جمع بندی هجوم عقلانیت خود بنیاد و نفی شریعت و نقل

تب‌های اولیه

47 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
هجوم عقلانیت خود بنیاد و نفی شریعت و نقل

با عرض سلام و خسته نباشید
سوالی که می خواهم بپرسم سوال ظاهرا ساده ای است ولی نمی دانم چرا جواب قانع کننده ای برای آن پیدا نکردم . بگذارید مسئله را با چند تا خاطره شروع کنم . سال ها پیش زمانی که ترم اول وارد دانشگاه شدم همان شب اول یکی از هم اتاقی هایم که ترم پنج بود در خوابگاه از من پرسید که چرا نماز می خوانی؟ من به او جواب هایی دادم و باز سوال می کرد. مثلا گفتم که نماز واجبه . اوگفت که چرا واجبه؟ خلاصه تا صبح سر این قضیه بحث کردیم. در ترم های بالاتر که بودم یادم هست که در مسجد دانشگاه یک جلسه داشتیم که چند نفری کنار هم می نشستیم و سر مسائل بحث می کردیم. یک روحانی هم در جمعمان بود . یک جوانی بود که خیلی باحرارت هم صحبت می کرد و همش به اون روحانی می گفت : ( حاج آقا هرچه می خواهی بگو و فقط آیه و روایت نگو. از عقل صحبت کن.) یادم هست که یک بار سر کلاس اندیشه ی اسلامی بودم و با یکی از دانشجوها بحث می کردیم. اون دانشجومی گفت ( این که باید وضو را این گونه بگیرید را توی کله ی شما کرده اند وگرنه اگر قرار بر شست و شو باشد که هرگونه بخواهی می توانی شست و شو کنی.) از این گونه موارد زیاد دیده ام و یقین دارم که شما هم زیاد دیده اید و دارند زیاد تر هم می شوند . اما چه در مغز این ها می گذرد؟ این ها می خواهند از گزاره های بدیهی عقلی به همه چیز برسند. مثلا زمانی که می گویند که چرا باید نماز صبح دو رکعت باشد، دنبال جوابی می گردند که از یک گزاره ی بدیهی عقلی شروع شود و به گزاره ی واجب بودن 2 رکعت نماز صبح برسد . آیا چنین جوابی وجود دارد؟ قطعا خیر. شاید ضرورت عبادت را بتوان این گونه مشخص کرد اما برای ضرورت واجب بودن 2 رکعت نماز صبح با آن کیفیت نیازمند به نقل هستیم. اما چرا زمانی که پای نقل (منظورم از نقل قرآن و حدیث است) به میان می آید کسی نمی پذیرد؟؟؟؟؟!!!!! آیا مردم به این نتیجه رسیده اند که نقل مشکل دارد؟ چگونه می توان بین عقل خود بنیاد که بلیّه ی عام البلوایی شده است با نقل آشتی برقرار کرد؟ آیا باید به انسان گفت که تو نمی فهمی و چون نمی فهمی بایستی متنی از بالا بیاید و ضرورت و صحت متن را این گونه اثبات کنیم؟ آیا انسان امروز خصوصا مردم و جوانان جامعه ی ما این جواب را می پذیرند؟ کلا چه کنیم؟ من زمانی که بچه بودم پدرم انسانی مذهبی بود و نمازش را مرتب و سروقت و همیشه می خواند. اما حالا ماهی یکبار شاید نماز بخواند . به روی خودش نمی آورد ولی معلوم است که به این چیزها اعتقادش را از دست داده است و من یقین دارم که پدر من هم گرفتار این گونه عقلانیت خود بنیاد شده است . وقتی پدر پنجاه ساله ی من که در فضای کاملا سنتی بزرگ شده است این طور شده چه توقعی می توان از جوانانی که در فضای عقلانیت خودبنیاد رشد کرده اند داشت؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد قول سدید

[TD][/TD]

ابوالبرکات;996776 نوشت:
با عرض سلام و خسته نباشید
سوالی که می خواهم بپرسم سوال ظاهرا ساده ای است ولی نمی دانم چرا جواب قانع کننده ای برای آن پیدا نکردم . بگذارید مسئله را با چند تا خاطره شروع کنم . سال ها پیش زمانی که ترم اول وارد دانشگاه شدم همان شب اول یکی از هم اتاقی هایم که ترم پنج بود در خوابگاه از من پرسید که چرا نماز می خوانی؟ من به او جواب هایی دادم و باز سوال می کرد. مثلا گفتم که نماز واجبه . اوگفت که چرا واجبه؟ خلاصه تا صبح سر این قضیه بحث کردیم. در ترم های بالاتر که بودم یادم هست که در مسجد دانشگاه یک جلسه داشتیم که چند نفری کنار هم می نشستیم و سر مسائل بحث می کردیم. یک روحانی هم در جمعمان بود . یک جوانی بود که خیلی باحرارت هم صحبت می کرد و همش به اون روحانی می گفت : ( حاج آقا هرچه می خواهی بگو و فقط آیه و روایت نگو. از عقل صحبت کن.) یادم هست که یک بار سر کلاس اندیشه ی اسلامی بودم و با یکی از دانشجوها بحث می کردیم. اون دانشجومی گفت ( این که باید وضو را این گونه بگیرید را توی کله ی شما کرده اند وگرنه اگر قرار بر شست و شو باشد که هرگونه بخواهی می توانی شست و شو کنی.) از این گونه موارد زیاد دیده ام و یقین دارم که شما هم زیاد دیده اید و دارند زیاد تر هم می شوند . اما چه در مغز این ها می گذرد؟ این ها می خواهند از گزاره های بدیهی عقلی به همه چیز برسند. مثلا زمانی که می گویند که چرا باید نماز صبح دو رکعت باشد، دنبال جوابی می گردند که از یک گزاره ی بدیهی عقلی شروع شود و به گزاره ی واجب بودن 2 رکعت نماز صبح برسد . آیا چنین جوابی وجود دارد؟ قطعا خیر. شاید ضرورت عبادت را بتوان این گونه مشخص کرد اما برای ضرورت واجب بودن 2 رکعت نماز صبح با آن کیفیت نیازمند به نقل هستیم. اما چرا زمانی که پای نقل (منظورم از نقل قرآن و حدیث است) به میان می آید کسی نمی پذیرد؟؟؟؟؟!!!!! آیا مردم به این نتیجه رسیده اند که نقل مشکل دارد؟ چگونه می توان بین عقل خود بنیاد که بلیّه ی عام البلوایی شده است با نقل آشتی برقرار کرد؟ آیا باید به انسان گفت که تو نمی فهمی و چون نمی فهمی بایستی متنی از بالا بیاید و ضرورت و صحت متن را این گونه اثبات کنیم؟ آیا انسان امروز خصوصا مردم و جوانان جامعه ی ما این جواب را می پذیرند؟ کلا چه کنیم؟ من زمانی که بچه بودم پدرم انسانی مذهبی بود و نمازش را مرتب و سروقت و همیشه می خواند. اما حالا ماهی یکبار شاید نماز بخواند . به روی خودش نمی آورد ولی معلوم است که به این چیزها اعتقادش را از دست داده است و من یقین دارم که پدر من هم گرفتار این گونه عقلانیت خود بنیاد شده است . وقتی پدر پنجاه ساله ی من که در فضای کاملا سنتی بزرگ شده است این طور شده چه توقعی می توان از جوانانی که در فضای عقلانیت خودبنیاد رشد کرده اند داشت؟

با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون.
برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. مقدمتا عرض کنم که بنده نیز با چنین اشخاصی مکررا مواجهه داشته ام؛ کسانی که معتقدند تنها راه دستیابی به حقایق، عقل است و بس. به همین جهت، نیازی به دین و نبی و امام نیست. اگر قرار باشد به عقیده ای معتقد باشیم و یا به حکمی متعهد گردیم، باید آن عقیده و حکم توسط عقل بشری قابل اثبات یا انکار باشد؛ وگرنه موجه نیست که به آن حکم یا عقیده، معتقد و پایبند شویم.

به این رویکرد و دیدگاه، عقلگرایی حداکثری نیز گفته می شود که انتظار حداکثری از عقل دارد.


2. تردیدی نیست که از منظر اسلامی عقلگرایی به معنای اهتمام به عقل در اثبات یا انکار عقاید، امری پسندیده و لازم است.

به همین جهت، مکررا به تعقل و تدبر و تفکر سفارش شده ایم و عقل را حجت باطنی در کنار رسالت و حجت ظاهری قرار داده اند: «ياهشام إن لله على الناس حجتين حجة ظاهرة وحجة باطنة ، فأما الظاهرة فالرسول والانبياء. والائمة وأما الباطنة فالعقول»

اى هشام! همانا خداوند دو گونه حجت بر انسان‏ها قرار داده است: يكى حجت ظاهر و ديگرى حجت باطن. حجتِ آشكار همان رسول و انبيا و ائمه هستند. حجت نهان، عقول است.(1)

پی نوشت ها:
1. علامه مجلسی، بحارالانوار، انتشارات موسسه الوفاء، ج78، ص300.

3. اما همین عقل که ما را به حقایق اساسی رهنمون می کند، ما را از محدودیت خودش نیز مطلع می سازد.

تردیدی نیست که عقل به خودی خودش محدودیت دارد و نمی تواند درباره تمامی حقایق هستی، اظهار نظر کند.

به همین جهت، عقل در حوزه علوم تجربی از داده های حسی و از تجارب و نظریات عالمان مقبول در جامعه علمی استفاده می کند تا بتواند در تبیین حوادث و پیش بینی و کنترل و مهار آنها کامیاب گردد.

4. در حوزه معارف دینی نیز عقل اگرچه تا جایی راهگشا است و می تواند ما را به حقایقی از جمله اعتقاد به خداوند رهنمون سازد اما درباره اصول عقیدتی دیگر همچون جزئیات معاد ساکت است.

از این رو، عقل به تنهایی در تمامی موارد، راهگشا نیست.

در این صورت، این پرسش مطرح می شود که آیا در کنار عقل و حواس، منبع معرفتی دیگری همچون وحی که مستند به علم الهی است، در دسترس بشر قرار گرفته است یا نه؟

روشن است که اگر کسی معتقد به این باشد که وحی رخ داده است و خداوند با علم بیکرانش با انسان سخن گفته است و او را از حقایقی مطلع ساخته است، نتیجتا به این امر نیز معتقد می شود که در حوزه ای که عقل راهی به آن ندارد، می توان از وحی و متون دینی استفاده کرد. یا حتی در حوزه ای که عقل راهی به آن دارد نیز می توان از نقل و وحی و متون دینی به عنوان منبعی برای الهام بخشیدن و تنظیم ایده ها و هدایت اندیشه در مسیر درست، بهره برد.

مشکل اساسی این جا است که انسانها گاهی نسبت به وقوع وحی و گاهی نسبت به احراز وحی، دچار تردید شده اند: آیا اساسا تکلم خدا با انسان محال است یا ممکن؟ و اگر ممکن است آیا وقوع هم یافته است؟ چگونه تشخیص بدهیم که به فلانی وحی شده است ولی به دیگری وحی نشده است؟ چگونه تشخیص بدهیم که این جمله نقل قول صحیح از کسی است که به او وحی شده است؟ چگونه تشخیص بدهیم که فقیهان فهم درستی از این جملات منقول از نبی داشته اند؟ و ...
این تردیدها علل مختلفی دارد و هر یک از آنها بحث مستقلی را می طلبد که بررسی تفصیلی آنها در این مجال نمی گنجد.


