جمع بندی آیا حافظ شرابخوار بوده؟

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا حافظ شرابخوار بوده؟

به نظر شما شراب، می ،میخانه ،ساغر، باده، میکده ،قدح ،جام، کاس،ساقی، مست و... در اشعار حافظ چه پیامی دارند آیا حافظ یک شراب خوار بوده یا غرق در عرفان؟ یا اصلا تعبیر شما چیست؟ لطفا برای نظر خود دلیل بیارید.

اگر منظورش عشق و عرفان بوده، چرا از چیزهایی استفاده کرده که در دین اسلام حرام است؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد کافی

به نظر شما شراب، می ،میخانه ،ساغر، باده، میکده ،قدح ،جام، کاس،ساقی، مست و... در اشعار حافظ چه پیامی دارند آیا حافظ یک شراب خوار بوده یا غرق در عرفان؟ یا اصلا تعبیر شما چیست؟ لطفا برای نظر خود دلیل بیارید.

اگر منظورش عشق و عرفان بوده، چرا از چیزهایی استفاده کرده که در دین اسلام حرام است؟

باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
«هر کسی را سیرتی بنهاده ام/هر کسی را اصطلاحی داده ام
...
هندوان را اصطلاحان هند مدح/سندیان را اصطلاحان سند مدح»(1)
هر طایفه ای برای خود اصطلاحاتی دارد و نباید به صرف وجود چنین تعابیری، به ظاهر آنها بسنده نمود، و سریعا قضاوت نمود. چنانچه در قرآن کریم، صحبت از ساقی و شراب شده «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً  (2) و پروردگارشان باده طهور به آنان مى‏ نوشاند

ولی هیچگاه ما به صرف دیدن کلمه ساقی و شراب در این آیه شریفه، به ظاهر آن اکتفا نمی کنیم، بلکه به تفسیر مراجعه می نماییم و معانی باطنی آنها را می یابیم.
پی نوشت:
1.مولوی.
2. انسان/21.

 

این شبهه در مقابل اشعار عارفانه وجود دارد و کار تا بدانجا پیش می رود که شیخ محمود شبستری، آن عارف بنام در قرن هشتم هجری، منظومه ای را با نام گلشن راز می سراید، در پاسخ مسائلی که امیر حسین هروی از سالکان دیار خراسان، مطرح نموده بود، منظومه ای که بعد از گذشت هفت صد سال رنگ خزان به خود ندیده است.

در بخشی از آن سؤالات که به صورت منظوم نزد شیخ محمود شبستری آورده شد، چنین آمده است:

چـه خواهــد مـرد معنـی زان عبـارت

کـه دارد سوی چشم و لب اشارت

چـه جـوید از سـر زلف و خط و خــال

کسی کاندر مقامات است و احوال

شراب و شمع و شاهد را چه‌معنی است

خراباتی شدن آخر چه دعوی است

بـت و زّنـار و ترسـایـی در ایـن کـوی

همه کفر است ور نه چیست برگوی

کسـی کـو حل کنـد این مشـکلـم را

نثــار او کنــم جــان و دلـــم را (1)

و او نیز در پاسخ چنین می سراید:

هر آن چیزى که در عالم عیان است

چو عکسى ز آفتاب آن جهان است‏

جهان چون زلف و خط و خال و ابروست

که هر چیزى به جاى خویش نیکوست‏

تجلّى، گه جمال و گه جلال است

رخ و زلف آن معانى را مثال است‏

صفات حق تعالى لطف و قهر است

رخ و زلف بتان را زان دو بهر است‏

چو محسوس آمد این الفاظ مسموع

نخست از بهر محسوسند موضوع

ندارد عالم معنى نهایت

کجا بیند مر او را چشمْ غایت‏

هر آن معنا که شد از ذوق پیدا

کجا تعبیر لفظى یابد او را

چو اهل دل کند تفسیر معنى

به مانندى کند تعبیر معنى

که محسوسات از آن عالم چو سایه است

که این چون طفل و آن مانند دایه است(2)

وی در ادامه به توضیح واژگان، زلف و شاهد و شراب و شمع و ... می پردازد و هرکدام را یک به یک شرح می دهد.
ادامه دارد...
پی نوشت:
1. شبستری، محمود، گلشن راز، به کوشش انور ابوهری، محمد بشیر، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام آباد، 1386ش،ص 6.
2. همان.

با سلام استاد کافی گرامی

حافظ در یکی از ابیات دیوان خود می فرماید:

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائث اش خواند ... اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

(آن تلخ مزه ای که صوفی آن را "ام الخبائث نامید، برای ما از بوسیدن زیبارویان شیرین تر است)

 

خب می دانیم که پیامبر اسلام، شراب را ام الخبائث نامیدند. اما اگر این را شراب عشق الهی معنا کنیم، چه کسی عشق به خدا را ام الخبائث نامیده؟

چنانچه در قرآن کریم، صحبت از ساقی و شراب شده «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً  (2) و پروردگارشان باده طهور به آنان مى‏ نوشاند

بله و این یکی از پاداشهایی است که برای بهشت وعده داده شده. گرچه ممکن است معنای تمثیلی داشته باشد همچنان که جوی شیر و عسل و ... نیز می توانند دارای معانی تمثیلی باشند.

