جمع بندی مخالفت خانواده با ازدواج من با مردی که همسرش فوت شده

تب‌های اولیه

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مخالفت خانواده با ازدواج من با مردی که همسرش فوت شده

با سلام. مدتی هست که با آقایی آشنا شدم که همسر اولشون حدود 2 سال قبل فوت شدن. دو پسر کوچک سه و چهارساله دارن. خودشون 37 سالشونه. من 31 سالم تموم شده. از نظر مالی وضعشون خیلی خوبه و پدرشون از ملاکین قدیم بودن ، و بسیار بسیار اصیل و معروف هستند و خوبی ایشون و خانواده شون در شهر زبانزده. از نظر چهره و زیبایی من از ایشون بهتر هستم کمی. 

در محیط کار مدتی در کنار هم کار کردیم. حدود 2 سال. در این مدت ازشون شناخت تقریبی پیدا کردم.  بعد از دو سال ایشون از من تقاضای ازدواج کردن و شرایطشونو توضیح دادن. من تقریبا به ایشون علاقه مند شده بودم و خیلی تمایل داشتم. با خانواده مطرح کردم. پدرم به شدت مخالفت کرد بخاطر دو تا بچه کوچیکش. من خودم مشکلی با بچه ها ندارم. قبلا هم در یک سمینار یکروزه ، مدتی با پسرهای ایشون گذروندم و خیلی آرووم و خوب بودن و مهرشون به دلم افتاد. کلا فرد صبوری هستم مخصوصا در چند سال اخیر. و بسیار بچه دوست دارم. 

هر کاری کردم پدرم رضایت نداد که حتی این فرد بیاد خواستگاری. هرکاری کردم نتونستم ایشونو فراموش کنم. و مدتی به شدت افسرده و بیمار شدم. موهام سفید شد و ریخت و از ناراحتی و فشاری که بر روم بود حدود 25 کیلو لاغر شدم و خیلی بیشتر ضعیف شدم. مدتی نتونستم سر کار برم و متاسفانه نتونستم هیچ کدوم از این شرایط روحی رو با خانواده در میون بگذارم . چون همینطوری هم فکر میکردن که من با اون آقا در ارتباط  نامشروع بودم و هر وقت میخواستم صحبتشو بکنم به بدترین شکل تخریب و سرزنش میشدم و حتی بهم تهمت زده می شد.  از طرفی خواستگارهای نامربوطی هم در این بین می آمد که خانواده من رو مجبور به پذیرش میکردن که نه بهشون علاقه مندی داستم و نه کفو من بودن.

بعد از چند ماه، همکارم مجددا با من تماس گرفتند و جویای حال من شدند که سر کار نمیرفتم و ارتباطم رو قطع کرده بودم. ایشون از من خواستن که خودشون با پدرم صحبت کنن. بعد از اینکه در بیرون از منزل با پدرم صحبت کردن ، ایشون رو راضی کردن و پدرم شرط گذاشت که باید یکی از مغازه های بازار رو به نام بنده به عنوان مهریه بزنن به همراه یک آپارتمان.  ایشون قبول کردن و پس از اینکه پیش مشاور رفتیم و تا 70 درصد ما رو کفو دونستن و ازدواج ما رو تایید کردن، ما عقد موقت کردیم. پدرم گفت باید عقد موقت کنید و نامزد باشید تا 6 ماه بعد عقد دائم کنید. 

به دلیل شرایط روحی خیلی بدی که برام ایجاد شده بود، خودم از ایشون خواستم که با هم رابطه داشته باشبم. البته نه رابطه کامل. در طی این دو ماهی که با هم در ارتباطیم ، من خیلی راضی هستم و ایشون فرد مهربان و خوبی هست و کاملا از ابنکه در کنارشون هستم احساس آرامش دارم. حالا پدرم که از رابطه ما بی خبر هستند گفتند که باید همین الان مهریه تو بگیری و بدی به من برات نگه دارم و هر روز اصرار اصرار که باید مهرتو پیش پیش بگیری وگرنه دختر من نیستی و این ازدواجو بهم میزنم و اجازه عقد دائم نمیدم و ...

من دیگه خسته شدم. دیگه نمیکشم. خیلی سختی داشتم. الان نمیدونم چکار کنم؟ به نامزدم بگم هنوز عقد نکرده مهریه میخوام؟؟ 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد امیـد

سلام

خانم جوانی هستید که دوست دارید زندگیِ شاد و آرامی داشته باشید و بتوانید روابط سالم و رضایت بخشی با اطرافیان خود برقرار نمایید. لطفا حرف های مرا تاااااا آخر بخوانید.

جاری کردن عقد موقّت در دوران نامزدی مزیتی دارد و آن اینکه دختر و پسر می توانند بدون مشکل شرعی با یکدیگر صحبت کنند. اما این عقد موقت مشکلاتی را نیز می تواند ایجاد کند. از آن جمله وقتی است که بنا به دلایلی عقد دائم صورت نگیرد یا با مشکلاتی مانند: مخالفت خانواده دختر مواجه شود. در این صورت، دختر و پسر که به یکدیگر وابستگی پیداکرده اند، نمی دانند چگونه این مشکل را حلّ کنند. شما به دلیل شرایط روحی که داشتید، رابطه ای با این آقا برقرار کرده اید و این رابطه باعث شده بیشتر از قبل به این آقا وابسته شوید. اما موافقت پدرتان با ازدواج دائم شما هنوز به دست نیامده است. اگر با من مشورت می کردید، به شما می گفتم که شما هنوز در نیمه راه هستید و باید صبر کنید.

