جمع بندی قرآن و تحت فشار قرار دادن زن برای مهریه

تب‌های اولیه

121 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

میقات;1026112 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]
اختصاص به طلاق خلع ندارد. مواردی هم هست که مشکل از طرف زن نیست بلکه مشکل از طرف مرد است، مثلا مرد علاقه ای به همسرش نداشته ولی نمی خواسته همه مهریه را هم بدهد؛ به گونه ای رفتار می کرده تا زن مجبور شود با بخشش مهریه، طلاق بگیرد.
.[/][/]

ما سه فرض داریم :
1
این آیه ( فراز استثنا )مربوط به مردانی است که خواهان طلاق هستند و از زندگی شان ناراضی هستند. و علت این نارضایتی فحشای مبین زن است.( اما زن زندگی را دوست دارد پس معنا ندارد زنا کند یا نشوز کند پس این هم نباید مقصود آیه باشد)

2
این آیه مربوط به زنانی است که خواهان طلاق هستند و از زندگی شان ناراضی هستند و لذا مرتکب فحشای مبین می شوند. اما مرد زندگی با زن را دوست دارد ( پس دلیلی ندارد مرد دنبال گرفتن بخشی از مهریه و طلاق باشد. پس این مقصود آیه نیست)

3
این آیه هر دو مورد را شامل می شود.

اینکه شما میفرمایید اختصاص به خلع ندارد
به نظرم مورد سوم خواهد بود.
با این توضیح :
مرد به خاطر اینکه زنش مرتکب فحشای مبین میشود خواهان طلاق است.
زن هم به این خاطر که از مرد ناراضی است مرتکب فحشای مبین میشود و خواهان طلاق است.
پس در واقع هر دو خواهان طلاق هستند.
اما مشکل اینجاست که زن نمیخواهد از مهریه اش بگذرد.
در اینجا خدا به مرد این اجازه را داده است که زن را تحت فشار قرار دهد تا بخشی از مهریه اش را ببخشد.

اکنون نقد بنده این بود که فشارهایی که شما فرمودید، منطقی نیست. و در پستهای قبلی عرض کردم چرا منطقی نیست.

لکن ممکن است شما ادعا کنید که
آیه اختصاص دارد به جایی که مرد خواهان طلاق است اما زن خواهان طلاق نیست.
اما این فرض باطل است. زیرا آیه می فرماید زن مرتکب فحشای مبین میشود.
زنی که زندگی اش را دوست دارد، زنا نمی کند، نشوز نمی کند، شوهرش را اذیت و آزار نمی کند.

دوباره باز می گردم به سخن اولتان در نقل بالا و می پرسم:
آیا هر دو از زندگی ناراضی هستند؟
یا فقط مرد از زندگی ناراضی است؟

لطفا به این سوال پاسخ دهید تا گام های بعدی گفتگوی ما مسیر روشنی را طی کند.

نکته : سوال بنده روی استثناء است. در ارسالهای بعدی توضیح بیشتری داده ام.

میقات;1026112 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]
/SIZE]

این موارد از شأن نزول را که در ذیل آیه شریفه نقل شده ملاحظه فرمایید:
.[/][/]

این موارد از جهتی به پاسخ کمک نمی کند.
زیرا هیچ کدام مربوط به استثنا و فحشای مبین نیست.
همانطور که می دانید
عضل و تحت فشار قرار دادن زن، در فحشای مبین جایز است اما در این شان نزول ها هیچ زنی دچار فحشای مبین نشده.

دقت بفرمایید
این شان نزول ها در مورد زنانی است که زنا نکردند، نشوز نداشته اند، همسرشان را اذیت نکردند.
خوب طبیعی است که بگوییم زن خواهان طلاق نیست.

اما سوال بنده روی استثناء است.

یعنی جایی که زن دارد زنا می کند، نشوز میکند، تمکین نمیکند، اذیت می کند.
در اینجا نمیتوانید بگویید زن رضایت دارد.
پس این شان نزول ها مربوط به بخش اول جمله است نه استثناء.

البته از یک جهت این شان نزول ها قابل تامل هستند.
گویا آنها از راه های غیر شرعی ، همسرشان را تحت فشار قرار دادند. و همین نکته باعث میشود این ذهنیت در ما زنده شود که مقصود خداوند در استثناء این بوده است که راه های غیر شرعی برای تحت فشار قرار دادن زن، در صورتی که مرتکب فحشای مبین شود ایراد ندارد
مثلا زنش را بزند یا زندانی کند یا تهدید کند تا مهریه را ببخشد.
این استفاده را میشود از این شان نزول ها کرد.
زیرا آنها زن را با این کارها تحت فشار می گذاشتند.
و خداوند آیه نازل کرد که این کار را نکنید مگر برای زنانی که مرتکب فحشای مبین می شوند.
و فحشای مبین دو مصداق عمده دارد: زنا، نشوز

میقات;1026112 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]

بلکه مشکل از طرف مرد است، مثلا مرد علاقه ای به همسرش نداشته ولی نمی خواسته همه مهریه را هم بدهد؛ به گونه ای رفتار می کرده تا زن مجبور شود با بخشش مهریه، طلاق بگیرد.

