جمع بندی نقش خلفا در سقیفه

تب‌های اولیه

11 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نقش خلفا در سقیفه

سلام
یک سوال تاریخی که همیشه ذهن من به خودش مشغول میکنه این هست که آیا خلفا در تشکیل سقیفه نقشی داشتند یا نقش اول برای انصار بود؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد ممسوس

[TD][/TD]

با سلام و احترام

اگر منابع تاریخی و روایی را بررسی نماییم حاکی از این است که اولین کسانی که به سقیفه رفتند تا برای جانشینی پیامبر شخصی را تعیین نمایند انصار بودند. البته این کار به علل و عواملی بستگی داشت و ان هم اینکه تحولات سیاسی و اجتماعی در اواخر عمر پیامبر به وجود امده بود که باعث شد انصار چنین کاری را انجام دهند. منشا این تحولات کسی نبود جز برخی از مهاجرین که خیانتهای انان باعث شد انصار دست به چنین اقدامی بزنند در حقیقت مهاجرین خصوصا ابوبکر و عمر و تابعین انها باعث شدند تحولات سیاسی مدینه به نفع انان رقم بخورد.

با سلام و احترام

این که تصور کنیم عمر و ابوبکر و تابعین انها هیچ نقشی در اصل قضیه سقیفه نداشتند درست نیست زیرا برنده اصلی جریان سقیفه انها بودند. انها توانستند از فرصتهای به دست امده در سقیفه که برای انان بسیار حیاتی بود نهایت استفاده را بنمایند و خلافت را از آن خود کنند. اما سخن اینجاست که انان قبل از جریان سقیفه به دنبال حکومت بودند و چشم به حکومت پس از پیامبر دوخت بودند. [=&amp]جبرئیل در سال دهم هجری، رسول خدا (ص)را به نزدیک بودن زمان رحلتش آگاه کرد. حضرت در این سال به فرمان خداوند می باید دو فریضه را به جای آورد: یکی، انجام مناسک حج و دیگری، معرفی جانشین پس از خود.[/]
برای تبیین بهتر موضوع مطالبی را عرض میکنم
[=&amp]پیامبر(ص) در ذیقعده سال دهم هجری عازم حج شد. هدف او علاوه بر تعلیم دادن احکام حج، لغو امتیازاتی بود که قریش به سبب کلیدداری و پرده داری کعبه برای خود کسب کرده بود. اشراف مکه در جاهلیت، ده قبیله بودند که پانزده منصب بین تیره های عرب تقسیم می شد([/][=&amp]۱) [/][=&amp]از جمله امتیازات، منصب قیادت، رفادت، سقایت و… بود.[/]

[=&amp]یکی از امتیازات قریش بر دیگر حاجیان، این بود که از عرفات بار نمی بستند، بلکه از مزدلفه کوچ می کردند و این را برای خود فخر می شمردند. قرآن کریم این امتیاز را با نزول این آیه از بین برد([/][=&amp]۲)[/][=&amp] «ثم افیضوا من حیث افاض الناسُ…»([/][=&amp]۳)[/] [=&amp]«از جایی کوچ کنید که مردم کوچ می کنند…».[/][=&amp]
پی نوشت :
1. حسین عماد زاده، تاریخ مفصل اسلام تاریخ ایران بعد از اسلام،1374ش ص 94
2 . شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان،1363ش، تهران ص 84
[/]3. بقره 199

[=&amp]از آنجا که طواف خانه خدا باید در جامه و پارچه پاک باشد، قریش می پنداشت جامه هنگامی پاک است که از آنها گرفته و کرایه شود. و اگر قریش از دادن لباس طواف به کسی ممانعت کند، او باید برهنه به طواف بپردازد.[/] [=&amp]پیامبر(ص) که خود از قریش بود، در برابر دیدگان مردم از عرفات کوچ کرد و با این شیوه اولاً شعار برابری و مساوات بین انسان ها را عملاً اجرا کرد. ثانیاً آن حضرت ثابت کرد که قریشی بودن( آنچه ابوبکر با استناد به آن به خلافت رسید)، اعتباری برای برتری جویی از دیگر قبایل نیست.[/] [=&amp]اما دومین فریضه مهمی که پیامبر(ص) برای اتمام رسالت خویش باید به انجام می رسانید، اعلام جانشینی علی (ع)بود که در جُحفه و در محلی به نام « غدیرخم» صورت گرفت و در این باره فرمود:« من کنت مولاه فهذا علیُ مولاه».[/] [=&amp]این اقدام پیامبر(ص) در غدیرخم، چند تن از سران عرب را- که به قصد « ریاست طلبی» مسلمان شده بودند- از گرویدن به آیین او پشیمان کرد.[/]


