جمع بندی نظر اسلام و تشیع در باره عرفان چیست ؟

تب‌های اولیه

89 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

علامه سپس می افزاید این تنها مخصوص به انسان نیست بلکه خداوند در دل هر ذره ای حاضر است از این رو می توان گفت خداوند نزدیکترین به هر چیزی است.
همچنین علامه تاکید می کند که تمثیل نزدیکی حق به نزدیکی رگ گردن (با رگ قلب) تنها برای نزدیک کردن مطلب به ذهن مخاطب عام بیان شده است وگرنه حقیقت قرب حق امری فراتر از این است
یعنی آن چیزی است که از آن به قرب وریدی حق تعبیر شد(1)
قرب وریدی حق به معنای اشغال تمام مواطن وجودی توسط او و حاضر بودنش در دل هر ذره است به این ترتیب حق تعالی میان انسان و خودش نیز حایل می شود
پی نوشت:
1- المیزان ج 18 ص 347

یونس بن عبد الرحمن;308841 نوشت:

روایات در این باب فوق تواتر است به غیر از روایات بالا دو روایت دیگر از حضرات أمیر المومنین و علی بن موسی الرضا صلوات الله علیهم اجمعین ذکر می کنم که دیگه هیچ جای حرف و حدیث باقی نماند .

الّذي بان من الخلق، فلا شي‏ء كمثله، المتعالى عن الخلق بلا تباعد، القريب منهم بلا ملامسة منه لهم‏
لم يحلل في الأشياء فيقال هو فيها كائن، و لم ينأ عنها فيقال هو منها بائن .

کاملا برای خواننده محترم واضح و روشن است که در مورد ذات اقدس اللهی می فرماید و صحبتی از صفت نیست .

وهمگی موفق باشد .

باسمه تعالی
باسلام:
مرحبا به ناصرنا،اتفاقا با این دو روایتی هم که آوردید ثابت می شود که بینونة وجدایی بین حق تعالی با مخلوقات بینونة صفاتی است.مثلا در این روایتی که از حضرت امیر علی علیه السلام نقل کردید:
لم يحلل في الأشياء فيقال هو فيها كائن، و لم ينأ عنها فيقال هو منها بائن.
مرحوم شیخ کلینی در کتاب کافی خود ج1 ص 335 در ذیل این حدیث می فرماید:

فَنَفى‏ عليه السلام‏بِهَاتَيْنِ الْكَلِمَتَيْنِ صِفَةَ الْأَعْرَاضِ وَ الْأَجْسَامِ؛ لِأَنَّ مِنْ صِفَةِ الْأَجْسَامِ التَّبَاعُدَ وَ الْمُبَايَنَةَ،وَ مِنْ صِفَةِ الْأَعْرَاضِ الْكَوْنَ فِي الْأَجْسَامِ بِالْحُلُولِ عَلى‏ غَيْرِ مُمَاسَّة ومباینة الجسام علی تراخی المسافة

باسمه تعالی
باسلام:
در مورد روایت دومی هم که آوردید وآن هم از حضرت امیر علی علیه السلام است :
الّذي بان من الخلق، فلا شي‏ء كمثله، المتعالى عن الخلق بلا تباعد، القريب منهم بلا ملامسة منه لهم‏
که البته حدیث به این صورت که شما آورده اید نیست ،که شما بخش ابتدایی حدیث را به بخش میانی حدیث متصل کرده اید،
در عین حال در این روایت هم حضرت می خواهد بفرماید اگر حق تعالی ،متعالی عن الخلق است،این صفت تعالی او مانند صفت دور بودن ما مخلوقات از یکدیگر نیست، بلکه المتعالی عن الخلق است منتها بلا تباعد،
وهمین طورحق تعالی قریب و نزدیک به مخلوقات است،منتها نه نظیر قربی که ما مخلوقات به همدیگر داریم که قرب مکانی است وچه بسا بر اثر قرب به یکدیگر می چسبیم،لذا این نوع صفت قرب در مخلوقات از حق تعالی نفی می شود :القريب منهم بلا ملامسة منه لهم‏

سهی برزگر;308738 نوشت:
ظاهر:دارای دو معنا است.خداوند به وسیله مخلوقات وافریده ایش اشکار وشناخته میشود"انه ظاهر بایاته التی اظهرها من شواهد قدرته" لذا برای شناخت او باید به نشانه ها ومخلوقاتش توجه کنیم.نه اینکه وجود خداوند در وجود سایر ممکنات ظهور پیدا کرده!!

