جمع بندی مطابقت ادراکات انسان با واقعیت

تب‌های اولیه

58 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مطابقت ادراکات انسان با واقعیت

سلام
از کجا می توان اثبات کرد که ادراکات انسان مطابق با واقعیت است؟ شاید لازمه خلقت انسان و نحوه ادراکات او اینگونه فهم را اقتضا می کند که اگر به گونه ای دیگر بود طور دیگه ای درک می کرد؟من در این زمینه مطالعات زیادی در معرفت شناسی کردم ولی به نتیجه ای نرسیدم به نظرم تا به حال پاسخی به این سوال داده نشده
@};-

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد عامل

[="Tahoma"][="Blue"][="3"]

بسم الله الرحمن الرحیم



با سلام

مقدمه؛ علم در یک تقسیم بندی به حضوری و حصولی و خود علم حصولی نیز به بدیهی و نظری تقسیم می شوند.
علم حضوری یعنی علمی که عین واقعیت معلوم پیش عالم (نفس یا ادراک‌کننده دیگری) حاضر است و عالم شخصیت معلوم را می‌یابد؛ مانند علم نفس به ذات خود و حالات وجدانی و ذهنی خود.
منظور از علم حصولی، علمی است که واقعیت معلوم پیش عالم حاضر نیست، فقط مفهوم و تصویری از معلوم پیش عالم حاضر است، مثل علم نفس به موجودات خارجی از قبیل زمین، آسمان، درخت، انسانهای دیگر، اعضای بدن خود شخص ادراک کننده.(1)
بدیهی نیز عبارت است از ادراکی که نیاز به نظر یعنی فکر نداشته باشد و اما نظری عبارت است از ادراکی که نیاز به نظر و فکر داشته باشد.

بنابر مقدمه مذکور، بحث تطابق، در علم حضوری مطرح نیست، چرا که واسطه ای برای این نوع از علم وجود ندارد. پس بحث تطابق تنها در علوم حصولی مطرح است. به عبارتی سوال اصلی این است صورت ذهنی انسان با شیء خارجی تطابق دارد یا نه؟ به عبارت دیگر آیا اصلا چیزی بنام وجود ذهنی که هماهنگ با خارج باشد، در ذهن محقق می شود یا نه؟

در پاسخ به این سوال، سه دیدگاه مطرح است:
الف) اضافه بودن علم: در این دیدگاه، هنگام تصور اشیا اصلا صورتی از آنها در ذهن ایجاد نمی شود، پس صور ذهنی در نفس موجود نیستند و حقیقت علم صرفا اضافه نفس به عالم خارج است.

ب) قول به شبح: در ذهن انسان شبح هایی از واقعیت اشیا وجود دارد نه عین آنها. پس تصورات ذهنی از حیث ماهیت با خارج تطابق ندارند. اما از نظر برخی، در عین حال حاکی از خارج اند و از نظر گروه دیگر خیر.

ج) عینیت گرایی: این گروه صورت حاصله در نفس را عین واقعیت خارجی میدانند، به عبارتی صورت ذهنی و واقعیت خارجی اتحاد ماهیتی دارند. هرچند ماهیت خارجی خواصی دارد که ماهیت ذهنی فاقد آنهاست.(2)

فلاسفه صدرایی به دو نظریه اول اشکالاتی وارد کرده و در نهایت نظریه سوم را پذیرفته اند. اما در مورد اضافه بودن علم به دو اشکال بسنده می شود: اولا؛ اگر علم صرف اضافه باشد، علم به کلیات و معدومات غیر ممکن خواهد بود، در حالیکه چنین علمی برای ما حاصل است. ثانیا؛ اگر علم، صرف اضافه باشد، دیگر خطایی در علم ما نباید روی بدهد؛ زیرا این نسبت امری واقعی است و قابل خطا نیست در حالیکه تحقق خطا در علوم ما امری مسلم است. بنابراین اضافه دانستن حقیقت علم امری نادرست است.(3)
نظریه شبح نیز منجربه سفسطه خواهد شد، چرا که صور ذهنی ما کاملا مغایر با خارج اند و این مطلب همان انکار علم به خارج است. علاوه بر اینکه انکار علم مستلزم باطل بودن اصل این نظریه نیز خواهد بود.(4)

