مخالفت مكتب وحدت موجود با روش انبیای الهی

تب‌های اولیه

38 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سفیر;143953 نوشت:
برای توجه به ذات خدا، لازم نیست شناخت تفصیلی از ذات او وجود داشته باشدـ و ممکن هم نیست ـ بلکه شناخت اجمالی برای توجه به خدا کافی ست و مسلما چنین شناختی از ذات خداوند حاصل است. یعنی همینکه می دانیم خداوند هست و موجودی بر خلاف اشیاء است و لیس کمثله شیء و...و نیز افعالش را درک می کنیم و می دانیم خالق و رازق ماست و...برای توجه به ذات او و عبادت او کافی ست.

سلام
این شناخت اجمالی شناخت مفهومی است در حقیقت شما مفاهیم را شناخته اید نه ذات را بما هو ذات پس ذات نمی تواند مورد توجه شما باشد بلکه آنچه بالذات معروف شماست مفاهیم محدود ذهنی است و ذات بما هو عین خارجی معروف شما نیست تا معبود شما هم باشد
موفق در تامل

حامد;143952 نوشت:
در تعریف حق تعالی به الفاظ و عباراتی متمسک می شود که برای طرف مقابل جز معانی و مفاهیم را در بر نخواهد داشت پس وقتی شناخت عموم افراد از خدای متعال یک شناخت مفهومی است عبادت آنها نیز به واسطه همان مفهوم صورت می گیرد

زندیق پرسيد: پس او چيست؟!

امام صادق عليه ‏السلام فرمودند: او پروردگار است، او معبود است، او الله‏ است، و گفته من "الله‏" تنها اثبات اين حروف "الف و لام و ها" نيست، من معنا را در نظر دارم، و آن معنا همان ذاتي است كه آفريننده اشيا و صانع آنهاست، اين حروف آن معنا را مي‏رساند، و او همان واقعيتي است كه به نام الله‏ و رحمان و رحيم و عزيز و مانند آن خوانده مي‏شود، و او همان معبود جل و عز است.

حامد;143957 نوشت:
در حقیقت شما مفاهیم را شناخته اید نه ذات را

ما به مفهوم بما هو "موجود محدود ذهنی" توجه نداریم! بلکه به ذاتی که آن مفهوم آن را حکایت می کند توجه داریم.

امام صادق علیه السلام به هشام بن حکم میفرمایند:

همانا خداوند متعال را نود و نه اسم است… و خداوند معنایی است که به این اسمها بر او دلالت میشود و همه آنها غیر خداوند است.

اى هشام، «نان» نام همان چیزى است که خورده مى‏شود، و «آب» اسم همان چیزی است که آشامیده مى‏شود، و «لباس» نام همان چیز پوشیدنى است، و «آتش» نام همان چیز سوزاننده است...

[یعنی وقتی می گوییم نان خوردم با این لفظ «نان» داریم به همان حقیقت
خارجی که خورده می شود اشاره و توجه می دهیم و درباره آن سخن
می گوییم نه مفهوم ذهنی نان! همینطور وقتی می گوییم «خدا» داریم به
همان موجود حقیقی که خالق است و رازق است و...توجه می دهیم]


و سپس فرمود:

اسم غير از صاحب اسم است ؛ پس، هر كس تنها اسم را بپرستد، كافر است و چيزى را عبادت نكرده است و هر كس اسم و معنا ، هر دو ، را بپرستد ، شرك ورزيده و دوگانه پرست شده است و هر كس تنها معنا (صاحب اسم) را بپرستد ،نه اسم را ، اين يكتا پرستى است .

سفیر;143958 نوشت:
آن معنا همان ذاتي است كه آفريننده اشيا و صانع آن‎هاست،

سلام
منظور حضرت از آن معنا مفهوم نیست بلکه حضرت می خواهد بفرماید لفظ الله یک حقیقت وجودی خارجی دارد که آن حقیقت خالق است وووو اما شناخت آن ذات برای زندیق یا هرفرد عادی دیگری ممکن نیست مگر در حد شناخت مفهومی هرچند امام صادق این حقایق را از روی نسخه اصلی یعنی همان حقیقت خارجی معرفی می کند اما عموم افراد چنین شناختی از خدای متعال ندارند بلکه شناختشان مفهومی است و عجب است که هنوز شما این معنا را درک نکرده اید .

