جمع بندی نا امیدی از ازدواج

تب‌های اولیه

40 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نا امیدی از ازدواج

با سلام،
بنده 36 ساله و مجرد هستم.
بیش از دو سال است براي ازدواج اقدام كرده ام. براي ازدواج دوست دارم همسرم زيبا باشد.
اولين جايي كه براي خواستگاري رفتم، به لحاظ زيبايي همان بود كه مي‌خواستم. خانواده‌هامون به هم می‌خوردند. از لحاظ مذهبی به هم می‌خوردیم. من دکتری و ایشان فوق لیسانس و 28 ساله. از لحاظ قد و قواره هم بنده 10 سانتیمتر بلندتر بودم و به هم می‌خوردیم. جوري بود كه فكر كردم دعايم مستجاب شده است. اما پاسخ منفي گرفتم و نزديك 6 ماه يا بيشتر افسردگي داشتم و حدود یک سال و نیم قرص مصرف می‌کردم.
شبها در رخت خوابم گريه مي‌كردم (بدون اينكه خانواده چيزي بفهمد). در همان شش ماه و پس از آن چند جاي ديگر رفتيم اما در همان نگاه اول همه چيز برايم تمام شد. پدرم اصرار مي‌كرد كه سريع و با يك جلسه تصميم نگيرم. اما من فقط مي گفتم به دلم ننشست و با احساس عذاب وجدان مقاومت مي كردم.
پدر و مادرم علاقه دارند از همشهری‌مان که ساکن تهران هستند دختر بگیرم. مواردي ديگر هم بود كه خودم مي‌شناختم اما زيبا نبودند يا وقتي مادرم مي گفت چهره دختر معمولي است به يك بهانه اي از رفتن سر باز مي زدم. يك مورد هم شد كه (همشهری نبودند) با ترغيب یک مشاور با اينكه گفتم خيلي برايم زيبا نبود، ادامه دادم اما پس از چند جلسه پاسخ منفي گرفتم و ناراحت نشدم و شايد يك نفس راحت هم كشيدم.
حرفهايم زياد است، اما نوشتن آن طول مي كشد. مي دانم خودم به لحاظ چهره معمولي هستم. در اطرافم دختراني هستند كه خيلي زيبا هستند، اما سن و سالشان اصلا به من نمي خورد. اگر خواستگاري هم كنم، قطعا نخواهند پذيرفت. چند بار نماز جعفر طيار خواندم، سوره یس را بارها خواندم، يك بار سوره طه را روي كاغذ نوشتم، توسل كردم، تمام دعاهاي ازدواج را بارها خواندم. اما مي دانم با توجه به سن و سالم، روحياتم و چهره ام بعيد است چنين ازدواجي نصيبم شود.
چند وقتی هست از دعا کردن خسته شدم. می‌گفتند در دعا کردن باید اصرار کرد، بعضی هم می‌گفتند اصرار نباید کرد. کلا دلسرد شدم. مي دانم شايد بگوييد زيبايي نبايد معيار اصلي ازدواج باشد يا دين و ايمان مهمتر است. اما يك همسر كه بيشتر نخواهم داشت. اینها را هم همیشه قبل از خواستگاری رفتن می‌پرسیدم که دختر حتما اهل نماز و روزه و رعایت محرم و نامحرم باشد. با اين روند يا مجرد مي مانم يا يك ازدواج مصلحتي یا با کراهت خواهم داشت.
گاهي به خواستگاري اولم كه فكر مي كنم، قلبم به تپش مي‌افتد، اما جز غم و اندوه نصيبم نيست. هر چند منزلشان دو کوچه پایین تر است، اما یک بار هم ندیدمش. البته اصلا دیگر آن دختر برایم مهم نیست و انشاا... با هر کس ازدواج کرده خوشبخت باشد. فقط آخر این چه قسمتی بود، در همان خواستگاری اول عاشق شوم.
در آن زمان افسردگی به من گفتند (عَسی أن تکرَهوا شَیئاً وهو خیرٌ لکم وَعسی أن تُحِبّوا شیئاً وهو شَرٌّ لکم) من هم قبول کردم، گفتم با توجه به روحیات دختر شاید بعد از ازدواج به مشکل می‌خوردیم. به من گفتند دست بالای دست بسیار است، قبول کردم. اما تا حال (نزدیک 20 مورد) هیچ دختری نه تنها حال و هوای آن دختر را برایم بلکه در همان نگاه اول برایم تمام می‌شود.
خیلی وقت است که دیگر هر کسی معرفی می‌کنند به گونه‌ای دلزده هستم. چون از طرفی احتمال زیاد می‌دهم که به دلم نخواهد نشست. از طرفی هم اگر بروم و نپسندم باید چگونه پاسخ پدر و مادرم را بدهم. به همین خاطر دست روی دست می‌گذارم. می‌خواهم به استخاره پناه ببرم. ولی برای استخاره هم دست روی دست می‌گذارم. اصلا نمی‌دانم برای چه موضوعی باید استخاره کنم. هنوز که هنوز است چشم انتظارم دعاهایم مستحاب شود.
همه فکر می‌کنند چون من دکتری هستم و بیشتر مشغول کار علمی هستم از عشق و عاشقی سر در نمی‌آورم. تازگي هم به مرگ فكر مي كنم و آرزو مي كنم اي كاش راهي بود كه از دست زندگي خلاص شوم. روز به روز از هم سن و سالهای خودم در همه زمینه‌ها عقب می‌افتم. گاهي فكر مي كنم آه دختراني كه فقط به خاطر زيبا نبودنشان رد كرده ام پشت سرم است!

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد امین

سلام دوست عزیز

امیدوارم به زودی حال روحیتون خوب بشه و ازدواج موفقی داشته باشید.

