رابطه ی اخلاق و احکام

تب‌های اولیه

185 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;819378 نوشت:
نرسیدن به سعادت بیشتر و قرار گرفتن در جهنم رذایل اخلاقی از عواقب عمل نکردن به توصیه‌های اخلاقی است و این خود کم مجازاتی نیست و قطعا کار کسی که چنین است به ارتکاب حرام فقهی نیز کشیده خواهد شد اما نفس گزاره‌های اخلاقی در فقه، به عنوان معذِّر از عقاب و عذاب نمی‌باشد. دلیلش را هم همانطور که در پست‌های بالا به عرض رساندم راهبرد فقه، تجویز احکام الزامی مشترک بین خواص و عوام است و لازمه‌ی آن هم، وجود نوعی عمومیت در احکام فقهی است. اما از این مرحله به بعد، به ظاهر یک نوع ترخیص مشاهده می‌کنیم که کسانی که دغدغه‌ی ارتقاء حداکثری دارند، بدان توجه می‌کنند و بقیه همانطور که به حداقل اکتفا نمودند نهایتا صاحب جنت نعیم که پایین‌ترین جایزه‌ای که به بهشتیان داده می‌شود، می‌گردند.
از یک سو، می‌توان گفت رعایت توصیه‌های اخلاقی علاوه بر ارتقاء انسان از جنت نعیم به سوی مقام رضوان و مقام لقاء، راهی است برای دور شدن از زیر پا گذاشتن احکام الزامی.
یک نفس رام به جهت داشتن ملکات والای انسانی، حرکتش، کمی دورتر از لبه پرتگاه خواهد بود و از این رو، احتمال سقوط او کمتر است در عین حال، خط قرمز، همان لبه پرتگاه است اما به عکس، یک نفس غیر مهذب، از لبه پرتگاه (نقطه صفر خط قرمز حلال و حرام) عبور می‌کند و هر لحظه احتمال سقوط او خواهد رفت و این خودْ عقاب کمی نیست.
قانع نشدم برادر

در كتاب كافي روايت داريم كسي در حضور پيامبر(ص) گفت من هرگز فرزندم را نبوسيده ام و پيامبر(ص) فرمودند:

اين مرد از اهل دوزخ است!
در حالي كه شما مي فرمائيد عمل نكردن به اخلاق نيكو ، فقط باعث عدم ارتقاء درجه ميشود ، نه گرفتار شدن به آتش دوزخ
و بوسيدن فرزند هم هيج اجبار شرعي ندارد

پس پيامبر(ص) بايد ميفرمودند:
اين مرد به درجات بالاي بهشت نخواهد رسيد

يا مثلاً مي دانيم كه طلاق حق شرعي مرد است و درمورد عدم طلاق زن ، فقط توصيه اخلاقي شده است
اما وقتی پیامبر خدا شنید که ابو ایوب انصاری می خواهد همسر خود را طلاق دهد فرمود:

طلاق ام ایوب ، گناه است (همان ، ص 267)

فقط همين ها نيست و روايات اين چنين زياد ميشود مثال زد. از اينگونه روايات كاملاً اين موضوع برداشت ميشود كه عدم پايبندي به اخلاق ، درموارد زيادي گناه است و حتي ميتواند باعث جهنمي شدن فرد بشود
ضمناً برادر عزيز من سعي كردم بيشتر از روايات استفاده كنم تا صحبتم مستند باشد ، وگرنه ميشود از منظر عقلي هم اين موضوع را بررسي كرد

من به عنوان يك شاگرد كوچك در محضر شما ، وقتي روايات بالا را مي بينم و مهمتر اينكه مي بينم پيامبر(ص) فرموده اند

"انی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق" اينطور برداشت ميكنم كه:

انسان اخلاق مداري كه شرع را رعايت نميكند ، احتمالش زياد است خداوند راه هدايتش را بگشايد و يا از بخشي از عدم دعايت شرعياتش بگذرد
اما انسان شرع مداري كه اخلاق ندارد ، بعيد است در آخرت راه به جايي ببرد

Reza-D;819393 نوشت:
در حالي كه شما مي فرمائيد عمل نكردن به اخلاق نيكو ، فقط باعث عدم ارتقاء درجه ميشود ، نه گرفتار شدن به آتش دوزخ
و بوسيدن فرزند هم هيج اجبار شرعي ندارد

