رابطه ی اخلاق و احکام

تب‌های اولیه

185 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

Im_Masoud.Freeman;819785 نوشت:
یکی از آشناها پراید خریده بود کلی هم دوست و رفیق داشت و پز میداد و ژشت میگرفت ( جون داداش دیگه پراید پز دادن داره )
همیشه میگفت و می خندید و عشق دنیارو میکرد و هرجا با رفیقاش میرفت عکس میگرفتن میزاشتن توی لاین و واتساپ و.... خلاصه کلا وقتش پر بود و عشق و حال.

سرباز بود یه روز میخواست بره پادگان با یه تریلی تصادف خفیفی میکنه و ماشین که پودر میشه ولی خداروشکر خودش آسیب جدی نمی بینه.
دوستاشو رفیقاش که پریدن ، خودشم توی واتساپ استاتوس زده بود "غریب و بی کس و کار"
به نظرت چقدر میشه روی چنین حالی حساب کرد؟

سلام داداش صبحت به خير
اينكه كسي ماشين دارد و رفقايش كنار او هستند اما وقتي ماشين نباشد او را ترك ميكنند ، برميگردد به اينكه انسانها اكثراً تو را بخاطر موقعيت يا پولت ميخواهند و كاري به اخلاق ندارد
اتفاقاً وجود ماجراهايي مشابه داستان بالا ، برعكسِ آن چيزي كه مد نظر شماست را اثبات ميكند

اينكه با از بين رفتن پول يا موقعيت ، ديگران ما را رها ميكنند ، ثابت ميكند كه اخلاق اين وسط تاثير آنچناني ندارد!
مگر نفرموديد اين آشناي شما رفقايش را سوار ماشين خودش ميكرد و آنها را به مسافرت و گردش ميبرد؟
پس به نوعي با آن رفقا خوش اخلاق بود. اما مشخص شد آنچه رفقا را كنارش نگه داشته بود ، پرايد بود!
وقتي پرايد از بين رفت ، دوستانش نگفتند:
((چون با ما خوش اخلاق بود پس كنارش ميمانيم))از طرفي ، شما بايد شرايط مختلف را در نظربگيريد
مثلاً كسي كه در يك جامعهء مذهبي بزرگ شده است ، يك سري رفتارها را به عنوان خوش اخلاقي ميشناسد
و آنكه در جامعهء غيرمذهبي حضور دارد ، يك سري ديگر از رفتارها را خوش اخلاقي ميداند

براي مثال انسان در يك جامعهء مذهبي ، هر چه سنگين تر باشد ، جامعهء اطرافش او را

((با اخلاق تر)) ميدانند
اما كسي كه در يك جاي غيرمذهبي قرار داشته باشد ، هر چه بيشتر اهل رقص و آواز باشد او را خوش اخلاق تر ميدانند
شخص مذهبي اگر در يك مجلس رقص شركت كند و برقصد ، دوستانش او را سَبُك و بي وقار مي نامند (نوعي بي اخلاقي از نظر آنها)
اما نفر دوم اگر در مجالسِ رقص و آواز دوستان شركت نكند ، دوستانش او را خشك و بداخلاق مي نامند (نوعي بي اخلاقي از نظر اينها)
وقتي ميگويم اولاً 0 و 100 نگاه ميكنيد ثانياً يك سري پيش فرضها داريد همين را عرض ميكنم
اگر قرار باشد درستيِ اخلاق را صرفاً با پيش فرضهايي مثل عدم مقبوليت در جامعه ، يا پيش آمدن مشكلات روحي بسنجيم ، آن وقت مجبوريم اخلاق را طبق عرف تعريف كنيم
فردي كه در جامعهء غيرمذهبي زندگي ميكند ، درصورت رعايت كردن اصول اخلاقي مطابق افراد مذهبي ، ممكن است از سوي جامعه و حتي خانواده اش ترد شود
همچنين ممكن است به انواع مشكلات روحي هم دچار شود. دقت كنيد لازم نيست حتماً مسلمان باشد! ما داريم خصوصيت اخلاقي را بررسي ميكنيم

