جمع بندی مجازات این فرد در آخرت چیست؟

تب‌های اولیه

27 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مجازات این فرد در آخرت چیست؟

سلام من دختری هستم ۳۴ ساله.
سال پیش با فردی آشنا شدم که از روز اول گفتم قرار ما ازدواج باشه و با خانواده مطرح کردم. ایشان هم با خانوادم صحبت تلفنی کرد. هر چه گذشت وابسته و دلبسته تر شدم و واقعا دوستش داشتم چون از هر نظر در کنارش آرامش داشتم و مشکلی بابت مسایل نداشتیم و حرفامونو زده بودیم.
حس میکردم دروغ میگه ولی عشق بهش و قضاوت نکردنش و اینکه میگفتم شاید بخاطر من دروغ میگه باعث شد هیچ وقت به روش نیارم.‌ همیشه خودشو لاکچری میدید و برای من آینده رویایی ترسیم میکرد. من هم شدیدا بهش متعهد بودم ....بسیار محبت میکرد.
باعث شد حرف های جنسی بزنیم و عکس رد و بدل بشه. جون میگفت من همسر قطعی توام و به زودی میام. اگرچه من هم ضربه ی سادگی و ترس خوردم. ((ما رابطه ی جسمانی نداشتیم))
متاسفانه این اواخر هر کاری میکردم حاضر نمیشد بیاد منو ببینه و با خانوادم دو کلام رو در رو صحبت کنه. به هر بهانه ای نشد که نشد. ‌یک روز عصبانی شدم و حرفامو فریاد زدم .... ایشونم سکوت کرد و رابطشو کاملا با من قطع کرد. هر چه تلاش کردم برگرده ثمر نداد. بعد از یک سال و خورده دوباره برگشت و اونم دوامی پیدا نکرد و رفت. اما یک آدم جدید شده بود تا جایی که آیه قرآن رو هم با شک و تردید دربارش صحبت میکرد. روز آخر بمن گفت برو با کسی دیگر و دیگه بمن اهمیتی نداد با وجود اینکه منو میدید. قلبم شکسته.....

مدتهاست گریه و آه و غصه دامنم رو گرفته . مدتهاست از دیدن عروسی های مردم حسرت میخورم. مدت هاست در حال پرخاش به دیگرانم .اعضای خانوادم رو کتک میزنم . حسود شدم . فوش میدم. فقط میخوام بدونم مجازات این آدم در سرای آخرت چیه؟ شدیدا کینه دارم ازش و هرگز حلالش نمیکنم.

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد مسلم

[TD][/TD]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

فرشته سفید;998411 نوشت:
سال پیش با فردی آشنا شدم که از روز اول گفتم قرار ما ازدواج باشه و با خانواده مطرح کردم. ایشان هم با خانوادم صحبت تلفنی کرد. هر چه گذشت وابسته و دلبسته تر شدم و واقعا دوستش داشتم چون از هر نظر در کنارش آرامش داشتم و مشکلی بابت مسایل نداشتیم و حرفامونو زده بودیم.
حس میکردم دروغ میگه ولی عشق بهش و قضاوت نکردنش و اینکه میگفتم شاید بخاطر من دروغ میگه باعث شد هیچ وقت به روش نیارم.‌ همیشه خودشو لاکچری میدید و برای من آینده رویایی ترسیم میکرد. من هم شدیدا بهش متعهد بودم ....بسیار محبت میکرد.
باعث شد حرف های جنسی بزنیم و عکس رد و بدل بشه. جون میگفت من همسر قطعی توام و به زودی میام. اگرچه من هم ضربه ی سادگی و ترس خوردم. ((ما رابطه ی جسمانی نداشتیم))
متاسفانه این اواخر هر کاری میکردم حاضر نمیشد بیاد منو ببینه و با خانوادم دو کلام رو در رو صحبت کنه. به هر بهانه ای نشد که نشد. ‌یک روز عصبانی شدم و حرفامو فریاد زدم .... ایشونم سکوت کرد و رابطشو کاملا با من قطع کرد. هر چه تلاش کردم برگرده ثمر نداد. بعد از یک سال و خورده دوباره برگشت و اونم دوامی پیدا نکرد و رفت. اما یک آدم جدید شده بود تا جایی که آیه قرآن رو هم با شک و تردید دربارش صحبت میکرد. روز آخر بمن گفت برو با کسی دیگر و دیگه بمن اهمیتی نداد با وجود اینکه منو میدید. قلبم شکسته.....

