رابطه ی اخلاق و احکام

تب‌های اولیه

185 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

Reza-D;820544 نوشت:
حرف شما این است که در داستان درخت ، پیامبر(ص) یک حکم شرعی را نادیده گرفتند بخاطر یک حکم شرعی دیگر (نه بخاطر اخلاق)
یا در ماجرای کودک و طلبکار ، بحث اخلاق موضوعیت ندارد ، بلکه چون شرع فرموده جان یک انسان اهمیت دارد ، پس من ملزم هستم که از طلب خود بگذرم
درست است؟

لطفاً هر دو بزرگوار بفرمائید چه چیز باعث میشود که حکم شرعیِ "الف" ، به حکم شرعیِ "ب" ترجیح داده شود؟


شناخت موضوع احکام و ارزش‌های اخلاقی مسأله خیلی دقیق و خطیر است که فقط مجتهد در این رشته توان عرض اندام در آن را دارد. بعد از شناخت موضوع احکام فقهی و ارزش‌های اخلاقی، تقریبا بیشتر راه رفته شده است
سربالایی کار همین قسمت شناخت موضوع است.
ملاک کلی ارزش اخلاقی، مصلحت واقعی فرد و جامعه است. مصلحت یعنی هر چیزی که موجب کمال و صلاح واقعی انسان است به عنوان نمونه، راست‌گویی صرفا از جهت راست‌گویی موضوع حکم اخلاقی نیست بلکه از آن جهت که آدمی را به سعادت می‌رساند خوب است.
پس اگر در یک موقعیتی خاص، «راست‌گویی» این کارکرد خود را از دست داد، دیگر نمی‌توان آن را موضوعی برای محمول «خوب» قرار داد. علت ثبوت حکم خوب برای عنوان «صدق» مصالح جامعه است و علت نیز معمِّم و مخصِّص است.
پس عقل می‌گوید این موضوع دارای قیود پنهانی است که اگر نیک بنگریم، می‌توانیم قیودش را به دست بیاوریم.
البته عقل و وحی و ... می‌توانند ما را در شناسایی این قیود یاری کنند.
طبق این نگاه، می‌توان گفت بایدها و احکام توصیه‌ای اخلاقی ریشه در هست‌ها داشته، و اینچنین نیست که نظام علی و معلولی را دور زده‌ باشند.

حافظ;820579 نوشت:
علت ثبوت حکم خوب برای عنوان «صدق» مصالح جامعه است و علت نیز معمِّم و مخصِّص است. طبق این نگاه، می‌توان گفت بایدها و احکام توصیه‌ای اخلاقی ریشه در هست‌ها داشته ، و اینچنین نیست که نظام علی و معلولی را دور زده‌ باشند
سلام استاد عزيز
ممنونم كه بنده را تا اين حد با سواد ميدانيد كه خيلي علمي با من صحبت ميكنيد
ولي قربانت شوم ، لطفاً در پاسخ هايتان سطح پايين سواد بنده را هم در نظر بگيريد
:Nishkhand:

بسم الله الرحمن الرحیم

Reza-D;820541 نوشت:
سلام مجدد به دوستان گرامی
خواهر محترم شما ابتدا باید وجود برخی از خصوصیات نیکوی اخلاقی که فرمودید را در مهریه اثبات بفرمائید ، بعد در این باره بحث کنید که پرداخت مهریه (یا عدم پرداخت) مساوی با ظهور آن اخلاقیات است (یا عدم ظهور آنها). ایراد اینجاست که شما "صحت پرداخت مهریه" را فرض گرفته اید ، آن وقت عمل به آن را شامل خصوصیاتی که گفتید ، و عدم عمل به آن را مخالف با آن خصوصیات بیان میکنید

جوانمردی = شما اینطور فرض کردید که مهریه صحیح است و پرداخت این دِین (که صحت آن اثبات شده) نشانهء جوانمردی است. در حالیکه اصل صحبت ما این است که صحیح بودن مهریه از چه باب است؟ نه اینکه از ابتدا مسائل را با فرض صحت مهریه تحلیل کنیم. شما اول باید اثبات کنید که قانون مهریه دربردارندهء خصوصیت جوانمردی است ، بعد نتیجه گیری کنید که پرداخت مهریه باعث ظهور این خصوصیت اخلاقی میشود. من هم میتوانم بگویم گرفتن مقداری پول از من (به عنوان مرد) برای زندگی که اسمش مشترک است اتفاقاً ناجوانمردانه است

با سلام و احترام

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

آیات قران در پرداخت مهریه به عنوان حق زوجیت که تکلیفی بر عهده ی مردان است صراحت دارد:

وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنيئاً مَريئا

و مهرهاى زنان را با ميل قلبى و به عنوان هديه بدهيد (گرچه فريضه واجب شما و عطيه الهى آنهاست)

و اگر چيزى از آن را به رضاى خاطر به شما ببخشند آن را نوش و گوارا مصرف نماييد.

