جمع بندی آتش به اختیار در تاریخ اسلام

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آتش به اختیار در تاریخ اسلام

آیا در تاریخ اسلام نمونه های از آتش به اختیار داشتیم که مورد تایید ائمه علیهم السلام باشد

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد عماد

[TD][/TD]

سید معصوم;1027464 نوشت:
آیا در تاریخ اسلام نمونه های از آتش به اختیار داشتیم که مورد تایید ائمه علیهم السلام باشد

سلام علیکم
آتش به اختیار می تواند در مسائل، نظامی، فرهنگی و .... باشد، منظور شما کدام قسمت است، امروزه تا سخن از آتش به اختیار می شود بحث نظامی آن در ذهن برخی از افراد مطرح می شود
اگر شما نیز منظورتان همین جنبه است
می توان از برخی تحرکات نظامی صدر اسلام برداشت آتش به اخیتار کرد از جمله:
سریه عبدالله بن حجش
تشکیل گروهی در حجاز پس از صلح حدیبیه و به دنبال بندی از مفاد صلحنامه که در آن پیامبرصلی الله علیه واله ملزم بودند فرازیان مکه را به قریش تحویل دهند و در مقابل قریش چنین تعهدی نداشتند
قیام حجر بن عدی
قیام عبدالله بن عفیف
قیام توابین و شاید قیام محتار
قیام زید و یحیی طبق یک قرائت از تاریخ
قیام شهید فخ و ...
را می توان نمونه های از آتش به اختیار در صدر اسلام نامید که در برخی از آنها تایید از سوی ائمه دیده میشود
شما منظورتان شاخه نظامی است یا مسائل فرهنگی و ... را نیز مد نظر دارید؟؟

عماد;1027788 نوشت:
شما منظورتان شاخه نظامی است یا مسائل فرهنگی و ... را نیز مد نظر دارید؟؟

بیشتر شاخه نظامی منظورم هست

عماد;1027788 نوشت:
سریه عبدالله بن حجش

رسول خدا صلى الله عليه و آله عبد الله بن جحش را بسركردگى گروهی از یارن خود منصوب فرموده و نامه سربسته بدو داد و فرمود: چون دو روز راه رفتى نامه را باز كن و هر چه در آن نوشته بود انجام ده.
عبد الله بر طبق دستور آن حضرت دو روز بطرف مكه راه رفت آنگاه نامه را باز كرده ديد: رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن نامه مرقوم داشته:
چون نامه مرا خواندى براه خود ادامه بده و هم چنان تا «نخله» ميان مكه و طائف برو و در آنجا مترصد قريش باش و اخبار ايشان را براى ما بفرست، و براى رفتن بدانجا همراهان خود را آزاد بگذار و هيچكدام را مجبور بدين سفر مكن.(1)
بنابراین پیامبر صلی الله علیه واله از آنها خواسته بود تنها اخبار قریش را تهیه کنند. اما عبدالله و یارانش به چند نفر از قریش حمله کرده یکی از آنها را به قتل می رسانند و چند نفر اسیر کرده و اموال آنها را مصادره می کنند.(2) چرا که آنها اموال مسلمانان را در مکه مصادره کرده بودند.
این کار حتی در روز آخر رجب که جزء ماهای حرام بود انجام شود. چون عبد الله بن جحش و همراهان بمدينه آمدند رسول خدا صلى الله عليه و آله بايشان فرمود: من بشما دستور نداده بودم كه در ماه حرام جنگ كنيد! عملا نيز در غنائم و اسيران تصرفى نكرده از قبول آنها خوددارى فرمود.
چون عبد الله بن جحش و همراهان بمدينه آمدند رسول خدا صلى الله عليه و آله بايشان فرمود: من بشما دستور نداده بودم كه در ماه حرام جنگ كنيد! عملا نيز در غنائم و اسيران تصرفى نكرده از قبول آنها خوددارى فرمود.
و چون سخن در اين باره بسيار شد خداى تعالى آيات ذيل را نازل فرمود و زبان دشمنان اسلام را بست:
«اى پيغمبر مردم از تو راجع بجنگ در ماه حرام سؤال كنند بگو گناهى است بزرگ ولى باز داشتن مردم از راه خدا و كفر بخدا و پايمال كردن حرمت حرم خدا و بيرون كردن اهل حرم را از حرم گناه بزرگترى است ...» [سوره بقرة آيه 217.] يعنى اگر شما در ماه حرام اقدام بجنگ كرده‏ايد آنان گناه بزرگترى را مرتكب شده‏اند كه شما را از راه خدا باز داشته و خود نيز باو كافر شده و شما را از مسجد الحرام باز داشته و با اينكه اهل آنجا بوده‏ايد بيرونتان كرده‏اند ...
و دنبال آن فرمايد:
«و فتنه‏گرى بزرگتر از قتل است» يعنى اينان كه مسلمانان را از دين بيرون كنند گناه اين رفتارشان بالاتر از قتل است.
«و پيوسته با شما كارزار كنند تا اگر بتوانند شما را از دين خود برگردانند» با فرود آمدن اين آيه مسلمانان از مخمصه بزرگى بيرون آمدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز پس از نزول آيه در غنائم و آن دو اسير تصرف كرد، و بدنبال آن قريش كس بنزد آن حضرت فرستادند تا با دادن فديه دو اسير خود را آزاد سازند.
كنند گناه اين رفتارشان بالاتر از قتل است.
«و پيوسته با شما كارزار كنند تا اگر بتوانند شما را از دين خود برگردانند» با فرود آمدن اين آيه مسلمانان از مخمصه بزرگى بيرون آمدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز پس از نزول آيه در غنائم و آن دو اسير تصرف كرد، و بدنبال آن قريش كس بنزد آن حضرت فرستادند تا با دادن فديه دو اسير خود را آزاد سازند. كنند گناه اين رفتارشان بالاتر از قتل است. كنند گناه اين رفتارشان بالاتر از قتل است.
«و پيوسته با شما كارزار كنند تا اگر بتوانند شما را از دين خود برگردانند» با فرود آمدن اين آيه مسلمانان از مخمصه بزرگى بيرون آمدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز پس از نزول آيه در غنائم و آن دو اسير تصرف كرد، و بدنبال آن قريش كس بنزد آن حضرت فرستادند تا با دادن فديه دو اسير خود را آزاد سازند.(1)
بنابراین کار آنها یک حرکت خودجوش بود و این حرکت خود جوش که امروزه تعبیر به آتش به اختیار میشود نه تنها مورد تایید پیامبر(صلی الله علیه و آله) خداوند با نزول آیاتی مهر تایید بر آن زد.


