.سر قیمت هم به توافق میرسند دیگر...

این قضیه، ورژن ایرانی همان مغازه های بلادکفری است ... حتی خیلی هم کثیف تر! چون آنها حداقل اعتقادی به این قضیه ندارند که کارشان برای رضای خداست و ثواب دارد!

اینجا ایرانه.
مردایی داریم که خودشون رو حتی مالک ارث و میراث پدری همسرشون میدونن.
مردایی داریم که فکر میکنن زن بودن یعنی عدم لیاقت برای مدیریت ثروتشون
مردایی داریم که خودشون رو صاحب گذشته همسرشون میدونن حتی.
اینجا ایرانه.
شما زن باشی.
حامله باشی.
بچت بمیره تو شیکمت.
بیمارستان میگه تا همسر امضا نزنه عمل نمیکنم.
اینجا ایرانه دخترا همه جاشونو عمل میکنن که شوهر آیندشون با دیدن دخترای عملی تحریک نشه و زندگیش به باد بره.
اگر مردی خیانت کنه ، مردم به دختره میگن دندون رو جبگر بزار.میگن حتما کم گذاشتی براش.

مردایی رو داریم که مطلقه هستن و بچه دارن و میرن سراغ دخترایی جوون.
و این اصلا بی آبرویی نیست.
در حالی که برعکسش بی آبرویی حساب میشه!!

اینجا ایرانه. بچه دار شدنت دست همسرته. رفتنت و اومدنت دست همسرته.کار کردن و کار نکردنت دست همسرته.گذشتت و آیندت دست همسرته.
و قرآآآن تنها سفارشی که توی هزاران تا آیه داشته دادن حق برای ازدواج مجدد به مردانه!

 

واقعا چرا؟

(خیلی چیزها دررابطه با حقوق زن در اسلام هست که برام به شدت سواله. فلسفه ی این صیغه رو هم توضیح بدین لطفا -_-)
 

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد شعیب

با سلام خدمت شما دوست گرامی

این ها همه که گفتید بدون این که به صحت و سقم آنها بپردازیم همه عملکرد مسلمان نما ها است نه اسلام ! هیچگاه نباید از وضعیت و عملکرد ملتی عقاید و احکام دینی شان را برداشت کرد چه بسا رفتار آنها بیشتر از این که بر طبق دینشان باشد طبق عادات و رسوم و فرهنگ و حتی ضد فرهنگ های آن جامعه باشد.

پس آنچه که گفتید اگر صحیح هم باشد(که قابل بررسی است) یک گزارش از عملکرد مردمی است که خود را مسلمان می دانند و لا غیر.

آنچه که ما باید دنبال ان باشیم حرف دین و فرهنگ دینی است و باید دانشمان را از دین و احکام آن بالا ببریم تا عملکرد افراد را به پای دین نگذاریم.

اولین بحثی که باید حول آن سخن بگوییم صیغه (متعه) شرایط و باید ها نباید های آن است.

عقد متعه عبارت است از این که: زن آزاد (زنی که کنیز نباشد) با رضایت، خودش را با مهریه مشخص و مدت معینی به ازدواج مردی در آورد که منعی برای ازدواج با او از جهت سببی، نسبی، رضاعی (شیرخوارگی) یا شوهر دار بودن زن (همسر مرد دیگری نباشد) یا در عده بودن یا دیگر موانع شرعی، وجود ندارد.

در این عقد هر گاه مدت تمام شود زوجین بدون طلاق از هم جدا می شوند و زن اگر با او آمیزش شده باشد و یائسه هم نباشد باید عده ی طلاق نگه دارد. و اگر حیض نشود -ولی در سنی است که باید حیض ببیند – باید چهل و پنج روز عده نگاه دارد

فرزند چنین ازدواجی – چه پسر یا دختر – ملحق به پدر می شود و به نام او خوانده می شود و او از پدر ارث می برد کما این که از مادر هم ارث می برد. تمام احکام عمومی که در مورد پدران و فرزندان و مادران و همچنین در مورد برادران و خواهران و عموها و عمه ها وارد شده، در مورد این گروه نیز جاری می شود.
 

ادامه دارد...

فلسفه ی این صیغه رو هم توضیح بدین لطفا )

چرا بدون خواندن صیغه که چهارتا جمله است یه کاری حرومه بعد یهو چهارتا جمله که بگی حلال میشه؟ مگه صیغه برای رفع نیازهای جنسی نیست؟ مگه برای کنترل غریزه جنسی نیست؟
مثل اینه که بگیم چون غریزه ی کمالگرایی در انسان وجود داره دزدی حرامه ولی اگه بگی بسم الله بعد دزدی کنه کارت حلاله چون برای ارضا حس کمالگرایی بوده 

ادامه:

 

اما فلسفه و حکمت متعه چیست آیا متعه مانند فحشا و زنا نیست؟

اگر متدینین فلسفه متعه و شرایط آن را بدانند نه تنها آن را تخطئه نمی کنند بلکه در جای خود آن را سفارش می کنند:نظام خانواده، از مهمترين نهادهاي اجتماعي است. براي حفظ اين نهاد و تحكيم روابط خانوادگي با رعايت اصول و قواعد آن مي توان پيوند و پيمانِ زناشويي را استمرار بخشيد. در روابط زناشويي دو عنصر مهم، نقش دارند: 1. رابطة غريزي و جنسي 2. رابطة عاطفي ـ رواني و معنوي. يكي از تفاوت هاي اساسي در ازدواج در بين زن و مرد، اين است كه معمولاً براي زن عنصر عاطفي و رواني از عنصر جنسي اهميّت بيشتري دارد.[1]
آيا اسلام با تعدّد زوجات موافق است؟ در برخي از مواقع، زن به خاطر وجود مشكلاتي (ايّام عادت، بيشتر ايام بارداري، بيماري و ...) نمي تواند نياز همسر را بر طرف نمايد. در ايّامي كه مرد به دلايل مختلف، در مسافرت هاي طولاني باشد و همسر مرد همراهش نيست. در جامعه به خاطر عوامل گوناگون، غالباً تعداد دختران و زنان (به خصوص زنان بيوه)، بر تعداد مردان بيشتر است و اين يك مشكل اجتماعي است. تعدادي هم به جهت فراهم نبودن شرايط ازدواج دائم، قادر به ازدواج نيستند. و ... حال در اين موارد چگونه افراد، نياز جنسي خود را ارضاء نمايند؟ اسلام راه معقول و منطقي و شروعِ ازدواج مجدّد (دائمي، موقت) را در نظر گرفته است. البته تك همسري طبيعي ترين حالت زناشويي است كه در آن هر يك از زوجين، احساسات، عواطف و منافع جنسي ديگري را از آنِ خود مي داند.[2] اسلام در شرايط خاصي، تعدد زوجات را تجويز نموده است. مسئلة ازدواج مجدّد (موقت، دائمي) را بايد مثل طلاق از باب اضطرار و ضرورت اجتماعي و فردي در شرايط خاصّي نگاه كرد. همانطوركه طلاق در مواقع خاص و آخرين چاره است و در حالت عادي از مبغوض ترين امور است، ازدواج مجدّد نيز براي عدّه اي خاص با شرايط سخت، تشريع شده است.[3]
ازدواج موقّت براي چه كساني و با چه شرايطي است؟ براي كسي كه به سنّ ازدواج رسيده است ولي به دلايل گوناگون، توان انجام ازدواج را ندارد. به دليل اينكه فردِ متديّن و پاي بند به احكام و دستورات ديني است، از طريق غير شرعي، نياز جنسي خود را نمي تواند، ارضا كند، رياضت طلبي و رهبانيّت جنسي نيز در اسلام مردود است، تنها راه براي چنين فردي ازدواج موقت است. امّا فردي كه داراي همسر و فرزند مي باشد و مي تواند نيازهاي خود را برطرف نمايد، چرا و به چه دليل منطقي اقدام به ازدواج موقّت مي كند؟ امام كاظم ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اين كار (ازدواج موقت) براي كسي رواست كه خداوند او را با داشتن همسري از اين كار بي نياز نكرده است. امّا كسي كه داراي همسر است فقط زماني مي تواند دست به اين كار بزند، كه دسترسي به همسرش نداشته باشد.»[4]

ادامه دارد..

