جمع بندی اگر چند شوهری خلاف فطرت است؛ پس چرا زنان در بهشت چند شوهر دارند؟

تب‌های اولیه

189 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Tahoma"][="Black"][="3"]

The Emotion Machine;617194 نوشت:
نوشته اصلی توسط The Emotion Machine
با عرض سلام
لطفاًکارشناس محترم در این مورد پاسخگو باشند:‏
با توجه به مطالبی که در مورد تعدد زوجات و ازدواج موقت و غرایز ‏جنسی آقایان در تاپیک هاخواندم ؛پس چرااقدام داعشی ها را در تعدد ‏زوجات تقبیح می کنیم؟! ‏

سلام جناب کارشناس(؟)
ضمن تشکر از پاسخگویی نه چندان قانع کننده جنابعالی به سؤالات ،ظاهراً به طور ضمنی اقدامات داعشی ها را در تعدد زوجات تأیید کردید؟!:Moteajeb!:

سلام علیکم
ما کاری به داعشی ها نداریم. آن چه در دین اسلام است، این چیزی است که عرض شد. حال برخی از مسائل دین اسلام، توسط داعشی ها اجرا نمی گردد و برخی مسائل اجرا می گردد. درد دین اسلام، در شرائط و موقعیت هایی، مرد می تواند در یک لحظه، تا چهار زن دائم داشته باشد. حالا کاری نداریم در مذاهب دیگری غیر از مذاهب شیعه به آن اعتقاد وجود دارد یا خیر.
پیروز باشید.[/][/][/]

[="3"]

سعید;617391 نوشت:

سلام علیکم
ما کاری به داعشی ها نداریم. آن چه در دین اسلام است، این چیزی است که عرض شد. حال برخی از مسائل دین اسلام، توسط داعشی ها اجرا نمی گردد و برخی مسائل اجرا می گردد. درد دین اسلام، در شرائط و موقعیت هایی، مرد می تواند در یک لحظه، تا چهار زن دائم داشته باشد. حالا کاری نداریم در مذاهب دیگری غیر از مذاهب شیعه به آن اعتقاد وجود دارد یا خیر.
پیروز باشید.

سلام علیکم استاد بزرگوارم،
هر چه فکر کردم که ما کی اقدام داعشی ها در این یک زمینه را تقبیح کردیم یادم نیامد و فقط یک چیز یادم آمد که احتمالا منظور خواهرمان هم همان است و فقط خلط مبحث شده است. آنچه که در مورد داعشی ها مطرح بود جهاد نکاحشان بود که مردان وهابی زنهای خودشان را به عنوان جهاد فرستادند برای مردان داعشی و سربازان تروریست که یک وقت کم نیاورند بخاطر شهوت زنان جنگ را ترک کنند یا بخواهند که ترک کنند! همین الآن هم این اقدام وحشتناک آنها را تقبیح می کنیم. خواهرمان هم ظاهرا این را منظورشان بوده است اشتباهی چیز دیگری را مطرح می کنند.
ببخشید وسط بحث مزاحم شدم :Gol:
یا علی علیه السلام[/]

با تو برم جهنمم ميشه بهشت

پس به عزّتت اى آقا و مولايم سوگند صادقانه میخورم،اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذاری در ميان اهل دوزخ به پيشگاهت سخت ناله سر دهم همانند ناله آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم،همچون بانگ آنان‏كه خواهان دادرسى هستند و هر آينه به آستانت گريه كنم چونان كه مبتلا به فقدان عزيزى میباشند و صدايت میزنم:كجايى اى سرپرست مؤمنان،آرى كجايى اى نهايت‏ آرزوى عارفان،اى فريادرس خواهندگان فريادرس،اى محبوب دلهاى راستان و اى معبود جهانيان‏

[="Tahoma"][="Black"][="3"]

باء;617405 نوشت:

سلام علیکم استاد بزرگوارم،
هر چه فکر کردم که ما کی اقدام داعشی ها در این یک زمینه را تقبیح کردیم یادم نیامد و فقط یک چیز یادم آمد که احتمالا منظور خواهرمان هم همان است و فقط خلط مبحث شده است. آنچه که در مورد داعشی ها مطرح بود جهاد نکاحشان بود که مردان وهابی زنهای خودشان را به عنوان جهاد فرستادند برای مردان داعشی و سربازان تروریست که یک وقت کم نیاورند بخاطر شهوت زنان جنگ را ترک کنند یا بخواهند که ترک کنند! همین الآن هم این اقدام وحشتناک آنها را تقبیح می کنیم. خواهرمان هم ظاهرا این را منظورشان بوده است اشتباهی چیز دیگری را مطرح می کنند.
ببخشید وسط بحث مزاحم شدم :Gol:
یا علی علیه السلام

سلام علیکم
اگر مقصود این بزرگوار، جهاد نکاح است، خوب به طور قطع، اسلام چنین چیزی را نهی و تقیبح می کند و اصلاً جهاد نکاح با مسأله تعدد زوجات که در اسلام مطرح است، از زمین تا آسمان فرق می کند. در جهاد نکاح، هر شخصی، در هر لحظه ای می تواند با هر زنی تماس بگیرد و حد و حدودی مطرح نیست. در اسلام اگر مسأله تعدد زوجات مطرح است، شرائط و لوازمی دارد که اگر باشد، جواز آن در شرع اسلام، وارد شده است.
در کل، دین اسلام، اعمال شنیع و زشت داعشی ها را به هیچ وجه قبول ندارد و آنان را از فرقه های گمراه به حساب می آورد.
موفق و پایدار باشید.[/][/][/]

آقایان تا ما حرفی میزنیم زود جبهه میگیرن که مخالف سخنان گذشته صحبت میکنید خوب قرار نیست ما کپی زنان قدیم باشیم شاید اگر زنان قدیم موقعیت زنان امروز رو داشتند چنین صحبت هایی نه تنها زشت و ناپسند نبود بلکه حق خود میپنداشتند کافی است شرایط زنان گذشته رو درنظر بگیریم با آن شرایط اگر زنی چنین خواسته ای داشت بی حیا شمرده میشد پس اگر امروز دختری از چنین مسائلی سوال میپرسد دلیل بر بی حیایی و بی دینی آن شخص نیست پیشرفت فرهنگ جوامع باعث شده زنان خود را کمتر و نصف مردان ندانند و خواستار حقوقی منصفانه باشند

متاسفانه ما همدیگرو درک نمیکنیم قبول دارم شاید مردان آنجورکه ما زنان فکر میکنیم نباشند یعنی اکثریت مردان خواستار تعدد باشند ولی ما درک نمی کنیم اما مطمئنا زنان هم آنگونه که مردان تصور میکنند نیستند زنان دوست دارند همسری داشته باشند که متعلق به خودشان باشد نه به صورت اشتراکی، خوب خدا همانطور که خواسته مردان را در بهشت آنگونه جواب میدهد مطئنا فکری هم به حال این زنان خواهد کرد

مثلا چنین مطلبی رو در یکی از سایت ها خوندم برای زنان اهمیت چندانی ندارد که مردشان قبل از آنها با زن دیگری ازدواج نکرده باشد یا بسیاری از آنان وجود همسری دیگر را ناپسند نمی دانند
خوب چرا شما چنین سخنی میگویید؟ آیا شما زنان را بهتر از خودشان شناختید ؟ چرا شما انتظار دارید نسبت به تعدد شوهر غیرت ورزید ولی غیرت زن را حسد می شمارید؟ شما از کجا به این یقین رسیدید که برای زنان چه چیزی ارزش دارد چه چیزی ندارد؟

و بهتر نیست برای یک بار هم که شده از خود زنان بپرسید آیا واقعا چنین مطلبی صحت دارد یا خیر؟

neɠïn;617417 نوشت:

متاسفانه ما همدیگرو درک نمیکنیم قبول دارم شاید مردان آنجورکه ما زنان فکر میکنیم نباشند یعنی اکثریت مردان خواستار تعدد باشند ولی ما درک نمی کنیم اما مطمئنا زنان هم آنگونه که مردان تصور میکنند نیستند زنان دوست دارند همسری داشته باشند که متعلق به خودشان باشد نه به صورت اشتراکی، خوب خدا همانطور که خواسته مردان را در بهشت آنگونه جواب میدهد مطئنا فکری هم به حال این زنان خواهد کرد
...
خوب چرا شما چنین سخنی میگویید؟ آیا شما زنان را بهتر از خودشان شناختید ؟ چرا شما انتظار دارید نسبت به تعدد شوهر غیرت ورزید ولی غیرت زن را حسد می شمارید؟ شما از کجا به این یقین رسیدید که برای زنان چه چیزی ارزش دارد چه چیزی ندارد؟
...
بهتر نیست برای یک بار هم که شده از خود زنان بپرسید آیا واقعا چنین مطلبی صحت دارد یا خیر؟

سلام علیکم خواهر عزیز و بزرگوار&
بهترین نتیجه ای که تا بحال گرفته ایم همین نتیجه گیری شماست به گمانم،
قبول دارید که نه ما آقایان شما را می شناسیم و نه شما خانمها ما آقایان را می شناسید؟ ما قبول داریم شما هم ظاهرا قبول دارید ... حالا چه کنیم؟ قبول دارید که خداوند عالم نه مرد است و نه زن؟ قبول دارید که خداوند عالم هر دوی ما را می شناسد؟ پس آیا اگر با تعقل به وجود خدا و اصول الدین و درستی نبوت و قرآن و غیره رسیدیم دیگر باید با اعتماد به همان عقل حرفهای این خدا را هم قبول کنیم اگرچه بر خلاف تصور خودمان یا بر خلاف تصور اکثر هم جنسهای خودمان یا اصلا بر خلاف تصور اکثر مردم جهان بود؟ آن هم وقتی تجربه نشان داده که همه یا بیشتر مردم هم ممکن است با هم اشتباه کنند، اما ایا چنین احتمالی برای خداوند هم می رود؟ نمی رود ...

... وَعَسَىٰ أَن تَكْرَ‌هُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ‌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ‌ لَّكُمْ ۗ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ [البقره، 216]
... چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.

ما هم بحثمان تا کنون پیرامون آیات و روایات بوده است نه قضاوت خودمان نسبت به جنس مخالف. بله ما از کجا باید بدانیم که غیرتی که نسبت به همسرمان داریم خوب است و غیرتی که همسرمان نسبت به ما دارد خوب نیست؟ راهی برای فهمش نداریم مگر آنکه از کسی که می داند و می دانیم و مطمئن هستیم که می داند به ما خبر رسیده باشد ... قرآن و روایات برای ما همین نقش را دارند ... همان غیرت برای نوع مرد خوب مفید شده است و همان غیرت برای نوع زن شعبه ای از حسادت شمرده شده است که مذموم است ...
آیا اگر همه این غیرت را داشته باشند دلیلی بر درستی و فطری بودن آن نیست؟ خیر چون ممکن است همه هم حب مال و حب جاه و جلال داشته باشند ولی آن هم فطری نیست
فطری نیستند ولی ابداع خودمان هم نیست، پس در اصل یک چیزی بوده اند که باید در راستای تکاملمان باشند ولی آن چیز از مسیر درستش منحرف شده است و الآن نیازمند اصلاح شدن است ... حب مال هم از حب نفس می آید و حب نفس اگر در راستای حب خدا باشد خیلی هم خوب است ولی اگر در حب نفس از نفس به بالا دیده نشود این حب نفس سبب می شود تا انسان بالاترین چیزی که می بیند نفس خودش باشد و این میشود تکبر که ریشه ی تمام رذائل اخلاقی است ... حسادت مگر ناشی از تکبر نیست؟ کسی می خواهد خودش بالا باشد ولی میبیند کس دیگری دارد بیش از او ستوده می شود این هم حسادت می کند ... چیزی را برای خودش میخواهد که بالاترین موجود است در نظر خودش ولی می بینید که دارد به غیر او می رسد ... این حسادت است ولی ناشی از تکبر است ... چرا در مردان این نوع خاص حسادت تکبر نیست و در نتیجه اصلا حسادت نیست و اسمش را میگذاریم غیرت؟ چون این خواستن «آنچه که برای خود است (نه همسر دیگران) تنها برای خود» در راستای شرع است که پذیرش آن یعنی پذیرش وجودی بالاتر از نفس خود، یعنی پذیرش خدا و در نتیجه دیگر ناشی از تکبر نیست بلکه پذیرش آن تکبیر است برای خدا.
بعید نیست زنان گذشته هم به قول شما اگر امروز زندگی می کردند دیگر به این راحتی این مسائل را نمی پذیرفتند ولی این دلیل نمی شود که آنچه امروز هست وضعیت مطلوب باشد ...
یا علی علیه السلام

**تبسم**;617272 نوشت:
خب تجاوز، قتل، عده نگهداشتن، زنا با زن شوهر دار این فرق داره، ایشون گفتن تعدد زوجات. من به ذهنم آمد تعدد زوجات رو به صرف این که وهابیها یا داعش انجام بدن را نمیتوان محکوم کرد.