بنده عرض کردم: قرار گرفتن در جهنم رذایل اخلاقی علاوه بر عدم ارتقاء درجه، نتیجه اهمال خلقیات اسلامی است.
اثبات احکام تکلیفی، روند علمی و تکنیک خاص خودش را دارد و نمی‌توان با صرف چند واژه از این قبیل (اهل دوزخ است یا گناه است) حکم تکلیفی الزامی را نتیجه گرفت. گناه که عربی آن «إثم» یا «ذنب» یا «سیئة» یا «خطیئة» است، دارای معنایی غیر از گناه و معصیت شرعی است.
«ذنب» عبارت از هر عملى است که به دنبالش ضرر و یا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد، و اصل آن از «ذَنَب» گرفته شده که به معناى دم و دنباله حیوان است
«سیئة» از ریشه «سوء» گرفته شده و جمع آن «سیئات» است و به هر چیزی که بدی در آن ثابت و متصف به آن است، در هر موضوع یا کار یا عقیده‌ای که باشد اطلاق می‌شود و از آن‌جا که واژه سیئه بدی در آن ثبوت دارد از نظر معنا از واژه سوء تأکید بیشتری دارد و از نظر لفظ معنایش بلیغ‌تر است.
یعنی در جایی که بخواهیم بدی را تأکید کنیم از سیئه و در غیر آن از سوء استفاده می‌کنیم.
کلمه «خطیئة» از ریشه «خطأ» مقابل «صواب» است.
در کلام رسول الله صلی الله علیه و آله در مورد ام ایوب، واژه‌ی «إثم» آمده است: «إنّ طلاق امّ أيّوب لحوب، أي إثم»
إثم در فرهنگ لغات به معانی «بدکرداري , خلا ف , بزه , جرم , گناه , بدرفتاري , سوء عمل» آمده است.
روشن است هیچ کدام از این واژگان، توان اثبات گناه تکلیفی و نهی الزامی را ندارند.

همانطور که در پست پیشین به عرض رسید، کسی که در باتلاق رذایل اخلاقی گرفتار شده است، اگر چه به صورت ظاهر، کار حرام فقهی مرتکب نشده است اما در جهنمی از صفات و ملکات محبوس است و هر لحظه در حال سوختن است.
همین گرفتاری، خودْ بالاترین مصیبت و بیچارگی است و نباید آن را دست کم بگیریم.
منتهی مسأله‌ی مهم آن است که بیشتر چنین افراد، چنین نگرشی به این گونه سوء رفتارها و ملکات اخلاقی ندارند
در سایه تغییر نگرش، نوع نگاه آنان به تخطی از توصیه‌های اخلاقی، همانند تخطی از حلال و حرام فقهی خواهد شد.

پاسخ دیگر آن‌که:
اگر گفته شود طلاق، حلال شرعی و حرام اخلاقی باشد، و نیز گفته شود تبعات حرام شرعی و حرام اخلاقی یکسان است یعنی هر دو مایه عقاب و عذاب اخروی می‌گردند در عمل دچار تناقض خواهیم شد. پس معلوم است بایستگی طلاق در مقام فقه و نبایستگی آن در مقام اخلاقیات دو مقوله جدا با تبعات و لوازم مختلف می‌باشند زیرا در صورت یکسان بودن تبعات و لوازم هر یک، دچار تناقض خواهیم شد.

حافظ;819585 نوشت:
اثبات احکام تکلیفی، روند علمی و تکنیک خاص خودش را دارد و نمی‌توان با صرف چند واژه از این قبیل (اهل دوزخ است یا گناه است) حکم تکلیفی الزامی را نتیجه گرفت
ببینید بزرگوار من هم به دنبال این نیستم که امر و نهی در مسائل اخلاقی را معادل مسائل شرعی قرار بدهم. اجازه بدهید مثالی عرض کنم:

من پولی را به کسی قرض میدهم. موعد دریافت پول فرا میرسد و من از طرف مقابل ، پولم را طلب میکنم. اما این فرد فرزندی دارد که مبتلا به یک بیماری سخت است و پول عمل جراحی این کودک تقریباً معادل پولی است که این شخص به من بدهکار است.

