جمع بندی قرآن و تحت فشار قرار دادن زن برای مهریه

تب‌های اولیه

121 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بیت المعمور;1028461 نوشت:
فرض کنید همسر بنده به صورت زبانی و واقعی مهریه اش را به من ببخشد اما بعدا به واسطه اینکه این بخشش مکتوب نشده است بیاید و مهریه را مطالبه کند.
به لحاظ حقوقی من باید مهریه را بپردازم اما شرعا و در واقع هیچ بدهی بر گردن من نیست زیرا بینی و بین الله و از حیث شرعی مهریه به من بخشیده شده است اکر چه قادر به اثباتش نیستم....

با سلام و درود

در مورد بخشش مهریه و نداشتن مدرک، موضوع فرق می کند زیرا زن مهریه را به ملکیت مرد درآورده است لذا آن جا مهریه در ملک مرد است و زن نمی تواند بدون رضایت او، مجددا آن را به ملکیت خود برگرداند.

در واقع، با بخشش زن، مهریه مال مرد شده است؛ ولی این جا فقط حق عضل برای گرفتن مهریه، به مرد داده شده است، همین.

بیت المعمور;1028462 نوشت:
اما حرف حساب من ، حق داشتن بود.

به عنوان حرف آخرم عرض می کنم:

این آیه می فرماید مرد (در صورت ارتکاب فحشاء توسط زن) حق استفاده از ابزار عضل را دارد یعنی استحقاق دارد چنین تلاشی برای گرفتن مهریه انجام دهد.

توجه داشته باشید، استحقاق بر یک فعل، معنایش استحقاق بر نتیجه نیست، یعنی ملازمه ای بین این دو نیست و این گونه نیست که استحقاق بر فعل، مستلزم استحقاق بر نتیجه هم باشد؛ لذا نمی توان نتیجه گرفت چون مرد حق عضل برای مهریه دارد، پس سهمی هم در مهریه دارد. خیر، تا موقعی که زن نبخشیده، مرد هیچ سهمی در مهریه ندارد.

لذا فرمایش شما (حق و سهم داشتن مرد در مهریه) از آیه فهم نمی شود و نمی توان آن را به آیه نسبت داد.

با سلام و احترام

میقات;1028669 نوشت:
[=113]

با سلام و درود
، یعنی ملازمه ای بین این دو نیست.

شما الان فقط ادعای خود را بیان کردید
اینکه ملازمه ای نیست.
من هم ادعا دارم ملازمه ای وجود دارد.
دلیلش هم درک و فهم عقلا است که معنا ندارد مجاز باشیم چیزی را با فشار مطالبه کنیم که مستحقش نیستیم.
اما شما صرفا ادعای خود را بیان کردید
لطفا یک مثالی بزنید که در جایی انسان مجاز باشد شخصی را تحت فشار قرار دهد تا آن شخص مجبور به بخشیدن حقش بشود.

واقعا پذیرش اینکه قبول کنیم ما مجازیم زن را تحت فشار قرار دهیم تا به مهریه برسیم اما از آن طرف بگوییم زن مستحق مهریه است، سخت است.

مثلا طلبکار هم مجاز به عضل و فشار است ( مثلا مسدود کردن حساب بدون برداشت پول) و هم مستحق طلب است و هم مجاز به برداشت از حساب بدهکار از طریق قانونی...

اکنون شما یک مثال دارید که مانند بحث ما باشد.

لا اقل اگر یک مثال باشد واقعا میتواند تا اندازه ای قانع کننده باشد....

آیا مثال مشابه سراغ دارید؟ حتی یکی؟

نمی دانم چه طور شما خودتان را قانع می کنید که
زن را مستحق مهریه بدانید
اما او را تحت فشار بگذارید تا به مهریه دست یابید؟!!

بیت المعمور;1028750 نوشت:
من هم ادعا دارم ملازمه ای وجود دارد.

با سلام و درود

چنین ملازمه ای نیاز به اثبات دارد و جای آن هم در بخش فلسفه و کلام است. آن چه مد نظر دارید، از آیه فهم نمی شود و نمی توان آن را به آیه نسبت داد.

بیت المعمور;1028750 نوشت:
اما شما صرفا ادعای خود را بیان کردید

قبلا هم عرض کرده ام؛ توجه نفرموده اید:

این که با صرف حق عضل برای گرفتن مهریه، مرد را سهیم در اموال زن و سهیم در مهریه بدانیم و حق زن را از مهریه سلب کنیم، خلاف آیات قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) است که مهریه را حق زن و در ملکیت او می دانند. لذا چنین حقی برای مرد، نمی تواند سهم زن از مهریه را نفی و یا کم کند.