شما متوجه نشدید ایشان میخواستند بگویند حالا که مردان در مسائل جنسی با زنان متفاوتند و نیازمند تعدد زوجات، پس چرا داعش را در اینباره محکوم میکنید.

The Emotion Machine;616737 نوشت:
با توجه به مطالبی که در مورد تعدد زوجات و ازدواج موقت و غرایز ‏جنسی آقایان در تاپیک هاخواندم ؛پس چرااقدام داعشی ها را در تعدد ‏زوجات تقبیح می کنیم؟! ‏

باء;617433 نوشت:
له ما از کجا باید بدانیم که غیرتی که نسبت به همسرمان داریم خوب است و غیرتی که همسرمان نسبت به ما دارد خوب نیست؟ راهی برای فهمش نداریم مگر آنکه از کسی که می داند و می دانیم و مطمئن هستیم که می داند به ما خبر رسیده باشد ... قرآن و روایات برای ما همین نقش را دارند .

باء;617433 نوشت:
کسی می خواهد خودش بالا باشد ولی میبیند کس دیگری دارد بیش از او ستوده می شود این هم حسادت می کند ... چیزی را برای خودش میخواهد که بالاترین موجود است در نظر خودش ولی می بینید که دارد به غیر او می رسد ... این حسادت است ولی ناشی از تکبر است ... چرا در مردان این نوع خاص حسادت تکبر نیست و در نتیجه اصلا حسادت نیست و اسمش را میگذاریم غیرت؟ چون این خواستن «آنچه که برای خود است (نه همسر دیگران) تنها برای خود» در راستای شرع است که پذیرش آن یعنی پذیرش وجودی بالاتر از نفس خود، یعنی پذیرش خدا و در نتیجه دیگر ناشی از تکبر نیست بلکه پذیرش آن تکبیر است برای خدا.

نمیدونم جناب باء شاید شما درست بگید و خواست خدا چنین باشد بهرحال باید از خدایی که این همه احساس رو در دل یک زن قرار میده پرسید چطور چنین احساس زیبایی رو قرار داده و نسبت به آن بی توجه بوده و آن را حسادت خوانده حتی مردان نیز عاشق چنین احساسی در زنان هستند هر چقدر هم جنسیت رو میزام کنار و میخوام منطقی فکر کنم بازم نمیشه ما خانم ها همانطور که دوست داریم فقط یک نفر تو زندگیمون وجود داشته باشه دوست داریم تنها عشق اون شخص ما باشیم نه اینکه فقط صاحب تکه ای از آن قلب باشیم قبلا هم گفتم اگر کسی رو دوست داشته باشم کوچکترین احساسی نسبت به شخص دیگری داشته باشد به راحتی از زندگیش میرم بیرون باور کنید حسادت نیست غرور هم نیست همون غیرتی است که مردانه خوانده شده است بهرحال اینکه شما می فرمایید این چیزها مهم نیست و این احکام برای رسیدن بنده به چیزی فراتر از این هاست مرد با تعدد و زن با سرسپردن به این احکام به کمال میرسد در جواب فقط میتونم این شعر رو بگم

گفت لیلایم "شبی مجنون نمازش را شکست"
شکوه کرد و بی وضو در کوچه ی لیلا نشست"
گفت این را زانکه من عاشق به معبودش شوم
بشکنم بتهای نفس و یار مطرودش شوم
گفتمش لیلای من پس این حکایت گوش کن
من ز عشقت پی به جانان میبرم جان نوش کن
با تو مجنون میشوم تا درک لیلایم کنم
عشق را بر دل نهم تا ترک بتهایم کنم
گویمش یا رب ترا در چشم لیلا دیده ام
از میان ماهرویان اختری برچیده ام
من که اکنون بعد عمری یافتم لیلای خویش
روی زیبایت ببینم در دل دریا ش، بیش
گر بگوید بنده خاموشی کن و کفرم مگو
گویمش راز سیه چشمان دلبر را بگو
آن خداوندی که زد نقش رخ لیلای من
با زبان یار گوید با من شیدا سخن
آن خداوندی که گوید بنده ام پرواز کن
گویمش پرواز من همراه لیلا ساز کن
گر بگوید بنده بس باشد دگر من را بخوان
گویمش یارب یکی باشیم ما، او را بخوان

neɠïn;617417 نوشت:
و بهتر نیست برای یک بار هم که شده از خود زنان بپرسید آیا واقعا چنین مطلبی صحت دارد یا خیر؟
براي خود من هم سواله كه چجوري ميگن اين حكم با فطرت زن سازگاره؟!
چون فكر ميكنم كه خيلي از زنها بخوان كه شوهرشون فقط مال خودشون باشه
البته منظورم اين نيست كه اگر زني با ازدواج مجدد شوهرش مشكلي نداشت ، لزوماً معناش اينه كه شوهرش رو دوست نداره
خير ، ممكنه اون زن اين موضوع رو با منطقِ خودش پذيرفته باشه. كما اينكه دقيقاً همچين خانمهايي رو ميشناسم (هر دو عاشق همديگه هستن و بدون هم جايي نميرن)

اما در كل به نظرم زن ها نوعاً براشون سخته و من كاملاً بهشون حق ميدم
خداييش من خودم ميبينم مثلاً يكي تو خيابون فقط يه نگاه به همسرم كنه ميخوام خفش كنم
اون وقت يه خانم ميدونه كه مثلاً امشب شوهرش با اون يكي زنش......

درسته كه شرع مانع نشده ، ولي خود پيامبر(ص) ميفرمايند من مبعوث شدم براي مكارم اخلاق
پس اگر منِ مرد واقعاً پيرو ايشون هستم ، بايد اول به اخلاق نگاه كنم و اخلاق ميگه هر كاري كه دل همسرت رو ميشكنه انجام نده

لذا به نظر من حتي صحبت از زن دوم هم خطاست ، چه برسه به عملي كردنش

.امین.;617462 نوشت:
شما متوجه نشدید ایشان میخواستند بگویند حالا که مردان در مسائل جنسی با زنان متفاوتند و نیازمند تعدد زوجات، پس چرا داعش را در اینباره محکوم میکنید.

متوجه نشدم که طنزگونه و برای تفریح خاطر نوشتین که، یعنی ایشون اعتراض دارند که چرا تعدد زوجات رو نمیپذیرید:khaneh:

ولی اگر منظور سوال ایشون، استفهامی بود که بسیار بسیار ساده بود و نیاز به پستهای من و چند کاربر دیگه (مثل شما و جناب با و کارشناس) نداشت که جزو موضوع تاپیک نیست. در جواب این که گفتند چرا محکوم میکنید گفتم کسی تعدد زوجات را به صرف این که داعش یا هر قوم دیگری انجام داده باشه یا نداده باشه محکوم نکرده است.

Reza-D;617468 نوشت:
براي خود من هم سواله كه چجوري ميگن اين حكم با فطرت زن سازگاره؟!
چون فكر ميكنم كه خيلي از زنها بخوان كه شوهرشون فقط مال خودشون باشه
البته منظورم اين نيست كه اگر زني با ازدواج مجدد شوهرش مشكلي نداشت ، لزوماً معناش اينه كه شوهرش رو دوست نداره
خير ، ممكنه اون زن اين موضوع رو با منطقِ خودش پذيرفته باشه. كما اينكه دقيقاً همچين خانمهايي رو ميشناسم (هر دو عاشق همديگه هستن و بدون هم جايي نميرن)

اما در كل به نظرم زن ها نوعاً براشون سخته و من كاملاً بهشون حق ميدم
خداييش من خودم ميبينم مثلاً يكي تو خيابون فقط يه نگاه به همسرم كنه ميخوام خفش كنم
اون وقت يه خانم ميدونه كه مثلاً امشب شوهرش با اون يكي زنش......

درسته كه شرع مانع نشده ، ولي خود پيامبر(ص) ميفرمايند من مبعوث شدم براي مكارم اخلاق
پس اگر منِ مرد واقعاً پيرو ايشون هستم ، بايد اول به اخلاق نگاه كنم و اخلاق ميگه هر كاري كه دل همسرت رو ميشكنه انجام نده

لذا به نظر من حتي صحبت از زن دوم هم خطاست ، چه برسه به عملي كردنش


اﺣﺴﻨﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮﺗﻮﻥ ﻭاﻗﻌﺎ ﺟﺎﻱ ﺗﺤﺴﻴﻦ ﺩاﺭﻩ ﻭاﻗﻌﺎ اﮔﻪ اﻗﺎﻳﻮﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺟﺎﻱ ﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺬاﺭﻥ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻦ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻦ و ﺧﻮﺷﺒﺤﺎﻝ ﻫﻤﺴﺮﺗﻮﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻫﻤﺴﺮﻱ ﺩاﺭﻥ ﺑﺎﻳﺪ. ﻭاﻗﻌﺎ ﻗﺪﺭﺗﻮﻧﻮ ﺑﺪﻭﻧﻦ[emoji5]

ﻋﺎﺷﻖ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ;617478 نوشت:
اﺣﺴﻨﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮﺗﻮﻥ ﻭاﻗﻌﺎ ﺟﺎﻱ ﺗﺤﺴﻴﻦ ﺩاﺭﻩ ﻭاﻗﻌﺎ اﮔﻪ اﻗﺎﻳﻮﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺟﺎﻱ ﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺬاﺭﻥ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻦ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻦ و ﺧﻮﺷﺒﺤﺎﻝ ﻫﻤﺴﺮﺗﻮﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻫﻤﺴﺮﻱ ﺩاﺭﻥ ﺑﺎﻳﺪ. ﻭاﻗﻌﺎ ﻗﺪﺭﺗﻮﻧﻮ ﺑﺪﻭﻧﻦ
ممنون
ولي منو اينطور مهربون نبينيد. وقتي داغ كنم....
از خواهر مرضيه بپرسيد بهتون ميگن :Khandidan!:

Reza-D;617484 نوشت:
ممنون
ولي منو اينطور مهربون نبينيد. وقتي داغ كنم....
از خواهر مرضيه بپرسيد بهتون ميگن :Khandidan!:

