دستورالعملهای اخلاقی از ائمه و بزرگان دین

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
دستورالعملهای اخلاقی از ائمه و بزرگان دین

دستور العمل اميرالمؤمنين عليه السلام

نوف مي گويد: اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدم كه با سرعت مي رفت، عرض كردم: مولاي من كجا مي رويد؟ فرمود: نوف مرا به حال خود بگذار، زيرا آرزوهايم مرا به سوي محبوب مي برد. عرض كردم: مولاي من آرزوهايت چيست؟ فرمود: آن كس كه بايد آروزهايم را بداند مي داند، و نيازي به بيان آنها براي ديگري نيست. متقضاي ادب اين است كه بندهٴ خدا، غير او را در نعمتها و حاجتها شريك قرار ندهد. عرض كردم: يا اميرالمؤمنين من از غلبهٴ هواي نفس و طمع به امور دنيوي بر خودم مي ترسم؟ فرمود: چرا از نگهدارندهٴ خائفين و پناهگاه عارفين غافل هستي؟

عرض كردم: او را به من معرفي كن. فرمود: او خداي بزرگ است كه با تفضلات او به آرزويت مي رسي. با همت خودت به او توجه كن، و آنچه را در قلبت، وارد مي شود خارج ساز. و اگر اين امر بر تو دشوار آمد من ضامن آن هستم.
به خدا بازگرد و تمام توجهت را به سوي او معطوف بدار. خداي سبحان مي فرمايد: به عزت و جلال خودم سوگند: اميد آن كس را كه به جز من اميد داشته باشد قطع مي كنم.
لباس خواري و ذلت را بر او مي پوشانم ، و از قرب خويش دورش مي گردانم. از ارتباط با خودم او را قطع مي كنم و يادش را مخفي مي نمايم.
واي به حال او آيا در مشكلات به غير من پناه مي برد؟ در حالي كه حل مشكلات به دست من مي باشد. آيا به غير من اميد دارد در حالي كه درب خانه آنان بسته است. آيا درب خانهٴ مرا رها مي كند در حاليكه باز است؟ چه كس به من اميد داشته و اميدش را قطع نموده ام.
اميد بندگانم را به خودم بسته ام، و آن را برايشان نگهداري مي كنم. آسمان را از كساني پر كرده ام كه از تسبيح من خسته نمي شوند . به فرشتگان گفته ام كه درهاي بين من و بندگانم را هيچگاه مسدود نسازند.

ايا كسي كه مشكل برايش پيش آمده نمي داند كه جز به اذن من كسي نمي تواند آن را حل كند؟ چرا بنده در خواسته هايش به من رجوع نمي كند با اينكه آنچه را نخواسته بود به او عطا كردم. چرا از من سؤال نمي كند و از غير من سؤال مي كند؟ ايا تصور مي كني كه ابتدا به بنده ام عطا مي كنم ولي اگر سؤال كند، او را محروم مي سازم؟ ايا من بخيل هستم كه بنده ام مرا بخيل مي داند؟ آيا دنيا و آخرت در دست من نيست؟ آيا كرم وجود از صفات من نيست؟ آيا فضل و رحمت در دست من نيست؟ آيا آرزوها به سوي من منتهي نمي شود؟ كيست كه آنها را قطع كند؟. به عزت و جلال خودم سوگند اگر خواسته هاي همهٴ مردم زمين را جمع كنم و به هر يك از آنان به مقدار خواستهٴ همه بدهم، ذرّه اي از ملك من ناقص نخواهد شد. آنچه از جانب من عطا مي شود چگونه نقصان مي پذيرد؟ چه فقير و بيچاره است كسي كه از رحمت من مأيوس باشد؟ چه بيچاره است كسي كه نافرماني كند، كارهاي حرام را مرتكب شود و حريم مرا نگه ندارد و طغيان كند؟...

اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از اين سخنان فرمود: اي نوف اين دعا را بخوان.
الهي ان حمدتك فبمواهبك، و ان مجدتك فبمرادك، و ان قد ستك فبقوتك و ان هللتك فبقدرتك، و ان نظرت فالي رحمتك، وان عضضت فعلي نعمتك، الهي انه من لم يشغله الولوع بذكرك، ولم يزوه السفر بقربك، كانت حياته عليه ميته و ميتته عليه حسره، الهي تناهت أبصار الناظرين اليك بسرائر القلوب، و طالعت اصغي السامعين لك نجيّات الصدور، فلم يلق أبصارهم ردّ دون ما يريدون، هتكت بينك و بينهم حجب الغفله ، فسكنوا في نورك، و تنفسوا بروحك ، فصارت قلوبهم مغارسا لهيبتك و أبصارهم معا كفا لقدرتك و قرّبت أرواحهم من قدسك، فجالسوا اسمك بوقار المجالسه، و خضوع المخاطبه، فأقبلت إليهم إقبال الشّفيق، وأنصتّ لهم إنصات الرّفيق، و أجبتهم إجابات الأحبّاء وناجيتهم مناجاهٴ الأخلاء، فبلغ بي المحلّ الذي إليه وصلوا، وانقلني من ذكري إلي ذكرك، ولا تترك بيني و بين ملكوت عزّك بابا إلا فتحته، ولا حجاباً من حجب الغفله إلا هتكته، حتي تقيم روحي بين ضياء عرشك، و تجعل لها مقاما نصب نورك إنّك علي كل شيء قدير
الهي ما أوحش طريقا لا يكون رفيقي فيه أملي فيك، وأبعد سفرا لا يكون رجائي منه دليلي منك، خاب من اعتصم بحبل غيرك، وضعف ركن من استند إلي غير ركنك، فيامعلّم مؤملييه الأمل فيذهب عنهم كابه الوجل، لا تحرمني صالح العمل، واكلاء ني كلاه من فارقته الحيل ، فكيف يلحق مؤمليك ذل الفقر وانت الغني عن مضار المذنبين، الهي وان كل حلاوه منقطعه، وحلاوه الإيمان تزداد حلاوتها اتصالا بك، الهي وان قلبي قد بسط أمله فيك، فأذقه من حلاوهٴ بسطك إياه البلوغ لما أمل، انك علي كل شيء قدير.
الهي أسئلك مسئلهٴ من يعرفك كنه معرفتك من كلّ خير ينبغي للمؤمن أن يسلكه، و أعوذبك من كل شر و فتنهٴ أعذت بها أحباءك من خلقك ، انّك علي كلّ شيء قدير.
الهي أسئلك مسئلهٴ المسكين الّذي قد تحير في رجاه، فلا يجد ملجا ولا مسنداً يصل به إليك، ولا يستدل به عليك إلا بك وبأركانك و مقاماتك التي لا تعطيل لها منك، فأسئلك باسمك الذي ظهرت به لخاصهٴ أوليائك ، فوحّدوك و عرفوك فعبدوك بحقيقتك أن تعرفني نفسك لا قرّ لك بربوبيتك علي حقيقه الإيمان بك ولا تجعلني يا الهي ممن يعبد الاسم دون المعني والحظني بلحفظهٴ من لحظاتك تنوربها قلبي بمعرفتك خاصهٴ ومعرفهٴ أوليائك إنّك علي كل شيء قدير.(
- بحار / ج 94 ص 94.)
ادامه دارد...

دستورالعمل اخلاقی امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام در حدیث مفصلی به عنوان بصری نصایحی فرمودند از جمله این که عنوان بصری می گوید: به امام عرض كردم: يا ابا عبدالله! به من دستور العملي عطا كن. فرمود تو را به نُه چيز وصيت مي كنم. اين وصيت و دستورالعمل من است براي همه كسانيكه مريد طي كردن راه حق هستند، و از خدا مسألت دارم كه توفيق عمل به تو عنايت كند: سه دستورالعمل درباره رياضت نفس و سه دستورالعمل درباره حلم و بردباري و سه دستورالعمل درباره عمل است.

تو اينها را حفظ كن و مبادا كه درباره آنها سهل انگاري كني. عنوان بصري مي گويد: تمام توجهم را به سخنان حضرت معطوف داشتم، پس حضرت فرمود:
سه امري كه در رياضت توصيه مي كنم عبارتست از:
1. مواظب باش چيزي را كه اشتها نداري نخور، زيرا باعث حماقت و ناداني مي شود.

2. جز به هنگام گرسنگي غذا نخور.
3. وقتی غذا مي خوري، غذاي حلال بخور و قبل از غذا «بسم الله» بگو.

[=tahoma][=tahoma][=&quot]آنگاه حديث رسول خدا را نقل كرد كه فرمود: آدمي هيچگاه ظرفي را پر نمي كند كه از پر كردن شكم بدتر باشد، و اگر به غذا نياز دارد بايد يك ثلث شكم را براي طعام و يك ثلث را براي آب و يك ثلث را براي نفس كشيدن بگذارد[/].[/]
[=tahoma][=&quot]اما آن سه امر كه درباره حلم توصيه مي شود عبارتست از[/]:[/]
[=tahoma]1. [=&quot]هر كس كه به تو گفت هر كلمه اي كه به من بگويي ده كلمه در برابرش به تو مي گويم، تو در جوابش بگو: اگر تو ده كلمه به من بگويي در پاسخ، حتي يك كلمه از من نخواهي شنيد[/].[/]
[=tahoma]2. [=&quot]هر كس كه به تو ناسزا گفت در پاسخش بگو: اگر راست مي گويي خدا مرا بيامرزد و اگر دروغ مي گويي خدا تو را ببخشد[/].[/]
[=tahoma]3. [=&quot]هر كس كه تو را به فحش تهديد كرد تو او را به نصيحت و دعا وعده بده[/]. [/]
[/]