اگر دلیلی واضح و روشن دارید که این آیات و این روایات را تخصیص زده باشد، به صورت مستند و با ذکر آدرس بیان فرمایید. این که بفرمایید این بدیهی است و عقلاء چنین می کنند و... اول کلام است و نیاز به اثبات دارد و برای این گفتگو مفید نیست.

برای ادامه گفتگو منتظر ادله و مستندات حضرتعالی هستم. مستندات و ادله ای که بتوانند در مقابل آیات قرآن و روایات، بایستند و آن ها را تخصیص بزنند.

با سلام و احترام

میقات;1028789 نوشت:

با سلام و درود

اگر دلیلی واضح و روشن دارید که این آیات و این روایات را تخصیص زده باشد، به صورت مستند و با ذکر آدرس بیان فرمایید.

قبلا عرض کردم
ما دو آیه قرآن داریم که زن را مستحق مهریه نمی داند :

1

همین آیه
که مشکل فقط این است که شما دلیلی بر مخالفت ارائه نکردید که چرا ملازمه را قبول ندارید؟!
در حالی که عرفا و عقلا چنین ملازمه ای وجود دارد
و هر شخصی قبول دارد که وقتی مجازیم چیزی را با فشار مطالبه کنیم یعنی استحقاقش را داریم.

2

آیه از دست رفتن زن و پناهندگی به کفار
که زن استحقاق مهریه را ندارد و قرآن میفرماید هر جا به اموالی دست یابید به مرد بدهید.

نکته :
در ابتدای ازدواج هم مهریه حق هر زنی نیست.
مثلا نمیتوانید بگویید مهریه به زن کافر تعلق می گیرد
یا نمیتوانید بگویید مهریه به زن فاحشه و زناکار تعلق می گیرد.
پس اطلاقی وجود ندارد.

نکته دوم :
فرضا هم شما بگویید تعلق مهریه اطلاق دارد و شامل هر زنی میشود، این مربوط به ابتدای ازدواج است که زن زناکار نیست یا کافر نیست.
اما وقتی زناکار شد یا کافر شد، شما نمیتوانید از ادله قبلی برای چنین زنانی بهره جویید.

مخلص اینکه
ما مستندی بر استثناء داریم
و اطلاق هم در اینجا درست نیست.

به هر حال اگر شما ملازمه را بپذیرید قطعا این آیه استثناء است. پس مستند قرآنی داریم.
و اگر شما ملازمه را قبول ندارید باید دلیلی بر آن داشته باشید اما دلیلی ارائه نکردید و صرفا گفتید باید دلیلی بر استثناء بیاورم که 2 آیه ذکر کردم.

میقات;1028789 نوشت:

چنین ملازمه ای نیاز به اثبات دارد و جای آن هم در بخش فلسفه و کلام است.

من پرسشی در ارسال قبلی مطرح کردم :

آیا فقط یک مثال مشابه در شریعت وجود دارد که شما بخواهید توسط آن مثال به اقناع کردن بنده کمک کنید؟

به نظر می رسد چنین مثالی وجود ندارد یا اگر هست شما اطلاعی ندارید.
این پرسش فلسفی و کلامی نیست.
فقط خواستار مثال بودم که گویا وجود ندارد.

اما در خصوص خود ملازمه و برسی عقلانی و شرعی اش :
اگر به نظر شما در تخصص شما نیست و مربوط به کارشناسان کلام و فلسفه است، حرفی نیست.

لکن الان در همین حد باید بدانیم که شما دلیلی بر مخالفت ندارید و نتیجه را به بخش کلام و فلسفه ارجاع داده اید.
بعلاوه بنده مستند شرعی اش را در ارسال قبلی ارائه کردم.

[="Tahoma"]

بیت المعمور;1028809 نوشت:

1

همین آیه

و هر شخصی قبول دارد که وقتی مجازیم چیزی را با فشار مطالبه کنیم یعنی استحقاقش را داریم.

با سلام و درود

استحقاق مهریه را دارید اگر به شما داده شود. این قید اگر به خاطر آیات و روایاتی است که می گویند مهریه در ملکیت زن است.

قبلا هم آیه اش را آوردم:

«وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَ‏ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنيئاً مَريئا»

و مهريه زنان را به عنوان هديه ‏اى الهى با ميل و رغبت [و بدون چشم داشت و منّت گذارى‏] به خودشان بدهيد؛ و اگر چيزى از آن را با ميل و رضايت خود به شما ببخشند، آن را حلال و گوارا بخوريد.(نساء: 4/ 4)

این از دلیل اولتان.