ﻫﻪ
ﺑﻌﻀﻲ ﻣﻮاﻗﻊ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﭘﺴﺘﺎﺗﻮﻥ ﺣﺲ ﻛﺮﺩﻡ اﻋﺼﺒﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻴﻦ ﻭﻟﻲ ﺗﺤﺴﻴﻦ ﻣﻦ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮﺗﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ اﺧﻼﻗﺘﻮﻥ
اﻥ ﺷﺎاﻟﻠﻪ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ و ﺩﺭ ﻫﺮﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺭﻭﻱ ﺗﻔﻜﺮ و اﻋﺘﻘﺎﺩاﺗﺘﻮﻥ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪ ﺑﺎﺷﻴﺪ[emoji4]

Ṃᾄʀẓἷἔ;617114 نوشت:
یعنی اینجوری میگم تو این دنیا بنا به دلایلی لازم بوده که زن ها تک همسرگرا باشند و برای حفظ این ویژگی هم در زنان و هم در مردان یک سری اخلاقیات قرار داده شده

سلام
اجازه دهید به شیوه دیگری مطالب خودم را در مورد حسن و قبح ذاتی اعمال بیان نمایم
در اینکه دروغ عمل قبیحی است شکی وجود ندارد.
اما بحث ما اینجاست که چرا دروغ قبیح و زشت است؟ آیا زشتی دروغ ذاتی است و یا چونکه خداوند متعال فرموده که دروغ نگویید زشت است و یا هر دو؟
یعنی اگر خداوند دستور به دروغ گفتن نمی داد،آیا دروغ دیگر آن قبح را نداشت؟
آیا اینکه شرک قبیح است قبحش به این دلیل است که خداوند فرموده (وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَٰهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ) دو خدا را نپرستید پرستش دو خدا قبیح است؟ یا ذاتا این کار زشت است؟
آیا اینکه پرستش خداوند یکتا عمل نیکی است به این دلیل است که این عمل حسن ذاتی دارد و یا اینکه چون خداوند گفته تنها من را بپرستید(فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ) باید او را بپرستیم؟

اگر خداوند دستور دهد که دروغ بگویید آیا دروغ عمل زیبایی می شود؟ البته این فرض محال است زیرا امر و نهی خداوند بر اساس حسن و قبح ذاتی اعمال است.
وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿الأعراف: ٢٨﴾
و هنگامی که کار زشتی انجام می‌دهند می‌گویند: «پدران خود را بر این عمل یافتیم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو: «خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی‌دهد! آیا چیزی به خدا نسبت می‌دهید که نمی‌دانید؟!»
در این آیه خداوند می گوید که خدا به کار زشت فرمان نمی دهد یعنی افعالی که ذاتا زشت هستند خداوند به آنها فرمان نمی دهد و این یعنی اوامر و نواهی خداوند مربوط به قبح ذاتی افعال است پس چون خداوند از چند شوهری نهی کرده آن فعل قبح ذاتی دارد و قبح ذاتی آن هرگز از بین نمی رود چون قبح آن عقلی است و عقل مجرد است و مربوط له عام دنیا نیست
اصل حسن و قبح عقلی در كلام عدلیه جایگاه برجسته‎ای دارد، و به عنوان مبنا و شالوده بحث‎های عدل در كلام اسلامی به شمار می‎رود. بدین جهت، متكلمان عدلیه در آغاز مبحث عدل الهی به بحث درباره این اصل پرداخته‎اند.
تبیین قاعده حسن و قبح عقلی
مفاد قاعده حسن و قبح عقلی دو چیز است:
1. افعالی كه از فاعل‎های آگاه و مختار صادر می‎شوند در نفس الامر از دو قسم بیرون نیستند، یا صفت حسن و یا صفت قبح (مقام ثبوت).
2. عقل انسان به طور مستقل می‎تواند حسن و قبح برخی از افعال را تشخیص دهد (مقام اثبات).
توضیح مطلب نخست این است كه بر افعال انسان دو گونه عناوین مترتب می‎گردد. عناوین اولیه و عناوین ثانویه.
عناوین ثانویه عناوینی‎اند كه بر عناوین نخست مترتب می‎شوند، و به اعتبار آنها افعال به حسن یا قبح وصف می‎شوند مانند عناوین، عدل، ظلم، صدق، كذب و عمل به عهد، نقض عهد، وفای به وعده، خلف وعده و نظایر آنها. این عناوین را به اعتبار این كه منشأ اتصاف افعال به حسن و قبح بر می‎گردند، عناوین مُحسِّن و مُقبِّح نیز می‎گویند. و حسن و قبح ذاتی مربوط به همین عناوین است، نه عناوین اولیه.
بنابراین مفاد حسن و قبح عقلی این است كه اولاً: از نظر عقل افعال فاعل‎های آگاه و مختار با توجه به عناوین ثانویه آنها یا صفت حسن دارند و یا صفت قبح. ثانیاً: عقل انسان به طور مستقل می‎تواند برخی از این حسن و قبح‎ها را بشناسد و برخی دیگر را از طریق وحی و شرع می‎شناسد.
عقل نظری و عقل عملی
عقل، ‌از «عقال البعیر» گرفته شده است. عقال البعیر ریسمانی است كه بازوان شتر را بدان می‎بندند تا در جای خویش بماند. پیشانی‎بند را نیز عقال گویند. بنابراین عقل قوه‎ای است كه انسان را از انحراف از مسیر اعتدال منع می‎كند. البته، بازدارندگی عقل در حد تشخیص و داوری است، نه منع عملی.
آنچه عقل می‎شناسد دو گونه است:
الف: خارج از قلمرو خواست و توان انسان است. مانند معارف و ادراكات عقلی مربوط به جهان طبیعت یا ماوراء طبیعت، این گونه شناخت را كه به جهان بینی مربوط می‎شود. حكمت نظری گویند، و آن گاه كه به عقل نسبت داده شود آن را عقل نظری می‎نامند.
ب: در قلمرو اراده و اختیار انسان است، یعنی افعال اختیاری انسان. این گونه شناخت و معرفت عقلی را كه مربوط به ایدئولوژی است، «حكمت عملی» گویند، و آن گاه كه به عقل نسبت داده شود آن را عقل عملی می‎نامند.
بنابراین، قوه عاقله یك چیز است، و نقش آن شناخت و ادراك است، ولی مدركات آن دو گونه است، برخی مربوط به جهان بینی است و معرفت و شناخت به خودی خود مطلوب است. (ادراكات نظری) عقل را به این اعتبار «عقل نظری» گویند و برخی مربوط به ایدئولوژی است و معرفت و شناخت مقدمه عمل است. (ادراكات عملی) عقل را به این اعتبار «عقل عملی» گویند. و در بحث حسن و قبح عقلی، عقل عملی مقصود است.

.امین.;617165 نوشت:
غرض من از ورود به این بحث، اثبات این نبود که زنان در بهشت تعدد زوج دارند؛
هرچند که دلایلی بر این امر هم وجود دارد...

سلام
تعدد شوهر هم منع عقلی دارد و هم منع نقلی نه مویدی از قرآن دارد و نه مویدی از عقل بلکه قبیح ذاتی است و دلایل آن پیشتر ذکر شد می توانید به آن دلایل زجوع نمایید
اگر شما دلیلی بر چند شوهری زنان دارید می توانید آن ادله را مبسوطا ارایه کنید و نیاز هست ادله ما و کارشناس را هم قبلا از نقد نمایید
.امین.;617165 نوشت:
سخن بنده این بود که چرا وقتی در چیزی ابهام است و بعضی علما هم صراحتا درباره وجود آن سخن گفته اند نه بصورت احتمال و نظریه، ما از ایشان جلوتر قدم برداریم....
آیا آنها نفهمیده و نسنجیده چنین سخنی گفته اند؟

هیچ یک از علما قائل به این نیستند که زنان در آخرت چندین شوهر دارند اگر شما دلیلی از علما دارید متنی که ادعا شده زنان چندین شوهر در قیامت دارند برای ما با ذکر منبع قرار دهید تا بررسی شود.
تا آنجا که سخن علما بررسی و ذکر شده به صراحت چند شوهری را در آخرت نیز رد کرده اند مثل شهید مطهری که فرموده اند علت این که زنان بهشتی، چه از جنس حوران بهشتی و چه آنان که وارد بهشت شده­ اند دارای یک همسر هستند، این است که چند شوهری علاوه بر ناسازگار بودن با طبیعت مرد با طبیعت زن نیز ناسازگار است.
مجموعه آثار شهید مطهری، ج 19 ص 311
.امین.;617165 نوشت:
آیا دیگر علما و حتی پاسخگویان دینی که هر دو نظر را مطرح کرده اند ، اشتباه میکنند؟؟؟

هیچ گروهی ادعا نمی کنند که زنان می توانند چند شوهر داشته باشند بلکه اختلاف اینجاست که گروه اول می گوید که زنان با مردان دنیوی ازدواج می کنند امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: ام سلمه به رسول خدا (صلی اله علیه و آله) عرض كرد: پدر و مادرم فدایت! گاهی زنی در دنیا دو شوهر می‌كند و هر سه اهل بهشت می‌شوند. این زن از آنِ كدام یك خواهد شد؟ حضرت فرمود: هر كدام را كه در دنیا خوش اخلاق بوده‌اند و رفتار خانوادگی اش بهتر بود، اختیار می‌كند. ای ام سلمه! حُسن خلق، خیر دنیا و آخرت را جلب می‌كند.
از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال شد: آیا زن و شوهر مؤمن كه وارد بهشت می‌شوند، با هم ازدواج می‌كنند؟ حضرت فرمود: خداوند عادل است. اگر مرد از زنش افضل باشد، اختیار با مرد است كه زنش را بپذیرد یا نه. اگر پذیرفت، یكی از زنانش می‌شود. اگر زن از شوهرش افضل باشد، اختیار با او است. اگر همسرش را پذیرفت. همان شوهرش می‌شود ".
در روایت دیگر آمده است: زنانی كه بهشتی باشند و در دنیا شوهر نكرده باشند یا این كه شوهرانشان در بهشت نباشند، با هر یك از اهل بهشت كه مایل باشند، ازدواج می‌كنند.
اما گروه دوم ادعا می کنند که خیر حورالعین مذکر هم برای زنان وجود دارد که اینها هم دو گروه می شوند که برخی از اینها می گویند اگر زنان نخواستند با مردان دنیوی ازدواج کنند با یک حورالعین مذکر ازدواج می کنند و گروه دوم اینها هم معتقدند که با یک مرد ازدواج می کنند و این حورالعین ها به عنوان خدمتکار به آنها خدمت می کنند و روابط جنسی با اینها ندارند.
پس هیچ کسی نیست که اعتقاد داشته باشد که تعدد شوهر در بهشت وجود دارد بلکه تنها اختلاف بر این هست که آیا حورالعین مذکر برای زنان وجود دارد یا خیر؟ اما در تک شوهر بودن زنان همه اتفاق نظر دارند
.امین.;617165 نوشت:
اما درمورد دین. دین مجموعه ای از بایدها و نبایدها و احکام و قوانین شرعی است. آیا قبل از اینکه حضرت آدم به زمین هبوط کند دینی بوده؟ از قرآن کریم که چنین بدست میاید، دین از زمان حضرت نوح مقرر گریده