سلام
اگر خداوند در مخلوقاتش ظهور فرمود این نحوه ظهور چگونه است چطور در صفات آنها ظهور دارد اما در وجود و ذوات آنها خیر ؟ مگر ذات و وجودشان مستقل است ؟

سهی برزگر;308738 نوشت:
باطن: هم دو معنا دارد.معنای اول:"انه قد بطن عن الاوهام"خداوند از قوای ادراکی وتصوری مخلوق پوشیده است وبا هیچ یک از اینها قابل فهم نیستودیگر اینکه"انه باطن کل شی" یعنی "خبیر بما یسرون ویعلنون" خداوند از حقیقت هزچیز اگاه است.

باطن از اوهام است اما از وجود که باطن نیست بلکه از عقل هم باطن نیست بلکه از شهود باطنی هم باطن نیست
باطن در مقابل ظاهر است یعنی همانطور که خدای متعال در مقام شهود عالم تجلی دارد در مقام باطن هم تجلی دارد و اوست که تجلی کرده در هر دو مقام
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
سهی برزگر;308738 نوشت:
جناب صدرا باید پاسخ دهند چطور وبر چه مبنایی این ایه شریفه را به فقر وجودی ونوری ووحدت شخصی وجود برمیگردانند!خداوند "الغنی بنفسه عن غیره"است.بی نیاز ومستغنی از غیر است وبرای انجام افعالش نیاز به هیچ واسطه وابزار واسبابی ندارد.هر شائبه نقص ونیاز از او مبراست وهمه مخلوقات جز خداوند متعال نیازمند وداری نقصان ومحتاج تمکن واسباب وابزارند.اینها معانی روشنی است که با اندک تاملی پذیرفتنی است.کسانی که تاویلاتی جز این بر ایات بار میکنند وان معانی بعضا مبهمی را که شاید فکر میکنیم میفهمیم یعنی چه ولی وقتی خوب فکر کنیم میبینم که دقیقا هم نمیفهمیم یعنی چه!!-باید سخن خود را مستدل کنند.

جناب صدرا از امثال این آیات و کلام اهل معرفت ملهم به برهان فقر نوری شده اند شما اگر اشکالی به برهان دارید مستدلا اشکال کنید مبنای جناب صدرا مهم نیست برهانش مهم است و جوابی که شما به برهانش می دهید
در آیه مد نظر هم دو مطلب را بیان می کند :
1- غنای مطلق خدای متعال
2- فقر مطلق سایر موجودات
شما به یک بعدش پرداختید اما بعد دیگرا را به سادگی عبور کردید در حالیکه اصل بحث روی همان مطلب دوم است
می توانید بفرمایید موجودی که تمامش فقر است چگونه وجودی دارد ؟ البته با توجه به معنای فقر که معنا و مفهوم عدمی است

سپیده صبح;308742 نوشت:
سلام نه اصلا ما قصد نداریم همه چیز رو رد کنیم بلکه شما یک روایت سند الصحیح بیاورید که نشه تاویلش کرد وصراحت در گفته های شما داشته باشه آیه شریفه هوالاول والاخر تفسیر داره تفسیرش هم دست معصومه که صراحتا بیان کرده معنی این آیه چیه وما طبق همان تفسیر عصوم ییم برداشت شا اشتباه . یکی از معانی که برای تشابه فتن اینه که برداشت چند معنا از اون صحیح باشه به خلاف ایاتی که فقظ یک برداشت از آنها امکان دارد مثل لیس کمثله شی این یک معنا بیشتر ندارد اما هوالاول والاخر میتونه چند معنا داشته باشه یکی معنای که شما فرمودید ویکی این که معنای هوالاول این است که هیچ موجودی قبل از خداوند نبوده والاخر یعنی بعد از مرگ همه موجودات فقط خدا باقی می ماند وحیات مختص خداست تا آخر آیه . پس چند معنا میشه از آیه برداشت کرد به همین دلیل برای فهم درست آن باید رفت نزد اهل بیت ثانیا جناب محدث قمی (ره) هر چه در مفاتیح اورده درسته ؟؟؟؟!!!!!! عجب این دیگه چه حرفیه همه میدونن که بعضی دعا های مفاتیح سند صحیحی نداره یا اشکال در آن هست .مثلا دعای در ندبه عبارت عرجت بروحه در همین مفاتیح هست . وتصحیح مفاتیح توسط آیت الله مکارم دلیل برهمین هست . این آیه یا ایها الناس انتم فقرا متشابه نیست اما ربطی نداره این که ما یه سری داشته های ذهنی مون رو رنگ قرانی بهش بدیم که نمیشه