5. بنابراین، بخشی از مقاومت جامعه بشری در برابر وحی ناشی از پرسش ها و تردیدهایی است که نسبت به امکان وحی، احراز وحی، اعتبار وحی، و وجاهت معرفت دینی مرسوم از آن، وجود دارد. اگر روزی موفق شویم که به مخاطب نشان دهیم که عقل از محدودیت برخوردار است و نمی تواند در تمامی حوزه ها ورود کند و اثبات و انکار نماید؛ اما با این حال می تواند نشان بدهد که وحی و کلام خدا با انسان ممکن است و وقوع یافته است و روش معتبری برای احراز و فهمش وجود دارد، در این صورت، مخاطب با ما همراهی می کند و برای دریافت پاسخ به پرسشهای خودش، از متون دینی و وحیانی نیز بهره می گیرد.

البته باید به این نکته نیز توجه کنیم که گاهی مقاومت در برابر وحی، ناشی از تکلیف گریزی و رها شدن از مسئولیت های دینی است. روشن است که اظهار تردید درباره عقاید دینی و دنبال نکردن راه و روش اثبات وحی و کشف معارف دینی، بهترین توجیه برای رفع مسئولیت های دینی است. نمی خواهم ادعا کنم که هر کسی نسبت به وحی و معارف دینی منتقد است و نسبت به قبول آنها مقاومت می کند، حتما تکلیف گریز و بنده شهوات است؛ هرگز. روشن است که بخش زیادی از جامعه بشری چنین نیستند.


6. کوتاه سخن این که برای قانع کردن مخاطب مفروض در پرسش، کافی نیست او را به محدودیت های عقل و نیاز به منبع معرفتی دیگر توجه دهیم چرا که بسیاری از آنها در پاسخ می گویند، سکوت عقل بهتر است از اعتماد به منابع نامعتبر و غیرقابل اعتماد.

آری، برای قانع کردن مخاطب مفروض لازم است با صبر و حوصله پرسش ها و تردیدهای او نسبت به وحی و معارف وحیانی را رصد کنیم و نسبت به آن قسمتی که ابهام یا اشکال دارد، اقدام کنیم؛ به این امید که به حجیت و اعتبار وحی و آموزه های دینی معتقد گردد و عمیقا ایمان بیابد که وحی کلام خداست و مستند به علم الهی است و برای هدایت انسانها به معارف و مصالح مهم زندگی نازل شده است و اهتمام و اعتماد به آن لازم است تا به زندگی نیک دست یابیم.

قول سدید;997073 نوشت:
مشکل اساسی این جا است که انسانها گاهی نسبت به وقوع وحی و گاهی نسبت به احراز وحی، دچار تردید شده اند: آیا اساسا تکلم خدا با انسان محال است یا ممکن؟ و اگر ممکن است آیا وقوع هم یافته است؟ چگونه تشخیص بدهیم که به فلانی وحی شده است ولی به دیگری وحی نشده است؟ چگونه تشخیص بدهیم که این جمله نقل قول صحیح از کسی است که به او وحی شده است؟ چگونه تشخیص بدهیم که فقیهان فهم درستی از این جملات منقول از نبی داشته اند؟ و ...
این تردیدها علل مختلفی دارد و هر یک از آنها بحث مستقلی را می طلبد که بررسی تفصیلی آنها در این مجال نمی گنجد.
با عرض سلام و خسته نباشید
من فکر می کنم مهمترین مسائل روزگارما همین مسائل باشند .اگر این بحث خیلی مفصل است ممنون می شوم کتاب یا کتاب هایی یا مقالاتی معرفی کنید که در مورد این سوالات بنیادی و مهم به طور مفصل (و نه مختصر) و مشخص( و نه اشاره ای ) بحث کرده باشند. اگر هم این بحث مفصل ، قابلیت تلخیص دارد حداقل لطف کنید یک خلاصه ای از جواب های به این سوالات به بنده ارائه کنید.

قول سدید;997075 نوشت:
کوتاه سخن این که برای قانع کردن مخاطب مفروض در پرسش، کافی نیست او را به محدودیت های عقل و نیاز به منبع معرفتی دیگر توجه دهیم چرا که بسیاری از آنها در پاسخ می گویند، سکوت عقل بهتر است از اعتماد به منابع نامعتبر و غیرقابل اعتماد.
بنده به کرات این تجربه را کرده ام.

قول سدید;997075 نوشت:
ری، برای قانع کردن مخاطب مفروض لازم است با صبر و حوصله پرسش ها و تردیدهای او نسبت به وحی و معارف وحیانی را رصد کنیم و نسبت به آن قسمتی که ابهام یا اشکال دارد، اقدام کنیم؛ به این امید که به حجیت و اعتبار وحی و آموزه های دینی معتقد گردد و عمیقا ایمان بیابد که وحی کلام خداست و مستند به علم الهی است و برای هدایت انسانها به معارف و مصالح مهم زندگی نازل شده است و اهتمام و اعتماد به آن لازم است تا به زندگی نیک دست یابیم.
ابهام و اشکالات هم عمدتا همان هایی است که گفتید. یعنی مسئله ی امکان وحی ، احراز وحی ، هرمنوتیک متن مقدس و ... اما بنده فکر می کنم ، در این موارد کار کمتری شده است . اما من منتظر معرفی کارها و منابعی هستم که در این مورد هستم.

ابوالبرکات;997084 نوشت:
با عرض سلام و خسته نباشید
من فکر می کنم مهمترین مسائل روزگارما همین مسائل باشند .اگر این بحث خیلی مفصل است ممنون می شوم کتاب یا کتاب هایی یا مقالاتی معرفی کنید که در مورد این سوالات بنیادی و مهم به طور مفصل (و نه مختصر) و مشخص( و نه اشاره ای ) بحث کرده باشند. اگر هم این بحث مفصل ، قابلیت تلخیص دارد حداقل لطف کنید یک خلاصه ای از جواب های به این سوالات به بنده ارائه کنید.

ابوالبرکات;997086 نوشت:
بنده به کرات این تجربه را کرده ام.

ابهام و اشکالات هم عمدتا همان هایی است که گفتید. یعنی مسئله ی امکان وحی ، احراز وحی ، هرمنوتیک متن مقدس و ... اما بنده فکر می کنم ، در این موارد کار کمتری شده است . اما من منتظر معرفی کارها و منابعی هستم که در این مورد هستم.

سلام و عرض ادب

همانطور که مستحضرید بررسی هر یک از این مسائل اساسی و بنیادین، نیازمند تاپیک مستقل است. از این رو، در صورت تمایل پیشنهاد می شود برای هر یک از آنها تاپیک مستقلی ایجاد کنید.

اما برای معرفی منابع می توان به کتابها و منابع مختلفی اشاره کرد اما شاید بهترین منابعی که تاکنون خودم یافته ام، از این قرار است:

1. واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

در این کتاب به انواع هرمنوتیک اشاره می شود و مولفه های مشابه و مختلف آنها مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.

2. امینی، سید محمد عارف، معرفت شناسی وحی، انتشارات موسسه امام خمینی.

این کتاب مشتمل بر آرای ابن عربی و صدرالمتالهین و ابن سینا و علامه طباطبائی است.

سلام
بنابراین آیا قبول دارید که درصد بسیاری از بی دین های ما که گرفتار این گونه افکار هستند واقعا حق دارند؟؟

ابوالبرکات;997849 نوشت:
سلام
بنابراین آیا قبول دارید که درصد بسیاری از بی دین های ما که گرفتار این گونه افکار هستند واقعا حق دارند؟؟

سلام و عرض ادب

بی دینی علل و عوامل مختلفی دارد که یکی از آنها معرفتی است؛ یعنی اینطور نیست که هر کسی نظراً بی دین است یا عملاً تعهدی به دین ندارد، حتما نسبت به اعتبار عقاید دینی مردد است. حتما دیده اید کسانی که لجوج هستند و در مناظرات کاری به حق و باطل ندارند و برای ضربه زدن به طرف مقابل از هر روش ناپسندی استفاده می کنند؛ و یا کسانی که در انتخابهای مهم زندگی (حتی در اموری مثل ازدواج) فقط منافع دنیوی خودشان را مهم می دانند و به اصول دینی و اخلاقی همچون ایمان و صداقت و ... توجهی ندارند.

البته متوجهم که شما ناظر به علت معرفتی بی دینی هستید؛ یعنی کسانی که از روی پرسشگری و شک و تردید نسبت به عقاید دینی، به آن ایمان نمی ورزند.

در این صورت، چنین افرادی حق دارند پرسشگری کنند و یا اگر به پاسخ درخوری نرسیدند، در محضر خداوند عذر موجهی دارند و خداوند با آنها متناسب با توانایی و تلاش آنها برخورد می کند.

اما این بدین معنا نیست که آنها در باقی ماندن این شک و شبهه حق دارند چرا که پاسخ درخوری در این زمینه وجود ندارد!

همانطور که عرض شد در این زمینه تلاش هایی صورت گرفته است تا مشکلات معرفتی و عقیدتی در این زمینه را برطرف نمایند.

بررسی این مطالب در یک تاپیک ممکن نیست و سبب بی نظمی و عدم انضباط در گفتگو و ارائه مباحث می شود؛ بلکه باید هر یک از آنها را مشخصا بیان کرده تا در تاپیک های دیگر مستقلا مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.

در پناه حق تعالی پیروز و موفق باشید.

ابوالبرکات;996776 نوشت:
با عرض سلام

گفتم که نماز واجبه . اوگفت که چرا واجبه؟

یک جوانی بود که خیلی باحرارت هم صحبت می کرد و همش به اون روحانی می گفت : ( حاج آقا هرچه می خواهی بگو و فقط آیه و روایت نگو. از عقل صحبت کن.)؟

با سلام

باید در این مواقع طرف مقابل را کسی که هیچ از اسلام نمیداند در نظر گرفت و با بیانی عقلانی سخن گفت.

مثلا اگر حدیث یا آیه ای در قرآن هست از نظر عقلانی برایش توضیح دهیم نه اینکه بگوییم چون پیامبر ما گفته و آدم خوبی بوده و... پس درسته!

وقتی چندین حدیث و آیه یا اعمال و عبادات را با بیانی عقلانی شرح دادیم و قانع شد بقیه مباحثی که نمیتوان با بیان عقلانی توضیح داد یا به آن علم نداریم و... را خودش خودبخود می پذیرد!

اول باید با عقلانیت و حتی از منظر علمی وی را جذب کنیم!

مثلا با اعجازهای علمی قرآن مثل مطالب کتاب قرآن و تورات و انجیل و علم از دکتر موریس بوکای یا مطالب دیگری که تو نت در خصوص اعجاز علمی قرآن هست یا توصیه های معصومین در خصوص مسائل بهداشتی و...

بعنوان نمونه شراب در اسلام حرام است چون ضرر دارد و... خب هر انسان عاقلی سلامتی را بر بیماری و ضرر ترجیح میدهد

یا در اسلام دروغ، غیبت و سرکشی در زندگی دیگران،ظلم و اذیت و بدون اجازه وارد خانه مردم شدن و حتی ساخت تسلیحات میکروبی،اتمی و شیمیایی و... را نهی کرده که هر انسان عاقلی میپذیرد این اعمال بد است و نباید آنها را انجام داد!

وقتی این همه اعمال بد یا مضرات چیزهای مختلف را گفته و با عقل سازگار است، پس بقیه آنچه را گفته ولی ما به آن علم نداریم را هم باید بپذیریم چون عقل و آگاهی ما هنوز به آن دست نیافته!