همین قول شما اشکالات فراوانی دارد البته در تمام مطالب شما از این اشکالات وجود دارد اما چون تماما ادعای بدون دلیل است و بنده فرصت پاسخ به تک تک اینها را ندارم مختصرا اشکال این مطالب شما را ذکر می کنم
اولا همانطور که عرض شد شرع و دین بر اساس حسن و قبح ذاتی و عقلی اعمال است و ادله متعددی بر وجود حسن و قبح ذاتی برخی افعال وجود دارد
حسن و قبح عقلی در قرآن و روایات
در قرآن كریم و احادیث اسلامی شواهد و دلایل بسیار بر حسن و قبح عقلی یافت می‎شود كه برخی را یادآور می‎شویم:
1. قرآن كریم آشكارا بیان كرده است كه مشركان عصر رسالت با این كه به شریعت اسلام ایمان نداشتند،‌ به زشتی برخی از كارهایی كه انجام می‎دادند اعتراف می‎كردند، و هرگاه مورد اعتراض قرار می‎گرفتند، ‌به عمل نیاكان خود را كه به زعم آنان مطابق امر الهی بوده است، اعتذار می‎جستند. قرآن در رد پندار آنان می‎فرماید: خداوند به كار ناروا دستور نمی‎دهد چرا چیزی را كه نمی‎دانید به خدا نسبت می‎دهید. چنان كه می‎فرماید:
«وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ».
دلالت این آیه بر این كه برخی از افعال در نفس الأمر متصف به قبح می‎باشند، و عقل بشر قبح و زشتی آنها را درك می‎كند، آشكار است. علاوه بر متكلمان عدلیه كه چنین برداشتی از آیه دارند، مؤلف المنار نیز گفته است:
«این آیه علیه كسانی دلالت دارد كه به انگیزه مخالفت با كسانی كه در حكم عقل در باب حسن و قبح، زیاده روی كرده‎اند به كلی منكر حسن و قبح در احكام شرعی شده‎اند».
2. قرآن كریم در مقام تقبیح شرك، آن را ظلم بزرگ می‎شمارد، یعنی قبح شرك را به این كه ظلم عظیم است تعلیل می‎كند:
«وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ».
3. قرآن كریم یاد آور می‎شود كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ مأموریت دارد تا مردم را به معروف امر نماید و از منكر نهی كند. یعنی افعال در نفس الأمر یا معروفند و یا منكر و اوامر و نواهی الهی تابع آن دو می‎باشد:
«یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ».
4. قرآن كریم به این دلیل معاد را لازم می‎داند كه نفی آن مستلزم عبث بودن آفرینش انسان است. یعنی قبح فعل عبث را امری مسلم دانسته و براساس این كه خداوند از فعل عبث منزه است، بر ضرورت معاد استدلال می‎كند،
«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ».
گذشته از این قبیل آیات كه بر حسن و قبح عقلی دلالت می‎كنند، آیات بسیاری نیز كه بیانگر فلسفه و غایت احكام و افعال الهی‎اند، گویای این مطلب می‎باشند.
تعلیل احكام و بیان فلسفه آنها این حقیقت را روشن می‎سازد، كه احكام الهی تابع یك سلسله ملاقات واقعی و نفس الأمری است و این ركن نخست قاعده حسن و قبح عقلی است. فلسفه و غایات احكام الهی در روایات نیز بیان شده است. «كتاب علل الشرایع» شیخ صدوق مجموعه‎ای از این روایات را در بر دارد.
پس شرایع خداوند که از آن نهی صورت گرفته دارای قبح عقلی بوده از جمله چند همسری

اما در مورد هبوط حضرت آدم و نبود دین قبل از آن هم باز بطلانی است بر مطالب شما
زیرا اگر طبق گقته شما قبح گناهان مثل چند شوهری و دیگر کناهان صرفا به این است که دین از آن نهی کرده و اگر دین نباشد دیگر قبحی در کار نیست باید در بهشتی که آدم در آن بود و نهی از اکل آن میوه ممنوعه شد وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿الأعراف: ١٩﴾ و علت نهی هم قبح ظلم بود و دینی نبود کار آدم عمل صحیحی یا غلط شمرده می شد در حالی که آدم نباید چنین کاری را انجام می داد و نباید از آن درخت می خورد.
پس نتیجه می گیریم حتی اگر دینی هم نباشد که دین پس از هبوط حضرت آدم بود قبح گناهان همچنان پابرجاست مثل قبح ظلم و قبح چند شوهری و امثال این مطالب که خلاف فطرت انسان هم می باشد.

.امین.;617165 نوشت:
یا اینکه تعدد زوجات یک امر اخلاقی است که شما آنرا با اخلاق قاطی کردید؟

شما تمام مطالبی که ما عرض کردیم را با هم قاطی کرده اید.
ما گفتیم تعدد شوهر خلاف اخلاق و دین و طبق تصریح بزرگانی چون شهید مطهری خلاف فطرت زن است و فطرت قابل دگرگونی نیست لا تبدیل لخلق الله
پس چند شوهری نمی تواند وجود داشته باشد چون خلاف عقل و فطرت است اما تعدد زوجات برای مرد در این مورد دلیلی بر غیر اخلاقی و غیر فطری بودن آن وجود ندارد که بتوان از غیر اخلاقی و خلاف فطرت بودن آن نتیجه گرفت آن در آخرت وجود ندارد.
شما چرا چند شوهری را با تعدد زوجات خلط مبحث می کنید؟
.امین.;617165 نوشت:
آیا احکامی مثل نماز و روزه و حج و زکات و خمس فطری است که حکم تعدد زوجات فطری باشد؟

اگر شما به قرآن اعتقاد دارید سخن قرآن این است که احکام خدا مطابق فطرت انسان است یعنی ازدواج مرد مطابق فطرت اوست اگر یک زن داشته باشد مطابق فطرت اوست (چون اجازه داشتن یک زن را شرع به او داده) دو زن هم داشته باشد مطابق فطرت اوست و خلاف فطرت نیست (چون شرع هم چنین اجازه ای به او داده) اما یک شوهر داشتن مطابق فطرت زن است و بیش از یک شوهر داشتن مطابق فطرت او نیست چون دین اسلام احکامش بر اساس فطرت است.
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿الروم: ٣٠﴾
پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند!

از تفسیر نمونه تفسیر این آیه را قرار می دهم با کمی تلخیص

" روى خود را متوجه آئين پاك و خالص پروردگار كن"! (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً).
چرا كه" اين دین مطابق فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش خدا نيست" (فطرة اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ).
" اين است دين و آئين محكم و استوار" (ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ).
" ولى اكثر مردم نمى‏دانند" (وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ).

آيه فوق بيانگر چند حقيقت است:
1- نه تنها خداشناسى، بلكه دين و آئين بطور كلى، و در تمام ابعاد، يك امر فطرى است، و بايد هم چنين باشد، زيرا مطالعات توحيدى به ما مى‏گويد ميان دستگاه" تكوين" و" تشريع" هماهنگى لازم است، آنچه در شرع وارد شده حتما ريشه‏اى در فطرت دارد و آنچه در تكوين و نهاد آدمى است مكملى براى قوانين شرع خواهد بود.
به تعبير ديگر:" تكوين" و" تشريع" دو بازوى نيرومندند كه به صورت هماهنگ در تمام زمينه‏ها عمل مى‏كنند، ممكن نيست در شرع دعوتى باشد كه ريشه آن در اعماق فطرت آدمى نباشد، و ممكن نيست چيزى در اعماق وجود انسان باشد و شرع با آن مخالفت كند.
بدون شك شرع براى رهبرى فطرت حدود و قيود و شرائطى تعيين مى‏كند تا در مسيرهاى انحرافى نيفتد، ولى هرگز با اصل خواسته فطرى مبارزه نمى‏كند بلكه از طريق مشروع آن را هدايت خواهد كرد، و گرنه در ميان تشريع و تكوين تضادى پيدا خواهد شد كه با اساس توحيد سازگار نيست.
به عبارت روشنتر خدا هرگز كارهاى ضد و نقيض نمى‏كند كه فرمان تكوينيش بگويد انجام ده، و فرمان تشريعيش بگويد انجام نده!.

(یعنی تمام احکام الهی از جمله ممنوعیت چند شوهری فطری است)

بعد در ادامه آیه می گوید
لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ و بعد از آن جمله ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ تاكيدهاى ديگرى بر مساله فطرى بودن دين و مذهب و عدم امكان تغيير اين فطرت الهى است هر چند بسيارى از مردم بر اثر عدم رشد كافى قادر به درك اين واقعيت نباشند.

یعنی این فطرتی که دین هم مطابق این فطرت است مثلا ممنوعیت چند شوهری که مطابق فطرت است قابل تغییر نیست و در آخرت هم تغییر نمی کند.

.امین.;617165 نوشت:
اینگونه تعصبات کورکورانه باعث میشود که ما با افکار محدود خود، خداوند را هم متهم به بیخردی و بیحکمتی کنیم؟

متاسفانه با تعصب جاهلی و کورکورانه بر مسائلی داشته باشیم و بخواهیم ثابت کنیم چند شوهری مطابق فطرت زن است در حالی که بزرگان تصریح کرده اند که خلاف فطرت زن است و خدا را هم متهم به بیخردی کنیم که نداسته و از روی هوا و هوس تعدد شوهر را برای زن حرام کرده و چیزی که مطابق فطرت زن است را بر او حرام کرده.
پناه بر خدا از تعصب جاهلانه
.امین.;617165 نوشت:
ضمنا فطرتی که خداوند انسانها را برآن آفریده است فطرت توحیدی است
و از همان فطرت و سرشتى كه خدا همه مردم را برآن آفريده است پيروى كنى، چرا كه آفرينش و خواست آفريدگار هستى براساس فطرت توحيد گرايانه و به‏ دور از شرك و بيداد است. او جهانيان را به‏ گونه ‏اى آفريده است كه به‏سوى او روند و او را بپرستند و كردارى شايسته پيشه سازند؛ درست همان‏گونه كه در آيه ديگرى مى‏فرمايد:
و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون(25)
و جنيان و آدميان را نيافريدم، جز براى اينكه مرا بپرستند.