سلام
اشکالتان بر احدایث به جایی نمیرسد چون میدانید از میان این تعداد ( هرچند کم ) روایاتی صحیح وجود دارد که قابل خدشه نیست و موید این مضامین هم در آیات قرآنی وجود دارد که شما به سلیقه خودتان آنها را متشابه اعلام می کنید . مثلا همین آیه ای که شما می فرمایید متشابه نیست : لیس کمثله شی مورد اختلاف است چه اینکه بعضی کاف آنرا زائده می گیرند تا معنای آیه این نشود : نیست مانند مثل او چیزی اما برخی متفطن به معنای دقیقی شده اند که خداوند مثلی دارد و مانند آن مثل چیزی نیست چه رسد به ذات خودش البته منظور از مثل مثال است یعنی حقیقتی که جلوه گاه تام همه صفات خداست بجز در ذاتی بودن و واجب بودن .
اگر بتوانیم به امثال محدث قمی اشکال کنیم دیگر کسی نمی ماند که بتوان در نقل و حدیثش شک کرد لذا تمام منابع مشکوک و غیر معتبر می شود .
این درست نیست که اگر معنایی دور از ذهن و باور ما بود آنرا با چوب ضعف و تشابه بکوبیم
نکته مهم :
در قرآن کریم و حتی روایات معصومین بیانات در سطوح مختلفی قرار دارد . این سطوح بیانات به لحاظ کمی مانند یک هرم است .
برای مباحث عام و همه فهم سهم قابل ملاحظه ای وجود دارد . دلیلش هم روشن است . دلیلش آنستکه اکثر مخاطبان قرآن و روایت در تمام دورانها عوام هستند .
برای مباحث عقلی سهم کمتری وجود دارد چه اینکه اهل عقل و اندیشه و تفکر از عوام کمترند . لذا مثلا می بینیم که استدلال عقلی صرف به وجود خداوند به دو یا سه مورد بیشتر در قرآن نمی رسد .
آیات اهل کشف و شهود ، باز سهم کمتری در قرآن کریم دارد تا جایی که آیات تصریحی این گروه به تعداد انگشتان دست بیشتر نیست .
در روایت امام صادق ع نیز به این سطوح و اختصاصش به عوام و خواص و انبیاء تصریح شده است .
برای کسانی که می خواهند از زیر بار معنای بلند گروه سوم دربروند کار ، خیلی سخت نیست چون مستند کم تعدادی در این خصوص وجود دارد
اما چه فایده که اگر در میان همه این آثار یک کلید هم باشد برای گشودن درب حقایق شهودی قرآن و روایات کافی است .

والله الموفق

سمیع;308905 نوشت:
روایاتی را که شما برای اثبات بینونة عزلی حق تعالی آوردید ،تماما مربوط به صفات حق تعالی بود، که بینونه صفاتی خداوند را اثبات می کرد

مگر شما صفات خدا را جدا از ذات خدا می دانید؟!

اگر نه، پس بینونت صفات که اثبات شد یعنی بینونت ذاتی.

روایت می فرماید: جدایی خدا از بندگان نه به معنای جدایی مکانی است که اساسا دوری و نزدیکی مکانی درباره خدا معنا ندارد و خداوند به آن وصف نشود.
بلکه جدایی خدا از مخلوقات به معنای عدم تشابه خداوند با مخلوقات در هیچ یک از اوصافشان است.