نادیده گرفتن سایر آیات و نیز روایات، و برداشت از آیه، تحمیل نظر شخصی بر آیه است.

بیت المعمور;1028809 نوشت:

2

آیه از دست رفتن زن و پناهندگی به کفار

مثلا نمیتوانید بگویید مهریه به زن کافر تعلق می گیرد
یا نمیتوانید بگویید مهریه به زن فاحشه و زناکار تعلق می گیرد.
پس اطلاقی وجود ندارد.

مورد کفر که اصلا موضوعا خارج است. مرد هم اگر کافر شود، خودش و اموالش محترم نیستند. مرد یا زن هر کدام کافر شوند، اصلا ازدواج آن ها باطل می شود. لذا این دلیل ارتباطی با موضوع گفتگو ندارد.

این هم از دلیل دومتان.

منتظر دلیل و مستندات حضرتعالی هستم.

[="Tahoma"]

بیت المعمور;1028810 نوشت:

به نظر می رسد چنین مثالی وجود ندارد یا اگر هست شما اطلاعی ندارید.
این پرسش فلسفی و کلامی نیست.
فقط خواستار مثال بودم که گویا وجود ندارد.

فرض کنید کسی به شما چک داده ولی بلامحل است؛ شما در این جا حق دارید او را برای گرفتن طلبتان، تحت فشار قرار دهید، از طریق برگشت چک، آوردن مامور، گرفتن حکم جلب و حتی زندانی کردن او.

شما این حق را دارید ولی معنایش این نیست در اموال او سهمی داشته باشید که بتوانید بدون رضایت او مثلا خانه یا ماشین او را بفروشید و طلبتان را وصول کنید.

نکته:
اولا در مثال مناقشه نیست؛ لذا این مثال نشود محور گفتگو تا بخواهیم اثبات یا ردش کنیم. فقط مثالی بود برای این که استحقاق بر فعل، مستلزم استحقاق بر نتیجه نیست، زیرا شخص می تواند زندان برود ولی طلب شما وصول نشود. بله شماعندالله از او طلبکار هستید ولی این با موضوع گفتگوی ما فرق دارد زیرا در موضوع ما، مرد اصلا هنوز طلبکار هم نشده است؛ لذا تشابهش فقط در استحقاق بر فعل و عدم استحقاق بر نتیجه است.

ثانیا به فرض، مثالی یافت نشود و یا مثالی به ذهن بنده نرسد؛ این معنایش این نیست که پس مجازیم نظر خودمان را از آیه برداشت کنیم. برداشت و تفسیر از کلام الهی، اسلوب و روش خودش را دارد.

لطفا:
از آیات، روایات، اقوال مفسران و عالمان، دلیل بیاورید که در آیه مذکور، مرد علاوه بر حق عضل، در مهریه هم سهیم می شود و از آن طرف، زن که مالک مهریه بوده و هست، از مهریه سهم نمی برد.

با سلام و احترام

چند روری است دسترسی به انجمن گویا به مشکل خورده و با این قالب جدید  اشنا نیستم لذا این طور پاسخ می دهم :

شما مثالی آوردید :

فرض کنید کسی به شما چک داده ولی بلامحل است؛ شما در این جا حق دارید او را برای گرفتن طلبتان، تحت فشار قرار دهید، از طریق برگشت چک، آوردن مامور، گرفتن حکم جلب و حتی زندانی کردن او.

شما این حق را دارید ولی معنایش این نیست در اموال او سهمی داشته باشید که بتوانید بدون رضایت او مثلا خانه یا ماشین او را بفروشید و طلبتان را وصول کنید.

 

پاسخ :

در این مثال 

شما تلازم میان فشار قانونی و استحقاق را پذیرفتید

لکن وصول طلب را نپذیرفتید. فشار غیر قانونی را هم نپذیرفتید.

و همین مدعای ما است.

 

من هم میگویم معنا ندارد شما برای امری که حقی بر آن ندارید محاز باشید فشار بیاورید.

کسی ادعا نکرده که طلب وصول شود. و کسی هم ادعا نکرده فشار غیر قانونی بیاوریم یا برویم در اموال طرف مقابل تصرف کنیم...

اشتباه شما این است که فکر میکنید ''نتیجه'' در ادعای بنده یعنی '' وصول طلب'' یا تصور کردید مقصودم جواز تصرف غیر قانونی است.

در حالی که در پستهای قبلی عرض کردم بنده درباره وصول طلب صحبت نمیکنم. 