1.. السيرة النبوية، عبد الملك بن هشام الحميرى المعافرى (م 218)، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.،ج‏1،ص:601-606

عماد;1027788 نوشت:

تشکیل گروهی در حجاز پس از صلح حدیبیه و به دنبال بندی از مفاد صلحنامه که در آن پیامبرصلی الله علیه واله ملزم بودند فرازیان مکه را به قریش تحویل دهند و در مقابل قریش چنین تعهدی نداشتند

سلام علیکم.

اولاً در مشخص نشد که در اینجا و در این گروه، چه آتش به اختیاری صورت می گرفته است.

ثانیاً چرا پیامبر زیر بار چنین بندی رفته اند؟ آیا به قول امروزی ها، سر در برابر ظالم پایین آوردن نیست؟

با تشکر

مسلمان ایرانی;1027930 نوشت:
اولاً در مشخص نشد که در اینجا و در این گروه، چه آتش به اختیاری صورت می گرفته است.

ابتدا مواردی که در ذهنم نسبت به آتش به اختیار رسید به کاربر محترم عرض کردم و سپس از ایشان سوالی کردم، پس از پاسخ ایشان به شرح پست اول خودم پرداختم، مورد اول که سریه عبدالله بن جحش بود توضیح دادم. اکنون نوبت مورد بند مربوط به صلح حدیبیه است که خدمتتان عرض می کنم.
یکی از مفاد صلح حدیبیه این بود که مسلمانان متعهد شدند افرادی را که از مکه به مدینه می‌گریزند، به مکه بازگردانند، اما طرف مقابل چنین تعهدی نسبت به فراریان مدینه نداشت. (البته در این صلح‌نامه طبق آیه ۱۰ سوره ممتحنه، بازگرداندن زنان مؤمنی که از مکه به مدینه می‌گریختند، ممنوع شده بود.)(1)

انعطاف پیامبر(صلی الله علیه وآله)موجب انتقاد و خشم برخی صحابه شد و حتی سخنان درشت و سؤالات طعنه آمیزی در مورد پیامبر از آنان شنیده می‌شد. از جملۀ آنان عمر بن خطاب بود که با تندی با پیامبر(صلی الله علیه واله) برخورد کرد.(2) وی این صلحنامه را باعث حقارت مسلمانان دانست،(3) و بر عقیده خود تا بدانجا پا فشاری کرد که ابوعبیده جراح به وی گفت از شر شیطان به خدا پناه ببر و نظر خودت را نادرست بدان(4).عمر خود معترف است که در آن روز حتی به پیامبری،پیامبر(صلی الله علیه وآله) شک کرد.(5)و همچنین گفته: من امر رسول الله(صلی الله علیه وآله) را به تشخیص خودم رد می­‌کردم.(6)

منابع:
1. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲، ج۲، ص۷۹۰ـ۷۹۱.
2. به ابن هشام، السیره النبویة، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۷۸۳؛ نیز رجوع کنید به واقدی، کتاب المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۶۰۹-۶۱۱؛ ابن سعد، کتاب الطبقات الکبیر، لیدن، ج۲، ص۱۰۱.
3. بیهقی، دلایل النبوه، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص ۱۰۶؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۷۱.
4. صالحی شامی، سبل الهدی، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۵۳.
5. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۲،ص۳۷۱؛ بیهقی، دلایل النبوه، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۱۰۶؛
6. صالحی شامی، سبل الهدی، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۵۳.

