جمع بندی صحابه و تحریف قرآن

تب‌های اولیه

7 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
صحابه و تحریف قرآن

شیعیان عده ای از صحابه پیامبر را اهل ضلال میدانند
مانند ابوبکر و عمر و عثمان و ...
و در عین حال معتقد اند که قرآن تحریف نشده است
همان قرآنی که همین افراد جمع کردند (منظور یکپارچگی قرآن که در دوران عثمان اتفاق افتاد)
این دو عقیده با هم در تناقض اند چرا که افرادی که در دیدگاه شیعیان اینقدر بدکار هستند پس می توانستند قرآن را هم به نوعی که مطلوب میدانند تغییر دهند
عطار نیشابوری به خوبی به این تتاقض می پردازد
اختیار جمله شان گر نیست راست

اختیار جمع قرآن پس خطاست

متن کامل شعر

ای گرفتار تعصب مانده

دایما در بغض و در حب مانده

گر تو لاف از عقل و از لب می‌زنی

پس چرا دم در تعصب می‌زنی

در خلافت میل نیست ای بی‌خبر

میل کی آید ز بوبکر و عمر

میل اگر بودی در آن دو مقتدا

هر دو کردندی پسر را پیشوا

هر دو گر بودند حق از حق وران

منع واجب آمدی بر دیگران

منع را گر ناپدیدار آمدند

ترک واجب را روادار آمدند

گر نمی‌آمد کسی در منع یار

جمله راتکذیب کن یا اختیار

گر کنی تکذیب اصحاب رسول

قول پیغامبر نکردستی قبول

گفت هر یاریم نجمی روشن است

بهترین قرنها قرن منست

بهترین خلق یاران من‌اند

آفرین با دوست داران من‌اند

بهترین چون نزد تو باشد بتر

کی توان گفتن ترا صاحب نظر

کی روا داری که اصحاب رسول

مرد ناحق را کنند از جان قبول

یا نشانندش به جای مصطفا

بر صحابه نیست این باطل روا

اختیار جمله شان گر نیست راست

اختیار جمع قرآن پس خطاست

بل که هرچ اصحاب پیغامبر کنند

حق کنند و لایق حق ور کنند

تا کنی معزول یک تن را ز کار

می‌کنی تکذیب سی و سه هزار

آنک کار او جز به حق یک دم نکرد

تا به زانو بند اشتر، کم نکرد

او چو چندینی در آویزد به کار

حق ز حق‌ور کی برد این ظن مدار

میل در صدیق اگر جایز بدی

در اقیلونی کجا هرگز بدی

در عمر گر میل بودی ذره‌ای

کی پسر، کشتی به زخم دره‌ای

دایما صدیق مرد راه بود

فارغ از کل لازم درگاه بود

مال و دختر کرد بر سر جان نثار

ظلم نکند این چنین کس، شرم دار

پاک از قشر روایت بود او

زانک در معجز درایت بود او

آنک بر منبر ادب دارد نگاه

خواجه را ننشیند او بر جایگاه

چون ببیند این همه از پیش و پس

ناحق او را کی تواند گفت کس

باز فاروقی که عدلش بود کار

گاه می‌زد خشت و گه می‌کند خار

با در منه شهر را برخاستی

می‌شدی در شهر وره می‌خواستی

بود هر روزی درین حبس هوس

هفت لقمه نان طعام او و بس

سرکه بودی با نمک بر خوان او

نه ز بیت‌المال بودی نان او

ریگ بودی گر بخفتی بسترش

دره بودی بالشی زیر سرش

برگرفتی همچو سقا مشک آب

بیوه‌زن را آب بردی وقت خواب

شب برفتی دل ز خود برداشتی

جملهٔ شب پاس لشگر داشتی

با حذیفه گفت ای صاحب نظر

هیچ می‌بینی نفاقی در عمر

کو کسی کو عیب من در روی من

میل نکند تحفه آرد سوی من

گر خلافت بر خطا می‌داشت او

هفده من دلقی چرا برداشت او