مدتهاست گریه و آه و غصه دامنم رو گرفته . مدتهاست از دیدن عروسی های مردم حسرت میخورم. مدت هاست در حال پرخاش به دیگرانم .اعضای خانوادم رو کتک میزنم . حسود شدم . فوش میدم. فقط میخوام بدونم مجازات این آدم در سرای آخرت چیه؟ شدیدا کینه دارم ازش و هرگز حلالش نمیکنم.

از اینکه برای پاسخ به سوالتان مرکز ملی پاسخگویی را انتخاب کردید کمال تشکر و قدردانی را داریم. در خصوص سوالتان باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول: مجازات اخروی

در این شکی وجود ندارد که چنین رفتاری در نگاه خدا بسیار ظلم بزرگی محسوب میشود تا جایی که امیرالمومنین(علیه السلام) آن را در حد کفر بیان می کند:
«الْمَكْرُ بِمَنِ ائْتَمَنَكَ كُفْر»؛ فریب دادن كسی كه به تو اطمینان كرده، كفر است.(غررالحکم، ص62)

بنابراین مجازات سنگینی در آخرت متوجه ایشان خواهد بود که بسیار سنگین تر از مجازاتی است که اگر در دنیا قرار بود او را مجازات کنیم، تعیین می کردیم. این را باقاطعیت می توانیم بگوییم که این مجازات به اندازه ای هست که شما را راضی کرده، و او را به گونه ای پشیمان سازد که آرزوی بازگشت برای جبران کند.

در روایات نسبت به حق الناس ظرافت هایی عجیبی بیان شده که انسان را به شگفتی وا میدارد، کوچکترین رفتار یا گفتاری که مستقیم یا حتی غیر مستقیم موجب ظلم به دیگری شود مجازات خواهد داشت، امام باقر(علیه السلام) می فرمایند:

«يُحْشَرُ الْعَبْدُ يَوْمَ‏ الْقِيَامَةِ وَ مَا نَدِيَ دَماً فَيُدْفَعُ إِلَيْهِ شِبْهُ الْمِحْجَمَةِ أَوْ فَوْقَ ذَلِكَ فَيُقَالُ لَهُ هَذَا سَهْمُكَ مِنْ دَمِ فُلَانٍ فَيَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ أَنَّكَ قَبَضْتَنِي وَ مَا سَفَكْتُ دَماً فَيَقُولُ بَلَى سَمِعْتَ مِنْ فُلَانٍ رِوَايَةَ كَذَا وَ كَذَا فَرَوَيْتَهَا عَلَيْهِ فَنُقِلَتْ حَتَّى صَارَتْ إِلَى فُلَانٍ الْجَبَّارِ فَقَتَلَهُ عَلَيْهَا وَ هَذَا سَهْمُكَ مِنْ دَمِهِ»
در روز قیامت فردی که هرگز خونی نریخته محشور میشود، اما به اندازه خون حجامت یا کمی بیشتر به دست او می دهند، و می گویند این سهم توست در خون فلان مقتول! میگوید خدایا تو میدانی من خون کسی را نریختم، ندا می آید: بله اما چیزی را شنیدی و روایت کردی تا به گوش فلان جبار رسید و او را به خاطر آن کشت، و این سهم تو از آن خون است!(الکافی، ج2، ص370)

این روایات نشان میدهد کوچکترین رفتاری که موجب بر هم خوردن آرامش، و یا آسیب رسیدن به ناحق به دیگران شود حتی اگر با واسطه هم باشد در روز قیامت حسابرسی خواهد شد. در مورد حقی که از شما ضایع شده نیز خیالتن راحت باشد، خدایی که به تک تک ثانیه ها و لحظات غصه خوردن های شما آگاه است، به ذره ذره فشار روحی از بابت این ماجرا آگاه است تمام اینها را محاسبه خواهد کرد، از این بابت هیچ دغدغه ای نداشته باشید.

نکته دوم: آثار وضعی ظلم
نکته دیگر اینکه ظلم از آن گناهانی است که دارای آثار وضعی است، یعنی علاوه بر آخرت، حتی در همین دنیا نیز آثار و عواقب آن دامن انسان را خواهد گرفت.
امام صادق(ع) می فرمایند:
«الذُّنُوبُ الّتى تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغىِ وَ التَطاوُلُ عَلَى النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم»؛ گناهانى که باعث نزول عذاب مى‏شوند، عبارت‏اند از: ستم کردن شخص از روى آگاهى، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان(مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار ، ج۷۰، ص375)

پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز می فرمایند: «ثلاثٌ مَن كُنَّ فیهِ فَهِىَ راجِعَةٌ عَلى صاحِبِها: اَلبَغىُ و َالمَكرُ و َالنَّكثُ»؛ سه چيز است كه در هر كه باشد بصاحب خود باز ميگردد ستم و مكر و پيمان‏شكنى‏.(نهج الفصاحه، ص422)

بنابراین این ظلم قطعا آثار و عوارضی دارد که دامن انسان را خواهد گرفت؛ همین که می فرمایید نسبت به آیات قرآن در تردید افتاده این یعنی بیچارگی و بدبختی! این خ

نکته سوم: در حال زندگی کنید، نه گذشته...
نکته سوم که بسیار مهم است این است که شما نباید در گذشته بمانید، این شخص ارزش این را ندارد که بخشی از ذهن و قلبتان را صرف فکر به او کنید؛ فرقی نمی کند این فکر از روی عشق است یا نفرت، به هر حال بخشی از ذهن و قلب شما تسخیر شده و انرژی مثبت شما تحلیل می رود، شور و نشاط شما از بین میرود، و پرخاش گر و بداخلاق خواهید ماند.

در گذشته نمانید؛ اینکه به فکر ظلم این شخص به خودتان باشید یا نباشید در مجازات او نقشی ندارد، آن کسی که قرار است حسابرسی کند هرگز فراموش نمی کند، ما باید به فکر خودمان باشیم، نباید اجازه بدهیم شخصی بیاید آرامش ما را به هم بزند و برود و با رفتن او ما همچنان متلاطم بمانیم.
باید این شخص را از زندگی مان بیرون کنیم، و حتی از روی نفرت و کینه هم به او فکر نکنیم، چون با این افکار نه تنها گذشته ما اصلاح نمی شود، بلکه حال و آینده ی ما هم خراب میشود.

البته میدانم این کار دشوار و زمان بَر است اما شدنی است، به این توجه داشته باشید که مدافع شما خداوندی است که ریزترین ظلم ها نه از چشمش پنهان می ماند، و نه فراموش می کند، وقتی قرار است این خدا که حامی مظلومین است حسابرسی کند، و وقتی قرار است ما بیش از آنچه که ضرر کرده ایم از طرف مقابل بستانیم، پس این همه دغدغه و اضطراب و ناراحتی و غصه چرا؟! این مسئله باید برای شما حل شده باشد.

گام بعدی که یک پله بالاتر است و فقط در حد توصیه ای از جانب خدا و دین برای رشد انسان بیان می کنم این است که می توانید با خدا معامله کنید و او را ببخشید!
در این صورت هم هرگز ضرر نمیکنید، بلکه از حقتان به خاطر خدا می گذرید اما آن موقع نوبت خداست که به وعده خود عمل کند، قطعا عبور از این ظلم عظیمی که می دانم چقدر سخت است نشان از روح بزرگی خواهد داشت که خداوند خیر و برکتش را به سمت آن نازل خواهد کرد.
در این صورت علاوه بر آرامش درونی، قطعا مشمول لطف خاص الهی خواهید بود، البته اگر حلال هم نکنید شما تحت توجه خداوند هستید، خداوند به هر مظلومی نظر رحمت داشته و حق او را از ظالمین خواهد گرفت، اما بالاخره حلال کردن کسی که ظلم بزرگی در حق انسان کرده است یک گام بسیار بلند است که نشان از رشد عظیمی دارد که الطاف و عنایات ویژه ای را برای شما به ارمغان خواهد آورد.

در هر صورت چه این شخص را می بخشید، و چه نمی بخشید او را از ذهنتان بیرونش کنید، نگذارید کسی که شما در ذهنش نیستید، خودش را در ذهن شما نگه دارد؛ به خاطر کسی که شما در ذهنش نیستید و به شما علاقه ای ندارد، با کسانی که شما در ذهنشان هستید و شما را دوست دارند بداخلاقی نکنید. الان عزیز ترین اشخاص برای شما خانواده تان هستند، با آنها پر انرژی و مثبت رفتار کنید.
خدا را شکر کنید که این شخص نالایق زود هویتش افشا شد و از زندگی شما رفت بیرون، برخی هستند که بعد از چند سال زندگی مشترک به دنبال جدایی از همسرشان هستند، پس این را نه نقمت، بلکه لطفی بدانید و به خداوند امیدوار باشید، گاهی خداوند مانع برخی حوادث می شود، چرا که به جای آنها حوادث بهتری در آینده قرار است رقم بخورند.

مسلم;998764 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

بنابراین این ظلم قطعا آثار و عوارضی دارد که دامن انسان را خواهد گرفت؛ همین که می فرمایید نسبت به آیات قرآن در تردید افتاده این یعنی بیچارگی و بدبختی!