بسمه تعالی
برخی از دوستان نظر بنده را در مورد مثنوی جناب مولوی پرسیدند.
پاسخ بنده اینست(این مطلب از پست یکی از کاربران است):

نظر صریح و قاطع رهبری و شهید استاد مطهری در مورد مثنوی جناب مولوی.

http://www.aparat.com/v/v5G7S
متن سخنان رهبری:
یك بخش مهمى از شعر آئینى مامیتواند متوجه مسائل عرفانى و معنوى بشود. و این هم یك دریاى عظیمى است.شعر مولوى را شما ببینید.اگر فرض كنید كسی به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسى نداشته باشدكه خیلى از ماها دسترسى نداریم و اگر آن را كسى یك قدرى دوردست بداند،مثنوى، مثنوى؛ كه خودش میگوید: و هو اصول اصول اصول الدین.واقعاً اعتقاد من هم همین است. یك وقتى مرحوم آقاى مطهرى از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوى چیست،همین را گفتم.گفتم به نظر من مثنوى همین است كه خودش گفته:و هو اصول اصول اصول الدین .ایشان گفت :كاملاً درست است،من هم عقیده ام همین است.

پرسشگر;309168 نوشت:
.
بلکه جدایی خدا از مخلوقات به معنای عدم تشابه خداوند با مخلوقات در هیچ یک از اوصافشان است.

باسمه تعالی
باسلام:
منظور ما هم از بینونت صفاتی حق تعالی با مخلوقات، همین بیانی است که شما مطرح فرمودید.

[="Georgia"][="Blue"][="3"]جمع بندی
سوال
چگونه ممکن است افرادی چون ابن عربی و بایزید و مولوی و ابن سینا و ملاصدرا صاحب افکار الحاد آمیزی چون وحدت وجود بوده باشند؟

پاسخ
دوست گرامی! خداوند در کتاب انسان سازش قرآن کریم، به تاکید وعده فرموده است که ذره ای خیر و نیکی و نیز ذره‌ای شر و بدی در پیشگاه ربوبی اش گم نمی شود و خداوند روزی همه اعمال بندگانش را مورد محاسبه دقیق قرار خواهد داد آنجا که فرمود:
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ(1)
توصیه دوستانه برادر کوچکتان به حضرتعالی این است که قبل از اسناد کلماتی توهین آمیز چون کفار حربی و ملحد، درصدد فهم حرف ایشان باشیم. شاید در گفتار ایشان رمزی باشد که دید فهم من و شما پنهان مانده است.
عقلی که خداوند در وجود من و شما به عنوان حجتی باطنی به ودیعت نهاده است گویا و ناطق بر این حقیقت است که اگر یک درصد هم احتمال داشته باشد حرفهای دانشمندانی چون فارابی و بوعلی سینا و ملاصدرا و خواجه نصیرالدین طوسی و میرداماد و شیخ بهائی و ملامحسن فیض کاشانی و شهید شیخ شهاب الدین سهروردی و ملا مهدی نراقی و حاج ملّا هادی سبزواری و محمد رضا حکیم قمشه ای و آیت الله مهدی الهی قمشه ای و حیکم میرزا ابوالحسن جلوه و سید علی آقا قاضی و جهانگیر خان قشقائی و علامه میرزا ابوالحسن شعرانی و علامه محمدحسین طباطبایی و علامه سیدابوالحسن رفیعی قزوینی و امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و استاد شهید مرتضی مطهری و علامه حسن حسن زاده آملی، حقیقت داشته باشد، باز هم ما اجازه اسناد چنین الفاظی را به ایشان نداریم زیرا اگر همین یک درصد هم احتمال حقیقت در کلامشان باشد و در روز قیامت برایمان مکشوف شود که ایشان به رمز حقایقی را بیان کرده اند که ما در دنیا متوجه مرادشان نشدیم شرمندگی و احساس ندامت در پیشگاه ایشان و ائمه معصومین حتی بهشت جنات الهی را برایمان همانند جهنمی سوزان میکند.
درک کامل معنای وحدت وجود از منظر عرفا نیازمند تحصیل دروس متعددی در فلسفه و عرفان است که پس از گذراندن همه آنها دانسته میشود که این سخن عرفا چیزی جز شرح آیه کریمه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ» نیست.

پینوشتها:
1-زلزال/7
2- الحدید/3
[/][/][/]

موضوع قفل شده است