از همان روز عمر، ابوبکر و ابوعبیده جراح مثلثی را تشکیل دادند و سوگند یاد کردند که نگذارند این انتخاب پیامبر(ص) عملی شود. آنها از «اهل کتاب» شنیده بودند که پیامبری در مکه مبعوث خواهد شد که بر شرق و غرب عالم غالب می شود. پس با این پندار که پس از پیامبر(ص) به حکومت خواهند رسید، به رسالت آن حضرت ایمان آوردند و خود را در خدمت پیامبر(ص) قرار دادند و حال که از رسیدن به خلافت مأیوس شده بودند، تصمیم گرفتند آن حضرت را به قتل برسانند تا به قریش اظهار دارند که ما در پی فرصت برای قتل پیامبر(ص) بودیم، تا چنین حقی را نیز بر گردن قریش ثابت کنند(1).

بنابراین، وقتی رسول خدا (ص)به محل خطرناک « عقبه» رسید، شترش را رماندند تا از کوه سقوط کند. جبرئیل به پیامبر(ص) اطلاع داد و آن حضرت به یارانش دستور داد تا احدی قبل از او به عقبه نرود. منافقین این بار تصمیم گرفتند که با استفاده از تاریکی و ناهمواری راه، در پس بلندی پنهان شوند و چهره های خود را بپوشانند، تا هرگاه پیامبر(ص) نزدیک شد، دبه های پر از شن را از بلندی به زیر بغلطانند. آنها چنین کردند و شتر پیامبر(ص) خواست رم کند و او را بر زمین بزند. جبرئیل نازل شد و آن حضرت را از خطر رهانید.(2)

پی نوشت :
1. تاریخ مفصل اسلام ص 116
2.همان

از اینجا به بعد بود که دشمنی این خط از مهاجرین یعنی ابوبکر و عمر و تابعین انها با پیامبر آغاز شد بنده تیتر وار و مختصر به ان اشاره میکنم
1. ترور پیامبر پس از بازگشت از حجة الوداع که ناکام ماند
2. جریان صحیفه ملعونه که چند نفر از قریش در صحیفه ای امضا نمودند که نگذارند پس از پیامبر شخصی از بنی هاشم به حکومت برسد
3. جریان تخلف از حضور در جیش اسامه با اینکه پیامبر مامور کرده بود صحابه کبار از جمله ابوبکر و عمر را که در سپاه اسامه شرکت کنند باز انان از دستور پیامبر سر باز زده و تخطی کردند. ابن ابی الحدید اورده است پیامبر فرمود لعن الله من تخلف عن جیش اسامه
4. جریان قلم و دوات که معروف به حدیث قرطاس است پیامبر فرمود قلم ودوات برای من بیاورید تا چیزی را بنویسم که پس از من گمراه نشوید. که عمر میگوید این مرد هزیان میگوید. بعدها عمر به ابن عباس میگوید من میدانستم پیامبر جانشینی حضرت علی را مینویسد لذا نگذاشتم اتفاق افتد.
5. جریان نماز خواندن ابوبکر به جای پیامبر در روزهای اخر عمر شریف حضرت که پیامبر مانع شدند این نماز دستاویزی بود برای ابوبکر و عمر تا بگویند پیامبر خواسته تا ابوبکر به جای او نماز بخواند لذا او باید خلیفه شود.
و موارد دیگر
این موضوعات نشان میدهد که عمر و ابوبکر برای به دست اوردن حکومت و خلافت و بیرون اوردن ان از دست بنی هاشم خیز بلندی برداشته بودند ان هم در دوران حیات و عمر شریف و مبارک پیامبر