با سلام استاد کافی گرامی

حافظ در یکی از ابیات دیوان خود می فرماید:

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائث اش خواند ... اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

(آن تلخ مزه ای که صوفی آن را "ام الخبائث نامید، برای ما از بوسیدن زیبارویان شیرین تر است)

 

خب می دانیم که پیامبر اسلام، شراب را ام الخبائث نامیدند. اما اگر این را شراب عشق الهی معنا کنیم، چه کسی عشق به خدا را ام الخبائث نامیده؟

باسمه تعالی
سلام علیکم
ما در اینجا در صدد تفسیر ابیات حافظ نیستیم ولیکن اجمالا عرض می شود:
حافظ با زبانی رندانه به زاهد پشمینه پوش تعریض می زند که وقتی او نام شراب را از ما می شنود، صرفا به همان معنای ظاهریش که ام الخبائث باشد، حمل می کند. در حالی که منظور ما از شراب، شراب تجلیات و مشاهدات پرشور و مست کننده حضرت محبوب، که عاشق دلباخته اش را به فناء و مستی کامل می رساند می باشد و برای ما گوارارتر است از بوسیدن جمال حوریان سیمین منظر (1)
پی نوشت:
1- جمال آفتاب،
اثر آيت‌الله على سعادت‌پرور(پهلوانى تهرانى)،ج1، ص44.

باسمه تعالی

اما این مطلب که چرا اهل معرفت و معنا در اشعار خود برای انتقال مضامین عارفانه از چنین تعابیری استفاده می کردند وجوهی برای آن ذکر شده است که به آنها می پردازیم.

توجیه اول

اهل عرفان در ابتدا حرف هایشان را صریح مطرح می نمودند، ولی چون بی پرده گویی و صراحت سبب به وجود آمدن مشکلاتی برای آنها شد، از جمله این که از سوی فقها و اهل ظاهر مورد تفسیق و تکفیر قرار گرفتند و عده ای هم به قتل رسیدند، این موضوع سبب شد تا آنها به نحوی رو به تقیه بیاورند و مضامین خود را در قالب ادبیاتی رمزگونه مطرح سازند(1)

این توجیه کاملا مردود است؛ چرا که اگر اهل عرفان و صوفیه واقعاً در مقام تقیه دست به چنین تعابیری زدند و از خوف صراحت گویی رو به چنین ادبیاتی آوردند، ظاهر کلمات اینها که از تعابیر قدمای صوفیه (قرن دوم، سوم و چهارم هجری) بدتر است و در آن پرده دری بیشتری دیده می شود! اگر اینها در مقام تقیه بودند، نباید تعابیری که نزد شرع مذموم و مکروه است به کار ببرند و حال آن که عکس آن اتفاق افتاده است. (2)

توجیه دوم

عده ای با افکار ناسیونالیستی و ملی گرایی سعی کرده اند تا چنین تعابیری از شاعران ایرانی را به نوعی ابراز مخالفت با جو عربی اسلامی حاکم بر زمان خود معرفی کنند و اقدام این شاعران را اظهار علاقه به دوران قبل از اسلام معرفی نمایند مثلا از این بیت:

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوى

مى‏خواند دوش درس مقامات معنوى

که در آن لفظ پهلوی به کار رفته، اشاره به زبان پهلوی قبل از اسلام دارد و این نشانه احساسات ملی شاعر است!

این توجیه نیز وجهی ندارد؛ چرا که با اندک تأمل در آثار عرفانی شعرای غیر ایرانی و غیر فارسی می توان به وضوح در یافت که چنین تعابیری اختصاص به شعرای ایرانی نداشته که چنین توجیهاتی برای آن ذکر می شود.

توجیه سوم

شعرای مشرق زمین همیشه در اشعارشان از یار و جویبار و شراب سخن می گویند و علت آن این است که همیشه از اینها محروم بوده اند، در منطقه خشکی زندگی می کردند، از شراب منع شده بودند و به یار دسترسی نداشتند لذا در تخیلات شاعرانه خود این مضامین را توصیف می کنند ولی در طرف مقابل در فرهنگ مغرب زمین چون چنین زمینه محرومیتی در آنها نبوده از چنین مضامینی هم خبری نیست.(3)

علت ورود چنین تعابیری نمی تواند صرف نداشتن باشد، خصوصاً در مثل واژه می، چون چنین ممنوعیت هایی نسبت به چیزهای دیگر نظیر گوشت خوک نیز بوده است، ولی آنها در اشعار منعکس نشده اند، بله شاید سخن از جویبار و سر سبزی بی ارتباط با مطلب گفته شده نباشد ولی استفاه از تعابیری چون می و ... به خاطر مشابهت حالتی بوده که می به انسان می دهد با حالت از خود بی خود شدنِ مافوق عقل نه مادون عقل! لذا تعبیر می و مستی و ... در اشعار وارد شده است.(4)