مسلمان ایرانی;1027930 نوشت:
ثانیاً چرا پیامبر زیر بار چنین بندی رفته اند؟ آیا به قول امروزی ها، سر در برابر ظالم پایین آوردن نیست؟

در نگاه اول چنین تصور می شود که پیامبر(صلی الله علیه واله) زیر بار رفته و سر در برابر ظلم پایین آورده اند اما اگر نتیجه را نگاه کنیم خواهید دید که درست برعکس است زیرا:
حتی بعد از نوشتن صلح‌نامه، در همان حین، ‌یکی از نومسلمانان مکه به نام "ابوجندل بن سهیل بن عمرو" غل و زنجیر در پا، نزد آن جمع آمد و از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) کمک خواست؛ اما بر طبق قرارداد، او باید به ولیش "سهیل بن عمرو" باز گردانده می‌شد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) این کار را انجام داد و به ابوجنده فرمود: «صلح میان ما تمام شد.صبر و شکیبایی بورز تا خدا از برای تو گشایشی کند.»(1)
عده ای از مسلمانان که به مدینه پناهنده میشدند طبق این بند صلح به قریش تحویل داده می شدند. برخی آنها از دست قریش فرار کرده به مدینه هم نیامدند بلکه در صحراهای اطراف گروهی چریکی تشکیل داده و قریش را مورد حمله قرار می دادند. این همان آتش به اختیاری بود که خود و بدون هماهنگی به پیامبر(صلی الله علیه وآله) انجام دادند.
سر انجام به درخواست قریش این بند لغو شد. این بند اولین بندی بود که در همان اولیه انعقاد صلح به اجرا در آمده بود.(2)
اگر چه این بند در نگاه سطحی و ابتدائی به ضرر مسلمانان بود نگاه تیز بین پیامبر(صلی الله علیه وآله) واقف بودند که اگر کسی از در مکه مسلمانان شده باشد و به مدینه پناه آورد ولو اینکه به مکه برگردانده شود ایمان خود را حفظ خواهد که زیر بسیاری از مسلمانان هنگامی که در مکه بودند و هنوز به مدینه هجرت نکرده بودند در شرایط بدتر تحمل کردند از طرفی اگر کسی از مدینه به مکه پناه آورد، یعنی مسلمانی خود را رها کرده و به دوباره به شرک گرویده است، چه نیازی است که مسلمانان بخواهند تا قریش حتما او را برگداند. چنین شخصی اصلا حضورش در مدینه ضرر آفرین است و اگر فرار نکند نیز درب مدینه ار باز می کنند و او را به بیرون راهنمایی می نمایند.

1.ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1410هـ، الطبعه الاولی، ج، ص75
2.ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، 1998م، ج2، ص784-786

ابوجنده بن سهیل؟ این مرده یا زن؟ کی بوده؟

سید معصوم;1028025 نوشت:
ابوجنده بن سهیل؟ این مرده یا زن؟ کی بوده؟

ابو جندل درسته
مرد هست
فرزند یکی از مشرکین که مذاکره کننده قریش در صلح حدیبیه است

عماد;1027788 نوشت:
قیام عبدالله بن عفیف

عبدالله بن عفیف ازدی از اصحاب امام علی (علیه السلام) بود؛ و در جنگ‌های جمل و صفین حضور داشت؛ او در جنگ جمل چشم چپش را و در جنگ صفین چشم راستش را در رکاب حضرت علی(علیه السلام) از دست داد.(1)
هنگامی که اسرای اهل بیت(علیهم السلام) را به کوفه آوردند. ابن زیاد در حضور آنان و مردم کوفه شروع کرد به ناسزا گفتن به حضرت علی(علیه السلام) و سایر اهل بیت(علیهم السلام). آن ملعون امام حسین(علیه السلام) را الغیاذ بلله دروغگو پسر دروغگو خواند. ناگهان از گوشه ای از مجلس عبدالله بن عفیف بپا خاست و گفت:
«ای پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو تویی، پدرت، کسی که تو را داد و پدرش. ای پسر مرجانه آیا فرزندان پیامبر را می‌کُشی و در مقام صدیقان قرار می‌گیری و سخن می‌گویی؟»
با کمک ازدیان به خانه برگشت اما سپاهیان عبیدالله بن زیاد به خانه ایشان حمله ور شدند. از آنجا که نا بینا بود دخترش به پشت بام رفته و پدر را راهنمایی می کرد که از کدام طرف حمله می کنند اما سرانجام و را دستگیر کرده و نزد عبیدالله بن زیاد بردند پس از گفت‌و‌گویی بین آن دو، به دستور ابن زیاد گردنش را زدند و بدنش را در کناسه کوفه در جایی به نام سبخه به دار آویختند(3)
عمل عبدالله بن عفیف که اولین شهید بعد از واقعه کربلا است می تواند به عنوان آتش به اختیار قلمداد شود.

منابع:
1.بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الأشراف، تحقیق: محمدباقر محمودی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،۱۳۹۷ق ، ج۳، ص۲۱۰؛
2. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوك، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۵۹.
3. همان

موضوع قفل شده است