با توجه به اینکه شما علایم افسردگی شدیدرو دارید باید به این نکته توجه کنید که یک فرد افسرده نباید دست به انتخاب بزند چون به احتمال زیاد دچار اشتباه خواهد شد.لازم است به این نکات توجه داشته باشید:

1. آدم افسرده به شدت میل جنسیش پایین می آید و به جایی می رسد که دیگر با دیدن جنس مخالف ،هیچ حس جنسیی نخواهد داشت.لذا یکی از دلایلی که شما کسی را نمی پسندید همین افسردگی شماست که موجب می شود هیچ حسی به طرف مقابل نداشته باشید و در نتیجه او را نپسندید.

2.افراد افسرده به شدت اعتماد به نفسشان پایین می آید لذا هنگام انتخاب به سراغ کسانی می روند که بسیار از آنها پایین تر باشند در نتیجه فرد افسرده با کسی ازدواج خواهد کرد که همشأن و کفو او نیست.

3.افراد افسرده زمانیکه وارد زندگی مشترک می شود به خاطر سردی عاطفی و فقدان برانگیختگی جنسی ودر نتیجه ناتوانی جنسی ،برای ازدواج دچار اختلافات زناشویی خواهند شدکه احتمال طلاق به شدت قوت می گیرد که حتی اگر احتمال طلاق هم نباشد دوران عقد و اوایل ازدواج به تلخی خواهد گذشت.

با توجه به این نکات لازم است که شما در ابتدا مشکل افسردگی خود را حل کنید و بعد اقدام به ازدواج کنید.

تنها به خوردن قرص اکتفا نکنید. شما حتما حتما باید یه روان شناس مراجعه کنید و دوره درمان افسردگی را بگذرانید.درمان ممکن است چند ماه طول بکشد.

نگران نباشید افسردگی قابل درمان است و اکثر انسانها در زندگی خود آنرا تجربه می کنند.

نا امیدی کلید افسردگی است.به آینده امیدوار باشید.انشالله این بحران رو هم پشت سر خواهید گذاشت و به روال عادی زندگی برخواهید گشت.

موفق باشید.

hamdask;922013 نوشت:
با سلام،
بنده 36 ساله و مجرد هستم.
بیش از دو سال است براي ازدواج اقدام كرده ام. براي ازدواج دوست دارم همسرم زيبا باشد.
اولين جايي كه براي خواستگاري رفتم، به لحاظ زيبايي همان بود كه مي‌خواستم. خانواده‌هامون به هم می‌خوردند. از لحاظ مذهبی به هم می‌خوردیم. من دکتری و ایشان فوق لیسانس و 28 ساله. از لحاظ قد و قواره هم بنده 10 سانتیمتر بلندتر بودم و به هم می‌خوردیم. جوري بود كه فكر كردم دعايم مستجاب شده است. اما پاسخ منفي گرفتم و نزديك 6 ماه يا بيشتر افسردگي داشتم و حدود یک سال و نیم قرص مصرف می‌کردم.
شبها در رخت خوابم گريه مي‌كردم (بدون اينكه خانواده چيزي بفهمد). در همان شش ماه و پس از آن چند جاي ديگر رفتيم اما در همان نگاه اول همه چيز برايم تمام شد. پدرم اصرار مي‌كرد كه سريع و با يك جلسه تصميم نگيرم. اما من فقط مي گفتم به دلم ننشست و با احساس عذاب وجدان مقاومت مي كردم.
پدر و مادرم علاقه دارند از همشهری‌مان که ساکن تهران هستند دختر بگیرم. مواردي ديگر هم بود كه خودم مي‌شناختم اما زيبا نبودند يا وقتي مادرم مي گفت چهره دختر معمولي است به يك بهانه اي از رفتن سر باز مي زدم. يك مورد هم شد كه (همشهری نبودند) با ترغيب یک مشاور با اينكه گفتم خيلي برايم زيبا نبود، ادامه دادم اما پس از چند جلسه پاسخ منفي گرفتم و ناراحت نشدم و شايد يك نفس راحت هم كشيدم.
حرفهايم زياد است، اما نوشتن آن طول مي كشد. مي دانم خودم به لحاظ چهره معمولي هستم. در اطرافم دختراني هستند كه خيلي زيبا هستند، اما سن و سالشان اصلا به من نمي خورد. اگر خواستگاري هم كنم، قطعا نخواهند پذيرفت. چند بار نماز جعفر طيار خواندم، سوره یس را بارها خواندم، يك بار سوره طه را روي كاغذ نوشتم، توسل كردم، تمام دعاهاي ازدواج را بارها خواندم. اما مي دانم با توجه به سن و سالم، روحياتم و چهره ام بعيد است چنين ازدواجي نصيبم شود.
چند وقتی هست از دعا کردن خسته شدم. می‌گفتند در دعا کردن باید اصرار کرد، بعضی هم می‌گفتند اصرار نباید کرد. کلا دلسرد شدم. مي دانم شايد بگوييد زيبايي نبايد معيار اصلي ازدواج باشد يا دين و ايمان مهمتر است. اما يك همسر كه بيشتر نخواهم داشت. اینها را هم همیشه قبل از خواستگاری رفتن می‌پرسیدم که دختر حتما اهل نماز و روزه و رعایت محرم و نامحرم باشد. با اين روند يا مجرد مي مانم يا يك ازدواج مصلحتي یا با کراهت خواهم داشت.
گاهي به خواستگاري اولم كه فكر مي كنم، قلبم به تپش مي‌افتد، اما جز غم و اندوه نصيبم نيست. هر چند منزلشان دو کوچه پایین تر است، اما یک بار هم ندیدمش. البته اصلا دیگر آن دختر برایم مهم نیست و انشاا... با هر کس ازدواج کرده خوشبخت باشد. فقط آخر این چه قسمتی بود، در همان خواستگاری اول عاشق شوم.
در آن زمان افسردگی به من گفتند (عَسی أن تکرَهوا شَیئاً وهو خیرٌ لکم وَعسی أن تُحِبّوا شیئاً وهو شَرٌّ لکم) من هم قبول کردم، گفتم با توجه به روحیات دختر شاید بعد از ازدواج به مشکل می‌خوردیم. به من گفتند دست بالای دست بسیار است، قبول کردم. اما تا حال (نزدیک 20 مورد) هیچ دختری نه تنها حال و هوای آن دختر را برایم بلکه در همان نگاه اول برایم تمام می‌شود.
خیلی وقت است که دیگر هر کسی معرفی می‌کنند به گونه‌ای دلزده هستم. چون از طرفی احتمال زیاد می‌دهم که به دلم نخواهد نشست. از طرفی هم اگر بروم و نپسندم باید چگونه پاسخ پدر و مادرم را بدهم. به همین خاطر دست روی دست می‌گذارم. می‌خواهم به استخاره پناه ببرم. ولی برای استخاره هم دست روی دست می‌گذارم. اصلا نمی‌دانم برای چه موضوعی باید استخاره کنم. هنوز که هنوز است چشم انتظارم دعاهایم مستحاب شود.
همه فکر می‌کنند چون من دکتری هستم و بیشتر مشغول کار علمی هستم از عشق و عاشقی سر در نمی‌آورم. تازگي هم به مرگ فكر مي كنم و آرزو مي كنم اي كاش راهي بود كه از دست زندگي خلاص شوم. روز به روز از هم سن و سالهای خودم در همه زمینه‌ها عقب می‌افتم. گاهي فكر مي كنم آه دختراني كه فقط به خاطر زيبا نبودنشان رد كرده ام پشت سرم است!