الف) از نظر قانونی این پول حق من است و قانون به من اجازه داده که حق خودم را مطالبه کنم
ب) اما اخلاق به من میگوید که به این شخص مهلت بدهم تا فرزندش را عمل کند و مدتی بعد ، پول مرا پس بدهد

حال شما میفرمائید اگر من به جان این کودک بی توجه باشم و چون قانون و شرع به من اجازه داده ، به هر قیمتی که شده پولم را از آن مرد پس بگیرم و اجازه بدهم آن کودک بخاطر نداشتن پول عمل بمیرد ، مرتکب گناه نشده ام و چون نماز خوانده ام و روزه گرفته ام و به قول شما کف اعمال را انجام داده ام ، پس در آن دنیا بهشتی میشوم و هیچ سوال و جوابی از من درمورد جان این کودک نمیشود. درست است؟

حافظ;819585 نوشت:
گناه که عربی آن «إثم» یا «ذنب» یا «سیئة» یا «خطیئة» است ، دارای معنایی غیر از گناه و معصیت شرعی است

حافظ;819585 نوشت:
در کلام رسول الله صلی الله علیه و آله در مورد ام ایوب، واژه‌ی «إثم» آمده است: «إنّ طلاق امّ أيّوب لحوب، أي إثم»
إثم در فرهنگ لغات به معانی «بدکرداري , خلا ف , بزه , جرم , گناه , بدرفتاري , سوء عمل» آمده است

عربی روایت مربوط به عدم بوسیدن فرزند:
مردی به حضور رسول خدا (ص) آمد و گفت:
((ما قبلت صبیا قط))
من هرگز کودکی را نبوسیده ام
وقتی او رفت پیامبر (ص) فرمود:
((هذا رجل عندی من اهل النار)) این مردی است که در نزد من از اهل دوزخ است

استاد عزیز ، اگر بخواهیم طبق فرمایش شما در نظر بگیریم که فرمودید:

حافظ;819585 نوشت:
کسی که در باتلاق رذایل اخلاقی گرفتار شده است ، اگر چه به صورت ظاهر کار حرام فقهی مرتکب نشده است اما در جهنمی از صفات و ملکات محبوس است و هر لحظه در حال سوختن است
و جهنمِ بیان شده در کلام رسول خدا(ص) را طبق تعریف شما نگاه کنیم ، دلیلی نداشت پیامبر(ص) از واژه ((من اهل النار)) استفاده کنند. بلکه باید می گفتند: ((هذا الرجل فی النار)) ، این مرد در آتش است ، در آتش رذائل اخلاقی خودش

اولاً وقتی گفته میشود ((من اهل....)) یعنی اشاره به گروهی خاص دارد که این مرد هم جزء آنهاست.

((مِن... ، از آنها....)) و بسیار دور از ذهن است که بگوئیم مقصود پیامبر(ص) با کسانی بوده که اهل سوختن در رذائل اخلاقی هستند! واقعاً بعید است که پیامبر(ص) افرادی را که رذائل اخلاقی دارند با عنوان ((اهل دوزخ)) خطاب کند

ثانیاً خود کلمهء ((نار)) هم جای بحث دارد. واقعاً دلیلی ندارد که ما یک شخص را اولاً با عنوان یک گروه (اهل فلان...) ، ثانیاً داخل در نار معرفی کنیم بعد بگوئیم منظور ما آتشِ رذائل اخلاقی بوده! مثل این است که من به کسی بگویم:

فلانی اگر فلان کار را انجام بدهی از اهل بهشت خواهی بود. بعد بگویم البته منظورم این بود که اگر این کار را بکنی در دنیایی از خوش اخلاقی غرق میشوی!!!

آخر چه دلیلی دارد برای یک موضوع به این سرراستی ، چنین عنوان مبهم و پیچیده ای استفاده بشود؟! خیلی راحت میشد گفت این مرد دچار رذائل اخلاقی است ، یا مثلاً در جهنمی از رفتارهای زشت اسیر است. نه اینکه گفته شود این مرد از اهل دوزخ است!! ضمن اینکه همانطور که عرض شد واژهء ((اهل دوزخ)) معنایی بسیار مشخص دارد و عیناً واژه ای است که برای افراد جهنمی در آخرت استفاده میشود و خیلی دشوار است که از آن ، معنایی کنایه آمیز برداشت کنیم

حافظ;819585 نوشت:
اگر گفته شود طلاق، حلال شرعی و حرام اخلاقی باشد، و نیز گفته شود تبعات حرام شرعی و حرام اخلاقی یکسان است یعنی هر دو مایه عقاب و عذاب اخروی می‌گردند در عمل دچار تناقض خواهیم شد
استاد گرامی من کجای حرفم گفتم که طلاق ، حرام اخلاقی است؟!!!
صحبت ما بر روی طلاق غلط است ، نه هر نوع طلاق. بحث بر روی طلاقی نا بجا بود که پیامبر(ص) نیز آن را نادرست خواندند
پس حالا نگاه کنیم ببینیم چه تناقضی وجود دارد؟