سلام و خدا قوت و تشکر از توضیح خوبتون

اگر بخوام مسئله رو باز کنم یک روز نشسته بودم و این موقعی بود که ایشان مدت ها من رو ترک کرده بود. دلتنگ شدم و تصمیم گرفتم نذر کنم که برگردن، بعد گفتم از کجا معلوم به صلاح باشه یا نه ... ( تا جایی که بیادم هست میگم مدتی هست کمی فراموش میکنم مطالب رو) من استخاره کردم و بد اومد . پیش خودم گفتم نه من حاجتمو میگیرم و همون شب به عدد یاران امام مهدی ع برای مردم صلوات فرستادم چند آیه قرآن برای دیگران خواندم. نذر کردم و کارهایی انجام دادم که ایشان متوجه من بشن. ( اینم بگم قبلا اصلا توجه نمیکردن) حتی بنده رو در محیط مجازی بلاک کرده بودن و وقتیم از بلاک خارج شدم اهمیتی نمیدادن.
بهر حال شب نذر رو انجام دادم و فردای اون روز این شخص برگشت.
شادمان و سرزنده شدم و بدون حرف های دلسرد کننده استقبال کردم و خشنود بودم.
تا اینکه ایشان درخواست صحبت جنسی کرد ، مثل اینکه آب یخ روی سرم بریزن خیلی ناراحت شدم و گفتم بجای اینکار بهتر نیست ما عقد کنیم و حلال مسیر رو پیش بگیریم؟ گفتن الان نمیتونم بیام عقد کنم باید مدتی بگذره. بیا فلان محل کمی رابطه داشته باشم که من نرفتم.
منم گفتم نه حاضر به صحبت اینچنین نیستم . ایشان سرد شد و من شدید ترسیدم که باز بگذارن برن. اونقدر زجرم داد که مجبور شدم بر خلاف میلیم انجام بدم چون قول داده بودم بخدا که پی نگیریم تا زنانی که شرعا همسر باشم.
بعد از اون مدت کمی که گذشت یکروز بحث راجع به آیات قرآن شد ، یعنی بحث به اینجا کشید ( بنده درست هست که کاهلم و در زمینه دینی سستم اما اعتقاد به خدا و پیغمبر و پیامبران و امامان و قرآن دارم و خیلی خیلی عصبی میشم کسی توهین کنه) .... صحبت از قرآن شد که ایشان برخی آیات رو نوشته ی آدمها فرض کرد و گفت برای سود جوییه و اینا دنبال حور و پری هستن و فلان... توهین بدی هم کرد .

منم ناراحت شدم اما خب کنترل میکردم شرایطو گفتم فلانی شما این نبودی! گفت شما برین با خواستگارتون ازدواج کنین . که بعد از اون مکالمه ما دیگه زنگی زده نشد و من پی نگرفتم ایشانم همچنین.

برای من تغییر رویه و عوض شدن این آدم شاید غیر قابل هضم بود اما از اون بدتر دست گذاشتن روی عقایدم بود. عقایدی که قلبا اونا رو درست میدونم حتی اگر گنهکار باشم.

گاهی حس میکنم خداوند برگردوند تا من بفهمم ایشان چه کسی بود و من چه افکاری داشتم.ایشان در حقیقت قدرت نزدیک شدن بمن رو ندارن.

اما خب خشم جمع شده در وجودم و نفرت و کینه باعث پرخاش و عصبانیت من شد. که باید خیلی خدا کمکم کنه. در این مدت شدیدا ناشکری کردم و غر زدم ، اذیت مردم رو کردم امیدوارم بخشیده بشم .

مسلم;998764 نوشت:
«يُحْشَرُ الْعَبْدُ يَوْمَ‏ الْقِيَامَةِ وَ مَا نَدِيَ دَماً فَيُدْفَعُ إِلَيْهِ شِبْهُ الْمِحْجَمَةِ أَوْ فَوْقَ ذَلِكَ فَيُقَالُ لَهُ هَذَا سَهْمُكَ مِنْ دَمِ فُلَانٍ فَيَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ أَنَّكَ قَبَضْتَنِي وَ مَا سَفَكْتُ دَماً فَيَقُولُ بَلَى سَمِعْتَ مِنْ فُلَانٍ رِوَايَةَ كَذَا وَ كَذَا فَرَوَيْتَهَا عَلَيْهِ فَنُقِلَتْ حَتَّى صَارَتْ إِلَى فُلَانٍ الْجَبَّارِ فَقَتَلَهُ عَلَيْهَا وَ هَذَا سَهْمُكَ مِنْ دَمِهِ»
در روز قیامت فردی که هرگز خونی نریخته محشور میشود، اما به اندازه خون حجامت یا کمی بیشتر به دست او می دهند، و می گویند این سهم توست در خون فلان مقتول! میگوید خدایا تو میدانی من خون کسی را نریختم، ندا می آید: بله اما چیزی را شنیدی و روایت کردی تا به گوش فلان جبار رسید و او را به خاطر آن کشت، و این سهم تو از آن خون است!(الکافی، ج2، ص370)
به نام خدا