سلام .
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید ...

شاخصی که برای ازدواج در نظر گرفتین و اینقدر روش تمرکز کردین .... باعث میشه که چشمتون رو به سایر شاخص ها ببندید ... و این اشتباه بسیار بزرگی هست ... احتمال اشتباه کردنتون خیلی خیلی زیاد میشه ... من بارها به تجربه به این مساله رسیدم که تمرکز بیش از حد و عدم داشتن تمرکز هر دوشون میتونند خطرناک باشند ... بنابراین در مقدمه سخن ازتون میخوام که تمرکزتون رو از رویه زیبایی بردارید .... نگاهی کلی تر داشته باشید ... فکر کنین رفتین کفاشی ... دست رویه کسی بزارین که باهاش راحت تر هستین ... دست رویه کسی بزارین که حاضر باشه برای جوک های بی مزه شما بخنده ... دست رویه کسی بزارین که بتونه بویه گنده جورابهاتون رو تحمل کنه و ... اگر این کار رو نکنین ... در آینده همش باید در فکر راضی کردن همسرتون باشین ... صبح تا شب بدوید ... باز هم همسرتون ازتون راضی نمیشه .... و درنهایت افسردگی و جدایی ... فراموش نکنیم که در شهرهای بزرگ از هر 3 ازدواج یکیش به طلاق میانجامه ...

و اما ...
شما خواستتون این هست که همسری زیبا داشته باشید ...
از 100 نفر ... تقریبا 10 نفر زشت هستند ... 10 نفر زیبا هستند ... و 80 نفر معمولی ...

و شما میخواهید که همسری زیبا داشته باشید ... مقبول ...

برای انجام دادن این کار ...
باید در درون زمینه ای بتونین بین 10 درصد نخست باشید ...

مثلا اگر شما خودتون جزو کسانی بودید که زیبا بود ... منطقا راحت تر میتونستید که همسری زیبا پیدا کنین ... که ظاهرا اینگونه نیست ... بنابراین باید ببینید که در چه زمینه ای چنین خصوصیتی رو دارید ...

1. آیا پولدار هستید ( مثلا میتونیم بگیم که از متوسط جامعه پولدار تر هستید )
2. آیا خوش اخلاق تر هستید ( مثلا میتونیم بگیم که دوستان زیادی دارید و ارتباطات قوی دارید )
3. آیا برونگرا تر هستید ( مثلا میتونیم بگیم که در درون یک مجلس میتونید گل مجلس باشید )
4. آیا تحصیلات بالایی دارید ( مثلا میتونیم بگیم که بین 10 نفر دارای تخصص یا تحصیلات ویژه ای هستید )
5. آیا بدنسازی رفتین و هیکل خوبی دارید ( مثلا میتونیم بگیم که بین 10 نفر دارای بدن خوبتر و ورزیده تری هستید )
و ...

و زمانیکه دارید از کسی خواستگاری میکنید .

1. اولا باید بتونید به ایشان ثابت کنید که در تمامی زمینه ها معمولی هستید ... یعنی اینکه بتونین بهشون ثابت کنین که ضعف ندارین ... مثلا اگر روابط اجتماعی خوبی ندارین ... با این حال باید بتونین یک روابط اجتماعی متوسطی رو به نمایش بزارین ...
2. ثانیا باید بتونین در درون یک زمینه ... ثابت کنین که جزو 10 درصد نخست هستید ... باید بتونید ثابت کنید که کسی بدنش به اندازه شما قوی نیست ... یا باید ثابت کنید که هیچ کسی به اندازه شما سواد نداره و ...

در این بین هیچ کاری هم به بازخوردهای اون شخصی که ازش دارین خواستگاری میکنین نداشته باشید ... چ

مثلا اگر دارید سوادتون رو به رخ میکشید ... ممکن هست که ایشون یا خانواده ایشون ... سره جلسه خواستگاری این مساله رو کم اهمیت یا بی اهمیت جلوه بدن ... ولی به هیچ عنوان ... تاکید میکنم به هیچ عنوان نباید شما از خودتون ضعف نشون بدین ... به این فکر نکنین اگر که شما از فکرها و ایده هاتون بگید ... کسی که دارین ازش خواستگاری میکنین با خودش میگه این رمانتیک نیست ...

مثلا اینجوری بگید ...