کشوری اسلامی که این همه دشمن داره که همشون مجهز به بمب اتم هستند، ساخت بمب اتم رو حرام اعلام میکنه تا در جنگ هیچ بیگناهی در اثر این بمبها آسیب یا کشته نشوند!!! آیا این عقلانیت درست و جذاب و انسانی است یا عقلانیت دنیوی غربیها؟

امام صادق (ع) : خداوند تبارک و تعالی چیزی را حلال و چیزی را حرام نکرد مگر برای حفظ مصالح خود مردم.
نه آنکه بنا بر میل خود نسبت به چیزی آن را حلال کرده و به خاطر بی میلی خود نسبت به امری آن را حرام کند، زیرا خداوند که خالق بندگانش است و می‌داند چه چیزی سبب قوام جسم و روح بنده می‌شود، لذا آنها را حلال کرده و همچنین می‌داند چه چیزی برای روح و جسم انسان ضرر دارد که آنها را حرام کرده است. به عنوان مثال، گوشت خوک را حرام کرده، زیرا سبب بی‌غیرتی و بی‌تعصبی و فساد اخلاق می‌شود و شراب را حرام کرد، زیرا شراب‌خواری موجب ارتعاش و لرزش بدن می‌شود و مروت و جوانمردی را از شخص زائل می‌کند و شخص مشروب‌خوار را به تمام امور زشت و قبیح از قبیل زنا با محارم و آدم‌کشی و هر فتنه‌ای می‌کشاند

ابوالبرکات;997849 نوشت:
سلام
بنابراین آیا قبول دارید که درصد بسیاری از بی دین های ما که گرفتار این گونه افکار هستند واقعا حق دارند؟؟

سلام علیکم

هرمنوتیک درون دینی و برون دینی دو رویکرد متفاوتند . کسی که بلحاظ شناختی اصول درون دینی را پذیرفته میتواند در فروعش نظری متفاوت با دیگران اجتهادا و تفقها داشته باشد ولی اگر کسی بلحاظ معرفتی و شناخت با اصول و مبانی هر منهجی برایش مبهم یا پذیرفته نشده است نظرات و آرای او هرمنوتیک برون دینی است ( ر.ک . دین شناسی آیت الله جوادی آملی )

اما اینکه حق با چه سی است معیار همین است که گفته شد وقتی کسی میپرسد برای چه نماز بخوانیم پاسخ چنین است آیا شما به خدا , پیامبر و معاد و شناختی که آنها از دنیا ارائه کرده اند رسیده اید ؟

اگر نه که آنجا محل بحث بایدها و نبایدهای نماز خواندن و ارتکاب به فلان حرام نیست , آنجا باید به هست و نیست ها و اصول پرداخت مثل وجوب وجود خدا سپس لزوم هدایت و بعد به مراتب لزوم و احراز وحی . اگر چنین نکنید به این لحاظ که پاسخهای شما و برهان شما ناپخته و نابجاست و در جای خودش مطرح نشده چنین بنظر می آید که حق با آنهاست چون سوالشان با پاسخ نابجا روبرو شده

البته برای هرکسی بر اساس ظرفیت علمی و آگاهی باید این مسائل رو مظرح کرد .

یحبّونه;997871 نوشت:
قتی چندین حدیث و آیه یا اعمال و عبادات را با بیانی عقلانی شرح دادیم و قانع شد بقیه مباحثی که نمیتوان با بیان عقلانی توضیح داد یا به آن علم نداریم و... را خودش خودبخود می پذیرد!
سلام نکته همین جاست که تا آن جایی که بیان عقلانی داشتیم ، می پذیرند و بعدش را نمی پذیرند. شما اگر صدتا گزاره بیاورید برای این ها و ثابت کنید این ها عقلانی است و اسلام صد و یک گزاره باشد اون ها اون صدتا رو می پذیرند ولی صدویکمی را نمی پذیرند. معنای عقل خودبنیاد اصلا همین است.
یحبّونه;997871 نوشت:
عنوان نمونه شراب در اسلام حرام است چون ضرر دارد و... خب هر انسان عاقلی سلامتی را بر بیماری و ضرر ترجیح میدهد
یکی از اشتباهاتی که در این زمینه می شود همین است که برای دفاع از دین به علم متوسل می شویم. درواقع در این جا علم را مویدی برای دین در نظر می گیریم. اما علم خودش مبنای درستی ندارد. در این یک مورد که گفتید که اصلا علم هم به توافق نرسیده که شراب ضرر دارد. بعضی از پزشکان می گویند که شراب ضرر دارد بعضی می گویند ندارد.

ابوالبرکات;997875 نوشت:
سلام نکته همین جاست که تا آن جایی که بیان عقلانی داشتیم ، می پذیرند و بعدش را نمی پذیرند. شما اگر صدتا گزاره بیاورید برای این ها و ثابت کنید این ها عقلانی است و اسلام صد و یک گزاره باشد اون ها اون صدتا رو می پذیرند ولی صدویکمی را نمی پذیرند. معنای عقل خودبنیاد اصلا همین است.
یکی از اشتباهاتی که در این زمینه می شود همین است که برای دفاع از دین به علم متوسل می شویم. درواقع در این جا علم را مویدی برای دین در نظر می گیریم. اما علم خودش مبنای درستی ندارد. در این یک مورد که گفتید که اصلا علم هم به توافق نرسیده که شراب ضرر دارد. بعضی از پزشکان می گویند که شراب ضرر دارد بعضی می گویند ندارد.

سلام علیکم

دین با عقل در تضاد نیست بلکه یک اینهمانی کامل است ،بالاخص در روایت اول و دوم جنود عقل و جهل اصول کافی اینهمانی ذکر شده ،

اما بعد اینکه عقلانیت خود بنیادی که عموما ما میشناسیم عقلانیتی است که تعریف درستی بلحاظ مبانی و اصول ندارد چه بسا هر کدام از کسانی که به این عقلانیت خود را متصف میکنند در برخی اصول موضوعه شناختی خود با نفر دیگر حتی از همان طیف در تضاد باشند .
ولی با اینحال در یک موضوع متقفند و آن جبهه گیری با نگاهی سلبی به گزاره های دینی است .

درباره علم هم بحث شد ما ماهیت علمی دین ، علم نافع برای بشریت است ، یعنی علمی که به بهبود حیات و زندگی کمک میکند و امکان رسیدن به سعادت را افزایش میدهد .

مثلا همین سوال که نماز چه فایده ای دارد ؟ پاسخ بسیط و واضح آن در قرآن کریم آمده : ان الصلوه تنهی عن الفحشا والمنکر . کسی که نماز میخواند بواسطه نمازخواندن عمل زشت یا قبیح از او یا سر نمیزند یا حداقل مساله این است که یک تذکر و منع درونی در وجود او ایجاد میشود که دست به کار پلید نزند یا احتیاط کند یا حداقل خود را مسئول بداند در برابر اعمالش نه محق مطلق

اما علم ضار هم داریم طبعا میتواند ظلم و فساد را بسط دهد و ابزار توسعه ظلم و فساد در جوامع گردد . علم تعاریف بسیار زیادی دارد تا مشخصا مقصود از علم تعیین نشود نه دفاعیه ای بر آن وارد است نه نقدی .

ابوالبرکات;997875 نوشت:
سلام نکته همین جاست که تا آن جایی که بیان عقلانی داشتیم ، می پذیرند و بعدش را نمی پذیرند.
شما اگر صدتا گزاره بیاورید برای این ها و ثابت کنید این ها عقلانی است و اسلام صد و یک گزاره باشد اون ها اون صدتا رو می پذیرند ولی صدویکمی را نمی پذیرند. معنای عقل خودبنیاد اصلا همین است.

یکی از اشتباهاتی که در این زمینه می شود همین است که برای دفاع از دین به علم متوسل می شویم. درواقع در این جا علم را مویدی برای دین در نظر می گیریم. اما علم خودش مبنای درستی ندارد. در این یک مورد که گفتید که اصلا علم هم به توافق نرسیده که شراب ضرر دارد. بعضی از پزشکان می گویند که شراب ضرر دارد بعضی می گویند ندارد.

ما وظیفه داریم مثلا اگر تا صد مورد عقلانی هست رو بگیم! اگر یک موردی که ما علم کافی به آن نداریم و.. را نپذیرفت دیگه وظیفه ای نداریم بحث با وی را ادامه دهیم! چون معلوم میشود طرف مقابل گمراه و عقلش مغلوب نفسانیتش است و هر چه ادامه دهیم فایده ای نخواهد داشت!

لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ شاید از اینکه ایمان نمی آورند، خود را هلاک سازی

إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ اگر بخواهیم، از آسمان برایشان آیتی نازل می کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند

وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَىٰ بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ ۗ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَىٰ نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ ۖ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا ۖ وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ ۖ قُلِ اللَّهُ ۖ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ و آنها خدا را آن گونه که باید، نشناختند که گفتند: خدا بر هیچ کس از بشر کتابی نفرستاده. بگو: کتاب توراتی را که موسی آورد و در آن نور (علم) و هدایت خلق بود چه کسی بر او فرستاد که شما آیات آن را در اوراق نگاشته، بعضی را آشکار می‌نمایید و بسیاری را پنهان می‌دارید و آنچه را شما و پدرانتان نمی‌دانستید به شما آموختند؟ بگو: خداست (که رسول و کتاب فرستد)، سپس آنها را بگذار تا به بازیچه خود فرو روند.

در مورد علم در بعضی جاها بله نمیتوان از آن کمک گرفت مثلا پزشکان مادی گرا اصلا جن و ماورا را قبول ندارند لذا شخص جن زده را متوهم میدانند! و خود همینها تمام سعیشان را میکنند که ثابت کنند شراب و ... ضرر ندارد و هزار جور خاصیت برایش ذکر میکنند! و خودشان اصلا ضددین هستند!

ابوالبرکات;997875 نوشت:
سلام نکته همین جاست که تا آن جایی که بیان عقلانی داشتیم ، می پذیرند و بعدش را نمی پذیرند. شما اگر صدتا گزاره بیاورید برای این ها و ثابت کنید این ها عقلانی است و اسلام صد و یک گزاره باشد اون ها اون صدتا رو می پذیرند ولی صدویکمی را نمی پذیرند. معنای عقل خودبنیاد اصلا همین است.
یکی از اشتباهاتی که در این زمینه می شود همین است که برای دفاع از دین به علم متوسل می شویم. درواقع در این جا علم را مویدی برای دین در نظر می گیریم. اما علم خودش مبنای درستی ندارد. در این یک مورد که گفتید که اصلا علم هم به توافق نرسیده که شراب ضرر دارد. بعضی از پزشکان می گویند که شراب ضرر دارد بعضی می گویند ندارد.

سلام

آیا در عقل خودبنیاد، چیزی به نام اعتماد وجود دارد ؟

چون به هر حال عقل بشر، خیلی چیزها را نمیفهمد ولی به فهم دیگران اعتماد میکند.

مثلا اگر یکی بگوید فردا استاد نمی آید، عقل خودبنیاد که نمیتواند بگوید عقلم ساکت است. عقلش قبول میکند و دیگر به سر کلاس نمی رود. شاید برای عقل بتوان معرفتش را درجه بندی کرد ولی عقل نمیتواند در برابر معارف سکوت کند و آن معارف را جهل بداند. مگر اینکه اعتماد را منکر شود.
چه طور عقل خود بنیاد میتواند خبر نیامدن استاد را جهل معرفی کند و سکوت کند؟
لطفا توضیح دهید

[="Arial"][="Blue"]به نام خدا
سلام من هم بسیار زیاد با این نوع سوالات بر خورد دارم البته چون حوزه کاری من نوجوانان هستند ساده تر جواب می دهم

سوالی که پرسیدند این بود چرا به خاطر چند دقیقه زودتر خوردن آب یا غذا در ماه رمضان روزه ما به فنا می رود

یا اینکه چرا حجاب به این شکل درست است وسوال هایی که شما ذکر کردید

پاسخ من این بود که چرا شما اینقدر تلاش می کنید به دانشگاه بروید در صورتی که ساعت شش صبح باید بیدار شوید درس های سخت بخوانید وکلیی تعهدات سخت بدهید
مگر مجبورید که قبول کنید

دخترها گفتندخب این قانون دانشگاه است گفتم قبول کردید میتوانستید کلا بیخیال درس ودانشگاه شوید وعطایش را به لقایش ببخشید من که دانشگاه شما نمیایم می توانم شمارا مسخره کنم که دیوانه اید ها اول صبحی این همه راه امدیدو....