سفیر;143961 نوشت:
ما به مفهوم بما هو "موجود محدود ذهنی" توجه نداریم! بلکه به ذاتی که آن مفهوم آن را حکایت می کند توجه داریم.

عجب ! شما ادعای عجیبی می کنید . از یک طرف خود می دانید که آن ذات بما هو هو معروف ما نیست و از طرف دیگر ادعای توجه به آنرا می کنید .
چرا نمی گویید چگونه وقتی ذاتی را بما هو هو نمی شناسید می توانید بدان توجه کنید ؟ مگر توجه بدون شناخت ممکن است ؟ از طرفی هم که شناخت شما صرف شناخت مفهومی است پس چطور با شناخت مفهوم به ذات غیر معروف توجه می کنید ؟
و چرا نمی گویید شناخت شما از ذات چطور شناختی است ؟ حسی است ؟ مفهومی است ؟ درونی است ؟
چرا این سوالات را پاسخ نمی دهید

موفق در تامل
سفیر;143971 نوشت:
[یعنی وقتی می گوییم نان خوردم با این لفظ «نان» داریم به همان حقیقت خارجی که خورده می شود اشاره و توجه می دهیم و درباره آن سخن می گوییم نه مفهوم ذهنی نان! همینطور وقتی می گوییم «خدا» داریم به همان موجود حقیقی که خالق است و رازق است و...توجه می دهیم]

آفرین حال آمدید سر اصل قضیه ای که کاملا بدان بی توجه هستید
برادر اگر شما با لفظ نان به حقیقت خارجی اش توجه می کنید بخاطر اینستکه آنرا در خارج با حواس خود یافتید یعنی مبنای اساسی شناخت شما از نان شناخت حسی است اما وقتی شما خدا را جز با توصیفات مفهومی نشناخته اید چطور مدعی می شوید که با همین مفاهیم به حقیقت خارجی اش توجه می کنید ؟ بخصوص که شما قائل به جدایی و تباین وجود خالق و مخلوق هم هستید.
موفق در اندیشه و تامل

سفیر;143971 نوشت:
اسم غير از صاحب اسم است ؛ پس، هر كس تنها اسم را بپرستد، كافر است و چيزى را عبادت نكرده است و هر كس اسم و معنا ، هر دو ، را بپرستد ، شرك ورزيده و دوگانه پرست شده است و هر كس تنها معنا (صاحب اسم) را بپرستد ،نه اسم را ، اين يكتا پرستى است .


خب این شخص که عارف بوده و از متکلمین همچون آباء و ابناء خود .

شما چرا با ایشان ضدیت کردید و دشمن شدید ؟

یاحق

[="3"]

سفیر;143903 نوشت:
به روایت زیر دقت کنید:
اسم غير از صاحب اسم است ؛ پس، هر كس تنها اسم را بپرستد، كافر است و چيزى را عبادت نكرده است و هر كس اسم و معنا ، هر دو ، را بپرستد ، شرك ورزيده و دوگانه پرست شده است و هر كس تنها معنا (صاحب اسم) را بپرستد ،نه اسم را ، اين يكتا پرستى است .

247[/][/font][/][/font]

سلام..

دلالت اسم به مسمی دو جور است:

یکوقت فقط دلالت است بر ذات ،مانند اسامی که روی اشخاص می گذارند مانند قلی و تیمور وغیره که فقط لفظی است که دلالت وراهنمایی می کند به ذاتی اینجا البته اسم غیر از مسمی می باشد.....

استعمال ديگر اينكه اسم بگوئيم و مرادمان از آن ذاتى باشد كه وصفى از اوصافش مورد نظر ما است كه در اين مورد كلمه اسم ديگر از مقوله الفاظ نيست ، بلكه از اعيان خارجى است ، چون چنين اسمى همان مسماى كلمه اسم به معناى قبلى است .