Reza-D;819695 نوشت:
عربی روایت مربوط به عدم بوسیدن فرزند:
مردی به حضور رسول خدا (ص) آمد و گفت: ((ما قبلت صبیا قط)) من هرگز کودکی را نبوسیده ام
وقتی او رفت پیامبر (ص) فرمود: ((هذا رجل عندی من اهل النار)) این مردی است که در نزد من از اهل دوزخ است

Reza-D;819695 نوشت:
دلیلی نداشت پیامبر(ص) از واژه ((من اهل النار)) استفاده کنند. بلکه باید می گفتند: ((هذا الرجل فی النار)) ، این مرد در آتش است ، در آتش رذائل اخلاقی خودش

اولاً وقتی گفته میشود ((من اهل....)) یعنی اشاره به گروهی خاص دارد که این مرد هم جزء آنهاست. ((مِن... ، از آنها....)) و بسیار دور از ذهن است که بگوئیم مقصود پیامبر(ص) با کسانی بوده که اهل سوختن در رذائل اخلاقی هستند! واقعاً بعید است که پیامبر(ص) افرادی را که رذائل اخلاقی دارند با عنوان ((اهل دوزخ)) خطاب کند

ثانیاً خود کلمهء ((نار)) هم جای بحث دارد. واقعاً دلیلی ندارد که ما یک شخص را اولاً با عنوان یک گروه (اهل فلان...) ، ثانیاً داخل در نار معرفی کنیم بعد بگوئیم منظور ما آتشِ رذائل اخلاقی بوده! مثل این است که من به کسی بگویم: فلانی اگر فلان کار را انجام بدهی از اهل بهشت خواهی بود. بعد بگویم البته منظورم این بود که اگر این کار را بکنی در دنیایی از خوش اخلاقی غرق میشوی!!!


با این توصیف، در مورد حدیث زیر چه نظری دارید؟
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَرَّ أَعْرَابِيٌّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَقَالَ لَهُ: أَ تَعْرِفُ أُمَّ مِلْدَمٍ؟ قَالَ: وَ مَا أُمُّ مِلْدَمٍ؟ قَالَ:

صُدَاعٌ يَأْخُذُ الرَّأْسَ، وَ سُخُونَةٌ فِي الْجَسَدِ فَقَالَ‏ الْأَعْرَابِيُّ: مَا أَصَابَنِي هَذَا قَطُّ، فَلَمَّا مَضَى قَالَ: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى رَجُلٍ‏ مِنْ‏ أَهْلِ‏ النَّارِ، فَلْيَنْظُرْ إِلَى هَذَا

در بیان بالا، پیامبر صلی الله علیه و آله، در مورد شخصی که در تمام طول عمر خویش مبتلا به یک مریضی خاص نگردیده، همان عاقبتی که برای شخصی که دخترش را نبوسیده بود، خبر داده بود،‌ نسبت داده است! یعنی «رجل من أهل النار»

هر جوابی که شما در این جا خواهید داشت در مورد آن عربی که دخترش را نبوسیده است نیز قابل طرح می‌باشد.

بزرگوار؛ اثبات این گونه مسائل، به این سادگی‌ میسر نیست.

Reza-D;819697 نوشت:
استاد گرامی من کجای حرفم گفتم که طلاق ، حرام اخلاقی است؟!!!
صحبت ما بر روی طلاق غلط است ، نه هر نوع طلاق. بحث بر روی طلاقی نا بجا بود که پیامبر(ص) نیز آن را نادرست خواندند
پس حالا نگاه کنیم ببینیم چه تناقضی وجود دارد؟

طلاق ، گر چه حلال شرعی است ، اما باید مبنای اخلاقی داشته باشد

پس:

طلاقِ اخلاقی ، هم حلال شرعی است و هم حلال اخلاقی
اما طلاقِ غیر اخلاقی ، حلال شرعی ، ولی حرام اخلاقی است

خب کجایش تناقض داشت استاد؟


بنده طلاق غلط و نادرست به لحاظ اخلاقی را تحت عنوان حرام اخلاقی قرار دادم و علت اینکه از واژه «حرام» استفاده کردم نیز به خاطر این است که اگر قرار باشد غلط‌های اخلاقی پیگرد عذابی و عقابی داشته باشد مانند غلط‌های فقهی، عنوان «حرام» برای نامگذاری آن شایسته است.

