جمع بندی معرفت راه یا راه معرفت و خطرات دینداری بدون بصیرت

تب‌های اولیه

18 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
معرفت راه یا راه معرفت و خطرات دینداری بدون بصیرت

با عرض سلام و خسته نباشید
بگذارید این تاپیک را هم با یک خاطره شروع کنم. آقا ما دوره ی راهنمایی یک معلم دینی داشتیم که آدم خوبی هم بود.(البته از درونش که ما خبر نداشتیم.) گاهی علاوه بر مباحث کتاب برامون قرآن می خواند. حدیث می خواند . یک بار در مورد تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها داشت صحبت می کرد. کیفیت تسبیحات را برای ما بیان کرد و می گفت که این تعدادی که برای اذکار وارد شده است مانند کلید یک گنج می باشد که اگر ذکری را اضافه یا کم کنی دیگر به اون گنج ثواب نمی رسی. من یادمه که ازش پرسیدم که آقا حتی اگه زیادتر هم بخوانیم باز به ثوابش نمی رسیم. جواب داد که حتی اگر یک الله اکبر بیشتر از 34 تا بگی ، ثواب می بری ولی به اون گنج نمی رسی. این خاطره را چند روز پیش داشتم برای مادرم که خودش معلم بوده تعریف می کردم و هم می خندیدم و هم افسوس می خوردم. یک دفعه دیدم که مادرم هم با اون حرف موافقه و به شدت از اون حرف دفاع می کنه تا جایی که سر من داد می کشه و من کماکان توی دلم می خندیدم. اما مسئله ی مهمی که می خواهم مطرح کنم اینه که متاسفانه برای ما و برای پدر و مادر های ما دین را به شدت ناجور معرفی کرده اند. چیزی که در این معرفی دین محوریت دارد اعتراف و تنبه به کم عقل بودن و جاهل بودن آدمی و علم بی پایان خداوندی و پیامبر و ائمه ی معصومین است. می گویند که ای بشر ، تو عقل و فهم داری اما قبول داری که این عقل و فهم تو پایین است و خداوند عالم مطلق می باشد. تو برای این که به سعادت برسی خیلی چیزها را نمی دانی. حداقل اگر در مورد دنیا می دانی در مورد آخرت نمی دانی. بنابراین همون چیزی هم که می دانی را انکار کن و بیا به چیزی که خداوندعالم مطلق از آسمان برای تو فرستاده است عمل کن و به سعادت برس. این استدلال ظاهرش درست است اما مشکلاتی دارد که فعلا به آن نمی پردازم. در روایت از پیامبر داریم که اگر مومنین بدانند که در صف اول نماز جماعت قرار گرفتن چه ثوابی دارد به سوی هم تیراندازی می کردند . معنای این روایت در این نوع نگاه چیست؟ معنایش این است که پیامبر از سنن عالم خبر داشته و می دانسته که صف اول خاصیتی بالاتر از صفوف دیگر نماز جماعت دارد. ای مسلمان! تو که عقل و فهم پیامبر را نداری که؟! می خواهی بگویی من می فهمم و پیامبر نمی فهمد؟! اوف بر تو باد ، اگر این گونه فکر کنی ! بنابراین بیا و به این روایت عمل کن و در نمازها سعی کن که در صف اول باشی. در این تلقی اگر من نتوانم که درصف اول قرارگیرم احتمالا خداوند توفیق به من نداده است. این نوع دین داری را اسمش را بنده می گذارم (دین گوسفندی و گوسفند پرور) . ببخشید که اسم تندی است ولی واقعیت است. ما همش فکر می کنیم که این غرب پدرسوخته می خواهد در ما نفوذ کند و جوانان ما را به بیراهه بکشد. من منکر نفوذ غرب و تهاجم فرهنگی نیستم ، اما عیب اصلی از خودمان است. عیب خودمان است که می خواهیم اسلام را روی جهل بشر بنا کنیم. عیب خودمان است که این توقع بیجا را از جوانان داریم که عقل و فهمشان را تعطیل کنند و به حرف های ما گوش کنند . با یک روحانی صحبت می کردم که می گفت روایته که ثواب صفوف فرد نماز جماعت مثل صف اوله. روحانیون ما می بایست قبل از هرچیزی همه ی روایات اینچنینی را بریزند دور، تا این که بخواهند به لطایف الحیلی آن ها را توجیه کنند .( بسمه تعالی ! مردم ، پیغمبر همچنین حرفی نزده است.) بدانید مهمترین دلیل رشد سکولاریسم در ایران همین دین گوسفندی است که امکان برقراری ارتباط با سطحی ترین عقول را ندارد و فقط کسی که عقل ندارد قبول می کند که ثواب صفوف فرد برابر صف اول است . اما واقعا چه کنیم؟ آیا واقعا مردم ما و حتی عقلا و علمای ما عقلی کامل دارند و می توانند همه چیز را از ملک تا ملکوت بفهمند و می فهمند و می دانند؟ جواب این است که خیر. پس اگر اهل بیت و پیغمبر راه را برای بشر مشخص نکنند که این بشر در گمراهی می ماند. اما آیا ما باید توقع داشته باشیم که حتی مردم هر چیزی را که جلوش قال الصادق گذاشتیم صم بکم بپذیرند؟ به نظر من مسئله این گونه حل می شود معرفت راه را از راه جدا نکنیم. یعنی فکر نکنیم که قراره معرفت راه داشته باشیم و سپس راه را برویم و حال که ما معرفت راه را نداریم باید کسانی باشند(اهل بیت و پیامبران) که همه چیز را بدانند و ما هرچی گفتند گوش کنیم و سپس راه را برویم. اولین سوالی که پیش می آید اینه که تو که راه را بلد نیستی . از کجا می دانی این شخص راه را بلده؟ باید بدانیم که راه ، همان معرفت است. یعنی سعادت بیشتر در گرو معرفت بیشتر نیست بلکه سعادت بیشتر ، خود معرفت بیشتر است. حضرت علی علیه السلام می فرمایند : (اول الدین معرفت الله) . ادامه اش هم همین است . از آقای هانری کربن پرسیدند که ذکر جلی شما چیست؟ گفت : قال الصادق و قال الباقر. اما ایشون بر این مبنا به امام صادق و امام باقر نگاه نمی کنند که آقا من هیچی نمی فهمم تو بگو چگونه بروم ؟ بلکه زبان حال آقای کربن در تعامل با امام صادق این است که یا امام صادق تو معرفت مرا افزایش بده و به این نتیجه رسیده که معرفت این جا و در پیش امام صادق است. ما متاسفانه با دید کسب معرفت به اهل بیت رجوع نمی کنیم بلکه همش دنبال ثواب هستیم و ریزش گناهانمان . دوستان ! ما در این دنیا نیامده ایم که گوسفند باشیم و اهل بیت چوپان ما ، بلکه ما در این دنیا آمده ایم که دانش آموز باشیم و اهل بیت معلم های ما و اهل بیت راه زندگی را به ما نشان نمی دهند بلکه نفس خود تعلیم از اهل بیت در دجه ی اول و سپس از دیگران در درجات بعدی راه زندگی است.در روایتی از امام حسین علیه السلام داریم :(ان الله جل ذکره ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه) . دیگه از این واضح تر و زیباترکسی نگفته است.
می خواستم به تفصیل خطرات دین گوسفندی را بگویم اما یکی از آن ها که از همه مهمتر است را می گویم و آن این است که در این نوع دین داری به دلیل این که شخص به دنبال معرفت نیست اولا روحش ارضا نمی شود و موکدا می گویم که به همین دلیل است که امروزه آمار مصرف گرایی ، تجمل گرایی ، افسردگی و نهیلیسم در جامعه ی ما ایرانیان رو به افزایش است. خودمان را گول می زنیم که اگر فکر کنیم مردم ما افسرده نیستند و خودمان را گول می زنیم اگر فکر کنیم که این افسردگی صرفا به دلیل مشکلات اقتصادی می باشد و خودمان را گول می زنیم اگر فکر کنیم که تجمل پرستی صرفا کار تبلیغات خارجی و داخلی می باشد . ثانیا با دین گوسفندی دیگر نمی توانیم با جوانان خود که در فضای سیطره ی عقلانیت خودبنیاد قرارگرفته اند ارتباطی برقرار کرده و نتیجه اش می شود رشد روزافزون سکولاریسم در ایران که بایستی کور باشیم که این رشد را نبینیم.
سوالی ندارم . فقط نقد کارشناسان و دوستان را می خواستم بدانم.