ادامه..

اگر كسي براي هوسراني و شهوت راني اقدام به ازدواج موقّت كند، محكوم است؛ زيرا او اسير شهوت و هواي نفس خود، شده است. اين رفتار خطرناكي است و او را گرفتار خواهد كرد. زيرا غريزة جنسي سيري ناپذير است. امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «هركس شهوتراني كند و ازدواج متعددي را انجام دهد، رسوايي او را فرا گرفته و مفتضح خواهد شد.» لذا نبايد با تبعيّت از هواي نفس، گرفتار شهوت و وسوسه هاي شيطاني شد. امام صادق ـ عليه السّلام ـ : «مؤمن واقعي كسي است كه تسليم هواي نفساني و شهواني خود نگردد.». باز امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «شجاع ترينِ مردم كسي است كه بر هواي نفس خود غلبه پيدا كند.»
بنابراين ازدواج موقت براي كساني است كه نياز به زن دارند، يعني افراد مجرد و يا مرداني كه همسران آنان، يا همراهِِ خود نيستند و يا به دلايل مختلف توانايي ارضاء نياز همسر خود را ندارند، تشريع شده است.[5]
چرا در روايات دوگونه با ازدواج موقت برخورد شده است؟
در مورد ازدواج موقت، از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دو گونه روايات رسيده است؛ در برخي از آنها، تشويق به اين امر شده است؛ در برخي ديگر از آن مذمت شده است. در جايي كه اين ازدواج براي هوسراني باشد، منع شده است و اگر عوارض منفي اجتماعي و فردي داشته باشد، مورد نهي قرار گرفته است. براي كسي كه همسر دائمي دارد و مي تواند با او نيازهاي ضروري جنسي خود را بر طرف سازد نيازي به اين متعه نمي باشد. امام كاظم ـ عليه السّلام ـ فرمود: «تو را با متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بي نياز كرده است.»[6]
از طرف ديگر، در برخي روايات ديگر، اين عمل مورد تشويق قرار گرفته است؛ اين براي تأمين اهداف خاصي بوده است. اولاً براي جلوگيري از انحرافات جنسي و اخلاقي در جامعه، ازدواج موقت ضروري است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ : «هركس به اين سنّت الهي عمل كند و آن گاه غسل نمايد، خداوند از هر قطرة آب غسلش، 70 ملك مي آفريند تا براي او تا روز قيامت استغفار كنند.».[7]

بله امکان دارد برخی از این قانون مترقی اسلام سوء استفاده کنند و بخواهند آن را به ابتزال بکشانند ولی این رفتار ناپسند برخی، نمی تواند از بین برنده اصل حکم متعه باشد بلکه باید راهکارهایی در جامعه اسلامی طراحی شود که از سوء استفاده این گروه ها جلوگیری شود.

شما ببینید از همین ازدواج دائم که یک امر اتفاقی بین همه ادیان و ملل و اقوام مختلف است برخی سوء استفاده می کنند و آن را به ابتزال می کشانند مهم این است که ازدواج چه دائم و چه موقت آن نیاز جامعه بشری است و متصدیان امر باید برای اجرای صحیح آن سازکار های مناسب را طراحی کنند.

پي نوشت ها:
[1] . رافعي، طلعت، تحليلي بر روان شناسي در ازدواجِ موقت، دانژه، چاپ اول، 1382، ص 109.
[2] . مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، چاپ چهاردهم، 1369، ص 229، از مجموعة آثار، ج 19.
[3] . مظاهري، حسين، نظام خانواده در اسلام، مشفق، 1364، ص 140.
[4] . مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، چاپ چهاردهم، 1369، ص 82.
[5] . همان، ص 84.
[6] . همان، ص 82.
[7] . بابازاده، علي اكبر، مسائل ازدواج و حقوق خانواده، بدر، چاپ چهارم، 1378، ص 170.

خیلی ممنون از توضیحاتتون Smile

آيا اسلام با تعدّد زوجات موافق است؟ در برخي از مواقع، زن به خاطر وجود مشكلاتي (ايّام عادت، بيشتر ايام بارداري، بيماري و ...) نمي تواند نياز همسر را بر طرف نمايد. در ايّامي كه مرد به دلايل مختلف، در مسافرت هاي طولاني باشد و همسر مرد همراهش نيست. 

سوالی که برام پیش اومده اینه که اگه یه وقتی همسر زن نتونه نیاز اونو برطرف کنه، به زن اجازه ی ازدواج مجدد داده میشه؟ مثلا اگه همسر زن مسافرت باشه .

در جامعه به خاطر عوامل گوناگون، غالباً تعداد دختران و زنان (به خصوص زنان بيوه)، بر تعداد مردان بيشتر است و اين يك مشكل اجتماعي است.

فایل "جمعیت بر حسب استان به تفکیک سنین منفرد و جنس" رو از بخش سرشماری سال 1395 سایت مرکز آمار دانلود کنید.
اگه به سنین ازدواج دقت کنید، میبینید که تعداد دخترها کمتر از پسرهاست. (مثلا برای سن 25 سالگی، 797911 پسر و 778592 دختر در ایران زندگی میکنه.)
یعنی اگه قرار بر این باشه که برحسب کمبودِ زوج و معیارهای جمعیتی ازدواج صورت بگیره، چندهمسری باید برای دخترها باشه نه پسرها!
[که مطمئنم این مسئله چیزی نیست که احکام و فقه اسلامی باهاش موافق باشن.]

در چنین شرایطی به دختر اجازه ی داشتن چندهمسر داده نمیشه.

براي كسي كه به سنّ ازدواج رسيده است ولي به دلايل گوناگون، توان انجام ازدواج را ندارد. به دليل اينكه فردِ متديّن و پاي بند به احكام و دستورات ديني است، از طريق غير شرعي، نياز جنسي خود را نمي تواند، ارضا كند، رياضت طلبي و رهبانيّت جنسي نيز در اسلام مردود است، تنها راه براي چنين فردي ازدواج موقت است. 

خب این ازدواج موقت دقیقا چه فرقی داره با زنا؟ اصلا ما چرا میگیم زنا بده؟ ازدواج موقت هم دقیقا همونه دیگه چه فرقی داره؟ مزایا و معایب همونو داره دیگه.

مساله دوم مورد سوال شما : جایگاه زن در دین اسلام و کرامت او

جواب: تمام مواردی که در سوال آوردید مربوط به عملکرد بد ماست نه این که نظر اسلام باشد در زیر به برخی از نکاتی که اشره کرده بودید می پردازیم:

1) هر کسی مالک ثروت و دارایی و ارثیه خود است چه زن و چه مرد و مرد نمی تواند زن را مجبور کند که اموالش را به مرد بدهد حتی مهریه زن هم مالک اصلی اش خود زن است و مرد در آن سهمی ندارد مگر این که زن بخواهد از روی رضا و طیب نفس از آن یا مقداری از آن در گذرد. از آن طرف مرد موظف است به اندازه کفاف خرجی زن را بپردازد.

2)عملکرد بد برخی از بیمارستان ها در گرفتن رضایت در مواقع بحرانی برای مریش هیچ استناد شرعی ندارد و برخی از این رفتار ها به قانونهای ناقص و گاها بد در این زمینه بر می گردد.

3) مواردی که درباره عمل کردن برخی از زن ها و حرف و حدیث های مردم همه نشان از این دارد  که این رفتار های ض فرهنگی حتی به فرهنگ اصیل ما هم مربوط نیست و فرهنگ های غربی و وارداتی است چه برسد به دین ما! دین ما که هیچ کدام از این ها را تایید نمی کند. دین ما دستور حجاب و عفاف در جامعه را داده است تا موجب تحکیم خانواده ها شود و در حوزه فردی هم دستورات شرعی و اخلاقی متعددی هست که می تواند خانواده ها را بیش از پیش مستحکم سازد اما متاسفانه افراد می خواهند به هر نحوی که دوست دارند زندگی کنند آن وقت طلبکاری آنها از دین است!

4) برای جلوگیری از خیانت زن و مرد هر دو دین اسلام راهکارهایی بیان کرده که در فرد می تواند برای پیگیری حق خود به حاکم اسلامی مراجعه کند صرف این که حرف مردم فلاو چنان ! نمی شود از حقوق صرف نظر کرد.