استاد ببخشید این حدیث کمی غیر معقول و غیر منطقی نیست؟
اگر قرار باشد کسی سر حرف دیگری مرتکب اشتباهی شود و او نیز شریک این کار باشد،دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود!
پس حضرت آدم (ع) هم حق الناس برگردنش است،آن هم حق الناسی از تمام انسان ها...
حضرت آدم(ع) اشتباه کرد و به آن درخت نزدیک شد،پس گناه من چیست در این دنیا این همه رنج سختی بکشم که به مقام اولی خودم برسم؟

رئیس شرکتی به دلایلی کارگر خود را اخراج میکند و این کارگر هم به دلیل بی پولی و فقر،توان پرداخت بدهی های خود را ندارد و خود کشی میکند...
با این حساب باید رئیس شرکت هم در خود کشی ایشان شریک باشد و باید قیامت جواب پس بدهد...:-s

مگر همین شیطان نگفت:من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابراین، مرا سرزنش نکنید،خود را سرزنش کنید!

از استارتر محترم عذر میخواهم که در تاپیک ایشان سوالم را مطرح میکنم.@};-

استاد ببخشید من خودم یک نمونه از حق الناس رابیان میکنم.میخواستم نظرتان را در این مورد بدانم،البته ممکن است موضوع کمی گنگ بنظر برسد :

فرض کنید شخص با ایمانی در حال انجام کار اشتباهی است،فرد دیگری متوجه میشود و به او هشدار میدهد،با این حال آن شخص آنکار اشتباه را انجام میدهد و فردی هم که به او هشدار داده بود متوجه میشود که ایشان با اینکه اخطار گرفته بودند،مرتکب آن اشتباه شدند...
حال نزاعی بین خانواده شخص با ایمان و آن فردی که هشدار دهنده بود در می گیرد...خانواده فرد با ایمان به دلایلی شروع میکنند بدی ها و زشتی های فرد مقابل را بازگو کردند، در حالی که آن فرد صفات خوبی هم دارد اما از روی جهالت در حال تخریب آن فرد هستند...
این فرد هم که دیده است بیخود و بی جهت خانواده با ایمان در حال بدگویی و بزرگ نمایی اشتباهات او هستند،ناچارا و از روی جهالت و هیجان و عصبانیت،اشتباه فرد با ایمان از آن خانواده را بازگو می کند.در واقع ایشان در آن لحظات راهی نداشته و عقلش نرسیده تا در مقابل حرف ها و نتیجه گیری های سوء آن ها از خود دفاع کند و دست به همچین عملی زده است...
در اینجا مقصر کیست و چه کاری انجام میشد بهتر بود؟
اگر آن فرد اشتباهات آن خانواده با ایمان را ببخشد و خود نیز با اعمال و رفتار خود سعی در جبران داشته باشد البته نه به طور مستقیم،آیا بخشیده میشود؟

با سلام و احترام

UTD;998768 نوشت:
استاد ببخشید این حدیث کمی غیر معقول و غیر منطقی نیست؟
اگر قرار باشد کسی سر حرف دیگری مرتکب اشتباهی شود و او نیز شریک این کار باشد،دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود!

قطعا غیر منطقی نیست، به شرط آن که رفتار یا گفتار کسی به ناحق موجب آسیب رسیدن به دیگران شود قطعا حق الناس است. روایت امام باقر(ع) هم در مورد کشته شدن یک شخص گنهکار نیست، بله اگر ما یک قاتل را لو دادیم و اعدام شد حق الناس نیست، اما اگر چیزی را گفتیم که یا تهمت باشد، یا اینکه می دانیم موجب ظلمی خواهد شد که او مستحق آن نیست، اینجا قطعا حق الناس است، مثل اینکه از علوی بودن یک شخص سخن گفته شود و حجاج بن یوسفی باشد او را به این خاطر به قتل برساند.