طلاق ، گر چه حلال شرعی است ، اما باید مبنای اخلاقی داشته باشد

پس:

طلاقِ اخلاقی ، هم حلال شرعی است و هم حلال اخلاقی
اما طلاقِ غیر اخلاقی ، حلال شرعی ،

ولی حرام اخلاقی است

خب کجایش تناقض داشت استاد؟

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

Reza-D;817381 نوشت:

سلام استاد عزیز

سلام شاگرد عزیزم

Reza-D;817381 نوشت:

در تاپیک دیگری ایرادهایی گرفته بودم و گفتم که بخاطر آن ایرادها که در ذهن دارم ، میل به خواندن نماز را از دست داده ام. شما بنده را راهنمایی فرمودید و گفتید حکمت بعضی مسائل را باید از خدا بخواهی تا به تو بشناساند و بعد گفتید آنهایی را که قبول داری انجام بده تا آن بخش هایی را که قبول نداری خدا نشانت بدهد

این تاپیک در همان راستا است برادر. یعنی با راهنمایی شما تصمیم گرفتم نمازم را که کاملاً به درستی دستورش ایمان دارم بخوانم ، در عوض برای بخش هایی از دین که برایم سوال است ، تاپیک بزنم و بپرسم ، ولی شکیات را به سایر ابعاد دین ربط ندهم. جالب اینکه بطور اتفاقی استاد تاپیک شما هستید!

من توضیح شما درمورد تفاوت فقه و اخلاق را متوجه شدم و اگر بخواهم آن را ساده بیان کنم اینگونه میشود:
اگر انسان را (( 0 )) در نظر بگیریم ، شرع از رفتن انسان به زیر صفر جلوگیری میکند و اخلاق انسان را به سمت بالای صفر رشد میدهد

اما اینجا مشکلی هست استاد. یعنی چند سوال پیش میاید:

2 - جدای از موضوع شماره 1 ، از دید یک دیندار هم که نگاه کنیم باز تناقض می بینیم. شما میفرمائید استفادهء زن از حقش برای دریافت مزد برای کار در خانه ، هرگز توصیه نمیشود ، بلکه برعکسِ آن توصیه میشود. خب چرا؟ آیا غیر از این است که اجرای دستور شرعی باعث خراب شدن زندگی میشود پس باید به خلاف آن توصیه کرد؟ استاد عزیز اینجا دیگر موضوعِ در 0 ماندن نیست ، بلکه موضوع خراب شدن زندگی است ، یعنی رفتن به زیر صفر!! یعنی اخلاق و شرع نه به عنوان مکمل ، که دقیقاً در خلاف یکدیگر هستند

3 - فرمودید که:

این را اگر ممکن است بیشتر توضیح بدهید چون من بارها روایاتی از ائمه(ع) شنیده ام که افراد را بخاطر ایرادهای اخلاقی وعده به جهنم داده اند! چطور میفرمائید اگر موضوعی الزام شرعی نداشته باشد ، کیفری هم ندارد؟!

تا اینجا من اینطور متوجه شدم که برای اجرای اخلاق ، نه الزامی وجود دارد و نه کیفری (البته منتظر توضیح شما درمورد کیفر هستم). با این حساب چرا باید کسی سعی کند دنبال توصیه های اخلاقی باشد؟! مثل این است که به رانندگان بگوئیم یک سری خلاف های رانندگی هیچگونه جریمه ای برای شما ندارد ، اما لطف کنید آنها را رعایت کنید! خب معلوم است که بیشتر مردم رعایت نخواهند کرد. همانطور که می بینیم تا زمانی که پلیس نباشد ، دوربین نباشد ، جریمه نباشد ، اکثر مردم قوانین رانندگی را رعایت نمی کنند. در بحث اخلاق هم همین است

تنها یک دلیل وجود دارد که زن یا مردی دست به این اقدامات نزنند ، اینکه بترسند از اینکه طرف مقابل هم ابزارهایی برای مقابله دارد
خب اینکه میشود جنگ و مقابله به مثل ، دیگر زندگی نیست ، جهنم است. در نتیجه میتوان گفت شرع چیزی بجز ایجاد جهنم در زندگی نیست!