5) حقوق زن و مرد در دین ما به روشنی بیان شده است هم زن و هم مرد دارای حقوق و تکالیفی هستند که متناسب با وضعیت جسمی و رحی آنها و کارکرد هر کدام از آنها در خانه و خانواده طراحی شده است کانون خانواده با زن و مرد شکل می گیرد هر کدام توانایی ها و تکالیف و حقوقی دارند که نباید توقع داشت این حقوق و تکالیف یکسان باشد. خدای تعالی با علم تامی که از این توانایی ها و جایگیری های زن و مرد در خانه و خانواده داشت این حقوق و تکالیف را تعیین فرمود.

این که زن نقش فرزند آوری و فرزند پروری دارد و کانون خانواده با او گرم می شود او دارای روحیه لطیفی است که توانایی کارهای عاطفی مانند شوهر داری و فرزند پروری در او می باشد و از آن طرف مرد با توانایی کار و فعالیت اقتصادی و روحیه مدیریتی که دارد خدا کار و فعالیت اقتصادی را بر او قرار داد و نفقه زن را هم بر گردن او گذاشت و از آن طرف بر زن تکلیف کرد که برای بیرون رفتن از خانه از مرد اجازه بگیرد.

اما این بدان معنا نیست که مرد تمام امور اقتصادی و اجتماعی و معنوی زن را در دست داشته باشد و او را از حضور در اجتماع و کارهای اقتصادی و فرهنگی باز دارد بلکه خدا با توانایی که از زن سراغ دارد او را برای کارهای درون منزل مناسب تر می بیند و فعالیت های سخت و طاقت فرسای اقتصادی بیرون را بر عهده مرد می گذارد.

پس اسلام به عنوان مترقی ترین ادیان احکامی را برای خانواده به خصوص زن و مرد وضع فرمود و به آنها دستور داد مکه برای رسیدن به کمال فردی و اجتماع از این دستورات تبعیت کنند. درست کاهی ما نمی دانیم که این دستورات چه تاثیر ها در زندگی ما دارند فقط در مواردمحدودی علت این احکام ار می دانیم.

این که زن نقش فرزند آوری و فرزند پروری دارد و کانون خانواده با او گرم می شود او دارای روحیه لطیفی است که توانایی کارهای عاطفی مانند شوهر داری و فرزند پروری در او می باشد و از آن طرف مرد با توانایی کار و فعالیت اقتصادی و روحیه مدیریتی که دارد خدا کار و فعالیت اقتصادی را بر او قرار داد

من واقعا نمی فهمم اینکه "زن روحیه اش لطیفه" و "مرد روحیه ی قوی و محکمی داره" از کجا اومده.  واقعا اینطور نیست، آدم ها باهم فرق دارند، زن هایی دیدم که خیلی بی احساسند و به قول مردم روزگار "روحیه ی مردونه ای" دارن. مردهایی دیدم به شدت احساساتی و لطیف.  اگه الان می بینیم به ظاهر مرد ها قوی اند و زن ها لطیف، به خاطر چیزهاییه که از اول تو گوش مردم فرو کردن و شده عرف و فرهنگ! از اول هی گفتن مرد نباید گریه کنه. همین شده که الان مردها احساس خوبی نسبت ب گریه کردن ندارن ولی معنیش این نیست که گریه نمیکنن و ناراحت نمیشن. مردانی رو دیدم که بچه شان را نگه میدارند و خیلی هم خوب این کار را انجام میدهند.

از شغل های دشوار گفتید. بله شغل های دشوار را هیچ کس دوست ندارد، نه زن و نه مرد! اگر هم الان می بینیم این کارها را مردا انجام میدن معنیش این نیس ک همشون ب این کار علاقه دارن و خوششون میاد ب خودشون سخت بگیرن! اونا فقط مجبورن. اگه زن هم مجبور شود این کارها را انجام میدهد.

اما این بدان معنا نیست که مرد تمام امور اقتصادی و اجتماعی و معنوی زن را در دست داشته باشد و او را از حضور در اجتماع و کارهای اقتصادی و فرهنگی باز دارد

ولی شما خودتون گفتید که مرد این حق رو داره. مرد میتونه مانع از حضور زن در اجتماع و کارهای اقتصادی و فرهنگی شود. 

و از آن طرف بر زن تکلیف کرد که برای بیرون رفتن از خانه از مرد اجازه بگیرد.

 

با سلام

سوالی که برام پیش اومده اینه که اگه یه وقتی همسر زن نتونه نیاز اونو برطرف کنه، به زن اجازه ی ازدواج مجدد داده میشه؟ مثلا اگه همسر زن مسافرت باشه .

با سلام 

زن به خاطر موارد متعدد مانند تنفر فطری از جند همسری یا محل تکوین نطفه بودن و ... نمی تواند چند همسر داشته باشد و بر فرض اگر مردی نیازات زن خود را بر طرف نکند زن می تواند از او جدا شود و همسر دیگری برگزیند.

فایل "جمعیت بر حسب استان به تفکیک سنین منفرد و جنس" رو از بخش سرشماری سال 1395 سایت مرکز آمار دانلود کنید.
اگه به سنین ازدواج دقت کنید، میبینید که تعداد دخترها کمتر از پسرهاست. (مثلا برای سن 25 سالگی، 797911 پسر و 778592 دختر در ایران زندگی میکنه.)

اولا آن چه گفته شد حکمت حکم جواز چند همسری بود نه علت تامه آن که با رفع آن علت حکم منتفی شود بله گاهی در برخی از اقلیم ها این تعداد می تواند بر عکس شود ولی این مطلب حکمت است نه علت.

ثانیا در آمار مهم ، تعداد زنان هم سن مردان نیست بلکه زن های آماده ازدواج را با مردان آماده ازدواج باید مقایسه کرد گاهی دختران 19 ساله برای ازدواج آمادگی ازدواج دارند اما پسران 25 یاله به خاطر شرایط اجتماعی و اقتصادی آماده ازدواج نیستند پس نمی شود به صرف تعداد ، قضاوت کرد.

خب این ازدواج موقت دقیقا چه فرقی داره با زنا؟ اصلا ما چرا میگیم زنا بده؟ ازدواج موقت هم دقیقا همونه دیگه چه فرقی داره؟ مزایا و معایب همونو داره دیگه.

همان طور که در ابتدای تاپیک عرض کردیم اصل ازدواج برای رفع نیاز های جنسی است(یکی از مهمترین آنها) اگر درون مایه ازدواج را نگاه کنیم شاید گمان شود که با زنا یکی است و هر دوی آنها فرد ارضای جنسی می شود اما باید دقت کرد که دین آمده و این غرزه جنس و ارضای آن را در یک مسیر کم خطر و صحیح هدایت کرده است که همان ازدواج است ازدواج می آید مسیر ازضای شهوت جنسی که غالبا با تولید مثل همراه است را برنامه دهی شده پیش می برد .

گاه این برنامه طولانی مدت است گاهی کوتاه مدت و هر کدام شرایط خاص خود را دارد .