در مورد حضرت آدم(ع) قضیه اصلا از اساس متفاوت است، اولا اینکه حضرت آدم(ع) از همان ابتدا قرار بود به این دنیا بیاید، فقط آمدن خویش را جلو انداخت، ثانیا اگر از آن میوه ممنوعه نخورده بود و به دنیا نیامده بود، ما هم به دنیا نمی آمدیم، تمام حوادثی که دارد اتفاق می افتد به خاطر انتخاب حضرت آدم(ع) بوده است، خلاصه آنکه حقیقت ماجرا یک مسئله پیچیده ای است که باید در جای خود مفصل بحث شود.

UTD;998768 نوشت:
فرض کنید شخص با ایمانی در حال انجام کار اشتباهی است،فرد دیگری متوجه میشود و به او هشدار میدهد،با این حال آن شخص آنکار اشتباه را انجام میدهد و فردی هم که به او هشدار داده بود متوجه میشود که ایشان با اینکه اخطار گرفته بودند،مرتکب آن اشتباه شدند...
حال نزاعی بین خانواده شخص با ایمان و آن فردی که هشدار دهنده بود در می گیرد...خانواده فرد با ایمان به دلایلی شروع میکنند بدی ها و زشتی های فرد مقابل را بازگو کردند، در حالی که آن فرد صفات خوبی هم دارد اما از روی جهالت در حال تخریب آن فرد هستند...
این فرد هم که دیده است بیخود و بی جهت خانواده با ایمان در حال بدگویی و بزرگ نمایی اشتباهات او هستند،ناچارا و از روی جهالت و هیجان و عصبانیت،اشتباه فرد با ایمان از آن خانواده را بازگو می کند.در واقع ایشان در آن لحظات راهی نداشته و عقلش نرسیده تا در مقابل حرف ها و نتیجه گیری های سوء آن ها از خود دفاع کند و دست به همچین عملی زده است...
در اینجا مقصر کیست و چه کاری انجام میشد بهتر بود؟

ماجرایی که فرمودید خیلی مبهم و کلی بود، اما این مقدار که بنده فهمیدم هر دو طرف مقصر هستند. اول آن خانواده با ایمان که بدی ها و زشتی های طرف را بازگو کردند و بعد آن شخص که او هم مقابله به مثل کرده و همان رفتار اشتباه را تکرار می کند.
اما در هر صورت هر دو طرف باید از یکدیگر حلالیت بطلبند و اگر طرف مقابل آنها را حلال نکرد، نزد خداوند توبه کنند، خداوند آنها را خواهد بخشید و طرف مقابل آنها را راضی خواهد کرد.

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

فرشته سفید;998765 نوشت:
سلام و خدا قوت و تشکر از توضیح خوبتون

اگر بخوام مسئله رو باز کنم یک روز نشسته بودم و این موقعی بود که ایشان مدت ها من رو ترک کرده بود. دلتنگ شدم و تصمیم گرفتم نذر کنم که برگردن، بعد گفتم از کجا معلوم به صلاح باشه یا نه ... ( تا جایی که بیادم هست میگم مدتی هست کمی فراموش میکنم مطالب رو) من استخاره کردم و بد اومد . پیش خودم گفتم نه من حاجتمو میگیرم و همون شب به عدد یاران امام مهدی ع برای مردم صلوات فرستادم چند آیه قرآن برای دیگران خواندم. نذر کردم و کارهایی انجام دادم که ایشان متوجه من بشن. ( اینم بگم قبلا اصلا توجه نمیکردن) حتی بنده رو در محیط مجازی بلاک کرده بودن و وقتیم از بلاک خارج شدم اهمیتی نمیدادن.
بهر حال شب نذر رو انجام دادم و فردای اون روز این شخص برگشت.
شادمان و سرزنده شدم و بدون حرف های دلسرد کننده استقبال کردم و خشنود بودم.
تا اینکه ایشان درخواست صحبت جنسی کرد ، مثل اینکه آب یخ روی سرم بریزن خیلی ناراحت شدم و گفتم بجای اینکار بهتر نیست ما عقد کنیم و حلال مسیر رو پیش بگیریم؟ گفتن الان نمیتونم بیام عقد کنم باید مدتی بگذره. بیا فلان محل کمی رابطه داشته باشم که من نرفتم.
منم گفتم نه حاضر به صحبت اینچنین نیستم . ایشان سرد شد و من شدید ترسیدم که باز بگذارن برن. اونقدر زجرم داد که مجبور شدم بر خلاف میلیم انجام بدم چون قول داده بودم بخدا که پی نگیریم تا زنانی که شرعا همسر باشم.
بعد از اون مدت کمی که گذشت یکروز بحث راجع به آیات قرآن شد ، یعنی بحث به اینجا کشید ( بنده درست هست که کاهلم و در زمینه دینی سستم اما اعتقاد به خدا و پیغمبر و پیامبران و امامان و قرآن دارم و خیلی خیلی عصبی میشم کسی توهین کنه) .... صحبت از قرآن شد که ایشان برخی آیات رو نوشته ی آدمها فرض کرد و گفت برای سود جوییه و اینا دنبال حور و پری هستن و فلان... توهین بدی هم کرد .