سوال اصلی این بود که ایا خلفا در تشکیل سقیفه نقشی داشتند؟
از بررسی ابعاد مختلف روایت سقیفه چنین برمی آید که ابوبکر و عمر در راه اندازی اجتماع سقیفه هیچ نقشی نداشتند و انصار، خود آن اجتماع را ایجاد کردند و همان طور که گفته شد، ظاهرا چنین اعتقاد داشتند که بعد از فوت پیامبر دیگر «تعهدات سیاسی» آنها تمام شده، به همین دلیل سعی می کردند هرچه سریعتر برای خود رئیسی را انتخاب کنند اما چرا این نگرش در میان انصار به وجود آمد به طوری که عدم حضور انصار در ماجرای دفن پیامبر (ص) ، آن کسی که آنان به خاطر او و دینش حاضر بودند جان خود را نثار کنند و پیامر و رهبر آنان محسوب می شد و او را در شهر خود پناه داده و بسیار دوست داشتند، این سؤال را در ذهن ایجاد می کند که چرا انصار به جای توجه به دفن و کفن رسولشان برای تعیین حاکم به سقیفه رفتند؟

از مجادلات بین مهاجران و انصار در سقیفه چنین استنباط می شود که آنها از تسلط مهاجران بر خود می ترسیدند و به واسطه ترس از این که کسی غیر از خودشان بر آنان حکومت کند و به دلیل عملکردشان در حمایت از پیامبر در مقابل کفار و البته اوج گرفتن رفتارهایی مبتنی بر قبیله گرایی در بین مهاجرین و انصار در سالهای پایانی زندگی پپامبر و به خصوص پس از فتح مکه و سال وفود قبایل، مورد انتقام واقع شوند.(1) بدون اطلاع مهاجران اقدام به برگزاری اجتماع سقیفه کردند. همانطوری که از عملکرد سیاسی بعضی از مهاجرین و صحابه برجسته مثل ابوبکر و عمر در عدم اطاعت از فرمان پیامبر در پیوستن به سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصیتنامه توسط پیامبر برمی آمد، آنان می دانستند که انتخاب «علی» به عنوان کسی که تعصبات قریشی در او نقشی نداشت و مورد پذیرش انصار نیز بود، برای منصب خلافت و جانشینی پیامبر با مقاومت‏های آشکاری روبرو خواهد شد. این شرایط سیاسی بود که منطق حاکم بر رفتار و گفتار دو سویه ماجرای سقیفه را به سمت استفاده از مفاهیم قبیله ای سوق می‏داد و در نهایت، این گفتار عمر درباره عدم پذیرش جانشینی غیر قریش برای پیامبر توسط «عرب» (2) در کنار استدلال ابوبکر که مهاجران و قریش بر دیگران برای امر جانشینی برتری دارند،(3) انصار را که در دامن اختلافات قبیله ای بین اوس و خزرج افتاده بودند به سمت پذیرش خلافت ابوبکر سوق داد. به همین دلیل پیشنهاد «امیری از مهاجرین و امیری از انصار» از طرف انصار در مقابل انحصار حکومت برای مهاجران مطرح می گردد که در مقابل ابوبکر با اعلام مشورت همیشگی و وزارت انصار در ازای امارت مهاجران آن را رد می کند.(4)

پی نوشت:
1. فیرحی، داوود قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام. صص 149-148-

2. تاریخ طبری ج ص 1346
3. همان 1333
4. عادل الجابری، محمدعقل سیاسی در اسلام، ص 218-219

اما چرا زمانی که ابوبکر و یارانش که عامدانه با عنوان مهاجران نامیده می شوند، به سقیفه وارد شدند و با انصار بر سر امارت به مجادله پرداختند، ابوبکر تنها از برتری مهاجران نسبت به دیگران سخن گفت و نامی از بنی هاشم و علی و عباس نیاورد؛ دو فردی که اگر شورایی برای تعیین جانشین تشکیل می شد، یقینا آنان هم در آن حضور داشتند، و حتی این «یادآوری» که حضور خاندان محمد (ص) یعنی بنی هاشم در مورد این تصمیم گیری واجب است، در کلام مدعیان مطرح نشد. (1)