در آياتي نيز از مهريه به عنوان"اجر" ياد شده است از جمله:

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللاَّتي‏ آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ

اى پيامبر، (هفت طايفه از زن‏ها را) بر تو حلال كرديم: آن همسرانت را كه مهر آنها را پرداخته‏ اى و ...

فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ

آنها را با اجازه صاحبان آنان تزويج نماييد، و مهرشان را به خودشان بدهيد.

در مورد ميزان مهريه هم در آيات سخني از محدوديت نيست و در آيه اي آمده:

وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً

و اگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب كنيد، و مال فراوانى (بعنوان مهر) به او پرداخته‏ ايد،

چيزى از آن را پس نگيريد! آيا براى بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشكار متوسل مى‏شويد؟!

Reza-D;820541 نوشت:
سخاوت ، تلاش برای روزی حلال =نفقه ای که بر عهدهء مرد است خودش به اندازهء کافی نشانهء سخاوت و تلاش برای کسب روزی حلال است. ضمن اینکه باز هم صرفاً داریم تئوری به موضوع نگاه میکنیم چون هیچ ارتباطی بین این چیزها وجود ندارد! اگر اینطور باشد ، پس کسی که 100 سکه مهریه زنش میزند خیلی سخاوتمندتر و تلاشگرتر از کسی است که 10 سکه مهریه زنش میزند!! باز عجیب است که مهریه نشانهء سخاوت است ، اما پیامبر(ص) میفرماید سعی کنید آن را کم بگیرید!! این چه نشان سخاوتی است که باید آن را کم گرفت؟! اگر قرار است سخاوت مرد با پرداخت مهریه مشخص شود ، پس باید زن تا میتواند آن را زیاد بگیرد تا ببیند شوهر آینده اش چقدر سخاوتمند است

سخاوت ملکه ای نفسانی است و حدّ اعتدال بین تبذیر و بخل و خست،تبذیر افراط است و بخل و شُحّ نفس تفریط

و سخاوت اعتدال بر قرار کردن بین این دو.

حضرت علی علیه السلام فرمودند:"سخاوتمند کسی است که مال خود را از طریق حلال در می آورد و در راه حلال خرج می کند"

کم گرفتن مهریه از سوی زن هنر است نه از سوی مرد،هیچ کجا به مردان گفته نشده است که مهر همسرانتان را کم بگیرید

بلکه به زنان توصیه شده که مهرشان را سنگین نگیرند و این برای رعایت حال همسرانشان است وقتی که تمول و استطاعت

مالی خوبی ندارند و این به خاطر عند المطالبه بودن مهریه است که بر گردن مرد است و اتفاقا تلنگری به مردان که باری را به دوش

نگیرند که از به منزل رساندنش ناتوانند و اتفاقا یک فضیلت اخلاقی دیگر هم به جمع فضایل تحت المهر،اضافه می شود و آن تقویت تعقل مردان است

در مسلط کردن قوای عاقله بر احساس.

Reza-D;820541 نوشت:
عدالت = باز هم همان پیش فرض! چرا مهریه عادلانه است؟ شما اول چراییِ عادلانه بودن مهریه را بفرمائید تا بعد برسیم به اینکه پرداخت مهریه باعث ظهور عدالت میشود

در تعریف عدل گفته اند:"اعطاء کل ذی حق حقه" مهریه حق زن است.

Reza-D;820541 نوشت:
وفای به عهد = کدام عهد؟! سوال ما بر روی خود عهد است خواهر گرامی. از طرفی اولاً وفای به عهدِ زن چگونه اثبات میشود؟ ثانیاً با این حساب باید بگوئیم تمام مردهایی که مهریه زنشان را می پردازند انسان های وفاداری هستند!! درحالیکه نمونه های زیادی وجود دارد که مهریه زنشان را پرداخت کرده اند و چندین دوست دختر هم دارند

تعهدی که در پرداخت مهریه وجود دارد یک عهد است و پرداخت مهریه ی زن وفای به عهد.

