نحوه ی تربیت فرزند حساس

تب‌های اولیه

15 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نحوه ی تربیت فرزند حساس

سلام و عرض ادب
فرزندم الان 5 سال سن دارد. شکر خدا از هوش خوب و تربیت مناسبی برخوردار است. اما هم من و هم مادرش سعی می‌کنیم اگر مشکلی در رفتارش دیدیم به آن توجه کنیم و برای رفع آن تلاش کنیم

موردی که برای آن از شما راهنمایی می‌خواهم این است که پسرم بسیار حساس است. مثلاْ زمان دیدن کارتون می‌گوید هیچ صدایی نباید بیاید. حتی به صدای آب یا صدای موتور یخچال هم حساس است. یا اگر در حال گفتن حرفی باشد و مقداری از حرفش را زده باشد اما به دلیلی حرفش قطع شود حتماْ باید از ابتدا حرفش را آغاز کند. مثلاْ می‌گوید:
بابا منو می‌بری بیرون؟
و من چون دستم مشغول است یک لحظه دیر پاسخ می‌دهم بعد می‌گویم آره بابا می‌برمت
می‌گوید قبول نیست باید بگذاری من دوباره سوالم را بپرسم و بلافاصله جواب بدهی
همچنین اگر فقط بگویم «بله» قبول نمی‌کند و می‌گوید باید بگویی «بله تو را بیرون می‌برم»

وقتی به چیزی گیر می‌دهد تا حد زیادی آن را ادامه می‌دهد. مثلاْ یک بار داشت کارتون نگاه می‌کرد و من اشتباهاْ دستم خورد روی کنترل و کارتون کمی جلو رفت و من هم دوباره آن را به عقب برگرداندم. اما شروع کرد به اعتراض که باید دقیقاْ به همان ثانیه‌ای که داشتم می‌دیدم برش گردانی!

یک نکته دیگر اینکه وقتی من و همسرم با هم در حال حرف زدن باشیم سعی می‌کند به بهانه‌های مختلف بین حرف ما بیاید و توجه ما را به خودش جلب کند. زمانی که هر کدام در حال انجام کاری باشیم چندان این کار را نمی‌کند اما کافی است هر دو کنار هم باشیم!

البته در زمان ابراز این اعتراض‌ها و حساسیت‌ها هرگز کارهای زشت و ناشایست یا داد و بیدادهای غیرمعقول از او سر نمی‌زند. یا هرگز چیزی را پرت نمی‌کند. فقط گاهی گریه می‌کند

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد ناصر

[TD][/TD]

[/TABLE]

Reza-D;1023528 نوشت:
سلام و عرض ادب
فرزندم الان 5 سال سن دارد. شکر خدا از هوش خوب و تربیت مناسبی برخوردار است. اما هم من و هم مادرش سعی می‌کنیم اگر مشکلی در رفتارش دیدیم به آن توجه کنیم و برای رفع آن تلاش کنیم

موردی که برای آن از شما راهنمایی می‌خواهم این است که پسرم بسیار حساس است. مثلاْ زمان دیدن کارتون می‌گوید هیچ صدایی نباید بیاید. حتی به صدای آب یا صدای موتور یخچال هم حساس است. یا اگر در حال گفتن حرفی باشد و مقداری از حرفش را زده باشد اما به دلیلی حرفش قطع شود حتماْ باید از ابتدا حرفش را آغاز کند. مثلاْ می‌گوید:
بابا منو می‌بری بیرون؟
و من چون دستم مشغول است یک لحظه دیر پاسخ می‌دهم بعد می‌گویم آره بابا می‌برمت
می‌گوید قبول نیست باید بگذاری من دوباره سوالم را بپرسم و بلافاصله جواب بدهی
همچنین اگر فقط بگویم «بله» قبول نمی‌کند و می‌گوید باید بگویی «بله تو را بیرون می‌برم»

وقتی به چیزی گیر می‌دهد تا حد زیادی آن را ادامه می‌دهد. مثلاْ یک بار داشت کارتون نگاه می‌کرد و من اشتباهاْ دستم خورد روی کنترل و کارتون کمی جلو رفت و من هم دوباره آن را به عقب برگرداندم. اما شروع کرد به اعتراض که باید دقیقاْ به همان ثانیه‌ای که داشتم می‌دیدم برش گردانی!

یک نکته دیگر اینکه وقتی من و همسرم با هم در حال حرف زدن باشیم سعی می‌کند به بهانه‌های مختلف بین حرف ما بیاید و توجه ما را به خودش جلب کند. زمانی که هر کدام در حال انجام کاری باشیم چندان این کار را نمی‌کند اما کافی است هر دو کنار هم باشیم!

البته در زمان ابراز این اعتراض‌ها و حساسیت‌ها هرگز کارهای زشت و ناشایست یا داد و بیدادهای غیرمعقول از او سر نمی‌زند. یا هرگز چیزی را پرت نمی‌کند. فقط گاهی گریه می‌کند

با سلام و احترام به شما

از اینکه تربیت فرزند عزیزتان از اولویت های اساسی زندگی شما قرار گرفته، باعث خشنودی است. همچنین با تربیت کردن فرزندی با ادب و به دور از رفتارهای ناپسند به شما تبریک می گویم. و ان شاء الله در مسیر زندگی شما این مهم ادامه داشته باشد. قبل از واکاوی و بررسی اینگونه رفتارهایِ به نسبت طبیعی از کودک شما در این سن، نیاز است با مشارکت یکدیگر به پرسش های به وجود آمده برای من، پاسخ داده شود، تا در ادامه بتوانیم راهکارهای مناسب را ارائه دهیم.