گفتند معلوم است نه

درادامه شباهت دین را به دانشگاه یادآوری کردم که طبق معمول همیشه رسیدیم به اینکه اصلا خدا یی هست یا خیر

خلاصه می کنم پایه واصول دین که ضعیف باشد پرسیدن این نوع سوالات چندان هم عجیب نیست

اتفاقا پرسیدن سوال ومسخره کردن می تواند روزنه امید در این اشخاص باشد به روشنی[/][/]

یحبّونه;997920 نوشت:
اگر یک موردی که ما علم کافی به آن نداریم و.. را نپذیرفت دیگه وظیفه ای نداریم بحث با وی را ادامه دهیم! چون معلوم میشود طرف مقابل گمراه و عقلش مغلوب نفسانیتش است و هر چه ادامه دهیم فایده ای نخواهد داشت!
چرا گمراه است؟ منظور من اینه که چرا شما کسی را که گزاره ای رو عقلش آن را نمی پذیرد ( یا به این خاطر که نمی فهمد یا به این خاطر که شاید استدلال ما غلط است) قبول نمی کند ، گمراه می دانید؟
یحبّونه;997920 نوشت:
لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ شاید از اینکه ایمان نمی آورند، خود را هلاک سازی

إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ اگر بخواهیم، از آسمان برایشان آیتی نازل می کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند

وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَىٰ بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ ۗ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَىٰ نُورًا وَهُدًى لِلنَّاسِ ۖ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا ۖ وَعُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ ۖ قُلِ اللَّهُ ۖ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ و آنها خدا را آن گونه که باید، نشناختند که گفتند: خدا بر هیچ کس از بشر کتابی نفرستاده. بگو: کتاب توراتی را که موسی آورد و در آن نور (علم) و هدایت خلق بود چه کسی بر او فرستاد که شما آیات آن را در اوراق نگاشته، بعضی را آشکار می‌نمایید و بسیاری را پنهان می‌دارید و آنچه را شما و پدرانتان نمی‌دانستید به شما آموختند؟ بگو: خداست (که رسول و کتاب فرستد)، سپس آنها را بگذار تا به بازیچه خود فرو روند.

فکر نمی کنید این آیات ربطی به این جماعت ندارد؟
یحبّونه;997920 نوشت:
در مورد علم در بعضی جاها بله نمیتوان از آن کمک گرفت مثلا پزشکان مادی گرا اصلا جن و ماورا را قبول ندارند لذا شخص جن زده را متوهم میدانند! و خود همینها تمام سعیشان را میکنند که ثابت کنند شراب و ... ضرر ندارد و هزار جور خاصیت برایش ذکر میکنند! و خودشان اصلا ضددین هستند!
پزشکی علمی مادی است. حتی اگر پزشک ، خودش معنویات را قبول داشته باشد باز عالم علم مادی است.

بنت الحسین;998011 نوشت:
رادامه شباهت دین را به دانشگاه یادآوری کردم که طبق معمول همیشه رسیدیم به اینکه اصلا خدا یی هست یا خیر
خیلی دوست دارم که اولا در مورد شباهت دین و دانشگاه را توضیح دهید و همچنین توضیح دهید که چگونه در اون بحث به این سوال رسیدید که آیا خدایی هست یا نه؟
بنت الحسین;998011 نوشت:
خلاصه می کنم پایه واصول دین که ضعیف باشد پرسیدن این نوع سوالات چندان هم عجیب نیست
این حرفتون مبهم است.

خباء;997922 نوشت:
آیا در عقل خودبنیاد، چیزی به نام اعتماد وجود دارد ؟
خیر . عقل خودبنیاد فقط به خودش اعتماد دارد.

خباء;997922 نوشت:
مثلا اگر یکی بگوید فردا استاد نمی آید، عقل خودبنیاد که نمیتواند بگوید عقلم ساکت است. عقلش قبول میکند و دیگر به سر کلاس نمی رود
یعنی عقلش احتمال نمی دهد که اون شخص دروغ گفته است؟؟
خباء;997922 نوشت:
چه طور عقل خود بنیاد میتواند خبر نیامدن استاد را جهل معرفی کند و سکوت کند
عقل خود بنیاد خبر نیامدن استاد را جهل معرفی نمی کند ولی ضرورتی نمی بیند که آن را قطعی بداند. ابن سینا می گوید که هر چیز را که نفهمیدی آن را در بقعه امکان بگذار. یعنی بگو ممکنه درسته یا ممکنه درست نباشه.

ابوالبرکات;998024 نوشت:

چرا گمراه است؟ منظور من اینه که چرا شما کسی را که گزاره ای رو عقلش آن را نمی پذیرد ( یا به این خاطر که نمی فهمد یا به این خاطر که شاید استدلال ما غلط است) قبول نمی کند ، گمراه می دانید؟

فکر نمی کنید این آیات ربطی به این جماعت ندارد؟.

ابوالبرکات;998027 نوشت:
عقل خودبنیاد فقط به خودش اعتماد دارد.

خودتون میگید اینا فقط به خودشون اعتماد دارند! خب این یکی از نشانه های گمراهی نیست؟!!!

کسی که صد گزاره را قبول میکند اما چون ما هنوز علم کافی به یک گزاره نداریم تا برایش توضیح دهیم کاملا آنرا رد میکند این غیر منطقی و نشانه خودبینی است! البته در مواردی استثنا هم وجود دارد ولی اینجا بنده در خصوص مسائل دینی بیشتر بحثم هست!

مثلا 113 سوره قرآن رو براش شرح و تفسیر کردید ولی سوره آخر تفسیری لازم داره که شما بهش آگاهی کامل ندارید و بخاطر همین یکی باز کل قرآن رو زیر سوال میبره! خب این دیگر معلوم است شخص دنبال بهانه و غرض ورزی است أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً

بنده میگم اگر دیدید چنین کسانی واقعا عقلانی برخورد میکنند و دنبال کم نیاوردن و مغالطه بیش از حد و بهانه نیستند خب میشه امید داشت بحث باهاشون پیش بره ولی برعکسش تا یه جایی میشه باهاشون بحث رو پیش برد!

آن آیات رو برای این قرار دادم که اگر چنین اشخاصی دنبال مغلطه وبهانه باشند و با غرض ورزی پیش روند و پشت نقاب عقلانیت پنهان شوند
باید آنها رها کرد! برخی مطالب آیه مدنظرم بود نه خود آیه که درباره کفار و... بود!

ابوالبرکات;998027 نوشت:
خیر . عقل خودبنیاد فقط به خودش اعتماد دارد.

یعنی عقلش احتمال نمی دهد که اون شخص دروغ گفته است؟؟
عقل خود بنیاد خبر نیامدن استاد را جهل معرفی نمی کند ولی ضرورتی نمی بیند که آن را قطعی بداند. ابن سینا می گوید که هر چیز را که نفهمیدی آن را در بقعه امکان بگذار. یعنی بگو ممکنه درسته یا ممکنه درست نباشه.

یعنی عقل خود بنیاد فقط در قطعیات فعاله؟!
خوب چه طور رانندگی میکنه؟!
چه طور سر کلاس نمیره چون دوستش گفته استاد نمیاد؟!
شما گفتی آیا احتمال دروغ درباره دوستش نمیده؟ من میگم همیشه احتمال دروغ هست ولی این به معنای عدم اعتماد و سکوت عقل نیست.
عقل باید به حرف دوستش اعتماد کنه و فرض کنه استاد نمیاد و سر کلاس نره...
آیا شما باز هم میگی عقل خود بنیاد منکر اعتماد هست؟!
اگر بله پس چه طور چنین افرادی زنده می مانند وقتی در هر چیزی احتمال خلاف هست مگر شاید وجود خودشان و مسائل ریاضی...

لطفا بیشتر و شفاف تر توضیح بده

یه جا یکی نوشته بود این اصطلاح عقل خود بنیاد اختراع روشنفکران وطنی است لذا من نمیدانم در غرب چه معنا و معادلی دارد....شما میدانید ؟

[="Arial"][="Blue"]

ابوالبرکات;998025 نوشت:
خیلی دوست دارم که اولا در مورد شباهت دین و دانشگاه را توضیح دهید و همچنین توضیح دهید که چگونه در اون بحث به این سوال رسیدید که آیا خدایی هست یا نه؟
این حرفتون مبهم است.

گفتم من با نوجوانان کار می کنم پس تا جای ممکن باید ساده بگم
شاید بلد نیستم و لزومی نمی بینم از واژگان سخت وغیر قابل فهم استفاده کنم

اما شباهت دین ودانشگاه
فرد با بزرگ شدن فکرش احساس می کند نیاز به آموختن بیشتر و یاد گیری از فرد عاقل تر دارد تلاش می کند خود را به منبع علم برساند (استاد دانشگاه) تعهد هایی می دهد و سختی های زیادی می کشد ودر دکتر میشود و ...
گاهی دانشگاه میرود که کار پیدا کند پول دربیاورد
بعضی مواقع برای اینکه از قافله عقب نماند درس میخواند
اشخاصی هم هستند که از سر بی کاری و حوصله سر رفتن و نرفتن سربازی و...می روند سراغ درس ودانشگاه

اجباری در انتخاب ندارند ولی وقتی تعهد دادند اگر درس نخوانند اخراج میشوند

(لا اکراه فی الدین)

حالا که وارد شدی قبول کردی نمی توانی بگویی من اول صبح نمی توانم بیایم از خواب بیدار شدن سخته
یا هرجور دوست دارم لباس می پوشم
یا نیاز به استاد نیست خودم بلدم

تازه فقط درس خواندن خشک و خالی نیست کارورزی دارد عمل هم میخواهند

درست هم که تمام شد باید بروی سراغ کار وگرنه به دردت نمی خورد

(فعلا همینا یادم اومد)
این موارد را در قالب دین میگذاریم واینکه ما دوست داریم به استاد و عقل بزرگتر در زندگی متصل باشیم چرا که از پس همه کارها و سوالات به تنهایی بر نمیاییم
می رویم سراغ پیامبر معمولا می پرسند پیامبر را چه کسی تعیین کرده واز کجا بدانیم هرچه می گوید درست است (به هیچ وجه به قرآن و روایات اشاره نمی کنیم)

میرسد به اینکه از نظر عقلی باید جهان خدایی داشته باشد و رسول و....

البته به همین راحتی هم نبود چندین ساعت زمان برد

خلاصه خدا که اثبات شد دین که قبول شد می رویم سراغ تسلیم و اسلام در این مرحله قابل درک است که ما چیزهایی را نمی دانیم که رسول می داند

مثل اینکه ما نمی دانیم چرا پزشک فلان دارو را برای ما می نویسد مکانیسم اثرش کدام عضو است ولی چون پزشک را قبول داریم دارو مصرف می کنیم[/][/]

خباء;998054 نوشت:
یعنی عقل خود بنیاد فقط در قطعیات فعاله؟!
بله . اما گاهی توهماتی هم براش پیش میاد که اون ها رو قطعی می دانه.