 

 

«وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَ‏ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنيئاً مَريئا» 
و مهريه زنان را به عنوان هديه ‏اى الهى با ميل و رغبت [و بدون چشم داشت و منّت گذارى‏] به خودشان بدهيد؛ و اگر چيزى از آن را با ميل و رضايت خود به شما ببخشند، آن را حلال و گوارا بخوريد.(نساء: 4/ 4)

 

آیه میفرماید مرد مهریه را درخواست میکند و زن با میل و رضایت می بخشد.

این بدان معنا نیست که شما مجازید با فشار و اکراه او را راضی کنید....

 

نمیشود زن را تحت فشار بگذارید و بعد بگویید با میل و رضایت بخشیده است!!!

 

 

 

نمیشود زن را تحت فشار بگذارید و بعد بگویید با میل و رضایت بخشیده است!!!

با سلام و درود

چه اشکالی دارد زن به زندگی خود علاقه داشته ولی مرتکب فحشاء هم شده باشد و شوهر حق پیدا کرده که او را عضل کند تا زن یا مهریه بدهد و یا طلاق بگیرد؛ و زن حاضر شود برای ادامه این زندگی و برای این که شوهر طلاقش ندهد، با رضایت بخشی از مهریه را ببخشد؟!

 

 

جناب بیت المعمور گرامی

 

فرمایشات حضرتعالی متعدد و مختلف است، یکبار می فرمایید منظورم مالکیت نیست و استحقاق است(پست 83)، یکبار می فرمایید برایم عجیب است که قرآن اجازه عضل بدهد و در عین حال، مالکیت زن بر مهریه را هم قبول داشته باشد.(پست 69)

 

یکجا می فرمایید منظورم تصرف در اموال زن نیست(پست 110) ولی جایی دیگر می فرمایید اگر قبول کنیم زن بدهکار است پس باید بتوانیم آن مقدار طلبمان را از ملکیت زن خارج کنیم مثلا از حسابش برداریم.(پست 78)

 

از طرفی مستحضرید مهلت تاپیک هم تمام شده است، زیرا مطالب عموما تکرار مکررات است.

 

لذا:

 

لطفا فقط و فقط در خصوص این ادعا که «اجازه و حق عضل برای مرد، معنایش حق داشتن و سهیم بودن در اصل مهریه است» ادله قرآنی، روایی یا ... اقامه فرمایید. (البته غیر از آن دو دلیلی که فرمودید و بنده جواب دادم)

 

نمیشود زن را تحت فشار بگذارید و بعد بگویید با میل و رضایت بخشیده است!!!

با سلام و درود

چه اشکالی دارد زن به زندگی خود علاقه داشته ولی مرتکب فحشاء هم شده باشد و شوهر حق پیدا کرده که او را عضل کند تا زن یا مهریه بدهد و یا طلاق بگیرد؛ و زن حاضر شود برای ادامه این زندگی و برای این که شوهر طلاقش ندهد، با رضایت بخشی از مهریه را ببخشد؟!

با سلام

خیلی واضح است

شما دارید با فشار رضایت می گیرید.

نه اینکه زن طبق آیه قران با میل و رضایت ببخشد.

این توجیه منطقی و خوبی نیست که با فشار کسی را راضی کنید و بعد بگویید من که زورش نکردم خودش قبول کرد...

 

 

سلام

خیلی واضح است

شما دارید با فشار رضایت می گیرید.

نه اینکه زن طبق آیه قران با میل و رضایت ببخشد.

این توجیه منطقی و خوبی نیست که با فشار کسی را راضی کنید و بعد بگویید من که زورش نکردم خودش قبول کرد..

یک مثال هم بزنم

در آیه ای از قرآن داریم که می گوید کنیزان را اکراه بر فحشا نکنید...

آنها که نمیتوانند توجیه کنند ما کنیز را مجبور که نکردیم فقط اکراه کردیم یعنی شرایط را سخت کردیم تا خودش راضی شود....

این توجیه است...

شما به ترجمه هم که نگاه کنید نوشتند

''با میل و رضایت''

پس معنا ندارد برای میل و رضایت، فشار بیاوریم.

 

در پاسخ به پست 113 جنابعالی :

کلا دو تا سوال کلی بود

1

درباره تصرف در اموال و فشار از طریق قانون بود که شما گفتید بستگی به قانون دارد.

بنده هم پرسیدم و گفتند منافاتی ندارد و میتوان قانونی بنا به مصلحت وضع کرد تا فشار قانونی آورد یا در اموال زن تصرف کرد.

 

2

سوال دوم درباره حق داشتن بود در واقع و در آخرت حتی اگر تصرف در دنیا حرام باشد.