منم ناراحت شدم اما خب کنترل میکردم شرایطو گفتم فلانی شما این نبودی! گفت شما برین با خواستگارتون ازدواج کنین . که بعد از اون مکالمه ما دیگه زنگی زده نشد و من پی نگرفتم ایشانم همچنین.

برای من تغییر رویه و عوض شدن این آدم شاید غیر قابل هضم بود اما از اون بدتر دست گذاشتن روی عقایدم بود. عقایدی که قلبا اونا رو درست میدونم حتی اگر گنهکار باشم.

گاهی حس میکنم خداوند برگردوند تا من بفهمم ایشان چه کسی بود و من چه افکاری داشتم.ایشان در حقیقت قدرت نزدیک شدن بمن رو ندارن.

اما خب خشم جمع شده در وجودم و نفرت و کینه باعث پرخاش و عصبانیت من شد. که باید خیلی خدا کمکم کنه. در این مدت شدیدا ناشکری کردم و غر زدم ، اذیت مردم رو کردم امیدوارم بخشیده بشم .

سلام

واقعا دلم برای شما می سوزه که این همه وقت و انرژی خودتون رو صرف یه آدم پست و بی ارزش کردید

حیف اون نذرها و دعاها برای برگشتن کسی که از اول هم فقط قصد بازی دادن شما رو داشت

شما به جای دعا و توسل برای برگشتن اون آدم متعفن باید دعا کنید خداوند شخصیت حقیقی اون شخص رو هم برای شما آشکار کنه

تا هرچی علاقه هست از بین بره و از این به بعد حواستون رو جمع کنید که بازیچه اینجور آدمها نشید[/][/][/]

Im_Masoud.Freeman;998814 نوشت:

سلام

واقعا دلم برای شما می سوزه که این همه وقت و انرژی خودتون رو صرف یه آدم پست و بی ارزش کردید

حیف اون نذرها و دعاها برای برگشتن کسی که از اول هم فقط قصد بازی دادن شما رو داشت

شما به جای دعا و توسل برای برگشتن اون آدم متعفن باید دعا کنید خداوند شخصیت حقیقی اون شخص رو هم برای شما آشکار کنه

تا هرچی علاقه هست از بین بره و از این به بعد حواستون رو جمع کنید که بازیچه اینجور آدمها نشید

به متاسفم که عملم این بود چون سنم بالا بود و مثل یک برده مجبور بودم سکوت کنم و مطابق میل طرفم باشم تا شیرین بشم! امان از سن بالا و غم و غصه فراوان.
من خیلی از جاهایی که ماجراهایی داشتم رو نگفتم از ضرر مادی و خالی شدن حساب بانکی و فروش وسایل برای تعمیر خانه و فلان تا آبروریزی پیش مردم و اینکه ایشان منو واردار به خودارضایی میکرد. خودش هم همین عمل رو انجام میداد.
خیلی غم تو دلمه من واقعا دنبال ازدواج بودم ، هزار بار گفتم حاضرم عقد محضری بدون جشن داشته باشم . امان از تنهایی و بی کسی
فقط تنها برگ برنده من این بود اجازه ندادم دستش بهم برسه .

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

فرشته سفید;998817 نوشت:
به متاسفم که عملم این بود چون سنم بالا بود و مثل یک برده مجبور بودم سکوت کنم و مطابق میل طرفم باشم تا شیرین بشم! امان از سن بالا و غم و غصه فراوان.
من خیلی از جاهایی که ماجراهایی داشتم رو نگفتم از ضرر مادی و خالی شدن حساب بانکی و فروش وسایل برای تعمیر خانه و فلان تا آبروریزی پیش مردم و اینکه ایشان منو واردار به خودارضایی میکرد. خودش هم همین عمل رو انجام میداد.
خیلی غم تو دلمه من واقعا دنبال ازدواج بودم ، هزار بار گفتم حاضرم عقد محضری بدون جشن داشته باشم . امان از تنهایی و بی کسی
فقط تنها برگ برنده من این بود اجازه ندادم دستش بهم برسه .