از عملکرد و سخنان ابوبکر و عمر چنین به نظر می رسد که آنان اگر چه در ایجاد اجتماع سقیفه نقشی نداشتند، اما به محض مطلع شدن از چنین اجتماعی به آنجا رفتند و تمام سعی خود را کردند که خود بر مسند قدرت بنشینند. (2) این امر می تواند برنامه ای از پیش تعیین شده را برای دور نگه داشتن خاندان پیامبر از امر جانشینی نشان دهد. چرا که از جمع «پیامبری» و «امارت» در خاندان بنی هاشم و موروثی شدن آن نگرانی خاصی وجود داشت. (3) ابوبکر در سخنرانی اش در روز سقیفه بعد از اعلام برتری مهاجرین بر انصار، دست عمر و ابو عبیده را بالا می برد و به جمع پیشنهاد می دهد هر کدام را می پسندید به امیری انتخاب نمائید که آن دو سر باز می زنند و عمر مقام ابوبکر را بالا برده و دست خود را برای بیعت با او جلو می آورد و بیعت می کند. (4) آنچه از این قسمت روایت روشن می شود، این است که ابوبکر و عمر بعد از اظهار برتری مهاجرین هیچ حرفی در مود این که چه کسی در میان مهاجرین برای جانشینی محمد (ص) ارجح تر است، نمی زنند و سعی می کنند این امر را مسکوت بگذارند و مثل اینکه روشن است که باید از میان همین سه نفر کسی انتخاب شود خود را به عنوان نامزد معرفی می کنند. ظاهرا ابوبکر و عمر به مسأله خلافت از مدت‏ها قبل فکر کرده بودند، چرا که آن دو از قبل از طریق دو دختر خویش که همسران پیامبر بودند، یعنی عایشه و حفصه متوجه نزدیکی فوت رسول شده بودند و می دانستند که اگر کسی قرار بود انتخاب شود، کسی در شایستگی و ایمان و خویشاوندی از «علی» به محمد (ص) نزدیکتر نیست. (5) به همین دلیل، پیش قدمی انصار در ماجرای سقیفه فرصتی استثنایی برای رسیدن آن دو به اهدافشان ایجاد کرد که ابوبکر و عمر از این فرصت، به بهترین نحو استفاده کردند (6)

بنابر این اگر چه عمر و ابوبکر در تشکیل سقیفه نقشی نداشتند و این کوتاهی از جانب انصار بود اما سرنوشت و نتیجه شوم سقیفه را ان دو رقم زدند.

پی نوشت:

1. مادلونگ، جانشینی حضرت محمد، ترجمه احمد نوایی، آستان قدس رضوی، 1377ش، مشهد، ص 60
2. زرگری نژاد، غلامحسین، اسلام و ایران، بررسی تاریخی، گردآوری حسن حضرتی، نشر معارف، 1384ش، قم ص 98- 99
3. عابد الجابری، محمد، عقل سیاسی در اسلام. ترجمه عبد الرضا سواری. گام نو، 1384ش، ص 232
4. ابن کثیر البدایه و النهایه، ج 5 ص 246
5. زرگری نژاد ص 79
6. همان ص 71

[=&amp]پرسش:

[/]
[=&amp]آیا خلفا در سقیفه نقش داشتند؟[/]
[=&amp]
پاسخ:[/]
[=&amp]
از بررسی ابعاد مختلف گزارش سقیفه چنین برمی آید که "ابوبکر" و "عمر" در راه اندازی اجتماع سقیفه هیچ نقشی نداشتند و انصار، خود آن اجتماع را ایجاد کردند. آنان چنین اعتقاد داشتند که بعد از فوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دیگر "تعهدات سیاسی" آنها تمام شده، به همین دلیل سعی می کردند هرچه سریعتر برای خود حاکمی را انتخاب کنند. این سؤال در ذهن ایجاد می­شود که چرا انصار به جای توجه به دفن و کفن پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای تعیین جانشین به سقیفه رفتند؟[/]
[=&amp]
از مجادلات بین مهاجران و انصار در سقیفه چنین استنباط می شود که آنها از تسلط مهاجران بر خود می ترسیدند و به واسطه ترس از این که کسی غیر از خودشان بر آنان حکومت کند و به دلیل عملکردشان در حمایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مقابل کفار و البته اوج گرفتن رفتارهایی مبتنی بر قبیله گرایی در بین مهاجرین و انصار در سالهای پایانی زندگی پپامبر (صلی الله علیه و آله) و به خصوص پس از فتح مکه و سال وفود قبایل، بیم آن داشتند که مورد انتقام واقع شوند.(1)

آنها بدون اطلاع مهاجران اقدام به برگزاری اجتماع سقیفه کردند. همانطوری که از عملکرد سیاسی بعضی از مهاجرین و صحابه برجسته مثل "ابوبکر" و "عمر" در عدم اطاعت از فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پیوستن به سپاه "اسامه" و مخالفت با نگارش وصیتنامه توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) برمی آمد، آنان می دانستند که انتخاب حضرت علی (علیه السلام) به عنوان کسی که تعصبات قریشی در او نقشی نداشت و مورد پذیرش انصار نیز بود، برای منصب خلافت و جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مقاومت‏های آشکاری روبرو خواهد شد.

این شرایط سیاسی بود که منطق حاکم بر رفتار و گفتار دو سویه ماجرای سقیفه را به سمت استفاده از مفاهیم قبیله ای سوق می‏داد و در نهایت، این گفتار "عمر" درباره عدم پذیرش جانشینی غیر قریش برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسط عرب (2) در کنار استدلال "ابوبکر" که مهاجران و قریش بر دیگران برای امر جانشینی برتری دارند،(3) انصار را که در دامن اختلافات قبیله ای بین "اوس" و "خزرج" افتاده بودند به سمت پذیرش خلافت "ابوبکر" سوق داد. [/]
[=&amp]
از عملکرد و سخنان "ابوبکر" و "عمر" چنین به نظر می رسد که آنان اگر چه در ایجاد اجتماع سقیفه نقشی نداشتند، اما به محض مطلع شدن از چنین اجتماعی به آنجا رفتند و تمام سعی خود را کردند که خود بر مسند قدرت بنشینند. (4) این امر می تواند برنامه ای از پیش تعیین شده را برای دور نگه داشتن خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) از امر جانشینی نشان دهد. چرا که از جمع "پیامبری" و "امارت" در خاندان بنی هاشم و موروثی شدن آن نگرانی خاصی وجود داشت. (5)

"ابوبکر" در سخنرانی اش در روز سقیفه بعد از اعلام برتری مهاجرین بر انصار، دست "عمر" و "ابو عبیده" را بالا می برد و به جمع پیشنهاد می دهد هر کدام را می پسندید به امیری انتخاب نمائید که آن دو سر باز می زنند و "عمر" مقام "ابوبکر" را بالا برده و دست خود را برای بیعت با او جلو می آورد و بیعت می کند. (6) [/]

[=&amp]پی نوشت:[/]
[=&amp]1. فیرحی، داوود، قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام، نشر نی، 1394ش، تهران، ص 149-148-[/]
[=&amp]2. طبری، تاریخ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، اساطیر، 1375ش، تهران، ج4، ص 1346[/]
[=&amp]3. همان 1333[/]
[=&amp]4. زرگری نژاد، غلامحسین، مجموعه مقالات، اسلام و ایران، بررسی تاریخی، گردآوری حسن حضرتی، نشر معارف، 1384ش، قم ص 98- 99[/]
[=&amp]5. عابد الجابری، محمد، عقل سیاسی در اسلام. ترجمه عبد الرضا سواری. گام نو، 1384ش، ص 232[/]
[=&amp]6. ابن کثیر، البدایه و النهایه، دارالفکر، 1407ق، بیروت، ج 5 ص 246[/]

موضوع قفل شده است