1. از نوشته شما اینگونه متوجه شدم که همین یک فرزند را دارا هستید، درست است؟

2. از اینکه با مثال های جزئی مانند: دیدن کارتون، صدای آب و موتور یخچال و ... حساسیت فرزندتان را بیان کردید تشکر می کنم اما بگویید دقیقا چه واکنشی نشان می دهد؟

3. به خاطر دارید این گونه حساسیت ها و رفتارها از چه زمانی شروع شد و در چه موقعیتی بود؟ توضیح دهید.

4. اگر پسر شما تنها فرزند شما است، تا کنون در مورد فرزندآوری و فرزند دوم در گفتگو با همسر یا دیگر آشنایان، باعث شده که پسر شما از این گفتگوها با خبر شود؟ آشنایان در حضور پسرتان اصرار به فرزند آوری مجدد نمی کنند؟

5. آیا از دوستان و یا خویشاوندان شما در نزدیکی شما زندگی می کنند و با آنها رابطه دارید که فرزند تازه متولده شده و یا در حدود سن فرزند شما داشته باشند؟ اگر وجود دارد، برخورد شما و اطرافیان در حضور کودک شما، با آن کودکان چگونه است؟

6. فرزند شما کارهای شخصی روزانه مانند غذا خوردن، مسواک زدن، دستشویی رفتن، مرتب کردن اتاق و جمع کردن اسباب بازی ها و غیره، را چگونه انجام می دهد؟ اگر امکان دارد به صورت مختصر یک روز او را برای من شرح دهید.

7. در طول روز شما و همسرتان چگونه با فرزندتان وقت می گذرانید؟

8. هنگامی که مادرش او را تنها می گذارد مانند ماندن در مهد کودک یا خانه دیگران و یا در محیطی غیر از خانه که شما و همسرتان نیستید و اکنشش چگونه است آیا می پذیرد که تنها باشد؟

از اینکه به پرسش های به وجود آمده برای من در انتخاب بهترین راهکار در جهت این مساله همکاری می کنید ممنونم. منتظر ارسال نوشته های شما هستم.
در پناه خداوند متعال باشید.گل

ناصر;1023985 نوشت:
1. از نوشته شما اینگونه متوجه شدم که همین یک فرزند را دارا هستید، درست است؟

بله 1 فرزند دارم

ناصر;1023985 نوشت:
2. از اینکه با مثال های جزئی مانند: دیدن کارتون، صدای آب و موتور یخچال و ... حساسیت فرزندتان را بیان کردید تشکر می کنم اما بگویید دقیقا چه واکنشی نشان می دهد؟

مثلا برای صدای آب اگر در حال کارتون دیدن باشد و مادرش بخواهد ظرف‌ها را بشوید می‌گوید مامان آب را ببند
و اگر مادرش آب را نبندد قهر می‌کند و می‌گوید شما نمی‌گذارید من کارتون ببینم و اگر باز هم مادرش شیر آب را نبندد قهر می‌کند

یا چند روز پیش داشتیم با هم بازی می‌کردیم که گوشی من زنگ خورد و من به پسرم گفتم اجازه بده پیام بدهم که نمی‌توانم الان صحبت کنم
ولی ناراحت شد و گفت تو بابای بدی هستی و به من اهمیت نمیدی

رفتارش بیشتر شبیه به دلخوری و احساس نادیده گرفته شدن است. و البته اگر من یا مادرش به قول معروف نازش را بکشیم خیلی زود فراموش می‌کند و قهرش اکثرا زود تمام می‌شود. ولی خود موضوع در ذهنش می‌ماند و اگر دوباره تکرار شود مرتبهء قبلی را به ما یادآوری می‌کند که الان هم دارید با من مثل اون دفعه رفتار می‌کنید

یک مسئله مهم که شاید به پاسخ شما کمک کند این است که در رفتار با بچه‌های دیگر علاقه شدیدی دارد که مدیریت همه چیز را در دست بگیرد. مثلا اگر خواستند کارتون ببیند حتما باید کنترل دست خودش باشد. یا اگر خواستند فوتبال بازی کنند تعداد یارها و تعداد گل‌ها را باید خودش تعیین کند. حتی مدیریت بچه‌های بزرگتر از خودش را هم قبول نمی‌کند

ناصر;1023985 نوشت:
3. به خاطر دارید این گونه حساسیت ها و رفتارها از چه زمانی شروع شد و در چه موقعیتی بود؟ توضیح دهید

زمانی که پسرم هنوز 3 سالش نشده بود همسرم دچار بیماری سرطان شد. البته شکر خدا پس از 2 سال درمان بهبودی کامل پیدا کرد ولی در آن مدت همهء ما سختی زیادی کشیدیم. از طرفی نه میشد پسرم را پیش مادرش بگذارم چون بستری و در حال درمان بوذ و خود من هم بخاطر کار روزها پیش پسرم نبودم و فقط شب‌ها کنارش بودم (در طول روز یا پیش پدر و مادر من بود یا پیش پدر و مادر همسرم)