به این معنا که بین فشار آوردن و حق داشتن رابطه وجود دارد.

یعنی معنا ندارد شما شخصی را تحت فشار بگذارید برای چیزی که حقی نسبت به آن ندارید.

این یک بحث حقوقی و دنیوی نیست که تابع مدرک و سند باشد. چون اصولا شوهر مدرکی بر فحشا و زنا ندارد. از طرفی تصرف سرخود هم جایز نیست مگر اینکه قانون اجازه دهد...

پس بحث ما واقع مطلب است و جهان آخرت.

 

پس می گوییم معنا ندارد شما شخصی را تحت فشار بگذارید برای چیزی که حقی نسبت به ان ندارید.

اکنون جالب این است که شما چنین دست به توجیه زده اید.

شما ارسالهایی که درباره تصرف و مباحث حقوقی است را با مباحث مربوط به تلازم میان فشار و استحقاق را در تقابل قرار دادید و چنان وانمود می کنید که من بحث را تغییر میدهم..

این در حالی است که قبلا در پستی مجزا به شما گفتم ارسالهای قبلی تمام شد و الان درباره ارتباط میان فشار و استحقاق صحبت می کنیم.

اما شما متاسفانه نادیده می گیرید.

درباره این جملتان :

البته غیر از آن دو دلیلی که فرمودید و بنده جواب دادم

 

پاسخ :

 

دلیل اولم مبتنی بر همین آیه قرآن بود که پاسخ ندادید بلکه گفتید در تخصص شما نیست و باید در انجمن کلام و فلسفه بررسی شود.

اگر چه از نظر بنده تلازم میان فشار و حق واضح است و همه قبول دارند که معنا ندارد برای چیزی که حقی در آن نداریم از فشار استفاده کنیم. در تایید این گزاره عقلایی، اینکه هیچ مثالی برایش وجود ندارد....

شما با توجیه میخواهید بین فشار با میل و رضایت جمع کنید... اما این را هیچ کس قبول نمیکند...

برای توجیه این ادعا به آیه ای تکیه کردید که معنای دیگری دارد... این آیه بخشیدن مهریه از روی میل و رضایت را جایز می داند و لا غیر....

اما شما میخواهید بگویید میتوان با فشار و اکراه، رضایت گرفت...

در حالی که این آیه اتفاقا میخواهد با اکراه و فشار مخالفت کند...

زیرا فشار در جایی معنا دارد که حقی در کار باشد...

کدام عاقلی و کدام وجدان بیداری میپذیرد برای چیزی فشار بیاورد که حقی در آن ندارد؟!!!!!

 

یا حق

تا اینجا شما نتوانستید حتی یک مثال ارائه کنید و حتی خودتان هم به نوعی اذعان کردید...

برای رد تلازم میان فشار و حق که یک گزاره بدیهی و عقلایی است دلیلی نداشتید و آن را به کارشناسان فلسفه و کلام ارجاع دادید.

و بالاخره اینکه به آیه ای استناد کردید تا میان فشار و میل و رضایت جمع کنید، در حالی که این آیه اتفاقا نازل شده است تا جلوی اکراه را بگیرد. و بگوید مهریه ای که از روی میل نباشد و با فشار و اکراه به دست آید جایز نیست.

زیرا این دو تلازم دارند.

جایی فشار جایز است که حقی در کار باشد.

و وقتی حقی ندارید فشار هم جایز نیست.

 

 

کدام عاقلی و کدام وجدان بیداری میپذیرد برای چیزی فشار بیاورد که حقی در آن ندارد؟!!!!

 

با سلام و درود

 

در گفتگوی علمی قرار است ادعا با دلیل اثبات شود، نه این که صرفا بگوییم این وجدانی است و کدام وجدانی این را قبول ندارد.

 

این کدام عقل و وجدانی است که با درخواست چند باره بنده برای آوردن دلیل قرآنی یا روایی و اقوال علماء و...؛ هیچ پشتوانه و دلیلی در قرآن و روایات و... ندارد که بیان فرمایید.

 

بله دو آیه آوردید که آیه اول، مبتنی بر قبول همین ادعاست؛ پس ابتدا باید ادعا و پیش فرضتان ثابت شود سپس به آیه استناد کنید. قبل از آن که نمی توانید آیه را شاهد بیاورید.

 

آیه دوم هم که راجع به کفر بود و اصلا خارج از موضوع گفتگو بود.

 

باز هم چند پست مطلب فرمودید ولی به اصل مشکل نپرداختید.