توجیه چهارم

شعر و ادب، فصاحت و بلاغت، وسیله ای است برای رساندن هر چه بهتر یک پیام و یک مضمون، هر کسی هر مطلبی را که می خواهد بیان کند، اگر آن را با فصاحت و بلاغت هر چه تمام تر ابراز کند تأثیر و انتقال آن به مراتب بیشتر خواهد بود؛ لذا می بینیم که قرآن هنر را در خدمت رساندن پیام الاهی گرفته است و اعجازش در زیبایی بیان و بلاغت آن است، عرفا نیز برای انتقال آن پیام عرفانیشان از قالب هنر و تشبیه و تمثیل و شعر بهره گرفته اند تا با این کار بهتر مطلب خود را بیان کنند.

توجیه پنجم

معانی و معارفی که عرفا به آن رسیده اند و قصد انتقال آن را دارند در قالب الفاظ نمی گنجند و الفاظ بشر قاصر است از این که بتواند آن معانی را برساند، لذا خود عرفا تصریح می کنند که مثلا عشق اصلا قابل بیان و توصیف نیست. حافظ در جایی چنین می گوید:

اى آنکه به تقریر و بیان دم زنى از عشق

ما با تو نداریم سخن، خیر و سلامت

و در جاى دیگر صریحتر مى‏گوید:

سخن عشق نه آن است که آید به زبان

ساقیا مى‏ده و کوتاه کن این گفت و شنفت‏

در واقع این اعتقادی است که اهل معرفت دارند که آن مطالب در قالب ادبیات صریح قابلیت بیان ندارند و تنها ادبیات رمزگونه است که می تواند آن معانی را به افرادی که اهل سیر و سلوک اند و توانایی درک و فهم دارند منتقل کند، به تعبیر دیگر، زبان این مطالب همین زبان رمز است و به غیر از این زبان سخن گفتن بیشتر مایه ضلالت و گمراهی است تا راهنمایی طریق! این راه را نه با فکر و عقل می توان پیمود و نه با بیانی که بیان فکر و عقل است.
پی نوشت:

1.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج 23 ، ص 363 ، 364، صدرا، قم، چاپ چهارم، 1380ش.

2. همان، ج 23، ص 364.

3. همان، ج 4، ص 259.

 4.همان، ج 23، ص 366.

واقعا قبول برخی کلمات و ابیات به عنوان ادیات رمز گونه سخت است...

اما بهترین توجیه و دلیل همین است.

توجیه پنجم..

گویا در گذشته همیشه بین طرفداران عشق و عقل برای رسیدن به حقیقت و کمال نزاع و بحث بوده.

پای استدلالیان چوبین بود

با سلام و تشکر از کارشناس محترم بابت توضیح ارزشمندشان در خصوص بیت مطرح شده.

اجازه بفرمائید بیت دیگری را نیز مطرح کنم که سوال بر انگیز به نظر می رسد:

 

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا «قضا کنیم»

عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

 

اگر منظور شراب عشق الهی باشه، چرا حافظ در ماه روزه از آن دور بوده؟  و چرا بعد از ماه صیام می خواهد به آن بپردازد؟

 

 

با سلام و تشکر از کارشناس محترم بابت توضیح ارزشمندشان در خصوص بیت مطرح شده.

اجازه بفرمائید بیت دیگری را نیز مطرح کنم که تطبیق آن با مضامین عرفانی قدری دشوار می نماید:

 

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا «قضا کنیم»

عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

 

اگر منظور شراب عشق الهی باشه، چرا حافظ در ماه روزه از آن دور بوده؟  و چرا بعد از ماه صیام می خواهد به آن بپردازد؟

باسمه تعالی
سلام علیکم
حافظ در این ابیات، نه این که از آن عشق الهی دور بوده، بلکه در صدد کنایه زدن به زاهدی است که خدا را صرفا به انگیزه رسیدن به بهشت و ترس از جهنم، عبادت می کند. زهد فروشانی که در ماه صیام، به آن نوع عبادت، مشغول بودند،
مسلمانان ظاهري كه دين را حربه اي براي خود قرار داده اند و از آن مرتبه عالیه اخلاص که، عبادت عاشقانه باشد، بی بهره اند.
و خواهان التفات به روح و حقيقت روزه و روزه داري است و این که انسان بايد همه ايام و لحظات را غنيمت بداند و نه فقط ماه مقرر شده رمضان را.
لذا در ابیات متشابه می فرماید:
«
روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست
مي زخمخانه به جوش آمده مي بايد خواست
نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندي و طرب كردن رندان پيداست» (1)
موفق باشید.

1. برای اطلاع بیشتر ر.ک، جمال آفتاب،
اثر آيت‌الله على سعادت‌پرور(پهلوانى تهرانى) ، ج1، ص202.