پس از این تقسیم بندی باید به این سوال پرداخت که بر مبنای وجود ذهنی و عینیت ماهوی آن با خارج، خطا و عدم تطابق چگونه توجیه می شود؟
پاسخ اینست که حواس انسان و ادراکات او خطاناپذیرند، به عبارتی درست یا نادرست را نمی توان به حواس و ادراکات نسبت داد. بلکه خطا مربوط به ادراک تصدیقی است که همراه حکم باشد. در حالی که حواس تنها تصور را به ذهن منتقل می کنند. بنابراین هر حکمی که با محکی خود ملاحظه می شود، اگر مطابق با آن باشد، صادق است و اگر مطابق نباشد، خطا و کاذب است. به عبارتی خطا از اینجا حاصل می شود که حکم مربوط به موضوع معینی را به موضوع دیگری نسبت بدهیم یا حکم محمول خاصی را به محمول دیگری نسبت دهیم.


[/HR]1. سبزواری، ملا هادی، شرح المنظومة، ص ۱۴۲ ـ ۱۴۳؛ اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد 1، صفحه 83.
2. نهایه الحکمه، طباطبایی، محمد حسین، ص۴۶.
3. همان، ص۴۷.
4. همان.
[/][/][/]

با سلام وتشکر از جناب عامل باید عرض کنم به نظرم مطلب شما پاسخ سوال بنده نیست شما فقط مطالبی را از کتب فلسفی بیان کردید که اگر به قسمت اخر سوالم دقت کنید متوجه می شوید بنده این مطالب را قبلا مطالعه کردم ...
این سوال در علم انسان مطلقاچه حضوری و حصولی هست که اصلا ایا امکان دارد ثابت شود که علم انسان مطابقت با واقع دارد؟ به این صورت که در علم حضوری بالاخره جای سوال است که فاعل شناسا این علم را یافته یعنی با وجودش یافته یعنی باز هم این درک ،درک انسان است و بازهم ثابت نمی شود که اگر درک انسان به گونه ای دیگر بود بازهم همینگونه درک می کرد پس بازهم سوال به قوت خودش باقی است
اما در علم حصولی هم نظر عینیت گرایی را مطرح کردید که این هم صرف ادعا است و دلیلی موجود نیست که بگوییم ما عینا تصویر واقع را دریافت می کنیم شما فرمودید:

عامل;906735 نوشت:
حواس انسان و ادراکات او خطاناپذیرند، به عبارتی درست یا نادرست را نمی توان به حواس و ادراکات نسبت داد

اتفاقا سوال در همین جاست از کجا معلوم که حواس انسان و ادراکات خطاناپذیرند؟!@};-

باسمه البصیر

مجنون70;906744 نوشت:
اما در علم حصولی هم نظر عینیت گرایی را مطرح کردید که این هم صرف ادعا است و دلیلی موجود نیست که بگوییم ما عینا تصویر واقع را دریافت می کنیم شما فرمودید:
نقل قول نوشته اصلی توسط عامل نمایش پست ها
حواس انسان و ادراکات او خطاناپذیرند، به عبارتی درست یا نادرست را نمی توان به حواس و ادراکات نسبت داد

از کجا دانستید استاد چه فرمودند؟ دلیلی وجود دارد که ثابت کند شما عینا تصویر واقعی کلمات ایشان را دریافت کرده اید؟

مجنون70;906744 نوشت:
اتفاقا سوال در همین جاست از کجا معلوم که حواس انسان و ادراکات خطاناپذیرند؟!

از آنجا که حضرتعالی یقین دارید جناب استاد سخنان شما را همانطور دریافت می کنند که مرقوم فرموده اید و دقیقا به همین

جهت هم هست که بحث با ایشان را ادامه می دهید.