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد مسلم

[TD][/TD]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

ابوالبرکات;1006525 نوشت:
اگر یک الله اکبر بیشتر از 34 تا بگی ، ثواب می بری ولی به اون گنج نمی رسی...
هم می خندیدم و هم افسوس می خوردم.

ابوالبرکات;1006525 نوشت:
روحانیون ما می بایست قبل از هرچیزی همه ی روایات اینچنینی را بریزند دور، تا این که بخواهند به لطایف الحیلی آن ها را توجیه کنند

در خصوص نوشته ی شما باید چند نکته عرض کنم:

نکته اول:

بنده در این که ائمه(علیهم السلام) آمده اند تا معرفت ما را افزون کنند کاملا با شما هم نظر هستم؛ همچنین در اینکه جنبه ها و جلوه های عقلانیت دینی، و همچنین جنبه ها و جاذبه های عرفانی دین، و مانند آن باید پررنگ شوند حرفی نیست، اتفاقا خودم هم در این وادی حرفهایی دارم؛ معتقدم مطمئن ترین راه برای جذب دیگران به دین همین راه است.
بیان ابعاد عقلانی دین، و همچنین جلوه های عارفانه راهی بوده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) برای دعوت دیگران به دین از آن بهره می برده اند.

نکته دوم:

در این که ریشه های اعتقادی دین، و همچنین فلسفه تعالیم دین کاملا عقلانی است، شکی وجود ندارد، همچنین در اینکه ائمه(علیهم السلام) ما را معرفت آموخته اند و به کسب معرفت تشویق نموده اند؛ اما آیا این مطلب بدین معناست که حکمت تمام دستورات دین از معصومین صادر شده و ما از آن مطلع هستیم؟ اگر آری که ادعای بزرگی است، و اگر نه، آیا در این صورت باید آنها را کنار بگذاریم؟

من کاملا قبول دارم که دانستن بُعد عقلانی پشت دستورات دین ارجح است، در این شکی نیست، اما در فرضی که دستوری از معصومین صادر شده، اما حکمتی برای آن دستور بیان نشده باید چه کرد؟
آیا این به معنای غیر عقلانی، و غیر منطقی بودن آن است؟ به ما فرموده اند صف اول نماز بیشتر ثواب دارد، یا تسبیحاتی با این تعداد اینقدر ثواب دارد، خب موضع عقل در این رابطه چیست؟ آیا عقل محال می داند که واقعا چنین باشد؟ اگر آری خب به کدامین دلیل عقلی؟ و اگر خیر پس به کدامین دلیل باید این روایات را کنار گذاشت؟
نباید بین عقل گریز و عقل ستیز خلط کرد...

نکته سوم:

نکته پایانی اینکه میخواهم یک گام بالاتر بگذارم و عرض کنم اوج بندگی تسلیم است، و تسلیم زمانی معنا پیدا می کد که انجام کاری از سر اطاعت باشد، نه از سر مصلحت طلبی! اینکه ما هر کجا توجیه عقلانی برای مسئله ای یافتیم عمل کنیم، و هر کجا توجیه عقلانی نیافتیم توقف کنیم؛ این که تسلیم نیست! این یعنی انتخاب و گزینش! در چنین رفتاری تسلیم بودن معنا ندارد!
من معتقدم «تسلیم» واقعا یکی از بنیان های ادیان آسمانی است، اصلا عمده امتحان الهی از این طریق و در این راستا است، اگر خداوند ابراهیم(علیه السلام) را مأمور به ذبح فرزند کرد، و اگر ابراهیم سرافرازانه از این امتحان بیرون آمد به این خاطر بود که حتی سوال نکرد که من چرا باید این کار را انجام دهم؟ تسلیم بودن محض او بود که او را الگوی اطاعت پذیری و بندگی قرار داد.
بله اگر یک وقت در یک مسئله ای است که به لحاظ سندی حرف وحدیث دارد، خب اینجا ابهام در اصل صدور آن است، اما به صرف اینکه برای یک مسئله ای توجیه عقلانی وجود ندارد نمی توان از آن روی گرداند، چرا که ما می دانیم که نه عقل همه چیز را می فهمد، و نه دین، فلسفه ی همه دستوراتش را برای ما روشن ساخته است.