من هم مشکل شمارو داشتم و گاهی واقعا عصبی میشدم از اینکه یه نفر یه قولی داده ولی زده زیرش الانم هیچ دینی گردنش نیست. حتی واسش تاپیک هم زدم و از جواب کارشناس قانع نشدم.

اما نظر الانمو بهت میگم.

فرض کن یه نفر ( شیطان ) با چاقو زدتت ( غرق در گناه شدی )

و کسی هم نیست برسونتت بیمارستان ( از خدا دور شدی )

اولین کاری که باید انجام بدی اینه که با یه پارچه ای از لباست زخمتو ببندی ( رعایت احکام شرعی )

تا بتونی فعلا جلوی مرگت ( جهنمی شدنت ) رو بگیری ، تا بتونی خودتو برسونی بیمارستان ( رعایت احکام اخلاقی )

با بستن زخمت با یه تیکه پارچه شاید بتونی موقتا زنده بمونی ولی اگر خودت رو به بیمارستان نرسونی حتما می میری.

اگر هم دیر برسونی زنده می مونی ولی چون دیر رسیدی و زمان رو از دست دادی آسیب زخمت به بقیه جاهای بدنت هم سرایت کرده و دیگه اون آدم سابق نمیشی.

Reza-D;817381 نوشت:

مثلاً منِ مرد تصمیم میگیرم زنم را که ازش سیر شده ام طلاق بدهم و یک زن خوشکل تر بگیرم. شرع هم به من این اجازه را داده. برای شکستن دل آن زن هم که کیفر نخواهم شد. خب چرا باید این موقعیت را از دست بدهم؟ یا زنی حوصله کار کردن ندارد ، شرع هم این اجازه را به او داده ، برای شکستن دل شوهرش هم که کیفر نمیشود ، پس چرا باید خودش را به زحمت بیندازد؟

کیفر مستقیم نداره ( درجا نمی میری ) ، ولی قطعا توی یه مسیری قرار میگیری که تهش به کیفر ختم میشه.

مثلا اگر من آدم بد عهدی باشم. مطمئنا نمی تونم کسی رو برای خودم نگه دارم و هیچکس حاضر نیست پولی بهم قرض بده ، یا در کاری باهام شریک بشه. میگن نمیشه رو حرفش حساب کرد.

و به مرور زمان از غم این تنهایی و طرد شدن منزوی و گوشه گیر میشم ،

و دیگه حوصله حرف زدن با کسی رو ندارم ، هرچی این تنهایی و طرد شدن و بی اعتمادی طولانی تر بشه من عصبی تر میشم و ممکنه

با کوچکترین حرفی از طرف اطرافیان تمام غم هام رو جمع کنم و یه پرخاش حسابی بکنم

( حالا عادت کردن به پرخاش و بعدشم توهین و .. بماند ) و سر یکی دیگه خالی کنم و اینجاست که آخر جاده یه تابلو زدن که روش نوشته :
[SPOILER]
( تبریک میگم ، اینجا انتهای مسیر است و شما مرتکب گناه شدید. )
[/SPOILER]

حالا مرد می خواد از اینجا بیاد بیرون.

تمام این مسیرهای طولانی و پر پیچ و خمی که خداوند در مسائل اخلاقی تا رسیدن به کیفر طراحی کرده

برای برگشتن ما هست که شاید پشیمان بشیم و از همون راهی که اومدیم برگردیم ، قبل از اینکه به آخر خط برسیم.

شاید در ظاهر خیلی ساده به نظر برسه که ما این همه مسیر غیر اخلاقی رو میریم تازه مرتکب یه گناه میشیم که خیلی راحت می تونیم ازش توبه کنیم.

اما اگر کمی دقت کنیم می بینیم که ما در مسیر رعایت نکردن احکام اخلاقی گرفتار یه سری زشتی های اخلاقی شدیم ( پرورش استعداد گناه کردن ) که با یه اشاره مارو به حرام می رسونند.

اینجاست که باید مثل جناب خان بگی خدافظ بهشت ، خدافظ [/][/][/]

بسمه الرقیب

حافظ;819585 نوشت:
همانطور که در پست پیشین به عرض رسید، کسی که در باتلاق رذایل اخلاقی گرفتار شده است، اگر چه به صورت ظاهر، کار حرام فقهی مرتکب نشده است اما در جهنمی از صفات و ملکات محبوس است و هر لحظه در حال سوختن است.
همین گرفتاری، خودْ بالاترین مصیبت و بیچارگی است و نباید آن را دست کم بگیریم.

