جمع بندی فرار مغزها

تب‌های اولیه

137 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام علیکم
واقعا استفاده کردم ، به مطالب خوبی اشاره کردید، ممنون.

Reza-D;755317 نوشت:
سلام استاد
ابتدا بگم خیلی مشکله که این دو نگاه رو جدای از هم ببینیم ، چون کاملاً به هم وابسته هستن. دین با دولت ما گرده خورده

دین ما قراره با دولت گره بخوره! اگه واقع بینانه نگاه کنیم خیلی از راه مونده که باید طی بشه، البته زیاد کار کردند اما این کار زیاد ما فعلا خیلی کمه! در هر حال هر کاری دولت کرد رو نباید به حساب دین کذاشت...

Reza-D;755317 نوشت:
از طرفی عمل شخصی یک نخبه ، نمیتونه جدای از عملکرد دولت و حکومت باشه.

عمل یک نخبه جدای از جامعه و دولت نیست اما همین یک نفر میتونه خیلی موثر باشه، در همین زمینه خداوند میفرماید: قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏...(سبا/46)؛ بگو: من شما را فقط به يك حقيقت اندرز مى ‏دهم [و آن‏] اينكه: دو تا دو تا و يك يك براى خدا قيام كنيد. یه قانون کلی دینی داریم و اون اینه که اگه حق رو تشخیص دادی باید بری به طرفش و اگه باطل رو تشخیص دادی باید ازش دوری کنی، حتی در برخی موارد برای حق باید از جونت هم بگذری چه برسه به مال و استعداد...
حتی در برخی دعاها معصومین از خدا توفیق یاری حق و دوری از باطل رو میخواستند: اللّهمّ صلّ على محمّد و آله، و وفّقنا في يومنا هذا و [في‏] ليلتنا هذه و في جميع ايّامنا و ليالينا لاستعمال الخير، و هجران الشّرّ، و شكر النّعم، و اتّباع‏ السّنن، و مجانبة البدع، و الامر بالمعروف، و النّهى عن المنكر، و حياطة الاسلام، و
انتقاص الباطل‏ و اذلاله، و نصرة الحقّ‏ و اعزازه، و ارشاد الضّالّ، و معاونة الضّعيف، و ادراك اللّهيف.(منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح، متن، ص: 145)
ترجمه: [خداوندا بر محمد و آل او درود فرست، و ما را در اين روز و شب و در جميع روزها و شبهامان به انجام خير، و دورى از بدى، و سپاس نعمتها، و پيروى سنت‏ها، و پرهيز از بدعتها، و امر به معروف، و نهى از منكر، و پاسدارى اسلام، و
كاستن و خوار نمودن باطل، و نصرت و اعزاز حق، و ارشاد گمراه، و كمك ناتوان، و ياورى ضعيف، و دادرسى مظلوم موفق بدار].

آورورا;755331 نوشت:
قیاس شما مع الفارقه. بورس سرمایهه گذاری یک موسسه برای آینده کاری هست. تحصیلات تا متوسطه از حقوق اولیه هر شهرونده که در قانون اساسی هم بهش تاکید شده و هزینه آموزش عالی از هر دانشجوی نخبه که کشور رو ترک می کنه گرفته می شه. این سه مورد کلا بیربط هستن.

سلام
این جمله: بورس سرمایهه گذاری یک موسسه برای آینده کاری هست. یعنی چی؟
اینکه تحصیل رایگان برای افراد در قانون اساسی آمده به این معنا نیست که هیچ تعهدی در قبال آموزشی که دیده اند ندارند.
ثانیا خروج غیر قانونی مغزها رو هم نادیده نگیرید.
در پایان اشاره کنم تاکید ما بر یک راه حل دینی و اخلاقیست نه راه حلهای کلان و دولتی.

از اینکه فقط مشکلات رو میگید و راه حل نمیدید هم ممنونیم!!!:ok:

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

عامل;755494 نوشت:

از اینکه فقط مشکلات رو میگید و راه حل نمیدید هم ممنونیم!!!
:ok:

یک آکادمی استعداد یابی برای تمام رشته ها راه اندازی بشه و کارشناسان خبره و پخته هر ماه یا هر سه ماه آزمون های خاصی برای کشف استعداد ها طراحی کنند. ( نه مثل کنکور دره پیت خودمون )

می تونند چند مدل سوال بدن به شرکت کنندگان تا کارشناسان با بررسی پاسخ های شرکت کننده از خلاق بودن ، و نخبه بودن فرد در رشته مورد علاقشون مطمئن بشن.[/][/][/]

خب به نظرم اول از همه یه فکری باید به حال کنکور بکنن،وضعش اسفناکه،خیلی از جوونای ما بخاطر اینکه توی کنکور نمیتونن دوتا درس رو بخونن پا میشن میرن خارج و مشکلی شده برای خودش و اصلا روش درستی نیستش
دوم هم به نظرم باید یه فکری به حال دانشگاه ها بکنن،یعنی دانشگاه آزاد و پیام نور دوقوز آباد رو ببندن تمرکزشون رو بذارن روی دولتی ها و قوی تر ها
سوم و مهمتر از همه به نظرم باید یه فکری به حال باشگاه دانش پژوهان جوان و بنیاد نخبگان بکنن،الان چند ماهه دیگه اون هشتاد تومن ماهانه رو نمیدن،حقوق کارکنانش رو نمیدن(بنده سه ساله که قراره ازشون پول بگیرم هی امروز فردا میکنن،یعنی رسما محض رضای خدا براشون کار کردیم)،استعداد یابی درستی نداره و ...،یعنی به صورت خلاصه وضع این دوتا از وضع همه اسفناک تره و هیچکسی هم نمیاد مسئولیتش رو به عهده بگیره یا با جون و دل براش کار انجام بده،همه یه سر تکون میدن و میرن(دلیل اصلی ای که الان اوضاع المپیاد ها و ... هم خیلی آشفته شده همینه)
چهارم به نظرم یه فکری به حال ازدواج جوونان بکنن،واقعا افتضاحه که وام خودرو 25 میلیون که تازه با کله بهت میدن اونو،اونوقت وام ازدواج 3 میلیون اونم تازه بعد از کلی بدو بدو کردن(یه بنده خدایی میگفتش که من اگه خودرو نداشته باشم میرم از وسایل نقلیه ی عمومی ازدواج میکنم ولی وقتی زن نداشته باشم به اجبار مجبورم به فساد و دختران خیابونی کشیده بشم)،خو یه ذره این مسئولین شرایط رو فراهم کنن که جوونا هی دلسرد از ازدواج نشن دیه،برای مثال وام ازدواج رو زیاد کنن،فرهنگ سازی کنن،و ...
پنجم هم به نظرم یه فکری به حال بیکاری جوونا بکنن،واقعا شرم آوره بنده که دارم دکترا میگیرم درآمدم با وقتی دبیرستانی بودم فرقی نداشته باشه و تنها فرقش یه دوتا مدرک بالاتر و یه دوتا مقاله باشه

عامل;755494 نوشت:
از اینکه فقط مشکلات رو میگید و راه حل نمیدید هم ممنونیم!!! :ok:
والا ما هم که راه حل دادیم هیچ نظری ندادید!
واقعاً ممنون میشدم اگر بجز اون یکی دو خط که از پست بنده نقد فرمودید ، شونصد خط باقی رو هم می دیدید و نظرتون رو میدادید

سلام برادر...

Reza-D;755683 نوشت:
والا ما هم که راه حل دادیم هیچ نظری ندادید!
واقعاً ممنون میشدم اگر بجز اون یکی دو خط که از پست بنده نقد فرمودید ، شونصد خط باقی رو هم می دیدید و نظرتون رو میدادید

دقت نفرمودین، با این جمله تشکر کردم:

عامل;755484 نوشت:
واقعا استفاده کردم ، به مطالب خوبی اشاره کردید، ممنون.

عرض بنده بیشتر تکمیل بحث بود تا نقد...
باز هم ممنون
صدها بار ممنون
هزاران بار تشکر
و...
:Nishkhand:

عامل;755724 نوشت:
دقت نفرمودین، با این جمله تشکر کردم
عذرخواهی میکنم :Gol:
جملهء شما رو ندیدم.
ولی منظورم تشکر کردن نبود استاد

عرض کردم نظرتون رو بگید:

Reza-D;755683 نوشت:
والا ما هم که راه حل دادیم هیچ نظری ندادید!
واقعاً ممنون میشدم اگر بجز اون یکی دو خط که از پست بنده نقد فرمودید ، شونصد خط باقی رو هم می دیدید و نظرتون رو میدادید
آیا این موارد عملی هستن؟ آیا میشه اجراشون کرد؟
نیاز به تغییری دارن یا خیر؟
و از این قبیل نکات

Im_Masoud.Freeman;755168 نوشت:
با هیچ و پوچ ، با یارانه 45 هزار تومنی ، این پولایی که ما هاپولی کردیم رو برگردونی به صندوق بیت المال. این هنره ، این خلاقیته ، نخبه یعنی این.

amirabdi;755214 نوشت:
اولا که باور کنید با کار کردن در کشور های خارجی،هیچ سودی به غربی ها لزوما نمیرسه(مگه این که کار دولتی بکنی)،برای مثال بنده خودم حدود چند ماه در یکی از شرکت های برنامه نویسی اونجا کار کردم و ارتباط کاری همچنان به صورت اینترنتی ادامه دارد...کلا تنها کسایی که سود میکردن یکی من بودم که پولم رو میگرفتم،یکی اون شرکت برنامه نویسی بودش که کدش تکمیل و دیباگ میشد...(توی همه جا وجدان کاری وجود داره،آره منم میتونم برم برای دولت آمریکا بمب بسازم یا نسازم،ولی با کار کردن در اونجا ضرری به کسی وارد نمیشه و کشور غربی سود نمیکنه)،یعنی منظورم اینه که ساختار اقتصادی جوامع دیگه به وسیله ی مردمش شکل میگیره در نتیجه من برم اونجا پروژه م رو بفروشم به مردمشون کمک کردم و خودم هم یه چیزی گیرم میاد ولی توی ایران ساختار اقتصادی دست دولته یعنی اگه من برم یه کاری انجام بدم یا یه پروژه بفروشم،فقط شیکم دولت چاق تر میشه و هیچی هم گیر خودم نمیاد
دوما و مهمتر از همه چرا باید بنده در جایی که همه گرگ شدن گوسفند باشم؟اون کسی که میاد توی تلویزیون میگه فرار مغز ها نکنید خودش سه تا خونه توی ناف زعفرانیه و فرشته داره و ماشین زیر پاش هم کمتر از یه میلیارد نیست،خب حالا من کار کنم که جیب این افراد چاق و چله بشه؟
سوما من مثلا به عنوان یه نخبه حداقل به پروزم بها داده بشه،آقا جان من الان پول ندارم که پروژه هام رو عملی کنم،ماهی صدهزار تومن از بنیاد نخبگان میگیرم،همین...،شونصدتا جا رفتم هی میگن آره ما قبول داریم پروژه ت خوبه،ولی اولا پول نداریم حمایتت کنیم،دوما هم اگه حمایتت کردیم پروژه باید به اسم شرکت ما در بیاد نه شخص تو! خب بنده مغز خر خوردم آیا؟همون پروژه رو به قیمت خدا تومن میفروشم به یه شرکت سوئدی بذار یه کمکی بشه برا بمب ساختنشون که در آخر بزنن توی سر همین افراد نادون...
تا وقتی افرادی سرکار باشن که پولشون از خرخره شون بالا بزنه و بیان به من بگن که تو اگه فرار کنی داری به غرب کمک میکنی بمب بسازه،خب منم به خودم میگم اگه اینجا بمونم دارم به افرادی مثل تو کمک میکنم تا فربه تر بشن،پس در نتیجه میرم غرب که حداقل یه چیزی هم گیر خودم بیاد

من فكر ميكنم شما دو عزيز كاملا متوجه هستين كه اون شركت ماليات هم ميده.
پس فقط داريم انتقاد ميكنيم و مواضع راديكال ميگيريم تا بلكه مسئولين تحت تاثير قرار بگيرن.درسته؟
ولي هيچ كس تحت تاثير قرار نميگيره،پس بهتره مواضع راديكال رو كنار بذاريم.:ok:

يه چيزي كه ممكن هست باعث سوء تفاهم بشه اينه كه نخبه ها ميگن ما كه مغزمون بيشتر كار ميكنه بريم و عوام بمانند و سختي ها را بچشند.
به ما چه!!!
لطفا نخبه ها در اين مورد شفاف سازي كنن.
چرا برخي از نخبه ها(يا صرفا به اصطلاح نخبه) خونه نشين و افسرده و منزوي هستن و ديپلمه ها با هوش متوسط شاغل زن و بچه دار و داراي يك زندگي نرمال؟
جوابي كه به ذهن من ميرسه اين هست كه برخي فقط خوب حفظ ميكنن اما از مغزشون نميتونن درست استفاده كنن در نتيجه دچار ناهنجاري ميشن.پس هركس نمره بالايي داره مغز نيست.
در اين مورد قشر نخبه شفاف سازي كنن.
البته برخي نخبه هاي اقتصادي اين مسئله رو رد ميكنن و معتقديم علي رغم شرايط بد كه گاهي بدتر هم ميشه،بخاطر مردم بايد كار كرد بخاطر كارمند ها و كاگرها و خانواده هاشون.
بنده هم كه هيچ پست دولتي ندارم كه به شما توصيه كنم بمونيد.
بخاطر مردم دنيا و فجايعي كه ممكن است به دست شما اتفاق بيفته عرض ميكنم.اگر اين حجم از خدمتي كه ايراني ها به غرب كردن،نبود،چه بسا غرب امروز نميتوانست ايران را تحريم كند.
به نظرم بايد يه دادگاه ويژه مغزهاي فراري تشكيل بشه چون برخي مغز ها به تحريم كشورشان كمك مي كنند.:Cheshmak:
البته قبلش بايد يه تيم ترور مسئولين تشكيل بديم،مغزها نقشه بكشن من ورزشكار هم اجرا ميكنم.:Cheshmak:
باز هم ميگم روي دولت مجلس تشخيص مصلحت نظام حكومت و.... حساب نكنيد خودتون آستين بالا بزنيد.
تا ابد هم راه حل هاي دولتي بياريد،به بن بست ميرسيد.

سلام ...

راه حل اینه که دانشگاهها خصوصی بشه ... و از دست دولت در بیاد تا بعضی اشخاص دلسوز کاری از پیش ببرن و رقابت بیشتر و سنگین تر بشه اونوقت اتفاقات جالبی میفته مثل دانشگاههای ترکیه که پیشرفت خوبی کردن یهویی و سر و دست میشکنن برای جذب نخبگان ...و اینکه دولت سرش زیادی شلوغه.. بهتره که عرصه رو باز کنه برای کسانیکه ظرفیتشو دارن .

مشک;755857 نوشت:
سلام ...

راه حل اینه که دانشگاهها خصوصی بشه ... و از دست دولت در بیاد تا بعضی اشخاص دلسوز کاری از پیش ببرن ... دولت سرش زیادی شلوغه.. البته گاها بین دلسوزا همچین یه آب زیرکاه هایی هم بیرون میان ..

احمدی نژاد یه جا نخبه بودن خودشو خوب نشون داد ... تو مصاحبه با خبرنگارای کارکشته ی آمریکایی ، سوالشون رو با سوال جواب میداد :khandeh!: داغونشون کرد :khaneh: قشنگ مشخص بود دود از کله ی طرف داره بلند میشه ..:))))

اخه عزیزم ... مگه جنگه ... مگه میخوایم دنیا رو کنف کنیم .. مگه میخوایم به دیگرا بگیم ما باهوش نریم .
هر کسی قدرتی داشته باشه مسیئول هست .
حالا شما خوشحال خدمتگذارت سوال رو پیچونده ....

تا حالا سره کار خیلی ها رفتن و زیر آب منو زدن .
وقتی مدیر از من توضیح میخواد میزم دفترم رو میارم و مکتوب و دقیق هر چیزی رو با علت براش توضیح میدم .

طرف میزه زیر آبم رو میزنه ... مدیر شرکت ابعاد کار دستش میاد و باعث میشه روز به روز بهم اطمینان بیشتری بکنه و قدرتم تو شرکت بیشتر بشه .

لابد از اون کسایی هستی که میگه ... من عاشق شهرام جزایری ( کلاه بردار بزرگ ) هستم .. چون خوب دزدی کرده و مال منو خورده ...

با سلام

در محدوده موضوع ان شالله بحث کنیم تا مجبور به حذف پست ها نباشیم

اسم شخصیت سیاسی خاصی هم مطرح نکنید

Reza-D;755732 نوشت:
آیا این موارد عملی هستن؟ آیا میشه اجراشون کرد؟
نیاز به تغییری دارن یا خیر؟
و از این قبیل نکات

سلام علیکم
نکاتی که شما فرمودید، مفید بود. اما به نظرم برای پاسخ دینی و اخلاقی باید یه قدم به عقب تر بریم...
مثلا اینکه در زندگی باید خدا محور باشیم یا انسان محور، آخرت نگر باشیم یا دنیا نگر، سود شخصی رو در نظر بگیریم یا منافع عمومی و ...
به عنوان مثال اگر فردی اولویت اولش خدمت به دین و جامعه بود، این اولویت رو با زندگی راحت در غرب عوض نمیکنه، و اتفاقا از این خدمت لذت بیشتری میبره. اما اگر اولویت شخصی رفاه باشه مسلما مهاجرت صورت میگیره...(البته این یک مثاله، گاهی ممکنه قصد از مهاجرت رشد علمی و یا امکانات پژوهشی و ... باشه اما طبق آمارها بیش از هشتاد درصد مهاجران ماندگار میشوند! اینهم دلایل متفاوتی داره ...)
مساله اصلی که باعث تصمیم گیری های متفاوت میشه، پیش زمینه های اعتقادی(اعتقاد به معنای عام که شامل امور دینی و غیر دینی میشه) افراد است.
هر چند وظیفه دولت اینه که رفاه نخبگان رو تامین کنه بطوری که دغدغه مالی نداشته باشند و تا جایی که میشه امکانات پژوهشی و اعتبار و ... در اختیارشون بذاره، اصولا سرمایه گذاری روی علم و فرهنگ دیر بازده است، و این سرمایه گذاری در کشور های پیشرفته بیشتر صورت میگیره تا کشور های در حال توسعه. اما با شرایط موجود چه باید کرد؟
1. مهاجرت کنیم و ماندگار شویم.
2. مهاجرت کرده و برگردیم.
3. مهاجرت نکنیم.
هر سه گزینه منافع و مضراتی دارند، در صورت اول رفاه و پیشرفت علمی خواهیم داشت، اما باید به نتیجه کار هم فکر کرد که مثلا سود اصلی استعداد من به چه کسی میرسه؟ آیا این منفعت باعث بزرگتر و قویتر شدن غرب و سلطه اش بر جهان نمیشه؟ آیا باعث ظلم به کشور های ضعیف نمیشه؟ رسول اکرم(ص) فرمود: إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذوا عَلى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللّه‏ُ بِعِقابٍ مِنْهُ؛ مردم آنگاه كه ظالم را ببينند و او را باز ندارند، انتظار مى‏ رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.(نهج الفصاحه ص 323 ، ح 833)
حضرت(ص) در حديثى دیگر میفرماید: « مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ كسى كه [ شب را] صبح كند و نسبت به سرنوشت مسلمانان [ بى تفاوت بوده و] اهتمام به خرج ندهد، مسلمان نيست.»
مورد دوم ، پیشرفت علمی رو داره اما به شرط تناسب علم نخبه با نیاز کشور، البته رفاه مورد دوم و سوم بستگی به خلاقیت و امکاناتی که دولت در اختیارش میذازه داره... گاهی حتی بیشتر از نخبه خارج از کشور درآمد خواهد داشت، اما در بیشتر موارد کمتر خواهد بود.
در هر حال تصمیم گیری انسان در بسیاری از موارد بستگی به پس زمینه فکری و اعتقادی اون دراه و از طرفی فکر کردن در مورد عاقبت کار هم خیلی موثره، به نظرم در یک پاسخ دینی باید روی پس زمینه فکری و عاقبت کار باید بیشتر کار کنیم...
پیامبر (ص) خدا در روایتی می فرمایند: هرگاه می خواهی کاری را انجام دهی، اول درباره عاقبت آن کار تدبر کن، بعد تصمیم بگیر. "تدبر" معنایش این است که انسان نهایت امر، عاقبت کار و پشت سر کار را ببیند.

باز هم از نظرات شما استفاده میکنم ...

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

عامل;755891 نوشت:
سلام علیکم
نکاتی که شما فرمودید، مفید بود. اما به نظرم برای پاسخ دینی و اخلاقی باید یه قدم به عقب تر بریم...
مثلا اینکه در زندگی باید خدا محور باشیم یا انسان محور، آخرت نگر باشیم یا دنیا نگر، سود شخصی رو در نظر بگیریم یا منافع عمومی و ...
به عنوان مثال اگر فردی اولویت اولش خدمت به دین و جامعه بود، این اولویت رو با زندگی راحت در غرب عوض نمیکنه، و اتفاقا از این خدمت لذت بیشتری میبره. اما اگر اولویت شخصی رفاه باشه مسلما مهاجرت صورت میگیره...(البته این یک مثاله، گاهی ممکنه قصد از مهاجرت رشد علمی و یا امکانات پژوهشی و ... باشه اما طبق آمارها بیش از هشتاد درصد مهاجران ماندگار میشوند! اینهم دلایل متفاوتی داره ...)
مساله اصلی که باعث تصمیم گیری های متفاوت میشه، پیش زمینه های اعتقادی(اعتقاد به معنای عام که شامل امور دینی و غیر دینی میشه) افراد است.
هر چند وظیفه دولت اینه که رفاه نخبگان رو تامین کنه بطوری که دغدغه مالی نداشته باشند و تا جایی که میشه امکانات پژوهشی و اعتبار و ... در اختیارشون بذاره، اصولا سرمایه گذاری روی علم و فرهنگ دیر بازده است، و این سرمایه گذاری در کشور های پیشرفته بیشتر صورت میگیره تا کشور های در حال توسعه. اما با شرایط موجود چه باید کرد؟
1. مهاجرت کنیم و ماندگار شویم.
2. مهاجرت کرده و برگردیم.
3. مهاجرت نکنیم.
هر سه گزینه منافع و مضراتی دارند، در صورت اول رفاه و پیشرفت علمی خواهیم داشت، اما باید به نتیجه کار هم فکر کرد که مثلا سود اصلی استعداد من به چه کسی میرسه؟ آیا این منفعت باعث بزرگتر و قویتر شدن غرب و سلطه اش بر جهان نمیشه؟ آیا باعث ظلم به کشور های ضعیف نمیشه؟ رسول اکرم(ص) فرمود: إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذوا عَلى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللّه‏ُ بِعِقابٍ مِنْهُ؛ مردم آنگاه كه ظالم را ببينند و او را باز ندارند، انتظار مى‏ رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.(نهج الفصاحه ص 323 ، ح 833)
حضرت(ص) در حديثى دیگر میفرماید: « مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ كسى كه [ شب را] صبح كند و نسبت به سرنوشت مسلمانان [ بى تفاوت بوده و] اهتمام به خرج ندهد، مسلمان نيست.»
مورد دوم ، پیشرفت علمی رو داره اما به شرط تناسب علم نخبه با نیاز کشور، البته رفاه مورد دوم و سوم بستگی به خلاقیت و امکاناتی که دولت در اختیارش میذازه داره... گاهی حتی بیشتر از نخبه خارج از کشور درآمد خواهد داشت، اما در بیشتر موارد کمتر خواهد بود.
در هر حال تصمیم گیری انسان در بسیاری از موارد بستگی به پس زمینه فکری و اعتقادی اون دراه و از طرفی فکر کردن در مورد عاقبت کار هم خیلی موثره، به نظرم در یک پاسخ دینی باید روی پس زمینه فکری و عاقبت کار باید بیشتر کار کنیم...
پیامبر (ص) خدا در روایتی می فرمایند: هرگاه می خواهی کاری را انجام دهی، اول درباره عاقبت آن کار تدبر کن، بعد تصمیم بگیر. "تدبر" معنایش این است که انسان نهایت امر، عاقبت کار و پشت سر کار را ببیند.