و یا زنی را به ارث برده بوده و با این که علاقه ای به او نداشته، اجازه نمی داده تا او با دیگری ازدواج کند، می خواسته آن قدر بماند تا پس از مرگ او، اموالش را صاحب شود.

و یا اصلا به خاطر اموال زن با او ازدواج کرده و به امید مردن زن می ماند تا پس از او اموالش را صاحب شود.

در «مجمع البیان» آمده:
نهى متوجه شوهر است كه بايد اگر احتياجى به زن ندارد او را رها كند و او را نگه ندارد كه ناچار شود قسمتى از مال خود را ببخشد. روايتى از امام صادق (علیه السلام) به همين مضمون وارد شده است.(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏3، ص 40)

.[/][/]

همانطور که عرض شد این ها یا مربوط به بخش اول آیه است یا مربوط به قبل از استثنا
خوب طبیعی است که در این موارد بگوییم
مرد خواهان طلاق است اما زن راضی به زندگی است.
اما سوال بنده مربوط به استثناء است.
جایی که زن دچار فحشای مبین میشود.

[="Tahoma"][="3"]

بیت المعمور;1026154 نوشت:
در ادامه بحث حول ''قدر متیقن''

از نظر شما و دیدگاه شیعه گویا این موارد ( که در نقل بالا آوردید : عمل منافی عفت و نشوز و عدم تمکین و آزار و اذیت شوهر ) جزو مصادیق قطعی فاحشه مبینه هستند.

اگر از نظر شیعه این موارد قطعی نیستند لطفا بفرمایید که کدام قطعی است؟
احتمال دارد شما با یک نگاه بین المذاهب پاسخ دادید و لذا می گویید زنا جزو مصادیق قدر متیقن برای مفهوم فاحشه مبینه است.
اما بنده میخواهم نظر شیعه را بدانم.

ظاهر پاسخی که به بنده دادید این است که
مرد حق دارد در صورتی که زنش زنا کرد یا تمکین نمی کرد یا او را اذیت می کرد، زنش را تحت فشار قرار دهد تا مهریه را ببخشد....

اگر فکر می کنید این موارد قطعی نیستند بفرمایید.
بعد از مشخص شدن این سوال، نوبت به این می رسد که ببینیم تحت فشار قرار دادن چگونه است ؟ و آیا عقلایی به نظر می رسد؟

با سلام و درود

عمل منافی عفت، به عنوان فاحشه مبینه، اتفاقی است؛ موارد دیگر می تواند اختلافی باشد؛ لذا قدر متیقن را همان عمل منافی عفت قرار دهید.

بررسی بقیه موارد را می توانید در انجمن احکام و توسط کارشناس فقه و احکام پیگیری فرمایید. موضوع طلاق خلع و موارد آن، در کتب فقهی به صورت بسیط مورد بررسی قرار گرفته است.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

بیت المعمور;1026157 نوشت:
ما سه فرض داریم :
1
این آیه ( فراز استثنا )مربوط به مردانی است که خواهان طلاق هستند و از زندگی شان ناراضی هستند. و علت این نارضایتی فحشای مبین زن است.( اما زن زندگی را دوست دارد پس معنا ندارد زنا کند یا نشوز کند پس این هم نباید مقصود آیه باشد)

2
این آیه مربوط به زنانی است که خواهان طلاق هستند و از زندگی شان ناراضی هستند و لذا مرتکب فحشای مبین می شوند. اما مرد زندگی با زن را دوست دارد ( پس دلیلی ندارد مرد دنبال گرفتن بخشی از مهریه و طلاق باشد. پس این مقصود آیه نیست)

3
این آیه هر دو مورد را شامل می شود.

اینکه شما میفرمایید اختصاص به خلع ندارد
به نظرم مورد سوم خواهد بود.
با این توضیح :
مرد به خاطر اینکه زنش مرتکب فحشای مبین میشود خواهان طلاق است.
زن هم به این خاطر که از مرد ناراضی است مرتکب فحشای مبین میشود و خواهان طلاق است.
پس در واقع هر دو خواهان طلاق هستند.
اما مشکل اینجاست که زن نمیخواهد از مهریه اش بگذرد.
در اینجا خدا به مرد این اجازه را داده است که زن را تحت فشار قرار دهد تا بخشی از مهریه اش را ببخشد.