خباء;998054 نوشت:
خوب چه طور رانندگی میکنه؟!
عقل رانندگی نمی کنه.

خباء;998054 نوشت:
من میگم همیشه احتمال دروغ هست ولی این به معنای عدم اعتماد و سکوت عقل نیست.
عقل باید به حرف دوستش اعتماد کنه و فرض کنه استاد نمیاد و سر کلاس نره...
وقتی همیشه احتمال دروغ هست پس نباید اعتماد کرد. یادش به خیر دانشگاه که بودم یک بار یه استادی داشتیم به من گفت برو به بچه ها بگو کلاس تشکیل نمی شه. من هم رفتم بهشون گفتم که تشکیل نمی شه و خودمم سر کلاس نرفتم. فرداش دیدم که یک عده که حرف من را باور نکرده بودند رفته بودند و کلاس هم تشکیل شد و بقیه که غیبت خورده بودند سر من آوار شدند.
خباء;998054 نوشت:
ا شما باز هم میگی عقل خود بنیاد منکر اعتماد هست؟!
بله منکر اعتماد به غیر خودش است.
خباء;998054 نوشت:
گر بله پس چه طور چنین افرادی زنده می مانند وقتی در هر چیزی احتمال خلاف هست مگر شاید وجود خودشان و مسائل ریاضی...
مگه زنده ماندنشان دست خودشانه. آیا منظورتون اینه که چرا زمانی که به هیچ چیز اعتماد ندارند ، خودکشی نمی کنند؟!
خباء;998054 نوشت:
لطفا بیشتر و شفاف تر توضیح بده
شما به این پست من جواب بده تا من بیشتر توضیح بدم.

خباء;998054 نوشت:
ه جا یکی نوشته بود این اصطلاح عقل خود بنیاد اختراع روشنفکران وطنی است لذا من نمیدانم در غرب چه معنا و معادلی دارد....شما میدانید ؟
دقیق نمی دانم که واژه ی عقل خودبنیاد از کجا آمده است ولی بدین معناست که این عقل فقط از خودش پیروی می کند.

یحبّونه;998038 نوشت:
خودتون میگید اینا فقط به خودشون اعتماد دارند! خب این یکی از نشانه های گمراهی نیست؟!!!
من نگفتم اینا فقط به خودشون اعتماد دارند بلکه گفتم به عقل خوشون (والبته آن چیزی که خودشون عقل می پندارند) اعتماد دارند. این کجاش نشانه ی گمراهی است؟
یحبّونه;998038 نوشت:
کسی که صد گزاره را قبول میکند اما چون ما هنوز علم کافی به یک گزاره نداریم تا برایش توضیح دهیم کاملا آنرا رد میکند این غیر منطقی و نشانه خودبینی است! البته در مواردی استثنا هم وجود دارد ولی اینجا بنده در خصوص مسائل دینی بیشتر بحثم هست!
من نگفتم که رد می کند ولی قبول هم نمی کند.
یحبّونه;998038 نوشت:
نده میگم اگر دیدید چنین کسانی واقعا عقلانی برخورد میکنند و دنبال کم نیاوردن و مغالطه بیش از حد و بهانه نیستند خب میشه امید داشت بحث باهاشون پیش بره ولی برعکسش تا یه جایی میشه باهاشون بحث رو پیش برد!
مسئله ی مهم این جاست که قراره بحث تا جایی پیش بره که گزاره ای که برای عقل روشن نیست را قبول کنند. یعنی بهش می گیم ببین مثلا دین چند تا گزاره ی عقلانی داره؟ خوب بقیه اش رو هم که نمی فهمی به دین اعتماد کن. این جاست که می گوید : شرمنده برای بقیه اش نمی تونم اعتماد کنم و بیراه هم نمی گوید.
متاسفانه عمده ی استدلالات برای قانع کردن به دینداری انسان را می خواهند در یک خلا معرفتی به سعادت برسانند. و این نقصی بزرگ است.

یحبّونه;997871 نوشت:
باید در این مواقع طرف مقابل را کسی که هیچ از اسلام نمیداند در نظر گرفت و با بیانی عقلانی سخن گفت.

ابوالبرکات;997875 نوشت:
سلام نکته همین جاست که تا آن جایی که بیان عقلانی داشتیم ، می پذیرند و بعدش را نمی پذیرند. شما اگر صدتا گزاره بیاورید برای این ها و ثابت کنید این ها عقلانی است و اسلام صد و یک گزاره باشد اون ها اون صدتا رو می پذیرند ولی صدویکمی را نمی پذیرند. معنای عقل خودبنیاد اصلا همین است.
یکی از اشتباهاتی که در این زمینه می شود همین است که برای دفاع از دین به علم متوسل می شویم. درواقع در این جا علم را مویدی برای دین در نظر می گیریم. اما علم خودش مبنای درستی ندارد. در این یک مورد که گفتید که اصلا علم هم به توافق نرسیده که شراب ضرر دارد. بعضی از پزشکان می گویند که شراب ضرر دارد بعضی می گویند ندارد.

سلام و عرض ادب

به لحاظ منطقی حق با جناب ابوالبرکات است که با اثبات حقانیت صد آیه، همچنان احتمال خطا در آیه بعدی وجود دارد.

اما شاید توجه به این نکته خالی از لطف نباشد که در تخاطب با دیگران، ذهنیت دیگری بسیار مهم است.

در ذهنیت انسان معاصر (منظورم عموم مردم است نه گروهی از خواص که با فلسفه علم و نظرات لاکاتوش و کوهن و فایرابند و ... آشنایی دارند) علم و تجربه بسیار مهم است.

از این رو، اگر مستند به علم و تجربه حقانیت برخی از گزاره ها روشن شود و اعتماد مخاطب به کلام قرآن جلب شود، در این صورت، غالبا به احتمال کذب در سایر آیات توجهی نمی شود.

اما این بدین معنا نیست که اگر کسی احتمال کذب داد، حتما مریض القلب است و به دنبال حقیقت نیست. به هر حال، روشن است که چنین روشی با احتمال خلاف همراه است.

بهترین راه برای دفع احتمال خلاف، ضمیمه کردن مقدمات دیگر است تا در پی آن، اعجاز قرآن اثبات شود؛ مثلا:

اول. این مطالب منطبق با واقعیت است؛
دوم. این مطالب در قدیم در زمره مجهولات بشری بوده است؛
سوم. نبی (ص) امّی بوده است و دانش آموخته جوامع علمی و فلسفی نبوده است؛
چهارم. شخص امّی جز از طریق غیرمتعارف نمی توانست به این مطالب آگاهی یابد؛
...

بررسی تفصیلی این مطالب در این تاپیک نمی گنجد. اما به هر حال، اگر قرار باشد از طریق تک تک آیات به حقانیت کلیت قرآن برسیم، و در حقانیت سایر آیات احتمال خطا ندهیم، راهش همین است که گذشت.

اما همانطور که عرض شد با عنایت به ذهنیت عموم مردم، غالبا نیازی به پیمودن این مراحل نیست و عموما مردم با آگاهی از اعجاز علمی برخی از آیات، به کلیت قرآن ایمان می آورند.

ابوالبرکات;998027 نوشت:
خیر . عقل خودبنیاد فقط به خودش اعتماد دارد.

یعنی عقلش احتمال نمی دهد که اون شخص دروغ گفته است؟؟
عقل خود بنیاد خبر نیامدن استاد را جهل معرفی نمی کند ولی ضرورتی نمی بیند که آن را قطعی بداند. ابن سینا می گوید که هر چیز را که نفهمیدی آن را در بقعه امکان بگذار. یعنی بگو ممکنه درسته یا ممکنه درست نباشه.

ابوالبرکات;998070 نوشت:
دقیق نمی دانم که واژه ی عقل خودبنیاد از کجا آمده است ولی بدین معناست که این عقل فقط از خودش پیروی می کند.

سلام و عرض ادب

عقل خودبنیاد عموما در برابر عقل متکی به وحی به کار می رود.

در واقع، در قرون وسطا عقل در سایه وحی مشغول به فعالیت بود و چون بعد از مدتی در حصار معرفت دینی مرسوم قرار گرفت، دانشمندان کوشیدند تا عقل را از این حصار رهایی دهند.

در نتیجه، عقل خودبنیاد، بی اعتنا به وحی و منابع معرفتی قدسی، و مستند به فهم عرفی و زمینی خودش، حوادث را تبیین و پیش بینی میکند.

بی اعتنایی به وحی بعد از مدتی، علم (به معنای عام جامعه شناسی و روانشناسی و فیزیک و ...) را آنقدر از دین دور نمود که برخی از آن برای تخطئه دین و وحی استفاده کردند.

اما اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم، عقل عقل است؛ نهایتا گاهی فعالیت عقلی به گونه ای است که اعتبار وحی را اثبات می کند و از آن الهام و مصالح می گیرد و به فعالیت خودش ادامه می دهد؛ و گاهی هم به گونه ای است که اعتبار وحی را مسکوت میگذارد و یا آن را مردود می داند و در نتیجه، مستقل از وحی به فعالیت عقلی مشغول می شود و از وحی و دین، هیچ بهره ای نمی برد.

عقل خواه خودبنیاد باشد و خواه متکی به وحی باشد، در هر صورت، برای خودش مراتبی در نظر می گیرد و محصولاتش را رتبه بندی می کند.

در حوزه هایی که عقل به یقین منطقی دسترسی دارد، دستیابی به آن را لازم می داند ولی در سایر حوزه ها، چنین لزومی را مطرح نمی کند بلکه از سایر مراتب آگاهی بهره می برد.

مثلا در قضایای تجربی، عقل قادر نیست به گزاره یقینی برسد. در این حوزه، عقل از طریق آزمایش و اعتماد اولیه به گزارشات دیگران به معرفت تجربی می رسد. در واقع، عقل حکم می کند که معارف برآمده از گزارشات علمی، تا زمانی که خلافش اثبات نشده معتبر است.

این مطلب در حوزه های دیگر نیز جاری است. مثلا در همان مثالی که پیش تر ذکر فرمودند، اگر دوست صادقی که منفعتی از آن قول ندارد و بدخواه من نیست، به من بگوید فردا استاد نمی آید، من با این که احتمال خلاف می دهم، اما به آن قول اعتماد می کنم و بر اساس آن زندگی می کنم و فردا کلاس نمی روم؛ مگر این که خلافش اثبات شود و یا قرائنی به ضرر این قول باشد و این احتمال را مطرح کند که شاید دوست شما دروغ می گوید و یا در این مورد اشتباه کرده است و ...

قول سدید;998075 نوشت:
مثلا در قضایای تجربی، عقل قادر نیست به گزاره یقینی برسد. در این حوزه، عقل از طریق آزمایش و اعتماد اولیه به گزارشات دیگران به معرفت تجربی می رسد. در واقع، عقل حکم می کند که معارف برآمده از گزارشات علمی، تا زمانی که خلافش اثبات نشده معتبر است.

در این زمینه می توانید به آثار سوئین برن و ویلیام آلستون مراجعه بفرمایید؛ همچون:

آلستون، ویلیام، تجربه ديني، ترجمه حسين فقيه، فصلنامه پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، شماره 38.

این فیلسوفان به این نکته توجه می دهند که اگر قرار باشد، جز یقین را شک بدانیم و آن را کنار بگذاریم، به شک گرایی افسارگسیخته ای دچار می شویم که راهی به رهایی از آن نیست.