باز هم از نظرات شما استفاده میکنم ...

خیلی خوبه یکی حرفهای شما رو به کسانی که میزارن این همه استعداد به راحتی هدر برن یادآوری کنه.

من کشورم رو دوست دارم و به هیچ عنوان زندگی در غرب رو تایید نمی کنم و قبول ندارم زندگی در اونجا همیشه تووووپه ،

ولی اینو می دونم که یه نخبه می تونه به راحتی و در کمال آرامش اونجا زندگی کنه.

عاقبتش هم اینه که اونا از هوشش استفاده میکنن ، خودشم از امکانات و شرایط رفاهی زندگی.

حق هم داره ، توی کشور خودش بهش بها ندادن . اگر اونجا می موند نهایتش می تونست یه کافی نت بزنه.

اینجا فقط وقتی یه آدم خود ساخته به یه جایی میرسه صد تا صاحب پیدا میکنه.

یکی از کشتی گیران تیم ملی دانشجوی دانشگاه ما بود.

توی سایت دانشگاه نوشته بودن دانشجوی دانشگاه......قهرمان شد.

یه جوری حرف میزنن انگار حضور در اون دانشگاه باعث قهرمانیش شده.

من قطعا روزی که به جایگاه مد نظرم برسم ، هرگز سراغ دوستان جدیدم و کسانی که می خوان پزشو بدن نخواهم رفت.

بر می گردم شادیمو با آدمهای ساده و بی شیله پیله ای تقسیم میکنم که در زمانی که یک انسان عادی بودم حمایتم می کردند و بدون چشم داشت دوستم داشتند.[/][/][/]

Im_Masoud.Freeman;755901 نوشت:
من قطعا روزی که به جایگاه مد نظرم برسم ، هرگز سراغ دوستان جدیدم و کسانی که می خوان پزشو بدن نخواهم رفت.

بر می گردم شادیمو با آدمهای ساده و بی شیله پیله ای تقسیم میکنم که در زمانی که یک انسان عادی بودم حمایتم می کردند و بدون چشم داشت دوستم داشتند.

سلام
ان شاء الله موفق باشید...
ما هم منتظر اون روز هستیم
:Kaf:

منظور از این که تحصیل حق هر فردیه اینه که هزینه ای که برای تحصیل یک ایرانی می شه به اون فرد تعلق داره و دولت مدیریتش می کنه، نه این که دولت هزینه ای از جیب خودش در اختیار این فرد بذاره.

اصلا حالا یک نخبه در ایران بمونه که چه اتفاقی بیفته؟ مثلا همین امید کوکبی دانشجوی فیزیک اتمی دانشگاه تگزاس که اگر هم بخواد نمی تونه در ایران فعالیتی بکنه. یعنی کسی که در زندان بسر می بره چطوری باید فعالیتی داشته باشه؟ نمونه ش همین احسان عبده تبریزی نخبه سیاسی که مهاجرتش به ایران مساوی با هفت سال زندانی بوده و الان دوران زندانش رو می گذرونه. یا چرا راه دور بریم نمونه ش فاطمه اختصاری و مهدی موسوی از بنیانگذاران غزل پست مدرن و از نخبه های ادبی. یا پردیس ثابتی سرپرست تیم کشف داروی ابولا که اگه در ایران بود الان احتمالا یا مشغول پختن قرمه سبزی بود یا به جرم بیحجابی تحقیر می شد و اگه اعتراض می کرد زندانی می شد. یا همین مریم میرزاخانی نخستین برنده زن مدال فیدلز که قبل از اینکه از ایران بره ممکن بود یکی از نخبه هایی باشه که زنده از اتوبوس سفر سیاحتی زنده بیرون نیامدن یا اگر هوس بازگشت به ایران می کرد الان داشت مثل امید کوکبی ادامه فعالیتهای علمی ش رو در زندان اوین انجام می داد. مثلا همین سارا تبریزی یا پیر امیدوار یا بابک فردوسی یا امید کاردستانی و ...

یعنی اینها افرادی هستن که نه تنها نمی شه اونها رو تحت تملک یک نهاد درنظر گرفت بلکه انسان احساس شرم می کنه ار حتی اونها رو متعلق به مردم خاصی بدونه. در کل پیشنهاد می کنم خیلی نگران نخبه ها نباشید؛ اونها هر جا که باشن سودش به همه هموطنان هم می رسه. راه حل دینی، وجدانی و منطقی اگر می خواید من پیشنهاد می کنم برای پیشرفت کشور طلاب و مدرسین حوزه علمیه به اردوی کار اجباری در مناطق محروم فرستاده بشن تا هم یک بار نون بازوشون رو بخورن و هم کمکی حداقلی به پیشرفت کشور بکنند.

آورورا;755960 نوشت:
راه حل دینی، وجدانی و منطقی اگر می خواید من پیشنهاد می کنم برای پیشرفت کشور طلاب و مدرسین حوزه علمیه به اردوی کار اجباری در مناطق محروم فرستاده بشن تا هم یک بار نون بازوشون رو بخورن و هم کمکی حداقلی به پیشرفت کشور بکنند.

درود بر شما با این نطق زیبایتان.
آفرین.

آورورا;755960 نوشت:
اصلا حالا یک نخبه در ایران بمونه که چه اتفاقی بیفته؟ مثلا همین امید کوکبی دانشجوی فیزیک اتمی دانشگاه تگزاس که اگر هم بخواد نمی تونه در ایران فعالیتی بکنه. یعنی کسی که در زندان بسر می بره چطوری باید فعالیتی داشته باشه؟

سلام
اولا چرا این اتفاق برای بعضی نخبه ها می افته؟ چرا این همه نخبه که بین ایران و دیگر کشور ها در حال تردد اند رو نمیگیرند؟ مگه شما از جرم کوکبی و گردش مالی اون خبر داری؟
محمدجواد لاریجانی طی بازدید خود از خبرگزاری دانشجویان ایران در مورد پرونده کوکبی گفت: «امید کوکبی دانشجوی یکی از دانشگاه‌های آمریکا بود که به ایران برگشت‌. نیروهای امنیتی ما به او مظنون شدند و او را به اتهام جاسوسی دستگیر کردند‌ به این ترتیب پرونده‌ای تشکیل و وی محکوم شد‌ البته ما در این زمینه با مسوولان امنیتی و قضایی صحبت‌های مختلفی داشته و داریم‌ طبیعتا تبلیغات بین‌المللی روی این موضوع تاثیر گذاشته است‌ مثلا جایزه ساخاروف به وی دادند در صورتی که جایزه ساخاروف برای کسانی است که در امر حقوق بشر کار می‌کنند نه متهمین به جاسوسی‌!»
ثانیا اگر در یک جا اشتباهی صورت گرفت ما باید کل صورت مساله رو پاک کنیم؟ اصولا قانون کلی رو با یک یا چند نقض از بین نمیبرند...

آورورا;755960 نوشت:
در کل پیشنهاد می کنم خیلی نگران نخبه ها نباشید؛ اونها هر جا که باشن سودش به همه هموطنان هم می رسه. راه حل دینی، وجدانی و منطقی اگر می خواید من پیشنهاد می کنم برای پیشرفت کشور طلاب و مدرسین حوزه علمیه به اردوی کار اجباری در مناطق محروم فرستاده بشن تا هم یک بار نون بازوشون رو بخورن و هم کمکی حداقلی به پیشرفت کشور بکنند.

اتفاقا کسایی که برای اردوی جهادی به منطق محرومی مثل سیستان و کرمان میرن و باعث آبادی برخی مناطق میشن همین طلاب و دانشجوهای بسیجی اند!
البته اگه این پیشنهاد ناب و بکر شما رو در مورد نخبگان و اساتید دانشگاه هم عملی کنیم دیگه چیزی بنام ایران نخواهیم داشت
:Moteajeb!:

عامل;755997 نوشت:
سلام
اولا چرا این اتفاق برای بعضی نخبه ها می افته؟ چرا این همه نخبه که بین ایران و دیگر کشور ها در حال تردد اند رو نمیگیرند؟ مگه شما از جرم کوکبی و گردش مالی اون خبر داری؟
محمدجواد لاریجانی طی بازدید خود از خبرگزاری دانشجویان ایران در مورد پرونده کوکبی گفت: «امید کوکبی دانشجوی یکی از دانشگاه‌های آمریکا بود که به ایران برگشت‌. نیروهای امنیتی ما به او مظنون شدند و او را به اتهام جاسوسی دستگیر کردند‌ به این ترتیب پرونده‌ای تشکیل و وی محکوم شد‌ البته ما در این زمینه با مسوولان امنیتی و قضایی صحبت‌های مختلفی داشته و داریم‌ طبیعتا تبلیغات بین‌المللی روی این موضوع تاثیر گذاشته است‌ مثلا جایزه ساخاروف به وی دادند در صورتی که جایزه ساخاروف برای کسانی است که در امر حقوق بشر کار می‌کنند نه متهمین به جاسوسی‌!»
ثانیا اگر در یک جا اشتباهی صورت گرفت ما باید کل صورت مساله رو پاک کنیم؟ اصولا قانون کلی رو با یک یا چند نقض از بین نمیبرند...

اتفاقا کسایی که برای اردوی جهادی به منطق محرومی مثل سیستان و کرمان میرن و باعث آبادی برخی مناطق میشن همین طلاب و دانشجوهای بسیجی اند!
البته اگه این پیشنهاد ناب و بکر شما رو در مورد نخبگان و اساتید دانشگاه هم عملی کنیم دیگه چیزی بنام ایران نخواهیم داشت
:Moteajeb!:

جناب عامل ...
من با خیلی از مراکز اینچنینی در ارتباط بودم و دقیقا میدونم چجور رفتارها و چجور منش هایی دارند ...
اگر بخواین حتی میتونم مراکز رو تک تک براتون نام ببرم .

* خیلی از این جور مراکز اصلا خانومها رو استخدام نمیکنند .
* خیلی از این مراکز دنبال آدمهایی با اندیشه هایه خاصی هستند .

یه جوی تو جامعه راه افتاده که فقط حزب الهی ها و بسیجی ها امکانات رشد کردن و امکانات دولتی رو میگیرند ... و بقیه ...
و این نوع رفتار برای شخصی که برای خودش اندیشه ای خاص داره قابل قبول نیست ...

نخبه ها ...
دانشمندها ...
پولدارها ...
کسایی که سرشون به تنشون میارزه ... رفتارهای ناسیونالیستی ندارن ...
ایران نشد میرن یه کشوره دیگه ...

چی رو آباد کنن ... اصلا فکر میکنین چنین اندیشه هایی وجود داره ...
فکر میکنم اصلا تو این جامعه زندگی نمیکنین ... آبادگری !!!!!!!!!

یه مساله بهتون بگم یکم بخندین ...

ایران الان مشگل آب داره ... خیلی هم جدی ... سطح آبهای زیر زمینی ایران داره به شدت پائین میره ... و دولت برای تامین آب مجبور شده که دست به حفاری چاه بزنه ... و اینجوری شده که از منابع زیر زمینی به شدت استفاده کرده ... این مساله باعث میشه سطح سفره های زیر زمینی پائین بره ... و لایه های آب از بین برن ... ( حالت اسفنجی خاک از بین بره و آب نتونه نفوذ کنه ) در این صورت اگر بارانی هم بیاد دیگه در خاک فرو نمیره و سیلاب راه میوفته ...