اکنون نقد بنده این بود که فشارهایی که شما فرمودید، منطقی نیست. و در پستهای قبلی عرض کردم چرا منطقی نیست.

لکن ممکن است شما ادعا کنید که
آیه اختصاص دارد به جایی که مرد خواهان طلاق است اما زن خواهان طلاق نیست.
اما این فرض باطل است. زیرا آیه می فرماید زن مرتکب فحشای مبین میشود.
زنی که زندگی اش را دوست دارد، زنا نمی کند، نشوز نمی کند، شوهرش را اذیت و آزار نمی کند.

دوباره باز می گردم به سخن اولتان در نقل بالا و می پرسم:
آیا هر دو از زندگی ناراضی هستند؟
یا فقط مرد از زندگی ناراضی است؟

لطفا به این سوال پاسخ دهید تا گام های بعدی گفتگوی ما مسیر روشنی را طی کند.

نکته : سوال بنده روی استثناء است. در ارسالهای بعدی توضیح بیشتری داده ام.

آیه مباحث فلسفی را مطرح نمی کند. به مرد می گوید حق ندارد به هر بهانه ای زن را تحت فشار قرار دهد تا مهریه اش را از او بگیرد.

تنها در صورتی که زن مرتکب فحشای آشکار شود، اجازه چنین کاری دارد.

لذا این جا این بحث مطرح نیست که چه کسی راضی است و چه کسی ناراضی است؛ می فرماید در این صورت (ارتکاب فحشای آشکار)، تحت فشار قرار دادن زن برای گرفتن مهریه یا جریمه، بر مرد حرام نیست.

ممکن است مرد با گرفتن جریمه مالی از زن، به ازدواج با او راضی باشد.

ممکن است زن در عین این که مرتکب خلاف عفت شده است، از زندگی اش هم راضی باشد.

لذا آیه شریفه در مقام بیان این احتمالات و تقسیمات نیست؛ بلکه بطور کلی می فرماید در یک مورد مرد اجازه دارد جریمه یا مهریه را از همسرش مطالبه کند؛ در غیر این صورت، برای مرد حرام است.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

بیت المعمور;1026159 نوشت:
این موارد از جهتی به پاسخ کمک نمی کند.
زیرا هیچ کدام مربوط به استثنا و فحشای مبین نیست.
همانطور که می دانید
عضل و تحت فشار قرار دادن زن، در فحشای مبین جایز است اما در این شان نزول ها هیچ زنی دچار فحشای مبین نشده.

دقت بفرمایید
این شان نزول ها در مورد زنانی است که زنا نکردند، نشوز نداشته اند، همسرشان را اذیت نکردند.
خوب طبیعی است که بگوییم زن خواهان طلاق نیست.

اما سوال بنده روی استثناء است.

یعنی جایی که زن دارد زنا می کند، نشوز میکند، تمکین نمیکند، اذیت می کند.
در اینجا نمیتوانید بگویید زن رضایت دارد.
پس این شان نزول ها مربوط به بخش اول جمله است نه استثناء.

البته از یک جهت این شان نزول ها قابل تامل هستند.
گویا آنها از راه های غیر شرعی ، همسرشان را تحت فشار قرار دادند. و همین نکته باعث میشود این ذهنیت در ما زنده شود که مقصود خداوند در استثناء این بوده است که راه های غیر شرعی برای تحت فشار قرار دادن زن، در صورتی که مرتکب فحشای مبین شود ایراد ندارد
مثلا زنش را بزند یا زندانی کند یا تهدید کند تا مهریه را ببخشد.
این استفاده را میشود از این شان نزول ها کرد.
زیرا آنها زن را با این کارها تحت فشار می گذاشتند.
و خداوند آیه نازل کرد که این کار را نکنید مگر برای زنانی که مرتکب فحشای مبین می شوند.
و فحشای مبین دو مصداق عمده دارد: زنا، نشوز

خیر، برای تحت فشار قرار دادن زن، مرد اجازه ندارد از راه های غیر مشروع استفاده کند. آیه هم چنین اجازه ای نداده است، لذا نمی توان چنین چیزی را به کلام الهی نسبت داد.

نکته:
استثناء در آیه، استثنای از عضل و تحت فشار قرار دادن است؛ برخی از این شأن نزول ها هم در همین رابطه بوده است، ولو مورد فحشاء را مطرح نکرده است؛ لذا مرتبط است؛ زیرا آیه می فرماید عضل و تحت فشار قرار دادن زن، حرام است؛ الا در خصوص فاحشه مبینه.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

بیت المعمور;1026160 نوشت:
همانطور که عرض شد این ها یا مربوط به بخش اول آیه است یا مربوط به قبل از استثنا
خوب طبیعی است که در این موارد بگوییم
مرد خواهان طلاق است اما زن راضی به زندگی است.
اما سوال بنده مربوط به استثناء است.
جایی که زن دچار فحشای مبین میشود.

