جمع بندی خلف وعده در مکان قرار ملاقات!

تب‌های اولیه

3 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
خلف وعده در مکان قرار ملاقات!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکماين داستان که روزي پيامبر گرامي اسلام در زير آفتاب ايستاده بودند،
کسي از ايشان درخواست کرد به زير سايه تشريف بياوريد اما ايشان اين در خواست را رد کردند
و در جواب گفتند من در همين نقطه با کسي قرار ملاقات دارم پس همينجا مي ايستم آيا این روایت صحت دارد؟
و آیا واقعا این مورد خلف وعده حساب می شود ؟

پاسخ کارشناس

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد بدیع

[TD][/TD]


پرسش: روزي پيامبر گرامي اسلام در زير آفتاب ايستاده بودند، کسي از ايشان درخواست کرد به زير سايه تشريف بياوريد اما ايشان اين در خواست را رد کردند و در جواب گفتند من در همين نقطه با کسي قرار ملاقات دارم پس همينجا مي ايستم.
آيا این روایت صحت دارد؟
آیا واقعا این مورد خلف وعده حساب می شود ؟

پاسخ: این داستان و داستان های مشابه عموما در روایاتی که در ذیل آیه 54 سوره مبارکه مریم آمده است، نقل شده است. در این آیه شریفه خداوند متعال میفرماید:

«وَاذْکرْ فِی الْکتابِ اِسْمعیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ؛ در این کتاب، اسماعیل را یاد کن، همانا او در وعده اش راستگو و وفادار بود.»(1)

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:

«إِنَّ إِسْمَاعِيلَ نَبِيَّ اللَّهِ وَعَدَ رَجُلًا بِالصِّفَاحِ فَمَكَثَ بِهِ سَنَةً مُقِيماً وَ أَهْلُ مَكَّةَ يَطْلُبُونَهُ لَا يَدْرُونَ أَيْنَ هُوَ حَتَّى وَقَعَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ ضَعُفْنَا بَعْدَكَ وَ هَلَكْنَا فَقَالَ إِنَّ فُلَانَ الظَّاهِرِ وَعَدَنِي أَنْ أكن [أَكُونَ‏] هَاهُنَا وَ لَمْ أَبْرَحْ حَتَّى يَجِي‏ءَ فَقَالَ فَخَرَجُوا إِلَيْهِ حَتَّى قَالُوا لَهُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدْتَ النَّبِيَّ فَأَخْلَفْتَهُ فَجَاءَ وَ هُوَ يَقُولُ لِإِسْمَاعِيلَ ع يَا نَبِيَّ اللَّهِ مَا ذَكَرْتُ وَ لَقَدْ نَسِيتُ مِيعَادَكَ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَمْ تَجِئْنِي لَكَانَ مِنْهُ الْمَحْشَرُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ‏ وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْد؛ اسماعيل پيغمبر خدا با مردى در گوشه بيابان وعده كرد و يك سال در آنجا انتظار كشيد و مردم مكه جويايش شدند و نمي دانستند كجا است؟ تا مردى به او برخورد و گفت: اى پيغمبر خدا بدون تو بیچاره و هلاك شديم. فرمود: با فردی در اینجا وعده کرده ام و تا نیاید نمی روم. مردم او را پیدا کردند به او گفتند: ای دشمن خدا! با پیامبر خدا وعده میکنی و خلف وعده می نمایی! او به نزد اسماعیل آمد و گفت: ای پیامبر خدا! وعده ای که داشتیم را فراموش کردم. اسماعیل به او فرمود: اگر نمی آمدی تا قیامت این جا میماندم. از این رو خداوند این آیه را فرو فرستاد: و ياد كن در كتاب اسماعيل را كه او صادق الوعد بود».(1)

آیت الله مکارم(حفظه الله) در ذیل این روایت مینویسد:

«بديهى است هرگز منظور اين نيست كه اسماعيل كار و زندگيش را تعطيل كرد بلكه مفهومش اين است كه در عين ادامه برنامه‏ هايش مراقب آمدن شخص مزبور بود.»(2)

در تفسیر المیزان هم آمده است:

«وعده ‏اى كه آن جناب داده بوده مطلق بوده است، يعنى مقيد نكرده كه يك ساعت يا يك روز يا فلان مدت در آنجا منتظر می مانم، به همين جهت مقامى كه از صدق و درستى داشته اقتضاء كرده كه به اين وعده مطلق وفا كند، و در جايى كه معين نموده، بايستد تا رفيقش بيايد.