چندین و چند سال این مساله همینجوری ادامه داشت ...
هر چی نخبه ها و دانشمندان و ... میگفتن مشگل داریم ...
میخندیدن ...
الان همدان دشت شده ... دیگه آب درون خاکها نفوذ نمیکنه و حداقل باید 100 متر چاه بکنی تا به آب برسی .
قبلا ها در مکانی از شیراز با 30 متر کندن به آب میرسیدن ... الان همون نقطه رو باید 60 متر بکنن تا به آب برسن .
ورامین دشت محض شده ...
و ....

تا اینکه یکی از رسانه هایه اسرائیلی میاد و میگه ...
نمیخواد اینقدر بمب اتم درست کنین ... تا چند سال دیگه سفره های زیر زمینی ایران از بین میره و همشون از تشنگی میمیرن ...

یهو مساله آب ... اسلامی شد ...
اسلام تو خطر افتاد ...
حالا باید یه کاری کرد که اسلام تو خطر نیوفته ...

حالا دارن تو مجلس پشت سره هم قانون های اصلاحی میزارن که سفره های زیر زمینی رو حفظ کنن ... ( چون اعتقاد داشتند باید ایران سمته کشاورزی بره ) الان در حدود 30 درصد از سفره های زیر زمینی باقیمونده که تخمین میزنن تا 5 سال دیگه ایران کلا دشت بشه . خبر دارم که میخوان یواش یواش اصلا کشاورزی رو در ایران جمع کنند.

که چی !!!

عقلا و دانشمندان و نخبه ها برن ماستشون رو بخورن ...
آبادانی یعنی چی !!!

فقط اینها بدرد این میخورن که بمب بسازن ... موشک بسازن و اگر چنین مشگلاتی پیش اومد حلش کنن ...

مارینر;756034 نوشت:
یه جوی تو جامعه راه افتاده که فقط حزب الهی ها و بسیجی ها امکانات رشد کردن و امکانات دولتی رو میگیرند ... و بقیه ...
و این نوع رفتار برای شخصی که برای خودش اندیشه ای خاص داره قابل قبول نیست ...

نخبه ها ...
دانشمندها ...
پولدارها ...
کسایی که سرشون به تنشون میارزه ... رفتارهای ناسیونالیستی ندارن ...
ایران نشد میرن یه کشوره دیگه ...

سلام و عرض ادب
اینکه بعضی سازمانها استخدامهای سلیقه ای دارند رو قبول دارم.
اینکه دولتها بعضی سیاستهای کارشناسی نشده رو اجرا میکنند هم قبول دارم.
و اینکه برخی افراد نالایق و بدون تخصص در مناسب مهم کشور قرار میگیرند هم قبول دارم.
و...

اما با تمام این مشکلات و حرف و حدیث ها به نظر شما اگه مغزها و نخبه های این کشور مهاجرت کنن و فقط به فکر راحتی و پژوهش خودشون باشن مشکل حل میشه؟ هوش و استعداد زمانی ارزش داره که در مسیر درست قرار بگیره. حتی اگر ده درصد این نخبه هایی که داخل کشور میمونن هم بتونن کاری انجام بدن کلی از مشکلات ما حل میشه!
وقتی آرمان یک دانش آمور زندگی توی آمریکا و ... است، وقتی براش شرایط مهیا بشه اصلا به آینده کشورش فکر هم نمیکنه!
از قبل از انقلاب این مهاجرت شروع شده و شاید مهمترین عامل، جذبه مادی و امکانات غرب باشه، بنابراین اگر بنیه اعتقادی یک نفر قوی نباشه، هر چقدر هم دولت تلاش کنه نمیتونه خودش رو به جایگاه دولت های غربی از نظر امکانات و اشتغال و ...(البته در کوتاه مدت) برسونه! و نتیجه از قبل مشخصه!!! غالب نخبه ها مهاجرت میکنن...
اخلاق یک ضمانت اجرایی احکامه... حتی در غرب به این اخلاق خیلی اهمیت میدن و یکی از مهمترین فلسفه های مضاف، فلسفه اخلاقه. چرا که قانون همه جا رو پوشش نمیده و این بحث اخلاق کاری و اجتماعی بین ما ایرانی ها خیلی ضعیفه!

بالاخره باید یه کاری کرد...
بازهم از مشارکتتون متشکرم.

سلام

دوستان لطفا از موضوع خارج نشید...
اگر موافق با ارائه راهکار دینی برای پیشگیری با فرار مغزها هستید، پاسخ بدید.

با سلام
بنده متوجه منظور کارشناس بحث نمیشم راهکار دینی یعنی چی؟
این پدیده زمانی اتفاق می افته که زندگی در یک کشوری خیلی سخت باشه اون وقت کسانی که درش هستند اگر امکاناتش جور بشه میرن جای دیگه
مشکل دینی نیست مشکل بدنه مدیریتی کشوره که افراد نالایق در جایگاه های حساس قرار دارند
قوانین کشور ناقصه
اقتصاد شدیدا تحت فشاره بیکاری و رکود و ... اینا عامل مهاجرته
بنابرین این مشکل حل دینی نداره

احتمالا شما چیزی از هرم مازلو شنیدین ...

آبراهام مازلو یک روانشناس انگلیسی آمریکایی تبار هستش که تقریبا کسانی که در حیطه روانشناسی فعالیت دارند اون رو به خوبی میشناسند .
مازلو کسی بود که با پدر و مادرش مشگلات زیادی داشت ... مازلو فرزند اول خانواده بود و به دلایلی مادرش او را دوست نداشت و پشت سره هم اون رو اذیت میکرد .

* مثلا سره سفره غذا از امد کاری میکرد که به او غذا کمتر برسد
* مثلا دائما سره او داد میزد
* زمان زندگی این روانشناس بزرگ مصادف با رکود اقتصادی بزرگ در آمریکا بود
* مازلو احساس زشتی هم میکرد و مورد تمسخر دیگران نیز قرار میگرفت .

تمام این عوامل دست به دست هم داده بودند که مازلو اعتماد به نفس کامل نداشته باشه . چندین بار چندین رشته دانشگاهی رو تجربه میکنه .
ایشون حتی در ابزار عشق هم مشگل داشت ... دختری را دوست میداشت ولی به خاطره احساس حقارت و یا حیای درونی که داشت نمیتونست عشق خودش رو به اون شخص اعلام کنه ... تا اینکه خواهر مازلو پا پیش میزاره و مگه اینقدر لفتش ندین ...

یواش یواش و بر اثر گذشت زمان ...
مازلو عاشق شده بود و کسی او را دوست میداشت .
پدر و مادرش دیگر بر رویه او تاثیر نمیگذاشتند و میتوانست مستقل باشد
میتوانست برای خودش کسی باشد . خرج هزینه هایش را در بیاورد .
خشم مردم نسبت به یهودی ها کمتر شده بود ( مازلو یهودی بود )

و اینگونه شده بود که کم کم مازلو طعم محبت . دوستی و اطمینان را تجربه میکند .
حالا دیگر کسی بود که میتوانست درونی ترین مسائلش را با وی در میان بگذارد .

در نهایت مازلو نوعی هرم را که به نام خودش هست را بنا نهاد ...

هرم مازلو بدین مفهوم هستش که ما همینجوری نمیتونیم به سعادت برسیم . سعادت پله پله هست و همه ما باید از اون به فرم خاصی بالا بریم و گرنه نمیتونیم به موفقیتهایی که میخوایم برسیم .
هرم مازلو را معمولا یک هرم 5 یتا 7 طبقه میدانند .

طبقه اول : باید شخص نیازهای فیزیکیش تامین بشه . ( اب . خورد و خوراک . پوشش . سلامت . مسکن . نیاز جنسی )
طبقه دوم : امنیت بدنی . امنیت سلامتی . امنیت اخلاقی . امنیت خانوادگی . امنیت شغل . امنیت در روابط جنسی )
طبقه سوم : پذیرش توسط اجتماع . دوستی . علاقه به دیگری . پیدا کردن شریک زندگی . عشق
طبقه چهارم : عزت نفس . اعتماد به نفس . موفقیت . احترما متقابل
طبقه پنجم : معنویت . اخلاق . خلاقیت . مهارت . حل مشگلات خودشکوفایی و تبدیل شدن به آنچه میخواهد بشود .

خوب ... ببینید ...
جامعه ما مانند همون فضایی هست که مازلو در درونش بزرگ شده . درنهایت ایشون بر اساس تجربیاتش به این نتیجه میرسه که باید یک سری از بستر ها آماده باشه که یک شخص بتونه در درون جامعش شکوفا بشه .

فرض کنین ما هزاران مغز داشته باشیم . باید محیطی سالم برای رشد و نمو این مغزها آماده باشه تا بتونن این مغزها در درون اون بستر رشد و نمو کنند وگرنه همون مغزها تبدیل به شهرام جزایری ها ... زنجانی ها و ... میشن .

جامعه ای که ما داریم در درونش زندگی میکنیم . چنین خصوصیاتی رو نداره .
الان تمام جوونها مشگل کار دارند . مشگل غریزه جنسی دارند . مشگل مادیات رو دارند . مشگل مسکن دارند و مشگل ازدواج دارند . مشگل امنیت مادیات و روابط و کارشون رو دارند .

همه ماها تو همون پله اول گیر کردیم و چشمامون بسته هستش که نون و آب شبمون رو پیدا کنیم .
ماها هیچ دیدی از طبقات بالاتر نداریم .
بعدش از ما انتظار محصولاتی رو دارین که در طبقه پنجم هرم مازلو تحقق پیدا میکنه .

و اما چرا باید یک جوون در درون ایران بمونه ...
کسی که واقعا توانائیش رو داره چرا نره خارج .

اینجا به هیچ جایی نمیرسه ... چون اصلا جامعه به فکر تحقق چنین مساله ای نیست .
ولی اگر بره در درون یک کشور خارجی ...

حداکثرش ظرف دو سال میتونه طبقه اول و دوم هرم مازلو رو طی کنه ...
مسکن و نیاز جنسی و ماشین و خورد و خوراک و امتیت سلامت و بیمه واقعی و نیازهای فیزیولوژیش رو تامین کنه ...
دیگه به این چیزا فکر نمیکنه ...

و باعث میشه کم کم به اون چیزی که میخواد برسه .

جوجه اردک زشت;756773 نوشت:
با سلام
بنده متوجه منظور کارشناس بحث نمیشم راهکار دینی یعنی چی؟
این پدیده زمانی اتفاق می افته که زندگی در یک کشوری خیلی سخت باشه اون وقت کسانی که درش هستند اگر امکاناتش جور بشه میرن جای دیگه
مشکل دینی نیست مشکل بدنه مدیریتی کشوره که افراد نالایق در جایگاه های حساس قرار دارند
قوانین کشور ناقصه
اقتصاد شدیدا تحت فشاره بیکاری و رکود و ... اینا عامل مهاجرته
بنابرین این مشکل حل دینی نداره

سلام
این مساله همانطور که اشاره کردید یک بعد مدیریتی کلان داره که مربوط به سیاستگذاران کشور است، مثلا ایجاد رفاه و امکانات ویژه برای نخبه های علمی و ... تا مهاجرت نکنند و به کشور نفع علمی و مالی برسونن.
اما میتواند یک بعد اخلاقی و دینی هم داشته باشه که این قسمت به خود نخبه برمیگرده، نه دولت. مثلا استعداد و انرژی رو برای هم وطن و کشور خود مصرف کنه و یا این پتانسیل رو در اختیار کشور ظالم قرار نده و ...
در این زمینه مسائلی در فلسفه اخلاق مطرح میشه که هم وظیفه شخص رو مشخص میکنه و هم اجتماع رو.
منظور ما این دسته از راهکارهاست.البته این مساله منافاتی با لزوم بهبود سیاستهای دولتی در این مورد ندارد.

مارینر;756825 نوشت:
و اما چرا باید یک جوون در درون ایران بمونه ...
کسی که واقعا توانائیش رو داره چرا نره خارج .

اینجا به هیچ جایی نمیرسه ... چون اصلا جامعه به فکر تحقق چنین مساله ای نیست .
ولی اگر بره در درون یک کشور خارجی ...

حداکثرش ظرف دو سال میتونه طبقه اول و دوم هرم مازلو رو طی کنه ...
مسکن و نیاز جنسی و ماشین و خورد و خوراک و امتیت سلامت و بیمه واقعی و نیازهای فیزیولوژیش رو تامین کنه ...
دیگه به این چیزا فکر نمیکنه ...