چون نه جامه دست دادش نه گلیم

بر مرقع دوخت ده پاره ادیم

آنک زین سان شاهی خیلی کند

نیست ممکن کو به کس میلی کند

آنک گاهی خشت و گاهی گل کشید

این همه سختی نه بر باطل کشید

گر خلافت از هوا می‌راندی

خویش را در سلطنت بنشاندی

شهر هاء منکر از حسام او

شد تهی از کفر در ایام او

گر تعصب می‌کنی از بهر این

نیست انصافت بمیر از قهر این

او نمرد از زهر و تو از قهر او

چند میری گر نخوردی زهر او

می‌نگر ای جاهل ناحق شناس

از خلافت خواجگی خود قیاس

بر تو گر این خواجگی آید به سر

زین غمت صد آتش افتد در جگر

گر کسی ز ایشان خلافت بستدی

عهدهٔ صد گونه آفت بستدی

نیست آسان تا که جان در تن بود

عهدهٔ خلقی که در گردن بود

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد میقات

[TD][/TD]

[="Tahoma"][="3"]

ghaderiko;1022363 نوشت:
همان قرآنی که همین افراد جمع کردند (منظور یکپارچگی قرآن که در دوران عثمان اتفاق افتاد)
این دو عقیده با هم در تناقض اند چرا که افرادی که در دیدگاه شیعیان اینقدر بدکار هستند پس می توانستند قرآن را هم به نوعی که مطلوب میدانند تغییر دهند

با سلام و درود

این گونه که شما تصور فرموده اید نیست. یکسان سازی قرآن، کار یک یا دو نفر نبوده است؛ از طرفی قاریان بسیاری حضور داشتند که آیات قرآن را در حافظه داشته و یا مکتوب کرده بودند، لذا هر تغییر و دستبردی، از نظرها دور نمی ماند.

در دوره خلیفه سوم و موضوع یکسان سازی مصحف ها، ابتدا یک گروه چهار نفره تشکیل داده شد، که عبارت بودند از زيد بن ثابت، سعيد بن عاص، عبد الله بن زبير و عبد الرحمان بن حارث بن هشام؛ ولى آنان از عهده انجام اين كار برنيامدند و براى انجام كارى در اين حد مهم، به افرادى كاردان و با كفايت نياز داشتند، لذا از أبىّ بن كعب، مالک بن ابى عامر، كثير بن افلح، أنس بن مالک، عبد اللّه بن عباس، مصعب بن سعد، عبد اللّه بن فطيمه و ـ به روايت ابن سيرين و ابن سعد و ديگران ـ از پنج تن ديگر كه جمعا دوازده نفر بودند كمک گرفتند.
در اين دوره رياست با "أبىّ بن كعب" بود كه او آيات قرآن را املاء مى كرد و ديگران مى نوشتند.(معرفت، تاريخ قرآن، ص 100)

در باره «أبیّ بن کعب» باید گفت او كسى است كه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) قرآن را به طور كامل بر وى عرضه فرمود. در یکسان سازی مصاحف در عهد عثمان، هرگاه در مواردى اختلاف پيش مى آمد، با نظر أبىّ، مشكل حل مى شد.(تاريخ قرآن، ص 28)

یک نمونه که در زمان خلیفه سوم اتفاق افتاده، این است که برای مقابله با حذف یک واو در آیه «وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّة»(توبه/ 35)، "أبی ابن کعب" به مخالفت با عثمان برخاسته و می گوید آیه نازل شده با واو است و اگر بخواهی آن را از قرآن حذف کنی من با شمشیر مقابلت می ایستم و می جنگم.(ر.ک: الدر المنثور، ج 3، ص 232)

بنابر این:

1. دستبردن در قرآن، با آن نظارت همگانی و عمومی و نیز وجود آن همه قاری و کاتب و ...، نشدنی بوده است.