پس شاید در یک نگاه سطحی بین ازدواج موقت و زنا فرقی نباشد اما شرایط و قواعد و قوانینی که در ازدواج موقت هست آن را از زنا ممتاز می سازد

برخی از تفاوت هاى عقد موقت و زنا به شرح ذیل است:
۱. صیغه موقّت یک نوع ازدواج است؛ همان طور که ازدواج دائم نوع دیگرى از ازدواج است و هر دو شرایط و احکام خاص خود را دارد که از جمله آن ذکر صیغه عقد، مهریه و مدت است. اما زنا بدون توجه به این شرایط (مثل نخواندن صیغه عقد) کارى صورت مى گیرد.
۲. در ازدواج موقّت نسبت به دختر باکره، اجازه پدر و یا جد پدرى او لازم است؛ در نتیجه این کار با اطلاع خانواده و به دور از احساسات و پنهان کارى ها صورت مى پذیرد.
۳. در ازدواج موقت، زن باید بعد از تمام شدن مدت عقد، عده( ومدت عده بستگی به موارد خاص دارد و حداقل از دو ماه کمتر نیست) نگه داردیعنی بعد از هر صیغه موقت باید مدت نسبتا تقریبا طولانی را از صیغه شدن خودداری کند ؛ ولى در زنا این قانون وجود ندارد.
۵. در ازدواج موقت، مرد مسئولیت پذیر است و توابع این ارتباط را از جهت فرزنددار شدن احتمالى مى پذیرد؛ در حالى که در عمل نامشروع این امر وجود ندارد.
۶. در ازدواج موقت «روابط» براساس «ضوابط» شکل مى گیرد و ارضاى جنسى به صورتى نظام مند و قانونى، پاسخ داده مى شود، در حالى که در زنا ضابطه اى وجود ندارد و غیرقانونى است.
۷. اعتبار زن در زنا از بین می رود واو به موجودی بی ارزش ودر دسترس تبدیل می گردد در حالی که ازدواج موقت شرایط خاص را دارد که این شرایط موجب آبرومندی زن می گردد
۸. در زنا فرزند نا مشروع به وجود می آید ولی در صیغه فرزند حلال زاده است
۹. در زنا فرزندی اگر متولد شد والدین مسئولیت تربیت او را عهده دار نمی شود مگر اینکه او را نیز وسیله ای برای شهوت های بعدی خود قرار دهند درحالی که فرزند حاصل از صیغه در خانواده ای پاک قابل تربیت است
۱۰. احتمال بیمار بودن فرزند حاصل از زنا بیشتر از صیغه است
۱۱. در زنا چون احساس گناه وجود دارد پرده های حائل میان انسان وخداوند از بین می رود وانسان شقی می گردد در حالی که در ازدواج موقت چون این عمل مطابق با قوانین الهی است این خطر وجود ندارد
۱۲. صیغه چون محدودیت هائی دارد باعث جلوگیری از هم پاشیدگی خانواده می گردد در حالی که زنا بنیان خانواده را متزلزل می کند
بنابرای, متعه (صیغه ) با زنا فرق های اساسی دارد. چون در زنا نه عده ای وجود دارد و نه از نظر شرعی طرفین حقی بر گردن هم دارند و نیز اگر فرزندی از زنا متولد شد حرام زاده است و ارث نیز نمی برد. ولی متعه در حقیقت یک نوع ازدواج محدود است و دارای ضوابط و حقوق مشخص شده برای زوجین است . هم چنین در زمان عقد و یا عده , زن حق هیچ گونه مباشرتی یا ازدواج با شخص دیگر ندارد. پس ازدواج موقت مانند ازدواج دائم دارای عده - تعیین مهریه - اجرای عقد و صیغه - اذن پدر در صورت باکره بودن و بسیاری از شرایط دیگر است و حکم فرزندان متولد از این ازدواج نیز کاملا مشخص است فقط در زمان محدود می باشد.

چرا بدون خواندن صیغه که چهارتا جمله است یه کاری حرومه بعد یهو چهارتا جمله که بگی حلال میشه؟ مگه صیغه برای رفع نیازهای جنسی نیست؟ مگه برای کنترل غریزه جنسی نیست؟
مثل اینه که بگیم چون غریزه ی کمالگرایی در انسان وجود داره دزدی حرامه ولی اگه بگی بسم الله بعد دزدی کنه کارت حلاله چون برای ارضا حس کمالگرایی بوده 

در سایر نظام های حقوقی نیز همین اعتبارات که در قالب عقود و ایقاعات و قرادادها صورت می پذیرد منشا اثر است.

چطور در ازدواج دائم با یک چند جمله دو نفر به هم محرم می شوند ؟ در عقد موقت هم همین را می گوییم. البته این صیغه باید به قصد انشاء باشد و این مطلب را همه عقلا در تمام معاملات و ایقائات خود نافذ می دانند . 

در حقیقت ازدواج یک توافق طرفینی است که این توافق طرفینی برای این که محکم و نافذ گردد باید در طی انشاء چند جمله قرار بگیرد تا این زوجیت محقق شود و شارع مقدس نیز چون امر ازدواج (که از امور مهمه است) را در جامعه محکم گرداند آن را طی یک الفاظ مشخصی تجویز فرموده است.

هر چقدر امور فی مابینی افراد در یک جامعه مهم تر باشد روند آن کار محکم تر و با قاعده و قانون تر خواهد بود به عنوان مثال وقتی فردی می خواهد خانه بزرگی را به فروش برساند کسی آن را بخرد عقلا می گویند باید این معامله نوشته شود شاهد بر این نقل و انتقال گرفته شود و وقتی که نوشته شد و امضاء و وجه رد و بدل شد فرد می تواند به ان خانه برود و در آنجا ساکن شود . به راستی این امضا که یک کار خط خطی کردن است چه اثری داشته که خانه ای را به ملک کسی در می آورد؟!!

در امر ازدواج و صیغه ازدواج هم همین گونه است.

ممنون از وقتی که میذارین خیلی از ابهاماتم رفع شد.

زن به خاطر موارد متعدد مانند تنفر فطری از جند همسری یا محل تکوین نطفه بودن و ... نمی تواند چند همسر داشته باشد

فقط با این یکی یکم مشکل دارم. تنفر فطری از چندهمسری؟ چرا تصور میکنید زن تنفر داره ولی مرد نداره؟ اگه زن تنفر داشت که خب هیچ وقت نمیرفت سراغ چندهمسری و نیازی به یه حکم از طرف اسلام، برای ممنوع کردنش نبود.

منافاتشو با محل تکوین نطفه بودن هم نفهمیدم :-" 

من واقعا نمی فهمم اینکه "زن روحیه اش لطیفه" و "مرد روحیه ی قوی و محکمی داره" از کجا اومده.  واقعا اینطور نیست، آدم ها باهم فرق دارند، زن هایی دیدم که خیلی بی احساسند و به قول مردم روزگار "روحیه ی مردونه ای" دارن. مردهایی دیدم به شدت احساساتی و لطیف.  اگه الان می بینیم به ظاهر مرد ها قوی اند و زن ها لطیف، به خاطر چیزهاییه که از اول تو گوش مردم فرو کردن و شده عرف و فرهنگ! از اول هی گفتن مرد نباید گریه کنه. همین شده که الان مردها احساس خوبی نسبت ب گریه کردن ندارن ولی معنیش این نیست که گریه نمیکنن و ناراحت نمیشن. مردانی رو دیدم که بچه شان را نگه میدارند و خیلی هم خوب این کار را انجام میدهند.

بحث ما غالبی است غالبا مرد ها این گونه اند و زن ها آن گونه. این که مردی اخلاق زنانه داشته باشد و مردی روحیه مردانه داشته باشد نمی تواند مجوزی برای تغییر یک سنت الهی باشد.

خدایی که زن و مرد را سرشته زن را به گونه ای آفریده که فرزند را به دنیا اورده و توانایی تربیت او را داشته باشد و مرد را به گونه ای آفریده که بتواند کار کند و امور زندگی را بچرخاند این تکوین الهی است بله ما منکر این نیستیم که این کلیت یک استثناءاتی دارد ولی این استثنائات نمی تواند قانون کلی را مخدوش سازد

از شغل های دشوار گفتید. بله شغل های دشوار را هیچ کس دوست ندارد، نه زن و نه مرد! اگر هم الان می بینیم این کارها را مردا انجام میدن معنیش این نیس ک همشون ب این کار علاقه دارن و خوششون میاد ب خودشون سخت بگیرن! اونا فقط مجبورن. اگه زن هم مجبور شود این کارها را انجام میدهد.

حال اگر قبول کنیم که انسان ها بعضا مجبور به انجام شغل های سخت هستند به نظر شما کدام جنس از  انسان (زن یا مرد) بهتر می تواند آن را انجام دهد بدن زن ها کشش بیشتری برای این کار را دارد یا بدن مرد ها؟

مشخصا مرد ها.

بحث ما غالبی است غالبا مرد ها این گونه اند و زن ها آن گونه. 

