روش جبران گناهم

تب‌های اولیه

4 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
روش جبران گناهم

با سلام خدمت دوستان گرامی . من 2 سال به گناه کبیره اذیت پدر و مادرم در هر روز مشغولم . البته من فکر می کردم به خاطر مشکل عصبی به این روز افتاده ام. شاید به خاطر مشکل عصبی باشد شایدم نه. ولی من به شدت خودم و دیگران را آزار می دهم.

این موضوع باعث شده که از زندگی بیفتم. و در این 2 سال فقط غصه می خورم و اعصابم را ضعیف کرده ام. سنمم زیاده یک ماه دیگر وارد 33 سالگی می شوم و از خودم خجالت می کشم . البته 5 6 ساله که من فکر می کردم دچار مشکل عصبی هستم و لی در این 2 سال شدتش زیاد بوده . در این 2 سال اعتراف به گناهم زیاد است و هیچ کار مثبتی انجام نمی دهم. پرحرفی ام می کنم. بیشتر مواقع از خودم متنفرم و نماز را هم کنار گذاشته ام. افکار خودکشی سراغم می یاد. من واقعاً مانده ام باید چه کاری انجام دهم؟! 6 ماه پیش معجزه ای شد و من تا یک ماه از ته دل می خندیدم و خوشحال بودم و حس می کردم پدر و مادرم هم جوان شده اند ولی الان دوباره به خاطر عادت به اون روز افتاده ام.

خیلی حالم بده! آیا این فکر که اگر من خوب شم، پدر و مادرم از زندگی لذت می برند و انگار هیچ اتفاقی در گذشته برای آنها نیفتاده درسته؟!
اگر شما بودید، سعی می کردید از زندگی لذت ببرید و به آنها فکر نمی کردید ؟! من حتی از غذا و چیزای دیگر هم لذت نمی برم.

البته من تا قبل از 2 سال خیلی نسبت به پدر و مادرم مهربان بودم و به نماز و اصول مذهبی و اخلاقی خیلی پایبند بودم ولی در این 2 سال اخلاقم کاملاً عوض شده . من از لحاظ اجتماعی دختر فعالی بودم و دستم در جیب خودم بود. از شرکت در خیریه ها و کمک به مردم لذت می بردم ولی حالا نه .

من هر زمان می خواهم از زندگی لذت ببرم، یاد بد رفتاری هایم با پدر و مادرم می یفتم و هیچ کاری نمی توانم انجام دهم.

پاسخ کارشناس

با نام و یاد دوست



کارشناس بحث: استاد امیدوار

leila3000;428882 نوشت:
با سلام خدمت دوستان گرامی . من 2 سال به گناه کبیره اذیت پدر و مادرم در هر روز مشغولم . البته من فکر می کردم به خاطر مشکل عصبی به این روز افتاده ام. شاید به خاطر مشکل عصبی باشد شایدم نه. ولی من به شدت خودم و دیگران را آزار می دهم.

این موضوع باعث شده که از زندگی بیفتم. و در این 2 سال فقط غصه می خورم و اعصابم را ضعیف کرده ام. سنمم زیاده یک ماه دیگر وارد 33 سالگی می شوم و از خودم خجالت می کشم . البته 5 6 ساله که من فکر می کردم دچار مشکل عصبی هستم و لی در این 2 سال شدتش زیاد بوده . در این 2 سال اعتراف به گناهم زیاد است و هیچ کار مثبتی انجام نمی دهم. پرحرفی ام می کنم. بیشتر مواقع از خودم متنفرم و نماز را هم کنار گذاشته ام. افکار خودکشی سراغم می یاد. من واقعاً مانده ام باید چه کاری انجام دهم؟! 6 ماه پیش معجزه ای شد و من تا یک ماه از ته دل می خندیدم و خوشحال بودم و حس می کردم پدر و مادرم هم جوان شده اند ولی الان دوباره به خاطر عادت به اون روز افتاده ام.

خیلی حالم بده! آیا این فکر که اگر من خوب شم، پدر و مادرم از زندگی لذت می برند و انگار هیچ اتفاقی در گذشته برای آنها نیفتاده درسته؟!
اگر شما بودید، سعی می کردید از زندگی لذت ببرید و به آنها فکر نمی کردید ؟! من حتی از غذا و چیزای دیگر هم لذت نمی برم.

البته من تا قبل از 2 سال خیلی نسبت به پدر و مادرم مهربان بودم و به نماز و اصول مذهبی و اخلاقی خیلی پایبند بودم ولی در این 2 سال اخلاقم کاملاً عوض شده . من از لحاظ اجتماعی دختر فعالی بودم و دستم در جیب خودم بود. از شرکت در خیریه ها و کمک به مردم لذت می بردم ولی حالا نه .

من هر زمان می خواهم از زندگی لذت ببرم، یاد بد رفتاری هایم با پدر و مادرم می یفتم و هیچ کاری نمی توانم انجام دهم.