2. هیچ ملازمه علمی یا منطقی در این جا وجود ندارد تا بتوان نتیجه گرفت اگر این افرادی که اشاره فرموده اید، ضعف ایمانی داشته اند، پس در قرآن هم دستبرد داشته اند و یا اگر در قرآن دستبرد نداشته اند پس ایمانشان کامل و صحیح است.
اگر کسی مدعی وجود چنین ملازمه ای است، او باید این ملازمه را اثبات کند.

3. افزون بر این که، همه این ها بنابر قولی است که معتقد است جمع قرآن پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است؛ و الا طبق قول کسانی که معتقدند جمع قرآن در زمان حیات پیامبر و با نظارت ایشان انجام شده است، اصلا جایی برای این حرف ها نمی ماند.[/][/]

ممنون از پاسخی که دادید
علی (ع) میفرماید نبین که میگوید ببین چه میگوید
اما متاسفانه بسیاری این گونه نیستند و به خاطر علاقه ی شدیدی که به عطار نیشابوری دارند با خواندن این شعر و بدون سنجیدن دقیق محتوای آن فورا اعتقاد خود را از دست داده و نظر عطار نیشابوری را می پذیرند به همین خاطر از شما یا هرکدام از کارشناسان که توانایی دارند می خواهم تمام ابیات این شعر عطار نیشابوری را بررسی کرده و پاسخ درخوری بدهند

[="Tahoma"][="3"]

ghaderiko;1022641 نوشت:
به همین خاطر از شما یا هرکدام از کارشناسان که توانایی دارند می خواهم تمام ابیات این شعر عطار نیشابوری را بررسی کرده و پاسخ درخوری بدهند

با سلام و درود

فرصت پرداختن به همه این اشعار نیست، لذا به یکی از موارد اصلی آن می پردازم:

ghaderiko;1022363 نوشت:
قول پیغامبر نکردستی قبول
گفت هر یاریم نجمی روشن است
بهترین قرنها قرن منست
بهترین خلق یاران من‌اند
آفرین با دوست داران من‌اند

با سلام و درود

بطور اختصار باید گفت، عطار در این بیت ها، اشاره به روایاتی دارد که از اهل سنت نقل شده و در تراث شیعه اصلا نیست، و آن روایات در باب فضیلت و برتری صحابه است؛ از جمله:

«أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ فَبِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ»؛ مَثَل اصحاب من، مَثل ستارگان آسمان است، به هر یک از آن ها چنگ زنید هدایت خواهید شد.

لازم به ذکر است عقیده اهل سنت درباره صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) این است که همه آن ها بدون استثناء عادل و مقدس هستند و کسی از آن ها را نمی توان متهم به فسق و گناه کرد.

در تعریف صحابی اختلاف است و حتی برخی تعریف ها کسی که پیامبر را یکبار در عمرش دیده ولو برای یک ساعت، صحابی محسوب می شود.

نقد و اشکال:

1. مشکل اصلی، در سند این روایات است؛ بعضی از این روایات مرسله اند و برخی از آن ها دارای راویانی است که یا ضعیف و کذاب یا متهم به کذب و یا مجهول الحال هستند.

حتی در بین خود اهل سنت نیز اسناد برخی از این روایات دارای مشکل است، کما این که در باره سند روایت «اصحابی کالنجوم...» گفته شده که حجت نیست زیرا راوی مجهول دارد(ابو عمر قرطبی، جامع بيان العلم وفضله، ج 2، ص 925، شماره 1760) و نیز از نظر اکثر فقهاء و اهل نظر، ضعیف دانسته شده است.(همان، ج 2، ص 898، ش 1684)

2. از طرفی روایاتی که بر مدح و ثنای صحابه دلالت دارد در مقام تعریف از گروه صحابه است، نه در مقام تعریف از تک تک آن ها. همانطور که آیه شریفه «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ‏ لِلنَّاس‏»؛ شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسان ها آفريده شده‏ اند(آل عمران: 3/ 110)، به عموم مسلمانان اشاره دارد، نه تک تک افراد.

