جمع بندی هویت ؛ چرا من؟

تب‌های اولیه

11 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
هویت ؛ چرا من؟

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

سلام
مدت هاست که موضوعی ذهنم رو مشغول کرده و با چند نفر درمیون گذاشتم اما به نظر میرسه جوابی نداره. خواستم اینجا هم مطرح کنم ببینم نظر شما چیه.

چیزی باعث میشه که من کامران باشم و نه شخص دیگه، چند مسئله ست. جسمی که بهم رسیده از طریق پدر و مادر و شرایط جغرافیایی و ...، فرهنگی که توش بزرگ شدم و تصمیماتی که خودم بر اساس دانش و میل و شرایط پیرامون گرفتم و جبری که از طرف دیگران و شرایط بر من حاکم بوده. همه ی این موارد، علایق و سلایق و استعداد و اخلاق و رفتار و شخصیت من رو تشکیل میده.
و به نظرم این برای باقی انسان ها هم صدق میکنه.
فرض کنیم من شخص الف باشم و یک نفر دیگه هم باشه به نام شخص ب.

سه سوال دارم اما در ترتیب پرسش در شک ام.

اگر تمام این موارد رو از الف و ب بگیرن،
این دو چه فرقی با هم خواهند داشت؟
و چه چیزی باقی می مونه؟
و در این صورت، چرا من دارم از طریق این جسم(الف)، نه جسم شخص ب، این جهان رو تجربه میکنم؟

پیشاپیش ممنون

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

Kamran;1009027 نوشت:

مدت هاست که موضوعی ذهنم رو مشغول کرده و با چند نفر درمیون گذاشتم اما به نظر میرسه جوابی نداره. خواستم اینجا هم مطرح کنم ببینم نظر شما چیه.

چیزی باعث میشه که من کامران باشم و نه شخص دیگه، چند مسئله ست. جسمی که بهم رسیده از طریق پدر و مادر و شرایط جغرافیایی و ...، فرهنگی که توش بزرگ شدم و تصمیماتی که خودم بر اساس دانش و میل و شرایط پیرامون گرفتم و جبری که از طرف دیگران و شرایط بر من حاکم بوده. همه ی این موارد، علایق و سلایق و استعداد و اخلاق و رفتار و شخصیت من رو تشکیل میده.
و به نظرم این برای باقی انسان ها هم صدق میکنه.
فرض کنیم من شخص الف باشم و یک نفر دیگه هم باشه به نام شخص ب.

سه سوال دارم اما در ترتیب پرسش در شک ام.اگر تمام این موارد رو از الف و ب بگیرن،
این دو چه فرقی با هم خواهند داشت؟
و چه چیزی باقی می مونه؟
و در این صورت، چرا من دارم از طریق این جسم(الف)، نه جسم شخص ب، این جهان رو تجربه میکنم؟


باسلام و احترام

ابتدا لازم است به دو نکته توجه کنیم.
نخست. شخصیت انسان را چه چیزی تشکیل میدهد. روح(بُعد غیر جسمانی) یا بدن.
دوم. این بحث درون دینی بررسی میشود یا برون دینی.

اما نکته نخست: بر اساس مبنای مشهور متدینان و غیر متدینان تا کنون(البته غیر از سده اخیر)، انسان دارای دو بعد روحانی و جسمانی است.
بعد روحانی، اصل و اساس انسان را تشکیل میدهد و بعد جسمانی، تنها ابزاری است برای کارهایی که بعد روحانی برای تکامل خودش میخواهد انجام دهد.
بنابراین آنچه شخصیت انسان را تشکیل میدهد، جنبه روحانی اوست نه جنبه جسمانی اش.

اما نکته دوم: این مسئله نیز بسیار مهم است که ما از ظرفیت ادبیات دینی و ادله نقلی استفاده میکنیم یا خیر.
در هر صورت، پاسخ متفاوت خواهد شد.
اگر بخواهیم از این ظرفیت بهره مند شویم، میتوان از محتوای دینی استفاده کرد و به عوامل موثر در شکل گیری شخصیت انسان و رفتار او نگاهی دقیق تر داشت.
ولی
اگر بخواهیم تنها به دانش بشری که خودش بدانها رسیده است، اکتفا کنیم، بحث مقداری مبهم خواهد ماند.

حال میپردازیم به سوالاتی که مطرح شد.
در این مطلب، سه پرسش مطرح شد که به نظر بدین صورت میتوان آنها را مرتب کرد:
نخست.چه عواملی در شکل گیری شخصیت انسان موثر است.
دوم. چرا جسم انسانها با هم فرق دارد.
سوم. چرا یک نفر با نفر دیگر متفاوت است.