با بنده نظر شما و سایر دوستان را می شنوم

مسلم;1006782 نوشت:
آیا این به معنای غیر عقلانی، و غیر منطقی بودن آن است؟ به ما فرموده اند صف اول نماز بیشتر ثواب دارد، یا تسبیحاتی با این تعداد اینقدر ثواب دارد، خب موضع عقل در این رابطه چیست؟ آیا عقل محال می داند که واقعا چنین باشد؟ اگر آری خب به کدامین دلیل عقلی؟ و اگر خیر پس به کدامین دلیل باید این روایات را کنار گذاشت؟
نباید بین عقل گریز و عقل ستیز خلط کرد...
این دو مطلب به نظر عقل بنده محال است. نه این که عقل من در برابر این کار ساکت است . بلکه عقل می گوید که این حرف اشتباه است. در این مورد نمی توان گفت که عقل من نمی رسه. دلیل عقلی هم فکر نمی کنم بخواد . چون بدیهیه. معلومه که صف اول فرقی با صف دوم و صف چندم نداره. حالا از این بدتر بنده با یک روحانی صحبت می کردم می گفت ثواب صفوف فرد با صف اول یکیه. اون هم براساس روایات می گفت دیگه. یعنی خدا اون بالا نشسته می گه ملائکه به اونایی که توی صف اول و صفوف فرد نشستند ثواب بیشتری بنویسید. خدا وکیلی خنده دار نیست. خدا شاهده وقتی اون روحانی این حرف را زد توی دلم می گفتم این الان داره توی دلش به ما می خنده. می گه نگاه کن یه مشت هالو گیر آوردم هرچی من می گم باور می کنند. یا زمانی که می گوییم که یک دونه الله اکبر بیشتر بگوییم گنج ثواب را نمی بری. یعنی مثلا می گم یک نفر تسبیحات حضرت زهرا را با 35 مرتبه الله اکبر 33 مرتبه سبحان الله 33 مرتبه الحمدلله بگه و یک نفر دیگه تسبیحات حضرت زهرا را با 34 مرتبه الله اکبر بگه و 33 تا سبحان الله و الحمدلله بگه تفاوت ثوابی که این دو تا می برند بسیار زیاده. یعنی یک الله اکبر اضافه کار را خراب می کنه. خوب این رو به یک بچه کوچیک هم بگی می فهمه غیرعاقلانه است. یعنی یک الله اکبر این قدر مشکل زاست؟!:-o دیروز گفتگوی دو تا دکتر روانشناس را گوش می کردم. یکیشون می گفت که مراجعی 11 ساله داشته. بعدش می گفت من با این بچه صحبت می کردم و می گفتم که این کاری که می کنی اشتباهه. حتی توی کتاب ها هم اومده که این کار اشتباهه. بعدش می گفت که دیدم بچه 11 ساله می گه آقای دکتر می دونم . توی فلان سایت ، فلان سایت اومده که این کار مشکل داره. می گفت 11 تا سایت خارجی رو بچه برای من نام برده. حالا خداوکیلی ، بینی و بین الله به این بچه های این دوره می شه گفت که ثواب صفوف فرد از صفوف زوج بیشتره. نمی شه گفت. به خودمون می خندند. به پیامبر و دینمون هم می خندند. بعضی از سخنانی که از اهل بیت و پیامبر نقل می کنند تعارف نداریم که، غیرعاقلانه است. من می گم یکی از مهمترین کارایی که روحانیون باید بکنند این است که بگویند دین این چیزها رو نگفته است. اما توی قرن بیست و یکم روحانی جوان اومده به من می گه ثواب صفوف فرد از صفوف زوج بیشتره. تازه در روایتی که در مورد صف اول جماعت از پیغمبر نقل شده گفته است که اگر مردم می دانستند که صف اول نماز جماعت چه ثوابی داره برای رسیدن به صف اول به روی هم تیراندازی می کردند. ببین چه تفاوتی را این جا داره بیان می کنه! این غیرعاقلانه است. مشکل مهم اینه که روحانی ما نمیاد بگه که پیغمبر این حرف رو نزده. بلکه برای این که مثلا از صاحب مستدرک الوسائل دفاع کنه می گه یه چیزایی هست که ما نمی فهمیم. خوب بابا اون صاحب مستدرک الوسایل هم گاهی اشتباه می کنه. شما فکر می کنید اگر بگوییم که مثلا شیخ صدوق یا شیخ کلینی یا علامه مجلسی هم اشتباهاتی داشتند به دین ضربه می خوره ؟؟؟؟ خیر . ضربه ی مهم رو اون جا دین می خوره که بیخودی از امثال این بزرگان دفاع مطلق کنیم کسی منکر بزرگی ایشان نیست اما کسی هم قائل به معصومیت ایشان از اشتباه نیست.

مسلم;1006782 نوشت:
من کاملا قبول دارم که دانستن بُعد عقلانی پشت دستورات دین ارجح است، در این شکی نیست،
اتفاقا بنده تاکیدی روی این که حتما بایستی عقلانی بودن گزاره های دینی را اثبات کنیم ندارم.حتی اصرار بر این کار را مضر می دانم. (اگه دوست داشتید در این مورد بحث کنیم) بنده می گویم فقط آن جا که گزاره ای دینی مانند احادیث با عقل مخالفت جدی داشت بایستی بگذاریمش کنار. آن وقت راه را باز می کنیم تا قرآن و ائمه با ما صحبت کنند. این گونه که دین را بر مبنای جهل بشر بدانیم نمی توانیم راه را برای این دیالوگ با صاحبان دین باز کنیم. به این پست من جواب ندهید تا پست دیگری را بنویسم و کلامم را کامل کنم تا بتوانیم بهتر با هم گفتگو کنیم. چون الان کار واجبی دارم و باید برم و احتمالا تا بیست و چهار ساعت نمی تونم بیام توی سایت.

مسلم;1006782 نوشت:
نکته پایانی اینکه میخواهم یک گام بالاتر بگذارم و عرض کنم اوج بندگی تسلیم است، و تسلیم زمانی معنا پیدا می کد که انجام کاری از سر اطاعت باشد، نه از سر مصلحت طلبی! اینکه ما هر کجا توجیه عقلانی برای مسئله ای یافتیم عمل کنیم، و هر کجا توجیه عقلانی نیافتیم توقف کنیم؛ این که تسلیم نیست! این یعنی انتخاب و گزینش! در چنین رفتاری تسلیم بودن معنا ندارد!
من معتقدم «تسلیم» واقعا یکی از بنیان های ادیان آسمانی است، اصلا عمده امتحان الهی از این طریق و در این راستا است، اگر خداوند ابراهیم(علیه السلام) را مأمور به ذبح فرزند کرد، و اگر ابراهیم سرافرازانه از این امتحان بیرون آمد به این خاطر بود که حتی سوال نکرد که من چرا باید این کار را انجام دهم؟ تسلیم بودن محض او بود که او را الگوی اطاعت پذیری و بندگی قرار داد.