3. علاوه بر این ها، آیات فراوانی در قرآن کریم به توبیخ و سرزنش شدید برخی از اطرافیان و همراهان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می پرازد، برخی را به عنوان منافق معرفی فرموده و از عملکرد برخی اظهار نارضایتی و ناخشنودی می کند و...، از جمله:

«وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ مُنٰافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى اَلنِّفٰاقِ لاٰ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلىٰ عَذٰابٍ عَظِيمٍ»
و از (میان) اعراب بادیه ‌نشین که اطراف شما هستند، جمعی منافقند؛ و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آنها را نمی ‌شناسی، ولی ما آنها را می شناسیم. بزودی آنها را دو بار مجازات می‌ کنیم (: مجازاتی با رسوایی در دنیا، و مجازاتی به هنگام مرگ)؛ سپس بسوی مجازات بزرگی (در قیامت) فرستاده می ‌شوند.(توبه: 7/ 101)

«يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ»
ای کسانی که ایمان آورده ‌اید! چرا سخنی می‌ گویید که عمل نمی ‌کنید؟! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی ‌کنید!(صف: 61/ 2و3)

«يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلاٰمَكُمْ بَلِ اَللّٰهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدٰاكُمْ لِلْإِيمٰانِ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ»
آنها بر تو منّت می ‌نهند که اسلام آورده ‌اند؛ بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید، بلکه خداوند بر شما منّت می ‌نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است، اگر (در ادّعای ایمان) راستگو هستید!(حجرات: 49/ 17)

«وَ مِنْهُمُ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَلنَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ»
از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار می ‌دهند و می ‌گویند: «او آدم خوش‌ باوری است!» بگو: «خوش ‌باور بودن او به نفع شماست! (ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد؛ و (تنها) مؤمنان را تصدیق می ‌کند؛ و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آورده ‌اند!» و آنها که رسول خدا را آزار می ‌دهند، عذاب دردناکی دارند!(توبه: 9/ 61)

«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي اَلصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ يَسْخَطُونَ»
و در میان آنها کسانی هستند که در (تقسیم) غنایم به تو خرده میگیرند؛ اگر از آن (غنایم، سهمی) به آنها داده شود، راضی می ‌شوند؛ و اگر داده نشود، خشم می ‌گیرند (؛ خواه حقّ آنها باشد یا نه)!(توبه: 9/ 58)

«يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ...»
به خدا سوگند مى ‏خورند كه (در غياب پيامبر، سخنان نادرست) نگفته ‏اند؛ در حالى كه قطعاً سخنان كفرآميز گفته ‏اند؛ و پس از اسلام‏ آوردنشان، كافر شده ‏اند؛ و تصميم (به كار خطرناكى) گرفتند، كه به آن نرسيدند... .(توبه: 9/ 74)

4. و ادله دیگر...

بنابر این:
نمی توان پذیرفت که هر کس صحابی پیامبر بوده، حتما مقدس است و هیچ گاه مرتکب فسق و گناه نمی شود و تا آخر عمر مصونیت دارد.[/][/]

ghaderiko;1022363 نوشت:
قول پیغامبر نکردستی قبول

گفت هر یاریم نجمی روشن است

سلام

یک بار با یک نفر از اهل سنت در فرودگاهِ امارات برخورد کردم و از او آدرس پرسیدم. من را راهنمایی کرد؛ من هم برایش دعاکردم. او که فهمیده بود شیعه هستم، در مخالفت با شیعه حرفی زد. من به همین حدیث که اهل سنّت از پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل می کنند استناد کردم و گفتم: « در کتاب های بزرگان اهل سنت این حدیث آمده که پیامبر اعظم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرموده:" اصحاب من مانند ستارگان هستند؛ به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می شوید". معنایِ عبارتِ "به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می شوید" چیست؟ این عبارت یعنی: به ابی بکر صدّیق اقتداکنید، هدایت می شوید؛ به عمر بن الخطاب اقتدا کنید، هدایت می شوید؛ به عثمان بن عفّان اقتدا کنید، هدایت می شوید؛ به علی بن ابی طالب اقتدا کنید، هدایت می شوید. شما به ابی بکر صدّیق و عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان اقتدا می کنید؛ پس هدایت شده اید. ما به علی بن ابی طالب اقتدا می کنیم؛ پس ما هم هدایت شده ایم». آن بنده خدا با شنیدنِ این حرف، چیزی نگفت و رفت.