سلام علیکم

چند سال قبل سالگرد تولد خیام بود عده ای قبر این بیچاره رو با شراب و عرق شستن . این درس عبرتی باشه برای شعرا و اهل معرفت که دیگه از می و ساقی قدح و شراب و مستی حداقل در اعیان ، دم نزنن تا چنین عاقبتی سرشان نیاد .

بزرگواران رحم کردن صنم و بت همراهشان نیاوردن و حرفی از لب لعل و خال گونه و ... نزدن . ظاهرا فقط سر کشیدن و شستن و رفتن

 

سلام . ممنون از پاسخ های کاملتون و وقتی که میذارین.

یه درخواستی که دارم اینه که تو رو خدا یه کم ساده تر توضیح بدین منم بفهمم laugh بعضی از چیزا رو خیلی سخت و قلنبه سلنبه توضیح میدید Smile راحت باشید آقا اینجوری بیشتر به دل میشینه ؛)

حالا من تمام سعیم رو میکنم که بفهمم و سوالامو می پرسم، لطفا اگه جایی رو اشتباه متوجه شده بودم بفرمایید تشکر Smile

اول اینکه ما اصلا از کجا میدونیم حافظ، عارف بوده؟ اگه واقعا دلیل محکم و شواهد واضحی بر عارف بودن و دیندار و مومن بودن او باشه، خیلی راحت تر میشه فهمید و تشخیص داد که منظور او از می، اون شرابی نبوده که به ظاهر برداشت میشه.

بعد... اینکه این تفسیر ها از کجا میاد؟ رو چه اساسیه؟ مگه آیه ی قرآنه که نیاز به تفسیر داشته باشه؟ حالا استعاره و مجاز و اینا، آرایه اند که تو اکثر شعرها برای زیبا شدن  و راحت تر سروده شدن شعر به کار میرن و انتظار میره یه آدم باسواد با خوندن شعر متوجه استعاره و کنایه ی به کار برده شده بشه. ولی "تفسیر" واقعا کلمه ی گنده ایه. دیگه از آرایه و تشبیه و فلان گذشته!

و خب واقعا درک نمیکنم چجوری افرادی هستن که میان و به این راحتی و با قطعیت درباره ی منظور واقعی حافظ نظر میدن و به قول خودشون تفسیر میکنن. 

واقعا خود حافظ اینقدر واسه شعر هاش فکر کرده بوده و رمز نگاری و فلان کرده بوده؟

اصلا شما فرض کنید تو زندگی شخصی حافظ یه اتفاقی افتاده باشه که کسی خبر دار نشده! و منظور اکثر ابیات  حافظ برگرده به اون اتفاق، کدوم مفسر عالمی میخواد حدس بزنه و متوجه بشه؟ همین تفسیر ها هم به هرحال از روی ظاهر انجام میشن و خب یه جورایی به نظرم تفاسیر برمی گردن به برداشت شخصی فرد.

مورد بعدی هم اینکه شراب شیراز خیلی معروفه. حتی تو خارج از ایران هم اسم شراب شیراز به گوش میخوره و تو فروشگاه ها هست (البته واسه شیراز نیست ولی به این اسم هست و احتمالا منظور روش درست کردنش هست) خب به نظرم با وجود این معروف بودنش مردم قطعا میخوردن دیگه. درست نمیکردن برن صادرات کنن که!
شیراز یکی از شهرهایی بوده که مردم دیندار زیاد داشته. و تعداد امام زاده ها تو استان فارس به صورت قابل توجهی خیلیییی زیاده. در عین حال شرابش هم معروف بوده. خب کیا شراب درست میکردن و میخوردن؟ همین مردم که مسلمان هم بودن!

حافظم که معصوم نبوده، و خب حالا مگه مسلمونها الان هیچکس شراب نمیخوره ؟ تو همین جامعه خودمون مثلا . شراب یه حکم حرام داره . همونقدری ک دروغ داره تهمت داره حق خوری داره روزه نگرفتن غیبت، زنا همه اینا گناهن ، ایا همه همشو رعایت میکنن ؟

سلام

اجازه می خوام فقط یه بیت دیگه مطرح کنم:

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو /نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

 

آیا واعظ مورد اشاره حافظ، برای عشق به خدا عیوبی مطرح نموده و اشاره ای به فواید عشق الهی نداشته؟

 

 

با همین شیوه که در تفسیر اشعار حافظ مطرح میشه، خیلی از اشعار عاشقانه را می توان بر مضامین عرفانی حمل نمود، اما تشخیص این که منظور گوینده دقیقاً چه بوده گاهی اوقات ساده نیست. یه نمونه معروفش شعر زیر از فروغی بسطامی است:

 

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را /کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور/پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من /با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

 

در ظاهر به نظر می رسد این ابیات در مورد خدا سروده شده باشند. اما دو بیت آخر نشان می دهد که این شعر در وصف ناصرالدین شاه سروده شده:

https://ganjoor.net/forooghi/divan-forooghi/ghazalf/sh9/

 

 

 

اگر به شعرهای مختلفی که در مورد شراب و معشوق و ... سروده شده نگاه کنیم، تقریباً همهشان قابلیت تفسیر مشابه اشعار حافظ رو دارند. اما ... شاید کار ما هم این نباشه که تشخیص بدیم چه کسی عارف است و چه کسی نیست. شاید اینها مسائل شخصی زندگی حافظ باشه و لازم باشه مثل همه افراد جامعه، یک حریم خصوصی برای حافظ در نظر بگیریم.