از این رو، به جای آن که به دامن شک گرایی فروبیفتیم، بهتر است از معارف در دسترس استفاده کنیم حتی اگر آنها را یقینی نمی دانیم و احتمال خلاف می دهیم. این معارف را به صورت موقت می پذیریم تا این که خلافش اثبات شود. البته برای کاربست چنین روشی، قید و قیودی در نظر می گیرند که بررسی آنها در این مجال نمی گنجد.

ابوالبرکات;998070 نوشت:
بله . اما گاهی توهماتی هم براش پیش میاد که اون ها رو قطعی می دانه.

عقل رانندگی نمی کنه.

وقتی همیشه احتمال دروغ هست پس نباید اعتماد کرد. یادش به خیر دانشگاه که بودم یک بار یه استادی داشتیم به من گفت برو به بچه ها بگو کلاس تشکیل نمی شه. من هم رفتم بهشون گفتم که تشکیل نمی شه و خودمم سر کلاس نرفتم. فرداش دیدم که یک عده که حرف من را باور نکرده بودند رفته بودند و کلاس هم تشکیل شد و بقیه که غیبت خورده بودند سر من آوار شدند.
بله منکر اعتماد به غیر خودش است.
مگه زنده ماندنشان دست خودشانه. آیا منظورتون اینه که چرا زمانی که به هیچ چیز اعتماد ندارند ، خودکشی نمی کنند؟!
شما به این پست من جواب بده تا من بیشتر توضیح بدم.

دقیق نمی دانم که واژه ی عقل خودبنیاد از کجا آمده است ولی بدین معناست که این عقل فقط از خودش پیروی می کند.

بذار اینطوری بگم

وقتی احتمال خلاف در هر چیزی باشه
همانطور که احتمال تشکیل کلاس هست
احتمال عدم تشکیل کلاس هم هست
اینجا عقل خود بنیاد چون به هیچ کس اعتماد نداره و فقط به قطعیات اعتماد میکنه ،
دیگه ساکت هست که کلاس تشکیل میشه یا نمیشه...
منظورم رو گرفتی ؟

من میگم عقلی که فقط به قطعیات اعتماد کنه ، در هر چیزی که احتمال خلاف داده بشه نمیتونه اعتماد کنه.
و احتمال خلاف دو طرف داره. هم تشکیل کلاس احتمال خلاف داره و هم عدم تشکیل کلاس احتمال خلاف داره.

خوب گزاره های قطعی که احتمال خلاف ندارند چند تا هستند ؟
فقط وجود خودمون
و تعدادی مسائل ریاضی

بقیه موارد همگی احتمال خلاف دارن.

ولی ما می بینیم که عقل ساکت نیست و اعتماد میکنه به یک طرف و مثلا به سر کلاس میره.
لذا میگوییم فرض باطله. یعنی این فرض که بگوییم ''عقل اعتماد نمیکند مگر به قطعیات'' باطل است.

خباء;998082 نوشت:
ولی ما می بینیم که عقل ساکت نیست و اعتماد میکنه به یک طرف و مثلا به سر کلاس میره.
لذا میگوییم فرض باطله. یعنی این فرض که بگوییم ''عقل اعتماد نمیکند مگر به قطعیات'' باطل است.
شما عقل رو با انسان اشتباه گرفته اید؟ اون عقل نیست که به سر کلاس می ره یا رانندگی می کنه بلکه انسانه که این کارها رو می کنه. در این جا هم عقل اعتماد نمی کنه بلکه کاملا شانسی انتخاب می کنه . یا این که از روی احتمالات انتخاب می کنه در حالی که انسان خوش می دونه که کار عاقلانه ای انجام نداده است. مثل این می ماند که شما سر یک دوراهی قرار بگیری و ندانی کدام راه را باید بری . خوب شانسی یکی را انتخاب می کنی. آیا این کار شما عاقلانه است؟

ابوالبرکات;998099 نوشت:
شما عقل رو با انسان اشتباه گرفته اید؟ اون عقل نیست که به سر کلاس می ره یا رانندگی می کنه بلکه انسانه که این کارها رو می کنه. در این جا هم عقل اعتماد نمی کنه بلکه کاملا شانسی انتخاب می کنه . یا این که از روی احتمالات انتخاب می کنه در حالی که انسان خوش می دونه که کار عاقلانه ای انجام نداده است. مثل این می ماند که شما سر یک دوراهی قرار بگیری و ندانی کدام راه را باید بری . خوب شانسی یکی را انتخاب می کنی. آیا این کار شما عاقلانه است؟

سلام و عرض ادب

در این امور نیز عقل احکام یقینی دارد. مثلا عقل به یقین حکم می کند که در موردی ما یقین نداریم ولی به سود یکی از دو طرف قرائن بیشتری داریم، باید به طرف ارجح موقتا اعتماد کنیم؛ مگر این که خلافش اثبات یا ارجح شود وگرنه در حالت تعلیق باقی می مانیم.

مثلا وقتی در تاریکی محض رانندگی میکنم، از نوری که در آئینه میبینم متوجه میشوم که ماشینی پشت سرم هست. آیا این امر یقینی است؟ نه. چرا که ممکن است ماشین نباشد، بلکه یک موجود نامرئی باشد که پشت سرم نور انداخته است و یا صرفا اختلالات عصبی من است که مرا به توهم انداخته است و ... اما با این حال، چون اکثرا در چنین شرایطی، تجربه کرده ام که ماشینی پشت سرم هست، من به احتمال خلافش توجهی نمی کنم و بر همین اساس، مراقبم تا با آن ماشین برخورد نکنم.

بنابراین، عقل حکم می کند که در جایی که یقین نداریم، به احتمال ارجح بسنده کنیم؛ خصوصا این که آن مورد از مواردی باشد که یکی از آنها را باید برگزینیم. در این صورت، میان ارجح و مرجوح، عقل حکم می کند که ارجح را بپذیریم چرا که انطباقش با واقعیت محتملتر است.

قول سدید;998100 نوشت:
بنابراین، عقل حکم می کند که در جایی که یقین نداریم، به احتمال ارجح بسنده کنیم؛ خصوصا این که آن مورد از مواردی باشد که یکی از آنها را باید برگزینیم. در این صورت، میان ارجح و مرجوح، عقل حکم می کند که ارجح را بپذیریم چرا که انطباقش با واقعیت محتملتر است.

لازم به ذکر است که عقل دو نوع مدرَک دارد: هست ها و بایست ها.

این مورد از قبیل بایست ها است.

ابوالبرکات;998099 نوشت:
شما عقل رو با انسان اشتباه گرفته اید؟ اون عقل نیست که به سر کلاس می ره یا رانندگی می کنه بلکه انسانه که این کارها رو می کنه. در این جا هم عقل اعتماد نمی کنه بلکه کاملا شانسی انتخاب می کنه . یا این که از روی احتمالات انتخاب می کنه در حالی که انسان خوش می دونه که کار عاقلانه ای انجام نداده است. مثل این می ماند که شما سر یک دوراهی قرار بگیری و ندانی کدام راه را باید بری . خوب شانسی یکی را انتخاب می کنی. آیا این کار شما عاقلانه است؟

برادر تا وقتی عقل انسان به چیزی اعتماد نکنه، انسان هم کاری نمیکنه...
واقعا واضح نیست؟!
شما مگه میتونی بدون اینکه عقلت به نتیجه ای برسه، بری سر کلاس؟!

جالبه که میگی انتخاب ها شانسی هست.
یعنی شما کل سال رو شانسی میری سر کلاس، پس عقلت چی کاره است؟ بدون عقل و شانسی سر کلاس میری؟!
به خدا این حرفها از روی دقت نیست. و هیچ کس قبول نمیکنه...

عقل به هر حال نمیتونه اعتماد رو منکر بشه، بله عقل ادراکات خودش رو درجه بندی کنه ولی اعتماد رو قبول میکنه...
یه تعبیری استاد دینانی داشت که شاید نتونم عینا بگم ولی میگه
عقل تسلیم هم میشه او عقل خود بنیادی که شما میگی عقل نیست همون نفسه که متکبر و مغروره و نمیخواد قبول کنه حکم عقل رو.... و اشاره هم میکنه به حدیث عقل و جهل ....

خباء;998110 نوشت:
شما مگه میتونی بدون اینکه عقلت به نتیجه ای برسه، بری سر کلاس؟!
یعنی شما همیشه قبل از این که به کلاس بروی مطمئنی که استاد میاد. شاید استاد توی راه قلبش گرفت و مرد. آیا دوست شما که مثلا می گه استاد میاد مطمئنه که استاد توی راه نمی میره؟
خباء;998110 نوشت:
جالبه که میگی انتخاب ها شانسی هست.
بله . از این نظر که استاد میاد سر کلاس یا نمیاد شانسی است. بعدش من نگفتم که ((انتخاب ها)) شانسی است. گفتم ((در این جا)) شانسی هست. منظورم از ((در این جا)) همان مثال استاد بود که فرمودید.
خباء;998110 نوشت:
به خدا این حرفها از روی دقت نیست. و هیچ کس قبول نمیکنه...
کجاش از روی دقت نیست؟ اتفاقا حرف من در این تاپیک اینه که خیلی ها فکرشون اینه .
خباء;998110 نوشت:
ه تعبیری استاد دینانی داشت که شاید نتونم عینا بگم ولی میگه
عقل تسلیم هم میشه
بله عقل تسلیم هم می شه. ولی به هر چیزی تسلیم نمی شه. یعنی اعتماد کردن عقل به یک چیز بر اساس معیار های خودش است.
خباء;998110 نوشت:
او عقل خود بنیادی که شما میگی عقل نیست همون نفسه که متکبر و مغروره و نمیخواد قبول کنه حکم عقل رو.... و اشاره هم میکنه به حدیث عقل و جهل ....
قبول دارم که احتمال این که عقل خودبنیاد با نفس مخلوط باشه خیلی زیاد است اما این دو یکی نیستند.
خباء;998110 نوشت:
یعنی شما کل سال رو شانسی میری سر کلاس، پس عقلت چی کاره است؟ بدون عقل و شانسی سر کلاس میری؟
من اون زمان که دانشجو بودم همیشه با توکل سر کلاس می رفتم.

ابوالبرکات;998154 نوشت:
یعنی شما همیشه قبل از این که به کلاس بروی مطمئنی که استاد میاد. شاید استاد توی راه قلبش گرفت و مرد. آیا دوست شما که مثلا می گه استاد میاد مطمئنه که استاد توی راه نمی میره؟
بله . از این نظر که استاد میاد سر کلاس یا نمیاد شانسی است. بعدش من نگفتم که ((انتخاب ها)) شانسی است. گفتم ((در این جا)) شانسی هست. منظورم از ((در این جا)) همان مثال استاد بود که فرمودید.
کجاش از روی دقت نیست؟ اتفاقا حرف من در این تاپیک اینه که خیلی ها فکرشون اینه .
بله عقل تسلیم هم می شه. ولی به هر چیزی تسلیم نمی شه. یعنی اعتماد کردن عقل به یک چیز بر اساس معیار های خودش است.
قبول دارم که احتمال این که عقل خودبنیاد با نفس مخلوط باشه خیلی زیاد است اما این دو یکی نیستند.
من اون زمان که دانشجو بودم همیشه با توکل سر کلاس می رفتم.

نگاه کنید من خود به خود که اطمینان پیدا نمیکنم استاد سر کلاس هست.
منظورم اینه که عقل میتونه بدون اینکه خودش سر کلاس باشه، مطمئن بشه استاد سر کلاس هست.
چه طور ؟
مثلا زنگ میزنه به استادش میگه استاد شما سر کلاس هستی ؟
استاد میگه بله
شما به حرف استاد اعتماد میکنی ( حالا به شرایط اعتماد کار نداریم ) و مطمئن میشی ایشون سر کلاس هست.
لازم نیست خودت استاد رو سر کلاس ببینی تا مطمئن بشی.
یا به رفیقت زنگ میزنی میگی استاد سر کلاسه؟
میگه آره
شما مطمئن میشی که استاد سر کلاس هست.