بدون هیچ تعصب پدرانه؛ صبر و درکی که پسرم در این مدت از خودش نشان داد به اندازه یک فرد بزرگسال عاقل بود. اما چیزی که برای من عجیب بود این است که با اینکه در زمان بیماری مادرش از نظر صبر و درک موضوع همهء ما را شگفت زده کرده بود؛ ولی بعد از اینکه مادرش درمان شد کم‌کم حساسیت‌هایش شروع شد. حالا نمی‌دانم اثرات همان دوران است یا موضوع ثانوی باعث تشدید این رفتارها از سوی فرزندم شده است

ناصر;1023985 نوشت:
4. اگر پسر شما تنها فرزند شما است، تا کنون در مورد فرزندآوری و فرزند دوم در گفتگو با همسر یا دیگر آشنایان، باعث شده که پسر شما از این گفتگوها با خبر شود؟ آشنایان در حضور پسرتان اصرار به فرزند آوری مجدد نمی کنند؟

خودمان درموردش حرفی نزدیم و اقوام ما هم اکثرا در اینگونه موارد نظر نمی‌دهند. حتی گاهی خودش به ما گفته که کاش برایم خواهر و برادر بیاورید و تازه اصرار هم دارد تعدادشان زیاد باشد happy

ناصر;1023985 نوشت:
5. آیا از دوستان و یا خویشاوندان شما در نزدیکی شما زندگی می کنند و با آنها رابطه دارید که فرزند تازه متولده شده و یا در حدود سن فرزند شما داشته باشند؟ اگر وجود دارد، برخورد شما و اطرافیان در حضور کودک شما، با آن کودکان چگونه است؟

بله داریم زیاد هم هستند. برخوردها اکثرا رفتار متناسبی هستند. خود فرزندم به کودکان دیگر علاقه زیادی دارد و تا الان پیش نیامده به کدوکی حسادت کند. بخصوص اگر کودکی از او کوچکتر باشد بسیار تلاش می‌کند از او حمایت کند. فقط گاهی (نه همیشه) برای دوست شدن و ارتباط برقرار کردن با سایر کودکان حالتی شبیه به دو دلی دارد. یعنی کمی بیشتر از حالت معمول زمان می‌برد تا ارتباط برقرار کند. با بچه‌های فامیل نه اما با بچه‌هایی که مثلا توی پارک می‌بیند گاها دچار این حالت می‌شود

ناصر;1023985 نوشت:
6. فرزند شما کارهای شخصی روزانه مانند غذا خوردن، مسواک زدن، دستشویی رفتن، مرتب کردن اتاق و جمع کردن اسباب بازی ها و غیره، را چگونه انجام می دهد؟ اگر امکان دارد به صورت مختصر یک روز او را برای من شرح دهید
ناصر;1023985 نوشت:
7. در طول روز شما و همسرتان چگونه با فرزندتان وقت می گذرانید؟

تقریبا تمام کارهایش را خودش انجام می‌دهد مگر اینکه برایش سخت باشد. غذایش را خودش می‌خورد؛ لباسش را خودش عوض می‌کند و دستشویی هم خودش می‌رود و شستشو را هم خودش انجام می‌ذهذ. بیشترین علاقه‌اش گفتگو است. مثلا می‌شنود که امام حسین در کربلا شهید شد من را می‌نشاند و تا تمام ماجرا را با جزئیات برایش تعریف نکنم مرا رها نمی‌کند!

به کارتون و بازی‌های موبایل هم علاقه زیادی دارد. نمی‌دانم کار من و مادرش درست بوده یا نه (اگر اشتباه بوده این مورد را هم راهنمایی بفرمایید) ولی در این مورد احساس کردیم رفتار سلبی صرف شاید اثر عکس بگذارد. برای همین با بازی کردنش با موبایل مخالفت نکردیم اما برایش قوانینی گذاشتیم. مثلا اینکه بازی‌ها باید با نظارت ما باشد و زمان مشخص داشته باشد. بیشتر هم سعی کردیم علاقه‌اش را به سمت بازی‌های فکری ببریم و معمولا خود ما هم با او همبازی می‌شویم یا همراه با او کارتون نگاه می‌کنیم

البته قبلا کمتر این کار را می‌کردیم ولی بعد که دیدیم برایش مهم است سعی کردیم بیشتر با او همراه شویم. همچنین برای اینکه فعالیت بدنیش کم نشود خودم سعی می‌کنم بازی‌هایی مثل بپر‌بپر؛ فوتبال؛ کشتی و.... را با او انجام بدهم

در کل یک روزش اینطور است:
1 - بیدار می‌شود و بعد از شستن دست و صورت به مادرش می‌گوید برایش کارتون بگذارد
2 - بعد از دیدن کارتون با مادرش درسهایش را مرور می‌کند (کلاس قرآن می‌رود)
3 - بعد کا ناهارش را خورد با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‎کند یا بازی‌های موبایل انجام می‌دهد
4 - من که به خانه می‌آیم با هم فوتبال بازی می‌کنیم