باید از خود بپرسید:«چرا پدرم با وجود اینکه نیاز مالی به مبلغ مهریه مرا ندارد، اصرار دارد که من مهریه ام را پیش از عقد دائم بگیرم؟». به عبارت روشن تر باید برای فهمیدن علت این رفتار پدرتان، موضوع را از دید ایشان بنگرید. پدر شما با دامادی مواجه است که تجربه یک ازدواج را در کارنامه دارد. او از همسر قبلی اش که به رحمت ایزدی رفته، دو بچه پسر سه و چهار ساله دارد. بنابراین تجربه بیشتری از شما دارد. از سوی دیگر پدرتان شما را می بیند که به خاطر ازدواج با این آقا طبق گفته خودتان به افسردگی شدید مبتلا شده اید. ضمن اینکه از قبل می دانم که مشکلاتی دارید که این مشکلات پدرتان را دچار تردید در ثبات و موفقیت این ازدواج می نماید. خب! در این حالت پدرتان با خودش چه می گوید؟ او به احتمال زیاد با خودش می گوید:«اگر این مرد دو روز دیگر به خاطر وجود مشکلاتی، از زندگی با دخترم خسته شد و تصمیم گرفت او را طلاق دهد و قبل از طلاق، او را راضی کند که مهریه اش را ببخشد، چه کار باید بکنم؟». با این فکر، به این نتیجه می رسد که «باید کاری کنم که اگر این مرد بعد از ازدواج از دخترم خسته شد و خواست طلاقش بدهد، لااقلّ دخترم دست خالی نباشد» و با خودش تصمیم می گیرد که به شما بگوید:«این آقا باید مهریه تو را بدهد و تو هم مهریه ات را به من بدهی تا برایت نگه دارم». او با خود می گوید:«این آقا یا با نظر من موافقت می کند و مهریه دخترم را می دهد یا با این کار موافقت نمی کند. اگر موافقت کرد، من مهریه را از دخترم می گیرم و برایش نگه می دارم تا اگر این آقا از دخترم خسته شد و خواست طلاقش بدهد، دست دخترم خالی نباشد. اگر هم این آقا با پرداخت مهریه به دخترم مخالفت کرد، با ازدواجشان مخالفت می کنم».

خب، در این حالت باید چه کار کنید؟

به قول شما آیا باید به نامزدتان بگویید:«هنوز عقد نکرده، مهریه ام را بده؟».

ادامه دارد...

خب، در این حالت باید چه کار کنید؟

به قول شما آیا باید به نامزدتان بگویید:«هنوز عقد نکرده، مهریه ام را بده؟».

وقتی پدرتان به این آقا و شما اعتماد ندارد و این شرط را قرار داده باید چه کار انجام دهید؟

باید این آقا و شما کاری انجام دهید که اعتماد پدرتان به شما دو نفر جلب شود. برای این منظور:

- از این آقا بخواهید با پدرتان چند بار به مناسبت های مختلف صحبت کند. در صحبت هایش به پدرتان با عبارت های مختلف بفهماند که به شما وفادار خواهد ماند و در زندگی شما می توانید به او اتّکا کنید. مردهای جاافتاده از مردهای جوانِ بی وفا متنفر هستند؛ به ویژه اگر این جوانْ دامادشان باشد. از این آقا بخواهید در مورد وفاداری اش به همسر سابقش با پدرتان صحبت کند و ویژگی هایی که باعث شد به شما علاقه مند شود را به پدرتان بگوید. البته از او نخواهید درباره شما به پدرتان دروغ بگوید و ویژگی هایی که ندارید را به شما نسبت دهد؛ زیرا پدرتان شما را بهتر از هر فرد دیگری می شناسد. همین که خانم متدیّنی هستید ویژگی خوبی است که عده ای از خانم ها از آن بی بهره هستند. این آقا باید به پدرتان بفهماند که در زندگی با شما نیز متعهد و وفادار خواهد ماند. از این آقا بخواهید حتی به عنوان مزاح و شوخی درباره خیانت و بی وفایی مطلبی در حضور پدر و خانواده تان بیان نکند.

- این آقا باید به پدرتان بگوید که وقتی در زندگی اختلاف نظر و سلیقه ایجاد شد، چه واکنشی نشان می دهد. باید نشان دهد که آستانه تحمل بالایی دارد و به مجردِ کوچک ترین مشکلی از کوره در نمی رود. باز هم می گویم که این آقا نباید تظاهر به ویژگی های مثبت نماید؛ زیرا پدرتان با پختگی و تجربه ای که دارد، می تواند واقعیت را از غیرواقعیت تشخیص دهد.

- شما و این آقا نباید چیزی را از پدر و مادرتان پنهان کنید. به یاد داشته باشید که از قدیم گفته اند:«هیچ وقت ماه زیر ابر نمی ماند». توصیه می کنم به رابطه تا زمان عقد دائم اقدام ننمایید. این مسأله از دید پدرتان پنهان نمی ماند.

- شما نیز هیچ وقت درباره بخشیدنِ مهریه در حضور پدر و خانواده خود صحبتی به میان نیاورید. واقعیت این است که بعضی خانم ها تصور می کنند که با بخشیدن مهریه می توانند محبت شوهرشان را به خود جلب نمایند. اما این تصوری غلط است. جلب محبت با انجام مهارت های زندگی مشترک ممکن است. همیشه در حضور پدرتان بگویید که مهریه حق شرعی و قانونیِ زن است و نباید خانمی به غلط تصور کند که با بخشیدن مهریه اش محبت شوهرش را به خود جلب می کند.   