موردی را که شما می فرمائید وفای عاطفی و احساسی و اخلاقی است نه مالی.

Reza-D;820541 نوشت:
موضوع مهمتر اینکه باید دید موضوع در عمل چگونه است و حرف من هم از ابتدا همین بود. مهریه در عمل بجز ایجاد دردسر در زندگی ها هیچ چیزی نداشته است. حتی الان بیشتر خانمها اصلاً صحبتی از مهریه نمی کنند چون اصلاً اهمیتی در زندگی ها ندارد! موضوعی مثل نفقه که هم عقلانی است و هم اخلاقی ، می بینیم که در زندگی ها نیز رعایت میشود و مردم کاملاً آن را در زندگی مشترک پذیرفته اند. اما مهریه تقریباً در هیچ زندگی جایی ندارد و بجز اینکه وسیله ای باشد برای کلاس گذاشتن دخترها (یا خانوادهء آنها) کاربرد دیگری ندارد

در مسائل شرعی سلایق شخصی و آداب غلط جاهلی جایی ندارد،دردسر شدن مهریه به دلیل بی مسئولیتی و عدم تعقل بعضی از آقایان است

که در ابتدای زندگی چشم بسته و احساس مدارانه مهریه ای را که توان پرداخت آن را ندارند می پذیرند.

خانمهایی هم که صحبتی از مهریه نمی کنند و یا آن را می بخشند لطف می کنند.

دختر خانمهایی هم که بدون در نظر گرفتن استطاعت مالیِ خواستگارانشان مهریه های نجومی طلب می کنند بی انصافی می کنند.

بسمه الرحیم

Reza-D;820543 نوشت:
بحث روی واجب بودن یا نبودن نیست ، بلکه بر سر کارکردِ یک حکم است. این احکام در عمل چه کارکردی دارند؟ اگر کارکرد مثبت دارند که باید مردم آنها را با اشتیاق اجرا میکردند ، نه اینکه کلاً در زندگی کمرنگ بشوند (یا در مواردی اصلاً وجود نداشته باشند)

ببینید خواهر گرامی ، اصلاً زمانی که در جاهای مختلف درمورد این احکام گفتگو میشود ؛ معمولاً جملاتی شبیه به جملهء زیر در همان ابتدا بیان میشود که شما هم حتماً نمونهء آن را شنیده اید:

"این احکام برای شرایط خاص هستند ، وگرنه در زندگی مشترک نمیشود صرفاً با احکام زندگی کرد و برای داشتن یک زدگی موفق ، باید اخلاق را در زندگی جاری کرد"

همانطور که گفتم حتماً خود شما نیز بارها مشابه این جمله را شنیده اید ، با این حال اگر مایل بودید بفرمائید تا همین جمله را از زبان کارشناسان این سایت یا سایت های دیگر نقل قول کنم

شما میفرمائید اگر کسی به همهء احکام شرع ملتزم باشد ، قطعاً فردی اخلاق مدار هم خواهد بود. درحالیکه می بینیم در بیان جملهء فوق ، صراحتاً گفته میشود شرع برای زندگی کافی نیست و باید اخلاق باشد تا زندگی شیرین شود. اما من میگویم حتی همین گفتهء آخر نیز تفسیر درستی از جملهء قرمز رنگ بالا نیست. من میگویم که:

یا باید بپذیریم شرع کامل است که در این صورت نیازی نیست به مردم سفارش کنیم شما به اخلاق هم نیاز دارید. بلکه باید به آنها بگوئیم همین شرع برای شما کافی است و نیازی به اخلاق ندارید چون اخلاق با رعایت همین شرع قابل حصول است

یا باید بپذیریم شرع ناقص است و برای تکمیل خود نیازمند به اخلاق است. در این صورت برای من عجیب است که چطور شرع در آن دنیا سوال و جواب دارد ولی اخلاق ندارد!!