پرسش نخست.
در مورد پرسش نخست میتوان گفت، عوامل زیادی در شکل گیری شخصیت انسان موثرند.
برخی از این عوامل، در اختیار انسان نیست و پیش از تولد و یا شکل گیری قوه تشخیص او ایجاد شده اند
و
برخی دیگر، در اختیار انسان هستند و مستقیم یا غیر مستقیم به واسطه کارهای انسان ایجاد شده اند.

در میان دسته اول این عوامل میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
عواملی که توسط والدین ایجاد میشوند: مثل تغذیه والدین قبل و هنگام انعقاد نطفه، کارهایی که ایشان هنگام انعقاد نطفه انجام میدهد، کارهایی که مادر بعد از بارداری انجام میدهد....
عوامل محیطی: مانند محیط زندگی کودک در خانواده، در اجتماع اعم از مدرسه و محله و شهر و زمان و...

از میان عوامل دسته دوم، میتوان به عوامل زیر اشاره کرد:
عواملی که به صورت مستقیم تحت تاثیر رفتار ما بوده است: مثلا تلاش برای کسب روزی حلال و وسعت در آن که معمولا و نوعا باعث ایجاد ارامش روحی و انجام بهتر عبادات و .. میشودیا اینکه یک عبادت و عمل خیر باعث ایجاد توفیق برای عبادت و عمل خیر دیگر میشود یا ..

برخی از این عوامل نیز به صورت غیر مستقیم تحت تاثیر رفتارهای ما بوده است: مثلا والدین به جهت محبتی که فرزندشان به آنها روا داشته برای موفقیت و توفیقشان دعا کنند یا احترام به والدین یا معلم باعث یک سری برکات در زندگی انسان و توفیق ها میشود، یا صله رحم باعث برکت و ازدیاد عمر میشود، یا

همانطور که مشاهده شد، دسته اول این عوامل، کاملا خارج از اختیار انسان است
ولی
دسته دوم، در اختیار اوست یا مستقیم یا غیر مستقیم.

بنابراین به صورت کلی نمیتوان عوامل شکل دهنده شخصیت انسان را غیر اختیاری دانست.

پرسش دوم و سوم: تفاوت یک انسان با انسان دیگر
در مورد تفاوت یک انسان با انسان دیگر، لازم است بین دو جنبه جسمانی و روحانی انسان تفاوت قائل شد.

تفاوتهای جسمانی ناشی از ویژگی های محیطی و عوامل وراثتی است.
رنگ بدن، کیفیت و کمیت اندامهای بدن و کیفیت قوای حسی همگی از این عوامل ناشی میشود.
گذشته از اینکه توسط خود انسان نیز قابل رشد و نقصان است.

اما تفاوتهای ناظر به بعد روحانی انسان و اینکه چرا من با برادرم متفاوت هستم، در این مورد، عامل تفاوتها همانهایی است که در پاسخ پرسش نخست بیان شد.
بخشی از این تفاوتها اختیاری است و بخشی غیر اختیاری.


موفق باشید.

صدیق;1009325 نوشت:
باسلام و احترام

ابتدا لازم است به دو نکته توجه کنیم.
نخست. شخصیت انسان را چه چیزی تشکیل میدهد. روح(بُعد غیر جسمانی) یا بدن.
دوم. این بحث درون دینی بررسی میشود یا برون دینی.

سلام و خسته نباشید.

من به طور کلی دوست دارم نگاه هر دو سو (چه دینی چه برون دینی) رو بدونم و برای همین با افراد مختلف این سوال رو مطرح کردم. جواب ها هم کاملا متفاوت بوده. خودم معتقد به وجود روح هستم اما نه دقیقا به شیوه ی مطرح در دین اسلام، کمی در فهم ماهیت این چیز، در تردیدم.

صدیق;1009326 نوشت:
بعد روحانی، اصل و اساس انسان را تشکیل میدهد و بعد جسمانی، تنها ابزاری است برای کارهایی که بعد روحانی برای تکامل خودش میخواهد انجام دهد.
بنابراین آنچه شخصیت انسان را تشکیل میدهد، جنبه روحانی اوست نه جنبه جسمانی اش.

ببینید فرضا در راستای همون تردید که گفتم، این مسئله که بعد روحانی، تشکیل دهنده ی شخصیت انسان هست، برام ناملموسه. که در ادامه میگم منظورم چیه.