ضمنا کم غذا هم شده است و از غذا خوردن فرار می‌کند

ناصر;1023985 نوشت:
8. هنگامی که مادرش او را تنها می گذارد مانند ماندن در مهد کودک یا خانه دیگران و یا در محیطی غیر از خانه که شما و همسرتان نیستید و اکنشش چگونه است آیا می پذیرد که تنها باشد؟

ابتدا که به کلاس قرآن رفته بود حتی قبول نمی‌کرد که مادرش بیرون کلاس باشد و چند روزی طول کشید تا این را بپذیرد.در کل قبلا حتما باید یکی از ما دو تا کنارش بودیم. اما الان مقداری بهتر شده و مثلا پیش خانواده‌هایمان یا در کلاس می‌ماند

فقط یک مطلب. زمانی که دوره اول کلاس قرآنش تمام شد و وارد دوره دوم شد معلمش عوض شد. وقتی این را فهمید حاضر نبود سر کلاس برود و یکی دو روز اول با بی‌میلی رفت کلاس. اما بعد که معلم جدید را شناخت برایش عادی شد. این را گفتم چون احساس می‌کنم یک حس وابسته شدن در وجودش شکل گرفته که گر چه زیاد نیست ولی فکر می‌کنم نیاز است اصلاح شود

یک موضوع هم هست که در پست بعدی عرض می‌کنم

ناصر;1023985 نوشت:
...............

موضوعی که خواستم عرض کنم درمورد من و مادرش است. درست است که ما هر دو دغدغه زیادی برای تربیت فرزند داریم و همیشه سعی کردیم رفتاری عاقلانه و با محبت به جا و به موقع داشته باشیم. اما هم من و هم مادرش در دوران مجردی زندگی بسیار سختی داشتیم و بعد از ازدواج نیز سختی‌های زیادی کشیدیم که در نتیجه هر دوی ما دچار ضعف اعصاب و افسردگی شده‌ایم که باعث شده گاهی رفتارهای نادرستی انجام دهیم. مثل داد زدن روی فرزندم یا عصبانی شدن بیش از حد. متاسفانه یکی دو بار هم من دست روی فرزندم بلند کردم. الان دارم دارو مصرف می‌کنم (اس‌سیتاور و استراموکس)

در واقع فکر می‌کنم ما دو نفر هم نیاز به اصلاح داریم. سعی کردیم رفتارمان را تغییر بدهیم و پیشرفت هم داشتیم. خود من بعد از مصرف داروها خیلی آرامتر شده‌ام و رفتارم با پسرم خیلی بهتر شده. همسرم هم کتاب‌هایی در زمینه تربیت فرزند خوانده و تلاش کرده با خواندن قرآن رفتارش را آرامتر کند و الان ایرادهای رفتاریش را تاحدودی اصلاح کرده. اما هنوز هم هر دوی ما ایرادات اساسی در رفتارمان هست. مثلا اگر فرزندمان زیاد سوال بپرسد گاهی از کوره در می‌رویم و سرش داد می‌زنیم

ممنون می‍شوم اگر راهکارهایی هم به من و مادرش بدهید که بتوانیم رفتار صحیح با فرزندمان داشته باشیم

Reza-D;1024007 نوشت:
موضوعی که خواستم عرض کنم درمورد من و مادرش است. درست است که ما هر دو دغدغه زیادی برای تربیت فرزند داریم و همیشه سعی کردیم رفتاری عاقلانه و با محبت به جا و به موقع داشته باشیم. اما هم من و هم مادرش در دوران مجردی زندگی بسیار سختی داشتیم و بعد از ازدواج نیز سختی‌های زیادی کشیدیم که در نتیجه هر دوی ما دچار ضعف اعصاب و افسردگی شده‌ایم که باعث شده گاهی رفتارهای نادرستی انجام دهیم. مثل داد زدن روی فرزندم یا عصبانی شدن بیش از حد. متاسفانه یکی دو بار هم من دست روی فرزندم بلند کردم. الان دارم دارو مصرف می‌کنم (اس‌سیتاور و استراموکس)

در واقع فکر می‌کنم ما دو نفر هم نیاز به اصلاح داریم. سعی کردیم رفتارمان را تغییر بدهیم و پیشرفت هم داشتیم. خود من بعد از مصرف داروها خیلی آرامتر شده‌ام و رفتارم با پسرم خیلی بهتر شده. همسرم هم کتاب‌هایی در زمینه تربیت فرزند خوانده و تلاش کرده با خواندن قرآن رفتارش را آرامتر کند و الان ایرادهای رفتاریش را تاحدودی اصلاح کرده. اما هنوز هم هر دوی ما ایرادات اساسی در رفتارمان هست. مثلا اگر فرزندمان زیاد سوال بپرسد گاهی از کوره در می‌رویم و سرش داد می‌زنیم