 

 

سلام . ممنون از پاسخ های کاملتون و وقتی که میذارین.

یه درخواستی که دارم اینه که تو رو خدا یه کم ساده تر توضیح بدین منم بفهمم laugh بعضی از چیزا رو خیلی سخت و قلنبه سلنبه توضیح میدید Smile راحت باشید آقا اینجوری بیشتر به دل میشینه ؛)

حالا من تمام سعیم رو میکنم که بفهمم و سوالامو می پرسم، لطفا اگه جایی رو اشتباه متوجه شده بودم بفرمایید تشکر Smile

اول اینکه ما اصلا از کجا میدونیم حافظ، عارف بوده؟ اگه واقعا دلیل محکم و شواهد واضحی بر عارف بودن و دیندار و مومن بودن او باشه، خیلی راحت تر میشه فهمید و تشخیص داد که منظور او از می، اون شرابی نبوده که به ظاهر برداشت میشه.

بعد... اینکه این تفسیر ها از کجا میاد؟ رو چه اساسیه؟ مگه آیه ی قرآنه که نیاز به تفسیر داشته باشه؟ حالا استعاره و مجاز و اینا، آرایه اند که تو اکثر شعرها برای زیبا شدن  و راحت تر سروده شدن شعر به کار میرن و انتظار میره یه آدم باسواد با خوندن شعر متوجه استعاره و کنایه ی به کار برده شده بشه. ولی "تفسیر" واقعا کلمه ی گنده ایه. دیگه از آرایه و تشبیه و فلان گذشته!

و خب واقعا درک نمیکنم چجوری افرادی هستن که میان و به این راحتی و با قطعیت درباره ی منظور واقعی حافظ نظر میدن و به قول خودشون تفسیر میکنن. 

واقعا خود حافظ اینقدر واسه شعر هاش فکر کرده بوده و رمز نگاری و فلان کرده بوده؟

اصلا شما فرض کنید تو زندگی شخصی حافظ یه اتفاقی افتاده باشه که کسی خبر دار نشده! و منظور اکثر ابیات  حافظ برگرده به اون اتفاق، کدوم مفسر عالمی میخواد حدس بزنه و متوجه بشه؟ همین تفسیر ها هم به هرحال از روی ظاهر انجام میشن و خب یه جورایی به نظرم تفاسیر برمی گردن به برداشت شخصی فرد.

مورد بعدی هم اینکه شراب شیراز خیلی معروفه. حتی تو خارج از ایران هم اسم شراب شیراز به گوش میخوره و تو فروشگاه ها هست (البته واسه شیراز نیست ولی به این اسم هست و احتمالا منظور روش درست کردنش هست) خب به نظرم با وجود این معروف بودنش مردم قطعا میخوردن دیگه. درست نمیکردن برن صادرات کنن که!
شیراز یکی از شهرهایی بوده که مردم دیندار زیاد داشته. و تعداد امام زاده ها تو استان فارس به صورت قابل توجهی خیلیییی زیاده. در عین حال شرابش هم معروف بوده. خب کیا شراب درست میکردن و میخوردن؟ همین مردم که مسلمان هم بودن!

حافظم که معصوم نبوده، و خب حالا مگه مسلمونها الان هیچکس شراب نمیخوره ؟ تو همین جامعه خودمون مثلا . شراب یه حکم حرام داره . همونقدری ک دروغ داره تهمت داره حق خوری داره روزه نگرفتن غیبت، زنا همه اینا گناهن ، ایا همه همشو رعایت میکنن ؟

باسمه تعالی
سلام علیکم
یکی از کتاب هایی که می تواند در زمینه عارف بودن حافظ، به انسان، کمک کند، کتاب «عرفان حافظ » مرحوم «شهید مطهری» (رحمة الله علیه) می باشد که خیلی زیبا به این مساله پرداخته است که به بخشی از آن مطالب اشاره می شود.
برای شناختن حافظ، ما دو منبع داریم كه این دو منبع می توانند كمك یكدیگر باشند.
الف: تاریخ 
ب:دیوانش
از تاریخ حافظ هر چه مطالعه می‌شود این مطلب روشن می‌شود که حافظ یک مردی بوده در زی علما. و البته در عین این که یک عارف بوده، نزدیکانش او را بصورت یک عارف می‌دانستند اما نه بصورت یک درویش و صوفی حرفه‌ای. بیشتر به عنوان یک عالم معروف بوده است.
مرحوم دکتر معین می‌گوید (به نقل از شهید مطهری): حافظ استاد و معلم رسمی زیاد داشته است. یکی از استادهایش میرسیدشریف جرجانیِ معروف است. وی‌ می‌گوید:‌«هرگاه در مجلس درس میر سید شریف گرگانی شعری خوانده می‌شد ایشان می‌گفت به عوض این ترّهات به فلسفه و حکمت بپردازید اما وقتی شمس الدین محمد (حافظ) از راه می‌رسید، علامه گرگانی می‌پرسید بر شما چه الهام شده است؟ غزل خود را بخوانید. شاگردان علامه به استاد (علامه گرگانی) اعتراض می‌کردند این چه رازی است که ما را از سرودن شعر منع می‌کنید ولی به شنیدن شعر حافظ رغبت نشان می‌دهید؟ استاد در پاسخ می گفت شعر حافظ همه الهامات و حدیث قدسی و لطائف حکمی و نکات قرآنی است.