 

 

جناب بیت المعمور گرامی

 

به اندازه کافی در تاپیک، گفتگو صورت گرفت.

چیزی که مد نظر شماست (حق عضل برای مرد، معنایش استحقاق داشتن در مهریه است) از آیه فهم نمی شود و با آیات دیگر و نیز روایاتی که مهریه را حق زن و در ملک او می دانند، همخوانی ندارد.

دلیلی از قرآن و روایات و کلام علماء هم آورده نشد تا ثابت کند حق عضل، مستلزم استحقاق مرد در مهریه است. مواردی هم که به عنوان دلیل آورده شد، کافی نبود.

مباحث نظری نیز مربوط به این تاپیک نیست و می توانید در تاپیک مستقل و با کارشناس فلسفه و کلام پیگیری فرمایید.

با تشکر از همراهی شما.

تاپیک برای جمع بندی بسته می شود.

جمع بندی

 

پرسش:

در قرآن (نساء/19) روش هایی برای مرد در نظر گرفته شده است تا مهریه را از همسرش پس بگیرد.
طبق این آیه گویا مردها مجاز هستند، در صورتی که همسرشان مرتکب کار زشت آشکاری شود، آن ها را تحت فشار و تنگنا قرار دهند تا بتوانند لااقل بخشی از مهریه را به دست آورند.
مقصود آیه چیست؟ چگونه و با چه روش هایی می توان زنی که مصداق فاحشه مبینه است را تحت فشار قرار داد تا مهریه را از دست او خارج کرد؟ آیا چنین راهکاری عاقلانه است؟

 

پاسخ:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَ‏ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فيهِ خَيْراً كَثيرا»؛ اى اهل ايمان! براى شما ارث بردن از زنان در حالى كه خوشايند شما نيستند [و فقط به طمع به دست آوردن اموالشان پس از مرگشان با آنان زندگى مى ‏كنيد] حلال نيست. و آنان را در تنگنا و فشار مگذاريد تا بخشى از آنچه را [به عنوان مهريه‏] به آنان داده‏ايد پس بگيريد، مگر آنكه كار زشت آشكارى مرتكب شوند. و با آنان به صورتى شايسته و پسنديده رفتار كنيد. و اگر [به علتى‏] از آنان نفرت داشتيد [باز هم با آنان به صورتى شايسته و پسنديده رفتار كنيد] چه بسا چيزى خوشايند شما نيست و خدا در آن خير فراوانى قرار مى ‏دهد.(1)

 

در این زمینه چند نکته عرض می شود:

1. آیه شریفه می فرماید، تحت فشار قرار دادن زن برای گرفتن مهریه، حرام است. این یکی از آداب زمان جاهلیت بوده است، خصوصا وقتی مهریه زن، زیاد و سنگین بوده است؛ لذا قرآن کریم آن را مردود و ممنوع دانسته است.

2. این حکم، یک استثناء دارد؛ بله اگر زنی مرتکب فحشاء (مثلا عمل منافی عفت) شد می توانید با سختگیری بر او، او را راضی کنید تا بخشی از مهریه اش را ببخشد.

3. آیه شریفه هیچ سفارش و توصیه ای به این راه ندارد بلکه فقط حکم جوازش را بیان فرموده است.

4. این سخت گیری بر زن برای پرداخت پول یا مقداری از مهریه، به نوعی جریمه و برای جلوگیری از ارتکاب گناه و نهی از منکر است؛ نه راهی برای خوردن مهریه.

5. این تحت فشار قرار دادن می تواند از طریق سخت گیری و تنگی معیشت، متارکه کردن با همسر، ابراز محبت نداشتن و ترک رابطه زناشویی، اجازه خروج از منزل ندادن، و... باشد.

6.  اگر کسی به تناسب شرائط، راه مشروع دیگری پیدا کرد که مؤثر تر بود در نهی از منکر، می تواند آن را انجام دهد.

7. ارتکاب فحشاء توسط زن، باید برای مرد ثابت و قطعی باشد، نه از روی سوء ظن و شک.

8. در ادامه آیه فرموده است که با زنان، حُسن معاشرت داشته و به شایستگی رفتار کنید، ولو از برخی رفتارهای آن ها دلخوش نباشید. این دستور (فعل امر به کار رفته) برای جلوگیری از سوء استفاده است.

بنابر این:

برای مقابله و جریمه زنانی که مرتکب فحشاء می شوند و برای نهی از منکر آن ها و جلوگیری از ارتکاب آن گناه، مرد می تواند بر زن سخت گیری (راه های مشروعی مثل بی اعتنایی، بی محبتی، سخت گیری در معیشت، و...)، کند تا زن برای رهایی از این شرائط، مقداری از مهریه اش را ببخشد تا توجه مرد را جلب کند و یا مرد را به طلاق دادن او راضی کند.