مثلا كلمه (عالم - دانا - كه يكى از اسماء خدايتعالى است ) اسمى است كه دلالت مى كند بر آن ذاتى كه به اين اسم مسمى شده و آن ذات عبارت است از ذات بلحاظ صفت علمش ، و همين كلمه در عين حال اسم است براى ذاتى كه از خود آن ذات جز از مسير صفاتش خبرى نداريم ، در مورد اول اسم از مقوله الفاظ بود، كه بر معنائى دلالت مى كرد، ولى در مورد دوم ، ديگر اسم لفظ نيست ، بلكه ذاتى است از ذوات كه داراى وصفى است از صفات ....

حضرت علی ع می فرمایند:

[="seagreen"]اللهم انى اسئلك باسمك المخزون المكنون العظيم الاعظم الاجل الاكرم الاكبر البرهان الحق المهيمن القدوس الذى هو نور من نور و نور مع نور و نور على نور و نور فوق نور و نور فى نور و نور اضاءبه كل ظلمه و كسر به كل جبار رحيم و لاتقوم به سماء و لا تقوم به ارض يا من به خوف كل خائف و يبطل به سحر كل سحر و كيد كل كائد و حسد كل حاسد و بغى كل باغ و تتصدع لعظمته الجبال و البر و البحر و تحفظه الملائكه حتى تتكلم به و تجرى به الفلك فلا يكون للموج عليه سبيل و تذل به كل جبار عنيد و شيطان مريد و هو اسمك الاكبر الذى سميت به نفسك و استويت به على عرشك و استقررت به على كرسيك يا الله العظيم الاعظم يا الله النور الاكرم يا بديع السموات و الارض يا ذاالجلال و الاكرام اسئلك بعزتك و جلالك و قدرتك و بركاتك و بحرمه محمد و اله الطاهرين عليهم السلام اسئلك بك و بهم ان تصلى على محمد و ال محمد و ان تعتقنى و والدى و المومنين والمومنات من النار و صل على محمد و ال محمد انك حميد مجيد.[/]

[="blue"]خدايا از تو مى خواهم بحق آن نام نهفته و پنهانت آن نام بزرگ و بزرگترت ، آن بر جسته تر و گرامى تر و كلان ترت ، آن نام برهان بر حق و مسلط بر هر چيز، آن نام منزهى كه نورى است از نور، و نورى است بهمراه نور، و نورى است بر نور، و نورى است بالاى نور، و نورى است در نور، و نورى است كه هر تاريكى بدان روشنى گرفت ، و شوكت هر گردنكش رانده اى بدان شكسته شد، و نه هيچ آسمانى و نه هيچ زمينى در برابرش نايستد، بر طرف گردد بدان ترس هر ترسناكى و باطل گدد بدان جادوى هر جادوگرى ، و نيرنگ هر نقشه كشى ، و حسد هر حسودى ، و ستم هر متجاوزى .
كوهها و خشكى و دريا از عظمتش متلاشى گردد، و فرشتگان آن را نگهبانى كنند تا تو بدان تكلم كنى ، و كشتى بدان جريان يابد و موج خروشان دريا را بدان راهى نباشد، هر گردنكشى معاندى و هر شيطان سركشى بدان خوار و زبون گردد، و آن همان بزرگترين نام تواست كه خويشتن را بدان نااميدى ، و بدان بر عرش خويش استيلا داشته و بر كرسى عظمت خودپا بر جائى .
اى خدا بزرگ و بزرگتر، اى خداى نور گراميتر، اى پديد آرند.
آسمانها و زمين ، داراى جلال و بزرگوارى ، از تو خواهم بعزت و شوكت و نيرو و بركاتت ، و بحق حرمت محمد و خاندان پاكش - كه برايشان باد سلام - از تو خواهم بحق خودت و بحق ايشان كه درود فرستى بر محمد و خاندان محمد، و ديگر آنكه مرا و پدر و مادرم را و همه مردان و زنان با ايمان را از آتش دوزخ آزاد كنى و درود فرست بر محمد و خاندان محمد كه براستى تو ستوده و بزرگوارى ....[/]

پس اسم در معنی دوم همان صفت است.........

یاحق[/]

موضوع قفل شده است