- همان گونه که این آقا یک بار توانست نظر پدرتان را جلب کند و موافقتش را برای ازدواج با شما به دست آورد، باز هم می تواند با صحبت کردنِ مؤدبانه با پدرتان و نشان دادن یک شخصیت قوی به ایشان، موافقتش را برای عقد دائم به دست بیاورد. تنها راه عبور از این مشکل، صحبت با پدرتان و جلب موافقت اوست. شما و این آقا نباید قدرت زبان نرم را دست کم بگیرید. در گذشته جادوگرها با حرکات عجیب و غریب مردم را جادو می کردند. اما امروزه افرادِ کاردان، انسان ها را با زبانشان سحر و جادو می نمایند. در برنامه های مختلف می بینید که افرادی در استندآپ کمدی هایِ شان سعی می کنند مردم را تنها با حرف زدن بخندانند. اینْ قدرتِ زبان است. نمی گویم که شما هم مثل هنرمندان استندآپ کمدی، پدرتان را فقط بخندانید. نه؛ بلکه منظورم این است که از قدرت زبان نرم در برخورد با پدرتان استفاده نمایید و توانایی خود را در این زمینه تقویت کنید. شما می توانید؛ فقط باید بخواهید.

سلام 

استاد بهترین حالت همانی است که شما برای کاهش تنش توصیه کردید (جلب رضایت از طرف شوهر) 

ولی در کل بهتر نیست با توجه به اینکه خانم 31 سال دارند و اجتماعی هستند خودشان هم کمی استقلال فکری و عملی داشته باشد و بتواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد!

برای انتخاب اولیه نظر پدر با توجه به شناخت از دختر خود و همچنین هم جنس خود لازم بود ولی در قسمت های دیگر بنظر دخالت میاید تا نظارت...

ولی در کل بهتر نیست با توجه به اینکه خانم 31 سال دارند و اجتماعی هستند خودشان هم کمی استقلال فکری و عملی داشته باشد و بتواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد!

سلام

از مشارکت تان در این موضوع صمیمانه تشکر می کنم.

شما درست می گویید که پرسشگر سن کمی ندارد و می تواند حودش مستقلّا برای آینده اش تصمیم بگیرد؛ اما مسأله اینجاست که اگر پدرِ دخترخانم روی دنده لج، به اصطلاح عامیانه، بیفتد و نخواهد به عقد دایم رضایت دهد، آن موقع دخترخانم چه کار باید انجام دهد؟ او در آن صورت باید از راه قانونی وارد شود و  به دادگاه خانواده برود تا از قاضیِ شرع اجازه برای این ازدواج بگیرد و ممکن است قاضی دادگاه خانواده این دخترخانم که سنّ کمی ندارد را به دفتر مرجع تقلیدش ارجاع دهد که از آنها اجازه بگیرد و ایشان مجبور است به دفتر مرجع تقلیدش مراجعه کند. البته معمولا دفاتر مراجع تقلید بعد از دیدنِ شرایط دخترخانم و اینکه آقا نیز شرایط مطلوبی دارد، با ازدواج موافقت می کنند. ولی در این صورت، گره ای که با یک ذرّه تدبیر و زبان خوش باز می شد را باید با دندان و مراجعه به دادگاه خانواده و دفتر مرجع تقلید باز کرد. پس بهتر است دخترخانمِ پرسشگر الان که عقد هنوز دائم نیست، با سیاست بیشتری با پدرشان تعامل کنند.   

سلام. خیلی از پاسخگویی تون  ممنونم. حقیقتش نمیدونم شما منو از کجا میشنایین که به پدرم حق میدین درباره این ازدواج مشکوک باشه. پدر بنده متاسفانه به هیچ صراطی مستقیم نیست. همکار من تمام این حرفهایی که شما گفتین رو بهش زده، حتی آدرس و تلفن خانواده همسر مرحومش رو داد تا ما با اونها تماس بگیریم. ما حتی همه تحقیقات رو کردیم و من متوجه شدم که بهتر از این مرد دیگه گیرم نمیاد از بس که همه در خوبیشون حرف میزدن.

 

الان من یه مشکل جدید پیدا کردم . گویا پدرم رفته پیش چند تا از بازاریای معروف و پشت سر این آقا حرفهایی زده که فلانی از این همه ثروت چیزی نمیخواد به دختر من بده و دخترمو گول زده و دوتا بچه اشو میخواد بهش بندازه و سنش خیلی زیاده و پیره و هیچ دختری حاضر نیست با یه مرد بیوه دو تا بچه تو یه خونه زندگیشو شروع کنه و کلی هم درباره پدر اقا که از ملاکین بودند چرت و پرت گفته که این ثروتشو از راه خان بازی و ببگاری و شکنجه رعیتها و اینا بدست اورده و نامشروعه و اینا. این حرفها به گوش نامزد من رسیده. دیشب با پیک صیغه نامه و هدیه هایی که این دوماهه بهش دادم رو فرستاده دم منزل ما با یه نامه روش که شماها آبروی ما رو تو بازار بردید و همه به من میگن پدر خانومت آمده فلان و بیسار گفته. چقدر دروغ بافته و تهمت زده و گفته اینا مالشون شبهه داره. من از این ازدواج منصرف شدم. هر فکری که میکنم میبینم حالا که اولش اینطوریه که قراره با بیرآبرویی شروع بشه خدا نیدونه بعدش چی میشه. منم بقیه مدت عقد موقت رو بهتون میبهشم و تمام. 