[=tahoma][=tahoma][=&quot]اما آن سه امر كه در علم توصيه مي شود عبارتست از[/]:[/]
[=tahoma]1. [=&quot]هر چه را نمي داني از علماء سؤال كن، ولي مواظب باش سؤالات تو براي آزمايش و آزار آنها نباشد[/].[/]
[=tahoma]2. [=&quot]از عمل به راي جدّاً اجتناب كن و تا مي تواني احتياط را از دست نده[/].[/]
[=tahoma]3. [=&quot]از فتوا دادن به رأي (بدون مدرك شرعي) اجتناب كن چنانكه از شير درنده فرار مي كني، گردن خودت را براي مردم پل قرار نده[/].[/]
[=tahoma] [=&quot]آنگاه فرمود: از نزد من برخيز اي ابا عبدالله! به مقدار كافي تو را نصيحت كردم و مزاحم اذكار و اوراد من مباش، زيرا كه من براي نفس خودم ارزش قائلم [/][=&quot]–[/][=&quot] والسلام علي من اتبع الهدي.([/][/]
[/][=&quot]بحار الانوار/ ج 1 ص 224[/][=tahoma][=tahoma][=&quot])[/][/][/]

دستور العمل اخلاقی امیرالمومنین

مردى نزد امير المؤمنين عليه السلام آمد و عرضكرد: اى امير مؤمنان مرا سفارش كن براهى از راههاى خير و خوبى كه بدان نجات يابم؟ امير المؤمنين عليه السلام فرمود: اى آنكه پرسيدى بشنو و سپس بفهم و پس از آن باور كن و سپس بكار بند:


مردم سه گروهند: زاهد (پارسا) و صابر (شكيبا) و راغب (خواهان دنيا)، اما زاهد كسى است كه اندوهها و شاديها از دلش بيرون رفته نه بچيزى از دنيا شاد شود، و نه بر چيزى كه از دستش رفته افسوس خورد پس او آسوده خاطر است، و اما صابر آن كس است كه در دل آرزوى دنيا كند و چون بدان رسد بخاطر سرانجام بد آن و زشتى منظر آن (در نظر خرد) بنفس خود لگام زند كه از آن برنگيرد، (و چنانست) كه اگر بر دلش آگاه شوى از پارسائى و فروتنى و دور انديشى او در شگفت شوى، و اما راغب باك ندارد كه دنيا از چه راهى بدست او رسد: از حلال است يا از حرام، و باك ندارد كه در باره آن آبرويش چركين شود، و خود را هلاك كند، و مردانگى خود را از بين ببرد، پس آنهايند كه در گرداب سخت (دنيا) سرگردان و مضطربند.

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَوْصِنِي بِوَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ الْبِرِّ أَنْجُو بِهِ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَيُّهَا السَّائِلُ اسْتَمِعْ ثُمَّ اسْتَفْهِمْ ثُمَّ اسْتَيْقِنْ ثُمَّ اسْتَعْمِلْ‏ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِبٌ فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى‏عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيحٌ وَ أَمَّا الصَّابِرُ فَإِنَّهُ يَتَمَنَّاهَا بِقَلْبِهِ فَإِذَا نَالَ مِنْهَا أَلْجَمَ نَفْسَهُ عَنْهَا لِسُوءِ عَاقِبَتِهَا وَ شَنَآنِهَا لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَى قَلْبِهِ عَجِبْتَ مِنْ عِفَّتِهِ وَ تَوَاضُعِهِ وَ حَزْمِهِ وَ أَمَّا الرَّاغِبُ فَلَا يُبَالِي مِنْ أَيْنَ جَاءَتْهُ الدُّنْيَا مِنْ حِلِّهَا أَوْ مِنْ حَرَامِهَا وَ لَا يُبَالِي مَا دَنَّسَ فِيهَا عِرْضَهُ وَ أَهْلَكَ نَفْسَهُ وَ أَذْهَبَ مُرُوءَتَهُ فَهُمْ فِي غَمْرَةٍ يَضْطَرِبُونَ‏ « الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص456»