صدیق;1009445 نوشت:
اما تفاوتهای ناظر به بعد روحانی انسان و اینکه چرا من با برادرم متفاوت هستم، در این مورد، عامل تفاوتها همانهایی است که در پاسخ پرسش نخست بیان شد.
بخشی از این تفاوتها اختیاری است و بخشی غیر اختیاری.

خب تغییری که در سوال دادین، یه خرده از هدفی که داشتم دورش کرد.
به نظرم تمام این توضیحاتی که درباره ی روح دادین، کاملا جسمانیه. به این دلیل که این روح که ازش صحبت میکنین، هنگام فعالیت با جسم، با تصمیم گرفتن ها و عمل خوب یا بد ما شکل میگیره و با همین مبنا، روح کاملا به جسم وابسته ست و مستقل نیست و مستقیما از فعالیت جسم تاثیر میگیره.

و در همین راستا در توضیحاتم آوردم که بخشی از شخصیت مارو تصمیماتی که میگیریم تشکیل میدن (این یعنی همون عمل صالح یا عمل بد که روح رو شکل میده)

خب دقیقا سوال من زمانی مطرح میشه که همه ی این هارو از افراد بگیرن. اون زمان چه تفاوتی بین اشخاص وجود داره؟

Kamran;1009586 نوشت:
خب دقیقا سوال من زمانی مطرح میشه که همه ی این هارو از افراد بگیرن. اون زمان چه تفاوتی بین اشخاص وجود داره؟

سلام وقت بخیر

بنده فقط نظر خودم رو میگم صرف نظر از اینکه درست باشه یا اشتباه.

هر انسانی یک وجود مستقل داره. و این وجود مستقل و این "" من ها "" واقعا مستقل هستند و یک وجودِ خاص خودشون هستند.
این وجودِ مستقل رو نمیتونیم دقیقا بفهمیم و بشناسیمش چون از جنس خدایی هست و چیستیش درست فهمیده نمیشه .

پس درواقع به نظر بنده اینطور نیست که اگر همه ی این هارو از افراد بگیرند اینها میشند 1 نفر و یا هویت یکسان و بی تفاوت . این وجود ها ذاتن مستقل افریده شدند.

بنده حس میکنم چون حقیقت وجودیمون از جنس خداست, اون جوری که باید و شاید, نمیتونیم بشناسیمش و بشکافیمش این استقلال رو , چون به شناخت خدا منتهی میشه و ما قدرت اینکه حقیقت - کُنه خدارو 100% بشناسیم رو نداریم اما هست.

Mellate Ebrahim;1009676 نوشت:
هر انسانی یک وجود مستقل داره. و این وجود مستقل و این "" من ها "" واقعا مستقل هستند و یک وجودِ خاص خودشون هستند.
این وجودِ مستقل رو نمیتونیم دقیقا بفهمیم و بشناسیمش چون از جنس خدایی هست و چیستیش درست فهمیده نمیشه .

پس درواقع به نظر بنده اینطور نیست که اگر همه ی این هارو از افراد بگیرند اینها میشند 1 نفر و یا هویت یکسان و بی تفاوت . این وجود ها ذاتن مستقل افریده شدند.

سلام و ممنون از شما

بله این یکی از احتمالات ممکن درباره ی این موضوع هستش. اما اونچه که من رو در فکر می بره حتی با در نظر گرفتن این نوع از احتمال، چرایی این مسئله ست. چرا من، چنین هستم؟ یا به قول شما، چرا من این شکل از وجود مستقل رو دارم و شما شکل دیگر؟

شما حساب کن، تا پیش از ورود به این جهان، شخصیتی که الان از خودمون میشناسیم رو نداشتیم. که یعنی، اونچه که الان هستیم، محصول حضور ما در این جهان هست.

فعلا چیزی که به ذهنم میرسه اینه که در بدو تولد، ما یک چیز خالص بی فرم هستیم که با حضورمون در این جهان، اون رو فرم و شکل می بخشیم و هویتمون رو میسازیم. که باز این رو به ذهنم میرسونه که چرا من باید از طریق این جسم این حضور رو تجربه کنم و اون چیز خالص (روح) خودم رو شکل و فرم بدم؟
آیا این صرفا یه تصادفه؟ از پیش تعیین شده ست؟ جبره؟ اختیاره؟

Kamran;1009725 نوشت:
بله این یکی از احتمالات ممکن درباره ی این موضوع هستش.
اما اونچه که من رو در فکر می بره حتی با در نظر گرفتن این نوع از احتمال، چرایی این مسئله ست.