اینها همه در تئوری و بحث و درس و مفهوم از هم جدا هستند،کسی که به واجبات عمل کرده و از حرام اجتناب کند

تازه وارد حیطه ی نور و معنای بندگی خدا و حصن حصین تقوا می شود و جانش محل نزول مکرر و پی در پی توفیقات

الهی می گردد چنین شخصی نمی تواند اخلاق مدار نباشد چون از زشتی ها و پلیدیها فاصله گرفته است،قلبش

نورانی شده،وجودش منبع خیرات شده لذا صادرات وجودیش هم خیر می شود زشتی و پلیدی از او صادر نمی شود

مگر خطاهایی که ممکن است از سر غفلت مرتکب شود که خودش با عنایت و فضل خدا می فهمد و با مراقبه و محاسبه ای که دارد

سعی در بر طرف کردن آنها می کند،کسی که به راستی متشرع شد از هر کاری که خداوند را ناخشنود می سازد فاصله می گیرد

و این باعث می شود که اخلاقا هم رشد کند.

حبیبه;820864 نوشت:
بسمه الرحیم
اینها همه در تئوری و بحث و درس و مفهوم از هم جدا هستند،کسی که به واجبات عمل کرده و از حرام اجتناب کند
تازه وارد حیطه ی نور و معنای بندگی خدا و حصن حصین تقوا می شود و جانش محل نزول مکرر و پی در پی توفیقات
الهی می گردد چنین شخصی نمی تواند اخلاق مدار نباشد چون از زشتی ها و پلیدیها فاصله گرفته است،قلبش
نورانی شده،وجودش منبع خیرات شده لذا صادرات وجودیش هم خیر می شود زشتی و پلیدی از او صادر نمی شود
مگر خطاهایی که ممکن است از سر غفلت مرتکب شود که خودش با عنایت و فضل خدا می فهمد و با مراقبه و محاسبه ای که دارد
سعی در بر طرف کردن آنها می کند،کسی که به راستی متشرع شد از هر کاری که خداوند را ناخشنود می سازد فاصله می گیرد
و این باعث می شود که اخلاقا هم رشد کند.

سلام به شما
باز هم که همان شد!

پس هیچ نیازی به اخلاق نداریم! کلاً همان شرع کافی است
اگر هم کسی در بخشی از اخلاق مشکل داشت ، باید او را تشویق کنیم به شرع بپردازد تا اخلاق مدار هم بشود

من تعجب میکنم شما فرمودید که شرع و اخلاق در هم تنیده هستند
اما حالا اینقدر 0 و 100 آنها را مرزبندی میکنید!

حبیبه;820861 نوشت:
آیات قران در پرداخت مهریه به عنوان حق زوجیت.....
خواهر محترم از شما انتظار نداشتم!
من از کارکرد مهریه می پرسم شما آیه قرآن می آورید که خدا گفته؟! عجب! یعنی من نمیدانم که خدا گفته؟!

به بخشی از صحبت من که خودتان قرمز رنگ کردید دوباره دقت کنید:

حبیبه;820861 نوشت:
که صحیح بودن مهریه از چه باب است؟
اگر یک خانم از من میپرسد چرا حجاب صحیح است؟
برایش دلیل می آورم که چون شمای زن را از نگاه های آلوده محفوظ میدارد
چون مردها را از تحریک شدن دور میکند
چون باعث میشود روابط زن و مرد در اجتماع بر اساسهای دیگری بجز نگاه جنسی استوار بشود
و........

وقتی صحت و کارکرد حجاب را به این شکل توضیح دادم ، بعد به این می پردازم که عدم رعایت آن چه ضررهایی دارد

نه اینکه بروم برایش آیه و روایت بیاورم که گفته: حجاب واجب است!
سوال طرف مقابل این نیست که: آیا حجاب واجب است یا نیست
سوالش این است که چرا واجب شده؟ فلسفه اش؟ دلیلش؟ عملکردش؟

حالا گاهی ما فلسفهء برخی احکام را نمی دانیم. قبول
اما میتوانیم بگوئیم:

من فلسفه اش را نمی دانم

آنچه شما به عنوان کارکرد مهریه میفرمائید (سخاوت ، عدالت و....) و آنها را هم با این پیش فرض که "دستور خداست" بیان میکنید ، هیچ ربطی به خود مهریه ندارد ، بلکه پیامدهای عمل کردن یا عمل نکردن به حکم خدا است
خواندن نماز هم فرضاً نشانهء وفای من به عهد است. ذکات دادن هم نشانهء سخاوت است و......