به نظرم در طی سال های گذشته چه در دوران قبل از زندگی مشترک و چه بعد از آن مخصوصا دوران بیماری همسرتان هم شما و هم همسرتان سختی های زیادی را تحمل کرده اید. و اینکه بیماری همسرتان فشار روحی زیادی به شما وارد کرده است. خب الحمدالله که بهبودی حاصل شده است.
در این نوشته سعی می کنم که طولانی نشود و به آخرین موضوعی که شما بدان اشاره کردید نکاتی را عرض کنم. با توجه به اینکه مساله اصلی در اینجا حساسیت های کودک شما است، صرفا به همان پرداخته شود؛ اما ناچاریم به حواشی این مساله هم بپردازیم. لذا این مساله را به دو بخش تقسیم کنیم که بخش اول مربوط به شما و همسرتان است؛ و بخش دوم خصوصا در مورد فرزندتان.
خب بخش اول که به صورت گذرا به آن اشاره می کنم در مورد افسردگی شماست .می دانم و درک میکنم که بخشی از شبانه روز شما تحت تاثیر تغییرات خُلقی شما قرار می گیرد و از به وجود آمدن این حالات ناخوشایند احساس خوبی نداشته باشید. ولی با تلاش و پشتکاری که به نظر می آید شما دارید، بر طرف خواهد شد. فرمودید اس‌سیتاور (سیتالوپرام) و استراموکس مصرف می کنید و الحمدالله اوضاع و احوال بهتر است . بنابراین پیشنهاد این است که:
درمان را قطع نکنید و علاوه بر دارو درمانی به یک روانشناس با تجربه جهت درمان های غیر دارویی مانند درمان شناختی رفتاری (cbt) هم مراجعه کنید. چرا که بسیار در رفتار شما با دیگران و تربیت کودک شما حائز اهمیت است. شاید رفتارهایی چون داد زدن بیش از حد و کتک زدن همان یکی دو مورد، ناشی از همین حالات خُلقی شما باشد؛ و البته میدانم در این حالات خلقی کنترل کردن خود سخت است. ولی از آنجایی که گفتید برای تربیت فرزند دغدغه دارید این دغدغه مندی قابل تحسین است.
پس ادامه درمان شما و کنترل حالات خلقی و کنترل خشم [ می شود در تایپیک دیگری مورد بحث قرار بگیرد یا به تایپیک های بحث شده در این مورد مراجعه کرد] شما و همسرتان، حلم و بردباری و حوصله، به گونه ای پیش نیاز رفتار مناسب با کودک شماست و هم زمان با راهکارهایی که در نگارش های دیگر به صورت تخصصی بدان خواهیم پرداخت، در جهت رفتار مناسب با کودکتان آنها را هم پیش ببرید.

ادامه دارد...



سلام

ان شاء الله که اوضاع و احوال شما خوب بوده باشد. همان طور که در نوشته های قبل بیان شد؛ مساله، مربوط به حساسیت های کودک شماست؛ که منجر به واکنش های هیجانی و رفتاری او می شود. امیدوارم به نگارش پیشین من درمورد روند درمانی خود توجه و دقت داشته باشید و آن را حتما در اولویت قرار بدهید.

اما دربخش دوم:

در مورد حساسیت های کودک شما قبل ازبیان راهکارهای متناسب،نیازاست اطلاعاتی درمورد کودک خود و دوره رشدی او که دارد طی می کند، بدانید. چرا که ازاین آگاهی ها شما و همسرتان،هم پی به مشکل می برید،وهم از طرفی چون هرروز با فرزندتان ارتباط دارید بهتر می توانید موقعیت ها را بر اساس این اطلاعات ارزیابی کرده، و رفتار کنید. پیشنهاد من به عنوان اولین راهکار مختصر این است که: ویژگی های دوره رشدی کودکتان را که در زیر بیان می شود،روی یک کاغذ بنویسید و با عنوان "آیین نامه تربیت" در مورد آنها با همسرتان صحبت کنید و در طول دوران کودکی فرزند خود، قبل از هر رفتاری با او در چند ثانیه درذهن مرور کنید تا رفتار توام با خشم( از کوره در رفتن) از شما سر نزند.

[=&amp]
[/]
[=&amp]ویژگی های دوران رشدی کودک شما:

[/]