ولی احکام و سنت ها غالبی نیستن و کاملا کلی هستن یعنی هر آدمی باید ازشون پیروی کنه. درحالی که مگه احکام نباید جوری باشه که برای همه جور آدمی مناسب باشه و حق کسی از بین نره؟

و بعد هم اینکه آیا دلیل علمی یا آمار معتبری برای اینکه نشون بده زن ها لطیف و احساساتین ولی مردا نه، وجود داره؟ اگه نداره، از کجا معلوم تصور ما اشتباه نباشه و از تفکر قدیمی و عرف و فرهنگ نشات نگرفته باشه؟

 حال اگر قبول کنیم که انسان ها بعضا مجبور به انجام شغل های سخت هستند به نظر شما کدام جنس از  انسان (زن یا مرد) بهتر می تواند آن را انجام دهد بدن زن ها کشش بیشتری برای این کار را دارد یا بدن مرد ها؟

اگه نظر منو بخواین، به نظر من هیچ دلیلی وجود نداره که بخوایم بگیم مردها در این کار بهترن. به نظر من کاملا مشخصه که قوای بدنی افراد باهم فرق داره، مرد قوی داریم،مرد ضعیف داریم،زن قوی و زن ضعیف هم داریم.

و کسی که کارش این باشه، بعد از چند بار انجام دادن اون کار سخت، فوت و فن کار دستش میاد و عادت میکنه و یاد میگیره.

 

 بر فرض اگر مردی نیازات زن خود را بر طرف نکند زن می تواند از او جدا شود و همسر دیگری برگزیند.

با سلام

به لحاظ قانونی، حق طلاق با مرد است.

این که امروزه حق طلاق به خانمها داده میشه، به این صورته که مرد به زن وکالت میده تا بتونه خودش، خودش رو از طرف مرد طلاق بده.

ولی احکام و سنت ها غالبی نیستن و کاملا کلی هستن یعنی هر آدمی باید ازشون پیروی کنه. درحالی که مگه احکام نباید جوری باشه که برای همه جور آدمی مناسب باشه و حق کسی از بین نره؟

احکام در یک جامعه تابع عموم افراد و برای آنها وضع می شوند و این که یک نفر استثنا وجود داشته باشد دلیل نمی شود آن قانون کلی را نقض کند و کنار بزند 

و بعد هم اینکه آیا دلیل علمی یا آمار معتبری برای اینکه نشون بده زن ها لطیف و احساساتین ولی مردا نه، وجود داره؟ اگه نداره، از کجا معلوم تصور ما اشتباه نباشه و از تفکر قدیمی و عرف و فرهنگ نشات نگرفته باشه؟

این یک تلقی معمول و یک شهادت عرفی و متفق علیه است که زن ها لطیف تر از مرد ها هستند اصلا امروز روانشناسان بحث روان زن و مرد را دارای دو بعد کاملا متفاوت از هم می دانند یک سری خصوصیاتی برای زن بر می شمارند که آن را برای مردها نمی دانند مثال این که زن ها عاطفی اند و مرد ها محاسبه گر اند زن ها جزءی نگر اند و مرد ها کلی نگر اند و ...

هم عرف این مساله را قبول دارد هم علم روان شناسی و فیزیولوژی و اندام شناسی.

از طرفی خدا که خالق انسان است بهتر می داند که زن و مرد دارای چه خصوصیات و قابلیت هایی هستند

 

اگه نظر منو بخواین، به نظر من هیچ دلیلی وجود نداره که بخوایم بگیم مردها در این کار بهترن. به نظر من کاملا مشخصه که قوای بدنی افراد باهم فرق داره، مرد قوی داریم،مرد ضعیف داریم،زن قوی و زن ضعیف هم داریم.

شکی نیست که سیستم بدنی و روحی و روانی مرد برای انجام مشاغل سخت سازگار تر از زن ها است.

و کسی که کارش این باشه، بعد از چند بار انجام دادن اون کار سخت، فوت و فن کار دستش میاد و عادت میکنه و یاد میگیره.

فقط بحث فن و فوت نیست بلکه سخن از فعالیت جسمانی است وضعیت بدن زن را که مطالعه کنید به این مطلب اذعان خواهید کرد.

با سلام

 

به لحاظ قانونی، حق طلاق با مرد است.

 

این که امروزه حق طلاق به خانمها داده میشه، به این صورته که مرد به زن وکالت میده تا بتونه خودش، خودش رو از طرف مرد طلاق بده.

بله حق طلاق با مرد است اما اگر زن در دادگاه طرح ادعا کند به حکم قاشی می تواند طلاق خود را بگیرد

دین برای موردی که مرد کوتاهی کند راه حل قانونی در نظر گرفته است.

فقط با این یکی یکم مشکل دارم. تنفر فطری از چندهمسری؟ چرا تصور میکنید زن تنفر داره ولی مرد نداره؟ اگه زن تنفر داشت که خب هیچ وقت نمیرفت سراغ چندهمسری و نیازی به یه حکم از طرف اسلام، برای ممنوع کردنش نبود.

این یک بحث روانشناسی است که زن از دوجایی در امرو جنسی متنفر است بله گاهی بر خلاف فطرت دست به اقداماتی می زند اما به طور کلی زن از چند همسری تنفر دارد و این خلاف فطرتش است بر خلاف رحیه مرد که این را یک امتیاز برای خود می داند.

منافاتشو با محل تکوین نطفه بودن هم نفهمیدم :-" 

زن محل پرورش نطفه است و در صورت چند همسری بین این نطفه ها اختلاط پیش آمده و فرزند متولد شده  انتسابش به پدر مشخص نخواهد بود

احکام در یک جامعه تابع عموم افراد و برای آنها وضع می شوند و این که یک نفر استثنا وجود داشته باشد دلیل نمی شود آن قانون کلی را نقض کند و کنار بزند 

آخه یک نفر استثنا نیست که. من دور و برم زیاد از این افراد میبینم و برای همین اولین بار که این چیزا رو از طرف اسلام شنیدم خیلی تعجب کردم. ب هرحال اگه چیزی تو فطرت ما آدم هاست پس باید درهمه مون مشترک باشه و درفطرت همه مون باشه، مگر اینکه کسی بخواد از قصد خلافش عمل کنه. ولی من یکی که واقعا چنین چیزایی رو تو خودم نمی بینم.

 

چی بگم والا؟ 

به خودی خود، زن می تواند با چند مرد زندگی کند.

اما چه حکمتی می تواند زن را قانع کند که دست از چند شوهری بردارد؟

یکی می گوید بهتر است بگوییم خدا خواسته است پس بگوییم چشم. شاید تنها دلیل خداوند از این خواسته اثبات بندگی و عشق ما به او باشد. اگر بنده هستی ثابت کن می توانی از حق چند شوهری ات بگذری.

یکی می گوید حکمتی دارد اما عقل ما به آن نمی رسد و معلوم نیست حکمتی هم که می گویبم درست باشد.

یکی می گوید در قرآن حکمتش ذکر شده است زیرا قرآن فرموده مرد چند ویژگی دارد که زن ندارد اول اینکه مرد قوام است اما زن قانت است. دوم اینکه مرد مهریه و نفقه میدهد اما زن ها نه تنها به مردان مهریه و نفقه نمی دهند بلکه انتظار دارند بگیرند.

یکی می گوید علت اصلی حرمت چند شوهری و زنا، غیرت ورزی مرد و نامشخص شدن پدر فرزند و سست شدن بنیاد خانواده است. و از طرفی مخالفت زن با چند همسری شوهرش به خاطر حسادت است. 

 

تفاوت صیغه و زنا در چیست ؟

اگر چه تفاوتهایی ذکر شده مثل کفویت در اسلام و مهریه و قبول فرزند و اینها...

اما به نظرم مهمترین تفاوت این دو ارتباط در حفظ فرج و رحم از مرد بیگانه است...

یعنی در صیغه زن متعهد میشود ارتباطش را محصور به مرد کند و بعد از جدایی عده نگه دارد...

اما در زنا چنین تعهدی وجود ندارد زن تعهد به تک شوهری یا آزادی ارتباط نمیدهد...

ممکن است با چند مرد دوست شود یا ارتباط جنسی بگیرد اما در ازدواج خیر...

توازن جمعیت دختر و پسر ربطی به موضوع ندارد

حتی قرآن می فرماید اگر زنی نیافتید، عفت پیشه کنید..

زنها نیز اگر مردی نیافتند باید عفت پیشه کنند... اگر چه زنها دغدغه مهریه و نفقه ندارند...

به هر حال دخیل کردن دختران مجرد بدون شوهر دلیل محکمی نیست....