 

الان من باید چه گلی به سرم بگیرم؟ واقعا احساس بدبختی میکنم. خیلی بیجاره ام. شما مدام میگین رعایت حال والدینو بکنید ، بیا. کی بیشتر از من رعایت کرده؟.اوت موقع که مریض بودن و موهام ریخت اصلا نذاشتم که بفهمن برای چی بوده. که ناراحت و سرشکسته نشن. این جواب خوبیای منه؟؟

از دیشبه من هر چی زنگ میزنم  و پیام میدم جواب نمیده. امروزم نیامده سر کار. به نظرتون برم منزلشون که باهاش حرف بزنم؟ نمی دونم باید چکار کنم. از اون طرف به بابام میگم که چرا اینطوری کردی، میگه مردی که اینقدر سوسول و نازک نارنجیه همون بهتر که بره. میگم آبروشد بردی، نازک نارنجی یعنی چی. میگه مخصوصا گفتم ببینم چکار میکنه. حالا هم که ول کرده رفته یعنی به دردت نمیخوره.

اینها سید طباطبایی و از افراد اصیل شهر اند . همه در خوبی اینها حرف میزنن. هیچکس نمیگه خان بوده و فرد بدی بوده. پدرش اینقدر ساخت و ساز کرده و زمین وقف کرده که حد نداره. یه کدوم از این تیکه هی پدرم به اینا نمیچسبه. البته قبلا به خود منم تهمت زیاد زده بود که با فلانی بودی و اینا.

 

ببخشید میشه زودتر جواب بدبن. زندگبم داره از دستم میره.

باسلام به نظرم تو همون مراحل اول زمان خواستگاری باید پدرتون توجیه میشدند یعنی باهاشون صحبت میکردید که از نظر شما این انتخاب صورت گرفته و شما تصمیم تون رو گرفتید. وقتی هم این شش ماه رو فرصت گرفتند توضیح میدادید نظرات دیگران براتون مهم هست  (در مورد اینکه مثلا تو این مدت متوجه بشید که ایشون مشکلی داشته که تازه فهمیدید) ولی تصمیم گیرنده نهایی شما هستید.

از دیشبه من هر چی زنگ میزنم  و پیام میدم جواب نمیده. امروزم نیامده سر کار. 

 چرا به شما جواب نمیدهند مگه این کارها رو شما انجام دادید؟ 

 همه به من میگن پدر خانومت آمده فلان و بیسار گفته. چقدر دروغ بافته و تهمت زده و گفته اینا مالشون شبهه داره.

این مشکل بین ایشون و پدرتون هست. محترمانه بیان و دلیل این کارهای پدرتون رو جویا بشن. فکر کنید این اتفاق بعد از ازدواج و چند سال بعد پیش میامد ایشون شما رو 

 با پیک صیغه نامه و هدیه هایی که این دوماهه بهش دادم رو فرستاده دم منزل ما با یه نامه روش 

میفرستادند خونه باباتون ؟!

 چرا به شما جواب نمیدهند مگه این کارها رو شما انجام دادید؟

نه ولی من پدرم رو میشناسم . استاد حرف وراوردن برای بقیه است. برای مامانم . من. حتی همسر یک شهید که توی کوچمون منزلش بود و دو تا پسر کوچیک داشت و .... . تقریبا میدونم که طوری آبروریزی کرده که دیگه رغبتی برای اون آقا نمونده. 

این مشکل بین ایشون و پدرتون هست. محترمانه بیان و دلیل این کارهای پدرتون رو جویا بشن. فکر کنید این اتفاق بعد از ازدواج و چند سال بعد پیش میامد ایشون شما رو

نه. این مشکل الان بین اون آقا و خونواده ماست. دقت کنید که پدرم بطور رسمی اجازه هیچ ارتباطی به ما ندادن. ما الان رسما با هم هیچ نسبتی نداریم. متاسفانه پدرم خودشو از این رابطه بیرون نمیکشه . اگر ما ازدواج کرده بودیم، بادهم نسبتی داشتیم و پیوند ما رسمی و شرعی بود و خانواده تشکیل داده بودیم و اونوقت حسابرمن از پدرم جدا بود. اما الان نه. 

نمیدونم تونستم توضبح بدم یا نه.

 

 

 

نه ولی من پدرم رو میشناسم . استاد حرف وراوردن برای بقیه است. برای مامانم . من. حتی همسر یک شهید که توی کوچمون منزلش بود و دو تا پسر کوچیک داشت و .... . تقریبا میدونم که طوری آبروریزی کرده که دیگه رغبتی برای اون آقا نمونده. 

زمان خواستگاری هم از این اخلاق پدرتون اطلاع داشتند؟ 

نامزد باشید تا 6 ماه بعد عقد دائم کنید. 