مثلاً در نفقه هم سخاوت مرد مشخص است. اما کارکرد نفقه برای سخاوت مرد نیست!
وجوب نفقه برای تامین معاش زن است

حبیبه;820861 نوشت:
و اتفاقا تلنگری به مردان که باری را به دوش نگیرند که از به منزل رساندنش ناتوانند و اتفاقا یک فضیلت اخلاقی دیگر هم به جمع فضایل تحت المهر ، اضافه می شود و آن تقویت تعقل مردان است
جوری درمورد مهریه صحبت میکنید که انگار یگانه راه شناخت و سنجش مرد است!
خواهر گرامی چه نیازی به مهریه است؟!

تصور کنید مهریه ای وجود ندارد. و مردی به خواستگاری میرود
دختر اول میگوید عروسی آنچنانی میخواهم ، خانه میخواهم ، ماشین میخواهم و.....
و دختر دیگری میگوید من یک زندگی مناسب از تو انتظار دارم
و دختر سوم میگوید با کمترین شرایط هم راضی هستم

خب مرد راحت میتواند تعقل کند که کدامیک را بگیرد و آیا از پس خواسته های طرف مقابل برمیاید یا نه
چه نیازی به مهریه خواهد بود؟

صحبت ما سر چه بود؟

شما فرمودید:

حبیبه;819887 نوشت:
اصلا خود التزام به دستورات شرع یک نوع ریاضت و تمرین اخلاق مدار بودن و طهارت قلب و جوارح است

و من هم پاسخ دادم:

Reza-D;819900 نوشت:
خب به نظر من هميشه اينطور نيست
مثلاً در احكام ازدواج من چنين چيزي نمي بينم (در بيشتر آنها)
شما خمس را مثال زديد ، اما مثلاً مهريه را در نظر بگيريد
مهريه باعث بروز كدام خصوصيت اخلاقي ميشود؟
يا مثلاً حق طلاق كه با مرد است
يا نمونه هاي ديگر كه احتمالاً خودتان حدس ميزنيد

اتفاقاً برعكس ، در اينها رشد اخلاق در

عدم انجامآنهاست!

و باز شما پاسخ دادید:
حبیبه;819978 نوشت:
در پرداخت مهریه، وفاداری(وفای به عهد) مسئولیت پذیری ، تلاش و اجتهاد (برای کسب روزی حلالی که باید به عنوان مهریه پرداخت شود) جوانمردی ، سخاوت ، عدالت و..... ظهور می یابد


حالا به این دو جملهء خودتان دقت بفرمائید:
حبیبه;820861 نوشت:
حضرت علی علیه السلام فرمودند:"سخاوتمند کسی است که مال خود را از طریق حلال در می آورد و در راه حلال خرج می کند"
کم گرفتن مهریه از سوی زن هنر است نه از سوی مرد
حبیبه;820861 نوشت:
دختر خانمهایی هم که بدون در نظر گرفتن استطاعت مالیِ خواستگار مهریه های نجومی طلب می کنند بی انصافی می کنند
کم گرفتن مهریه از سوی زن = اخلاق
در نظر گرفتن استطاعت مالیِ مرد = اخلاق

نیازی به هیچ مورد دیگری هم نیست. همین یک مورد نشان میدهد که در یک جایی شرع به تنهایی کارایی ندارد و اخلاق باید کنار آن قرار بگیرد تا زندگی شیرین بشود. بنابر این بنده این حرف شما را نیز رد میکنم:

حبیبه;820864 نوشت:
کسی که به راستی متشرع شد از هر کاری که خداوند را ناخشنود می سازد فاصله می گیرد و این باعث می شود که اخلاقا هم رشد کند
این کسی که شما در این جمله گفتید محال است که فقط با متشرع شدن به چنین جایگاهی برسد

اشکال صحبت های شما این است که خیلی تئوری هستند. کسی که متشرع میشود و فقط و فقط با استفاده از شرع به نورانیتی که گفتید میرسد ، از چند سالگی شروه به تشرع کرده و در چه سنی به آن نورانیت درونی میرسد؟

نمیتوانید عددی تعیین کنید. میدانید چرا؟ چون همانطور که خودتان گفتید اخلاق و شرع در هم تنیده هستند و هر کسی که به درجه ای از رشد رسیده از همان ابتدا هم شرع را در نظر داشته و هم اخلاق را و هم زمان به هر دو عمل کرده