روشن است، اگر حرام اخلاقی (فعل غلط به لحاظ اخلاقی) با حلال فقهی مصادف گردد (یک عمل واحد، مصداق هر دو عنوان گردد)، دچار تناقض خواهیم شد.

حافظ;819805 نوشت:
حضرتعالی به آن دسته از رذایل که بروز عملی پیدا کرده‌اند، نظر کرده‌ و قائل به عدم تفاوت بین فقه و اخلاق در مقام عمل شده‌اید اما بنده به آن دسته از رذایل که در نفس انسان «وجود دارند» ولی مجال بروز نیافتند تکیه می‌کنم
سلام و عرض ادب

بردار عزيز ، اولاً سير مباحث ما بطور مشخص ، بيشتر متوجه آن بخش از اخلاق بود كه بروز كرده اند و نتايجي را در بر داشته اند. مثل طلاق دادن يك زن خوب توسط شوهرش ، يا كارنكردن زن در خانهء شوهر ، يا نبوسيدن فرزند توسط پدر ، يا گرفتن طلب از كسي كه فرزند بيمار دارد و....... بنده نيز دنبالچگونگي برخورد دين با اين نوع رفتارها بودم

ثانياً اصلاً چرا بايد به بخش خاصي از اخلاق نگاه كنيم؟ چرا نبايد نگاه جامع داشته باشيم و تمام زواياي اخلاق را مورد برسي قرار ندهيم؟

ثالثاً سركار "حبيبه" هم كه همين را گفتند:

حبیبه;819780 نوشت:
فقه و اخلاق را فقط در بخش نظری و به لحاظ مفهومی می توان از هم جدا کرد وگرنه در عمل تعیین مرز بین آنها مشکل است
آن دسته از رفتارها كه بروز پيدا نكرده اند ، در حيطهء نظري قرار ميگيرند و سركار "حبيبه" هم گفتند كه اينها را ميتوان تفكيك كرد. اشارهء ايشان به دشوار بودن تعيين مرز ، به رفتارهاي اخلاقي عملي بود

حافظ;819805 نوشت:
در نتیجه پذیرش این دیدگاه که اخلاق و فقه در عمل تفاوتی ندارند ، برای حقیر مشکل است
اما سخن ايشان اين نبود كه تفاوتي ندارند. ايشان گفتند كه وقتي خصوصيات اخلاقي به مرحلهء عمل ميرسند ، تعيين مرز دقيق بين آنها با فقه مشكل است. نه اينكه هيچ تفاوتي ندارند

حافظ;819816 نوشت:
با این توصیف، در مورد حدیث زیر چه نظری دارید؟
وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَرَّ أَعْرَابِيٌّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَقَالَ لَهُ: أَ تَعْرِفُ أُمَّ مِلْدَمٍ؟ قَالَ: وَ مَا أُمُّ مِلْدَمٍ؟ قَالَ:
صُدَاعٌ يَأْخُذُ الرَّأْسَ، وَ سُخُونَةٌ فِي الْجَسَدِ فَقَالَ‏ الْأَعْرَابِيُّ: مَا أَصَابَنِي هَذَا قَطُّ، فَلَمَّا مَضَى قَالَ: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى رَجُلٍ‏ مِنْ‏ أَهْلِ‏ النَّارِ، فَلْيَنْظُرْ إِلَى هَذَا
نظرم تغييري نكرده ، چون همچنان ميشود همان دلالت را به اين حديث نيز نسبت داد
به اين دو حديث توجه بفرمائيد:

ملعون کل جسد لا یزکي
ملعون است هر بدني که تزکیه نشود
بحار الانوار، العلامة المجلسي ، ج78 ، ص181

ملعون ملعون كل بدن لا يصاب في كل أربعين يوما
معلون است ، ملعون است ، هر بدني که در چهل روز به ابتلایي نرسد
بحار الانوار ، العلامة المجلسي ، ج 78 ، ص 191