لازم نیست شما ادراک کنی
شما به ادراک یک شخص دیگر اعتماد میکنی.
عقل اگه فقط به ادراکات خودش اعتبار بده خلاف وجدان و عملکرد او است.
پس میشود اعتماد کرد.
اون شانسی که شما مطرح میکنید در مورد مسائلی که هنوز اتفاق نیفتاده قابل بحثه چون یه جورایی ادعای علم به آینده است.
اینطور مثالهایی که مربوط به حوادث رخ نداده است باز هم میتوان اطمینان یا گمان حاصل کرد...
چون عرض کردم ادراکات درجه بندی دارد.
این اطمینان یک معنای عرفی دارد و یک معنای مصطلح که باید شما معارف و ابزار کسب معارف را درجه کنید.

به نظرم ، ادراک انسانها میتوانند ابزار مطمئن برای ادراک ما باشند. و نباید این ادراکات را که بر اساس اعتماد هست منکر شد.

خباء;998187 نوشت:
نگاه کنید من خود به خود که اطمینان پیدا نمیکنم استاد سر کلاس هست.
منظورم اینه که عقل میتونه بدون اینکه خودش سر کلاس باشه، مطمئن بشه استاد سر کلاس هست.
چه طور ؟
مثلا زنگ میزنه به استادش میگه استاد شما سر کلاس هستی ؟
استاد میگه بله
شما به حرف استاد اعتماد میکنی ( حالا به شرایط اعتماد کار نداریم ) و مطمئن میشی ایشون سر کلاس هست.
لازم نیست خودت استاد رو سر کلاس ببینی تا مطمئن بشی.
یا به رفیقت زنگ میزنی میگی استاد سر کلاسه؟
میگه آره
شما مطمئن میشی که استاد سر کلاس هست.

لازم نیست شما ادراک کنی
شما به ادراک یک شخص دیگر اعتماد میکنی.
عقل اگه فقط به ادراکات خودش اعتبار بده خلاف وجدان و عملکرد او است.
پس میشود اعتماد کرد.
اون شانسی که شما مطرح میکنید در مورد مسائلی که هنوز اتفاق نیفتاده قابل بحثه چون یه جورایی ادعای علم به آینده است.
اینطور مثالهایی که مربوط به حوادث رخ نداده است باز هم میتوان اطمینان یا گمان حاصل کرد...
چون عرض کردم ادراکات درجه بندی دارد.
این اطمینان یک معنای عرفی دارد و یک معنای مصطلح که باید شما معارف و ابزار کسب معارف را درجه کنید.

به نظرم ، ادراک انسانها میتوانند ابزار مطمئن برای ادراک ما باشند. و نباید این ادراکات را که بر اساس اعتماد هست منکر شد.

عقل اعتماد می کند به دیگران اما نه یک اعتماد کامل و این اعتمادناقص را هم براساس معیارهای خودش مثل استقراء (البته مبانی منطقی استقراء هم قابل تردید است) انجام می دهد. حال فرض کنیم که حرف شما درست باشد و عقل اعتماد کامل می کند. شما برای این تاپیک چه جوابی دارید؟

قول سدید;998078 نوشت:
لستون، ویلیام، تجربه ديني، ترجمه حسين فقيه، فصلنامه پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، شماره 38.
من توی سایت این فصلنامه گشتم این شماره رو پیدا نکردم. لطفا اگر لینک آن را سراغ دارید برای من این جا بنویسید.

بنت الحسین;998060 نوشت:
یرسد به اینکه از نظر عقلی باید جهان خدایی داشته باشد و رسول و....
همه ی این ها درست .اما زمانی که به این گزاره که رسول باید وجود داشته باشد می رسیم این ها می گویند که رسول داخلی که همان عقل است را قبول دارند ولی رسول خارجی را قبول ندارند.
بنت الحسین;998060 نوشت:
خلاصه خدا که اثبات شد دین که قبول شد می رویم سراغ تسلیم و اسلام در این مرحله قابل درک است که ما چیزهایی را نمی دانیم که رسول می دان
ما که اون چیزها را نمی دانیم از کجا بدانیم که یک رسول می داند و ما بایستی به او اعتماد کنیم؟

قول سدید;997072 نوشت:
3. اما همین عقل که ما را به حقایق اساسی رهنمون می کند، ما را از محدودیت خودش نیز مطلع می سازد.

تردیدی نیست که عقل به خودی خودش محدودیت دارد و نمی تواند درباره تمامی حقایق هستی، اظهار نظر کند.

یک مسئله ی مهمی که من یادم رفت به آن اشاره کنم این است که ((محدودیت عقل)) بد بیان می شود. می گوییم عقل محدود است و به محدودیت خودش واقف است. پس بنابراین نیاز به منبعی فوق خودش دارد. تا این جا قبول. اما انگار از بعد از این قراره عقل را تعطیل کنیم (چون محدودیت دارد) و کاملا به نقل بچسبیم. یعنی بعد از این که ثابت کردیم عقل محدود است انگار عقل بایستی کنار برود. یعنی به عقل بگوییم تو تا این جا کارایی داری و از این جا به بعد باید بری تا نقل کار خودش را بکند. این یکی از بزرگترین اشتباهات است . عقل محدود است و به وحی و نقل احتیاج دارد برای تکامل خودش نه این که چشم های خودش را از یک جایی به بعد ببندد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند لیثیرو فیهم دفائن العقول) یعنی دین عقل را شکوفا می کند. بنابراین اثبات اعجاز قرآن نباید منجر به رکود تفکر بشود. این چیزی است که تاحدی مغفول مانده است.

ابوالبرکات;998391 نوشت:
عقل اعتماد می کند به دیگران اما نه یک اعتماد کامل و این اعتمادناقص را هم براساس معیارهای خودش مثل استقراء (البته مبانی منطقی استقراء هم قابل تردید است) انجام می دهد. حال فرض کنیم که حرف شما درست باشد و عقل اعتماد کامل می کند. شما برای این تاپیک چه جوابی دارید؟

واقعیتش من ابتدا برای این از شما سوال پرسیدم تا با ذهنیت شما نسبت به عقل خود بنیاد آشنا شوم.
به همین خاطر پرسیدم آیا عقل خود بنیاد ، منکر اعتماد است؟ و به نظرم نباید منکر شد.

ولی خوب نسبت به تیتر و موضوع شما در باره قرآن و نقل :
چرا با باید در جایی که عقلمون نمیفهمه بریم از نقل پیروی کنیم ؟
یه چیزهایی داده و اطلاعات هست نه استدلال.
قران و حدیث داره یک سری اطلاعات و داده هایی رو به ما منتقل میکنه. لازم نیست حتما ما علتش رو بفهمیم.
ما اعتماد میکنیم.
البته خودتون میدونید نقلیات درجه بندی داره.
مثلا میگن قرآن متواتر هست ولی اکثریت روایات ظنی الدلاله هستند و حجیت ندارند. حجیت خبر واحد با روایات متواتر ثابت میشه. ولی خوب افرادی داشتیم که اصلا خبر واحد رو حجت نمیدونستن.
مثلا خدا میگه نماز بخون. ما نمیدونیم چرا نماز بخونیم ولی اعتماد میکنیم به پیامبر.

درباره اثبات عقلی، وحی و خدا و نبوت، باید به عقل رجوع کنیم. عقل میتونه استدلال بیاره ولی باز دلایل عقلی درجه بندی داره.
مثلا استدلال های ریاضی احتمال خلاف نداره ولی اکثر استدلال های عقلی احتمال خلاف داره ( البته کسی بود که میگفت استدلال ریاضی هم احتمال خلاف یا خطا داره )
یه بنده خدایی میگفت ما لایدرک کله لایترک کله
اگه عقل خود بنیاد دنبال استدلالی هست که احتمال خلاف نداشته باشه قطعا اون عقل نیست شکاکیت و وسواس و بیماری هست.
از هر چیزی باید به اندازه انتظار داشت.
این ما هستیم که اراده میکنیم به چه چیز حجیت و اعتبار بدهیم یا ندهیم. تصمیم گیرنده ما هستیم. اگر انتظارات بیجا از دنیا و عقل داشته باشیم قطعا به اشتباه می افتیم.
این چیزهایی هست که به ذهنم اومد.

ابوالبرکات;998398 نوشت:
یک مسئله ی مهمی که من یادم رفت به آن اشاره کنم این است که ((محدودیت عقل)) بد بیان می شود. می گوییم عقل محدود است و به محدودیت خودش واقف است. پس بنابراین نیاز به منبعی فوق خودش دارد. تا این جا قبول. اما انگار از بعد از این قراره عقل را تعطیل کنیم (چون محدودیت دارد) و کاملا به نقل بچسبیم. یعنی بعد از این که ثابت کردیم عقل محدود است انگار عقل بایستی کنار برود. یعنی به عقل بگوییم تو تا این جا کارایی داری و از این جا به بعد باید بری تا نقل کار خودش را بکند. این یکی از بزرگترین اشتباهات است . عقل محدود است و به وحی و نقل احتیاج دارد برای تکامل خودش نه این که چشم های خودش را از یک جایی به بعد ببندد. .

مسئله مهمی رو اشاره کردید.
این مسئله در واقع به حسن و قبح شرعی و عقلی و محدوده اونها بر میگرده.

مثلا شیخ ها میگن خدا عاقل تر و عالم تر است پس عقل شما تعطیل نمیشه بلکه عقلتون در برابر حکم خدا میگه حتما استدلال من اشتباه بوده است. چون خداوند خطا نمیکند و عاقل تر و عالم تر است.

ولی از این طرف بعضی ها میگن، حرف شیخا در صورتی منطقی هست که ثابت بشه اون حرف از خدا هست.
ولی ما میدونیم اکثر روایات خبر واحد هستن و ظنی الدلاله هستند پس اگه عقل من میگه اینکار بده ، مشکل رو باید از اون روایت بدونیم.
یعنی با عقل خودشون ، حجیت یا صحت یک روایت رو تشخیص میدن.

البته شیخا یه حرف دیگه هم دارن و اون اینه که عقل ما احکامش چند مدل هست یک مدل احکام عقل گریزه.
اونجایی که شما میگی عقل من نباید تعطیل بشه، باید از خودتون بپرسین که حکم عقلتون از کدوم مدل هست؟ اگه عقل گریز باشه نمیتونید مخالفت کنید. وقتی میتونید بگید عقلم هنوز تعطیل نشده که عقلتون حکم عقل ستیز بده.
و خلاصه بحث طولانیه و یکی بدو زیاد داره...

ابوالبرکات;998393 نوشت:
من توی سایت این فصلنامه گشتم این شماره رو پیدا نکردم. لطفا اگر لینک آن را سراغ دارید برای من این جا بنویسید.