اتفاقا بنده با مسئله ی تسلیم هم موافقم و یکی از مهمترین عناصر دین را همین تسلیم می دانم. اما اولا تسلیم شدن به چیزی که عقل آن را انکار می کند ، باطل است . ثانیا بسیاری از دین داران ما اتفاقا بر مبنای تسلیم به احادیث و گزاره های دینی نگاه نمی کنند. اون ها بر این پایه که ما نمی دانیم که این کار چه فایده ای دارد و امام می داند که چه فایده ای دارد به دین نگاه می کنند. مثلا این که نماز صبح دو رکعت هست ، مردم ما فکر می کنند که خدا می دانسته که نماز صبح اگر دورکعت باشد بهتر(دقت کنید بهتر) است . برای همین هم آن را بدین صورت واجب کرده است . اگر هم تسلیم هستند ، این تسلیم بودن خودشان را بر اساس جهل خودشان مدلل می کنند . این گونه می شود که جهلشان روز به روز بالا می رود و خطرات ناشی از جهل ، خصوصا افسردگی ، مصرف گرایی و... به سرشان می آید. واضح بگویم که دلیل اصلی این که این قدر بی اعتنایی به نقل در جامعه در حال رشد کردن هست دو دلیل دارد: یکی این که بعضی از احادیث مخالف با عقل را ترویج می دهند . دیگری این که اصرار بر این مطلب می شود که چون ما عقلمون کمه و نمی دانیم بایستی به کلام معصوم تکیه کنیم . اگر روزی بنده بخواهم دین را به فرزندم معرفی کنم بر اساس نکات زیر بهش معرفی می کنم. معرفی دین : 1- دین مفهمومی نسبی است و به معنای رسیدن به حقیقت می باشد. رسیدن به حقیقت مطلق امکان ندارد زیرا انسان ذاتا سالک است. به همین خاطر انسان بایستی مدام به سوی حقیقت حرکت کند. 2- رفتن به سوی حقیقت یعنی کسب معرفت . ( اول الدین معرفت الله ) امام علی علیه السلام 3- عبودیت مفهومی است که به معنای سرسپردگی و تسلیم می باشد و در نوعی این همانی با معرفت و محبت قرار دارد. هرچه معرفت بالاتر برود عبودیت انسان بیشتر می شود . ( فاذا عرفوه عبدوه ) امام حسین علیه السلام . ( هل الدین الا الحب ) امام صادق علیه السلام . 4- انسان به دو صورت می تواند معرفت به دست بیاورد : الف) با مطالعه و تفکر ذهنی عمیق در عالم . آن هم نه به معنای مطالعه با عقل مفهومی صرف . ب) بیرون آمدن از هر نوع اخلاق و رفتار و لئامتی که پست و پایین است با عمل و مجاهده ی درونی که به آن خودسازی یا مبارزه ی با نفس می گویند . توجه شود که حتی مبارزه ی با نفس در خدمت معرفت قرار می گیرد. 5- نقش وحی (مشخصا قرآن) و روایات اهل بیت در این خصوص چیست؟ وحی و روایات متقن اهل بیت کلامی هستند که از ناحیه ی ذات باری تعالی آمده اند که دو کار برای بشر انجام می دهند . الف ) با بشر دیالوگی عمیق برقرار می کنند و از این راه معرفت او را افزایش می دهند. (لیثیرو فیهم دفائن العقول) و کم کم او را وارد فاز عبودیت ( که علامه جعفری آن را قرار گرفتن در جاذبه ی کمال ربوبی می نامد ) می کنند . ب ) مسائلی را که پیامبر درونی بشر (که همان فطرت و یا وجدان می باشد) برمبنای آن ها ساخته شده است ، صرفا تذکر می دهند . در این مورد هم آیاتی وجود دارند . ج ) مسائل کوچک ولی مهمی هم در این میان وجود دارند که از وحی و روایات بیرون می آید که در مورد دوم جای نمی گیرند . یعنی وجدان و فطرت بشری در مورد آن ها ساکت است . مثل کیفیت نماز صبح . این مسائل از آن جا مهم هستند که در راستای مورد ب در نکته ی 4 عمل می کنند . یعنی به دلیل این که نفس پست انسان توانایی توجیه گری بالایی دارد بایستی عبودیت ، علاوه بر این که بر مبنای معرفت و تلاش خود بشر به منظور خودسازی و تفکر به دست آید بر مبنای دیگری هم به وجود بیاید و آن امر به اوست . خداوند لطف کرده است و به ما امر کرده است که یک سری کارها را انجام بدهیم تا هوای نفس خود را بر پایه ی امر خداوند تعدیل کنیم تا بتوانیم به معرفت بیشتری برسیم. 5- یکی از نکات این است که انسان هوای نفسی به شدت فعال دارد. ویژگی هوای نفس این است که هر چیز پستی را به طور بی نهایت می خواهد .
در این تلقی از دین فلسفه ی هیچ حکمی نامشخص نیست . در این تلقی سه تا فلسفه برای احکام دین وجود دارد : 1- بخشی از احکام دین (که وحی جزئی از دین است )که ممکن است که در رساله هم نباشند مستقیما معرفت ما را افزایش می دهند . مثل آیات استدلالی قرآن در مورد مسائل مختلف ، حدیث اطلبوالعلم ولو بالصین ، خواندن کتاب های بزرگان معرفت ، تفکر در آفرینش و ... دقت شود که در این تلقی هر گونه تلاش برای به دست آوردن معرفت جزئی از دین است . 2- بخشی از احکام وحی احکام وجدان را تایید می کنند (در این جا وحی و وجدان مجموعا جزوی از دین هستند) مانند این که دروغ بد است . 3- بعضی از احکام وحی هستند که دو فلسفه دارند . یکی این که احکامی انضباطی هستند و دیگری این که به دلیل نیاز بشر به امری عینی و بیرونی برای سرکوب کردن نفس ، این احکام از ناحیه ی فقها بیرون کشیده می شوند . مانند کیفیت نماز صبح . این گونه نباید گفت که خدا یک چیزی می دانسته که نماز صبح را بدین کیفیت واجب کرده . همین عبارت کار را خراب می کنه . بلکه بایستی بشر بفهمه که فلسفه ی این حکم اینه که بخشی از رفتارهای عینی ما تحت امر کسی قرار بگیره . بنابراین فکر نکنیم که خدا مثلا می دانسته که نماز صبح اگر دو رکعت باشه بهتره تا این که مثلا سه رکعت باشه . به عنوان مثال اگر در ارتش های جهان بایستی یک سری دیسیپلین های نظامی رعایت بشه . مثلا زمانی که فرد وارد اتاق فرمانده اش می شه بایستی پا بکوبه . در ارتش هر کشور این دیسیپلین ها به یک شکل است . حالا یکی بیاد فکر کنه که خود اون پاکوبیدن به ذات خودش دلیل خاصی داره . نه خیر . مهم مشخص بودن نوع دیسیپلین است نه خود دیسیپلین. حالا دیسیپلین نظامی برای چیه؟ برای این که اطاعت پذیری از فرمانده بالا بره. پس فلسفه ی دو رکعت بودن نماز صبح را بایستی این گونه بیان کرد .
اما طرز بیان ناقص دین که تاحدی مبتلابه است به چه شکله ؟ می گویند : ای بشر تو نمی فهمی ، عقلت کمه و تعابیری از این دست . خداوندی که می دانسته چه خبره توی عالم برات مشخص کرده که این گونه برو و آن گونه نرو. تو بیا این عقل ناقصت رو تعطیل کن و به هر چیزی که خدا گفته گوش بده تا به سعادت برسی. آیا تفاوت این بیان از معرفی دین با بیانی که من در بالا انجام دادم واضح نیست؟ در اون تلقی کسب معرفت جزوی از دین و بلکه جزو اصلی دین و بلکه خود دینه . در این تلقی کسب معرفت عنصری تشریفاتی در دینه. چون ضرورتی نداره . وقتی خدا و پیغمبر و اهل بیت تمامی اعمال مورد نیاز ما برای سعادت را در رساله و مفاتیح الجنان مشخص کرده اند مگه ما مرض داریم که 30 سال وقت بگذاریم و معرفت به دست بیاوریم و سپس بخواهیم راه خود را پیدا کنیم. دقیقا چیزی که در این تلقی بسیار واضحه اینه که راه را معرفت جدا می دانند. یعنی فکر می کنند که همان گونه که مثلا من از این جا می خوام برم شیراز بایستی اطلاعاتی در خصوص وضعیت راه ها و جاده ها و وضعیت ماشین و قوانین راهنمایی رانندگی داشته باشم از این جا بخواهم به سعادت برسم بایستی معرفتی در مورد راه سعادت داشته باشم. بعد هرچه فکر می کنم می بینم من که معرفت کاملی در مورد سعادت و راه سعادت ندارم . بنابراین ضرورت وحی و نبی و امام این گونه برای من مشخص می شه. در این تلقی نیازی نیست که من به دنبال معرفت بروم. چون که برای من ثابت می شه که مثلا من به صدهزار کیلو معرفت نیاز دارم تا راه را تشخیص بدهم و ثابت شده که تا آخر عمرم هرچه معرفت به دست بیاورم به 5 کیلو هم نمی رسه. پس چه کاریه که حالا من بروم این 5 کیلو رو به دست بیاورم . اما اگر راه را همان معرفت بدانیم و سعادت را در یک این همانی با معرفت بفهمیم و کسب معرفت را در وهله ی اول گرو مواجهه ای آزادانه و اصیل با منابع معرفتی ندانیم ، نتیجه اش این نمی شود که آمار مطالعه در جامعه ی ما کم باشه و آمار تلویزیون نگاه کردن و توی فضای مجازی چرخ بیخودی زدن در کشور می ره بالا. نتیجه اش این می شه که نماز می خونیم ولی این نماز چون معرفت توش نیست چیزی برامون نداره و مجبوریم روحمان را با یک چیزی ارضا کنیم. حالا یا با کار زیادی یا با تلویزیون نگاه کردن افراطی یا حتی با مواد مخدر و این چیزا. مولانا می گه : ( می گریزند از خودی در بیخودی / یا به مستی یا به شغل ای مهتدی) روح ما با معرفت ارضا می شه ولی وقتی اهمیتی برای کسب معرفت ندهیم روح خشک و افسرده می شه. نگوییم که سیطره ی افسردگی در جامعه ی ایران را نمی بینیم. نقدتان را به این صحبت ها بگویید تا بیشتر در این رابطه گفت و گو کنیم.