و باعث میشه کم کم به اون چیزی که میخواد برسه .

سلام
گاهی اوقات اشخاص بدون طی کردن نیازهای مادی به رشد و شکوفایی میرسن!
گاهی هدف انسان انقدر بالاست که به مسائل مادی فکر هم نمیکند...
مثلا جریان مسلمانهای صدر اسلام رو در نظر بگیرید، راحت میتونستن از اعتقاد خود دست بکشند و زندگی بی دردسری داشته باشند. اما جلوی شکنجه های طاقت فرسا ایستادگی کردند. و یا اوایل انقلاب رو در نظر بگیرید، همین هدف معنوی باعث میشه یکی مثل چمران راحتی غرب رو رها کنه و به لبنان و ایران بیاد، اونم برای جنگ!
مساله اینه که اولویت اول زندگی ما چیست؟
اگر یه عمر به رفاه مادی فکر کردیم برای مهاجرت لحظه ای درنگ نمیکنیم...
اما اگه آینده کشور برای ما اولویت بود، یا تکلیف شرعی اولویت بود، این مساله مهم میشه که من چطور به کشور و دینم کمک کنم؟ یا برم تخصص بگیرم و برگردم یا در همین جا کار کنم و متخصص بشم...

مارینر;756825 نوشت:
جامعه ای که ما داریم در درونش زندگی میکنیم . چنین خصوصیاتی رو نداره .
الان تمام جوونها مشگل کار دارند . مشگل غریزه جنسی دارند . مشگل مادیات رو دارند . مشگل مسکن دارند و مشگل ازدواج دارند . مشگل امنیت مادیات و روابط و کارشون رو دارند .

حق با شماست، ما مشکل زیاد داریم...
ولی راهکار اینه که فرار کنیم و صورت مساله رو پاک کنیم؟ که البته راه ساده تر همینه!
یا بایستیم و مبارزه و مقاومت کنیم؟
اول از نظر تئوریک ببینیم قابل انجامه؟
بعد از نظر عملی هم بررسی بشه.

عامل;756947 نوشت:
سلام
این مساله همانطور که اشاره کردید یک بعد مدیریتی کلان داره که مربوط به سیاستگذاران کشور است، مثلا ایجاد رفاه و امکانات ویژه برای نخبه های علمی و ... تا مهاجرت نکنند و به کشور نفع علمی و مالی برسونن.
اما میتواند یک بعد اخلاقی و دینی هم داشته باشه که این قسمت به خود نخبه برمیگرده، نه دولت. مثلا استعداد و انرژی رو برای هم وطن و کشور خود مصرف کنه و یا این پتانسیل رو در اختیار کشور ظالم قرار نده و ...
در این زمینه مسائلی در فلسفه اخلاق مطرح میشه که هم وظیفه شخص رو مشخص میکنه و هم اجتماع رو.
منظور ما این دسته از راهکارهاست.البته این مساله منافاتی با لزوم بهبود سیاستهای دولتی در این مورد ندارد

سلام
پس به نظر شما تحصیل در خارج میشه خدمت به ظالم! و فکر کنم از نظر شما تمام جهان از اروپا تا امریکا و کانادا همه طاغوت هستند وشما خوب هستید
ولی به نظر من تحصیل در خارج باعث شکوفایی استعداد میشه و خدماتش خدمت به بشریت هست نه خدمت به ظالم
نمیتونید از ابزار دین سو استفاده سیاسی کنید و نخبگان رو اینطوری نگه دارید اگر این کار رو بکنید روز قیامت باید جوابگو باشید که از دین به خاطر منافع این حکومت سو استفاده کردید
دیگه ادامه نمیدم چون وقتم هدر میره کاملا مشخصه که بنده و شما تا صبح هم بحث کنیم مشکلی حل نمیشه
موفق باشید

جوجه اردک زشت;757077 نوشت:
سلام
پس به نظر شما تحصیل در خارج میشه خدمت به ظالم! و فکر کنم از نظر شما تمام جهان از اروپا تا امریکا و کانادا همه طاغوت هستند وشما خوب هستید
ولی به نظر من تحصیل در خارج باعث شکوفایی استعداد میشه و خدماتش خدمت به بشریت هست نه خدمت به ظالم
نمیتونید از ابزار دین سو استفاده سیاسی کنید و نخبگان رو اینطوری نگه دارید اگر این کار رو بکنید روز قیامت باید جوابگو باشید که از دین به خاطر منافع این حکومت سو استفاده کردید
دیگه ادامه نمیدم چون وقتم هدر میره کاملا مشخصه که بنده و شما تا صبح هم بحث کنیم مشکلی حل نمیشه
موفق باشید

سلام
دوست عزیز
منظور ما از مهاجرت، تحصیل در خارج از کشور نیست، بلکه ماندن دائمی و خدمت رسانی به بیگانه است!
استعدادهایی که سرمایه این کشور اند، اگر خارج بشن، یعنی خروج چند میلیارد دلاری ارز از کشور به ازای هر سال!!!
بحث فرار ژن نخبه و پایین آمدن ای کیو(iq) این کشور مطرحه و ربطی به دولت و رژیم خاصی نداره!
بحث استثمار و بهره کشی از کشور های در حال توسعه مطرحه و ...
تحصیل در کشور های پیشرفته باعث شکوفایی استعداد هست اما نفع این شکوفایی رو کی میبره؟ بر فرض یک دانشمند ایرانی یک تراشه الکترونیکی رو اختراع کنه و به تولید انبوه برسه، من وشما باید در ازای فروش چند بشکه نفت و سرمایه ملی اون تراشه رو بخریم، ولی اگر در ایران بود، علاوه بر اینکه ایجاد اشتغال میکرد، کلی صرفه جویی ارزی میشد و نفعش به مردم میرسید.


ما هیچ جا نگفتیم از اروپا تا امریکا طاغوت اند و ما خوبیم!
اما معتقدیم با کمک فکری به آنها باعث تقویت آنها و تضعیف خود میشویم و در آینده هیچ حرفی برای گفتن نحواهیم داشت.
اما در پایان این کلام رهبری رو به شما تذکر میدهم:
«ما با آمریکا به‌عنوان یک مجموعه‌ى جغرافیایى یا به‌عنوان یک ملّت، به‌عنوان یک مجموعه‌ى انسانى هیچ مسئله‌اى نداریم، آن هم مثل بقیّه‌ى کشورها؛ مسئله‌ى ما با آمریکا، مسئله‌ى استکبار آمریکایى است؛ مستکبرند، متکبّرند، زورگویند، زیاده‌طلبند.»


تا زمانی که حرف یک نفر رو خوب گوش ندادید، قضاوت نکنید!(کلمات قصار)

جوجه اردک زشت;757077 نوشت:
فکر کنم از نظر شما تمام جهان از اروپا تا امریکا و کانادا همه طاغوت هستند وشما خوب هستید

به نظر شما موارد زیر ظلم نیست؟!!!
بزرگترین جنایت های امریکا از زمان تاسیس تا کنون:

1.قتل عام بومیان منطقه و ترویج برده داری: آمریکا تاریخی دارد که شروع آن با کشتار و برده داری بومیان منطقه توسط کریستوف کلمب آغاز می شود. پس از کلمب نیز بسیاری از اروپایی ها و بویژه بریتانیایی ها وارد این کشور شده و در طی دهه ها اقدام به قتل و برده کشی بومیان سرخپوست منطقه کرده اند. آنها برای انجام امورات خویش علاوه بر بومیان منطقه اقدام به گسیل میلیون ها سیاه پوست بعنوان برده به این قاره جهت تسهیل سیاست های اقتصادی شان کرده اند. پروژه عقیم سازی سرخپوستان بومی و قتل عام آنها از سیاست های رخ داده در این کشور بوده است. رئیس یکی از قبایل سرخپوست آمریکا در این باره اعلام کرده که از زمان ورود کریستوف کلمب به آمریکا تا پایان جنگ جهانی دوم، جمعیت سرخپوستان این کشور از 60 میلیون تن به 800 هزار نفر کاهش پیدا کرده است.

2. تبعیض نژادی پس از استقلال از بریتانیا: پس از جنگ های موسوم به انقلاب آمریکا و استقلال این کشور از بریتانیا، رهبران این کشور اقدام به اتخاذ سیاست های نژاد پرستانه در راستای منافع سفیدپوستان این کشور کرده اند بطور مثال از هرگونه اعطای حق رای یا مشارکت اقتصادی از سوی غیر سفیدپوستان پرهیز می کردند.
3. تداوم سرکوب‌های داخلی: سرکوب خونین تظاهرات کارگران در شیکاگو (1886)، کشتار 300 تن از سرخپوستان در داکوتای جنوبی (1890)، سرکوب اعتصاب کارگران راه آهن در شیکاگو(1992)، سرکوب شورش سرخپوستان کریک در اوکلاهاما (1901)، حمله به معدنچیان در ویرجینیای غربی (1920)، سرکوب حزب پلنگان سیاه(80-1966) و...
4. فاجعه هیروشیما و ناکازاکی: انفجار اتمی در دوشهر هیروشیما و ناکازاکی را شاید بتوان یکی از بزرگترین جنایت های تاریخی آمریکا قلمداد کرد که به مرگ آنی 220 هزار تن منجر شد. صدها هزار تن نیز طی سالهای پس از آن بر اثر تاثیرات آن فاجعه دچار بیماری های حاد گشتند. رخداد فوق در سال 1945 و در پی تسلیم نشدن ژاپن در جنگ دوم جهانی از سوی آمریکا صورت پذیرفت. بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی تا به امروز تنها موارد استفاده ی جنگی از سلاح هسته‌ای در جهان است. از آوار و ویرانی های جنگ دوم جهانی، تنها دو کشور ایالات متحده و شوروی به عنوان قدرت‌های نو ظهور جهانی سر برآوردند و توانستند نقش عمده‌ای در تصمیم‌گیری‌های جهانی بعد از این اتفاق داشته باشند.