بسمه تعالی
با عرض سلام و تحیت محضر شما خواهر گرامی
مستحضرید که هر گناهی هر قدر هم بزرگ باشد اولا از رحمت و فضل خدای متعال بزرگتر نیست و ثانیا با توبه و استغفار آمرزیده می شود.
بنابراین باید از افکار منفی فاصله بگیرید و با منفی بافی فرصت و نشاط خود را از دست ندهید.
اینکه شما اشتباه خود را پذیرفته اید و از آن نادم و پشیمانید گام مهمی است که لازم است با استعانت از خدای متعال گامهای بعدی را هم طی کنید. مراقب باشید که وسوسه های شیطان شما را نا امید نکند.
طبعا والدین محترم جنابعالی از سلامت و نشاط شما خوشحال می شوند پس اگر قرار است گذشته را جبران کنید؛
آنها را با سرزندگی و نشاط خود خوشحال نمایید،
دست و پای آنها را ببوسید و علاقه خود به ایشان را ابراز نمایید،
دعاگویشان باشید و اوامر آنها را اجابت کنید.
با مراقبت و پیشگیری تدبیری اتخاذ کنید تا اختلافات کمتری بروز کند و در صورت بروز اختلاف در همان ابتدا صحنه را ترک کنید تا منجر به بی احترامی شما به آنها نشود.
تقید به انجام فرائض و از جمله نماز، به شما برای دستیابی به آرامش کمک می کند
از خدای متعال استعانت بجویید.
...

و اما با توجه به توضیحات شما و ذکر برخی ویژگیها، باید گفت که حضرتعالی به افسردگی مبتلا هستید و در صورتیکه دوره های نشاط شما تکرار شونده باشد (دوره ای خوشحال و دارای انرژی زیاد و دوره بی حال و افسرده)، می توان گفت شما فردی دو قطبی (بای پلار) هستید که در هر دو صورت لازم است به صورت حضوری با یک روانشناس بالینی و یا یک روانپزشک مشورت نمایید.
همچنین پیشنهاد می شود با مراجعه به پزشکان دارای تخصص در طب سنتی، رژیم غذایی خود را اصلاح نمایید.

در پناه خدای متعال موفق باشید

و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین

leila3000;428882 نوشت:
با سلام خدمت دوستان گرامی . من 2 سال به گناه کبیره اذیت پدر و مادرم در هر روز مشغولم . البته من فکر می کردم به خاطر مشکل عصبی به این روز افتاده ام. شاید به خاطر مشکل عصبی باشد شایدم نه. ولی من به شدت خودم و دیگران را آزار می دهم.

این موضوع باعث شده که از زندگی بیفتم. و در این 2 سال فقط غصه می خورم و اعصابم را ضعیف کرده ام. سنمم زیاده یک ماه دیگر وارد 33 سالگی می شوم و از خودم خجالت می کشم . البته 5 6 ساله که من فکر می کردم دچار مشکل عصبی هستم و لی در این 2 سال شدتش زیاد بوده . در این 2 سال اعتراف به گناهم زیاد است و هیچ کار مثبتی انجام نمی دهم. پرحرفی ام می کنم. بیشتر مواقع از خودم متنفرم و نماز را هم کنار گذاشته ام. افکار خودکشی سراغم می یاد. من واقعاً مانده ام باید چه کاری انجام دهم؟! 6 ماه پیش معجزه ای شد و من تا یک ماه از ته دل می خندیدم و خوشحال بودم و حس می کردم پدر و مادرم هم جوان شده اند ولی الان دوباره به خاطر عادت به اون روز افتاده ام.

خیلی حالم بده! آیا این فکر که اگر من خوب شم، پدر و مادرم از زندگی لذت می برند و انگار هیچ اتفاقی در گذشته برای آنها نیفتاده درسته؟!
اگر شما بودید، سعی می کردید از زندگی لذت ببرید و به آنها فکر نمی کردید ؟! من حتی از غذا و چیزای دیگر هم لذت نمی برم.

البته من تا قبل از 2 سال خیلی نسبت به پدر و مادرم مهربان بودم و به نماز و اصول مذهبی و اخلاقی خیلی پایبند بودم ولی در این 2 سال اخلاقم کاملاً عوض شده . من از لحاظ اجتماعی دختر فعالی بودم و دستم در جیب خودم بود. از شرکت در خیریه ها و کمک به مردم لذت می بردم ولی حالا نه .

بهترین کار برای شما و افراد مشابه شما شرکت در مراسم روضه خوانی اباعبدالله الحسین علیه السلام . گریه در مصائب آنحضرت است این که به شدت به شما آرامش می دهد و در اخلاق ورفتار شما تاثیر به سزایی میگذارد جدای از آن که گریه برای امام حسین علیه السلام در روح و روان انسان بیش از هر عمل دیگری تاثیر میگذارد اجر معنوی آن نیز با هیچ عمل دیگری قابل مقایسه نیست
برای نمونه بنده برای شما فایل صوتی روضه امام حسین علیه السلام را قرار میدهم میتوانید دانلود کنید و گوش بدهیدو اشک بریزید
http://s1.picofile.com/file/7331237090/roze_emam_hosein.wav.html
http://s2.picofile.com/file/7334152903/roze_emam_hasan.wav.html
http://s1.picofile.com/file/7334147632/roze1.wav.html
http://s1.picofile.com/file/7334150535/roze3.wav.html
http://s1.picofile.com/file/7334152040/roze4.wav.html
http://s4.picofile.com/file/7794006341/miryazdi_shame_ghariban_hazrate_zeinab.wav.html

موضوع قفل شده است