عرض سلام و ادب

استاد گرامی

منشأ و ریشه ی تمامی معاصی که به لحاظ فقهی معصیت محسوب می شوند همین رذایل اخلاقی و باطنی است.

کینه،حسد،خست،جبن،غرور،تکبر،خودخواهی،خودبینی و......اینها منشأ گناهان است.

و گرنه اگر این رذایل در اعمال ما ظهوری نداشتند از کجا شناخته می شدند؟

انسان حسود از حسادت به محسود لطمه می زند(حسادت رذیله اخلاقی)لطمه زدن(معصیت)

انسان کینه توز به دیگران آسیب می رساند(کینه رذیله اخلاقی) آسیب(معصیت)

انسان مغرور مردم را تحقیر می کند(غرور-تحقیر=معصیت)

بنابراین فقه و اخلاق را فقط در بخش نظری و به لحاظ مفهومی می توان از هم جدا کرد وگرنه در عمل تعیین مرز بین آنها مشکل است.

"چیزی مانند وجود و ماهیت".

Im_Masoud.Freeman;819777 نوشت:
کیفر مستقیم نداره ( درجا نمی میری ) ، ولی قطعا توی یه مسیری قرار میگیری که تهش به کیفر ختم میشه
سلام داداش
ایراد نگاه شما (و شاید کارشناس محترم) در دو نکته است:

اول اینکه موضوع را خیلی 0 و 100 نگاه میکنید. یعنی اینطور در نظر گرفته اید که یک نفر یا بسیار اخلاق مدار است یا کلاً بی اخلاق است!! بعد از این دیدگاه نتیجه میگیرید که آن فرد بی اخلاق ، بخاطر رعایت نکردن اخلاق در مسیر سقوط قرار میگیرد و در نتیجه به دوری از شرع میرسد و در نهایت جهنمی میشود!!

دوم اینکه یک سری پیش فرض ها را درنظر میگیرید و طبق همان پیش فرض ها نتیجه گیری میکنید. درحالیکه ابتدا باید اثبات کنید پیش فرض های شما صحت دارند یا خیر!

برای مثال به این قسمت از فرمایش خودتان نگاه کنید برادر:

Im_Masoud.Freeman;819777 نوشت:
مثلا اگر من آدم بد عهدی باشم. مطمئنا نمی تونم کسی رو برای خودم نگه دارم و هیچکس حاضر نیست پولی بهم قرض بده ، یا در کاری باهام شریک بشه. میگن نمیشه رو حرفش حساب کرد. و به مرور زمان از غم این تنهایی و طرد شدن منزوی و گوشه گیر میشم ، و دیگه حوصله حرف زدن با کسی رو ندارم ، هرچی این تنهایی و طرد شدن و بی اعتمادی طولانی تر بشه من عصبی تر میشم و ممکنه

اولاً این اتفاق ممکن است بخاطر خیلی از موضوعات در زندگی یک انسان اتفاق بیفتد. مثلاً کودکی هم که پدر و مادرش را از دست داده ، امکانش زیاد است که در بزرگی دچار این اختلالات رفتاری بشود. مثلاً این کودک بخاطر نداشتن والدین ، خجالتی میشود و چون خجالتی است دوستی هم نخواهد داشت و چون دوستی ندارد پرخاشگر میشود و......

ثانیاً آیا شما میتوانید اثبات کنید که آنطور که شما و کارشناس محترم اشاره میکنید ، افرادی که اخلاق ندارند در جهنمی از آتش درونی زندگی میکنند؟! از طرفی آیا میتوانید اثبات کنید چنین افرادی لزوماً دوستان کمی دارند؟! خیلی افراد هستند که در مواردی اخلاق را رعایت نمیکنند ، مشکلی هم ندارند ، حالشان هم خیلی بهتر از من و شماست! البته میدانم شما مثال زدید ، اما از هر زاویه ای که دلتان میخواهد میتوانید نمونه بیاورید ، من اثبات میکنم که خلاف آنچه شما میفرمائید در جامعه وجود دارد

حبیبه;819780 نوشت:
بنابراین فقه و اخلاق را فقط در بخش نظری و به لحاظ مفهومی می توان از هم جدا کرد وگرنه در عمل تعیین مرز بین آنها مشکل است.
"چیزی مانند وجود و ماهیت"
ممنونم :Gol:

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

Reza-D;819783 نوشت:

اول اینکه موضوع را خیلی 0 و 100 نگاه میکنید. یعنی اینطور در نظر گرفته اید که یک نفر یا بسیار اخلاق مدار است یا کلاً بی اخلاق است!!