شما حق ندارید خودتون رو سرزنش کنید

همه اشتباه میکنند

سرزنش کردن به حدی کاربرد داره که منجر به رشد و حرکت انسان بشه

اگر قرار باشه منجر به افسردگی و غمگین شدن بشه اکیدا سرزنش کردن برای شما ممنوعه

اینکه شما سنتون بالاست و فکر میکنید انتخابهاتون محدوده سخت در اشتباهید

اینو مطمئن باشید در حال حاضر خیلی ها هستن که آرزوی ازدواج با شخصی مثل شما رو دارند

ولی شما باید از خدا بخواید و دعا کنید که خدا این افراد رو سر راهتون قرار بده و بهترین گزینه رو انتخاب کنید

هرگز خودتون رو دست کم نگیرید و به جای تمرکز بر نقاط ضعف روی نقاط قوتتون تمرکز کنید و تقویتشون کنید

و سعی کنید نقاط ضعفتون رو هم برطرف کنید

خیلی ها هستن پانزده سالگی ازدواج میکنن و هفتاد سال زندگی میکنند ولی هیچ لذتی از زندگی نمی برند

خیلی ها هم هستن بعد از چهار سال زندگی مشترک از دنیا میرن

ولی توی اون چهارسال اینقدر زیبا زندگی کردن که انگار هزار سال زندگی کردن

مهم کیفیت زندگی کردن هست نه کمیتش

پس قدر خودتون رو بدونید و نقاط قوتتون رو هرروز مرور کنید و به دنبال قوی تر کردن خودتون و آماده کردن خودتون برای یه زندگی مشترک شیرین باشید

ان شاء الله که بهترین همسر نصیبتون بشه[/][/][/]


بسم الله الرحمن الرحیم

بارها تاکید میشه و گفته میشه که تا طرف رسما نیامده خواستگاری و خانواده ها موافقت نکردند نباید هیچ رابطه ی عاطفی و احساسی بوجود بیاد چه برسه به جنس و فلان !

ما به خودمون رحم نمی کنیم و باید تاوان اشتباهات خودمون بپردازیم

روی بسته ی سیگار یه ریه پوسیده کشیده شده و تاکید شده که عاقبتش اینه سرطان زاست ==> باز می کشند ==> موقعی هم که سرطان میگیرند ناله می کنند!

-----------
این آدم برای خوشی موقت و کسب لذت گذرا با شما بوده نه ازدواج!

سه نکته درباره ی کسانی که واقعا دنبال ازدواج هستند :

1. خانواده اش را در جریان میگذارد تا در اولین فرصت خواستگاری کنند
2.بیشتر از برقراری رابطه احساسی و عاطفی و کسب لذت در پی کسب اطلاعات و شناخت بیشتر هست
3. مسائل جنسی را در سر اغاز و شروع اشنایی بیان نمی کند

Im_Masoud.Freeman;998818 نوشت:

شما حق ندارید خودتون رو سرزنش کنید

همه اشتباه میکنند

سرزنش کردن به حدی کاربرد داره که منجر به رشد و حرکت انسان بشه

اگر قرار باشه منجر به افسردگی و غمگین شدن بشه اکیدا سرزنش کردن برای شما ممنوعه

اینکه شما سنتون بالاست و فکر میکنید انتخابهاتون محدوده سخت در اشتباهید

اینو مطمئن باشید در حال حاضر خیلی ها هستن که آرزوی ازدواج با شخصی مثل شما رو دارند

ولی شما باید از خدا بخواید و دعا کنید که خدا این افراد رو سر راهتون قرار بده و بهترین گزینه رو انتخاب کنید

هرگز خودتون رو دست کم نگیرید و به جای تمرکز بر نقاط ضعف روی نقاط قوتتون تمرکز کنید و تقویتشون کنید

و سعی کنید نقاط ضعفتون رو هم برطرف کنید

خیلی ها هستن پانزده سالگی ازدواج میکنن و هفتاد سال زندگی میکنند ولی هیچ لذتی از زندگی نمی برند

خیلی ها هم هستن بعد از چهار سال زندگی مشترک از دنیا میرن

ولی توی اون چهارسال اینقدر زیبا زندگی کردن که انگار هزار سال زندگی کردن

مهم کیفیت زندگی کردن هست نه کمیتش

پس قدر خودتون رو بدونید و نقاط قوتتون رو هرروز مرور کنید و به دنبال قوی تر کردن خودتون و آماده کردن خودتون برای یه زندگی مشترک شیرین باشید

ان شاء الله که بهترین همسر نصیبتون بشه

چشم درست میگین شما، خیلی ممنون . همچنین حاجتای شما به بهترین نحو برآورده بشه

موضوع قفل شده است