پيامبر(ص) در اين دو روايت به شخصي كه بيمار نميشود با لفظ
"ملعون" اشاره ميكنند و ميفرمايند چنين فردي تزكيه نشده است. پس عجيب نيست آنجا هم منظورشان همين باشد كه آن اعرابي هم هرگز دچار بيماري نشده پس تزكيه هم نشده ، لذا با بار گناهان به قيامت خواهد رفت و از اهل دوزخ است. نمي دانم! شايد در ادامه بفرمائيد "ملعون" هم معاني مختلفي دارد

حافظ;819816 نوشت:
بزرگوار؛ اثبات این گونه مسائل، به این سادگی‌ میسر نیست
بله قبول دارم
از طرفي من هم سواد آنچناني ندارم و از بزرگواري شماست كه به خودم جسارت ميدهم نظرات اينچنيني بدهم
وگرنه به هيچ عنوان ادعايي ندارم كه در جايگاه اظهار نظر هستم. ولي خب آنچه به ذهن ناقصم ميرسد را عرض ميكنم

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]

Reza-D;819815 نوشت:

مگر نفرموديد اين آشناي شما رفقايش را سوار ماشين خودش ميكرد و آنها را به مسافرت و گردش ميبرد؟
پس به نوعي با آن رفقا خوش اخلاق بود. اما مشخص شد آنچه رفقا را كنارش نگه داشته بود ، پرايد بود!
وقتي پرايد از بين رفت ، دوستانش نگفتند:
((چون با ما خوش اخلاق بود پس كنارش ميمانيم))

اون شخص با توجه به شناختی که من ازش دارم به دنبال افراد مجیز گو میگرده و برای اونها خرج میکنه و باهاشون میگرده که هی بادش کنن.

و قطعا در خوش اخلاقی رضای خدا مد نظرش نیست و اهداف دیگری رو دنبال میکنه و این خوش اخلاقی مد نظر دین محسوب نمیشه.

Reza-D;819815 نوشت:

اينكه با از بين رفتن پول يا موقعيت ، ديگران ما را رها ميكنند ، ثابت ميكند كه اخلاق اين وسط تاثير آنچناني ندارد!

تاثیر مد نظر شما چی هست؟

و اگر چه اتفاقاتی بیفته شما می پذیرید که اخلاق تاثیر زیادی دارد؟

اگر شما تا حدودی برخی فضایل اخلاقی رو در خودتون پرورش داده باشید ، مثلا مهربان باشید ، سخاوت مند باشید باشید. انتظار دارید چه اتفاقات مثبتی واستون بیفته؟ و چه اتفاقات بدی واستون نیفته؟

آیا شما با اختیاری بودن اخلاق مشکل دارید که خداوند اون رو به دست خودمون سپرده و محدودیتی واسش نگذاشته؟

و فکر میکنید همین باعث میشه که هرکسی به بهانه حرام نبودن پا روی اخلاق بزاره؟ و هیچ ایرادی هم نمیشه ازش گرفت؟ چون چیزی به گردنش نیست؟

دقیق توضیح بدید تا پاسخ شما رو بدم.[/][/][/]

بسمه العلیم

حافظ;819805 نوشت:
در عمل هم باید گفت تا وقتی رذیله حسد و ... بروز عملی پیدا نکرده، هیچ عقاب و کیفری را نمی‌توان برای حسود و ... در نظر گرفت حتی نمی‌توان اِعمال حسد و بروز بیرونی آن را در مورد وی پیش‌بینی کرد؛ زیرا ممکن است موانع احتمالی متعددی، مانع از حسادت ورزی عملی گردند.

عرض سلام و ادب

قیامت یوم تبلی السرائر است،و جهنم با مراتب و طبقات آن ظهور فساد اندیشه،اخلاق و عمل.

اگر در تعریف، یکی از ممیزات فقه و اخلاق را عقوبت اخرویِ مترتب بر آن محسوب کنیم و اگر مانع بروز

اخلاق فاسد موانع بیرونی بوده باشد نه اراده ی خود شخص،قطعا معصیت بوده و مشمول عقوبت خواهد بود.