اینکه فطرت انسان بر توحید است شکی نیست و اثبات شی نفی ما عدی نمی کند و تمام آموزه های دینی ریشه در فطرت دارد فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
به کتاب نور ملکوت قرآن علامه تهرانی رجوع کنید مفصلا توضیح داده اند که احکام الهی تماما مطابق فطرت است
این هم لینک موضوع
http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/noormalakout/noor2/noor2.20.htm
ما در اينجا براي شرح و توضيح در بعضي از مسائل فطرت و احكام مبتني بر آنها، ناچار از تذكّر چند تنبيه ميباشيم:
تنبيه أوّل: آيا ما غير از راه شرع و شريعت، قادر بر بدست آوردن جزئيّات احكام فطرت هستيم؟!
جواب منفي است. يعني ابداً بدون اتّصال به وحي و مرحله نبوّت، امكان وصول به احكام فطرت براي عامّه بشر غير مقدور است.
به علّت آنكه همانطور كه ذكر كرديم، احكام فطرت بر اصل نيازمنديهاي حقيقي انسان است، و كسي غير از علاّم الغيوب بر بواطن و سرائر و غرائز و طرق موصله به هدف غائي از آفرينش انسان، و نيز به سازمان بدني و مادّي و سازمان روحي و نفسي مطّلع نيست تا بتواند حكمي را كه من جميع الجهات حافظ مصلحت مطلقۀ آدمي باشد جعل كند. افراد ديگر گرچه در اعلي درجه از دانش و ارقي رتبه از حكمت باشند باز به تمام جوانب انسان محيط نميباشند؛ كه:
وَ مَآ أُو تِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً.
«به شما بهره اندكي از علم داده شده است.»
همانند مثالي كه درباره علم پزشكي و مريض آورديم. مريض به هر درجه از علم كه باشد، چون از فنّ طبّ بياطّلاع است بايد به طبيب مراجعه كند و طبق نسخه و دستور او بدون چون و چرا عمل كند، زيرا كه بالفرض طبيب،اذق است؛ و او مطّلع به علم طبّ نيست. فلهذا به مفاد حكم فطري و حكم عقلي و حكم شرعي:
فَسْـأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ.
«اگر شما نميدانيد، به اهل خُبره مراجعه كنيد؛ و از ايشان بپرسيد!»
واجب و لازم است كه در برابر گفتار پزشك، تعبّد محض داشت؛ و گرنه تخطّي و تجاوز از آن، خودسري و خودرائي محسوب شده و موجب وقوع در هلاكت است، و اين يكي از مصاديق انتحار است؛ و خودكشي عقلاً و شرعاً حرام است. بنابراين رأي طبيب صحيح است؛ و رأي بيمار غلط است.
در احكام شرعيّه نيز مثل طبيب حاذق كه به بواطن امور بدن از تركيبات و فعل و انفعالات و خصوصيّات خون و ميكرب و نوع مرض و ملاحظه كسر و انكسار دارو و تركيب سمّ و تِرياق و زَهْر و پادزهر، و بالاخره مجموعه حالات بيمار و كيفيّت تأثير دارو مطّلع است، شارع مقدّس بر جميع احوال مادّي و روحي و كيفيّت عيش و زندگي و طول عمر و عافيت مطلق و صحّت و سلامت نفس و بهرهمندي از جميع مواهب الهيّه و استعدادهاي فطريّه و كيفيّت به فعليّت در آوردن آنها را در جميع شؤون فردي و اجتماعي و ايصال به حضرت محبوب علي الإطلاق و فناي در ذات اقدس او را به احسن وجه و اكمل طريق، مطّلع است. فلهذا بايد از پيامبر و وصيّ او و از امام زنده پيروي كرد، وگرنه خطرات براي بشر قطعي است. و با بريدن از پيوند نبوّت، به سر بشر آنچه خواهد آمد كه امروز بر سر جوامع بزرگ و ملل متمدّن عالم آمده است. با تماشاي زرق و برق دنيا دل خوش داشته‌اند؛ و همچون كودكان به تماشاي شهر فرنگ مشغول شده‌اند؛ و همه مزاياي اخلاقي و روحي و سجاياي فطري و غرائز خدادادي و حتّي صحّت مزاج طبيعي و آسايش خيال و آرامش فكر را مفت و مجّاني از دست داده‌اند؛ و در اين قمار برنده نشده‌اند؛ كه بسيار باخته‌اند. و به قول اقبال پاكستاني:
دل و دين باخته‌ای تا هنر آموخته‌ای آه از اين دُرّ گرانمايه كه در باخته اي
و از اين بيان روشن ميشود آنچه را كه بعضي از متجدّدين فرنگي مآب، در معناي خاتميّت رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم گفته‌اند كه: «چون علوم بشري امروز رو به رشد و تزايد است فلهذا بشر نياز به پيغمبر ندارد، زيرا با نيروي عقل و كاوش علم ميتواند خود را بدون واسطه رسول اداره كند» سخني است سخيف و از اعتبار ساقط.
عقل، أحكام كلّي فطرت را ادراك ميكند

بايد دانست كه: مراد ما از عدم قدرت عقل در بدست آوردن احكام فطرت همانطور كه اشاره شد، جزئيّات و تفاصيل احكام است. و ادّعاي اينكه بشر با عقل خود ميتواند احكام متفرّع بر اصول احكام فطري را استخراج و استنباط كند، سخني گزاف و غير قابل قبول است. امّا در اصول و احكام كلّيّه كه در ميان بشر مورد اتّفاق است مثلاً حُسن احسان به نيكوكار و حسن ايثار و انفاق به غير در مورد صحيح، و يا قبح كذب مضرّ و حسن صدق نافع، و حسن عدالت و قبح ظلم، و نيز در مثل غريزه گرايش به مبدأ و سائر احكامي كه از اين قبيل هستند؛ احكام فطري قابل ادراكند بلكه اوّلين چيزي ميباشند كه عقل بدانها تناول مينمايد. چون اگر فطرت به معناي چگونگي خلقت و سازمان خاصّ وجودي انسان است، اصول فطرت بطور فيالجمله و در پاره‌ای موارد براي بشر وجداناً قابل ادراك است. و اگر اين اصول فيالجمله قابل ادراك و تناول بشر نباشند نقض غرض خواهد بود. و در اينصورت ديگر ادّعاي اينكه احكام دين فطري است بيمعني ميباشد. زيرا احكام همان خواهد بود كه دين ميگويد؛ و اين مستلزم دَور است.

shamime;617180 نوشت:
به قول این دوستمون یعنی مرجع تقلیدمون نظرش اهمیت نداره ؟

سلام
مسئله تقلیدی نیست که از مراجع تقلید شود البته بسیاری از بزرگان نظر خلاف ایشان را دارند اما مسئله اعتقادی است و تقلید در مسئله اعتقادی جایگاهی ندارد و نظرات اشخاص در مسئله اعتقادی مهم نیست و مهم ادله ای است که ارائه می کنند
و در هر صورت هم ایشان ادعا نکرده اند که زنان در بهشت چندین شوهر دارند بلکه چند شوهری خلاف فطرت است بلکه ایشان می گویند حورالعین مذکر هم داریم اما نه برای تعدد شوهر که ما به همین هم ایراداتی وارد کردیم و در همین هم تشکیک کردیم و چندین دلیل هم قبلا آوردیم که حور العین ظاهرا فقط مونث است و در آیات و روایات به اینکه حور العین مذکر هم داشته باشیم اشاره ای نشده

به نظر باید ابتدا به این سوال پاسخ داد که آیا حورالعین شامل مرد می شود یا خیر یعنی حور العین مرد هم داریم
به نظر بنده نمی شود به چند دلیل که فعلا سه دلیل آن را ذکر می کنم

دلیل اول اینکه معنای لغوی حور فقط دلالت بر زن دارد
حور جمع حَوْرَاء و آن بمعنى زن سفيد بدن و سيمين تن است عين جمع عَيْنَاء و آن زنى است كه حدقه چشمش بزرگ باشد كه سبب مزيد زيبائى است.

قاموس قرآن، ج‏2، ص: 192
و إنّما قيل للنّساء حُورُ العِينِ‏ لأنّهنّ شبّهن بالظباء و البقر
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏2، ص: 306

و لا يَكُون‏ الحَوَر بهذا المَعْنَى‏ في بَنِي آدمَ‏؛ و إِنَّمَا قيل للنِّساءِ حُورُ العِين‏، لأَنَّهُنَّ شُبِّهن بالظِّباءِ و البقَر.

تاج العروس من جواهر القاموس، ج‏6، ص: 313

الحَوَرُ أَن تسودّ العين كلها مثل أَعين الظباء و البقر، و ليس في بني آدم‏ حَوَرٌ، و إِنما قيل للنساء حُورُ العِينِ‏ لأَنهن شبهن بالظباء و البقر
لسان العرب، ج‏4، ص: 219

الحَوَر أن تسودَّ العينُ كلُّها مثلُ الظباء و البقر. و ليس فى بنى آدمَ‏ حَوَرٌ. قال و إنما قيل للنساء حُورُ العُيون، لأنهن شُبِّهن بالظِّباء و البقر

معجم المقاييس اللغة، ج‏2، ص: 116

الحَوَرُ أن تسود العين كلها مثل أعين الظباء و البقر. قال: و ليس في بني آدم‏ حَوَرٌ، و إنما قيل للنساء حُورُ العيون لأنهن شبهن بالظباء و البقر.

مجمع البحرين، ج‏3، ص: 278


دلیل دوم اینکه صفاتی که برای حورالعین آمده فقط مربوط به زن است و این صفات در مرد وجود ندارد

حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ‏ ... لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌ‏ رحمن: 70- 74.
قاموس قرآن در مورد معنای طمث می گوید:

لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌ‏ طمث بمعنى خون حيض و بكارت است چون زن قاعده و يا ازاله بكارت شود گويند «طمثت المرئة» يعنى: پيش از شوهران نه انسى و نه جنّى با آنها نزديكى نكرده و ازاله بكارت ننموده است.

که این صفت هم مربوط به زنان است پس حورالعین نمی تواند مرد باشد چون صفتی که خداوند به حورالعین نسبت داده فقط در زنان می باشد.

دلیل سوم اینست که در روایات همواره حورالعین به عنوان زن معرفی شده و مثلا در سیوطی , درالمنثور, ج 7 ص 633 داریم که از پیامبر پرسیدند زن دنیوی بهتر است یا حورالعین که زن دنیوی را در مقابل حورالعین قرار داد و پیامبر هم در جواب اشاره ای نفرمود که حورالعین مرد هم داریم بلکه به مقایسه زنان دنیا با حورالعین پرداخت که معنای آن این است که حور العین زن است و در هیچ روایتی نداریم که حورالعین برای زنان نیز وجود دارد بلکه در روایات در مورد مردان صحب شده.

من يه سوال برام پيش اومده
وقتي به كسي گفته ميشه فلاني رو ميخواي يا نميخواي ، يعني اگه خوشش بياد ميتونه انتخابش كنه و اگه خوشش نياد ميتونه انتخابش نكنه
و گفته شد كه مرد و زن ميتونن همديگه رو انتخاب كنن

حالا سوال من اينه (اسم ميذارم كه قاطي نشه)
علي و نرگس با هم ازدواج ميكنن. بعدشبه دليلي از هم طلاق ميگيرن
علي ميره با زهرا ازدواج ميكنه
اينا هم از هم جدا ميشن و زهرا ميره با فرهاد ازدواج ميكنه
اينها هم طلاق ميگيرن و فرهاد ميره با نرگس ازدواج ميكنه (زن اولِ علي)

همهء اينها بعد از مرگ وارد بهشت ميشن

حالا نرگس علي رو ميخواد ، اما علي اون رو نميخواد بلكه زهرا رو ميخواد
زهرا هم علي رو نميخواد و فرهاد رو ميخواد
فرهاد هم زهرا رو نميخواد و نرگس رو ميخواد
نرگس هم كه گفتيم فرهاد رو نميخواد ، علي رو ميخواد

اينجا تكليف چيه؟! :Gig:

Reza-D;617468 نوشت:
براي خود من هم سواله كه چجوري ميگن اين حكم با فطرت زن سازگاره؟!

خدا پدر و مادرتونو بیامرزه انقدر من دیروز تایپیدم تا همینو بگم که فطرت زن اینجوریه چرا با فطرتش وارد بهشت نمیشه اما ناجوانمردانه و البته غیر مستقیم به من برچسب زدن

نگاه کنید خود بحث اینکه حورالعین مذکر وجود داشته باشه یک رای نادر هست و اونطور که در سایتها البته به اشتباه دست به دست کپی شده که اختلافیه اینطوری نیست.

دیگه چه برسه به چندهمسری

آیت الله مکارم همین نظر نادر رو مطرح کردند که حورالعین مذکر هم وجود دارد. اما به معنی چندهمسر داشتن زن نیست.
حالا من از دفترشون سوال تفسیری فرستادم که طبق نظر ایشون زن میتواند در بهشت چند همسر از حورالعین داشته باشد جوابش که اومد اینجا میذارم

ولی خودم هرچی فکر کردم این بحث فقط استحسانه.
نه مستند قرآنی داره نه مستند روایی داره با وجود اینکه آیات و روایات بسیار زیادی در این موضوع هست.
اکثر بلکه قریب به اتفاق علما قائل به چنین مطلبی نیستند.
این که بگیم خدا و ائمه حیا کرده‌اند، ملاحظه غیرت مردها رو کرده و ...
این استحسانه.

با شک و حدس و گمان هر چیزی رو میشه به شرایط اون زمان ربط داد.