این حدیث اگر بر فرض درست هم باشد، می تواند دلیلی برای اثباتِ درستیِ اقتداکردنِ شیعیان به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب - صلوات الله علیه - از منابع اهل سنّت باشد.

[="Tahoma"][="3"]پرسش:
شیعیان عده ای از صحابه را اهل ضلال می دانند و در عین حال معتقدند قرآنی که این افراد جمع کردند (منظور یکپارچگی قرآن که در دوران عثمان اتفاق افتاد) تحریف نشده است.
این دو عقیده با هم در تناقض اند؛ چرا که افرادی که در دیدگاه شیعیان، این قدر بدکار هستند، پس می توانستند قرآن را هم به نوعی که مطلوب می دانند تغییر دهند.
عطار نیشابوری به خوبی به این تتاقض می پردازد:
...اختیار جمله شان گر نیست راست * اختیار جمع قرآن پس خطاست
...گفت هر یاریم نجمی روشن است * بهترین قرنها قرن منست
بهترین خلق یاران من ‌اند * آفرین با دوست داران من ‌اند

پاسخ:
این گونه که شما تصور فرموده اید نیست. یکسان سازی قرآن، کار یک یا دو نفر نبوده است؛ از طرفی قاریان بسیاری حضور داشتند که آیات قرآن را در حافظه داشته و یا مکتوب کرده بودند، لذا هر تغییر و دستبردی، از نظرها دور نمی ماند.

در دوره خلیفه سوم و موضوع یکسان سازی مصحف ها، ابتدا یک گروه چهار نفره تشکیل داده شد، که عبارت بودند از زيد بن ثابت، سعيد بن عاص، عبد الله بن زبير و عبد الرحمان بن حارث بن هشام؛ ولى آنان از عهده انجام اين كار برنيامدند و براى انجام كارى در اين حد مهم، به افرادى كاردان و با كفايت نياز داشتند، لذا از أبىّ بن كعب، مالک بن ابى عامر، كثير بن افلح، أنس بن مالک، عبد اللّه بن عباس، مصعب بن سعد، عبد اللّه بن فطيمه و ـ به روايت ابن سيرين و ابن سعد و ديگران ـ از پنج تن ديگر كه جمعا دوازده نفر بودند كمک گرفتند.
در اين دوره رياست با "أبىّ بن كعب" بود كه او آيات قرآن را املاء مى كرد و ديگران مى نوشتند.(1)
در باره «أبیّ بن کعب» باید گفت او كسى است كه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) قرآن را به طور كامل بر وى عرضه فرمود. در یکسان سازی مصاحف در عهد عثمان، هرگاه در مواردى اختلاف پيش مى آمد، با نظر أبىّ، مشكل حل مى شد.(2)

یک نمونه که در زمان خلیفه سوم اتفاق افتاده، این است که برای مقابله با حذف یک واو در آیه «وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّة»(3)، "أبی ابن کعب" به مخالفت با عثمان برخاسته و می گوید آیه نازل شده با واو است و اگر بخواهی آن را از قرآن حذف کنی من با شمشیر مقابلت می ایستم و می جنگم.(4)

بنابر این:
دستبردن در قرآن، با آن همه قاری و کاتب و ...، نشدنی بوده است.
از طرفی هیچ ملازمه علمی یا منطقی در این جا وجود ندارد تا بتوان نتیجه گرفت اگر این افرادی که اشاره فرموده اید، ضعف ایمانی داشته اند، پس در قرآن هم دستبرد داشته اند و یا اگر در قرآن دستبرد نداشته اند پس ایمانشان کامل و صحیح است.
افزون بر این که، همه این ها بنابر قولی است که معتقد است جمع قرآن پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است؛ و الا طبق قول کسانی که معتقدند جمع قرآن در زمان حیات پیامبر و با نظارت ایشان انجام شده است، اصلا جایی برای این حرف ها نمی ماند.