معلوم می‌شود در زمانی که حافظ هنوز جوان بوده و شاگرد میرسید شریف بوده افرادی نظیر میر سید شریف تلقی شان از حافظ چنین چیزی بوده است یعنی در این حد بوده است

مرحوم شهید مطهری (رحمة الله علیه) در همان کتاب عرفان حافظ می فرمایند: «حتی این لقب لسان الغیب که به حافظ داده شده برای عصرهای متأخر نبوده است از همان زمانهای قدیم به او لسان الغیب گفته می‌شده است.
  و همین امر قرینه ی دیگری است كه این مرد از همان زمان خودش به عنوان یك مرد عارف اهل معنا [شناخته می شده ] به طوری كه اساساً او را زبان غیب می دانسته اند یعنی این جور فكر می كردند كه این شعرها را كه او سروده، او نبوده به عنوان یك بشر كه بسراید، بلكه از غیب به زبان او جاری می شده»
بنابراین چهره ی حافظ در تاریخ به این شكل انسان عارف منعكس است.

 

 


اما با مراجعه به ابیات جناب حافظ، هم عارف بودن وی اثبات می شود. زیرا مبانی عرفا و اهل معرفت را می توان در دیوان وی مشاهده نمود؛ که به تعبیر امیرالمومنین (علیه السلام): اَلْمَرْءُ مَخْبُوٌّ تَحْتَ لِسانِهِ (1) انسان در زیر زبانش پنهان است»
مبانی ای مانند وحدت وجود، تجلی، انسان کامل، عشق و عقل، سریان عشق، نظام احسن، انسان قبل از دنیا، در اشعار جناب حافظ دیده می شود.
پی نوشت:
1. نهج البلاغه ، حكمت 148.

سلام

اجازه می خوام فقط یه بیت دیگه مطرح کنم:

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو /نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

 

آیا واعظ مورد اشاره حافظ، برای عشق به خدا عیوبی مطرح نموده و اشاره ای به فواید عشق الهی نداشته؟

با سلام مجدد

استاد کافی، امکان داره توجیه و نحوه تطبیق این بیت را نیز بفرمائید؟ ممنون

 

 

سلام

اجازه می خوام فقط یه بیت دیگه مطرح کنم:

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو /نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

 

آیا واعظ مورد اشاره حافظ، برای عشق به خدا عیوبی مطرح نموده و اشاره ای به فواید عشق الهی نداشته؟

با سلام مجدد

استاد کافی، امکان داره توجیه و نحوه تطبیق این بیت را نیز بفرمائید؟ ممنون

باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
یکی از شخصيت‌هاي مشهور، منفي و دوست نداشتي شعر حافظ، زاهدی است که از زهد به معنای اصلی خود فاصله گرفته، و دارای نفاق و دورویی، عجب و خودبینی است و جز تظاهر به زهد چيزي در درون خود ندارد.
«زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست»
در واقع حافظ با زاهد و شیخ و صوفی و .... سر ستیز ندارد، او ریا ستیز است و با ظاهر پرستی مخالف است، ظاهر پرستی، همان دلبستگی به «تعینات » است
حافظ گاهی از دست این انسان متظاهر خود پرست، به تنگ می آید و او را نفرین  هم می کند:
«یارب آن زاهد خود بین که بجز عیب ندید/دود آهیش در آیینه اوهام انداز»
در بیت مورد سوال، هم حافظ در تقابل با چنین زاهدی می فرماید:
اى زاهدى كه از توجّهات خالصانه و لبّى ما به حضرت دوست، عيب جويى مى‌نمايى، بيا و از نتايج خوب اعمال خالصانه، نيز سخنى بگو، و بر حقائق پرده مپوشان و خود و ديگران را دعوت به آن بنما. (1)

پی نوشت:
1.برای اطلاع بیشتر ر. ک سعادت‌پرور، على، جمال آفتاب،احياء كتاب،تهران، 1382 ه. ش،ج3،ص334.