1. من دکترای عمران گرفتم و رشته ام رو خیلی خیلی دوست دارم .
2. باید بتونید هیجانات ایشون رو تحریک کنین ... باید کلامتون سراسر هیجان باشه .
3. باید بتونین آرزوهایی رو به تصویر بکشید ... اروپا !!! پایان نامه !!! مقالات ISI !!! چاپ مقاله در درون یک نشریه بین المللی ... دعوت شدن از طرف اسانید کشورهای خارجی ... رشد کردن پویا ... استیو جابز ...
4. مثلا ... من از معماری جناب هوماس هیچ ایرادی نتونستم بگیرم ... باید جملاتتون اصیل ؛ با ارزش ؛ باشه ...
5. اگر در جایی احساس ضعف کردید دو تا راه حل دارید ...

الف ) من Linux , Android رو تموم کردم و بر رویه اونها تسلط دارم اما الان به نظرم کمی باید از اونها فاصله بگیرم و برم یک هنری رو یاد بگیرم .
ب) من از اون آدمهایی هستم که مردم برای شغلشون جوک میسازن و میگن موشک هوا میکنه ... راستش آره ... به جایی رسیدم که دارم برای ناسا برنامه نویسی میکنم .
ج ) در این زمینه من هیچ تخصصی ندارم ... احساس میکنم اگر استعدادهایم رو در مسیری دیگر خرج کنم بهتر نتیجه میگیرم .

در نهایت صحبتی که میخواستم حضورتون بکنم این هستش که هیچ ایرادی نداره که خودت رو بالا نشون بدی ... و باید این کار رو بکنی ... اگر این کار رو نکنی یا نتونی بکنی ... جزو همون 80 درصد هستی ... و بالاجبار ( که شاید هم بهتر باشه ) با یکی از اون 80 در صد ازدواج میکنی ...

در پایان ...
تنها راه مخ زدن ... تحریک هیجانات هست ...

[="Tahoma"][="DarkSlateGray"][="3"]

مارینر;922460 نوشت:
ی که میخواستم حضورتون بکنم این هستش که هیچ ایرادی نداره که خودت رو بالا نشون بدی ... و باید این کار رو بکنی ... اگر این کار رو نکنی یا نتونی بکنی ... جزو همون 80 درصد هستی ... و بالاجبار ( که شاید هم بهتر باشه ) با یکی از اون 80 در صد ازدواج میکنی ...

در پایان ...
تنها راه مخ زدن ... تحریک هیجانات هست ...

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

غلو در توانایی ها در حضور کسی که قرار است زمان زیادی با او سپری شود و در کنارش راحت باشیم حتی اگر بخواهیم جزء 10 در صد باشیم بنظر معقول نیست
مگر واقعا آن ویژگی ها را داشته باشیم یا عزم و اراده محکم و قابل اتکایی برای رسیدن به آن داشته باشیم که باید شفاف باشد برای طرف مقابل تا اگر بعدا نتوانستیم باشیم مشکلی پیش نیاید ان شاء الله

ان شاء الله خدا همسری شایسته و خوب نصیب ایشان می کند
و با انتخاب معیار و اولویت بندی مناسب همسری مناسب پیدا کنند
ان شاء الله

یا علی(س)@};-[/][/][/]

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]شما اعتماد به نفست خیلی پایینه

مردم رو هم خیلی دست بالا میگیری

یکی از مهترین راه های تقویت اعتماد به نفس روراستی و صداقت با خودت هست.

به همون اندازه ای که هستی خودتو نشون بده.

یکی از اقوام ده جا خواستگاری رفت جوابش کردن ، هروقت میخواست نتیجه ی خواستگاریشو بگه میگفت از دختره خوشم نیومد بلند شدم اومدم.

اگر بخوای با خالی بندی واسه خودت اعتبار کسب کنی

اول اینکه به راحتی بقیه میفهمن خالی می بندی

دوم اینکه شرایطی پیش میاد که باید خودتو ثابت کنی

سوم اینکه تا آخر عمرت باید استرس و نگرانی اینو داشته باشی که مبادا دیگران دست کم بگیرنت و مدام در حال توجیه کردن شکست هایی باشی که وجود ندارند.

خودتو با تمام ضعف هات بپذیر و تلاش کن برطرفشون کنی و به ضعف هات به عنوان ایراد هایی نگاه کن که امروز هستند ولی فردا نیستند چون داری برطرفشون میکنی.

و اصلا و ابدا خودت رو دست کم نگیر ، این دنیا پره از دکتر و استاد دانشگاه و مهندسی که هرتابر سرشون نمیشه و دو ریال کارایی ندارن و بیشتر اسم روی خودشون میزارن تا اینکه واقعا توانایی کاری رو داشته باشند.

زیبایی دختر تا حدودی لازمه ، ولی بیشتر دنبال دختری باش که مغز و شعور داشته باشه.[/][/][/]

Im_Masoud.Freeman;922470 نوشت:
شما اعتماد به نفست خیلی پایینه

مردم رو هم خیلی دست بالا میگیری

یکی از مهترین راه های تقویت اعتماد به نفس روراستی و صداقت با خودت هست.

به همون اندازه ای که هستی خودتو نشون بده.

یکی از اقوام ده جا خواستگاری رفت جوابش کردن ، هروقت میخواست نتیجه ی خواستگاریشو بگه میگفت از دختره خوشم نیومد بلند شدم اومدم.

اگر بخوای با خالی بندی واسه خودت اعتبار کسب کنی

اول اینکه به راحتی بقیه میفهمن خالی می بندی

دوم اینکه شرایطی پیش میاد که باید خودتو ثابت کنی

سوم اینکه تا آخر عمرت باید استرس و نگرانی اینو داشته باشی که مبادا دیگران دست کم بگیرنت و مدام در حال توجیه کردن شکست هایی باشی که وجود ندارند.