باسلام خدمت شما
ببینید دقیقا متوجه هستم شما می خواهید با اینگونه پرسش بحث را به کجا منتقل کنید ...
بنده در مقام انکار که نیستم و نمی خواهم بحث وارد بحث جدلی یا پاسخ های نقضی شود قصدم از مطرح کردن این پرسش این است که با کمک همدیگر پاسخ حلی برای این مطلب پیدا کنیم پس اگر می توانید پاسخی مناسب را به صورت حلی منقح کنید نه جدلی و نقضی ...
اینکه بنده و استاد و هر کس دیگر بحث می کنیم در فضای انسانی و درک خودمان است یعنی چون ما انسان هستیم و اینگونه خلق شده ایم اینگونه می فهمیم شاید اگر به گونه ای دیگر بودیم به گونه ای دیگر هم درک می کردیم@};-

باسمه القویّ

سلام علیکم

مجنون70;906757 نوشت:
پس اگر می توانید پاسخی مناسب را به صورت حلی منقح کنید نه جدلی و نقضی ...

در ارزش شناخت وجدانیّات و مفاهیم کلی بحثی نیست چون حاکی و محکی هر دو در نزد مدرک حاضرند

بدیهیات اولیه نیز عاقبت منتهی به علوم حضوری می شوند پس در این قسم هم سخنی نیست.

پس می ماند ارزش شناختی علوم حصولی و مطابقت معلومات ذهنی ما با نفس الامر و واقع!

راه تشخیص صدق و کذب قضایای تجربی هم این است که آنها را با واقعیات مادی بسنجیم

یعنی همان آزمایش و مشاهده که حکایت از واقعیت خارجی می کنند.

ظاهرا بحث حضرتعالی درباره ی صحت قضایای فلسفی و مطابقت ذهن و عین باید باشد،درست است؟

حبیبه;906761 نوشت:
باسمه القویّ

سلام علیکم

در ارزش شناخت وجدانیّات و مفاهیم کلی بحثی نیست چون حاکی و محکی هر دو در نزد مدرک حاضرند

بدیهیات اولیه نیز عاقبت منتهی به علوم حضوری می شوند پس در این قسم هم سخنی نیست.

پس می ماند ارزش شناختی علوم حصولی و مطابقت معلومات ذهنی ما با نفس الامر و واقع!

راه تشخیص صدق و کذب قضایای تجربی هم این است که آنها را با واقعیات مادی بسنجیم

یعنی همان آزمایش و مشاهده که حکایت از واقعیت خارجی می کنند.

ظاهرا بحث حضرتعالی درباره ی صحت قضایای فلسفی و مطابقت ذهن و عین باید باشد،درست است؟

انسان ها به گزاره های زیادی باور دارند مثلا باور دارند که (الف ،ب است)اما این فاصله دارد با اینکه در عالم واقع (الف ، ب باشد)
انسان هنگامی می تواند در موردگزاره ای ادعای معرفت کند که3 شرط احراز شده باشد :
1-(p)مطابق با واقع باشد
2-انسان باور داشته باشد که (p)مطابق با واقع است
3-انسان در باور خود به مطابقت (p) موجه باشد
حال اگر این 3 شرط باهم احراز شود معرفت به معنای باور صادق موجه حاصل می شود
اگر شرط 2و3 احراز شوندمعرفت حاصل نیست بلکه باور موجه حاصل می شود
اکنون این بحث مطرح می شود که چگونه می شود از اینکه من شک ندارم که (الف ، ب است ) نقب زد به اینکه (الف ، ب است)؟

[="Tahoma"][="Blue"][="3"]سلام

مجنون70;906744 نوشت:
این سوال در علم انسان مطلقاچه حضوری و حصولی هست که اصلا ایا امکان دارد ثابت شود که علم انسان مطابقت با واقع دارد؟

در علم حضوری که اصلا واسطه نیست تا بحث تطابق صورت گیرد. به عبارتی تطابق فرع بر وجود واسطه است و با انتفاء اصل(واسطه) فرع(تطابق) نیز منتفی است.