متوجه شدم یعنی این مدت زمان 6 ماه فقط فقط زمانی برای تحیقیق اشنایی اینا بوده درسته؟ بلاخره شما عقد موقت داشتید یا نه  

الان من باید چه گلی به سرم بگیرم؟ واقعا احساس بدبختی میکنم. خیلی بیجاره ام. شما مدام میگین رعایت حال والدینو بکنید ، بیا. کی بیشتر از من رعایت کرده؟.اوت موقع که مریض بودن و موهام ریخت اصلا نذاشتم که بفهمن برای چی بوده. که ناراحت و سرشکسته نشن. این جواب خوبیای منه؟؟

سلام

متأسفانه پدرتان کاری که نباید را انجام داد. خواستگارتان با این رفتار پدرتان با خود حساب و کتاب می کند و می بیند که این ازدواج هنوز شروع نشده، دردسرهای زیادی برایش داشته است و به قول معروف می خواهد «عطای آن را به لقایش ببخشد». در این وضعیت که پدرتان، خواستگارتان و شما  همگی عصبانی هستید، بهترین کار صبر و گذشت زمان است. اجازه دهید چند روزی بگذرد تا عصبانیتِ خواستگارتان فروکش کند. به این توصیه من گوش دهید. اگر همین الان با این خواستگارتان تماس بگیرید، او شما را فردی می بیند که تابع احساسات و هیجانات است و نمی تواند درست تصمیم بگیرد و درست رفتار کند. بعد از گذشت یک هفته، حداقلّ، با او تماس بگیرید و به او بگویید:« می دانم از دست رفتار پدرم ناراحت و عصبانی هستید. من یک هفته صبر کردم تا کمی عصبانیت شما فروکش کند. لطفا حساب مرا از پدرم جدا نمایید. من از این رفتار پدرم با شما دفاع نمی کنم. ایشان کار درستی انجام ندادند. من شما را فردی متدیّن می دانم و اصلا حرف های پدرم در مورد شما را قبول ندرام». 

به این صورت به این آقا نشان می دهید که به صورت درستی می توانید در مشاجرات و کشمکش ها تصمیم بگیرید و واکنش نشان دهید. 

من از رفتار پدرتان دفاع نمی کنم. رفتار ایشان در این ماجرای اخیر، اگر به این صورت که می گویید باشد، اصلا قابل دفاع نیست. اما شما به موافقت ایشان با این ازدواج نیاز دارید. اگر پدرتان با این ازدواج مخالفت نماید، آیا خواستگارتان حاضر است به ازدواج با شما اقدام نماید؟ بر فرض که خواستگارتان راضی به ازدواج با شما شود، چطور می خواهید مسأله مخالفتِ پدرتان با این ازدواج و شرط بودنِ اجازه پدر برای ازدواج را درست کنید؟ در صورت ادامه مخالفت پدرتان با این ازدواج، آیا می توانید برای گرفتن اجازه ازدواج، به دادگاه خانواده و دفتر مرجع تقلیدتان مراجعه نمایید؟ 

من از رفتار پدرتان دفاع نمی کنم. رفتار ایشان در این ماجرای اخیر، اگر به این صورت که می گویید باشد، اصلا قابل دفاع نیست.

من الان خیلی نگران یه چیزم. اونم میدونم که پدر من متاسفانه آرووم نمشینه و از اینکه نامزد من نامزدی رو بهم زده و هدیه ها رو پس فرستاده خیلی ناراحته و به هر شکلی تلافی خواهد کرد. همش فکر میکنم که دوباره میره یه کاری میکنه که اونو خورد کنه. 

 

یکبار برای یک نفر که با اون اختلافی داشت و کاملا هم مقصر پدرم بود، یک نفر رو اجیر کرد که رفت اون مرد رو حسابی کتک زد. چند سال بعد از اون ماجرا خودش گفت همجین کاری کردم. 

من میترسم الانم اینطوری بشه و من بطور کامل بی آبرو بشم، فعلا هم گذاشته رفته و دست بالا رو گرفته و مثلا ناراحته که چرا بهش گفتم نباید همجین کاری کرده  و آبروی چنان فرد متشخصی رو میبرده. 

 

. من واقعا این رفتارها رو هرگز نمیبخشم و این فشاری رو که داره عمدا به من میاره فراموش نمیکنم.

 

به نامزدم هم دیگه زنگ نزدم. فعلا هم سر کار نمیرم تا اگر آمد باهاش مواجه نشم. امروز که نبودش.

متوجه شدم یعنی این مدت زمان 6 ماه فقط فقط زمانی برای تحیقیق اشنایی اینا بوده درسته؟ بلاخره شما عقد موقت داشتید یا نه  

ببینید ما قبل از محرمیت، تمام تحقیقات رو کردبم، حتی بله برون هم برگزار کردیم و مهریه و همه چی هم تعیین شد. من خودم به هیچ وجه با 6 ماه عقد موقت موافق نبودم.  پدرم اجبار کرد که اصلا نمیدونم برای چی ابنکارو کرد.

زمان خواستگاری هم از این اخلاق پدرتون اطلاع داشتند

نه. چرا باید اطلاع داشته باشن. پدر بنده اعتیاد دارند و سیگاری شدید هستند. من فقط همین دو مورد رو همون اول بهشون گفته بودم.

زمان خواستگاری هم از این اخلاق پدرتون اطلاع داشتند

نه. چرا باید اطلاع داشته باشن. پدر بنده اعتیاد دارند و سیگاری شدید هستند. من فقط همین دو مورد رو همون اول بهشون گفته بودم.

شما موضوعات قبلی که ارتباط با شخص خودم بوده و پرسیده ام رو مشاهده بفرمایید. 

 

من  دیگه نمیدونم باید چقدر انعطاف و ادب به خرج بدم! خسته شدم واقعا. خیلی خرد شدم. دیگه جونی برام نمونده که بشینم سیاست بچینم که خودمو چه طور از دست اینا در ببرم. 

خیلی دخترها در این مملکت بدبختند. کار که به این جاها میرسه معلوم میشه ارزش زن چه قدره! هیچچی.

من  دیگه نمیدونم باید چقدر انعطاف و ادب به خرج بدم! 