خودتو با تمام ضعف هات بپذیر و تلاش کن برطرفشون کنی و به ضعف هات به عنوان ایراد هایی نگاه کن که امروز هستند ولی فردا نیستند چون داری برطرفشون میکنی.

و اصلا و ابدا خودت رو دست کم نگیر ، این دنیا پره از دکتر و استاد دانشگاه و مهندسی که هرتابر سرشون نمیشه و دو ریال کارایی ندارن و بیشتر اسم روی خودشون میزارن تا اینکه واقعا توانایی کاری رو داشته باشند.

زیبایی دختر تا حدودی لازمه ، ولی بیشتر دنبال دختری باش که مغز و شعور داشته باشه.

سلام ...
با قسمتی از کلامتون موافقم و با قسمتی از کلامتون مخالفم ...

در ابتدای سخنم به ایشون گفتم که ببینند که در درون چه زمینه ای جزو 10 درصد نخست هستند و سعی کنند که در درون همون زمینه فخر فروشی کنند ... هیچ ایرادی هم از نظره من نداره ...

آقا مسعود مشگل از جایی دیگر هست ... مشگل از اینجاست که خیلی ها هنر فخر فروشی رو بلد نیستند ...
مثله کودکی میمونند که یا فروتن هست ... و یا اینکه در درون جمع بلند بلند داد میزنه بابام از همتون پولدار تره ...

فخر فروشی یعنی اینکه بتونیم خودمون رو همونجوری که هستیم نمایش بدیم ... امیال و خواسته هامون رو به گونه ای تعریف کنیم که اون حالت زشت و زننده ای که شما میگین بوجود نیاد ... و این هنر هست و چون خیلی ها بلد نیستند با خودشون میگن که فروتنی کنیم ... فروتنی آدم رو به چشم میاره ... در حالیکه این یک افسانه هست .

فخر فروشی یعنی اینکه بدونیم چجوری خودمون و تلاشهامون رو بازگو کنیم ... مانند بچه ای نباشیم که به دوستش میگه عروسکه من از ماله تو قشنگ تره ... بابایه من پولدارتره !!!

مهم نیست که ایشون چقدر درس خونده اند ... مهم نیست که در درون ذهنشون چه میگذره ... مهم نیست که چقدر عاقل و اندیشمند و توانا هستند اگر ایشون نتونند خودشون رو نمایش بدهند مثله این میمونه که هیچ کاری نکرده اند .

باید فخر فروشی ... صادقانه باشه ... باید اصیل و گیرا باشه ... باید مساله کاملا حقیقی باشه ... باید احساس غرور در درون چشهات دیده بشه ... وگرنه دیگران خیلی راحت میفهمند که داری بازیشون میدی ...

اوایل جوونیم ... اون زمانها که هنوز کوچولو بودم .... خیلی ها رو میدیم که سواد و دانششون از من پائین تر هست ... ولی پستهای بهتری رو میگرفتند ... اون دوران و اون زمونها تموم شدند ... چون من یاد گرفتم که چجوری خودم رو عنوان کنم وبتونم فخر بفروشم ...

روش کلاسیک فخر فروشی آسانسوری :
من از اون آدمهایی بودم که خیلی دیر شکوفا میشن ... در درون دبیرستان درسم خیلی ضعیف بود ... ولی در درون پیش دانشگاهی جبران کردم و تونستم در درون دانشگاه آزاد درس بخونم ... به مرور زمان به رشته ام علاقمند شدم ... رشد کردم و رشد کردم تا تونستم در درون دانشگاه صنعتی شریف قبول بشم ... و الان یک پست خیلی خوب در درون فلان ارگان دارم ...

از سطح پائین شروع کرد و طبقه طبقه بالا رفت ... و هیچ احساس زننده ای هم نداشت ...