مثل اینکه شخص کینه توز به قصد قتل از منزل بیرون رود ولی دستگیر شود و نتواند به آنچه نیت آن را داشته

عمل کند(الاعمال بالنیّات)ولی یک وقت شخص در مقابل حس انتقام خودش می ایستد و به عواقبش فکر

می کند و آن را عملی نمی سازد خب این شخص عقل را بر غصب مستولی ساخته لذا حتی (به شرط ایمان)

مأجور هم هست.

حافظ;819805 نوشت:
اما این که در بیان شما بروز بیرونی و عملی رذایل، طریق شناسایی رذایل دانسته شده است، در بسیاری از اوقات، بدون چنین بروز و ظهوری، علم به رذایل حاصل است و فرد به خوبی از حال خود آگاه است و در نتیجه، حجت نیز بر او تمام است
«بَلِ الْانسَانُ عَلىَ‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقَى‏ مَعَاذِيرَهُ» (قیامة/ 14 و 15)
اصلا چه بسا تا آخر عمر، زمینه بروز بیرونی برای یک رذیله اخلاقی پیدا نشود.

علم انسان به احوال خودش،مشمول احکام فقه نمی شود حیطه ی فقه فقط عمل است که ظهور خارجی دارد لذا از بحث ما خارج است.

حافظ;819805 نوشت:
حضرتعالی به آن دسته از رذایل که بروز عملی پیدا کرده‌اند، نظر کرده‌ و قائل به عدم تفاوت بین فقه و اخلاق در مقام عمل شده‌اید

بنده چنین مقصودی نداشتم،مسلما فقه و اخلاق عملی به لحاظ موضوع متفاوتند،منظور حقیر این است که معاصی همان ظهور مفاسد اخلاق در عمل است

که مشمول احکام فقهی می شوند.

حافظ;819818 نوشت:
اگر حرام اخلاقی (فعل غلط به لحاظ اخلاقی) با حلال فقهی مصادف گردد (یک عمل واحد، مصداق هر دو عنوان گردد)، دچار تناقض خواهیم شد
اگر اين دو علم را مكمل يكديگر بدانيم و سعي در مرزبندي قطعي بين اين دو نداشته باشيم ، تناقضي هم وجود نخواهد داشت

شما بيان زيبايي در ابتداي صحبتمان داشتيد كه ميخواهم به همان بيان زيباي شما رجوع كنم:

حافظ;817367 نوشت:
یک عمل به لحاظ اخلاقی دارای مراتب طولی و طیفی است (عبادة الابرار سیئات المقربین) بنابراین احکام اخلاقی به تناسب افراد منعطف پذیر است
من اينطور فكر ميكنم كه به دليل همين انعطاف پذيريِ "تعريف اخلاق به تناسب افراد" باشد كه نميشود حلال و حرام كلي براي آن تعريف كرد ، نه آنكه ثواب و عقابي نداشته باشد
در واقع اعتقاد من در اين نوشتهء قرمز رنگ است ، (خيلي توجه بفرمائيد لطفاً):

هرگاه يك عمل اخلاقي ، براي يك فرد و به تناسب شرايطي كه آن فرد دارد ، به مرحلهء واجب اخلاقي يا حرام اخلاقي برسد ، آن عمل از نظر شرعي نيز براي همان شخص ، واجب شرعي يا حرام شرعي خواهد بود

يا به عبارتي من اعتقاد دارم كه:
فقه يعني بيان ((حلال و حرام شرعي)) بطور كلي براي جامعه
و اخلاق يعني بيان ((حلال و حرام شرعي)) بطور جزئي و براي تك تك افراد به تناسب شرايطشان

در حقيقت بنده شرع و اخلاق را يكي ميدانم و به دو نوع علم فقه يعني

"فقه شرعي و فقه اخلاقي" معتقدم و عقيده دارم هر دوي اينها ثواب و عقاب دارند. اما اولي بيان عمومي است و دومي بيان خصوصي

مثال:
بنده و شخصي بنام "محمود" ، هر كدام مرد فقيري را مي بينيم. من پول آنچناني ندارم اما "محمود" مقدار زيادي پول دارد
با اين فرض كه هيچكدام از ما دو نفر ، وظيفهء شرعي براي كمك به آن مرد فقير نداريم ، هيچكدام از ما به اين مرد فقير پولي نميدهيم