اما شعر عطار در باره صحابه
در باره این شعر عطار (گفت هر یاریم نجمی روشن است * بهترین قرنها قرن منست / بهترین خلق یاران من ‌اند * آفرین با دوست داران من ‌اند) بطور اختصار باید گفت، عطار در این بیت ها، اشاره به روایاتی دارد که از اهل سنت نقل شده و در تراث شیعه اصلا نیست، و آن روایات در باب فضیلت و برتری صحابه است؛ از جمله:
«أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ فَبِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ»؛ مَثَل اصحاب من، مَثل ستارگان آسمان است، به هر یک از آن ها چنگ زنید هدایت خواهید شد.

لازم به ذکر است عقیده اهل سنت درباره صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) این است که همه آن ها بدون استثناء عادل و مقدس هستند و کسی از آن ها را نمی توان متهم به فسق و گناه کرد.
در تعریف صحابی اختلاف است و حتی برخی تعریف ها کسی که پیامبر را یکبار در عمرش دیده ولو برای یک ساعت، صحابی محسوب می شود.

نقد و اشکال:
1. مشکل اصلی، در سند این روایات است؛ بعضی از این روایات مرسله اند و برخی از آن ها دارای راویانی است که یا ضعیف و کذاب یا متهم به کذب و یا مجهول الحال هستند.
حتی در بین خود اهل سنت نیز اسناد برخی از این روایات دارای مشکل است، کما این که در باره سند روایت «اصحابی کالنجوم...» گفته شده که حجت نیست زیرا راوی مجهول دارد(5) و نیز از نظر اکثر فقهاء و اهل نظر، ضعیف دانسته شده است.(6)

2. از طرفی روایاتی که بر مدح و ثنای صحابه دلالت دارد در مقام تعریف از گروه صحابه است، نه در مقام تعریف از تک تک آن ها. همانطور که آیه شریفه «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ‏ لِلنَّاس‏»؛ شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسان ها آفريده شده‏ اند(7)، به عموم مسلمانان اشاره دارد، نه تک تک افراد.

3. علاوه بر این ها، آیات فراوانی در قرآن کریم به توبیخ و سرزنش شدید برخی از اطرافیان و همراهان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می پردازد، برخی را به عنوان منافق معرفی فرموده و از عملکرد برخی (به خاطر منّت گذاشتن بر اسلام،اذیت کردن پیامبر، ایراد گرفتن بر پیامبر، گفتن سخنان کفرآمیز و...) اظهار نارضایتی و ناخشنودی می کند و...، از جمله: توبه: 7/ 101؛ صف: 61/ 2و3؛ حجرات: 49/ 17؛ توبه: 9/ 61؛ توبه: 9/ 58؛ توبه: 9/ 74؛ و...
4. و ادله دیگر...
بنابر این:
نمی توان پذیرفت که هر کس صحابی پیامبر بوده، حتما مقدس است و هیچ گاه مرتکب فسق و گناه نمی شود و تا آخر عمر مصونیت دارد.

پی نوشت ها:
1. معرفت، ‏تاريخ قرآن‏، ناشر: سمت‏ ـ تهران، 1382ش، چاپ پنجم‏، ص 100.
2. همان، ص 28.
3. توبه/ 35.
4. ر.ک: سیوطی، الدر المنثور فى التفسير بالماثور، ناشر: كتابخانه عمومى حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى(ره)- قم‏، 1404 ه. ق‏، چاپ: اول، ج 3، ص 232.
5. ابو عمر القرطبی، جامع بيان العلم وفضله، تحقيق: أبي الأشبال الزهيري، الناشر: دار ابن الجوزي، المملكة العربية السعودية، 1414هـ ـ 1994م، الطبعة: الأولى، ج 2، ص 925، شماره 1760.
6. همان، ج 2، ص 898، ش 1684.
7. آل عمران: 3/ 110.
[/][/]

موضوع قفل شده است