5. جنایت های جنگ دوم جهانی: ایالات متحده با حضور در جنگ دوم جهانی که به مرگ 52 میلیون تن منجر شد از عاملین وقوع بسیاری از کشتارهای این واقعه غمناک محسوب می شود. علاوه بر درگیری با نیروهای وابسته به جناح آلمان، نیروهای آمریکایی بارها اقدام به انجام کشتارهای غیر انسانی کرده اند، بطور مثال نیروهای این کشور در سال 1945 تمام آلمانی های به اسارت گرفته شده در داخائو را تیرباران کردند که به مرگ صدها تن انجامید.
6.مداخله در جنگ دو کره: اعزام نیروهای آمریکایی در چارچوب نیروهای سازمان ملل متحد به‌منظور دفاع از بخش جنوبی شبه‌جزیره کره در مقابل نیروهای کمونیست کره شمالی و چین. در این جنگ بیش از ۳۶ هزار سرباز آمریکایی کشته شدند.
7. جنگ ویتنام: نبرد ایالات متحده در ویتنام شاهد بیشترین کشتارها پس از جنگ دوم جهانی بوده است که در آن قریب به 2.5 میلیون نفر که عمدتا غیرنظامیان ویتنامی بوده اعم از زن و کودک بوده، کشته شده اند. مدارک مستندی در خلال این تنش (1955 تا 1975) و پس از آن به ثبت رسیده که حاکی از تجاوزهای گسترده نیروهای آمریکا قبل از کشتار زنان ویتنامی و قطعه قطعه کردن آنها، و قطع عضوشان بوده است.
8. موارد متعدد به کارگیری از سلاح های شیمیایی: ایالات متحده در طی یک قرن اخیر بارها از تسلیحات غیر مجاز در جنگ های متعدد این کشور بهره برده است. در خلال جنگ ویتنام، ایالات متحده بارها اقدام به استفاده از عامل نارنجی بعنوان بخشی از تسلیحات شیمیایی این کشور کرده است. طی مدت این جنگ قریب به 20 میلیون بشکه از این مواد در ویتنام، کامبوج و لائوس مورد استفاده قرار گرفته است. در خلال جنگ میان دو کره در سالهای 1950 تا 1953 نیز دولت آمریکا مسئول انتشار باکتری های کشنده شناخته شد. در جنگ های اخیر این کشور نیز موارد متعددی از استفاده مواد غیر مجاز نظیر فسفر سفید یا اورانیوم ضعیف شده در جنگ افغانستان و یا حمله به عراق ثبت شده است.
علاوه بر موارد یاد شده، تاریخ گواهی می دهد که متحدین آمریکا نظیر رژیم صهیونیستی و صدام حسین با چراغ سبز این رژیم اقدام به استفاده از تسلیحات کشتار جمعی در نبرد با اعراب یا در جنگ هشت ساله ایران کرده اند. کاربرد تسلیحات شیمیایی از سوی صدام حسین منجر به مرگ صدها هزار رزمنده و غیر نظامی ایرانی و حتی عراقی منجر شد. بطور نمونه در خلال حمله گسترده شیمیایی به حلبچه عراق، 5000 نفر در آن واحد کشته شدند. جامعه بین المللی به رهبری آمریکا در قبال چنین کشتارهایی واکنشی نشان ندادند.
9. حمله به سکوهای نفتی ایران: حمله به سکوهای نفتی ایران، بزرگترین عملیات دریایی امریکا پس از جنگ جهانی دوم است که طی آن نیروی دریایی ایران و ایالات متحده وارد درگیری مقطعی شدند.
در این عملیات، گروهی به همراه دو ناوشکن و یک کشتی تدارکاتی آبی- خاکی به سکوی نفتی ساسان (سلمان) هجوم بردند، گروه دیگر هم که یک ناو موشک انداز و دو ناوچه بود به سکوی نفتی سیری حمله کردند. تفنگداران دریایی آمریکا به سکوی نفتی ساسان حمله کردند و شروع به جمع‌آوری مدارک و کارگذاشتن مواد منفجره برای از کار انداختنش کردند. در جریان این درگیری ۴۵ نفر از خدمه ی ناوچه سهند و ۱۱ نفر قایق توپدار جوشن شهید شدند و نیز ۲۲ نفر از خدمهٔ سهند به شدت مجروح گشتند. این عملیات در زمان رونالد ریگان(جمهوری خواه) اتفاق افتاد.

10. اشغال پاناما: نیروهای آمریکایی در زمان بوش پدر در سال 1989 به بهانه دست داشت رئیس جمهور پاناما در قاچاق مواد مخدر به این کشور حمله کرده و ضمن اشغال آن، رئیس جمهور مخالف غرب را برکنار کرده و کنترل کانال مهم پاناما را در دست گرفتند.
11. عملیات توفان صحرا: در ۱۶ ژانویه، عملیات توفان صحرا با حمله به عراق و با هدف آزادسازی کویت آغاز شد. این عملیات در ۲۸ فوریه پایان یافت.
12. اشغال افغانستان: نیروهای ایالات متحده آمریکا در سال 2001 و در راستای آنچه مبارزه با تروریسم نامیده می شد جهت مقابله با نیروهای القاعده مبادرت به اشغال افغانستان کردند. در خلال این جنگ و سال های پس از آن بارها اقدامات خشونت آمیز و غیر انسانی از سوی نیروهای این کشور صورت پذیرفت که صدای رئیس جمهور افغانستان را نیز در آورد. کرزای بمباران مناطق غیر نظامی، ورود به منازل افغان ها و موارد متعددی از تجاوز به شهروندان این کشور را از جنایت های آمریکا در سالهای اشغال این کشور برشمرد. در طول این سالها صدها هزار افغان توسط نیروهای ناتو و در راستای مبارزه با تروریسم کشته شده اند، این در حالی است که اخیرا برخی گزارش ها از گفتگوی پنهانی میان آمریکا و طالبان حکایت دارد.
13. بیش از یک میلیون کشته در حمله به عراق: منابع عراقی اعلام کرده اند از زمان اشغال عراق در سال 2003 تا خروج اخیر نیروهای آمریکایی از این کشور بیش از یک میلیون شهروند این کشور کشته شده اند. به گفته این منابع صدها هزار تن نیز مجروح شده و با بیماری های حادی ناشی از بمب های غیر مجاز استفاده شده از سوی نیروهای آمریکای در طول اشغال روبرو شده اند. رقم های فوق در حالی صورت پذیرفته که نیروهای آمریکایی هدف ظاهری خویش را آزادسازی این کشور از دست صدام حسین و اعطای دموکراسی به عراقی ها عنوان کرده اند.
14. حمایت غیر مستقیم از برخی جنگ افروزی ها: حمایت مستقیم و غیر مستقیم آمریکا از برخی نبردها و جنگ افروزی ها در سطح جهان منجر به کشته و مجروح شدن میلیون تن طی یک قرن اخیر شده است. پشتیبانی از صدام حسین در جنگ خونین هشت ساله این کشور بر علیه جمهوری اسلامی تنها یک نمونه از موارد فوق می باشد.

**سایر مداخلات نظامی موردی آمریکا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم:
1.اشغال بخش های از آلمان، ایتالیا، اتریش، ژاپن و کره جنوبی در خلال سالهای 1945 تا 1950.
2. استقرار ناوگان هفتم آمریکا در تایوان در سال 1950،
3. انجام عملیات نظامی در کوبا به بهانه حمایت از شهروندان این کشور در سال 1959 تا 1960.
4. ورود تفنگداران دریایی آمریکا به تایلند به بهانه مقابله با کمونیسم در 1962.
5. در جریان بحران موشکی کوبا در سال 1962، جان کندی رئیس‌جمهور آمریکا فرمان محاصره دریایی کوبا برای جلوگیری از حرکت کشتی‌های اتحاد شوروی به سوی این کشور را صادر کرد.
6. آمریکا به بهانه حفاظت از جان شهروندان آمریکایی در جمهوری دومینیکن در سال 1969، ۲۰ هزار نیروی نظامی را گسیل داشت تا از فروافتادن این کشور به دامان کمونیسم جلوگیری کند.
7. اعزام ناو هواپیمابر اینترپرایز آمریکا در سال 1971 به اقیانوس هند با هدف حمایت از جنگ استقلال بنگلادش.
8. هواپیماهای نظامی حمل‌ونقل آمریکایی در سال 1978 برای کمک به نیروهای بلژیکی و فرانسوی عمل‌کننده در زئیر به این کشور اعزام شدند.
9. به دستور رئیس جمهور آمریکا در سال 1980 عملیاتی نظامی جهت آزاد سازی گروگان های این کشور در ایران صورت گرفت که با شکست مواجه شد. (حادثه طبس)
10. اعزام مشاوران نظامی آمریکا در سال 1981 به السالوادر جهت آموزش نیروهای این کشور جهت مقابله با چریک های مخالف دولت.
11. حمله هواپیماهای نظامی آمریکا در سال 1981 به دو فروند جنگنده نظامی لیبی و نابودی آنها.
12. به دستور ریگان رئیس جمهور آمریکا در سال 1982، 1280 تفنگدار آمریکایی برای حمایت از نیروهای چندملیتی عازم لبنان شدند.
13. با هدف جلوگیری از روی کارآمدن حکومت کمونیستی در گرانادا، در سال 1983 آمریکا عملیات کودتا و اشغال این کشور را به مورد اجرا گذاشت.
14. در ژوئیه ۱۹۸۳، آمریکا، آموزش نظامیان هندوراس را برای جنگ با دولت نیکاراگوئه آغاز کرد. در ۲۵ مارس ۱۹۸۶، هلیکوپترهای نظامی آمریکا، نظامیان هندوراسی را به مرز این کشور با نیکاراگوئه منتقل کردند.
15. حمایت هوایی و زمینی ایالات متحده در سال 1983 به دولت چاد در جنگ این کشور با لیبی.
16. حمایت نظامی آمریکا از جنگنده های سعودی در سال 1984 در حمله به هواپیماهای ایرانی.
17. در آوریل 1986 نیروی هوایی و دریایی آمریکا مراکزی نظامی را در پایتخت لیبی بمباران کردند.
18. ناو آمریکایی وینسنس در سال 1988، هواپیمای مسافربری خط هوایی ۶۵۵ ایران را با ۲۹۰ مسافر و خدمه پرواز سرنگون کرد.
19. دو فروند جنگنده آمریکایی دو فروند هواپیمای نظامی لیبی را در سال 1989 سرنگون کردند. این حادثه به نام «دومین حادثه خلیج سیدرت» لقب گرفت.
20. بوش پدر در سال 1990 و در پی حمله عراق به کویت دستور اعزام هزاران سرباز آمریکایی را به عربستان سعودی تحت عنوان حفاظت از این کشور صادر کرد.
21. برپایی منطقه پرواز ممنوع در شمال عراق در سال 1992 جهت حفاظت از کردها در برابر حمله صدام حسین.
22. اعزام بیست هزار نیرو در سال 1993 به آب های هائیتی جهت نظارت بر تحریم های اعمال شده بر این کشور.
23. در سال 1995 نیروهای ناتو (متشکل از نیروهای آمریکایی) مناطق صرب نشین بوسنی را بمباران کردند.
24. نیروی هوایی آمریکا در سال 1998 مناطقی از عراق را بمباران کرد.
25. در سال 1998 آمریکا مبادرت به حملات موشکی به افغانستان و سودان کرد.
26. بمباران صربستان جهت حمایت از کوزوو توسط نیروهای ناتو در سال 1999.
27. نیروهای آمریکایی در سال 2004 برای سرنگونی رئیس جمهور هائیتی به این کشور اعزام شدند.
28. حمله نیروهای آمریکایی به اسلامگرایان سومالی در سال 2006 .
29. تداوم حملات هواپیماهای بدون سرنشین به افغانستان و پاکستان در سالهای پس از 2001 .
30. مشارکت آمریکا در سال 2011در سرنگونی معمر قذافی دیکتاتور لیبی.

دوستان نمیدونم چرا دارید بحث رو ادامه میدید
هیچکدوم از دو طرف نمیتونن همدیگه رو قانع کنن و همه هم میدونیم جمع بندی این تاپیک چه خواهد بود
پس به نظرم الکی دیگه کشش ندید بحث رو

amirabdi;757432 نوشت:
دوستان نمیدونم چرا دارید بحث رو ادامه میدید
هیچکدوم از دو طرف نمیتونن همدیگه رو قانع کنن و همه هم میدونیم جمع بندی این تاپیک چه خواهد بود
پس به نظرم الکی دیگه کشش ندید بحث رو

دوست عزیز هدف از ایجاد تاچیک بحث کردن نیست.
هدف بنده خواندن نظراااااات کاربران بود تا در مقاله و تحقیق خود از اونها استفاده کنم!!!

اتفاقا به نظره من موضوع بسیار بسیار خوبی هستش ... و بهتر هستش که ادامه داده بشه ...
من تا حالا پستهای جناب عامل رو زیاد نخوندم ... و این اولین موضوعی هستش که دارم از نظریاتشون استفاده میکنم .

فقط در ادامه مبحث چرا مغزها فرار میکنند ...
یه مطلب مهمی که میخواستم به اون اشاره کنم این هستش که ما نخبه اقتصادی نداریم ... و اصلا تا به حال به مقوله نخبه اقتصادی پرداخته نشده ....
اجازه بدین این مساله رو با ذکر یه مثال تشریح کنم ...

بازه کاری من الکترونیک هست . با افراد زیادی تا به حال در ارتباط بودم . با کسانی در ارتباط بوده ام که نابغه الکترونیک ( به معنای واقعی کلمه ) بوده اند و تا کنون حقوقشون بالای 10 میلیون در ماه نرفته .
از طرفی هم با آدمهایی در ارتباط بوده ام که نابغه نبوده اند بلکه قضیه رو به فرم دیگری نگاه کرده اند و الان دارم میبینم که درآمدهای نجومی دارند .