hamdask;922013 نوشت:
با سلام،
بنده 36 ساله و مجرد هستم.
بیش از دو سال است براي ازدواج اقدام كرده ام. براي ازدواج دوست دارم همسرم زيبا باشد.
اولين جايي كه براي خواستگاري رفتم، به لحاظ زيبايي همان بود كه مي‌خواستم. خانواده‌هامون به هم می‌خوردند. از لحاظ مذهبی به هم می‌خوردیم. من دکتری و ایشان فوق لیسانس و 28 ساله. از لحاظ قد و قواره هم بنده 10 سانتیمتر بلندتر بودم و به هم می‌خوردیم. جوري بود كه فكر كردم دعايم مستجاب شده است. اما پاسخ منفي گرفتم و نزديك 6 ماه يا بيشتر افسردگي داشتم و حدود یک سال و نیم قرص مصرف می‌کردم.
شبها در رخت خوابم گريه مي‌كردم (بدون اينكه خانواده چيزي بفهمد). در همان شش ماه و پس از آن چند جاي ديگر رفتيم اما در همان نگاه اول همه چيز برايم تمام شد. پدرم اصرار مي‌كرد كه سريع و با يك جلسه تصميم نگيرم. اما من فقط مي گفتم به دلم ننشست و با احساس عذاب وجدان مقاومت مي كردم.
پدر و مادرم علاقه دارند از همشهری‌مان که ساکن تهران هستند دختر بگیرم. مواردي ديگر هم بود كه خودم مي‌شناختم اما زيبا نبودند يا وقتي مادرم مي گفت چهره دختر معمولي است به يك بهانه اي از رفتن سر باز مي زدم. يك مورد هم شد كه (همشهری نبودند) با ترغيب یک مشاور با اينكه گفتم خيلي برايم زيبا نبود، ادامه دادم اما پس از چند جلسه پاسخ منفي گرفتم و ناراحت نشدم و شايد يك نفس راحت هم كشيدم.
حرفهايم زياد است، اما نوشتن آن طول مي كشد. مي دانم خودم به لحاظ چهره معمولي هستم. در اطرافم دختراني هستند كه خيلي زيبا هستند، اما سن و سالشان اصلا به من نمي خورد. اگر خواستگاري هم كنم، قطعا نخواهند پذيرفت. چند بار نماز جعفر طيار خواندم، سوره یس را بارها خواندم، يك بار سوره طه را روي كاغذ نوشتم، توسل كردم، تمام دعاهاي ازدواج را بارها خواندم. اما مي دانم با توجه به سن و سالم، روحياتم و چهره ام بعيد است چنين ازدواجي نصيبم شود.
چند وقتی هست از دعا کردن خسته شدم. می‌گفتند در دعا کردن باید اصرار کرد، بعضی هم می‌گفتند اصرار نباید کرد. کلا دلسرد شدم. مي دانم شايد بگوييد زيبايي نبايد معيار اصلي ازدواج باشد يا دين و ايمان مهمتر است. اما يك همسر كه بيشتر نخواهم داشت. اینها را هم همیشه قبل از خواستگاری رفتن می‌پرسیدم که دختر حتما اهل نماز و روزه و رعایت محرم و نامحرم باشد. با اين روند يا مجرد مي مانم يا يك ازدواج مصلحتي یا با کراهت خواهم داشت.
گاهي به خواستگاري اولم كه فكر مي كنم، قلبم به تپش مي‌افتد، اما جز غم و اندوه نصيبم نيست. هر چند منزلشان دو کوچه پایین تر است، اما یک بار هم ندیدمش. البته اصلا دیگر آن دختر برایم مهم نیست و انشاا... با هر کس ازدواج کرده خوشبخت باشد. فقط آخر این چه قسمتی بود، در همان خواستگاری اول عاشق شوم.
در آن زمان افسردگی به من گفتند (عَسی أن تکرَهوا شَیئاً وهو خیرٌ لکم وَعسی أن تُحِبّوا شیئاً وهو شَرٌّ لکم) من هم قبول کردم، گفتم با توجه به روحیات دختر شاید بعد از ازدواج به مشکل می‌خوردیم. به من گفتند دست بالای دست بسیار است، قبول کردم. اما تا حال (نزدیک 20 مورد) هیچ دختری نه تنها حال و هوای آن دختر را برایم بلکه در همان نگاه اول برایم تمام می‌شود.
خیلی وقت است که دیگر هر کسی معرفی می‌کنند به گونه‌ای دلزده هستم. چون از طرفی احتمال زیاد می‌دهم که به دلم نخواهد نشست. از طرفی هم اگر بروم و نپسندم باید چگونه پاسخ پدر و مادرم را بدهم. به همین خاطر دست روی دست می‌گذارم. می‌خواهم به استخاره پناه ببرم. ولی برای استخاره هم دست روی دست می‌گذارم. اصلا نمی‌دانم برای چه موضوعی باید استخاره کنم. هنوز که هنوز است چشم انتظارم دعاهایم مستحاب شود.
همه فکر می‌کنند چون من دکتری هستم و بیشتر مشغول کار علمی هستم از عشق و عاشقی سر در نمی‌آورم. تازگي هم به مرگ فكر مي كنم و آرزو مي كنم اي كاش راهي بود كه از دست زندگي خلاص شوم. روز به روز از هم سن و سالهای خودم در همه زمینه‌ها عقب می‌افتم. گاهي فكر مي كنم آه دختراني كه فقط به خاطر زيبا نبودنشان رد كرده ام پشت سرم است!

سلام
مطلب تان مقداری طولانی بود !

جسارتا
شما یعنی بخاطر ی موضوع ساده ب نام ازدواج
ب فکر مرگ و یا خودکشی هستید!
برای من خیلی عجیب اس .
فردی با مدارج علمی بالا در مقابل یک موضوعی ساده اینگونه مستاصل و منفعل گردیده است
و اقدام ب چنین نگارشی از موضع ضعف نموده ایست .
که در شان و مرتبه یک شخصیت علمی و فرهیخته نمی باشد !
اولا
دنیا مگر ب آخر رسیده است !
که تنها دختر خانم مذهبی و یا زیبا ووووو همان کیس اولی بوده است .
که ب خواستگاری رفتید
و جواب رد شنیدید !!!!
ثانیا

خواستگاری رفتن ظاهرا یه پروسه دارد !
ابتدا ب سا کن
هیچ آقائی و خانواده ای تا جواب مثبت ضمنی و اولیه را از دختر خانم و خانواده اش دریافت نکند !
قدمی پیش نمیزارن!
ثالثا
آقا پسری اگر شرائط تحصیلی و مالی و ظاهری خوبی داشته باشد !
یقیینا
دختر خانم های
هم کفه خودش هم بسیار بسیار هستن
که
آقا
ن
فکر مرگ و خودکشی باشد
و ن دچار
افسردگی در درجات مختلف گردد !

امین;922442 نوشت:
سلام دوست عزیز

امیدوارم به زودی حال روحیتون خوب بشه و ازدواج موفقی داشته باشید.

با توجه به اینکه شما علایم افسردگی شدیدرو دارید باید به این نکته توجه کنید که یک فرد افسرده نباید دست به انتخاب بزند چون به احتمال زیاد دچار اشتباه خواهد شد.لازم است به این نکات توجه داشته باشید:

1. آدم افسرده به شدت میل جنسیش پایین می آید و به جایی می رسد که دیگر با دیدن جنس مخالف ،هیچ حس جنسیی نخواهد داشت.لذا یکی از دلایلی که شما کسی را نمی پسندید همین افسردگی شماست که موجب می شود هیچ حسی به طرف مقابل نداشته باشید و در نتیجه او را نپسندید.

2.افراد افسرده به شدت اعتماد به نفسشان پایین می آید لذا هنگام انتخاب به سراغ کسانی می روند که بسیار از آنها پایین تر باشند در نتیجه فرد افسرده با کسی ازدواج خواهد کرد که همشأن و کفو او نیست.