با سلام و احترام

ابوالبرکات;1007125 نوشت:
بنده تاکیدی روی این که حتما بایستی عقلانی بودن گزاره های دینی را اثبات کنیم ندارم.حتی اصرار بر این کار را مضر می دانم. (اگه دوست داشتید در این مورد بحث کنیم) بنده می گویم فقط آن جا که گزاره ای دینی مانند احادیث با عقل مخالفت جدی داشت بایستی بگذاریمش کنار

خب الحمدلله این جملات شما نشان می دهد ما در مبنا اختلافی نداریم، و هر دو اعتقاد داریم گزاره های منتسب به دین در صورتی که با عقل مخالفت جدی داشته باشند روشن میشود که واقعا دینی نیستند و کنار گذاشته میشوند، در غیر این صورت خیر.

آنچه که منشأ ابهام در مورد شما شده است خلط بین عقل گریز و عقل ستیز است، شما اگرچه مبنا را کاملا درست و منطقی تبیین می فرمایید، اما در مقام قضاوت و ورود به مصادیق دچار اشتباه هستید، و مواردی که عقل گریز هستند را عقل ستیز تلقی می کنید.

ابوالبرکات;1007125 نوشت:
این دو مطلب به نظر عقل بنده محال است. نه این که عقل من در برابر این کار ساکت است . بلکه عقل می گوید که این حرف اشتباه است. در این مورد نمی توان گفت که عقل من نمی رسه. دلیل عقلی هم فکر نمی کنم بخواد . چون بدیهیه. معلومه که صف اول فرقی با صف دوم و صف چندم نداره

ابوالبرکات;1007125 نوشت:
یک نفر تسبیحات حضرت زهرا را با 35 مرتبه الله اکبر 33 مرتبه سبحان الله 33 مرتبه الحمدلله بگه و یک نفر دیگه تسبیحات حضرت زهرا را با 34 مرتبه الله اکبر بگه و 33 تا سبحان الله و الحمدلله بگه تفاوت ثوابی که این دو تا می برند بسیار زیاده. یعنی یک الله اکبر اضافه کار را خراب می کنه. خوب این رو به یک بچه کوچیک هم بگی می فهمه غیرعاقلانه است. یعنی یک الله اکبر این قدر مشکل زاست؟

ابوالبرکات;1007125 نوشت:
بعضی از سخنانی که از اهل بیت و پیامبر نقل می کنند تعارف نداریم که، غیرعاقلانه است

بینید مرز بین عقل ستیز و عقل گریز مرز بسیار باریکی است که خیلی باید بر آن دقت کرد؛ همواره یکی از اشتباهات بزرگی که در طول تاریخ بشر رخ میداده است همین بوده که مردم مسائل عقل گریز را عقل ستیز تلقی می کرده اند، بنده دو ملاک به عنوان علامت شناخت عقل گریز از عقل ستیز بیان می کنم:

اول: در عقل ستیز، عقل دلیل بر رد ارائه میدهد، آن هم دلیل متقن و منطقی، اما در گزاره های عقل گریز، عقل از ارائه دلیل متقن ناتوان است؛ به عنوان نمونه آن مردی که استخوان های پوسیده را نزد پیامبر(ص) آورد و گفت: آیا این استخوان های پوسیده دوباره زنده خواهند شد؟ خب روشن است که عقل دلیلی بر رد آن ندارد؛ فقط مسئله برای او عجیب است، اما این عجیب بودن و استبعاد را دلیل بر بطلان معاد تلقی می کرد؛ پس صرف عجیب بودن یک مسئله هرگز دلیل بر عقل ستیی نمیشود. عقل ستیزی باید به یکی از قواعد عقلی ختم شود، مثل استحاله اجتماع یا ارتفاع نقیضین، استحاله اجتماع ضدین، و مانند آن.

دوم: عقل به طور قاطع حکم می کند که محال است برای قضایای عقل ستیز در آینده توجیهی پیدا شود، مثلا عقل می دان که تثلیث و سه گانه بودن خداوند قطعا باطل است، و این ناشی از محدودیت های آگاهی او نیست، هزار سال دیگر هم محال است که یک چیز، سه چیز باشد، و در عین حال یک چیز باشد! اما این که مثلا در غسل اول سر و گردن را بشوییم و بعد سمت راست و بعد سمت چپ، اگرچه حکمت آن را نمی فهمد اما این احتمال را می دهد که در آینده افق های جدیدی پیش روی او گشوده شود و حکمت این مسئله روشن گردد.

با این دو ملاک برویم سراغ همین دو مثال ما؛ عقل هرگز دلیلی بر باطل بودن اینکه ثواب صف اول بیشتر باشد، یا تسبیحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) به همین تعداد باشد نمی یابد، صرفا استبعاد است، شاید بگوید عجیب است اما نمی تواند دلیلی بر آن اقامه کند. مشکل از الله اکبر نیست که بیشتر گفتن آن کار را خراب می کند، مسئله موضوعیت تعداد است؛ خب ما در اینکه نماز خوب است تردیدی نداریم، اما آیا میشود گفت چون نماز خوب است و ذکر خداست پس نماز ظهر و عصر را پنج رکعت یا حتی بیشتر بخوانیم؟ آیا میشود هر چه تعداد رکعت های نماز را بیشتر کنیم ثواب بیشتری دارد؟
همچنین عقل احتمال می دهد در امور ورای امور طبیعی، عللی برای رشد معنوی انسان ها در صف اول باشد، و همچنین تعداد تسبیحات حضرت فاطمه(س) حکمتی ورای امور مادی در آن نهفته شده باشد که عقل بر آن احاطه ای ندارد.

ابوالبرکات;1007170 نوشت:
نماز صبح . این گونه نباید گفت که خدا یک چیزی می دانسته که نماز صبح را بدین کیفیت واجب کرده . همین عبارت کار را خراب می کنه . بلکه بایستی بشر بفهمه که فلسفه ی این حکم اینه که بخشی از رفتارهای عینی ما تحت امر کسی قرار بگیره . بنابراین فکر نکنیم که خدا مثلا می دانسته که نماز صبح اگر دو رکعت باشه بهتره تا این که مثلا سه رکعت باشه . به عنوان مثال اگر در ارتش های جهان بایستی یک سری دیسیپلین های نظامی رعایت بشه . مثلا زمانی که فرد وارد اتاق فرمانده اش می شه بایستی پا بکوبه . در ارتش هر کشور این دیسیپلین ها به یک شکل است . حالا یکی بیاد فکر کنه که خود اون پاکوبیدن به ذات خودش دلیل خاصی داره . نه خیر . مهم مشخص بودن نوع دیسیپلین است نه خود دیسیپلین. حالا دیسیپلین نظامی برای چیه؟ برای این که اطاعت پذیری از فرمانده بالا بره. پس فلسفه ی دو رکعت بودن نماز صبح را بایستی این گونه بیان کرد .
اما طرز بیان ناقص دین که تاحدی مبتلابه است به چه شکله ؟ می گویند : ای بشر تو نمی فهمی ، عقلت کمه و تعابیری از این دست . خداوندی که می دانسته چه خبره توی عالم برات مشخص کرده که این گونه برو و آن گونه نرو. تو بیا این عقل ناقصت رو تعطیل کن و به هر چیزی که خدا گفته گوش بده تا به سعادت برسی. آیا تفاوت این بیان از معرفی دین با بیانی که من در بالا انجام دادم واضح نیست؟ در اون تلقی کسب معرفت جزوی از دین و بلکه جزو اصلی دین و بلکه خود دینه