 

گفته میشود حتی اگر زن با چند نفر رابطه داشته باشد، پدر واقعی قابل تشخیص است.

اما این مطلب چند اشکال دارد

اولا این کار نیاز به هزینه دارد و هر کسی انجام نمیدهد تازه به شرطی که پنهان کاری نشود

دوما در آزمایش ژنتیک امکان اشتباه وجود دارد...

به هر حال ما در این موارد نمی توانیم حکم شریعت را کنار بگذاریم چون علت واقعی بر ما مخفی مانده... شاید تنها علتش فرمانبرداری و عبودیت باشد و لاغیر.. همانطور که فرموده است : ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون

یعنی انسان را نیافرید مگر برای عبودیت و بندگی...

و اینجا هم عبودیت اصل و دلیل است و همه ی حکمت ها، طفیل این علت هستند..پس ان قلت ها هم جایگاهی نخواهند داشت...

 

غیرت یا حسادت ؟

از جهتی باید به مرد حق داد که غیرت بورزد بر زنا ، چون فرزندی از خودش می خواهد نه از غیر، او دارد نفقه زن و فرزندش را می دهد و او در اینده باید نفقه فرزندش را بدهد ، رنج ها از آن اوست پس حق دارد نسبت به زنای زن غیرت بورزد...

 

اما زن حق ندارد جلوی مرد را بگیرد چون نه خرجی مرد را میدهد و نه خرجی فرزند بر عهده او است . نه به مرد مهریه داده است و نه مرد قرار است با چند همسری با او بداخلاقی کند یا همخوابگی با او را ترک کند...

تنها دو نکته وجود دارد :

وقتی زنی به سراغ مرد دیگری می رود، غالبا به خاطر شکست عاطفی است. یعنی زن ار مرد می برد و به دیگری وصل میشود...

پس مرد می گوید، او مرا دوست ندارد.

اما وقتی مردی به سراغ زن دیگری می رود، از روی طبیعتش است نه لزوما به خاطر شکست عاطفی...

پس زن نمیتواند از چند همسری ، برداشت کند که مرد او را دوست ندارد....

لذا چند شوهری عموما به خاطر خیانت عاطفی است

اما چند همسری عموما به خاطر خیانت عاطفی نیست.

این یکی از دلایل تفاوت است و می گویبم

به این جهت غیرت مرد غیرت است اما غیرت زن از روی حسادت است...

با سلام و عرض ادب

آخه یک نفر استثنا نیست که. من دور و برم زیاد از این افراد میبینم و برای همین اولین بار که این چیزا رو از طرف اسلام شنیدم خیلی تعجب کردم. ب هرحال اگه چیزی تو فطرت ما آدم هاست پس باید درهمه مون مشترک باشه و درفطرت همه مون باشه، مگر اینکه کسی بخواد از قصد خلافش عمل کنه. ولی من یکی که واقعا چنین چیزایی رو تو خودم نمی بینم.

 

          گاهی برخی از موضوعات احکام آنچنان کلیت دارند که مصلحت نیست کلیت آن با بیان حکم موارد استثناء شکسته شود به عنوان نمونه انسان ها بنا بر حکم طبیعتشان ازدواج می کنند اما این که یک زمانی جامعه به سویی برود که افراد میل به تجرد داشته باشند این یک خلاف قاعده است و گر چه وجود دارد خدا احکامش را بر اسا همان طبیعت کلی بیان می کند نه این که برای این موارد جزءی حادث شده ، حکم استثنایی بدهد.

در مورد بحث ما  هم همین طور است زن و مرد بالطبیعه دارای یک سری خصوصیات ویژه ای هستند شاید برخی بر اثر تربیت های خانوادگی این طبیعت را بخواهند تغییر دهند ولی خدا بر اساس این تغییر طبیعت حکم جدید صادر نمی کند چرا که آن کلیت مصالحش آنقدر مهم و طبق طبیعت است که ایجاد حکم جدید به مصلحت نیست.(شکستن آن کل با حکم استثناء ترغیب افراد کل به نگرش جزءی است که خلاف حکمت است)

 

جمع بندی1

پرسش:

مروجین دین اسلام مخصوصا حجاب و عفاف، دائم می گویند که حجاب و عفاف ما را از خطرات حفظ می کند و کشور های غربی که حجاب ندارند به فساد فرو رفته و زن هایشان خرید و فروش می شود در حالی که در ایران موسسه هایی هست که با گرفتن مشخصات زن هایی را برای صیغه معرفی می کنند و آنها پول می گیرند و خود را در اختیار مرد ها قرار می دهند!! آیا این قضیه، ورژن ایرانی همان فحشا در بلادکفری نیست؟ ... حتی خیلی هم کثیف تر! چون آنها حداقل اعتقادی به این قضیه ندارند که کارشان برای رضای خداست و ثواب دارد!

پاسخ:

این مساله که گفتید بدون این که به صحت و سقم آنها بپردازیم همه عملکرد مسلمان نما ها است نه اسلام ! هیچگاه نباید از وضعیت و عملکرد ملتی عقاید و احکام دینی شان را برداشت کرد چه بسا رفتار آنها بیشتر از این که بر طبق دینشان باشد طبق عادات و رسوم و فرهنگ و حتی ضد فرهنگ های آن جامعه باشد.

پس آنچه که گفتید اگر صحیح هم باشد(که قابل بررسی است) یک گزارش از عملکرد مردمی است که خود را مسلمان می دانند و لا غیر. نه گزارشی از یک دستور و معرفت اسلامی.

آنچه که ما باید دنبال آن باشیم حرف دین و فرهنگ دینی است و باید دانشمان را از دین و احکام آن بالا ببریم تا عملکرد افراد را به پای دین نگذاریم.

 

اولین بحثی که باید حول آن سخن بگوییم صیغه (متعه) شرایط و باید ها نباید های آن است.

عقد متعه عبارت است از این که: زن آزاد (زنی که کنیز نباشد) با رضایت، خودش را با مهریه مشخص و مدت معینی به ازدواج مردی در آورد که منعی برای ازدواج با او از جهت سببی، نسبی، رضاعی (شیرخوارگی) یا شوهر دار بودن زن (همسر مرد دیگری نباشد) یا در عده بودن یا دیگر موانع شرعی، وجود ندارد.

در این عقد هر گاه مدت تمام شود زوجین بدون طلاق از هم جدا می شوند و زن اگر با او آمیزش شده باشد و یائسه هم نباشد باید عده ی طلاق نگه دارد. و اگر حیض نشود -ولی در سنی است که باید حیض ببیند – باید چهل و پنج روز عده نگاه دارد

فرزند چنین ازدواجی – چه پسر یا دختر – ملحق به پدر می شود و به نام او خوانده می شود و او از پدر ارث می برد کما این که از مادر هم ارث می برد. تمام احکام عمومی که در مورد پدران و فرزندان و مادران و همچنین در مورد برادران و خواهران و عموها و عمه ها وارد شده، در مورد این گروه نیز جاری می شود.

اما فلسفه و حکمت متعه چیست ؟

اگر دینداران فلسفه متعه و شرایط آن را بدانند نه تنها آن را تخطئه نمی کنند؛ بلکه در جای خود آن را سفارش نیز می کنند؛ نظام خانواده، از مهمترين نهادهاي اجتماعي است. براي حفظ اين نهاد و تحكيم روابط خانوادگي با رعايت اصول و قواعد آن مي توان پيوند و پيمانِ زناشويي را استمرار بخشيد. در روابط زناشويي دو عنصر مهم، نقش دارند: 1. رابطة غريزي و جنسي 2. رابطة عاطفي ـ رواني و معنوي. يكي از تفاوت هاي اساسي در ازدواج در بين زن و مرد، اين است كه معمولاً براي زن عنصر عاطفي و رواني از عنصر جنسي اهميّت بيشتري دارد.[1]
آيا اسلام با تعدّد زوجات موافق است؟ در برخي از مواقع، زن به خاطر وجود مشكلاتي (ايّام عادت، بيشتر ايام بارداري، بيماري و ...) نمي تواند نياز همسر را بر طرف نمايد. در ايّامي كه مرد به دلايل مختلف، در مسافرت هاي طولاني باشد و همسر مرد همراهش نيست. در جامعه به خاطر عوامل گوناگون، غالباً تعداد دختران و زنان (به خصوص زنان بيوه)، بر تعداد مردان بيشتر است و اين يك مشكل اجتماعي است. تعدادي هم به جهت فراهم نبودن شرايط ازدواج دائم، قادر به ازدواج نيستند. و ... حال در اين موارد چگونه افراد، نياز جنسي خود را ارضاء نمايند؟ اسلام راه معقول و منطقي و شروعِ ازدواج مجدّد (دائمي، موقت) را در نظر گرفته است. البته تك همسري طبيعي ترين حالت زناشويي است كه در آن هر يك از زوجين، احساسات، عواطف و منافع جنسي ديگري را از آنِ خود مي داند.[2] اسلام در شرايط خاصي، تعدد زوجات را تجويز نموده است. مسئلة ازدواج مجدّد (موقت، دائمي) را بايد مثل طلاق از باب اضطرار و ضرورت اجتماعي و فردي در شرايط خاصّي نگاه كرد. همانطوركه طلاق در مواقع خاص و آخرين چاره است و در حالت عادي از مبغوض ترين امور است، ازدواج مجدّد نيز براي عدّه اي خاص با شرايط سخت، تشريع شده است.[3]