سلام

من در پاسخ هایم به پرسش کنونی، شما را به رعایت ادب و انعطاف توصیه نکردم. توصیه درباره بهره گرفتن از زبان نرم برای این بود که می دانستم شما هنوز موافقت پدرتان با ازدواج دائم را به دست نیاورده اید و ایشان شرط پرداخت مهریه را قرار داده بودند و می دانستم در صورت مخالفت پدرتان با ازدواج دائم، شما ناچارید به دادگاه خانواده و دفتر مرجع تقلیدتان مراجعه نمایید و فکر می کنم این کار برای تان سخت و نمی خواهید از این راه وارد شوید.

حال، با توجه به کاری که پدرتان اخیرا انجام داده و بدگوییِ خواستگارتان را نموده است، تنها راه عاقلانه این است که صبر کنید تا خشم و عصبانیت خواستگارتان فروکش کند. بعد درباره این مشکل با ایشان در فضایی مناسب رو در رو صحبت کنید و از کار پدرتان اظهار تأسف نمایید و بخواهید حساب شما را از ایشان جدا کند و فکر نکند شما کار پدرتان را درست می دانید. بهتر است برای قانع کردن خواستگارتان به ادامه رابطه و عقد دائم، پس از این جلسه، با همدیگر به یک روانشناس خبره مراجعه نمایید. 

از تماس با خواستگارتان فعلا خودداری نمایید. این تماس در این شرایط باعث بهبود وضعیت نمی شود. باید منتظر کاهش تنش باشید.

در مورد اقدام احتمالیِ پدرتان در مورد اجیرکردنِ یک نفر برای صدمه به این خواستگار، از آن جایی که گفته اید این خواستگار از خانواده ای شناخته شده در شهرتان است، بعید می دانم پدرتان چنین کاری انجام دهد. اینکه پدرتان اقدام به بدگویی کرده و سپس با شما قهرکرده نشان می دهد پدرتان از روش هایی که کمتر تهاجمی است در این دوره از زندگی اش استفاده می کند.

برای کاهش استرس، حتما طبق نظر پزشک متخصصِ خود رفتار کنید و ضمنا افکار و احساسات تان را به زبانی ساده در کاغذ بنویسید و سپس کاغذ را پاره کنید. این کار به نظم دادن به افکار و نیز دوری از احساسات منفی کمک زیادی می کند. تأکید می کنم که احساسات تان را به زبان ساده بنویسید؛ زیرا نوشتن احساسات به زبان ادبی باعث می شود حال تان بدتر بشود؛ مانند افراد عاشق پیشه که با نوشتنِ خاطرات شان به زبان ادبی حال و روحیه شان بدتر و منفی تر می شود.   

من در پاسخ هایم به پرسش کنونی، شما را به رعایت ادب و انعطاف توصیه نکردم. توصیه درباره بهره گرفتن از زبان نرم برای این بود که می دانستم شما هنوز موافقت پدرتان با ازدواج دائم را به دست نیاورده اید و ایشان شرط پرداخت مهریه را قرار داده بودند و می دانستم در صورت مخالفت پدرتان با ازدواج دائم، شما ناچارید به دادگاه خانواده و دفتر مرجع تقلیدتان مراجعه نمایید و فکر می کنم این کار برای تان سخت و نمی خواهید از این راه وارد شوید.

 

حال، با توجه به کاری که پدرتان اخیرا انجام داده و بدگوییِ خواستگارتان را نموده است، تنها راه عاقلانه این است که صبر کنید تا خشم و عصبانیت خواستگارتان فروکش کند. بعد درباره این مشکل با ایشان در فضایی مناسب رو در رو صحبت کنید و از کار پدرتان اظهار تأسف نمایید و بخواهید حساب شما را از ایشان جدا کند و فکر نکند شما کار پدرتان را درست می دانید. بهتر است برای قانع کردن خواستگارتان به ادامه رابطه و عقد دائم، پس از این جلسه، با همدیگر به یک روانشناس خبره مراجعه نمایید. 

 

از تماس با خواستگارتان فعلا خودداری نمایید. این تماس در این شرایط باعث بهبود وضعیت نمی شود. باید منتظر کاهش تنش باشید.

 

در مورد اقدام احتمالیِ پدرتان در مورد اجیرکردنِ یک نفر برای صدمه به این خواستگار، از آن جایی که گفته اید این خواستگار از خانواده ای شناخته شده در شهرتان است، بعید می دانم پدرتان چنین کاری انجام دهد. اینکه پدرتان اقدام به بدگویی کرده و سپس با شما قهرکرده نشان می دهد پدرتان از روش هایی که کمتر تهاجمی است در این دوره از زندگی اش استفاده می کند.

 

برای کاهش استرس، حتما طبق نظر پزشک متخصصِ خود رفتار کنید و ضمنا افکار و احساسات تان را به زبانی ساده در کاغذ بنویسید و سپس کاغذ را پاره کنید. این کار به نظم دادن به افکار و نیز دوری از احساسات منفی کمک زیادی می کند. تأکید می کنم که احساسات تان را به زبان ساده بنویسید؛ زیرا نوشتن احساسات به زبان ادبی باعث می شود حال تان بدتر بشود؛ مانند افراد عاشق پیشه که با نوشتنِ خاطرات شان به زبان ادبی حال و روحیه شان بدتر و منفی تر می شود.   