به هرحال یه آیه داریم که بهشتیان هر چه بخواهند برایشان آماده است.
من پرسیدم اگه ملتزم به چندهمسری زن بشیم آیا اگه اون دنیا خانمی همجنس گرا بود خواست با حورالعین مونث باشه، آقایی همجنس گرا بود خواست با مذکر باشه، یکی دوست داشت با محارمش ارتباط داشته باشه، یکی یه نوع دیگه، به اینها ملتزم میشیم.
البته نه فقط مسائل جنسی هر چیزی که در این دنیا گناه کبیره بوده مثلا آشامیدن شرابهای همین دنیا، به قول الدین قیم فحش دادن مومنان بهم و ...

**تبسم**;616746 نوشت:
در مورد چندهمسری برای زنان در بهشت یکی از این دو راه رو باید داشته باشیم:

1- یا حداقل یک روایت صحیح و روشن درمقابل روایات و آیاتی بسیار زیادی که در مورد حوری برای مردان هست وجود داشته باشد.

2- اگه از طریق روایات نباشه و با استدلال باشه که در بهشت حرمتی نیست و هر چیزی برای بهشتیان فراهم هست من این برام سوال هست که هر چیزی رو میشه در بهشت خواست آشامیدن مسکرات همین دنیا، ارتباط با محارم یا هر گناه کبیره دیگه ای؟ جداً اینطوریه؟

استاد صادق در آن تاپیک به روشنی و استاد سعید در این تاپیک گفتند که در بهشت چند شوهری نیست.
ولی اگر یکی از دو دلیل بالا وجود داشته باشد قابل قبول است.

neɠïn;617466مه ما خانم ها همانطور که دوست داریم فقط یک نفر تو زندگیمون وجود داشته باشه دوست داریم تنها عشق اون شخص ما باشی[/B نوشت:

قصه محبت قصه پيچيده اي است
و خطا پذير

اينکه فطرتا همه دوست داريم به يک نفر عشق بورزيم و او هم به ما عاشق باشد
واقعا هست و در مرد و زن هم فرقي نميکنه

مسئله اينه که ما اين عشق رو اشتباها در مسئله ديگه اي به نام همسر ميبينيم

شايد با دو تا جمله نوشتن نشه باور کرد که

قرار نبود اين احساس و علاقه براي همسر باشد

اينم گواه حرفم
«برخى از مردم غیر خدا را همانند خدا گیرند و چنان كه خدا را بایست دوست داشت به آنها دوستى ورزند، اما آنها كه اهل ایمانند محبت و دوستى را فقط به خدا مخصوص دارند
" بقره / آیه 165 ".

عشق به خدا در زندگى مؤمن از هر محبتى، از حب ذات گرفته تا محبت فرزند و زن و پدر و مادر و خانواده و مال بالاتر و والاتر است.
ويژگي هاي اين عشقه که بايد فقط به يکي عشق بورزي و او هم در مقابل همينطوره
اگه دقت کرده باشيد وقتي با خدا صحبت ميکنيد انگار فقط داره به شما نگاه ميکنه و مشغول به کس ديگري نيست و فقط به شما محبت ميکنه يعني اين باورتونه

و همسر داشتن يک سري اسبابه گذر زندگيست که با يه سري قوانين محدود شده اون هم به اين دليل که شايد جز اين امکان ديگري نبود

ديگه اينکه يک زن وابستگي شديد به همسرش داره و اين احساس ها پيش مياد مقصر خودشه چون قرار نيست اين مرد تمام زندگي او باشد تا با از دست دادنش همه چيزشو از دست بده وابستگيش رو در جاي درستي خرج نکرده

و اينکه مردي تمام لذت بردنش ميشه زن که به يکي هم اکتفا نميکنه دليل بر اين نيست که مثلا به اولي ظلم شده
اون مرد هم به خودش ظلم کرده که عشق و لذتي که بايد در مسير بندگي ميبرد در مسير نفس قرار داده و اگر اين امکان هم نبود مطمئنا علايقش رو پاي بقيه مسائل دنيا ميگذاشت

در کل اين احساس وجود داره در همه هم هست ولي مورد ابرازش اشتباهي شده

الدین القیم;617509 نوشت:

سلام
مسئله تقلیدی نیست که از مراجع تقلید شود البته بسیاری از بزرگان نظر خلاف ایشان را دارند

منم نگفتم مسئله تقليديه
ولي وقتي به کسي آنقدر اعتقاد داريم که ازش تقليد ميکنيم پس اعتقاداتش هم برامون اهميت داره

من هم انقدر به خودم اعتماد ندارم که تشخيص بدم کدوم کارشناس متخصص تره و کدوم نه
و يا از روي اين مواردي که ذکر کرديد خودم تشخيص نهايي رو بدم که حوري مرد هم هست يا نه

تشخيص نهايي بمونه با کسي که قبولش دارم و متخصص هم است

شايد شما تو انتخاب متخصص مورد نظرتون اشتباه کرده باشيد

shamime;617553 نوشت:
منم نگفتم مسئله تقليديه
ولي وقتي به کسي آنقدر اعتقاد داريم که ازش تقليد ميکنيم پس اعتقاداتش هم برامون اهميت داره
من هم انقدر به خودم اعتماد ندارم که تشخيص بدم کدوم کارشناس متخصص تره و کدوم نه
و يا از روي اين مواردي که ذکر کرديد خودم تشخيص نهايي رو بدم که حوري مرد هم هست يا نه
تشخيص نهايي بمونه با کسي که قبولش دارم و متخصص هم است
شايد شما تو انتخاب متخصص مورد نظرتون اشتباه کرده باشيد

سلام
اعتقادات دیگران مهم نیست و اصلا تقلید در اصول دین جایز نیست (دقت کنید می گویند جایز نیست یعنی حرام است) و خود مراجع هم گفته اند که تقلید منحصرا در احکام دینی یعنی حلال و حرام و مستحب و مکروه و مباح مجاز است و در اعتقادات نباید تقلید نمود.

وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴿الأحزاب: ٦٧﴾
و می‌گویند: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند!

" ساده" جمع" سيد" به معنى مالك بزرگى است كه تدبير شهرهاى مهم و يا كشورى را بر عهده دارد و" كبراء" جمع" كبير" به معنى افراد بزرگ است خواه از نظر سن، يا علم، يا موقعيت اجتماعى، و يا مانند آن.
به اين ترتيب" ساده" اشاره به رؤساى بزرگ محيط است و" كبراء" كسانى هستند كه زير نظر آنها به اداره امور مى‏پردازند، و معاون و مشاور آنها محسوب مى‏شوند که تقلید اعتقادی از بزرگان را موجب گمراهی و ضلالت فرد می داند و هر فردی خودش باید بتواند برای اعتقادات خود اقامه دلیل نماید نه اینکه از بزرگان خود در اعتقادات تقلید نماید.

یعنی در مسائل اعتقادی، هر مکلفی خود به تحصيل يقين و اعتقاد به آنچه که اسلام بر پايه آن بنا نهاده شده مي‏پردازد و در بحث علمی هم اگر کسی به سخنان دیگری استناد کند به صرف اینکه فلان شخص این سخن را گفته اعتباری حاصل نمی شود زیرا اعتبار کلام آن شخص مربوط به ادله ای است که نتیجه بر آن استوار است و آن ادله اعتباری ندارد که بخواهیم آن را قبول کنیم.

الدین القیم;617505 نوشت:

سلام
تعدد شوهر هم منع عقلی دارد و هم منع نقلی نه مویدی از قرآن دارد و نه مویدی از عقل بلکه قبیح ذاتی است و دلایل آن پیشتر ذکر شد می توانید به آن دلایل زجوع نمایید

سلام

همه صحبتهای شما پاسخ دارد.
متاسفانه بنده اصلا حوصله این بحثها را ندارم
ولی گویا لازمه توضیحاتی دهم

شما طوری صحبت میکنید که گویا ازدواج در آن دنیا هم از جنس ازدواجهای دنیویست. توجه کنید در آن دنیا انسانها از این قیدوبندهای که خداوند قرار داده تا زندگی انسانها بر اساس آن نظم پیدا کند، بیرون میایند.

در آنجا دیگر بارداری و وضع حمل و شیردهی و خونریزی ماهیانه ای وجود ندارد که زنان از نظر قوای جنسی (درصورت وجود چنین قوایی ) نسبت به مردان کمبودی داشته باشند. چگونه ممکن است خداوند به یک مرد حورالعینهای متعدد بدهد اما به همسر دنیویش ندهد، آنوقت کی نوبت او فرا خواهد رسید؟

وقتی خداوند میفرماید: متقین را به حوالعین تزویج میکند، این متقین میتوانند همان زنان باتقوای دنیوی باشند که امیال نفسانیشان را زیر پا گذاشتند و این پاداش عین عمل ایشان است...

و در عین حال خیلی از مردانی که در این دنیا تقوا نداشتند هم ممکن است به دلیل بی تقوایی و نداشتن شرایط تعدد زوجات ، با انجام چنین کاری از دایره متقین بیرون رفته باشند و از این وعده هایی که این آیات شریفه به متقین داده محروم شوند.


نکته دیگر درمورد ازدواج زنان با همسران دنیوی، بله ازدواجهایی که در دنیا حرام بوده ، در آن دنیا هم حرام است.
تزویج زنان با مردان متعدد دنیوی وجود ندارد. آن حورالعین هم از جنس مردان دنیوی نیستند و همانطور که عرض شد پاداشی است که خداوند به همه بهشتیان وعده داده است.

شما هم لازم است برای را اثبات سخن خود، از قرآن کریم ، آیاتی بیاورید که
مانند دیگر آیات مشخص کند مخاطب خداوند مردان هستند یا زنان، تا معلوم شود این نعمت بهشتی (حورالعین) اختصاص به مردان دارد نه زنان...

.امین.;617565 نوشت:
وقتی خداوند میفرماید: متقین را به حوالعین تزویج میکند، این متقین میتوانند همان زنان باتقوای دنیوی باشند که امیال نفسانیشان را زیر پا گذاشتند و این پاداش عین عمل ایشان است...

و در عین حال خیلی از مردانی که در این دنیا تقوا نداشتند هم ممکن است به دلیل بی تقوایی و نداشتن شرایط تعدد زوجات ، با انجام چنین کاری از دایره متقین بیرون رفته باشند و از این وعده هایی که این آیات شریفه به متقین داده محروم شوند.

نکته دیگر درمورد ازدواج زنان با همسران دنیوی، بله ازدواجهایی که در دنیا حرام بوده ، در آن دنیا هم حرام است. تزویج زنان با مردان متعدد دنیوی وجود ندارد. آن حورالعین هم از جنس مردان دنیوی نیستند و همانطور که عرض شد پاداشی است که خداوند به همه بهشتیان وعده داده است.