ازدواج موقّت براي چه كساني و با چه شرايطي است؟ براي كسي كه به سنّ ازدواج رسيده است ولي به دلايل گوناگون، توان انجام ازدواج را ندارد. به دليل اينكه فردِ متديّن و پاي بند به احكام و دستورات ديني است، از طريق غير شرعي، نياز جنسي خود را نمي تواند، ارضا كند، رياضت طلبي و رهبانيّت جنسي نيز در اسلام مردود است، تنها راه براي چنين فردي ازدواج موقت است. امّا فردي كه داراي همسر و فرزند مي باشد و مي تواند نيازهاي خود را برطرف نمايد، چرا و به چه دليل منطقي اقدام به ازدواج موقّت مي كند؟ امام كاظم ـ(عليه السّلام ) می فرمایند: «اين كار (ازدواج موقت) براي كسي رواست كه خداوند او را با داشتن همسري از اين كار بي نياز نكرده است. امّا كسي كه داراي همسر است فقط زماني مي تواند دست به اين كار بزند، كه دسترسي به همسرش نداشته باشد.»[4]

اگر كسي براي هوسراني و شهوت راني اقدام به ازدواج موقّت كند، محكوم است؛ زيرا او اسير شهوت و هواي نفس خود، شده است. اين رفتار خطرناكي است و او را گرفتار خواهد كرد. زيرا غريزة جنسي سيري ناپذير است. امام علي (عليه السّلام) فرمود: «هركس شهوتراني كند و ازدواج متعددي را انجام دهد، رسوايي او را فرا گرفته و مفتضح خواهد شد.» لذا نبايد با تبعيّت از هواي نفس، گرفتار شهوت و وسوسه هاي شيطاني شد. امام صادق ـ(عليه السّلام): «مؤمن واقعي كسي است كه تسليم هواي نفساني و شهواني خود نگردد.». باز امام علي (عليه السّلام) فرمود: «شجاع ترينِ مردم كسي است كه بر هواي نفس خود غلبه پيدا كند.»
بنابراين ازدواج موقت براي كساني است كه نياز به همسر دارند، يعني افراد مجرد و يا مرداني كه همسران آنان، يا همراهِِ خود نيستند و يا به دلايل مختلف توانايي ارضاء نياز همسر خود را ندارند، تشريع شده است.[5]
چرا در روايات دوگونه با ازدواج موقت برخورد شده است؟
در مورد ازدواج موقت، از اهل بيت (عليهم السّلام ) دو گونه روايات رسيده است؛ در برخي از آنها، تشويق به اين امر شده است؛ در برخي ديگر از آن مذمت شده است. در جايي كه اين ازدواج براي هوسراني باشد، منع شده است و اگر عوارض منفي اجتماعي و فردي داشته باشد، مورد نهي قرار گرفته است. براي كسي كه همسر دائمي دارد و مي تواند با او نيازهاي ضروري جنسي خود را بر طرف سازد نيازي به اين متعه نمي باشد. امام كاظم (عليه السّلام ) فرمود: «تو را با متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بي نياز كرده است.»[6]
از طرف ديگر، در برخي روايات ديگر، اين عمل مورد تشويق قرار گرفته است؛ اين براي تأمين اهداف خاصي بوده است. اولاً براي جلوگيري از انحرافات جنسي و اخلاقي در جامعه، ازدواج موقت ضروري است. امام صادق (عليه السّلام ): «هركس به اين سنّت الهي عمل كند و آن گاه غسل نمايد، خداوند از هر قطرة آب غسلش، 70 ملك مي آفريند تا براي او تا روز قيامت استغفار كنند.».[7]

بله امکان دارد برخی از این قانون مترقی اسلام سوء استفاده کنند و بخواهند آن را به ابتزال بکشانند ولی این رفتار ناپسند برخی، نمی تواند از بین برنده اصل حکم متعه باشد بلکه باید راهکارهایی در جامعه اسلامی طراحی شود که از سوء استفاده این گروه ها جلوگیری شود.

شما ببینید از همین ازدواج دائم که یک امر اتفاقی بین همه ادیان و ملل و اقوام مختلف است برخی سوء استفاده می کنند و آن را به ابتزال می کشانند مهم این است که ازدواج چه دائم و چه موقت آن نیاز جامعه بشری است و متصدیان امر باید برای اجرای صحیح آن سازکار های مناسب را طراحی کنند.

ازدواج موقت(صیغه- متعه) چه فرقی با زنا و فحشا دارد؟

اصل ازدواج برای رفع نیاز های جنسی است(یکی از مهمترین آنها) اگر درون مایه ازدواج را نگاه کنیم شاید گمان شود که با زنا یکی است و هر دوی آنها فرد ارضای جنسی می شود اما باید دقت کرد که دین آمده و این غرزه جنس و ارضای آن را در یک مسیر کم خطر و صحیح هدایت کرده است که همان ازدواج است ازدواج می آید مسیر ازضای شهوت جنسی که غالبا با تولید مثل همراه است را برنامه دهی شده پیش می برد .

گاه این برنامه طولانی مدت است گاهی کوتاه مدت و هر کدام شرایط خاص خود را دارد .

پس شاید در یک نگاه سطحی بین ازدواج موقت و زنا فرقی نباشد اما شرایط و قواعد و قوانینی که در ازدواج موقت هست آن را از زنا ممتاز می سازد