با نگاه صفر و صد توضیح دادم ولی آدمهارو اینطور در نظر نگرفته ام و منظورم این بود که هرچه به صد نزدیک تر باشی ( از 10 هم بیای 11 باز هم به صد نزدیک تر شدی ) بهتره.

Reza-D;819783 نوشت:

اولاً این اتفاق ممکن است بخاطر خیلی از موضوعات در زندگی یک انسان اتفاق بیفتد. مثلاً کودکی هم که پدر و مادرش را از دست داده ، امکانش زیاد است که در بزرگی دچار این اختلالات رفتاری بشود. مثلاً این کودک بخاطر نداشتن والدین ، خجالتی میشود و چون خجالتی است دوستی هم نخواهد داشت و چون دوستی ندارد پرخاشگر میشود و......

مسیری که من توضیح دادم برای کسی بود که خودش خودشو غرق کرده.

اما در مورد کسی که رذایل اخلاقی ناخواسته بهش تحمیل شده و انتخاب خودش نبوده ،

خداوند از اونور واسش جبران میکنه و توانمندی هایی بهش میده که هرکسی نداره و فرصت های خوبی در اختیاریش قرار میده.

احتمالا این سوال واست پیش میاد که چرا خدا از همون اول شرایطی فراهم نکرد که این بچه یا هرکسی دیگه بتونه در شرایط نرمال زندگی کنه و دیگه نیاز نباشه خدا واسش جبران کنه.

باید بگم که خداوند حکیم و مهربان هست و قطعا اون فرد در شرایط عادی و یا شرایطی که ما اون رو ایده آل می دونیم دچار خطاها و لغزش هایی میشده یا اتفاقای واسش میفتاده که

شاید جبران ناپذیر بودن و خداوند با این کار مسیر زندگی اون رو عوض کرده و هرجوری که حساب کنی می بینی خدا خیلی بهش لطف کرده.

Reza-D;819783 نوشت:

ثانیاً آیا شما میتوانید اثبات کنید که آنطور که شما و کارشناس محترم اشاره میکنید ، افرادی که اخلاق ندارند در جهنمی از آتش درونی زندگی میکنند؟!

به هر اندازه که از اخلاق فاصله داشته باشیم به همون اندازه به سقوط نزدیک تریم.
( امیدوارم این برداشتو نکنی که نزدیکی به سقوط یعنی لبه ی پرتگاه هستی و یه دستت آویزونه و کم کم داره دستت ول میشه )

مثلا اگر یه نفر آدم حسود و مهربانی باشه.

به هر اندازه ای که محبت میکنه حالش خوب میشه و به اندازه ی حسادتش هم حالش بد میشه.

Reza-D;819783 نوشت:

خیلی افراد هستند که در مواردی اخلاق را رعایت نمیکنند ، مشکلی هم ندارند ، حالشان هم خیلی بهتر از من و شماست!


منم حرف شمارو قبول دارم.

ولی اینکه

Reza-D;819783 نوشت:

حالشان هم خیلی بهتر از من و شماست!

به چه چیزی وابسته هست؟

یکی از آشناها پراید خریده بود کلی هم دوست و رفیق داشت و پز میداد و ژشت میگرفت ( جون داداش دیگه پراید پز دادن داره )

همیشه میگفت و می خندید و عشق دنیارو میکرد و هرجا با رفیقاش میرفت عکس میگرفتن میزاشتن توی لاین و واتساپ و ...

خلاصه کلا وقتش پر بود و عشق و حال.

سرباز بود یه روز میخواست بره پادگان با یه تریلی تصادف خفیفی میکنه و ماشین که پودر میشه ولی خداروشکر خودش آسیب جدی نمی بینه.

دوستاشو رفیقاش که پریدن ، خودشم توی واتساپ استاتوس زده بود "غریب و بی کس و کار"

به نظرت چقدر میشه روی چنین حالی حساب کرد؟

حالا این بنده خدا این اتفاق واسش افتاد ولی خیلی ها هستن کل عمرشونو با این عشق و حال ها و مجیز گویی دیگران سپری میکنند و تصادف هم نمی کنند و خیلی هم حال میکنند.