نکته:

در این فرمایش، موردی غیر منطقی و غیر معقول دیده نمی شود زیرا خطای زن، بزرگ و سنگین بوده است و نیاز است تا جریمه خطایش را بپردازد.

البته آیه شریفه برای جلوگیری از هر نوع سوء استفاده مردان، آن ها را به حسن معاشرت، دستور داده است. اینی یکی از حقوق زن است که بر مرد واجب است.

 

بیان تفسیری

كلمه «عضل» به معناى منع و تنگ گرفتن و سختگيرى است و كلمه «فاحشة» به معناى طريقه بسيار زشت و روش بسيار ناپسند است، كه البته بيشتر، استعمالش در عمل زنا است.(2)‏

يكى از عادات نكوهيده مردان در زمان جاهلیت اين بود كه زنان را با وسائل گوناگون، تحت فشار مى ‏گذاشتند تا مهر خود را ببخشند و طلاق گيرند، اين كار مخصوصا بيشتر در موقعى بود كه زن مهريه سنگينى داشت؛ آيه فوق اين كار را ممنوع ساخته است؛ ولى اين حكم استثنايى دارد و آن اين كه اگر آن ها مرتكب عمل زشت و ننگينى گردند شوهران مى ‏توانند آن ها را تحت فشار قرار دهند تا مهر خود را حلال كرده و طلاق بگيرند و در حقيقت اين كار يک نوع مجازات و شبيه به گرفتن غرامت در برابر كارهاى نارواى اين دسته از زنان است.(3)

اين كه بعضى به بهانه اين كه يک مقدارى از مهريه زن هاى خود را پس بگيرند، از آن ها دورى می كردند و نزد آن ها نمی رفتند تا زن ها مجبور شوند يا بذل مهر كنند و طلاق خلعى بگيرند يا چيزى از مهريه خود را به آن ها بذل كنند تا آن ها نزدشان بيايند و الفت گيرند؛ اين عمل در شريعت مطهره حرام است و يک دينار از مهريه را حق ندارند از آن ها بگيرند.

بله، یک استثناء هست و این که جايز است عُضلت از آن ها (در صورتى كه آن ها اتيان به فاحشه كنند) براى جلوگيرى از فحشاء و نهى از منكر، نه براى اخذ مهریه.(4)

 

فاحشه مبیّنه

«فحشاء» یعنی هر چیزی (اعم از فعل یا قول) که قبح و زشتی آن بسیار زیاد است. می تواند مصادیق متعددی داشته باشد ولی قدر متیقن آن، زنا و عمل منافی عفت (زنا، لواط، مساحقه) است.

قرآن هم می فرماید:

«وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبيلاً»(5)

«وَ اللاَّتي‏ يَأْتينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ...»(6)

«وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُون‏» (7)

و...

لذا اختصاص به این موارد ندارد، کما این که در روایت نیز به خصوص زنا، مقید نشده و گفته شده که می تواند موارد دیگر را هم شامل شود.(8)

در «مجمع البیان» آمده که برخی گفته اند مراد از «فاحشه» یعنی زنا، برخی نیز گفته اند نشوز (عدم تمکین)؛ ولی اولی این است که هر گناهی را مشمول آن بدانیم و این از معصوم نیز روایت شده است.(9)

برخی دیگر گفته اند به مناسبت مفرد بودن «فاحشه»، حمل آن بر زنا بهتر است.(10)

روایت:

«الْفَاحِشَةُ، يَعْنِي الزِّنَا، وَ ذَلِكَ إِذَا اطَّلَعَ الرَّجُلُ مِنْهَا عَلَى فَاحِشَةٍ مِنْهَا فَلَهُ أَخْذُ الْفِدْيَةِ»؛ فاحشه یعنی زنا؛ و این به خاطر آن است که وقتی مرد مطلع شد همسرش مرتکب آن شده می تواند از او فدیه بگیرد.(11)

«الْأَوْلَى حَمْلُ الْآيَةِ عَلَى كُلِّ مَعْصِيَةٍ، يَعْنِي فِي الْفَاحِشَةِ»؛ اولی آن است که آیه (فاحشه) حمل شود بر هر معصیتی.(12)

 

سؤال و جواب:

ممکن است گفته شود جواز عضل، یعنی این که مرد استحقاق مطالبه مهریه را دارد و استحقاق داشتن مرد، یعنی حقی در مهریه دارد و لذا سهمی از مهریه، مال مرد است زیرا معنا ندارد مرد در مهریه حق داشته باشد ولی باز هم مهریه در ملکیت زن و متعلق به او باشد. 