ببینید نه این طرز ناقص خوب هست که به انسان بگوییم تو عقلت ناقص هست و نمیرسه و باید فقط اطاعت کنی، و نه اینکه بگوییم مثلا دو رکعت بودن نماز هیچ حکمتی ندارد جز آموزش نظم، و مجاهدت با نفس!
تبیین اول بر خلاف آیات و روایات فراوان است که انسان را به دانستن تشویق کرده اند و حکمت بسیاری از احکام را هم بیان کرده اند، و تبیین دوم هم ادعایی است که نه تنها دلیلی بر آن نیست، بلکه باز بر خلاف متون دینی است که در پشت هر حکمی، حکمتی دانسته و در برخی از روایات این حکمت ها را تبیین نموده اند.

این که ما بگوییم خود دو رکعت بودن نماز به خودی خود حکمتی ندارد، بلکه آن اطاعت و تعبد در برابر دستور الهیاست که موضوعیت دارد خودش یک ادعاست، در حالی که روایات بسیاری داریم که از تأثیرات خود رفتارهای عبادی می گویند، این یعنی اگر خداوند به اینها امر کرده در درون خودشان حکمتی دارند، نه اینکه وابسته به امر خدا باشند!

مسلم;1007314 نوشت:
با این دو ملاک برویم سراغ همین دو مثال ما؛ عقل هرگز دلیلی بر باطل بودن اینکه ثواب صف اول بیشتر باشد، یا تسبیحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) به همین تعداد باشد نمی یابد، صرفا استبعاد است، شاید بگوید عجیب است اما نمی تواند دلیلی بر آن اقامه کند. مشکل از الله اکبر نیست که بیشتر گفتن آن کار را خراب می کند، مسئله موضوعیت تعداد است؛ خب ما در اینکه نماز خوب است تردیدی نداریم، اما آیا میشود گفت چون نماز خوب است و ذکر خداست پس نماز ظهر و عصر را پنج رکعت یا حتی بیشتر بخوانیم؟ آیا میشود هر چه تعداد رکعت های نماز را بیشتر کنیم ثواب بیشتری دارد؟
همچنین عقل احتمال می دهد در امور ورای امور طبیعی، عللی برای رشد معنوی انسان ها در صف اول باشد، و همچنین تعداد تسبیحات حضرت فاطمه(س) حکمتی ورای امور مادی در آن نهفته شده باشد که عقل بر آن احاطه ای ندارد.
در مورد روایت ثواب صف اول نماز جماعت من نمی فهمم که منظورتان از این که دلیل عقلی معتبر و متقنی در رد آن وجود ندارد چیست؟ مگر همه ی دلایل عقلی بایستی مانند برهان صدیقین یا برهان علیت بایستی نام مشخصی داشته باشند یا بایستی حتما بر اساس منطق ارسطویی صورت بندی شوند . رد این روایت مسئله ای است که تصورش موجب تصدیق آن می شود. تازه همانطور که گفتم می گویند ثواب صفوف فرد همانند صف اول است. حال تصورش را بکنید که خداوند به ملائکه سفارش کرده است که برای کسانی که در صف اول و صفوف فرد قرار دارند ثواب بیشتری بنویسید. خوب هر عقل سلیمی حکم می کند که این چیز باطل است. هرعقل سلیمی می فهمد که تفاوتی بین صف اول با صف دوم نیست یا تاحداقل تا این حد نیست که مردم بخواهند به هم تیراندازی کنند. چرا بیخودی از این گونه روایات دفاع می کنید؟ به خدا این گونه دفاع ها به اسلام ضربه زده و می زند. این روایت عقل ستیز است نه عقل گریز. یا در مورد تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها هم به همین شکل تصور رد اون حرف موجب تصدیق است. به خدا قسم بنده اگر روایاتی از قبیل ((مع کل شی لا بمقارنه و غیر کل شی لا بمزایله)) ( امام علی علیه السلام ) را از پیغمبر و ائمه نشنیده بودم و معجزاتی از ایشان ندیده بودم قطعا اگر روایاتی از قبیل روایت مربوط به صف اول جماعت را می شنیدم نسبت به اهل بیت بی اعتنا می شدم.

مسلم;1007314 نوشت:
این که ما بگوییم خود دو رکعت بودن نماز به خودی خود حکمتی ندارد، بلکه آن اطاعت و تعبد در برابر دستور الهیاست که موضوعیت دارد خودش یک ادعاست، در حالی که روایات بسیاری داریم که از تأثیرات خود رفتارهای عبادی می گویند، این یعنی اگر خداوند به اینها امر کرده در درون خودشان حکمتی دارند، نه اینکه وابسته به امر خدا باشند!
شاید بگوییم که دستورات شرعی حکمت هایی غیر از عبودیت هم دارند . اما بایستی تاکیر بر این باشد که حکمت دستورات شرعی ، در وهله ی اول و دوم و سوم و چهارم و... عبودیت و مجاهده با نفس است و در مراحل پایین تر حکمت های دیگری نیز برای این احکام وجود دارد. نباید تاکید ما بر این باشد که خداوند چون می دانسته که این احکام به صلاح ما هستند آن ها را بر ما واجب کرده است. این گونه خدا را به منزله ی یک پزشک حاذق در نظر گرفته ایم . در حالی که خداوند شان آمریت دارد و این شان آمریت اوست که احکامی را بر انسان ها واجب می کند و این شان آمریت اوست که بایستی مورد عبودیت ما باشد. باید این گونه گفت که خداوند از لطف خودش امری را که بر ما کرده است دارای حکمت های دیگری قرار داده است. اما اصل بر امر خداست.

مسلم;1007314 نوشت:
ببینید نه این طرز ناقص خوب هست که به انسان بگوییم تو عقلت ناقص هست و نمیرسه و باید فقط اطاعت کنی، و نه اینکه بگوییم مثلا دو رکعت بودن نماز هیچ حکمتی ندارد جز آموزش نظم، و مجاهدت با نفس!
قبول دارید که دین داری در جامعه بر اساس این طرز ناقص بیان شده و می شود؟
البته بنده منظورم از دیسیپلین نظامی این نبود که احکام الهی برای نظم هستند بلکه منظورم این بود که احکام الهی برای اطاعت پذیری هستند که نوعی عبودیت است. همچنین شاید به انسان بگوییم که دو رکعت نماز صبح حکمتی جز عبودیت هم می تواند داشته باشد اما بایستی به او بگوییم که اون حکمت خیلی مهم نیست. بنابراین بیانی که بنده از دین داشتم به مراتب از این بیان ناقص رایج تخریب کننده بهتر است . این موضوع را ضمیمه اش می کنیم که دستورات خدا علاوه بر عبودیت حکمت های دیگری هم دارند که خیلی مهم نیستند.