دستور العملهای اخلاقی از ائمه علیهم السلام به عوام الناس

عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ آبَائِهِ‏: أَنْ رَجُلًا أَتَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَوْصِنِي فَقَالَ لَهُ: «فَهَلْ أَنْتَ مُسْتَوْصٍ إِنْ أَوْصَيْتُكَ»؟ حَتَّى قَالَ ذَلِكَ ثَلَاثاً، فِي كُلِّهَا يَقُولُ الرَّجُلُ: نَعَمْ، يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «فَإِنِّي اوصيك إِذَا انت هَمَمْتُ بِأَمْرِ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ، فَإِنْ يَكُنْ رُشْداً فَامْضِهِ، وَ إِنْ يَكُنْ غَيّاً فَانْتَهِ عَنْهُ».( قرب الإسناد (ط - الحديثة) ؛ متن ؛ ص65)


شخصی خدمت رسول الله رسید و گفت: ای رسول خدا، مرا نصیحت نما. حضرف به او فرمودند: اگر به تو نصیحتی کنم، گوش فرا می دهی؟ سه مرتبه این کلام ار تکرار فرمودند: این شخص عرضه داشت بلی یا رسول الله. حضرت به او فرمودند: من تو را سفارش می کنم که هنگامی به امی همت گماردی، در عاقبت آن امر بیندیشی، اگر رشد و تعالی در آن بود، انجامش دهی و اگر ظلم و ضرری در آن بود، به آن کار خاتمه دهی.

َ
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
أَتَى النَّبِيَّ ص أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ لَهُ أَوْصِنِي‏ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ أُوصِيكَ بِحِفْظِ مَا بَيْنَ رِجْلَيْكَ.

شخصی خدمت رسول خدا رسید عرضه داشت ای رسول خدا مرا سفارشی فرما. حضرف فرمودند بله تو را سفارش می کنم به حفظ آنچه که بین دو پای توست.(یعنی عفت از آلوده شدن به مسائل شهوانی)

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص رَجُلٌ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي‏ فَكَانَ فِيمَا أَوْصَاهُ أَنْ قَالَ الْقَ أَخَاكَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِط.


شخصی خدمت رسول خدا رسید، عرضه داشت ای رسول خدا مرا نصیحتی فرما. از جمله سفارشات پیامبر به او این بود که فرمودند: با برادر دینی ات با چهره ای گشاده برخورد کن.

عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى قَالَ: حَضَرْتُ أَبَا الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَوْصِنِي‏ فَقَالَ لَهُ احْفَظْ لِسَانَكَ تَعِزَّ وَ لَا تُمَكِّنِ النَّاسَ مِنْ قِيَادِكَ فَتَذِلَّ رَقَبَتُكَ.(کافی ج 2، ص 113)


مردى به ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) گفت: عازم بازگشتم. درسى به من بياموز كه بدرقه راهم باشد. ابو الحسن بدو گفت:

زبانت را نگهدار تا عزيز بمانى. كارى مكن كه مردم مهارت را بكشند و بر گردنت سوار شوند.


جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ
أَوْصِنِي‏ فَقَالَ احْفَظْ لِسَانَكَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي‏ قَالَ احْفَظْ لِسَانَكَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي‏ قَالَ احْفَظْ لِسَانَكَ وَيْحَكَ وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِم‏( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص115)

شخصی خدمت پیامبر رسید و عرضه داشت ای رسول خدا مرا نصیحتی فرما. حضرت به او فرمودند: زبانت را حفظ کن، سپس آن مرد عرضه داشت، نصیحتی فرما. حضرت بازهم به او فرمودند زبانت را حفظ کن، مجددا گفت یا رسول الله مرا نصیحتی فرما. در این بار رسول خدا به او فرمودند: واى بر تو، آيا مردم را جز درويده‏هاى زبان به روى در دوزخ افكنده است؟

أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي‏ فَقَالَ‏ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ‏ شَيْئاً وَ إِنْ حُرِّقْتَ بِالنَّارِ وَ عُذِّبْتَ إِلَّا وَ قَلْبُكَ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَ وَالِدَيْكَ فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَيَّيْنِ كَانَا أَوْ مَيِّتَيْنِ وَ إِنْ أَمَرَاكَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ أَهْلِكَ وَ مَالِكَ فَافْعَلْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الْإِيمَانِ.( الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص158)