اما وقتی طرف دستش از دنیا کوتاه شد میان سر قبرش سلفی میگیرن و مینویسن " من و مرحوم یهویی" ولی اون بدبخت زیر خاک هیچکس نیست به دادش برسه.

همه ی اونهایی هم که بهشون دل خوش کرده بود گذاشتنشو رفتن عکس های مراسم رو پست کنن تو اینستاگرام.

حالا خودشه و خداش.

[SPOILER]
سوالات شما خیلی شبیه علامت سوال های ذهنیه من هست.
من مشکلی با رعایت اخلاق و احکام ندارم.
ولی چیزی که نگرانم میکنه اینه که نکنه من این همه به خودم فشار بیارم و صبر کنم و تحمل کنم و اینها.
بعد یه نفر هیچ کدوم اینکارهارو نکنه و بعد خدا ببخشدش اونم بیاد بهشت.
یا مثلا من این همه سختی به خودم بدم بخاطر خدا بعد خداوند از روی مهربانی به یه نفر فرصت توبه بده ( و کسی هم که توبه کرده مثل کسیه که گناهی نکرده ) بعد من و اون توی یه رده باشیم.
و امثال این.
[/SPOILER][/][/][/]

حبیبه;819780 نوشت:
منشأ و ریشه ی تمامی معاصی که به لحاظ فقهی معصیت محسوب می شوند همین رذایل اخلاقی و باطنی است.

کینه،حسد،خست،جبن،غرور،تکب ر،خودخواهی،خودبینی و......اینها منشأ گناهان است.

و گرنه اگر این رذایل در اعمال ما ظهوری نداشتند از کجا شناخته می شدند؟

انسان حسود از حسادت به محسود لطمه می زند(حسادت رذیله اخلاقی)لطمه زدن(معصیت)

انسان کینه توز به دیگران آسیب می رساند(کینه رذیله اخلاقی) آسیب(معصیت)

انسان مغرور مردم را تحقیر می کند(غرور-تحقیر=معصیت)

بنابراین فقه و اخلاق را فقط در بخش نظری و به لحاظ مفهومی می توان از هم جدا کرد وگرنه در عمل تعیین مرز بین آنها مشکل است.

"چیزی مانند وجود و ماهیت".


در عمل هم باید گفت تا وقتی رذیله حسد و ... بروز عملی پیدا نکرده، هیچ عقاب و کیفری را نمی‌توان برای حسود و ... در نظر گرفت حتی نمی‌توان اِعمال حسد و بروز بیرونی آن را در مورد وی پیش‌بینی کرد؛ زیرا ممکن است موانع احتمالی متعددی، مانع از حسادت ورزی عملی گردند.

حبیبه;819780 نوشت:
و گرنه اگر این رذایل در اعمال ما ظهوری نداشتند از کجا شناخته می شدند؟

انسان حسود از حسادت به محسود لطمه می زند(حسادت رذیله اخلاقی)لطمه زدن(معصیت)


اما این که در بیان شما بروز بیرونی و عملی رذایل، طریق شناسایی رذایل دانسته شده است، در بسیاری از اوقات، بدون چنین بروز و ظهوری، علم به رذایل حاصل است و فرد به خوبی از حال خود آگاه است و در نتیجه، حجت نیز بر او تمام است
«بَلِ الْانسَانُ عَلىَ‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقَى‏ مَعَاذِيرَهُ» (قیامة/ 14 و 15)
اصلا چه بسا تا آخر عمر، زمینه بروز بیرونی برای یک رذیله اخلاقی پیدا نشود.
بنده اسم این حالت را «توفیق» می‌نامم.

حضرتعالی به آن دسته از رذایل که بروز عملی پیدا کرده‌اند، نظر کرده‌ و قائل به عدم تفاوت بین فقه و اخلاق در مقام عمل شده‌اید اما بنده به آن دسته از رذایل که در نفس انسان «وجود دارند» ولی مجال بروز نیافتند تکیه می‌کنم و در نتیجه پذیرش این دیدگاه که اخلاق و فقه در عمل تفاوتی ندارند، برای حقیر مشکل است.
نکته‌ی قابل عرض این که ما در این مقام، از فقه موجود (با خلأ‌های پیش روی آن) سخن می‌گوییم.

موضوع قفل شده است