سلام بر شما
خدا قوت
علم درستی در این باره ندارم ولی از پستایی که خوندم با جناب مسلم موافقم.
علم نامحدود خدا خیلیییییی بیشتر از اونچیزیه که ما میدونیم وگرنه باید بگیم مثلا چون فلان آدم سن بالا گفته شبا ناخن نگیر بده بگیم خرافاته .نه چون علم قدیمیا کمتر بوده و رو بعضی چیزای دیگه تعصب داشتن اینطور متوجهشون کردن وگرنه الان اکثرا میدونن چون شب کلسیم ذخیره بدن به ناخن منتقل میشه نباید وقتی روز به انتها میرسه ناخن بگیریم
یا مثلا گفتم فوت کردن غذا کراهت داره بگیم غذا داغش میچسبه یه چی گفتن که نمیشه.علم اون موقع اینطوری اقتضاء میکرد ولی الان میدونیم دمیدن رو خوراکی‌های داغ، باعث ترکیب شدن اون با غذا و به وجود آمدن ماده‌ای مضر برای بدن می‌شه که ترکیبش با خون باعث به وجود آمدن پوکی استخوان، ضعف عضلانی، کمبود حافظه و ایجاد سنگ کلیه شده و بر روی باروری مردان نیز تاثیر سوء می‌گذارد.علم ما تا زمان جاهلیت خیلییییی فرق داره و دررابطه با رکعات نماز و تعداد تسبیحات اینکه با جناب مسلم موافقم.
در پناه خدا

ابوالبرکات;1007739 نوشت:
شاید بگوییم که دستورات شرعی حکمت هایی غیر از عبودیت هم دارند . اما بایستی تاکیر بر این باشد که حکمت دستورات شرعی ، در وهله ی اول و دوم و سوم و چهارم و... عبودیت و مجاهده با نفس است و در مراحل پایین تر حکمت های دیگری نیز برای این احکام وجود دارد. نباید تاکید ما بر این باشد که خداوند چون می دانسته که این احکام به صلاح ما هستند آن ها را بر ما واجب کرده است. این گونه خدا را به منزله ی یک پزشک حاذق در نظر گرفته ایم . در حالی که خداوند شان آمریت دارد و این شان آمریت اوست که احکامی را بر انسان ها واجب می کند و این شان آمریت اوست که بایستی مورد عبودیت ما باشد. باید این گونه گفت که خداوند از لطف خودش امری را که بر ما کرده است دارای حکمت های دیگری قرار داده است. اما اصل بر امر خداست.

بله قطعا همینطور است

ابوالبرکات;1007739 نوشت:
قبول دارید که دین داری در جامعه بر اساس این طرز ناقص بیان شده و می شود؟

بله، قبول دارم

ابوالبرکات;1007739 نوشت:
در مورد روایت ثواب صف اول نماز جماعت من نمی فهمم که منظورتان از این که دلیل عقلی معتبر و متقنی در رد آن وجود ندارد چیست؟ مگر همه ی دلایل عقلی بایستی مانند برهان صدیقین یا برهان علیت بایستی نام مشخصی داشته باشند یا بایستی حتما بر اساس منطق ارسطویی صورت بندی شوند . رد این روایت مسئله ای است که تصورش موجب تصدیق آن می شود. تازه همانطور که گفتم می گویند ثواب صفوف فرد همانند صف اول است. حال تصورش را بکنید که خداوند به ملائکه سفارش کرده است که برای کسانی که در صف اول و صفوف فرد قرار دارند ثواب بیشتری بنویسید. خوب هر عقل سلیمی حکم می کند که این چیز باطل است. هرعقل سلیمی می فهمد که تفاوتی بین صف اول با صف دوم نیست یا تاحداقل تا این حد نیست که مردم بخواهند به هم تیراندازی کنند. چرا بیخودی از این گونه روایات دفاع می کنید؟

منظورم از برهان بر رد آن، یعنی دلیل عقلی متقن، نه اینکه حالا در حد برهان صدیقین و مانند آن.
ما دلیلی بر رد اینکه صف اول نماز جماعت ثواب بیشتری داشته باشد نداریم، اینکه میفرمایید خدا به ملائکه اش سفارش کرده برای صفوف اول ثواب بیشتری قائل شوید که دلیل بر رد نیست، عجیب بودن مسئله است، استبعاد است، ما باید برای رد یک دستور در متون دینی دلیلی داشته باشیم که روز قیامت بتوانیم از رفتار خودمان دفاع کنیم.
فرض کنید روز قیامت شده است، و این اهمیت صف اول جماعت هم واقعا حکم خداوند بوده باشد، در این صورت اگر خداوند از شما بپرسد چرا دستور مرا نپذیرفتید چه پاسخی می دهید؟ آیا می گویید خدایا آخه این چه کاری بود کرده ای که برای صف اول ثواب بیشتری قائل شده ای؟! آیا این عذر پذیرفتنی است؟ اگر خداوند بگوید من چنین اراده کرده بودم چه پاسخی داریم ما؟!

با این نگرش عقل عُرفی ما خیلی از احکام را باید تعطیل کنیم! مثلا چرا باید در صبح که انسان حال دارد فقط دو رکعت نماز بخواند، اما در ظهر که انسان خسته و بی حال است هشت رکعت بخواند؟ و چرا در مغرب یک رکعت کم شده؟ آخه بود و نبود یک رکعت مگر چه تاثیری دارد؟ آخه این چه نظم و برنامه ریزی عجیبی است؟!

خواهش می کنم با دقت عقلی نگاه کنید، عقل هرگز عجیب بودن یک مسئله را به معنای انکار آن نمی داند.

خود همین عکس پروفایل شما، علامه عزیز، مرحوم علامه جعفری (رضوان الله تعالی علیه) که من خیلی به ایشان ارادت دارم، علی رغم اینکه به شدت دقیق و تیز بین و منطقی بودند قطعا بر تسبیحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) مداومت داشته اند؛ چون میدانسته اند بین عقل گریز و عقل ستیز نباید خلط کرد.

اصلا همین عجیب بودن احکام است که محوری برای اعتماد و امتحان میشود، وگرنه اگر همه دستورات اسلام مطابق با فهم عقل ما بود که اصلا ایمان و اعتماد معنا نداشت! ما گاهی اوقات احکام عجیب تر از این را داریم که باید تسلیم باشیم،من به یک مورد اشاره می کنم:

در روایتی صحیح السند که در سه کتاب از کتب اربعه شیعه یعنی «الکافی» شیخ کلینی، «من لایحضره الفقیه» شیخ صدوق، و «تهذیب» شیخ طوسی آمده است از ابان بن تغلب نقل شده که می گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: مردی یکی از انگشتان زنی را قطع می کند دیه آن چقدر است؟ فرمود: ده شتر، گفتم دو انگشت قطع کرده دیه اش چقدر است؟ فرمود: بیست شتر پرسیدم سه انگشت قطع می کند فرمود: سی شتر، گفتم اگر چهار انگشت زن را قطع کند دیه اش چقدر است فرمود: بیست شتر، گفتم: سبحان الله سه انگشت قطع می کند و دیه آن سی شتر است وقتی چهار انگشت را قطع می کند دیه اش بیست شتر می شود؟وقتی ما در عراق بودیم این مطلب را می شنیدم و از گوینده آن بیزاری می جستیم و می گفتیم آورنده چنین حکمی شیطان است، امام(ع) فرمود: آهسته باش ای ابان! این حکم پیامبر خدا است. همانا دیه زن با مرد برابر است تا وقتی به ثلث برسد و هنگامی که به ثلث رسد، دیه زن به نصف برمی گردد، ای ابان تو دست به قیاس زده ای و اگر در سنت قیاس شود، دین از بین می رود.(الکافی، ج7، ص299؛ من لایحضره الفقیه، ج4، ص118؛ تهذیب، ج10، ص184)