وقت بخیر

به لحاظ دینی واقعا ما در این جهان در اول راهِ شناخت و در سطحِ ابتدایی و خیلی پایین هستیم, و بعضی از این شناخت ها را تا خودمان به آن مقام نرسیم و تجربه نکنیم به درستی نمیفهمیم - مثل طَعم هست. هرچقدر از شیرینی برایمان بگویند, باز تا خودمان حسش نکنیم نمیفهمیم حقیقتا چیست.

Kamran;1009725 نوشت:

چرا من، چنین هستم؟ یا به قول شما، چرا من این شکل از وجود مستقل رو دارم و شما شکل دیگر؟

صرف نظر از جسم,
ما وجودمون ذاتا مستقل هست و "" من "" من هستم و شما شما -
چرا شما من نیستید, چون اگر من بودید که دیگر شما نبودید, من بودم.

پاسخ بنده این هست که شما, شمایید - خودتان خودتان هستید و بودید و ذات وجودیِ شما خود شماست - شما همین هستید که هستید و بودید و باید میبودید. شما شمایید.
شما خودتان هستید و ذاتاً مستقل هستید و شما مستقلا شما خلق شدید.

این سوال شما شاید شبیه این است :

چرا من همون خدای واحد نیستیم, چرا اون هست و من نیستم, چرا اون اول بوده و من اول و همیشه نبودم.

ما هم به نوعی بودیم و نبودیم.
مثلا خدا قبل از اینکه مارو خلق کنه , همه مخلوقات در علم خودش بوده و اون هارو میدیده , نفرات بهشتی ها و جهنمی ها رو میدیده و میشناخته.

در احادیث داریم رسول خدا، صلّی الله علیه و آله، فرمود: خدا آدم را به صورت خود خلق فرمود.

یعنی خدا , خدا آفریده. (یعنی این قابلیت رو داره که به اون مقام ها برسه).

لذا مثل وجود خدا که مستقل هست و خدا خداست - من من هستم و شما شما.

Kamran;1009725 نوشت:
که باز این رو به ذهنم میرسونه که چرا من باید از طریق این جسم این حضور رو تجربه کنم و اون چیز خالص (روح) خودم رو شکل و فرم بدم؟
آیا این صرفا یه تصادفه؟ از پیش تعیین شده ست؟ جبره؟ اختیاره؟

در مورد جسم و نوع زندگی و پدر و مادر و حتی نوع جنسیت...

بنده فکر میکنم ای بسا که ما در جهان و جهان های قبلی خودمون انتخاب کردیم حتی جنسیتمون رو.
من حتی در عالم خواب هم کاملا شده که چهره ی شخص دیگری رو داشتم و باهاش کنار اومدم و عادی بوده.

حتی همین الان راجعبه جهان های بعدی و برزخ و قیامت و اخرت و بهشت , اعمال و انتخاب های فعلیِ ما در زیبایی و زشتی و محل سکونت ما در اونجا تاثیر داره.

اما چیزی که قطعا مطمئنم اینه که ما اولِ بازی نیستیم. بازی رو از جای دیگه شروع کردیم.

پرسش: مدت هاست که موضوعی ذهنم رو مشغول کرده و با چند نفر درمیون گذاشتم اما به نظر میرسه جوابی نداره. خواستم اینجا هم مطرح کنم ببینم نظر شما چیه.
چیزی باعث میشه که من کامران باشم و نه شخص دیگه، چند مسئله ست. جسمی که بهم رسیده از طریق پدر و مادر و شرایط جغرافیایی و ...، فرهنگی که توش بزرگ شدم و تصمیماتی که خودم بر اساس دانش و میل و شرایط پیرامون گرفتم و جبری که از طرف دیگران و شرایط بر من حاکم بوده. همه ی این موارد، علایق و سلایق و استعداد و اخلاق و رفتار و شخصیت من رو تشکیل میده.
و به نظرم این برای باقی انسان ها هم صدق میکنه. فرض کنیم من شخص الف باشم و یک نفر دیگه هم باشه به نام شخص ب.
سه سوال دارم اما در ترتیب پرسش در شک ام.
اگر تمام این موارد رو از الف و ب بگیرن،
این دو چه فرقی با هم خواهند داشت؟
و چه چیزی باقی می مونه؟
و در این صورت، چرا من دارم از طریق این جسم(الف)، نه جسم شخص ب، این جهان رو تجربه میکنم؟

پاسخ:
ابتدا لازم است به دو نکته توجه کنیم.
نخست. شخصیت انسان را چه چیزی تشکیل میدهد. روح(بُعد غیر جسمانی) یا بدن.
دوم. این بحث درون دینی بررسی میشود یا برون دینی.