مجنون70;906744 نوشت:
اما در علم حصولی هم نظر عینیت گرایی را مطرح کردید که این هم صرف ادعا است و دلیلی موجود نیست که بگوییم ما عینا تصویر واقع را دریافت می کنیم

این دیدگاه دلایل متعدد دارد که به منظور اختصار دیدگاههای مقابل نقد شد.
ساده ترین دلیل آن لزوم قطع ارتباط انسان با خارج و تبدیل علوم تصوری او به جهل است.
وقتی انسان دسترسی به علوم تصوری نداشت، علوم تصدیقی او هم سالبه به انتفا موضوع خواهند بود.
بدین ترتیب هرگونه ارتباط تصوری و تصدیقی انسان با خارج قطع شده و علوم او تبدیل به جهل می شوند.
از طرفی ملتزم شدن به این نتیجه منجر به باطل بودن این استلزام است. به عبارتی این اعتقاد پارادوکسیکال خواهد بود.

مجنون70;906744 نوشت:
اتفاقا سوال در همین جاست از کجا معلوم که حواس انسان و ادراکات خطاناپذیرند؟

خطاپذیری در حکم متصور است نه در تصور و تنها چیزی که حواس به ما میدهند، تصور است.
به عنوان مثال اگر دوست شما که نامش حسن است برادر دوقلویی بنام حسین داشته باشد و شما برادر او را در سینما ببینید و گمان کنید که او دوست شما حسن است.
در این مثال حس بینایی شما خطا نکرده بلکه ذهن شما با حکم کردن به اینکه «آنچه دیدم حسن است» خطا کرده است. پس خطا در تطبیق که یک حکم است رخ داده نه در تصور صرف.
[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

مجنون70;905674 نوشت:
سلام
از کجا می توان اثبات کرد که ادراکات انسان مطابق با واقعیت است؟ شاید لازمه خلقت انسان و نحوه ادراکات او اینگونه فهم را اقتضا می کند که اگر به گونه ای دیگر بود طور دیگه ای درک می کرد؟من در این زمینه مطالعات زیادی در معرفت شناسی کردم ولی به نتیجه ای نرسیدم به نظرم تا به حال پاسخی به این سوال داده نشده

سلام
واقعیت ، ارتباط تنگاتنگ اشیاء با حقیقت هستی است . هر ادراکی این واقعیت را بیابد مطابق واقع و هر ادراکی آنرا نیابد مطابق واقع نیست
یا علام[/][/][/]

سلام

عامل;906819 نوشت:
در علم حضوری که اصلا واسطه نیست تا بحث تطابق صورت گیرد. به عبارتی تطابق فرع بر وجود واسطه است و با انتفاء اصل(واسطه) فرع(تطابق) نیز منتفی است.

از این جهت در علم حضوری سوال است که بالاخره علم حضوری یافته ای انسانی می باشد یعنی( من به عنوان انسان اینگونه می یابم )از کجا معلوم که واقعیت هم اینگونه باشد؟

عامل;906819 نوشت:
لزوم قطع ارتباط انسان با خارج و تبدیل علوم تصوری او به جهل است

این دلیل نیست بلکه مصادره به مطلوب است
عامل;906819 نوشت:
خطاپذیری در حکم متصور است نه در تصور و تنها چیزی که حواس به ما میدهند، تصور است

از کجا معلوم که همین تصور را درست به ما می دهند یعنی دلیلی بیاورید که اثبات کند که حواس تصوری که به ما می دهند همان واقع است

مجنون70;906804 نوشت:
انسان ها به گزاره های زیادی باور دارند مثلا باور دارند که (الف ،ب است)اما این فاصله دارد با اینکه در عالم واقع (الف ، ب باشد)
انسان هنگامی می تواند در موردگزاره ای ادعای معرفت کند که3 شرط احراز شده باشد :
1-(p)مطابق با واقع باشد
2-انسان باور داشته باشد که (p)مطابق با واقع است
3-انسان در باور خود به مطابقت (p) موجه باشد
حال اگر این 3 شرط باهم احراز شود معرفت به معنای باور صادق موجه حاصل می شود
اگر شرط 2و3 احراز شوندمعرفت حاصل نیست بلکه باور موجه حاصل می شود
اکنون این بحث مطرح می شود که چگونه می شود از اینکه من شک ندارم که (الف ، ب است ) نقب زد به اینکه (الف ، ب است)؟

لطف کنید این مساله هم جواب بدید@};-
موضوع قفل شده است