برخی از تفاوت هاى عقد موقت و زنا به شرح ذیل است:
۱. صیغه موقّت یک نوع ازدواج است؛ همان طور که ازدواج دائم نوع دیگرى از ازدواج است و هر دو شرایط و احکام خاص خود را دارد که از جمله آن ذکر صیغه عقد، مهریه و مدت است. اما زنا بدون توجه به این شرایط (مثل نخواندن صیغه عقد) کارى صورت مى گیرد.
۲. در ازدواج موقّت نسبت به دختر باکره، اجازه پدر و یا جد پدرى او لازم است؛ در نتیجه این کار با اطلاع خانواده و به دور از احساسات و پنهان کارى ها صورت مى پذیرد.
۳. در ازدواج موقت، زن باید بعد از تمام شدن مدت عقد، عده( ومدت عده بستگی به موارد خاص دارد و حداقل از دو ماه کمتر نیست) نگه داردیعنی بعد از هر صیغه موقت باید مدت نسبتا تقریبا طولانی را از صیغه شدن خودداری کند ؛ ولى در زنا این قانون وجود ندارد.
۵. در ازدواج موقت، مرد مسئولیت پذیر است و توابع این ارتباط را از جهت فرزنددار شدن احتمالى مى پذیرد؛ در حالى که در عمل نامشروع این امر وجود ندارد.
۶. در ازدواج موقت «روابط» براساس «ضوابط» شکل مى گیرد و ارضاى جنسى به صورتى نظام مند و قانونى، پاسخ داده مى شود، در حالى که در زنا ضابطه اى وجود ندارد و غیرقانونى است.
۷. اعتبار زن در زنا از بین می رود واو به موجودی بی ارزش ودر دسترس تبدیل می گردد در حالی که ازدواج موقت شرایط خاص را دارد که این شرایط موجب آبرومندی زن می گردد.
۸. در زنا فرزند نا مشروع به وجود می آید ولی در صیغه فرزند حلال زاده است.
۹. در زنا فرزندی اگر متولد شد والدین مسئولیت تربیت او را عهده دار نمی شود مگر اینکه او را نیز وسیله ای برای شهوت های بعدی خود قرار دهند درحالی که فرزند حاصل از صیغه در خانواده ای پاک قابل تربیت است.
۱۰. احتمال بیمار بودن فرزند حاصل از زنا بیشتر از صیغه است.
۱۱. در زنا چون احساس گناه وجود دارد پرده های حائل میان انسان وخداوند از بین می رود وانسان شقی می گردد در حالی که در ازدواج موقت چون این عمل مطابق با قوانین الهی است این خطر وجود ندارد.
۱۲. صیغه چون محدودیت هائی دارد باعث جلوگیری از هم پاشیدگی خانواده می گردد در حالی که زنا بنیان خانواده را متزلزل می کند.
بنابراین متعه (صیغه ) با زنا فرق های اساسی دارد. چون در زنا نه عده ای وجود دارد و نه از نظر شرعی طرفین حقی بر گردن هم دارند و نیز اگر فرزندی از زنا متولد شد حرام زاده است و ارث نیز نمی برد. ولی متعه در حقیقت یک نوع ازدواج محدود است و دارای ضوابط و حقوق مشخص شده برای زوجین است . هم چنین در زمان عقد و یا عده , زن حق هیچ گونه مباشرتی یا ازدواج با شخص دیگر ندارد. پس ازدواج موقت مانند ازدواج دائم دارای عده - تعیین مهریه - اجرای عقد و صیغه - اذن پدر در صورت باکره بودن و بسیاری از شرایط دیگر است و حکم فرزندان متولد از این ازدواج نیز کاملا مشخص است.

پي نوشت ها:
1. رافعي، طلعت، تحليلي بر روان شناسي در ازدواجِ موقت، دانژه، چاپ اول، 1382، ص 109.
2. مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، چاپ چهاردهم، 1369، ص 229، از مجموعة آثار، ج 19.
3. مظاهري، حسين، نظام خانواده در اسلام، مشفق، 1364، ص 140.
4. مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، چاپ چهاردهم، 1369، ص 82.
5 . همان، ص 84.
6. همان، ص 82.
7. بابازاده، علي اكبر، مسائل ازدواج و حقوق خانواده، بدر، چاپ چهارم، 1378، ص 170.

 

جمع بندی 2

پرسش:

در جامعه اسلامی ایران:
مردهایی داریم که خودشان رو حتی مالک ارث و میراث پدری همسرشان می دانند!
مردهایی داریم که فکر می کنند زن بودن یعنی عدم لیاقت برای مدیریت دارایی!
مردهایی داریم که خودشان را صاحب گذشته همسرشان می دانند !

در ایران اسلامی زن حامله حی اگر بچه درون شکمش بمیرد نیز نیاز به اجازه همسرش دارد.

در ایران اسلامی زن برای این که مردشان را از نگاه به دیگران حفظ کنند عمل زیبایی انجام دهند!

در ایران اسلامی اگر مردی خیانت کند ، مردم به زن سفارش به صبر می کنند و او را سرزنش می کنند که چرا برای او کم گذاشتی!

در ایران ما مرد های مطلقه با بچه های خود به خاستگاری دختر های جوان می روند و بر عکس آن را بد می دانند!

در ایران اسلامی همه امورات زن در دست مرد است بچه دار شدن، خارج شدن از منزل، شغل زن، آینده زن و...!!

 

پاسخ:

این ها همه که گفتید بدون این که به صحت و سقم آنها بپردازیم همه عملکرد مسلمان نما ها است نه اسلام ! هیچگاه نباید از وضعیت و عملکرد ملتی عقاید و احکام دینی شان را برداشت کرد چه بسا رفتار آنها بیشتر از این که بر طبق دینشان باشد طبق عادات و رسوم و فرهنگ و حتی ضد فرهنگ های آن جامعه باشد.

 

پس آنچه که گفتید اگر صحیح هم باشد(که قابل بررسی است) یک گزارش از عملکرد مردمی است که خود را مسلمان می دانند و لا غیر.

در زیر به برخی از نکاتی که اشاره کرده بودید می پردازیم:

1) هر کسی مالک ثروت و دارایی و ارثیه خود است چه زن و چه مرد و مرد نمی تواند زن را مجبور کند که اموالش را به مرد بدهد حتی مهریه زن هم مالک اصلی اش خود زن است و مرد در آن سهمی ندارد مگر این که زن بخواهد از روی رضا و طیب نفس از آن یا مقداری از آن در گذرد. از آن طرف مرد موظف است به اندازه کفاف خرجی زن را بپردازد.

2)عملکرد بد برخی از بیمارستان ها در گرفتن رضایت در مواقع بحرانی برای مریض، هیچ استناد شرعی ندارد و برخی از این رفتارها به قانونهای ناقص و گاها بد در این زمینه بر می گردد.

3) مواردی که درباره عمل کردن برخی از زن ها و حرف و حدیث های مردم همه نشان از این دارد  که این رفتار های ضد فرهنگی حتی به فرهنگ اصیل ما هم مربوط نیست و فرهنگ های غربی و وارداتی است چه برسد به دین ما! دین ما که هیچ کدام از این ها را تایید نمی کند. دین ما دستور حجاب و عفاف در جامعه را داده است تا موجب تحکیم خانواده ها شود و در حوزه فردی هم دستورات شرعی و اخلاقی متعددی هست که می تواند خانواده ها را بیش از پیش مستحکم سازد اما متاسفانه افراد می خواهند به هر نحوی که دوست دارند زندگی کنند آن وقت طلبکاری آنها از دین است!

4) برای جلوگیری از خیانت زن و مرد هر دو دین اسلام راهکارهایی بیان کرده که در فرد می تواند برای پیگیری حق خود به حاکم اسلامی مراجعه کند صرف این که حرف مردم فلان و چنان ! نمی شود از حقوقی که خدا برای ما قرار داده  صرف نظر کرد.

 

5) حقوق زن و مرد در دین ما به روشنی بیان شده است هم زن و هم مرد دارای حقوق و تکالیفی هستند که متناسب با وضعیت جسمی و روحی آنها و کارکرد هر کدام از آنها در خانه و خانواده طراحی شده است کانون خانواده با زن و مرد شکل می گیرد هر کدام توانایی ها و تکالیف و حقوقی دارند که نباید توقع داشت این حقوق و تکالیف یکسان باشد. خدای تعالی با علم تامی که از این توانایی ها و جایگیری های زن و مرد در خانه و خانواده داشت این حقوق و تکالیف را تعیین فرمود.

این که زن نقش فرزند آوری و فرزند پروری دارد و کانون خانواده با او گرم می شود او دارای روحیه لطیفی است که توانایی کارهای عاطفی مانند شوهر داری و فرزند پروری در او می باشد و از آن طرف مرد با توانایی کار و فعالیت اقتصادی و روحیه مدیریتی که دارد خدا کار و فعالیت اقتصادی را بر او قرار داد و نفقه زن را هم بر گردن او گذاشت و از آن طرف بر زن تکلیف کرد که برای بیرون رفتن از خانه از مرد اجازه بگیرد.

اما این بدان معنا نیست که مرد تمام امور اقتصادی و اجتماعی و معنوی زن را در دست داشته باشد و او را از حضور در اجتماع و کارهای اقتصادی و فرهنگی باز دارد بلکه خدا با توانایی که از زن سراغ دارد او را برای کارهای درون منزل مناسب تر می بیند و فعالیت های سخت و طاقت فرسای اقتصادی بیرون را بر عهده مرد می گذارد.

پس اسلام به عنوان مترقی ترین ادیان احکامی را برای خانواده به خصوص زن و مرد وضع فرمود و به آنها دستور داد که برای رسیدن به کمال فردی و اجتماع از این دستورات تبعیت کنند. درست است که گاهی ما نمی دانیم که این دستورات چه تاثیر هایی در زندگی ما دارند فقط در موارد محدودی علت این احکام را می دانیم.

 

موضوع قفل شده است