با توجه به مطالب بالا همجنسگرایی زن با حورالعین مونث یا مرد با حورالعین مذکر تائید میشود یا خیر؟

[="3"]سلام علیکم و رحمت الله،
اگرچه بحث تائیک به درازا کشیده است ولی حقیر خواستم یک احتمال دیگر را هم اینجا مطرح کنم که شاید بتواند خط مسیر بحث را عوض کند، شاید هم غلط بودنش آنقدر بدیهی باشد که راحت رد شود، ولی لااقل حقیر اشکالی عقلی و نقلی در آن نمی بینم. آن هم اینکه اصالت با روح است و بدن می تواند توسط عقل خلق گردد، در روایات بعضا دو مساله داشته ایم که یکی خلق کردن چند بدن برای خود است و بودن همزمان در همه ی آنها و دیگری هم تغییر چهره است ... این امکان در دنیا برای کسی است که در نظام تکوین اجازه دخل و تصرف داشته باشد و خلاف شرع هم نیست اگر مطابق احکام خاص خود انجام گردد که البته این احکام چندان برای ما مشخص نیست و فقط اینقدر به نظر میرسد بدانیم که اصل آنها حرام نیست ولی قیودی هم حتما دارد که همان هم مانع از دسترس بودن این قدرتها برای دیگرانی میشود که ظرفیت استفاده از آن را ندارند. اما سوال اینجاست که آیا در بهشت نمی توان چنین امکاناتی را برای بهشتیان در نظر گرفت؟ زنی که یک شوهر دارد ولی آن یک شوهر چند بدن دارد و خود را در مرحله جسمانی تکثر داده است در چند بدن و حتی با ظاهرهای متفاوت!؟ فکر نکنم منع شرعی چه عقلی و چه نقلی داشته باشد، با توجه به واحد بودن نفس برای تمام آنها آن زن بهشتی به هر حال یک شوهر بیشتر ندارد ...
کارشناس محترم آیا چنان فرضی در منابع شیعه تناقضی را ایجاب می کند؟
با تشکر، :Gol:
یا علی علیه السلام[/]

**تبسم**;617567 نوشت:
با توجه به مطالب بالا همجنسگرایی زن با حورالعین مونث یا مرد با حورالعین مذکر تائید میشود یا خیر؟

ممکنه منظورتان را واضح بگویید؟ این صحبتها چه ارتباطی با همجنسگرایی دارد؟

یا الله...
سلام...
[h=1]آیا همانگونه که برای مردان در بهشت حور العین وجود دارد، زنان نیز چنین نعمت هایی دارند؟[/h]

در جواب اجمالی می توان گفت که فرد بهشتی هر چه طلب کند، برایش برآورده می شود و در بهشت احساس محرومیت نسبت به امری وجود ندارد. اما درباره مساله همسر بهشتی برای زنان باید گفت که: در قرآن مجید این بشارت داده شده است كه مؤمنان در صورتى كه همسران و فرزندانشان نیز مؤمن باشند در كنار یكدیگر خواهند بود. بنابراین برقرار بودن زناشویی مختص مردان نیست و حکم همسری برای زنان نیز صدق می کند.
«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ؛[زخرف/۷۰] وارد بهشت شوید شما و همسرانتان در نهایت شادباشى»
«هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فی‏ ظِلالٍ عَلَى الْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ؛[یس/۵۶] آنها و همسرانشان در سایه‏ هاى قصرها و درختان بهشتى بر تختها تكیه كرده ‏اند»
«رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتی‏ وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ؛[مؤمن/۸] پروردگارا، آنان را به باغهاى جاوید كه وعده شان داده ‏اى با هر كه از پدران و همسران و فرزندانشان كه به صلاح آمده ‏اند داخل كن؛ زیرا تو خود ارجمند و حكیمى»
«جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ...؛[رعد/۲۳] بهشتهاى عدن كه آنان با پدران و همسرانشان و فرزندانشان كه درستكارند، در آن داخل مى ‏شوند و...»

اما درباره حور العین اختلاف نظر است، عده ای مثل آیت الله مکارم معتقدند که حوری مذکر نیز داریم: «حور" جمع" حوراء" و" احور" به كسى گفته مى ‏شود كه سیاهى چشمش كاملا مشكى و سفیدى آن كاملا شفاف باشد، و یا به طور كلى كنایه از جمال و زیبایى كامل است، چرا كه زیبایى بیش از همه در چشمان تجلى مى ‏كند، و" عین"جمع" اعین" و "عیناء" به معنى درشت چشم است، و به این ترتیب كلمه" حور" و" عین" بر مذكر و مؤنث هر دو اطلاق مى‏شود و مفهوم گسترده ‏اى دارد كه همه همسران بهشتى را شامل مى‏شود، همسران زن براى مردان با ایمان و همسران مرد براى زنان مؤمن»[۱]

و برخی نظیر علامه طباطبایى(ره) حور العین را مونث دانسته اند: كلمه "حور" جمع حوراء است، كه به معناى زنى است كه سفیدى چشمش بسیار سفید، و سیاهى آن نیز بسیار سیاه باشد، و یا به معناى زنى است كه داراى چشمانى سیاه چون چشم آهو باشد. و كلمه "عین" جمع كلمه "عیناء" یعنى درشت چشم است.[۲]
البته باید به این نکته نیز توجه کرد که علیرغم وجود نکاح با حور العین، هر جا که سخن از حور العین هست، منظور نکاح نیست: « " وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ"[طور/۲۰]- منظور از" تزویج" قرین شدن دو نفر با همند. و معناى جمله این است كه: ما ایشان را قرین حور العین كردیم، نه اینكه میان آنان عقد زناشویى برقرار ساختیم، به دلیل اینكه فرموده:" بحور عین" و تزویج را با حرف" باء" متعدى كرده و اگر منظور از تزویج نكاح به عقد بود احتیاج به حرف باء نبود»[۳]

دلیل مسلم اینکه منظور از زوجیت در همه جا، نکاح نیست، آیه زیر می باشد:
«یهَبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَثًا وَ یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ الذُّكُورَ * أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَ إِنَثًا وَ یجَعَلُ مَن یَشَاءُ عَقِیمًا؛[شوری، آیات ۴۹-۵۰] به هر كه بخواهد دختر مى‏ بخشد و به هر كه بخواهد پسر مى‏ بخشد. * و یا هم پسر دهد و هم دختر. و هر كس را بخواهد عقیم مى‏ گرداند.»
در این آیه همراه بودن دو فرزند پسر و دختر برای یک شخص با عبارت "یزوجهم" آمده است.

در پایان تاکید مجدد بر این نکته لازم است که بهشت، محدودیتی در مقابل خواسته های انسان ندارد.
«فیها ما تَشْتَهیهِ الانْفُسُ وَ تَلَذُّ الاعْیُنُ؛[زخرف/۷۱] در بهشت آنچه دل خواهد و چشم از آن لذت مى‏ برد موجود است»
هر چند ممکن است بعضی خواسته ها از طبع ناسالم باشد. که شخص بهشتی از آن مبرا باشد.(دقت کنید)

[۱]. تفسیر نمونه، ج‏۲۲، ص۴۲۸.
[۲]. ترجمه المیزان، ج‏۱۸، ص۲۲۸.
[۳]. ترجمه المیزان، ج‏۱۹، ص۱۶.

[h=1]حورالعین بهشتی و ازدواج با آنان

[/h]


[/HR]“قاصرات الطرف” که در ابتدای همین آیه آمده است، می‌گوید: یعنی زوج‌هایی هستند که نگاهشان فقط برای شوهرانشان است و به هیچ کس غیر از شوهرانشان رغبتی ندارند.

[/HR]

یکی از نعمت‌های بزرگی که خداوند برای بندگان مؤمن و با تقوا در نظر گرفته است بهشت و نعمت‌های فراوان و جاویدان آن است. البته رضا و خشنودی خداوند از آن‌ها، بالاترین پاداش است. تنها چیزی که باعث ورود به بهشت است، ایمان و عمل صالح انسان در این دنیا است و هر چه ایمان انسان، بیشتر و اعمال صالحش فراوان‌تر باشد، مقام او در بهشت بالاتر است و فرقی میان زن و مرد نیست. هر انسانی می‌تواند به چنین مقاماتی برسد. خداوند می‌فرماید: “هر کس از مردان یا زنان که عمل صالحی انجام دهد، و ایمان هم داشته باشد به درستی که وارد بهشت می‌شوند و بدون حساب در آن جا روزی دریافت می‌کنند”.[۱]


بهشت جای تکلیف نیست؛ چرا که با وجود تکلیف باید بهشت و جهنم دیگری پدید آید تا نتیجۀ اعمال جدید در آن به انسان داده شود و این امر همین گونه ادامه خواهد داشت. در حالی که خداوند تمام نعمت‌های بهشتی را پاداش اعمال همین دنیای ما و ایمان و عمل ما می‌داند. از مجموع آیات و روایات استفاده می‌شود که هر چه بهشتیان بخواهند در اختیارشان گذاشته می‌شود[۲]،
از جمله یکی از نعمت‌های بهشتی، حورالعین است که در اختیار مردان مؤمن گذاشته می‌شود.


از صفات بیان شده برای حورالعین در قرآن و بعضی روایات می‌توان چنین استفاده کرد که حورالعین در بهشت بیش از یک همسر ندارد؛ زیرا خداوند در مورد صفات حورالعین می‌فرماید: …نه هیچ انسانی قبل از ایشان (قبل از آن شخص بهشتی) آن‌ها را لمس کرده و نه هیچ جنّی

حور جمع حوراء به معنای زنی است که سفیدی چشمش بسیار سفید و سیاهی آن نیز بسیار سیاه باشد و یا به معنای زنی است که دارای چشمان سیاه چون چشم آهو باشد، “عین” جمع کلمۀ “عیناء” به معنای درشت چشم است، و ظاهراً حورالعین موجوداتی غیر از زنان دنیا هستند.[۳] خداوند در مورد آنان می‌فرماید: “حورالعین را به ازدواج آن‌ها درمی آوریم”.[۴]
بنا بر تفسیر اغلب مفسّران، ازدواج به معنای دنیوی آن، در بهشت وجود ندارد. پس این جا، نزدیک کردن و عطا کردن حورالعین از طرف خداوند به بندگان بهشتی‌اش مراد است.[۵]

از صفات بیان شده برای حورالعین در قرآن و بعضی روایات می‌توان چنین استفاده کرد که حورالعین در بهشت بیش از یک همسر ندارد؛ زیرا خداوند در مورد صفات حورالعین می‌فرماید: “…نه هیچ انسانی قبل از ایشان (قبل از آن شخص بهشتی) آن‌ها را لمس کرده و نه هیچ جنّی”.[۶]

مرحوم مجلسی در تفسیر “قاصرات الطرف” که در ابتدای همین آیه آمده است، می‌گوید: یعنی زوج‌هایی هستند که نگاهشان فقط برای شوهرانشان است و به هیچ کس غیر از شوهرانشان رغبتی ندارند.[۷]

اما آیا زنان دنیایی هم همین گونه‌اند یا نه؟ شاید بتوان گفت که اگرچه اهل بهشت هر آنچه در بهشت بخواهند بر ایشان آماده است، اما هرگز درخواستی به عنوان تعدّد زوجات ندارند. همان گونه که زنان پاک در دنیا، چشم به غیر از همسر خود ندارند، در بهشت هم که جای پاکان است، خواهان زوج‌های متعدد برای خود نیستند.

در روایتی از امام صادق (ع) در مورد ازدواج مرد و زن زمینی در بهشت سؤال شد، حضرت فرمودند: “اگر رتبۀ زن بالاتر بود و خواست با مرد زمینی‌اش ازدواج کند می‌تواند او را انتخاب کند (و مرد نمی‌تواند وی را انتخاب کند) که در این صورت مرد همسر او می‌گردد، ولی اگر رتبۀ مرد بالاتر بود او می‌تواند زن را اختیار کند (این جا زن چنین حقّی ندارد) که در این صورت، زن یکی از همسران مرد می‌شود”؛[۸] یعنی زن یکی از همسران مرد می‌شود، ولی مرد تنها همسرِ زن می‌گردد، این مطلب را برخی دیگر از روایات نیز بیان می‌کند.

همچنین در روایتی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودند: “زن اگر در دنیا دو شوهر داشته(البته منظور همزمان نیست) در آخرت هر کدام را که بهتر دید (از حیث اخلاق) انتخاب می‌کند”.[۹] حضرت نفرموده اند که می‌تواند هر دو را انتخاب کند، بلکه فرمود بهترین آن‌ها را انتخاب می‌کند.
در پایان تذکر این نکته به جا است که برای خدمت گزاری بهشتیان، “غلمان” هایی وجود دارد و در این بین فرقی میان زن و مرد نیست.