 

 

پس طبق گفته های شما ما میتونیم مطمئن باشیم که منظور حافظ در هیچ کدام از ابیاتش، شراب واقعی نبوده و همیشه نگاهش عارفانه بوده؟ و استثنایی هم ندارد؟

سلام

اجازه بفرمائید یه خلاصه از بحثی که تا اینجا انجام شد ارائه کنم. اگر نیاز به تصحیح می بینید بفرمائید:

1- ابیات دیوان حافظ، حتی آنهایی که سوال بر انگیز به نظر می رسند، امکان تطبیق شراب مورد نظر حافظ را با مضامین معنوی نفی نمی کند.

2- حافظ از علمای زمان خود بوده و برخی هم عصرانش نیز او را عارف می دانسته اند. چنان که لقب لسان الغیب را از استاد خود دریافت نموده.

3- اشعار حافظ دارای مضامین عرفانی مثل وحدت وجود و ... است .

4- در مورد دلیل استفاده از این تعابیر، دیدگاههای مختلفی از سوی کارشناس محترم مطرح و بررسی شد.

 

 

احتمال دارد که ایشان معتقد به "ریای معکوس" بوده باشند و برخی دیدگاه ایشان را نزدیک به گروه ملامتیه می دانند:

مَلامَتیه نام طریقتی از صوفیان است که در سده هشتم میلادی در ایران سامانی فعال بودند.[۱] ملامیّه و ملامتیهاز ماده «ملامت»، به معنای سرزنش و نکوهش، است.[۲]پیروان این فرقه به سودمندی «سرزنش نفس» باور دارند و می‌کوشند دانایی‌های خود را پنهان کرده و کاستی‌ها و اشتباهات خود را علنی کنند تا با این کار همواره با یاد نقص‌های خود باشند.[۱] این فرقه برای پنهان داشتن حال خود از خلق، طاعات و عبادات خویش را از انظار مردم می‌پوشاندند و در ظاهر طوری رفتار می‌کردند که مردم آنها را ملامت کنند.[۳]

از اشعار حافظ هم بر میاد که ظاهرا نخواسته نسبت شرابخواری را از خود دور کند. حافظ می تونست با سرودن ابیاتی، منظور خودش از می و تفاوت آن با شراب مادی را ذکر کند. اما انگار عمدا خواسته همه اشعارش دو پهلو باشد.

 

 

پس طبق گفته های شما ما میتونیم مطمئن باشیم که منظور حافظ در هیچ کدام از ابیاتش، شراب واقعی نبوده و همیشه نگاهش عارفانه بوده؟ و استثنایی هم ندارد؟

باسمه تعالی
سلام علیکم
ما مدعی نیستیم که حافظ معصوم بوده و هیچ خطا و لغزشی ندارد. هر انسانی که در مرحله عصمت قرار نداشته باشد، احتمال انجام خطا و لغزش در زندگی او وجود دارد، منتها بحث این است که در مورد ابیات جناب حافظ، نباید به صرف ظاهر الفاظ بسنده نموده و ایشان را قضاوت نمود. بلکه به کار بردن چنان الفاظی، پشت صحنه ای دارد که در پست های گذشته، به آن اشاره شد.
بر همین اساس، نیاز است برای بیان مقصود حافظ از اشعارش، به کتاب هایی مانند شرح جمال آفتاب اثر آیت الله علی سعادت پرور پهلوانی و یا کتاب «شرح عرفانی غزل های حافظ تالیف ابوالحسن عبدالرحمن ختمی لاهوری» مراجعه شود.

 

اگر به شعرهای مختلفی که در مورد شراب و معشوق و ... سروده شده نگاه کنیم، تقریباً همهشان قابلیت تفسیر مشابه اشعار حافظ رو دارند. اما ... شاید کار ما هم این نباشه که تشخیص بدیم چه کسی عارف است و چه کسی نیست. شاید اینها مسائل شخصی زندگی حافظ باشه و لازم باشه مثل همه افراد جامعه، یک حریم خصوصی برای حافظ در نظر بگیریم.

باسمه تعالی
سلام علیکم
با توجه به توضیحاتی که داده شده، شخصیت حافظ، شخصیتی خاص بوده با مشرب عرفانی و مبانی عرفا در آثارش. بر همین اساس، نسبت به برخی الفاظ مانند می و شراب و... در اشعار جناب حافظ، معانی باطنی بیان می شود، نه معانی زمینی، یعنی شخصیت شاعر و نوع مبانی او موضوعیت دارد. چنانچه تصدیق می فرمایید که در آیه شریفه «و سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً  (1) و پروردگارشان باده طهور به آنان مى‏ نوشاند.» هیچگاه ساقی و شراب، به معنای زمینی حمل نمی شود.
بر همین اساس اگر شخصیت شاعر، یک شخصیت نامناسبی است و یا قرائنی وجود دارد که منظور از شراب، شراب مادی است، بر همان معنای زمینی خود حمل می شود.
موفق باشید.
پی نوشت:
1. انسان/21

 

ولی خب یکم برا من سواله که چرا حافظ اینقدر اصرار داشته عرفان و عشق به خدا و این چیزا رو به شراب و می و... تشبیه کنه :/ اگه یکی دوبار این کارو کرده بود، یه چیزی! ولی همش داره از اینا استفاده میکنه Smile 

ولی خب یکم برا من سواله که چرا حافظ اینقدر اصرار داشته عرفان و عشق به خدا و این چیزا رو به شراب و می و... تشبیه کنه :/ اگه یکی دوبار این کارو کرده بود، یه چیزی! ولی همش داره از اینا استفاده میکنه Smile 

باسمه تعالی
سلام علیکم
به پست شماره 7 و توجیه پنجم مراجعه بفرمایید.