حبیبه;820861 نوشت:
مهریه حق زن است
عطف به همان بحث دلیل....
چرا مهریه حق زن است؟

حبیبه;820861 نوشت:
تعهدی که در پرداخت مهریه وجود دارد یک عهد است و پرداخت مهریه ی زن وفای به عهد.
موردی را که شما می فرمائید وفای عاطفی و احساسی و اخلاقی است نه مالی
پس میفرمائید پرداخت مهریه از سوی مرد نشانهء عهد عاطفی نیست و صرفاً یک عهد مالی است که بر عهدهء مرد است. خب اینکه بدتر شد! یک پولی را به اجبار بر گردن یک مرد میگذارند و مرد مجبور است آن را بدهد و اگر قبول نکند نمی تواند زن بگیرد! کجای این میشود "ظهور خصلت نیکوی وفای به عهد"؟!!

بسمه الحق

Reza-D;820910 نوشت:
سلام به شما
باز هم که همان شد!

پس هیچ نیازی به اخلاق نداریم! کلاً همان شرع کافی است
اگر هم کسی در بخشی از اخلاق مشکل داشت ، باید او را تشویق کنیم به شرع بپردازد تا اخلاق مدار هم بشود

من تعجب میکنم شما فرمودید که شرع و اخلاق در هم تنیده هستند
اما حالا اینقدر 0 و 100 آنها را مرزبندی میکنید!

سلام علیکم

شرع از اخلاق جداست در مفهوم و موضوع و در مباحث علمی

امّا شخص متشرع ملتزم به اخلاق هم می شود.

حدیث قرب فرائض در این خصوص تصریح دارد:

قال الله عزوجل ما يتقرب الى عبدى بشى احب الى مما افترضته عليه ،
و ما زال يتقرب الى عبدى بالفرائض حتى اذا ما احبه و اذا احببته كان
سمعى الذى اسمع به ، و بصرى الذى ابصر به ، ويدى التى ابطش بها.

یعنی با انجام واجبات صورت باطنی عبد شبیه مولا می شود،این یعنی

متخلق به اخلاق الهی می شود،آیه:

إِن تجْتَنِبُوا کبَائرَ مَا تُنهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سیِّئَاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکم مُّدْخَلاً کَرِیماً

اگـر از گـنـاهـان بزرگی که از آن نهی شده اید اجتناب کنید گناهان کوچک

شما را می پوشانیم و در جایگاه خوبی شما را وارد می سازیم.

Reza-D;820910 نوشت:
من از کارکرد مهریه می پرسم شما آیه قرآن می آورید که خدا گفته؟! عجب! یعنی من نمیدانم که خدا گفته؟!

حکمت مهریه بحثی دیگر است،شما فرمودید مهریه فقط باعث دردسر مرد است

بنده هم یاد آور شدم که حکم خداست.

اگر حضرتعالی می دانید که حکم خداست،چگونه آن را دردسر ساز می دانید؟

دردسر مربوط به اصل حکم نیست مثل هر حکم دیگری برخورد ماست که ماهیت

آن را به کلی تغییر داده است(در بعضی موارد)مثل اینکه مردان مهریه را جدی و عند المطالبه تلقی نکرده

و خارج از توان خویش،نسبت به آن متعهد شوند.

Reza-D;820910 نوشت:
جوری درمورد مهریه صحبت میکنید که انگار یگانه راه شناخت و سنجش مرد است!

خیر ولی می توان خیلی از خصائل آقایان را با آن محک زد.مثل عبودیتشان نسبت به احکام الهی.

بسمه القدوس

Reza-D;820915 نوشت:
اشکال صحبت های شما این است که خیلی تئوری هستند. کسی که متشرع میشود و فقط و فقط با استفاده از شرع به نورانیتی که گفتید میرسد ، از چند سالگی شروه به تشرع کرده و در چه سنی به آن نورانیت درونی میرسد؟

نمیتوانید عددی تعیین کنید. میدانید چرا؟ چون همانطور که خودتان گفتید ا

بنده متوجه نمی شوم در این موضع چگونه باید سخن گفت که تئوری نباشد!