اما نکته نخست: بر اساس مبنای مشهور متدینان و غیر متدینان تا کنون(البته غیر از سده اخیر)، انسان دارای دو بعد روحانی و جسمانی است.
بعد روحانی، اصل و اساس انسان را تشکیل میدهد و بعد جسمانی، تنها ابزاری است برای کارهایی که بعد روحانی برای تکامل خودش میخواهد انجام دهد.
بنابراین آنچه شخصیت انسان را تشکیل میدهد، جنبه روحانی اوست نه جنبه جسمانی اش.

اما نکته دوم: این مسئله نیز بسیار مهم است که ما از ظرفیت ادبیات دینی و ادله نقلی استفاده میکنیم یا خیر.
در هر صورت، پاسخ متفاوت خواهد شد.
اگر بخواهیم از این ظرفیت بهره مند شویم، میتوان از محتوای دینی استفاده کرد و به عوامل موثر در شکل گیری شخصیت انسان و رفتار او نگاهی دقیق تر داشت.
ولی
اگر بخواهیم تنها به دانش بشری که خودش بدانها رسیده است، اکتفا کنیم، بحث مقداری مبهم خواهد ماند.

حال میپردازیم به سوالاتی که مطرح شد.
در این مطلب، سه پرسش مطرح شد که به نظر بدین صورت میتوان آنها را مرتب کرد:
نخست.چه عواملی در شکل گیری شخصیت انسان موثر است.
دوم. چرا جسم انسانها با هم فرق دارد.
سوم. چرا یک نفر با نفر دیگر متفاوت است.

پرسش نخست.
در مورد پرسش نخست میتوان گفت، عوامل زیادی در شکل گیری شخصیت انسان موثرند.
برخی از این عوامل، در اختیار انسان نیست و پیش از تولد و یا شکل گیری قوه تشخیص او ایجاد شده اند
و
برخی دیگر، در اختیار انسان هستند و مستقیم یا غیر مستقیم به واسطه کارهای انسان ایجاد شده اند.

در میان دسته اول این عوامل میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
عواملی که توسط والدین ایجاد میشوند: مثل تغذیه والدین قبل و هنگام انعقاد نطفه، کارهایی که ایشان هنگام انعقاد نطفه انجام میدهد، کارهایی که مادر بعد از بارداری انجام میدهد....
عوامل محیطی: مانند محیط زندگی کودک در خانواده، در اجتماع اعم از مدرسه و محله و شهر و زمان و...

از میان عوامل دسته دوم، میتوان به عوامل زیر اشاره کرد:
عواملی که به صورت مستقیم تحت تاثیر رفتار ما بوده است: مثلا تلاش برای کسب روزی حلال و وسعت در آن که معمولا و نوعا باعث ایجاد ارامش روحی و انجام بهتر عبادات و .. میشودیا اینکه یک عبادت و عمل خیر باعث ایجاد توفیق برای عبادت و عمل خیر دیگر میشود یا ..

برخی از این عوامل نیز به صورت غیر مستقیم تحت تاثیر رفتارهای ما بوده است: مثلا والدین به جهت محبتی که فرزندشان به آنها روا داشته برای موفقیت و توفیقشان دعا کنند یا احترام به والدین یا معلم باعث یک سری برکات در زندگی انسان و توفیق ها میشود، یا صله رحم باعث برکت و ازدیاد عمر میشود، یا

همانطور که مشاهده شد، دسته اول این عوامل، کاملا خارج از اختیار انسان است
ولی
دسته دوم، در اختیار اوست یا مستقیم یا غیر مستقیم.

بنابراین به صورت کلی نمیتوان عوامل شکل دهنده شخصیت انسان را غیر اختیاری دانست.

پرسش دوم و سوم: تفاوت یک انسان با انسان دیگر
در مورد تفاوت یک انسان با انسان دیگر، لازم است بین دو جنبه جسمانی و روحانی انسان تفاوت قائل شد.

تفاوتهای جسمانی ناشی از ویژگی های محیطی و عوامل وراثتی است.
رنگ بدن، کیفیت و کمیت اندامهای بدن و کیفیت قوای حسی همگی از این عوامل ناشی میشود.
گذشته از اینکه توسط خود انسان نیز قابل رشد و نقصان است.

اما تفاوتهای ناظر به بعد روحانی انسان و اینکه چرا من با برادرم متفاوت هستم، در این مورد، عامل تفاوتها همانهایی است که در پاسخ پرسش نخست بیان شد.
بخشی از این تفاوتها اختیاری است و بخشی غیر اختیاری.

موضوع قفل شده است