در جواب باید گفت، خیر؛ مهریه حق زن و در ملکیت زن است و بعد از ارتکاب فحشاء نیز مالکیت زن باقی است. لذا شوهر نمی تواند بدون اجازه و رضایت او در اموالش تصرف کند. روشن است که بین استحقاق مطالبه مرد و بین سلب مالکیت زن بر مهریه، ملازمه ای نیست؛ لذا جواز مطالبه مهریه توسط مرد، باعث سلب ملکیت زن بر مهریه نمی شود.

به بیان دیگر؛

این آیه می فرماید مرد (در صورت ارتکاب فحشاء توسط زن) حق استفاده از ابزار عضل را دارد یعنی استحقاق دارد چنین تلاشی برای گرفتن مهریه انجام دهد. توجه داشته باشید، استحقاق بر یک فعل، معنایش استحقاق بر نتیجه نیست؛ لذا نمی توان نتیجه گرفت چون مرد حق عضل برای مهریه دارد، پس سهمی در مهریه هم دارد. خیر، تا موقعی که زن نبخشیده، مرد هیچ سهمی در مهریه ندارد.

بنابر این، آیه شریفه فقط حق عضل را به مرد داده است، نه حق دخالت در اموال زن و تصرف آن را. لذا چنین برداشتی از آیه (چون مرد استحقاق عضل دارد پس حقی هم در مهریه دارد)، برداشتی نادرست و تحمیل نظر شخصی بر آیه است، زیرا این برداشت، با آیات دیگر که مهریه را متعلق به زن و ملک او می داند و نیز روایات بسیاری که به مجرد عقد، نصف مهریه و با ازدواج، تمام مهریه را ملک زن می داند؛ در تعارض است. از اینرو چنین برداشتی از آیه شریفه، پذیرفتنی و مقبول نیست.

 

خلاصه:

1. صحبت از عضل و مصادیق آن (مثل اجازه خروج از منزل ندادن، کم محبتی، ترک همخوابی و...)، در جایی است که قابل اجرا و ثمربخش باشد و اکثر موارد معمولی، می توانند چنین باشند. بله مواردی که غیر معمول است و یا شرائط دیگری دارد که عضل جواب نمی دهد، طبیعی است که به دنبال راه حل دیگری باید بود. استفاده از ابزار قانونی می تواند یکی از مصادیق عضل باشد.

2. قرآن کریم، معیار می دهد و برای عضل، مصداق بیان نکرده است. لذا پیدا کردن و بیان مصادیق و افراد، موضوعی خارج از آیه شریفه است. از طرفی بیان مصادیق عضل، بر اساس معیارهای عقلی، شرعی و عرفی و حتی بر اساس شرائط و زمانه، می تواند متعدد و مختلف باشد.

3. حکم جواز عضل و تعیین مصداق برای عضل، دو حوزه متفاوت هستند و بایستی این دو حوزه را از هم تفکیک داد و نمی توان به خاطر نقص در کارایی مصادیق، اصل حکم را زیر سؤال برد.

4. این که با صرف حق عضل برای گرفتن مهریه، مرد را سهیم در اموال زن و سهیم در مهریه بدانیم و حق زن را از مهریه سلب کنیم، خلاف آیات قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) است که مهریه را حق زن و در ملکیت او می دانند. لذا چنین حقی برای مرد، نمی تواند سهم زن از مهریه را نفی و یا کم کند.

 

پی نوشت ها:

1. نساء: 4/ 19.

2. طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات: جامعه مدرسین، دفتر انتشارات اسلامی ـ قم، ج ‏4، ص 404.

3. مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، انتشارات: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، ج ‏3، ص 319.

4. طیب، محمد حسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات: اسلام ـ تهران، ج ‏4، ص 40 و 41.

5. اسراء: 17/ 32.

6. نساء: 4/ 15.

7. نمل: 27/ 54.

8. ر.ک: بحرانی، تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، موسسة البعثة، قسم الدراسات الاسلامیه ـ قم، ج ‏2، ص 48.

9. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات: ناصر خسرو ـ تهران، ج ‏3، ص 40.

10. قرشی، تفسیر احسن الحدیث، انتشارات: بنیاد بعثت، مرکز چاپ و نشر ـ تهران، ج ‏2، ص 330.

11. البرهان في تفسير القرآن، پیشین، ج ‏2، ص 48.

12. همان.

 

موضوع قفل شده است