صفت وفاء مانند ساير صفات نفسانى از حب، اراده، عزم، ايمان، ثقه و تسليم داراى مراتب مختلفى است كه بر حسب اختلاف مراتب علم و يقين مختلف مى‏شود، همانطور كه يك مرتبه از ايمان با تمامى خطاها و گناهان می سازد كه نازلترين مراتب آن است، و از آن به بعد مرتبه به مرتبه رو به تزايد و صفا نهاده تا به جايى می رسد كه از هر شرك خفى خالص می گردد، و ديگر قلب به چيزى غير از خدا تعلق پيدا نمی كند، حتى التفاتى هم به غير خدا نمی نمايد، كه اين اعلا مراتب ايمان است، همچنين وفاى به عهد هم داراى مراتبى است، يكى از مراتبش وفاى قولى است، مثل اينكه قول بدهد كه يك ساعت يا دو ساعت فلان جا منتظر بايستد، تا كار لازم‏ترى پيدا شده او را از بيشتر ايستادن منصرف كند، اين يك مرتبه از وفاء است، كه عرفا آن را وفاء می خوانند، و از اين مرتبه بالاتر اين است كه آن قدر بايستد تا عادتا از برگشتن طرف نااميد شود و اطلاق وعده را به ياس مقيد سازد، و از اين هم بالاتر اينكه اطلاق آن را حفظ نموده اينقدر بايستد تا طرف برگردد هر چند كه طولانى شود، پس نفوس قوى كه مراقب قول و فعل خود هستند هيچ وقت قولى نمی دهند مگر قولى كه طاقت عمل به آن را داشته باشند و بتوانند با عمل آن را تصديق كنند و همين كه از زبانشان در آمد ديگر هيچ چيز از انفاذ آن بازشان نمی دارد و در روايت آمده كه رسول خدا (ص) به يكى از اصحاب خود وعده داد كه در مكه نزد خانه كعبه منتظرش مى‏باشد تا او برگردد، ولى آن مرد در پى كار خود رفته فراموش كرد برگردد، رسول خدا (ص) سه روز در آنجا منتظر ماند تا خبر به آن مرد رسيد، به مسجد آمده عذر خواهى كرد. آرى اين مقام صديقين است كه هيچ سخنى نگويند مگر آنكه بدان عمل كنند.»(3)

اما روایتی که درباره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده بود:

«علل الشرائع أَبِي عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ وَعَدَ رَجُلًا إِلَى صَخْرَةٍ فَقَالَ أَنَا لَكَ هَاهُنَا حَتَّى تَأْتِيَ قَالَ فَاشْتَدَّتِ الشَّمْسُ عَلَيْهِ فَقَالَ أَصْحَابُهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَنَّكَ تَحَوَّلْتَ إِلَى الظِّلِّ قَالَ قَدْ وَعَدْتُهُ إِلَى هَاهُنَا وَ إِنْ لَمْ يَجِئْ كَانَ مِنْهُ الْمَحْشَر؛ از عبد اللَّه بن سنان نقل كرده كه گفت: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه می فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با شخصى وعده گذارد و فرمود من جنب اين سنگ می ‏ايستم تا تو بيايى، حضرت ايستادند و حرارت آفتاب شدّت كرد به حدّى كه اصحاب آن حضرت عرض كردند: يا رسول اللَّه جاى خود را عوض كرده به سايه تشريف بياوريد.حضرت فرمودند: من با آن شخص اين جا را وعده ‏گاه قرار داده ‏ام و اگر نيايد تا روز محشر همين مكان می ايستم.»(4)

اینکه پیامبر به سایه نرفتند ضمن اینکه تقید شدید ایشان به وفای به عهد را می رساند ممکن است به این جهت بوده باشد که با رفتن به زیر سایه از معرض دید آن فرد مخفی می شدند و ممکن بود ایشان را نیابند. این احتمال نیز وجود دارد که رفتار پیامبر جنبه تربیتی برای مسلمانان داشته است. حضرت با عمل خود میخواستند اهمیت فوق العاده وفای به عهد را متذکر شوند.

پی نوشت ها:
1. مجلسی، محمد باقر(1110ق)، بحار الانوار، بیروت، دار احیا التراث العربی، ج‏72، ص95.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1374ه ش، ج‏13، ص96.
3. طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسير الميزان، دفتر انتشارات جامعه مدرسين قم، 1374ش، ج‏14، ص 87.
4. مجلسی، محمد باقر(1110ق)، بحار الانوار، بیروت، دار احیا التراث العربی، ج‏72، ص 95.

موضوع قفل شده است