سلام و عرض ادب

آلستون، مقاله تجربه دینی

https://hawzah.net/fa/Article/View/88343/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-(1)?SID=162817

همچنین به این مقاله بنگرید:
آلستون، مقاله دو گونه مبناگروی

http://zehn.iict.ac.ir/article_15963.html

ابوالبرکات;998398 نوشت:
یک مسئله ی مهمی که من یادم رفت به آن اشاره کنم این است که ((محدودیت عقل)) بد بیان می شود. می گوییم عقل محدود است و به محدودیت خودش واقف است. پس بنابراین نیاز به منبعی فوق خودش دارد. تا این جا قبول. اما انگار از بعد از این قراره عقل را تعطیل کنیم (چون محدودیت دارد) و کاملا به نقل بچسبیم. یعنی بعد از این که ثابت کردیم عقل محدود است انگار عقل بایستی کنار برود. یعنی به عقل بگوییم تو تا این جا کارایی داری و از این جا به بعد باید بری تا نقل کار خودش را بکند. این یکی از بزرگترین اشتباهات است . عقل محدود است و به وحی و نقل احتیاج دارد برای تکامل خودش نه این که چشم های خودش را از یک جایی به بعد ببندد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند لیثیرو فیهم دفائن العقول) یعنی دین عقل را شکوفا می کند. بنابراین اثبات اعجاز قرآن نباید منجر به رکود تفکر بشود. این چیزی است که تاحدی مغفول مانده است.

سلام و عرض ادب

کاملا با شما موافقم.

البته متفکران اسلامی نیز چنین نظری دارند. البته ممکن است به صورت مصداقی در یک مورد با آنها اختلاف پیدا کنید که مثلا عقل چنین می گوید و باید در تفسیر این آیه چنان گفت؛ اما به صورت کلی آنها در اصل کاربست چنین روشی با شما موافقند که در فهم نقل نباید عقل را تعطیل کرد.

شاید توجه به این مثال خالی از لطف نباشد: در قرآن در مورد خداوند گفته شده است که که یدالله فوق ایدیهم و یا گفته شده جاء ربک. برخی از متکلمان از این آیات چنین برداشت کردند که خداوند نیز جسم و مکان خاص خودش را دارد؛ در حالی که متکلمان امامیه با این دیدگاه مخالفند چرا که به نظر آنها عقل و سایر متون دینی با این مطلب مخالف است؛ پس باید دید که آیا نمی توان برای آیات مورد نظر معنای دیگری یافت یا نه. با تامل در این آیات متوجه می شوند که مثلا یدالله فوق ایدیهم کنایه از مسلط بودن و قاهر بودن خداوند نسبت به تمامی قدرت ها است؛ یعنی متوجه می شوند که این آیه اساسا بیانی استعاری داشته و نمیخواسته واقعا از دست خداوند خبر بدهد.

پرسش:
حتما دیده اید کسانی را که وقتی می پرسند چرا باید نماز صبح دو رکعت باشد، دنبال جوابی می گردند که از یک گزاره ی بدیهی عقلی شروع شود و به گزاره ی واجب بودن دو رکعت نماز صبح برسد . آیا چنین جوابی وجود دارد؟ قطعا خیر. شاید ضرورت عبادت را بتوان این گونه مشخص کرد اما برای ضرورت واجب بودن دو رکعت نماز صبح با آن کیفیت نیازمند به نقل هستیم. اما چرا زمانی که پای نقل (منظورم از نقل قرآن و حدیث است) به میان می آید کسی نمی پذیرد؟! آیا مردم به این نتیجه رسیده اند که نقل مشکل دارد؟ چگونه می توان بین عقل خودبنیاد با نقل آشتی برقرار کرد؟ آیا باید به انسان گفت که تو نمی فهمی و چون نمی فهمی بایستی متنی از بالا بیاید و ضرورت و صحت متن را این گونه اثبات کنیم؟ آیا انسان امروز خصوصا مردم و جوانان جامعه ی ما این جواب را می پذیرند؟ کلا چه کنیم؟

پاسخ:
برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. آری، هستند کسانی که معتقدند تنها راه دستیابی به حقایق، عقل است و بس. به همین جهت، نیازی به دین و نبی و امام نیست. اگر قرار باشد به عقیده ای معتقد باشیم و یا به حکمی متعهد گردیم، باید آن عقیده و حکم توسط عقل بشری قابل اثبات یا انکار باشد؛ وگرنه موجه نیست که به آن حکم یا عقیده، معتقد و پایبند شویم. به این رویکرد و دیدگاه، عقلگرایی حداکثری نیز گفته می شود که انتظار حداکثری از عقل دارد.

2. تردیدی نیست که از منظر اسلامی عقلگرایی به معنای اهتمام به عقل در اثبات یا انکار عقاید، امری پسندیده و لازم است. به همین جهت، مکررا به تعقل و تدبر و تفکر سفارش شده ایم و عقل را حجت باطنی در کنار رسالت و حجت ظاهری قرار داده اند: «ياهشام إن لله على الناس حجتين حجة ظاهرة وحجة باطنة ، فأما الظاهرة فالرسول والانبياء. والائمة وأما الباطنة فالعقول» اى هشام! همانا خداوند دو گونه حجت بر انسان‏ها قرار داده است: يكى حجت ظاهر و ديگرى حجت باطن. حجتِ آشكار همان رسول و انبيا و ائمه هستند. حجت نهان، عقول است.(1)

3. اما همین عقل که ما را به حقایق اساسی رهنمون می کند، ما را از محدودیت خودش نیز مطلع می سازد. تردیدی نیست که عقل به خودی خودش محدودیت دارد و نمی تواند درباره تمامی حقایق هستی، اظهار نظر کند. به همین جهت، عقل در حوزه علوم تجربی از داده های حسی و از تجارب و نظریات عالمان مقبول در جامعه علمی استفاده می کند تا بتواند در تبیین حوادث و پیش بینی و کنترل و مهار آنها کامیاب گردد.

4. در حوزه معارف دینی نیز عقل اگرچه تا جایی راهگشا است و می تواند ما را به حقایقی از جمله اعتقاد به خداوند رهنمون سازد اما درباره اصول عقیدتی دیگر همچون جزئیات معاد ساکت است. از این رو، عقل به تنهایی در تمامی موارد، راهگشا نیست. در این صورت، این پرسش مطرح می شود که آیا در کنار عقل و حواس، منبع معرفتی دیگری همچون وحی که مستند به علم الهی است، در دسترس بشر قرار گرفته است یا نه؟

روشن است که اگر کسی معتقد به این باشد که وحی رخ داده است و خداوند با علم بیکرانش با انسان سخن گفته است و او را از حقایقی مطلع ساخته است، نتیجتا به این امر نیز معتقد می شود که در حوزه ای که عقل راهی به آن ندارد، می توان از وحی و متون دینی استفاده کرد. یا حتی در حوزه ای که عقل راهی به آن دارد نیز می توان از نقل و وحی و متون دینی به عنوان منبعی برای الهام بخشیدن و تنظیم ایده ها و هدایت اندیشه در مسیر درست، بهره برد.

مشکل اساسی این جا است که انسانها گاهی نسبت به وقوع وحی و گاهی نسبت به احراز وحی، دچار تردید شده اند: آیا اساسا تکلم خدا با انسان محال است یا ممکن؟ و اگر ممکن است آیا وقوع هم یافته است؟ چگونه تشخیص بدهیم که به فلانی وحی شده است ولی به دیگری وحی نشده است؟ چگونه تشخیص بدهیم که این جمله نقل قول صحیح از کسی است که به او وحی شده است؟ چگونه تشخیص بدهیم که فقیهان فهم درستی از این جملات منقول از نبی داشته اند؟ و ...
این تردیدها علل مختلفی دارد و هر یک از آنها بحث مستقلی را می طلبد که بررسی تفصیلی آنها در این مجال نمی گنجد.(2)

5. بنابراین، بخشی از مقاومت جامعه بشری در برابر وحی ناشی از پرسش ها و تردیدهایی است که نسبت به امکان وحی، احراز وحی، اعتبار وحی، و وجاهت معرفت دینی مرسوم از آن، وجود دارد. اگر روزی موفق شویم که به مخاطب نشان دهیم که عقل از محدودیت برخوردار است و نمی تواند در تمامی حوزه ها ورود کند و اثبات و انکار نماید؛ اما با این حال می تواند نشان بدهد که وحی و کلام خدا با انسان ممکن است و وقوع یافته است و روش معتبری برای احراز و فهمش وجود دارد، در این صورت، مخاطب با ما همراهی می کند و برای دریافت پاسخ به پرسشهای خودش، از متون دینی و وحیانی نیز بهره می گیرد.

البته باید به این نکته نیز توجه کنیم که گاهی مقاومت در برابر وحی، ناشی از تکلیف گریزی و رها شدن از مسئولیت های دینی است. روشن است که اظهار تردید درباره عقاید دینی و دنبال نکردن راه و روش اثبات وحی و کشف معارف دینی، بهترین توجیه برای رفع مسئولیت های دینی است. نمی خواهم ادعا کنم که هر کسی نسبت به وحی و معارف دینی منتقد است و نسبت به قبول آنها مقاومت می کند، حتما تکلیف گریز و بنده شهوات است؛ هرگز. روشن است که بخش زیادی از جامعه بشری چنین نیستند.

6. اما درباره اصطلاح عقل خودبنیاد نیز گفتنی است که عقل خودبنیاد عموما در برابر عقل متکی به وحی به کار می رود. در واقع، در قرون وسطا عقل در سایه وحی مشغول به فعالیت بود و چون بعد از مدتی در حصار معرفت دینی مرسوم قرار گرفت، دانشمندان کوشیدند تا عقل را از این حصار رهایی دهند. در نتیجه، عقل خودبنیاد، بی اعتنا به وحی و منابع معرفتی قدسی، و مستند به فهم عرفی و زمینی خودش، حوادث را تبیین و پیش بینی میکند. بی اعتنایی به وحی بعد از مدتی، علم (به معنای عام جامعه شناسی و روانشناسی و فیزیک و ...) را آنقدر از دین دور نمود که برخی از آن برای تخطئه دین و وحی استفاده کردند.

اما اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم، عقل عقل است؛ نهایتا گاهی فعالیت عقلی به گونه ای است که اعتبار وحی را اثبات می کند و از آن الهام و مصالح می گیرد و به فعالیت خودش ادامه می دهد؛ و گاهی هم به گونه ای است که اعتبار وحی را مسکوت میگذارد و یا آن را مردود می داند و در نتیجه، مستقل از وحی به فعالیت عقلی مشغول می شود و از وحی و دین، هیچ بهره ای نمی برد.

7. کوتاه سخن این که برای قانع کردن مخاطب مفروض در پرسش، کافی نیست او را به محدودیت های عقل و نیاز به منبع معرفتی دیگر توجه دهیم چرا که بسیاری از آنها در پاسخ می گویند، سکوت عقل بهتر است از اعتماد به منابع نامعتبر و غیرقابل اعتماد.

آری، برای قانع کردن مخاطب مفروض لازم است با صبر و حوصله پرسش ها و تردیدهای او نسبت به وحی و معارف وحیانی را رصد کنیم و نسبت به آن قسمتی که ابهام یا اشکال دارد، اقدام کنیم؛ به این امید که به حجیت و اعتبار وحی و آموزه های دینی معتقد گردد و عمیقا ایمان بیابد که وحی کلام خداست و مستند به علم الهی است و برای هدایت انسانها به معارف و مصالح مهم زندگی نازل شده است و اهتمام و اعتماد به آن لازم است تا به زندگی نیک دست یابیم.

پی نوشت ها:
1. علامه مجلسی، بحارالانوار، انتشارات موسسه الوفاء، ج78، ص300.
2. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ها: رک:
امینی، سید محمد عارف، معرفت شناسی وحی، انتشارات موسسه امام خمینی(این کتاب مشتمل بر آرای ابن عربی و صدرالمتالهین و ابن سینا و علامه طباطبائی است).
واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی(در این کتاب به انواع هرمنوتیک اشاره می شود و مولفه های مشابه و مختلف آنها مورد نقد و بررسی قرار می گیرد).

موضوع قفل شده است