  • مالکیت: فرزند شما در دورانی به سر می برد که احساس می کند آنچه در منزل است مالک آنهاست این خصوصیت به کودک شما کمک می کند که در بزرگسالی از حقوق خود دفاع کند پس خصوصیت ناپسندی در این سن نیست. مهم نحوه برخورد ما با این ویژگی است که در توضیح راهکارها بدان اشاره خواهیم کرد. پس در ابتدا مالکیت او را بپذیرید و در برابر او قرار نگیرید. مثلا وقتی کنترل تلویزیون را می خواهد سختگیری نکنید و اگر با بچه های دیگر این خصوصیت را نشان می دهد وارد عمل نشوید برای حل مشکل، بگذارید خود بچه ها صحبت کنند و بتواند در این کشاکش کودکانه یا از حق خود دفاع کند و یا یاد بگیرد که هر چیزی را مالک آن نیست. مگر آنکه درگیری فیزیکی میان آنها به وجود آید شما وارد عمل شوید. و در این میان حق را به هیج کس ندهید.
  • ابراز وجود: کودکان عموما در سن 3 تا 6 سالگی دوست دارند خودشان را هم نشان دهند و هم برای دیگران اثبات کنند به زبان ساده می خواهند بگویند من هم هستم مرا هم ببینید. در این سن کودک به مقدار قابل توجهی منیّت، پهلوان منشی، گفتن سخن های درشت و تحریک آمیز( به جوش آوردن خون دیگران) دارند . این ویژگی را هم در رفتارتان با کودک خود در نظر داشته باشید و آن را در حد معقول بپذیرید. زیرا موجب می شود در سنین بالاتر از آنجایی که پسر هستند به استقلال برسد و بتوانند در تصمیم گیرهای زندگی لزوما به کسی متکی نباشد.
  • [B][B] عزت نفس: [/B][/B]کودک شما در دوران پیدایش عزت نفس به سر می برد. عزت نفس همان احساس ارزشمندی است از نگاه خود و از نگاه دیگران. هر رفتار مخربی (پرخاشگری، تحقیر، مقایسه، به رو آوردن دائمی ویژگی های منفی) باعث از بین رفتن عزت نفس او می شود و ممکن است در بزرگسالی به افسردگی و اضطراب منجر شود. پس رفتارهای مثبت او را به او بگویید و با در نظر گرفتن جایزه البته نه همیشه و در یک ساعت یا روز مشخص بلکه به صورت پراکنده رفتار او را تقویت کنید تا احساس ارزشمندی کند.
  • همدلی: شاید از مهمترین ویژگی های دوران کودکی فهم حال و درک شرایط روحی و روانی اوست. کودک شما در دورانی به سر می برد که نیاز به همدلی کردن دارد زیرا همدلی به درک اصول اخلاقی و رشد آنها کمک می کند به همین دلیل بخاطر طولانی نشدن این نگارش در مورد همدلی و شیوه همدلی کردن را با پسرتان در نگارش بعدی با شما در میان خواهم گذاشت.
[RIGHT]چند نکته:

[=&amp]

1. در مورد این آیین نامه تربیت با همسرتان در زمانی که کودک شما مشغول بازی است یا خواب است و در خلال صحبت شما نمی آید صحبت کنید. و آنها را مرور کرده و همیشه به ذهن بسپارید.

2. همیشه بدانید که او یک کودک است و شما بزرگسال. او فهم از شرایط زندگی را مثل ما ندارد. در ارتباط با کودک همیشه یادمان باشد که آیا یادمان رفته ما هم روزی کودک بوده ایم؟

3. بدانیم که اصلاح رفتارهای نامناسب کودک، مستلزم صبر و حوصله پی در پی است. پس زود به نتیجه رسیدن راهکارها، شاید امری خارج از حیطه تربیت باشد.
4. همیشه برخورد خود با کودکتان را به عنوان یک آزمایش در واکنش های او و محک زدن او در نظر بگیرید تا موجب کنترل هیجان های منفی شما مثل خشم و یا نفرت شما شود.

5. خلاصه اینکه آیین نامه تربیت را می توان با کلید واژه "عین ماه" [=&amp]( عین: عزت نفس، میم: مالکیت، الف: ابراز وجود، ه: همدلی) به خاطر بسپارید و کودکتان را عین ماه تربیت کنید نورانی و زیبا [/][=&amp]
[/]
[=&amp]
[/]

در صورت نبودن سوال تا اینجای مشارکت من و شما در این مساله، در نوشته های بعدی در مورد: [/]

[=&amp][B][=&amp][B]-[/][/B] وابستگی کودک شما و راهکارهای مناسب آن

- قطع کردن صحبت شما با دیگران علل و راهکارهای آن

- [=&amp]همدلی کردن و شیوه های آن بیشتر می نویسیم.
[/]

در پناه خداوند متعال باشید@};-[=&amp]

پی نوشت ها:
[/]

1. رابرت ایی. اسلاوین، روان شناسی تربیتی، مترجم یحیی سید محمدی،نشر روان، چاپ پنجم 1393.
2. بنیامین اسپاک، تغذیه و تربیت کودک مترجم مصطفی مدنی چاپ هجدهم،
[/][/B][=&amp]1388[/][=&amp][B].
3. لورا برک، روان شناسی رشد، یحیی سید محمدی،نشر ارسباران،چاپ بیست و یکم، 1391.
[=&amp]

[/]

[/][/B][=&amp]
[/]

[/RIGHT]

ناصر;1024121 نوشت:
در صورت نبودن سوال تا اینجای مشارکت من و شما در این مساله، در نوشته های بعدی در مورد:

- وابستگی کودک شما و راهکارهای مناسب آن

- قطع کردن صحبت شما با دیگران علل و راهکارهای آن

- همدلی کردن و شیوه های آن بیشتر می نویسیم

تشکر استاد. فعلاْ سوالی ندارم
باید همراه با همسرم مطالب شما را مرور کنیم
شما مطالب را بفرماپید اگر سوالی بود عرض می‌کنم گل

در نوشته های پیش رو سعی خواهم کرد راهکارهای مناسب با چند رفتار(ناسازگار) کودک شما را ارائه دهم. امید است راهگشای مساله حال حاضر پسر شما واقع شود. لازم است توجه کنید که: کودک شما کودکی پرسشگر و کنجکاو است او سعی دارد دنیای اطراف خودش را بشناسد و آنچه به اقتضای سنش برای او ابهام دارد را کشف کند. البته این ویژگی در همه کودکان این سنین است. همانطور که گفتید او اهل گفتگو است. به چند تحلیل من از نوشته های قبل توجه کنید

1. کودک شما از گفتگو کردن با دیگران مخصوصا شما و همسرتان :

- مسائل پیچیده و مبهم برایش روشن می شود

- از گفتگو با شما و همسرتان به آرامش می رسد

- شاید گفتگو کردن درباره مسائلی که ممکن است برای شما کاملا پیش پا افتاده یا تکراری باشد او به دنبال ارتباط با شماست به عبارتی گفتگو بهانه ای بیش نیست.
- گفتگو احساس دلبستگی اش به شما را ارضا می کند.