قرآن مجید در این باره می‌فرماید: “پیوسته بر گردشان نوجوانانی برای (خدمت) آنان گردش می‌کنند که چون مرواریدهای درون صدفند”.[۱۰]

ظاهر این آیه آن است که پسران زیبای بهشتی فقط برای خدمت گزاری بهشتیان آفریده شده اند.


پی نوشت ها :
[۱]. غافر، ۴۰٫
[۲]. فصلّت، ۳۱٫
[۳]. ترجمۀ المیزان، ج ۱۸، ص ۲۲۸٫
[۴]. دخان، ۵۴٫
[۵]. بحار الانوار، ج ۸، ص ۹۹؛ ترجمۀ المیزان، ج ۱۸، ص ۲۲۸٫
[۶]. “فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَان‏”؛ در این قصرهاى بهشتى زنانى هستند که جز به همسران خود چشم ندوخته، و جز به آنها عشق نمى‏ورزند، الرحمن، ۵۶٫
[۷]. بحار الانوار، ج ۸، ص ۹۷٫
[۸]. همان، ص ۱۰۵٫
[۹]. بحار الانوار، ج ۸، ص ۱۱۹
[۱۰] “وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ”، طور، ۲۴٫

[="Tahoma"][="DarkGreen"][="3"]به نظرم اين تصوير با عفاف تناسب بيشتري دارد [/][/][/]

حامی;617650 نوشت:
به نظرم اين تصوير با عفاف تناسب بيشتري دارد

با عرض سلام و احترام

البته ایشان میخواستند بزرگی پاداش زنان را نشان دهند چنانچه گویی سند بهشت را به نام ایشان میزنند درصورتیکه در تفسیر این حدیث چنین آورده اند که انسان برای اینکه بتواند به بهشت برود باید خاک پای مادرش شود

یوسف יוסף;617613 نوشت:
بنا بر تفسیر اغلب مفسّران، ازدواج به معنای دنیوی آن، در بهشت وجود ندارد. پس این جا، نزدیک کردن و عطا کردن حورالعین از طرف خداوند به بندگان بهشتی‌اش مراد است.[۵]

یوسف יוסף;617612 نوشت:
البته باید به این نکته نیز توجه کرد که علیرغم وجود نکاح با حور العین، هر جا که سخن از حور العین هست، منظور نکاح نیست: « " وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ"[طور/۲۰]- منظور از" تزویج" قرین شدن دو نفر با همند. و معناى جمله این است كه: ما ایشان را قرین حور العین كردیم، نه اینكه میان آنان عقد زناشویى برقرار ساختیم، به دلیل اینكه فرموده:" بحور عین" و تزویج را با حرف" باء" متعدى كرده و اگر منظور از تزویج نكاح به عقد بود احتیاج به حرف باء نبود»[۳]

البته این تفسیر تنها بدلیل وجود کلمه (ب) که حورالعین را متعدی کرده نیست. ریشه اینچنین تفسیری برمیگردد به همان تفاسیر عرفانی که لذات بهشتی را معنوی و روحانی میدانند...

حامی;617650 نوشت:
به نظرم اين تصوير با عفاف تناسب بيشتري دارد

یا الله...
سلام تصویر بی ربط است حذف بفرمایید

الدین القیم;617560 نوشت:

سلام
اعتقادات دیگران مهم نیست و اصلا تقلید در اصول دین جایز نیست (دقت کنید می گویند جایز نیست یعنی حرام است) و خود مراجع هم گفته اند که تقلید منحصرا در احکام دینی یعنی حلال و حرام و مستحب و مکروه و مباح مجاز است و در اعتقادات نباید تقلید نمود.

وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴿الأحزاب: ٦٧﴾
و می‌گویند: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند!

" ساده" جمع" سيد" به معنى مالك بزرگى است كه تدبير شهرهاى مهم و يا كشورى را بر عهده دارد و" كبراء" جمع" كبير" به معنى افراد بزرگ است خواه از نظر سن، يا علم، يا موقعيت اجتماعى، و يا مانند آن.
به اين ترتيب" ساده" اشاره به رؤساى بزرگ محيط است و" كبراء" كسانى هستند كه زير نظر آنها به اداره امور مى‏پردازند، و معاون و مشاور آنها محسوب مى‏شوند که تقلید اعتقادی از بزرگان را موجب گمراهی و ضلالت فرد می داند و هر فردی خودش باید بتواند برای اعتقادات خود اقامه دلیل نماید نه اینکه از بزرگان خود در اعتقادات تقلید نماید.

یعنی در مسائل اعتقادی، هر مکلفی خود به تحصيل يقين و اعتقاد به آنچه که اسلام بر پايه آن بنا نهاده شده مي‏پردازد و در بحث علمی هم اگر کسی به سخنان دیگری استناد کند به صرف اینکه فلان شخص این سخن را گفته اعتباری حاصل نمی شود زیرا اعتبار کلام آن شخص مربوط به ادله ای است که نتیجه بر آن استوار است و آن ادله اعتباری ندارد که بخواهیم آن را قبول کنیم.


سلام عليکم
يکم در مورد اعتقادات با چند مثال توضيح ميديد
چقدر وظيفه داريم در موردشون تحقيق کنيم
از کدام منابع استفاده کنيم
نهايت اينکه اگر به نتيجه غلطي برسيم چقدر مقصريم
آيا اين موضوع پيش آمده آنقدر اهميت دارد در رسيدن به هدف زندگي که ايييييينهمه در موردش صحبت بشه
اول مطالبتون رو نخوندم فکر کردم فقط اومديد ايراد بگيريد و مثل خيلي از اعضا تفکر خودتونو القا کنيد
ولي يکم بهتر خوندم ديدم اينطور نيست

الدین القیم;617504 نوشت:
.

راستي يادم رفت بگم
متشکرم از جواب هاي خوبتان

**تبسم**;617567 نوشت:
با توجه به مطالب بالا همجنسگرایی زن با حورالعین مونث یا مرد با حورالعین مذکر تائید میشود یا خیر؟

زوجیت:

پیوند برآمده از عقد نکاح که بین زن و شوهر ایجاد می‌شود را زوجیّت گویند.

منبع

.امین.;617794 نوشت:
زوجیت:

پیوند برآمده از عقد نکاح که بین زن و شوهر ایجاد می‌شود را زوجیّت گویند.

منبع

با سلام و درود
برداشت اولیه من است که چندشوهر نبودن زنان موافق نظر همه یا اکثر قریب به اتفاق مفسرین هست. نظری هم که به آیت الله مکارم نسبت داده شده که ایشون به جز وجود حور مذکر قائل به چندهمسری زنان (گرچه با حورالعین) هستند، نوشته بودم که از سایتشان سوال پرسیده ام و اگر پاسخ بدهند در تاپیک مینویسم.
اگر غیر از این است از دوستانی که موافق چندهمسری هستند درخواست میشود لااقل چند تفسیر هم نه حداقل یکی دو تفسیر دیگر را بیاورند.

البته دقت بکنید من موافق مسائل جنسی حرام دنیوی در آخرت نیستم. در پستهای گذشته میتوانید رد آنها را مشاهده کنید.
ولی در زمینه زوج وقتی زنان همجنس گرا با هم ازدواج میکنند یا مردان آنها باهم ازدواج میکنند.
در مورد آنها هم کلمه تزویج به کار میرود البته این اصلا به معنی تائید آنها نیست مثلا اگر کسی با محارمش هم ازدواج کند. ازدواجش فاسد و باطل است ولی بازهم کلمه ازدواج به کار میرود.
به هر دو چیزی که با یکدیگر شبیه یا همانند باشند چه شباهت یکسان یا ناهمسان باشد زوج میگویند.
چون چنین امری در زمان قرآن وجود نداشته بنابراین کلمه تزویج در قرآن همیشه اشاره به رابطه زن و مرد دارد. و چنین ازدواج فاسدی در آن زمان وجود نداشته است تا از کلمه ممنوعیت ازدواج همجنسگرایان استفاده شود.
ا

پرسش
اگر چند شوهری خلاف فطرت است، پس چرا زنان در بهشت چند شوهر دارند؟


پاسخ

برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

کسی نگفته است چند همسری مخالف فطرت است، چرا که فطرت مربوط به روح انسان است و با توجه به اینکه زن و مرد در روح و امور فطری اشتراک دارند امری که با فطرت زن مخالف باشد با فطرت مرد نیز تعارض خواهد داشت، در حالی که چند همسری چنین نیست! پس صحیح تر این است که گفته شود چندهمسری با روحیات و روان زن، و یا به تعبیری با طبیعت زن ناسازگار است(1)

نکته دوم:
چند همسری برای زن در بهشت مسئله ای مسلّم و قطعی نیست که در آن تردیدی وجود نداشته باشد، اگرچه برخی مفسرین به این امر معتقد شده اند، اما عمدتا مخالف این مسئله هستند، و به نظر میرسد همین قول دوم صحیح باشد، چرایی آن در ادامه خواهد آمد.

نکته سوم:

دنیا و آخرت تفاوت های اساسی با یکدیگر دارند، و انسان ها نیز به تبع ورودشان به جهان آخرت تفاوت های جدی با ویژگی های دنیوی شان خواهند داشت، بنابراین نمیتوان از ویژگی ها و حالات زن ومرد در دنیا، حالات ایشان در آخرت را نتیجه گرفت.

جمع بندی و نتیجه گیری

با توجه به این مقدمات سه گانه ما در این مسئله می توانیم دو موضع گیری داشته باشیم:

اول: اگر ما معتقد باشیم که برای زنان هم چند همسری وجود دارد طبیعتا باید ویژگی های روحی و روانی زن و مرد در آخرت تغییر کرده باشد چرا که روحیات زن و مرد در دنیا به گونه ای است که از چند همسری برای زن ابا دارند، یعنی شما اگر از 100 زن که در دنیا واقعا از شوهرانشان راضی هستند بپرسید که آیا دوست دارید شوهر دیگری هم داشته باشید قریب به اتفاق پاسخ منفی است در حالی که اگر همین سوال را از 100 مردی که از همسرانشان راضی هستند بپرسید (به شرط آنکه نگاه های منفی به تعدد ازدواج را هم نادیده بگیریم و ترسی از این بابت وجود نداشته باشد) بسیاری از پاسخ ها مثبت خواهد بود. این نشان دهنده تفاوت نگرش جنس مذکر و مونث است.
همچنین غیرت مرد که در دنیا طبیعت او به گونه ای است که نمی تواند ناموسش را تحت تسلط مرد دیگری ببیند، بنابراین اگر چند همسری برای زن در آخرت وجود داشته باشد، تحقق این مسئله در گرو تغییر روحیات زن و مرد است.

دوم: و اگر معتقد باشیم که در بهشت نیز چند همسری برای زنان وجود نداشته و زنان یک شوهر دارند که دیگر از اساس سوالی پیش نمی آید، و ما هم به همین مسئله معتقدیم.
چرا که نه روحیات و روان زن، بلکه روحیات و روان مرد نیز که از آن به غیرت تعبیر میکنیم از اینکه همسرش نزد مرد دیگری هم باشد به شدت ابا دارد و این صفات هم صفاتی نیست که اسلام به آنها بی تفاوت باشد، بلکه در اسلام این خصلت بسیار ستوده شده است.
پس منطقی نیست حیای زن، و غیرت مرد که دو خصلت نیکو در دنیا به شمار میروند در آخرت وجود نداشته باشند، مگر آنکه تفاوت های بنیادینی در این بین وجود داشته باشد که ماهیت مسئله فرق کند که برای ما قابل تصور نباشد.

پی نوشت ها:
1. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران، ج19، ص310

موضوع قفل شده است