3.افراد افسرده زمانیکه وارد زندگی مشترک می شود به خاطر سردی عاطفی و فقدان برانگیختگی جنسی ودر نتیجه ناتوانی جنسی ،برای ازدواج دچار اختلافات زناشویی خواهند شدکه احتمال طلاق به شدت قوت می گیرد که حتی اگر احتمال طلاق هم نباشد دوران عقد و اوایل ازدواج به تلخی خواهد گذشت.

با توجه به این نکات لازم است که شما در ابتدا مشکل افسردگی خود را حل کنید و بعد اقدام به ازدواج کنید.

تنها به خوردن قرص اکتفا نکنید. شما حتما حتما باید یه روان شناس مراجعه کنید و دوره درمان افسردگی را بگذرانید.درمان ممکن است چند ماه طول بکشد.

نگران نباشید افسردگی قابل درمان است و اکثر انسانها در زندگی خود آنرا تجربه می کنند.

نا امیدی کلید افسردگی است.به آینده امیدوار باشید.انشالله این بحران رو هم پشت سر خواهید گذاشت و به روال عادی زندگی برخواهید گشت.

موفق باشید.

با سلام،

برای افسردگی تحت نظر پزشک و مشاور بوده‌ام. دارو را هم به تحت نظر روانپزشک مصرف کردم. آن چیزی که باعث شد اینجا بیایم این است که هرچند به لحاظ تحصیلی و تا حدی مالی وضع خوبی دارم، اما متاسفانه با توجه به سنم و نیز روحیاتم نتوانسته‌ام دختری بیابم که هم مناسب هم باشیم و هم پسند بنده باشد. یعنی به لحاظ سنی چندان فرصتی برای ازدواج ندارم و از طرفی انتخابم بشدت محدود است. چند وقت دیگر 37 ساله می‌شوم. اگر 26 ساله بودم هم انتخاب‌های بیشتری داشتم هم زمان بیشتری. متاسفانه فشار خانواده و اطرافیان برای تحمیل دختر مورد نظرشان باعث شده حمایت خانواده را هم از دست بدهم.
به لحاظ مذهبی بنده از خانواده و فامیل و آشنا مقیدتر هستم. یعنی اگر دختری مورد پسندی هم باشد به لحاظ مذهبی هماهنگ نخواهیم بود. بنده سعی کردم خلاصه بنویسم اما نمی‌دانم از جملاتم چه برداشتی می‌کنید.

مارینر;922460 نوشت:
سلام .
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید ...

شاخصی که برای ازدواج در نظر گرفتین و اینقدر روش تمرکز کردین .... باعث میشه که چشمتون رو به سایر شاخص ها ببندید ... و این اشتباه بسیار بزرگی هست ... احتمال اشتباه کردنتون خیلی خیلی زیاد میشه ... من بارها به تجربه به این مساله رسیدم که تمرکز بیش از حد و عدم داشتن تمرکز هر دوشون میتونند خطرناک باشند ... بنابراین در مقدمه سخن ازتون میخوام که تمرکزتون رو از رویه زیبایی بردارید .... نگاهی کلی تر داشته باشید ... فکر کنین رفتین کفاشی ... دست رویه کسی بزارین که باهاش راحت تر هستین ... دست رویه کسی بزارین که حاضر باشه برای جوک های بی مزه شما بخنده ... دست رویه کسی بزارین که بتونه بویه گنده جورابهاتون رو تحمل کنه و ... اگر این کار رو نکنین ... در آینده همش باید در فکر راضی کردن همسرتون باشین ... صبح تا شب بدوید ... باز هم همسرتون ازتون راضی نمیشه .... و درنهایت افسردگی و جدایی ... فراموش نکنیم که در شهرهای بزرگ از هر 3 ازدواج یکیش به طلاق میانجامه ...

و اما ...
شما خواستتون این هست که همسری زیبا داشته باشید ...
از 100 نفر ... تقریبا 10 نفر زشت هستند ... 10 نفر زیبا هستند ... و 80 نفر معمولی ...

و شما میخواهید که همسری زیبا داشته باشید ... مقبول ...

برای انجام دادن این کار ...
باید در درون زمینه ای بتونین بین 10 درصد نخست باشید ...

مثلا اگر شما خودتون جزو کسانی بودید که زیبا بود ... منطقا راحت تر میتونستید که همسری زیبا پیدا کنین ... که ظاهرا اینگونه نیست ... بنابراین باید ببینید که در چه زمینه ای چنین خصوصیتی رو دارید ...

1. آیا پولدار هستید ( مثلا میتونیم بگیم که از متوسط جامعه پولدار تر هستید )
2. آیا خوش اخلاق تر هستید ( مثلا میتونیم بگیم که دوستان زیادی دارید و ارتباطات قوی دارید )
3. آیا برونگرا تر هستید ( مثلا میتونیم بگیم که در درون یک مجلس میتونید گل مجلس باشید )
4. آیا تحصیلات بالایی دارید ( مثلا میتونیم بگیم که بین 10 نفر دارای تخصص یا تحصیلات ویژه ای هستید )
5. آیا بدنسازی رفتین و هیکل خوبی دارید ( مثلا میتونیم بگیم که بین 10 نفر دارای بدن خوبتر و ورزیده تری هستید )
و ...

و زمانیکه دارید از کسی خواستگاری میکنید .

1. اولا باید بتونید به ایشان ثابت کنید که در تمامی زمینه ها معمولی هستید ... یعنی اینکه بتونین بهشون ثابت کنین که ضعف ندارین ... مثلا اگر روابط اجتماعی خوبی ندارین ... با این حال باید بتونین یک روابط اجتماعی متوسطی رو به نمایش بزارین ...
2. ثانیا باید بتونین در درون یک زمینه ... ثابت کنین که جزو 10 درصد نخست هستید ... باید بتونید ثابت کنید که کسی بدنش به اندازه شما قوی نیست ... یا باید ثابت کنید که هیچ کسی به اندازه شما سواد نداره و ...