1. نفر اول نابغه ای بوده که عاشق الکترونیک بوده ... روز به روز به معلوماتش اضافه کرده و الان پس از 20 سال سابقه کار در زمینه الکترونیک میتونه هر دستگاه الکترونیکی رو مهندسی کنه و با یک تیم مثلا 5 نفره بسازه .
2. نفر دوم یه آدم معمولی بوده ... ایشون مثلا یه دستگاهی رو برای بانک یا شرکتها بازاریابی کرده .... از اون طرف با چند مهندس الکترونیک در ارتباط قرار گرفته و اونا براش دستگاه رو ساختند و ایشون هم فروخته ( حالا با سود یا ضرر )

اگر این دو نفر 20 سال به کار خودشون ادامه بدن ...
یعنی مهندس الکترونیکه سعی کنه روز به روز علمش بیشتر بشه و نفر دوم سعی کنه روز به روز با آدمها شرکتها و موسسات بیشتری در ارتباط قرار بگیره و ازشون کار بگیره .... بعد از 20 سال نفر دوم به شدت موفق تر از نفر اول هست .

دقیقا ما این مشگل رو در سطح کلان در داخل کشورمون داریم .
* واقعا ساختن دستگاهی مانند گوشی های سامسونگ یا اپل کاری نداره ( شاید یک گروه 30 نفره الکترونیک بعد از 1 سال کارکردند بتونند بهتر از گوشی های اپل رو هم بسازند )
* واقعا ساختن دستگاهی مانند تبلت ها ... تلویزیون ها ... آبمیوه گیریها و جاوربرقی ها و یخچال فریزرها کاری نداره .

مشگل واقعا این نیست که ما نمیتونیم بسازیم ...
مشگل سره این هست که ما روابط نداریم ...
منظورم از روابط این نیست که مثلا رئیس جمهور کشور ما پاشه بره یه قرار داد 10000000 میلیون دلاری امضا کنه و پاشه بیاد .
منظور این هستش که باید یک سری از نخبگان اقتصادی ما با حمایت دولت در میان اونها باشند .
ببینند نیازهاشون چی هست .... نیازهاشون رو بر طرف کنند .
ازشون دستگاه بخرند . بهشون دستگاه بفروشند .

نخبگان ایرانی همشون مانند همون نفر اول مثالم هستند .... هموشن میتونند هر چیزی رو بسازند .
ولی ساختن اصلا مهم نیست .

اون چیزی که یه محصول رو محصول میکنه ...
روابطی هست که اون شرکت بوجود آورده .
بسترهایی هست که بوجود آورده .
تبلیغاتی هست که انجام داده .
دوستانی هست که به مرور زمان و پس از 20 سال بدست آورده .

الان اگر ایران بهترین بنز رو هم بسازه نمیتونه بفروشه . چرا !!!
الان اگر ایران بدترین نوع فرش رو هم بسازه ... به قیمت خوبی میتونه بفروشه . چر !!!

بنابراین اون چیزی که مهم هستش تصمیمات کلانی هستش که نخبگان اقتصادی ما میبایست انجام بدن ...
با صنایع جهان در ارتباط قرار بگیرند .
باهاشون تعامل کنند .
دانشجو به راحتی از کشور ما بره اونجا
دانشجو به راحتی از اونجا بیاد اینجا
گروههای اقتصادی رو تامین مالی کنه ... بهشون روشها رو یاد بده ... تا برن و در درون کشورهای دیگه بازایابی کنند ...

مثلا فرض کنین یه شرکتی تولید کننده دستگاه حضور و غیاب هست . شرکتی دیگری تولید کننده کارت اعتباری و ...
نمایشگاههایی با حمایت دولت ایجاد بشه در خارج از کشور تا بتونن برن و محصوصلاتشون رو ارائه کنند ...
نیازهاشون رو بررسی کنند .

ما نخبه اقتصادی نداریم . شرکتهامون بلد نیستند . براشون ریسک داره ... ولی اگر دولت پشتشون باشه ...

این عمل موجب میشه ... اقتصاد ایران از این حالت ایستاده خارج بشه ...
در اینصورت شاهراههایی برای کار و فعالیت بوجود میاد ...
که نخبگان میتونند در درونش گام بزارند و خودشون رو نشون بدهند .

و گرنه کاره نخبه های ما یه سری اختراعهایی میشه که در سطح آزمایشگاهی باقی میمونه .
و چون یه محصول آزمایشگاهی نتیجه مالی برای شخص نداره ... اون رو کنار میزاره .

به نظره من از دست انسانهای عادی کاری بر نمیاد . همه میخوان مفید باشند . همه میخوان زیاد کار کنند و برای خودشون و جامعشون کسی باشند . مشگل سره این هست که شاهراههای اقتصادی در درون کشور شکل نگرفته ...
بنابراین فضاهایی وجود نداره که نخبگان در درون آن شاهراهها عرض اندام کنند .

اولین اقدام این هستش که شاهراهای اقتصادی بوجود بیاد ...
بعدش نخبه ها توش گاز بدن ....

مارینر;757603 نوشت:
اتفاقا به نظره من موضوع بسیار بسیار خوبی هستش ... و بهتر هستش که ادامه داده بشه ...
من تا حالا پستهای جناب عامل رو زیاد نخوندم ... و این اولین موضوعی هستش که دارم از نظریاتشون استفاده میکنم .

فقط در ادامه مبحث چرا مغزها فرار میکنند ...
یه مطلب مهمی که میخواستم به اون اشاره کنم این هستش که ما نخبه اقتصادی نداریم ... و اصلا تا به حال به مقوله نخبه اقتصادی پرداخته نشده ....
اجازه بدین این مساله رو با ذکر یه مثال تشریح کنم ...

بازه کاری من الکترونیک هست . با افراد زیادی تا به حال در ارتباط بودم . با کسانی در ارتباط بوده ام که نابغه الکترونیک ( به معنای واقعی کلمه ) بوده اند و تا کنون حقوقشون بالای 10 میلیون در ماه نرفته .
از طرفی هم با آدمهایی در ارتباط بوده ام که نابغه نبوده اند بلکه قضیه رو به فرم دیگری نگاه کرده اند و الان دارم میبینم که درآمدهای نجومی دارند .

1. نفر اول نابغه ای بوده که عاشق الکترونیک بوده ... روز به روز به معلوماتش اضافه کرده و الان پس از 20 سال سابقه کار در زمینه الکترونیک میتونه هر دستگاه الکترونیکی رو مهندسی کنه و با یک تیم مثلا 5 نفره بسازه .
2. نفر دوم یه آدم معمولی بوده ... ایشون مثلا یه دستگاهی رو برای بانک یا شرکتها بازاریابی کرده .... از اون طرف با چند مهندس الکترونیک در ارتباط قرار گرفته و اونا براش دستگاه رو ساختند و ایشون هم فروخته ( حالا با سود یا ضرر )

اگر این دو نفر 20 سال به کار خودشون ادامه بدن ...
یعنی مهندس الکترونیکه سعی کنه روز به روز علمش بیشتر بشه و نفر دوم سعی کنه روز به روز با آدمها شرکتها و موسسات بیشتری در ارتباط قرار بگیره و ازشون کار بگیره .... بعد از 20 سال نفر دوم به شدت موفق تر از نفر اول هست .

دقیقا ما این مشگل رو در سطح کلان در داخل کشورمون داریم .
* واقعا ساختن دستگاهی مانند گوشی های سامسونگ یا اپل کاری نداره ( شاید یک گروه 30 نفره الکترونیک بعد از 1 سال کارکردند بتونند بهتر از گوشی های اپل رو هم بسازند )
* واقعا ساختن دستگاهی مانند تبلت ها ... تلویزیون ها ... آبمیوه گیریها و جاوربرقی ها و یخچال فریزرها کاری نداره .

مشگل واقعا این نیست که ما نمیتونیم بسازیم ...
مشگل سره این هست که ما روابط نداریم ...
منظورم از روابط این نیست که مثلا رئیس جمهور کشور ما پاشه بره یه قرار داد 10000000 میلیون دلاری امضا کنه و پاشه بیاد .
منظور این هستش که باید یک سری از نخبگان اقتصادی ما با حمایت دولت در میان اونها باشند .
ببینند نیازهاشون چی هست .... نیازهاشون رو بر طرف کنند .
ازشون دستگاه بخرند . بهشون دستگاه بفروشند .

نخبگان ایرانی همشون مانند همون نفر اول مثالم هستند .... هموشن میتونند هر چیزی رو بسازند .
ولی ساختن اصلا مهم نیست .

اون چیزی که یه محصول رو محصول میکنه ...
روابطی هست که اون شرکت بوجود آورده .
بسترهایی هست که بوجود آورده .
تبلیغاتی هست که انجام داده .
دوستانی هست که به مرور زمان و پس از 20 سال بدست آورده .

الان اگر ایران بهترین بنز رو هم بسازه نمیتونه بفروشه . چرا !!!
الان اگر ایران بدترین نوع فرش رو هم بسازه ... به قیمت خوبی میتونه بفروشه . چر !!!

بنابراین اون چیزی که مهم هستش تصمیمات کلانی هستش که نخبگان اقتصادی ما میبایست انجام بدن ...
با صنایع جهان در ارتباط قرار بگیرند .
باهاشون تعامل کنند .
دانشجو به راحتی از کشور ما بره اونجا
دانشجو به راحتی از اونجا بیاد اینجا
گروههای اقتصادی رو تامین مالی کنه ... بهشون روشها رو یاد بده ... تا برن و در درون کشورهای دیگه بازایابی کنند ...

مثلا فرض کنین یه شرکتی تولید کننده دستگاه حضور و غیاب هست . شرکتی دیگری تولید کننده کارت اعتباری و ...
نمایشگاههایی با حمایت دولت ایجاد بشه در خارج از کشور تا بتونن برن و محصوصلاتشون رو ارائه کنند ...
نیازهاشون رو بررسی کنند .

ما نخبه اقتصادی نداریم . شرکتهامون بلد نیستند . براشون ریسک داره ... ولی اگر دولت پشتشون باشه ...

این عمل موجب میشه ... اقتصاد ایران از این حالت ایستاده خارج بشه ...
در اینصورت شاهراههایی برای کار و فعالیت بوجود میاد ...
که نخبگان میتونند در درونش گام بزارند و خودشون رو نشون بدهند .

و گرنه کاره نخبه های ما یه سری اختراعهایی میشه که در سطح آزمایشگاهی باقی میمونه .
و چون یه محصول آزمایشگاهی نتیجه مالی برای شخص نداره ... اون رو کنار میزاره .

به نظره من از دست انسانهای عادی کاری بر نمیاد . همه میخوان مفید باشند . همه میخوان زیاد کار کنند و برای خودشون و جامعشون کسی باشند . مشگل سره این هست که شاهراههای اقتصادی در درون کشور شکل نگرفته ...
بنابراین فضاهایی وجود نداره که نخبگان در درون آن شاهراهها عرض اندام کنند .

اولین اقدام این هستش که شاهراهای اقتصادی بوجود بیاد ...
بعدش نخبه ها توش گاز بدن ....


خیر همیشه هم به این شکل نیست
در بعضی موارد حرفتون درسته

نکته اصلی حمایت از تولید کننده هست
ما گوشی و تمام قطعاتی که گفتید رو بسازیم در مرحله اول باید حمایت بشه یعنی مردم بخرن
که در این زمینه به شدت ضعیفیم

دیگه جا افتاده جنس ایرانی اشغاله
شما بهترین جنس رو هم بدید اگه. ایرانی باشه سریع به کیفیتش شک میکنن
درست و غلطش رو کاری ندارم
ولی مشکل ما در زمینه تولید یکسری محصولات حمایت نشدن از تولید کننده داخلی هست

البته بنده در کل مخالف فرار مغزها و یا همون مهاجرتشون هستم

amirabdi;757432 نوشت:
دوستان نمیدونم چرا دارید بحث رو ادامه میدید
هیچکدوم از دو طرف نمیتونن همدیگه رو قانع کنن و همه هم میدونیم جمع بندی این تاپیک چه خواهد بود
پس به نظرم الکی دیگه کشش ندید بحث رو

سلام به همه دوستان موافق و مخالف!