مرد باید حق و حقوق همسرش را ادا کند و اگر ادا نمی کند نباید مانع رسیدن زن به حق و حقوش باشد.

لذا یا زن در ازدواج او باشد و او حقوقش را ادا کند و یا اگر حقوقش را ادا نمی کند، مانع رسیدن زن به حقوقش هم نباشد بلکه او را طلاق بدهد تا زن آزاد باشد و خودش برای زندگی اش تصمیم بگیرد.

نکته:
استثناء را نمی توان بدون مستثنی منه، در نظر گرفت.

بخش اول آیه در باره به ارث رسیدن زن و ضایع شدن حق و حقوق اوست، بخش دوم در باره تحت فشار دادن و تضییع حقوق اوست. قرآن کریم هر دو را مردود دانسته ولی یک مورد را بطور استثناء، اجازه داده است.

آن مورد، جایی است که زن مرتکب فحشای آشکار شده که مرد می تواند در مقابل آن، از زن جریمه بگیرد.[/][/]

میقات;1026211 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]

با سلام و درود

عمل منافی عفت، به عنوان فاحشه مبینه، اتفاقی است؛ موارد دیگر می تواند اختلافی باشد؛ لذا قدر متیقن را همان عمل منافی عفت قرار دهید.

بررسی بقیه موارد را می توانید در انجمن احکام و توسط کارشناس فقه و احکام پیگیری فرمایید. موضوع طلاق خلع و موارد آن، در کتب فقهی به صورت بسیط مورد بررسی قرار گرفته است.[/][/]

پس تا اینجا به این نتیجه می رسیم که علمای شیعه در این زمینه اختلاف نظر دارند.
لذا در ادامه بحث بنده با توجه به نظرات مختلف پاسخ میدهم.
چه مقصود زنا باشد
چه نشوز باشد
طبق هر دو فرض پیش می روم.

میقات;1026212 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]
آیه مباحث فلسفی را مطرح نمی کند. به مرد می گوید حق ندارد به هر بهانه ای زن را تحت فشار قرار دهد تا مهریه اش را از او بگیرد.

تنها در صورتی که زن مرتکب فحشای آشکار شود، اجازه چنین کاری دارد.
[/][/]

من هم موافق هستم که اینجا بحث فلسفی نیست.
بحث های فلسفی عموما مربوط به وجودشناسی و علیت و ممکن و واجب و اینطور مسائل است.

این هم واضح است که مرد حق ندارد زن را تحت فشار قرار دهد.
ظاهرا نتوانستم محل بحث را تبیین کنم.

بگذارید این طور یک بخش از سوال را مطرح کنم.
من ادعا می کنم که تحت فشار قرار دادن زن به هیچ عنوان جایز نیست.
اما شما ادعا دارید که تنها در یک صورت جایز است و آن وقتی است که زن مرتکب فحشای مبین شود.

تفاوت دو ادعا روشن است؟ درست؟

خوب اکنون یک بخش از مشکل بنده این بود که بنده وقتی آیه را می خوانم این طور متوجه می شوم :
مرد اصلا حق تحت فشار قرار دادن زن را ندارد اما اگر زن مرتکب فحشای مبین شد، مرد حق دارد مهریه را پس بگیرد. اما جایز نیست از فشار و عضل استفاده کند.

اما شما اینطور نمی گویید.
بلکه می گویید مرد حق دارد زن را در این مورد خاص تحت فشار قرار دهد.

این مشکل اول است که در فهمیدن و دلالت آیه دارم.

اما مشکل دوم این است که
اگر فرض کنیم مرد حق دارد در فحشای مبین از عضل استفاده کند، چه تبعاتی دارد؟ آیا منطقی است؟ چگونه عضل می تواند به سرانجام درستی برسد با این تفسیر؟ آیا بی معنا نیست؟

میقات;1026212 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]

ممکن است مرد با گرفتن جریمه مالی از زن، به ازدواج با او راضی باشد.

.[/][/]

ادعای عجیبی است!
خوب این فرض به صورت ذهنی به اندیشه ام راه یافته بود اما مستندی ندیدم خصوصا که آیه به ظاهر درباره طلاق است نه ادامه زندگی.
آیا می توانید در تفاسیر برای نظر خود، اثباتی بیاورید؟

بله من فرضش را قبول دارم حتی در آیه نشوز و اعراض داریم که زن با مرد صلح می کند یعنی مثلا از بخشی از حقوق خود صرف نظر می کند تا مرد او را رها نکند.
اما آنجا درباره نشوز مرد است نه عضل مرد.
نشوز و اعراض مرد، غیر از عضل است.
در عضل، هدف مهریه است
اما در نشوز و اعراض این طور نیست.

موضوع قفل شده است