در این بین هیچ کاری هم به بازخوردهای اون شخصی که ازش دارین خواستگاری میکنین نداشته باشید ... چ

مثلا اگر دارید سوادتون رو به رخ میکشید ... ممکن هست که ایشون یا خانواده ایشون ... سره جلسه خواستگاری این مساله رو کم اهمیت یا بی اهمیت جلوه بدن ... ولی به هیچ عنوان ... تاکید میکنم به هیچ عنوان نباید شما از خودتون ضعف نشون بدین ... به این فکر نکنین اگر که شما از فکرها و ایده هاتون بگید ... کسی که دارین ازش خواستگاری میکنین با خودش میگه این رمانتیک نیست ...

مثلا اینجوری بگید ...

1. من دکترای عمران گرفتم و رشته ام رو خیلی خیلی دوست دارم .
2. باید بتونید هیجانات ایشون رو تحریک کنین ... باید کلامتون سراسر هیجان باشه .
3. باید بتونین آرزوهایی رو به تصویر بکشید ... اروپا !!! پایان نامه !!! مقالات ISI !!! چاپ مقاله در درون یک نشریه بین المللی ... دعوت شدن از طرف اسانید کشورهای خارجی ... رشد کردن پویا ... استیو جابز ...
4. مثلا ... من از معماری جناب هوماس هیچ ایرادی نتونستم بگیرم ... باید جملاتتون اصیل ؛ با ارزش ؛ باشه ...
5. اگر در جایی احساس ضعف کردید دو تا راه حل دارید ...

الف ) من Linux , Android رو تموم کردم و بر رویه اونها تسلط دارم اما الان به نظرم کمی باید از اونها فاصله بگیرم و برم یک هنری رو یاد بگیرم .
ب) من از اون آدمهایی هستم که مردم برای شغلشون جوک میسازن و میگن موشک هوا میکنه ... راستش آره ... به جایی رسیدم که دارم برای ناسا برنامه نویسی میکنم .
ج ) در این زمینه من هیچ تخصصی ندارم ... احساس میکنم اگر استعدادهایم رو در مسیری دیگر خرج کنم بهتر نتیجه میگیرم .

در نهایت صحبتی که میخواستم حضورتون بکنم این هستش که هیچ ایرادی نداره که خودت رو بالا نشون بدی ... و باید این کار رو بکنی ... اگر این کار رو نکنی یا نتونی بکنی ... جزو همون 80 درصد هستی ... و بالاجبار ( که شاید هم بهتر باشه ) با یکی از اون 80 در صد ازدواج میکنی ...

در پایان ...
تنها راه مخ زدن ... تحریک هیجانات هست ...

با سلام،

خوب به لحاظ تحصیلی مطمئن هستم که جز 10 درصد که هیچ جز 1 درصد هم حتما هستم. به لحاظ اخلاق هم اطرافیان به بنده مهربان می‌گویند. اما آن چیزی که در نگاه اول همه (متاسفانه) تشخیص می‌دهند پسر آرام و درونگرا با یک چهره معمولی است. صفاتی که چندان مثبت ارزیابی نمی‌شود.

Im_Masoud.Freeman;922470 نوشت:
شما اعتماد به نفست خیلی پایینه

مردم رو هم خیلی دست بالا میگیری

یکی از مهترین راه های تقویت اعتماد به نفس روراستی و صداقت با خودت هست.

به همون اندازه ای که هستی خودتو نشون بده.

یکی از اقوام ده جا خواستگاری رفت جوابش کردن ، هروقت میخواست نتیجه ی خواستگاریشو بگه میگفت از دختره خوشم نیومد بلند شدم اومدم.

اگر بخوای با خالی بندی واسه خودت اعتبار کسب کنی

اول اینکه به راحتی بقیه میفهمن خالی می بندی

دوم اینکه شرایطی پیش میاد که باید خودتو ثابت کنی

سوم اینکه تا آخر عمرت باید استرس و نگرانی اینو داشته باشی که مبادا دیگران دست کم بگیرنت و مدام در حال توجیه کردن شکست هایی باشی که وجود ندارند.

خودتو با تمام ضعف هات بپذیر و تلاش کن برطرفشون کنی و به ضعف هات به عنوان ایراد هایی نگاه کن که امروز هستند ولی فردا نیستند چون داری برطرفشون میکنی.

و اصلا و ابدا خودت رو دست کم نگیر ، این دنیا پره از دکتر و استاد دانشگاه و مهندسی که هرتابر سرشون نمیشه و دو ریال کارایی ندارن و بیشتر اسم روی خودشون میزارن تا اینکه واقعا توانایی کاری رو داشته باشند.

زیبایی دختر تا حدودی لازمه ، ولی بیشتر دنبال دختری باش که مغز و شعور داشته باشه.

با سلام،

متاسفانه اعتماد به نفس کمی دارم، اما مهمتر از آن به اندازه استعدادم انرژی ندارم. با شرایطی که دارم شاید از یک خانواده متمول هم بتوانم دختر بگیرم. اما بحث پسندیدن مطرخ هست. شاید خیلی‌ها دوست داشته باشند که شرایط بنده را داشتند و با یک خانواده متمول وصلت کنند.
مطلب بعد به علت روحیاتم کمتر در چشم دیگران هستم و هیچ گاه بین دیگران خودم را به دروغ معرفی نکرده‌ام. بنده به دلیل اینکه که آن دختر به من نه گفت چندان ناراحت نیستم اما به علت اینکه به لحاظ سلیقه و خیلی موارد دیگر مناسب (مثلا همشهری بودن، رضایت خانواده طرفین، مذهبی بودن) بود ناراحت شدم. این 20 مورد هم که رفته‌ام هیچ کدام در جمیع شرایط بهتر از ایشان نبود. البته به لحاظ چهره حتی در فامیل هم هستند که از ایشان خوش چهره‌تر باشند اما شرایط آنها با بنده سازگار نیست.

موضوع قفل شده است