در اينجا گر چه عمل هر دوي ما يكي بوده ، اما "محمود" مرتكب گناه شده است!
چرا كه كمك به فقير از نظر اخلاقي واجب است ، اما تحقق اين وجوب فقط براي "محمود" اتفاق افتاده است
لذا كمك به فقير براي "محمود" واجب شرعي خواهد بود ولي براي من خير

حالا اگر وجوب اخلاقي را براي من در نظر بگيريم ، تناقض پيش مي آيد
اما براي "محمود" هيچ تناقضي وجود نخواهد داشت. چرا كه با واجب شدن اخلاقيِ كمك به فقير ، اين عمل بر "محمود" (نه شخص ديگري) واجب شرعي نيز ميشود

بسمه الغفور

Im_Masoud.Freeman;819785 نوشت:
ولی چیزی که نگرانم میکنه اینه که نکنه من این همه به خودم فشار بیارم و صبر کنم و تحمل کنم و اینها.
بعد یه نفر هیچ کدوم اینکارهارو نکنه و بعد خدا ببخشدش اونم بیاد بهشت.
یا مثلا من این همه سختی به خودم بدم بخاطر خدا بعد خداوند از روی مهربانی به یه نفر فرصت توبه بده ( و کسی هم که توبه کرده مثل کسیه که گناهی نکرده ) بعد من و اون توی یه رده باشیم.
و امثال این.

اگر کسی مورد بخشش و فضل الهی قرار بگیرد بی جهت نیست،خداوند به قلوب بندگانش آگاه است

ما فقط ظاهر آدمها را می بینیم و بر همان اساس روی آنها قضاوت می کنیم،اما ممکن است همان کسی

که از نظر ما انسان بسیار بدی است خوبیهایی در وجودش باشد که از آن غافلیم و به هر دلیلی نمی بینیم

امّا خداوند بصیر،علیم و خبیر است،و به خوبیها پاداش می دهد،یکی از آن پاداشها ممکن است توفیق رها شدن

از گناهان و معاصی باشد که حاصلش بهشتی شدن است.

ضمن اینکه ظاهرا شخصی که هیچ گناهی مرتکب نشده با آنکه گناه و سپس توبه کرده در یک مرتبه و درجه

از بهشت قرار نمی گیرند،بهشت دارای مراتب و درجاتی است(الله اعلم).

حبیبه;819847 نوشت:
بسمه الغفور

اگر کسی مورد بخشش و فضل الهی قرار بگیرد بی جهت نیست،خداوند به قلوب بندگانش آگاه است

ما فقط ظاهر آدمها را می بینیم و بر همان اساس روی آنها قضاوت می کنیم،اما ممکن است همان کسی

که از نظر ما انسان بسیار بدی است خوبیهایی در وجودش باشد که از آن غافلیم و به هر دلیلی نمی بینیم

امّا خداوند بصیر،علیم و خبیر است،و به خوبیها پاداش می دهد،یکی از آن پاداشها ممکن است توفیق رها شدن

از گناهان و معاصی باشد که حاصلش بهشتی شدن است.

ضمن اینکه ظاهرا شخصی که هیچ گناهی مرتکب نشده با آنکه گناه و سپس توبه کرده در یک مرتبه و درجه

از بهشت قرار نمی گیرند،بهشت دارای مراتب و درجاتی است(الله اعلم).

به نظرم متوجه منظور من نشدید.

اینکه بهشت دارای مراتب و درجاتی است رو می دونم که در نهایت اونی که بهتر عمل کنه جایگاه بهتری داره.

بعدشم من نمیگم شخص خاصی اینجوریه و نباید بهشتی باشه.

میگم مثلا اگر یک بنده ای از بنده های خدا ( منظورم شخص خاصی نیست ) ظلم زیادی کرده باشه و بیشتر ظلم هاش به انسان های با ایمان باشه و اون بزرگواران گناهان اون رو ببخشند و حلالش کنند.

با منی که هزار بار با خودم مبارزه کردم که اینکارهارو نکنم یکی هستیم ، در واقع بهشتی شدن این آدم در نظر من یک ظلم هست. حتی اگر من جایگاه بهتری داشته باشم.

موضوع قفل شده است