شخصی خدمت رسول خدا رسید و عرضه داشت ای رسول خدا مرا سفارشی فرما. حضرت به او فرمودند: به خدا شرک نورز و اگر چه به آتش تو را بسوزانند و عذاب کنند، مگر این که قلبت به ایمان به خدا مطمئن باشد(که در این صورت اکراه دیگران تو را اثر نخواهد گذاشت)، به والدینت احترام کن و آنها را طعام بده. چه آنها در قید حیات باشند و چه از دنیا رفته باشند به آنها احترام کن. و اگر به تو فرمان دهند از خاندان و دارائى خود دست بكش، دست بكش زيرا اين از ايمان است.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]در مورد حدیث آخر که حضرت فرمودند «اگر به تو فرمان دهند از خاندان و دارائی ات دست بکش، دست بکش»،
مسلّما منظورشان اهتمام ویژه به تبعیت از فرماین آنهاست و این که احترام گفتار آنها حفظ شود، و الا اگر امر و نهی آنها منجر به تبعیت از حرام یا ترک واجبی باشد، لازم الاجرا نخواهد بود. چنان که قرآن می فرماید: لقمان : 15 وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما
اگر تلاش کردند که به خدا شرک بورزی در آن چه که به آن علم نداری، از آنها اطاعت نکن.
از این رو، امر کردن به دست کشیدن از اهل و مال تازمانی قابل تبعیت است که خلاف شرع نبوده و موجب آزار و اذیت دیگران و فعل حرام دیگری نگردد.
[/][/][/]

[=tahoma][indent]

[=tahoma][=&quot]عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:[/][=&quot] إِنَّ رَجُلًا مِنْ بَنِي تَمِيمٍ أَتَى النَّبِيَّ ص فَقَالَ [/][=&quot]أَوْصِنِي‏[/][=&quot] فَكَانَ فِيمَا أَوْصَاهُ أَنْ قَالَ لَا تَسُبُّوا النَّاسَ فَتَكْتَسِبُوا الْعَدَاوَةَ بَيْنَهُم‏([/][=&quot] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص360[/][=&quot])[/][/]



[=tahoma][=&quot]شخصی از قبیله بنی تمیم خدمت رسول خدا آمد و عرضه داشت ای رسول خدا مرا نصیحتی فرما. از جمله نصایحی که پیامبر به او کردند این بود که به مردم دشنام ندهید که موجب عداوت و دشمنی می شود.[/][/]

[=tahoma][=&quot]عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:[/][=&quot] إِنَّ أَعْرَابِيّاً مِنْ بَنِي تَمِيمٍ أَتَى النَّبِيَّ ص فَقَالَ لَهُ [/][=&quot]أَوْصِنِي‏[/][=&quot] فَكَانَ مِمَّا أَوْصَاهُ تَحَبَّبْ إِلَى النَّاسِ يُحِبُّوكَ.([/][=&quot] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص642[/][=&quot])[/][/]

[=tahoma][=&quot]شخصی اعرابی خدمت رسول خدا آمده و عرضه داشت ای رسول خدا مرا نصیحتی فرما، حضرت به او فرمودند: محبتت را به مردم ابراز بدار، مردم هم تو را دوست خواهند داشت.[/][/]

[=tahoma][=&quot]
[/]
[/]

[=tahoma][=&quot]عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:[/][=&quot] جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ [/][=&quot]أَوْصِنِي‏[/][=&quot] فَقَالَ لَا تَدَعِ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَإِنَّ مَنْ تَرَكَهَا مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ مِلَّةُ الْإِسْلَامِ.([/][=&quot] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏3 ؛ ص488[/][=&quot])[/][/]

[=tahoma][=&quot]شخصی خدمت رسول خدا رسد و گفت ای رسول خدا مرا نصیحتی کن. پیامبر به او فرمودند: از روی عمد، نماز را ترک نکن که اگر کسی نماز را عمدی ترک کند، ملت اسلام از او بریء و بی زار خواهند شد.[/][/]

[=tahoma][=&quot]عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسى‏، قَالَ:[/][=&quot] حَضَرْتُ أَبَا الْحَسَنِ- صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ- وَ قَالَ لَهُ رَجُلٌ: [/][=&quot]أَوْصِنِي‏[/][=&quot]، فَقَالَ‏[/][=&quot] لَهُ‏: «احْفَظْ لِسَانَكَ تَعِزَّ[/][=&quot]، وَ لَا تُمَكِّنِ النَّاسَ مِنْ قِيَادِكَ فَتُذِلَّ رَقَبَتَك‏([/][=&quot] الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏3 ؛ ص294[/][=&quot])[/][/]

[=tahoma][=&quot]شخصی خدمت امام آمد و عرضه داشت مرا نصیحتی بفرما. حضرت فرمودند: زبانت را حفظ کن، عزیز می شوی. و افسارت را به دست مردم نده که خوار و زبون شوی.[/][/]


[/indent][/]
موضوع قفل شده است