هدف از ایجاد این تاپیک و این دسته مباحث اینه که موافق و مخاف حرفهاشونو بزنن، درست و غلطش رو خواننده خواهد فهمید...
مهم اینه که موافق و مخالف با دلیل و مدرک حرف بزنند، ممکنه کسی بگه از نظر اخلاقی مهاجرت مغزها بهتره، اما دلایلش رو هم بگه.
آزادی بیان همچنان حکم فرماست...
ان شاء الله مصداق این آیه شریفه باشیم:
الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (زمر/18)؛ آنان كه سخن را مى‏شنوند و از بهترينش پيروى مى‏كنند، اينانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده، و اينان همان خردمندانند.

البته خود بنده به جمع بندی علم و آکاهی کامل ندارم!!!

جناب عامل .
چون میخواین نتیجه گیری کنین من هم نظرم رو میگم و جمع بندی خوام رو میکنم .

معمولا نخبه ها دیده متفاوتی به قضایا دارند . این دیده متفاوت نسبت به قضایا باید
در درون بستری به مرحله ظهور برسه و چون این بستر در درون ایران مهیا نیست . بهترین کار این هستش که این شخص از مسیری دیگر اقدام کنه .

بحث سره تا تامین مالی . تامین امنیتی و ... نیست .

کشورهای جهان اول دقیقا به فرمی جهت گیری کرده اند که اگر نخبه باشی و فعالیت دانش بنیان انجام بدی در دنیات موفق میشی . ولی در کشورهای جهان سوم باید بر خلاف جهت اب حرکت کنی تا بتونی فعالیت دانش بنیان خودت رو انجام بدی .

فرض کنین من الان یک ایده داشته باشم .
این ایده من برای اینکه به مرحله ظهور برسه هزاران گام رو باید در درون یک کشور جهان اول طی کنه تا به ظهور برسه .

بارها و بارها شنیدیم که مثلا میگن فلان دستگاه یا فلان سیستم یا فلان نرم افزار ... فاز ازمایشگاهیش به اتمام رسیده اما دو سال دیگه وارد بازار میشه .

در حقیقت میتونم بگم اون دو سال کار مهمترین قسمت اجرایی یه پروژه و یک طرح هست ... که یک نخبه اصلا ازش خبر نداره . و در نهایت طرح و ایده و نظرش حتی اگر اون رو اجرایی هم بکنه به صورت ازمایشگاهی باقی میمونه .و سرخورده از وقت و انرژی که گذاشته از مسیرش بر میگرده .

دهها نفر از دوستانم رو دیدم که نرم افزاری رو ساختند . سیستمی رو طراحی کردند . ایده ای داشتند . اما نتونستند اون رو تولید کنند و به مرحله ظهور بیارن .

علتهاش زیاد هستند ... ولی بیشتر عواملش عدم وجود بسترهای مناسب در کشورمون هست .

یه توضیح کوچیک بدم .
الان در اروپا تقریبا همه چیز رو استاندارد سازی کرده اند . مثلا شما میخواین یه فرم نرم افزاری رو طراحی کنین . میخواین یک قطعه از خودرویی رو طراحی کنین . میخواین یک سیستم واترپروف طراحی کنین و ...

اروپایی ها اومدن خط کشی ها رو انجام دادند . مثلا وقتی شما بخواین یک دستگاه ابمیوه گیری در درون کشور المان تولید بکنین ... باید بیشتر از 80 مدل استاندارد الکتریکی و مکانیکی برای دستگاهتون اخذ کنین .

مثلا ...
حفظ ip68 نفوذ گرد و غبار و مایعات از داخل به بیرون و از بیرون به داخل
مقاومت در برابر esd ( تخلیه الکترو استاتیکی )
مقاومت در برابر ولتاژ impulse
مقاومت در برابر burst
و ...

استانداردها رو گفتند ... روش پاس کردن اون استانداردها نیز بیان شده ... و هزاران شرکت مشاوره دهنده در ارتباط با اون استانداردها وجود داره .

مثلا شما میخواین برین یه پیچ برای ابمیوه گیریتون بخرین ... طبق استاندارد باید اون رو بخرین ...
و حواستون باید به هزار تا چیز باشه ...

و دهها ازمایشگاه حرفه ای دارند که هر یک از اون استانداردها رو انجام میده و در نهایت اگر اون دستگاه ابمیده گیری تونست از پسه تمام اون ازمایشها بر بیاد certificate مربوط یه اون استاندارد ها رو بهش میدن و شرکت میتونه پشت کالاش بنویسه made in germany

یا هزاران استاندارد دیگر در ارتباط با مدیریت
کنتری کیفیت
ارایه محصول
و ...
تازه استاندارد سازی و طبق استاندارد بودن شاید یکی از دهها عومل مهم ساخت و به بهره برداری رسیدن یک محصول باشه .

هیچ کدام از این زیل گذاری ها در درون کشور ما انجام نشده .

اگر کسی ایده ای مانند فیس بوک . گوگل . ساختمان هوشمند و ... داشته باشه مسیر رو نمیدونه ...
بنابراین پس از مدتی خسته میشه و فکر و ایدش رو کنار میزاره .

مارینر;758397 نوشت:
جناب عامل .
چون میخواین نتیجه گیری کنین من هم نظرم رو میگم و جمع بندی خوام رو میکنم .

سلام
خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید و توضیحاتی که دادید:Gol:
تمام این مطالب رو قبول دارم...
اینکه سرانه پژوهش تو کشور ما زیر نیم درصد و در برخی کشور های اروپایی نزدیک چها درصده...
و اینکه تو کشور ما به علم و دانش آموختگی کمتر از غرب بها میدن ...
و ...
البته منظور بنده این هم نیست که نخبه ها در اینجا بمانند و ایده هاشون عملی نشه!
اما عقل سلیم میگه اگه ما دست رو دست بذاریم و این فرار مغزها ادامه پیدا کنه موازنه علمی بین ما و کشور های پیشرفته روز به روز بیشتر شده تا جایی که ما منابعمون رو از دست داده و به وضع بدی دچار خواهیم شد...
اینکه میفرمایید در غرب همه چیز ریل گذاری شده است و اینجا نه! دو گزینه جلوی ما میذاره:
1. روی ریل اونا پیش بریم، نتیجه اش عملی شدن ایده های نوابغه اما به این قیمت که اونا بیشتر پیشرفت کنند و قویتر بشن(البته ممکنه بگید به بشریت کمک شده، اما اینم در نظر داشته باشید که بسیاری از فناوریها سری است مثل صنعت هوا و فضا، هواپیما سازی، صنایع هسته ای و در کل صنایعی که باعث برتری یک کشور بر دیگری میشه... بنابراین ممکنه شما به بشریت غربی و مرفه کمک کنید! در اینصورت مثلا خیلی از کشور های افریقایی و اسیایی بشریت نخواهند بود!)
2. برای خودمان ریل گذاری کنیم! این کار بسیار مشکل خواهد بود... و شاید در برخی موارد به بن بست برسیم! بنابراین یه کار جهادی در پیش خواهد بود. که غالبا حوصله و اراده چنین کاری رو ندارن. البته این ریل گذاری منافاتی با تحصیل در خارج از کشور ندارد، مساله اصلی منافعی است که به ملت و مردم کشور مبدا میرسه تا به توازن علمی و صنعتی برسه. این کار ممکنه سالها طول بکشه و شاید خیلی ها باید ایثار کنند. این ایثار زمانی معنا پیدا میکنه که شخص خودش رو نبینه. گاهی ممکنه با ملی گرایی این ایثار تحقق پیدا کنه، گاهی با اخلاق اجتماعی و گاهی با اعتقاد دینی.
البته اینکه منافع نخبه ها به کشور مبدا برسه مستلزم این نیست که اون فرد بیاد و اینجا زندگی کنه، الان برخی کشور ها از نخبه های خود از طریق ایجاد شبکه و ... ارتباط گرفته و از اونا استفاده میکنن.
در هر حال برای مقابله با این معضل، علاوه بر کار کلان و مملکتی که لازم و ضروری است، میتوان برخی راهکار های اخلاقی و دینی هم ارائه کرد...

پرسش:
آیا از نظر دین راهکاری برای جلوگیری از فرار مغزها وجود دارد؟

پاسخ:
فرار مغزها مساله پیچیده ایست که هزینه های مادی و معنوی سنگینی را برای کشور به همراه دارد. این مساله را می توان از دو بعد بررسی کرد: ابتدا بُعد فردی که وظیفه یک نخبه را در قبال جامعه مشخص می کند و دیگری بُعد اجتماعی که وظیفه جامعه دینی را نسبت به نخبه بیان می کند.

_ ابعاد فردی:
اولین مساله ای که اهمیت شایانی در بعد فردی دارد، خدا محوری و عمل به وظیفه است. بنابراین اگر شخص نخبه وظیفه خود را خدمت به جامعه اسلامی و هم میهن خود بداند، با بسیاری از مشکلات مقابله خواهد کرد. و عمل خود را هر چند فردی باشد، کم نمی شمارد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى»‏؛ بگو: من شما را فقط به يك حقيقت اندرز مى‏دهم [و آن‏] اينكه: دو تا دو تا و يك يك براى خدا قيام كنيد.(1)
مسئولیت پذیری نخبه نسبت به جامعه نیز اهمیت بسزایی دارد. در همین راستا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در حديثى می فرماید: «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»؛ كسى كه [شب را] صبح كند و نسبت به سرنوشت مسلمانان بى تفاوت بوده و] اهتمام به خرج ندهد، مسلمان نيست».

عاقبت اندیشی و بررسی عواقب مهاجرت به کشورهای پیشرفته نیز از عوامل موثر در جلو گیری از این معضل است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) خدا در روایتی می فرماید: هرگاه می خواهی کاری را انجام دهی، اول درباره عاقبت آن کار تدبر کن، بعد تصمیم بگیر. بنابراین برای ساختن جامعه باید از برخی منافع شخصی گذشت و با مشکلات موجود کنار آمد، با توجه به اینکه فرار مغزها باعث قدرتمند تر شدن کشور های پیشرفته شده و همین مشکلات زیادی را برای کشور های مسلمان ایجاد کرده و خواهد کرد. خداوند می فرماید مشرکین را ولی و دوست خود نگیرید: «الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً»؛ آن گروه كه كافران را دوست گيرند و مؤمنان را ترك گويند، آيا نزد كافران عزّت مى ‏طلبند؟ عزّت همه نزد خداست.(2)
و همچنین می فرماید: «لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ»؛ نبايد اهل ايمان، مؤمنان را وا گذاشته و از كافران دوست گزينند، و هر كه چنين كند رابطه او با خدا مقطوع است مگر براى در حذر بودن از شرّ آنها (تقيه كنند). و خدا شما را از (عقاب) خود مى ‏ترساند و بازگشت همه به سوى خدا خواهد بود.(3)

_ ابعاد اجتماعی:
جامعه و حکومت نیز در قبال نخبه وظایفی دارد که عمل به آنها تاثیر چشم گیری در کاهش مهاجرت و فرار مغزها خواهد داشت. در این زمینه میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
برقرای عدالت علمی نسبت به استعداد و کارایی افراد و تخصیص امکانات ویژه برای نخبگان علمی، این مورد شامل برطرف کردن مشکلات مادی نخبگان، ایجاد امکانات پژوهشی مناسب، جهت دهی استعداد نخبگان با نیاز جامعه، ایجاد شرایط مناسب برای تبدیل ایده نخبگان به محصول، تولید انبوه و بازاریابی آن، برطرف کردن موانعی چون بروکراسی های دولتی و ...

نتیجه:
هر گاه این دو عامل دست به دست هم بدهند، شاهد بازدهی نخبگان به کشور و اعتلای جامعه اسلامی خواهیم بود. البته هر یک از ابعاد اجتماعی و یا فردی به نوبه خود موثر بوده و به بهانه نبود یک عامل یا ضعف آن، نمی توان از دیگری هم دست برداشت.

_______
(1) سبا/ 46.
(2) نساء/ 139.
(3) آل عمران/ 28.

موضوع قفل شده است