 

 

سلام. متاسفانه نامزدی ما بهم خورد و اون آقا نه تنها در محیط کار اصلا سرشو نمیگیره بالا که منو نگاه کنه بلکه جواب سلام و هیچی رو هم نمیده. تقاضای انتفالی به به شعبه دیگه رو هم داده که پذیرفته شده و اول آبان ماه از اینجا میره. 

 

باز هم زندگیم خراب شد متاسفانه. 

سلام. متاسفانه نامزدی ما بهم خورد و اون آقا نه تنها در محیط کار اصلا سرشو نمیگیره بالا که منو نگاه کنه بلکه جواب سلام و هیچی رو هم نمیده. تقاضای انتفالی به به شعبه دیگه رو هم داده که پذیرفته شده و اول آبان ماه از اینجا میره. 

سلام

احساسات و افکارتان را به زبان ساده روی کاغذ بنویسید و کاغذ را پاره کنید. 

این را تکلیف هر روز خود قرار دهید و از آن شانه خالی نکنید. 

خود را فردی وابسته به این آقا نشان ندهید. 

اگر خود را فردی وابسته نشان دهید، محال است به سوی شما بیاید. 

جمع بندی

پرسش:

 خانمی 31 ساله و مجرد هستم. مدت دو سال است که با آقایی از همکاران آشنا شده ام که 37 سال دارد و همسر اولش دو سال قبل فوت کرده است. او از ازدواج اول، دو پسر سه و چهار ساله دارد. ایشان از یک خانواده بسیار اصیل در شهرمان است و وضع مالی خوبی دارد. اخیرا ایشان شرایطش را توضیح داد و از من تقاضای ازدواج کرد. وقتی با خانواده ام موضوع را مطرح کردم، پدرم به خاطر دو فرزندش با این ازدواج مخالفت کرد. من با بچه ها مشکلی ندارم و قبلا آنها را دیده ام. هر کاری کردم، پدرم رضایت نداد که این آقا حتی به خواستگاری بیاید. مدتی به شدت افسرده شدم و نتوانستم سر کار بروم. بعد از چند ماه، این آقای همکار با من تماس گرفت و جویای حال من شد. وقتی موضوع مخالفت پدرم را فهمید، از من خواست خودش با پدرم صحبت کند. بعد از اینکه با پدرم صحبت کرد، پدرم قبول کرد؛ ولی شرط گذاشت که یکی از مغازه های بازار به همراه یک واحد آپارتمان را به عنوان مهریه به نام من نماید. همکارم قبول کرد. پس از آن پیش مشاور روانشناس رفتیم. مشاورْ ما را تا هفتاد درصد متناسب دانست و ازدواج مان را تأیید کرد. پدرم گفت:«باید عقد موقّت باشید و بعد از شش ماهْ عقد دائم جاری شود». الان عقد موقت هستیم و با یکدیگر رابطه جنسیِ غیرکاملی داشته ایم و من از بودن در کنار ایشان خیلی راضی هستم. اما پدرم چند روزی است که با اصرار زیاد به من می گوید:«باید همین الان مهریه ات را بگیری و به من بدهی تا برایت نگه دارم؛ وگرنه اجازه عقد دائم نمی دهم». آیا درست است که هنوز عقد دائم بین ما جاری نشده، تقاضای مهریه نمایم؟ لطفا راهنمایی ام کنید که چه کار کنم.   

 

پاسخ:

خانم جوانی هستید که دوست دارید زندگیِ شاد و آرامی داشته باشید و بتوانید روابط سالم و رضایت بخشی با اطرافیان خود برقرار نمایید. لطفا حرف های مرا تا آخر بخوانید.

جاری کردن عقد موقّت در دوران نامزدی مزیتی دارد و آن اینکه دختر و پسر می توانند بدون مشکل شرعی با یکدیگر صحبت کنند. اما این عقد موقت مشکلاتی را نیز می تواند ایجاد کند. از آن جمله وقتی است که بنا به دلایلی عقد دائم صورت نگیرد یا با مشکلاتی مانند: مخالفت خانواده دختر مواجه شود. در این صورت، دختر و پسر که به یکدیگر وابستگی پیداکرده اند، نمی دانند چگونه این مشکل را حلّ کنند. شما به دلیل شرایط روحی که داشتید، رابطه ای با این آقا برقرار کرده اید و این رابطه باعث شده بیشتر از قبل به این آقا وابسته شوید. اما موافقت پدرتان با ازدواج دائمِ شما هنوز به دست نیامده است. اگر با من مشورت می کردید، به شما می گفتم که شما هنوز در نیمه راه هستید و باید صبر کنید. 