- گفتگو گاهی برای جلب محبت از سوی او شروع می شود.

- [=&amp]و از همه مهمتر او برای جلب توجه شما و همسرتان، به گیر دادن ، قطع کردن صحبت شما با دیگران رو [/][=&amp]می [/][=&amp]آورد.

[/]

2. با توجه به توضیحات و شرح حالی که از بیماری همسرتان و تحت درمان بودن وی بیان کردید و کودک شما مدتی را در کنار پدر و مادر شما و همسرتان بوده، احتمالا از محبت های بی دریغ آنها برخوردار شده، هر چند نگرانی خود را به مادر ابراز نمی کرده و مایه شگفتی شما شده، ولی او در آن شرایط رنج موقتی برده است. و از طرفی شاید توجه شما و دیگران به سمت بیماری همسرتان بوده است و مراقبت های پس از درمان را انجام می دادید نه اینکه به پسرتان توجه نداشته اید اما همین بیماری مادرش و مراقبت های به جا این احساس را در او به وجود آورده که منبع دلبستگی های من یعنی پدر و مادر آنگونه که به مادرم توجه می کردند به من توجه نمی کنند. نمی گویم احساسی مثل حسادت، ولی به همین دلیل صحبت شما را قطع می کند، یا سوالی می پرسد یا درخواستی که دارد و شما می گویید بله او می گوید نگو بله، بگو من تورا بیرون می برم. او به دنبال این است که بگوید من برای تو هم هستم.


3. نکته دیگر این است که شما از جایی که به تربیت کودک خود حساس هستید و دغدغه دارید قطعا در گذشته کودکتان را از محبت مادرانه و پدارنه خود محروم نکردید. سعی کردید تمام توجه تان به کودک باشد و او این را احساس کرده چرا که او تک فرزند بوده و رقیبی( خواهر یا برادر) ندارد پس مرکز توجه بوده است و اگر میزان توجه از دیدگاه پسرتان از یک حد و مقیاس پایین آید رو به رفتارهایی مثل قطع کردن صحبت شما با دیگران، اینکه تو پدر بدی هستی و... می آورد. ولی آنچه در خور توجه است و جای تحسیتن دارد و میزان نگرانی را به صفر می رساند آن است که شما او را لوس بار نیاورده اید و این پتانسیل بسیار خوبی برای حل مسائل به وجود آمده است.

نتیجه تحلیل های فوق : از تحلیل های بالا به این نتیجه می رسیم که او مقداری پر توقع شده و شاید از توقع های بی جا، به دنبال جلب توجه برای ارضای دلبستگی هایش و به دنبال همدلی است. درواقع او رفتارهای دمدمی مزاجی دارد که هم از ما متنفرند و هم خیلی ما را دوست دارند پس این دمدمی مزاجی ها را بپذیرید و نگذارید بی جهت به ناسازگاری ها دامن زده شود و تضاد به وجود آید برای حل و برطرف کردن توقع های بی جا و جلب توجه های نا بهنگام او باید همدلی کردن با او را تقویت کنید و همزمان به راهکار های حل پرتوقعی و جلب توجه های بی موقع، عمل کنید. پس گام اول همدلی است.


[TABLE="align: left"]

[/TD]
[TD]

[/TABLE]

[=&amp]همدلی و شیوه همدلی با کودک

[/]

همدلی کردن با کودک لزوما از طریق کلام ایجاد می شود و شاید به صورت غیر کلامی یا به ندرت یا اصلا واقع نمی شود. گفتگو با کودک هنر خاص است که اصول ویژه خودش را دارد.کودک شما وقتی با شما ارتباط برقرار می کند عمدتا آنچه را که واقعا در نظر دارد بیان نمی کند. پیام های کودکان غالبا جنبه رمزی دارد که برای درک این پیام ها باید کشف رمز انجام داد. اساس برقراری ارتباط با کودک دو چیز است:
1. احترام 2. مهارت.