Reza-D;820915 نوشت:
نیازی به هیچ مورد دیگری هم نیست. همین یک مورد نشان میدهد که در یک جایی شرع به تنهایی کارایی ندارد و اخلاق باید کنار آن قرار بگیرد تا زندگی شیرین بشود. بنابر این بنده این حرف شما را نیز رد میکنم:

کسی که شعائر الهی را بزرگ می شمارد،نمی تواند متشرع باشد اما

متخلق به اخلاق الهی نباشد(و من یعظم شعائر الله فإنها من تقوی القلوب)،

تقوای قلب همان اخلاق است و این بیان قران است.

در حدیث قرب فرائض هم پاسخ حضرتعالی به روشنی بیان شده است.

حبیبه;820930 نوشت:
بنده هم یاد آور شدم که حکم خداست.
اگر حضرتعالی می دانید که حکم خداست،چگونه آن را دردسر ساز می دانید؟
خیر خواهر گرامی
شما فشرع را به تنهایی مطرح فرمودید و من هم مهریه را به عنوان نمونهء نقض وردم
گفتم اگر مهریه را صرفاً با دید شرعی نگاه کنیم دردسر ساز است
سوالی هم پرسیدم که یادم نیست شما پاسخ دادید و من ندیدم ، یا آنکه شما ندیدید و پاسخ ندادید

لذا این دو پرسش را لطف بفرمائید و پاسخ بدهید:

اولاً اگر شرع در موردی مانند مهریه کافی بود ، پس چرا در کنارش یک سری دستورات اخلاقی مطرح میشود؟

ثانیاً چرا این توصیه ها به نوعی بر خلاف خود احکام شرعی است؟
مثلاً طلاق بطور مطلق حق مرد است از نظر شرعی
اما توصیه علمای دین این است که مرد از این حقِ شرعی ، مگر در شرایط لزوم استفاده نکند

حبیبه;820930 نوشت:
خیر ولی می توان خیلی از خصائل آقایان را با آن محک زد.مثل عبودیتشان نسبت به احکام الهی
خیلیاز خصوصیات؟!
خواهر گرامی ، خیلی؟
انصافاً و خدا وکیلی شما الان از روی مهریهء خانمهای اقوامتان می توانید خیلی از خصوصیات شوهران آنها را محک بزنید؟!
یا حتی خودشان فقط با استناد به مهریه می توانند چنین محکی بزنند؟

حبیبه;820930 نوشت:
شرع از اخلاق جداست در مفهوم و موضوع و در مباحث علمی
احسنت
قبلاً هم این تذکر را فرموده بودید من هم عرض کردم از نظر علمی قبول دارم و گفتم انصافاً در این زمینه انگشت کوچک شما هم نیستم
اما حاضرم قسم بخورم و به گردن بگیرم که این مرز بندی فقط و فقط در همان علوم تئوری وجود دارد
ولی در عمل چنان اینها به هم گره خورده اند که شاید نشود تقسیم بندی دقیقی انجام داد

حبیبه;820932 نوشت:
کسی که شعائر الهی را بزرگ می شمارد،نمی تواند متشرع باشد اما متخلق به اخلاق الهی نباشد
دلیلش چیست که نمی تواند؟

حبیبه;820930 نوشت:
سلام
سلام و عرض ادب دوباره

برای یک جمع بندی ، 4 سوال مد نظرم هست (با سه سوال پست قبلی) که دوباره مینویسم
اگر ممکن است هر 4 سوال را از همین پست نقل قول بفرمائید:


1 - اگر شرع در موردی مانند مهریه کافی بود ، پس چرا در کنارش یک سری دستورات اخلاقی مطرح میشود؟

2 - چرا این توصیه ها به نوعی بر خلاف خود احکام شرعی است؟


مثلاً طلاق بطور مطلق حق مرد است از نظر شرعی
اما توصیه علمای دین این است که مرد از این حقِ شرعی ، مگر در شرایط لزوم استفاده نکند

3 - چرا کسی که شعائر الهی را بزرگ می شمارد ،نمی تواند متشرع باشد اما متخلق به اخلاق الهی نباشد؟

4 - در داستان درخت و خانواده ، همچنین در داستان طلبکار و کودک بیمار ، صحبت استاد "حافظ" و شما این بود که بحث ترجیح اخلاق نبوده ، بلکه یک حکم شرعی به حکم شرعی دیگر ترجیح داده شده. لطفاً بفرمائید چه چیز باعث میشود که حکم شرعی "الف" به حکم شرعی "ب" ترجیح داده شود؟


موضوع قفل شده است