مسلم;1007800 نوشت:
فرض کنید روز قیامت شده است، و این اهمیت صف اول جماعت هم واقعا حکم خداوند بوده باشد، در این صورت اگر خداوند از شما بپرسد چرا دستور مرا نپذیرفتید چه پاسخی می دهید؟ آیا می گویید خدایا آخه این چه کاری بود کرده ای که برای صف اول ثواب بیشتری قائل شده ای؟! آیا این عذر پذیرفتنی است؟ اگر خداوند بگوید من چنین اراده کرده بودم چه پاسخی داریم ما؟!
اولا آن چیزی که واجب است را حکم خدا می گوییم نه مستحبات را. ثانیا اگر دستور خدا باشد یعنی واجب باشد بنده سمعا و طاعتا پذیرا هستم اما نکته ی مهمش که من تلاش می کنم تا برای شما توضیح بدهم اینه که این جا دستور خدا نیست. یعنی دستور خدا نیست بر این که در صف اول نماز بخوانید. روایتی است که یا به دروغ یا به اشتباه به پیامبر خدا بسته اند که ثواب صف اول نماز جماعت بسیار بالاتر است. اگر دستور خدا بود به نحوی که دلایل نقلی (چون دلایل عقلی که این جا این را نمی گویند) وجوب این مطلب را برای ما اثبات می کردند آن زمان عبودیت اقتضا می کرد که ما برویم سراغش. البته به شرطی که عقل ستیز نباشند . عرض کردم که ما حکمی نداریم که فلسفه اش را ندانیم. همه ی احکام الهی دو نوع فلسفه دارند. فلسفه ی اولشان که از در درجه ی اهمیت بالایی قرار دارد مسئله ی عبودیت است. فلسفه های دیگرشان که در درجه ی اهمیت پایینی قرار دارند که به همین خاطر است که گاهی برای انسان ها مشخص نیستند مثلا این است که فلان فایده را هم دارند. اما زمانی که می گوییم که ثواب صف اول از صفوف دیگر بیشتر است گزاره ای امری را نگفته ایم. بنابراین عبودیت اینجا معنایی ندارد. اگر من انسان عقلم را تعطیل کردم و گفتم که هرچه خدا گفت بر مبنای عبودیت این را گفتم. این جا که عبودیت نیست. بنابراین این مسئله با نماز صبح فرق می کند.پس بر فرض عقل گریز بودن این گزاره که به نظر من این گزاره عقل ستیز است تا زمانی که عقلم آن را نپذیرفت قبول نمی کنم. روز قیامت هم همین ها را برای خدا می گویم و خدا هم کاری باهام ندارد.
مسلم;1007800 نوشت:
ما دلیلی بر رد اینکه صف اول نماز جماعت ثواب بیشتری داشته باشد نداریم، اینکه میفرمایید خدا به ملائکه اش سفارش کرده برای صفوف اول ثواب بیشتری قائل شوید که دلیل بر رد نیست، عجیب بودن مسئله است، استبعاد است، ما باید برای رد یک دستور در متون دینی دلیلی داشته باشیم که روز قیامت بتوانیم از رفتار خودمان دفاع کنیم.
من دلیلی بر رد این مطلب ندارم الا اینکه مثل روز برای من روشن است که این مطلب غیر عاقلانه است. عجیب نیست. غیر عقلی است.
مسلم;1007800 نوشت:
با این نگرش عقل عُرفی ما خیلی از احکام را باید تعطیل کنیم! مثلا چرا باید در صبح که انسان حال دارد فقط دو رکعت نماز بخواند، اما در ظهر که انسان خسته و بی حال است هشت رکعت بخواند؟ و چرا در مغرب یک رکعت کم شده؟ آخه بود و نبود یک رکعت مگر چه تاثیری دارد؟ آخه این چه نظم و برنامه ریزی عجیبی است؟!
توضیحش را دادم. بعدش هم بنده این دلیل را نخواهم آورد زیرا می دانم که این دلیل که ارتباط احکام با حال آدم ها باشد دلیل مسخره ای است. تا به حال هم دلیلی بر عقل ستیز بودن وجوب نماز صبح ندارم. اما اگر زمانی به عقل ستیز بودن این گزاره برسم آن را به راحتی کنار خواهم گذاشت.

مسلم;1007800 نوشت:
خود همین عکس پروفایل شما، علامه عزیز، مرحوم علامه جعفری (رضوان الله تعالی علیه) که من خیلی به ایشان ارادت دارم، علی رغم اینکه به شدت دقیق و تیز بین و منطقی بودند قطعا بر تسبیحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) مداومت داشته اند؛ چون میدانسته اند بین عقل گریز و عقل ستیز نباید خلط کرد.
علامه ی جعفری که خیلی پیشرفته تر در این مسائل صحبت کرده است . بگذارید مطلبی از ایشان بیان کنم. در کتاب ((فلسفه ی دین)) صفحه ی 178 بخشی با عنوان ((قواعد فقهی ، قضایایی فطری یا عقلی هستند)) وجود دارد که در آن علامه تمامی قواعد فقهی را قابل دفاع عقلی می داند غیر از صورت عبادات که آن ها را هم به طور ضمنی قابل دفاع عقلی می داند. او این دلیل را برای احکامی مثل دو رکعت بودن نماز صبح می آورد که اگر صورت عبادات مشخص نباشند پس از مدتی عبادات از بین رفته و ممکن است که به چیز دیگری تبدیل بشوند. حتی برای همین هم دلیل عقلی آورده است. او در این کتاب بسیاری از قواعد فقهی را بیان می کند تا ثابت کند که فقه از عقل جدا نیست.

خانوم خوب;1007782 نوشت:
علم نامحدود خدا خیلیییییی بیشتر از اونچیزیه که ما میدونیم وگرنه باید بگیم مثلا چون فلان آدم سن بالا گفته شبا ناخن نگیر بده بگیم خرافاته .نه چون علم قدیمیا کمتر بوده و رو بعضی چیزای دیگه تعصب داشتن اینطور متوجهشون کردن وگرنه الان اکثرا میدونن چون شب کلسیم ذخیره بدن به ناخن منتقل میشه نباید وقتی روز به انتها میرسه ناخن بگیریم
مسئله ی مهمی که من سعی دارم در این تاپیک بر اون تاکید کنم اینه که تاکید بر این که چون احکام الهی حکمتی دارند یا روایاتی بوده که حکمت آن ها بعدها برملا شده است ، وجود دارند نباید باعث این بشه که ما فکر کنیم که چون عقل ما کمه خداوند می خواسته به ما دینی بفرسته که چون نمی دانیم از کجا برویم حالا ما رو راهنمایی کنه که از کجا برویم. نه . دین برای راهنمایی بشر نیست. دین برای راهنمایی بشر نیست. دین برای تنظیم رابطه ی عبودی بشر با خدا است و میان این دو زمین تا آسمان تفاوت است.
موضوع قفل شده است