اینکه این تفسیر ها از کجا میاد؟ رو چه اساسیه؟ مگه آیه ی قرآنه که نیاز به تفسیر داشته باشه؟ حالا استعاره و مجاز و اینا، آرایه اند که تو اکثر شعرها برای زیبا شدن  و راحت تر سروده شدن شعر به کار میرن و انتظار میره یه آدم باسواد با خوندن شعر متوجه استعاره و کنایه ی به کار برده شده بشه. ولی "تفسیر" واقعا کلمه ی گنده ایه. دیگه از آرایه و تشبیه و فلان گذشته!

و خب واقعا درک نمیکنم چجوری افرادی هستن که میان و به این راحتی و با قطعیت درباره ی منظور واقعی حافظ نظر میدن و به قول خودشون تفسیر میکنن. 

واقعا خود حافظ اینقدر واسه شعر هاش فکر کرده بوده و رمز نگاری و فلان کرده بوده؟

اصلا شما فرض کنید تو زندگی شخصی حافظ یه اتفاقی افتاده باشه که کسی خبر دار نشده! و منظور اکثر ابیات  حافظ برگرده به اون اتفاق، کدوم مفسر عالمی میخواد حدس بزنه و متوجه بشه؟ همین تفسیر ها هم به هرحال از روی ظاهر انجام میشن و خب یه جورایی به نظرم تفاسیر برمی گردن به برداشت شخصی فرد.

باسمه تعالی
منظور از تفسیر، شرح و توضیح می باشد که این امر مختص به حافظ نیست. نسبت به شعرای دیگر مانند عطار و مولوی و سنائی، شیخ محمود شبستری و... نیز شارحین در صدد شرح ابیات آنان برآمده اند و کسی ادعا نمی کند که منظور واقعی چنین است و لاغیر. بلکه منظور این است که از کنار گذاشتن، قرائن و نشانه ها، می توان به این نتیجه رسید که بیت مذکور، اشاره به این امر خاص دارد و یا از آن می توان چنین برداشتی نمود.

 

جع بندی
پرسش:
به نظر شما شراب، می، میخانه، ساغر، باده، میکده،قدح ،جام، کاس،ساقی، مست و... در اشعار حافظ چه پیامی دارند؟ آیا حافظ یک شراب خوار بوده یا غرق در عرفان؟ یا اصلا تعبیر شما چیست؟ لطفا برای نظر خود دلیل بیارید.
اگر منظورش عشق و عرفان بوده، چرا از چیزهایی استفاده کرده که در دین اسلام حرام است؟

پاسخ:
الف: هر طایفه ای برای خود اصطلاحاتی دارد و نباید به صرف وجود چنین تعابیری، به ظاهر آنها بسنده نمود، و سریعا قضاوت نمود. چنانچه در قرآن کریم، صحبت از ساقی و شراب شده «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً (1) و پروردگارشان باده طهور به آنان مى‏ نوشاند.»

ولی هیچگاه ما به صرف دیدن کلمه ساقی و شراب در این آیه شریفه،به ظاهر آن اکتفا نمی کنیم، بلکه به تفسیر مراجعه می نماییم و معانی باطنی آنها را می یابیم.
ب: اما این که عرفای ادیبی مانند حافظ، چرا از آن نوع الفاظ استفاده می کردند، به این دلیل است که معانی و معارفی که عرفا به آن رسیده اند و قصد انتقال آن را دارند در قالب الفاظ نمی گنجند و الفاظ بشر قاصر است از این که بتواند آن معانی را برساند، و تنها ادبیات رمزگونه است که می تواند آن معانی را به افرادی که اهل سیر و سلوک اند و توانایی درک و فهم دارند منتقل کند.(2)
ج: حافظ علاوه بر آن که در زمان خود به عنوان یک عارف شناخته می شد، با مراجعه به دیوانش نیز، عارف بودن وی اثبات می شود. زیرا مبانی عرفا و اهل معرفت را می توان در اشعارش مشاهده نمود. مبانی ای مانند وحدت وجود، تجلی، انسان کامل، عشق و عقل، سریان عشق، نظام احسن، انسان قبل از دنیا، در اشعار جناب حافظ دیده می شود.(3)

پی نوشت:
1.انسان/21.
2. برای اطلاع بیشتر. ر. ک، مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، صدرا، قم، چاپ چهارم، 1380ش،ج 23، ص 363، 364.
3.همان، صص430،330.

 

موضوع قفل شده است