[=&amp]یعنی پیام ها(کلامی) نباید به حس احترام کودک لطمه ای بزند همانگونه که نباید به حس احترام شما و همسرتان لطمه ای بزند. و دیگر اینکه اول بایستی تفاهمی بین کودک و والدین ایجاد شود که بعد از ایجاد آن تفاهم است که پند و اندرز و نصیحت و آموزش به او مطرح می شود.ما از طریق همدلی کردن با کودک بدان می رسیم. همدلی یعنی اینکه شما آینه ای برای شخصیت کودک خود باشید. عمل آینه این است که تصویر را همانگونه که هست منعکس می کند بدون اینکه در این انعکاس تصویر مرتکب اشتباه شود در واقع آینه تصویر را تحریف و حذف نمی کند. ما از آینه می خواهیم که تصویر واقعی ما را نشان دهد نه اینکه ما را موعظه کند. وظیفه اصلی یک آینه عاطفی این است که احساسات را همان گونه که هستند منعکس می کند. مثلا اینکه[/][=&amp] وقتی [/][=&amp] کودک می گوید یخچال صدا می دهد می گوییم انگار خیلی عصبانی هستی؟ یا اینکه می گوییم تو دوست داری موتوریخچال صدا ندهد درسته؟ این جملات برای کودکی که چنین احساساتی دارد یاری کننده تر و مفید تر از هر گونه بر خورد دیگر است. بنابراین برای رسیدن به این همدلی به چند اصل گفتگو دقت کنید.

[/]

[=&amp]از حادثه تا رابطه : وقتی کودک درباره حادثه ای صحبت می کند و یا درباره آن سوالاتی می پرسد غالبا بهتر است که به خود آن حادثه نپردازیم بلکه به رابطه مان که کودک به آن اشاره می کند پاسخ بدهیم. مثلا وقتی در مدرسه قرآنی از برخورد اش با کودک دیگری شکایت می کند، و یا در مدرسه معلم کودک دیگری را تشویق کرده و او را نه، یا می گوید به او بیشتر جایزه داد به من نداد.کودک وقتی این شکایت را بیان می کند به عمق رابطه با والدین بیشتر اهمیت می دهد تا خود جایزه. بنابراین به او می گویید تو بیشتر جایزه می خواهی نه پسرم؟ سپس او را در آغوش کشیده و نوازش کنید.

[/]

[=&amp]از حادثه تا احساسات: شاید بارها یک داستان را از شما پرسیده باشد و یا حادثه ای را که کودکی در آن بوده و برایش اتفاقی افتاده است را از شما خواسته که برایش تعریف کنید. مثلا وقتی درباره حادثه کربلا از شما می پرسد و شما برای او شرح واقعه می کنید. بعد از اتمام ماجرا او هنوز در ذهن می پروراند که پدری تنها بدون فرزندانش به شهادت رسید و کودکان او تنها شدند. او نگران از دست دادن شماست بنابراین ضمن اینکه او را در آغوش می کشید به او می گویید که من در کنار تو هستم همانطور که تو در کنار منی. از اینجا به بعد به احساسات او پاسخ دهید دیگر شرح ماجرا نکنید مثلا به او بگویید: لابد این بخش از داستان تو را ناراحت کرده. تو از دست دشمنانی که این کار را کردند عصبانی هستی.

[/]

[=&amp]از کلی به جزئی: وقتی کودک شما اظهار نظری درباره خودش می کند بهتر این است که با توافق و عدم توافق پاسخ ندهیم بلکه در پاسخ مان به این اظهار نظر از جزئیاتی استفاده کنیم که کودک را متوجه درکی از آنچه انتظار داشت، بسازد. مثلا وقتی کودک در یک بازی می بازد و شکست می خورد چه بازی های مجازی و چه با همسالان خودش. وقتی به شما شکایت می کند اَه دوباره باختم و شاید سر و صدا ایجاد می کند، شما می گویید بازی سختی به نظر می آید و از او می خواهید که به جزییات آن بازی بپردازد و [/][=&amp]از او می خواهد[/][=&amp]در مورد جزییات بازی برایتان بگوید و شما به هر بخش از صحبت های او واکنش نشان دهید که این بخش سخت است این بخش آسان است آنجا که برنده شدی به چی فکر می کردی که برنده شدی؟ و آنچا که شکست خوردی به چی فکر می کردی؟ در واقع به جزئیات احساس های متفاوت او از خشم، نفرت، ترس و افکار او در این مورد را.

[/]

[=&amp]تعیین زمان گفتگو: از آنجایی که کودک شما به گفتگو کردن علاقه دارد زمانی را در طول روز برای صحبت کردن دو نفره و یا سه نفره قرار بدهید مثلا ساعت 10 شب 45 دقیقه در مورد یکدیگر و برای یکدیگر صحبت کنید. در کنار بازی هایی مثل کشتی یا فوتبال به بازی هایی که گفتگو محور است ؛ می توانید به گفتگو و ارتباط کلامی کودک خود اهمیت نشان دهید. [/]

[=&amp]
امیدوارم راهکارهای همدلی کردن مفید واقع شود از شما می خوام که مدتی به صورت آزمایشی به اصول گفتگو و همدلی با کودک وقت بگذارید، و بدانید که این یک طرح آزمایشی است. از کج خلقی های او ناراحت نشوید. بعد از مدتی رفتار او را ارزیابی کنید این راهکارها را هم شما و هم همسرتان با مشارکت هم انجام دهید مثل یک ساعت که ثانیه شمارش حرکت فرزند شماست. ضمنا اینکه راهکارهای حل پر توقعی و وابستگی و روش برخورد با آنها را در نگارش های دیگر بیان خواهم کرد.

ادامه دارد...

[/]

[RIGHT]

[/RIGHT]

موضوع قفل شده است