باید از خود بپرسید:«چرا پدرم با وجود اینکه نیاز مالی به مبلغ مهریه مرا ندارد، اصرار دارد که من مهریه ام را پیش از عقد دائم بگیرم؟». به عبارت روشن تر باید برای فهمیدن علت این رفتار پدرتان، موضوع را از دید ایشان بنگرید. پدر شما با دامادی مواجه است که تجربه یک ازدواج را در کارنامه دارد. او از همسر قبلی اش که به رحمت ایزدی رفته، دو بچه پسر سه و چهار ساله دارد. بنابراین تجربه بیشتری از شما دارد. از سوی دیگر پدرتان شما را می بیند که به خاطر ازدواج با این آقا طبق گفته خودتان به افسردگی مبتلا شده اید و این مسائل پدرتان را دچار تردید در ثبات و موفقیت این ازدواج می نماید. خب! در این حالت پدرتان با خودش چه می گوید؟ او به احتمال زیاد با خودش می گوید:«اگر این مرد دو روز دیگر به خاطر وجود مشکلاتی، از زندگی با دخترم خسته شد و تصمیم گرفت او را طلاق دهد و قبل از طلاق، او را راضی کند که مهریه اش را ببخشد، چه کار باید بکنم؟». با این فکر، به این نتیجه می رسد که «باید کاری کنم که اگر این مرد بعد از ازدواج از دخترم خسته شد و خواست طلاقش بدهد، لااقلّ دخترم دست خالی نباشد» و با خودش تصمیم می گیرد که به شما بگوید:«این آقا باید مهریه تو را بدهد و تو هم مهریه ات را به من بدهی تا برایت نگه دارم». او با خود می گوید:«این آقا یا با نظر من موافقت می کند و مهریه دخترم را می دهد یا با این کار موافقت نمی کند. اگر موافقت کرد، من مهریه را از دخترم می گیرم و برایش نگه می دارم تا اگر این آقا از دخترم خسته شد و خواست طلاقش بدهد، دست دخترم خالی نباشد. اگر هم این آقا با پرداخت مهریه به دخترم مخالفت کرد، با ازدواجشان مخالفت می کنم».

خب، در این حالت باید چه کار کنید؟ آیا باید به نامزدتان بگویید:«قبل از عقد دائم، مهریه ام را بده؟».

وقتی پدرتان به این آقا و شما اعتماد ندارد و این شرط را قرار داده باید چه کار انجام دهید؟

باید این آقا و شما کاری انجام دهید که اعتماد پدرتان به شما دو نفر جلب شود. برای این منظور:

- از این آقا بخواهید با پدرتان چند بار به مناسبت های مختلف صحبت کند. در صحبت هایش به پدرتان با عبارت های مختلف بفهماند که به شما وفادار خواهد ماند و شما در زندگی می توانید به او اتّکا کنید. مردهای جاافتاده از مردهای جوانِ بی وفا متنفر هستند؛ به ویژه اگر این جوانْ دامادشان باشد. از این آقا بخواهید در مورد وفاداری اش به همسر سابقش با پدرتان صحبت کند و ویژگی هایی که باعث شد به شما علاقه مند شود را به پدرتان بگوید. البته از او نخواهید درباره شما به پدرتان دروغ بگوید و ویژگی هایی که ندارید را به شما نسبت دهد؛ زیرا پدرتان شما را بهتر از هر فرد دیگری می شناسد. همین که خانم متدیّنی هستید ویژگی خوبی است که عده ای از خانم ها از آن بی بهره هستند. این آقا باید به پدرتان بفهماند که در زندگی با شما نیز متعهد و وفادار خواهد ماند. از این آقا بخواهید حتی به عنوان مزاح و شوخی درباره خیانت و بی وفایی مطلبی در حضور پدر و خانواده تان بیان نکند.

- این آقا باید به پدرتان بگوید که وقتی در زندگی اختلاف نظر و سلیقه ایجاد شد، چه واکنشی نشان می دهد. باید نشان دهد که آستانه تحمل بالایی دارد و با بروز کوچک ترین مشکلی از کوره در نمی رود. باز هم می گویم که این آقا نباید تظاهر به ویژگی های مثبت نماید؛ زیرا پدرتان با پختگی و تجربه ای که دارد، می تواند واقعیت را از غیرواقعیت تشخیص دهد.

- شما و این آقا نباید چیزی را از پدر و مادرتان پنهان کنید. به یاد داشته باشید که از قدیم گفته اند:«هیچ وقت ماه زیر ابر نمی ماند». توصیه می کنم به رابطه تا زمان عقد دائم اقدام ننمایید. این مسأله از دید پدرتان پنهان نمی ماند.

- شما نیز هیچ وقت درباره بخشیدنِ مهریه در حضور پدر و خانواده خود صحبتی به میان نیاورید. واقعیت این است که بعضی خانم ها تصور می کنند که با بخشیدن مهریه می توانند محبت شوهرشان را به خود جلب نمایند. اما این تصوری غلط است. جلب محبت با انجام مهارت های زندگی مشترک ممکن است. همیشه در حضور پدرتان بگویید که مهریه حق شرعی و قانونیِ زن است و نباید خانمی به غلط تصور کند که با بخشیدن مهریه محبت شوهرش را به خود جلب می نماید.  

- همان گونه که این آقا یک بار توانست نظر پدرتان را جلب کند و موافقتش را برای ازدواج با شما به دست آورد، باز هم می تواند با صحبت کردنِ مؤدبانه با پدرتان و نشان دادن یک شخصیت قوی به ایشان، موافقتش را برای عقد دائم به دست بیاورد. تنها راه عبور از این مشکل، صحبت با پدرتان و جلب موافقت اوست. شما و این آقا نباید قدرت زبان نرم را دست کم بگیرید. در گذشته جادوگرها با حرکات عجیب و غریب مردم را جادو می کردند. اما امروزه افرادِ کاردان، انسان ها را با زبانشان سحر و جادو می نمایند. در برنامه های مختلف می بینید که افرادی در استندآپ کمدی هایِ شان سعی می کنند مردم را تنها با حرف زدن بخندانند. اینْ قدرتِ زبان است. منظورم این نیست که شما هم مثل هنرمندان استندآپ کمدی، پدرتان را فقط بخندانید. بلکه منظورم این است که از قدرت زبان نرم در برخورد با پدرتان استفاده نمایید و توانایی خود را در این زمینه تقویت کنید. شما می توانید؛ فقط باید بخواهید.

موضوع قفل شده است