جمع بندی رشد و کمال و دفع شبهه شرور

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
رشد و کمال و دفع شبهه شرور

سنت الهی رشد

سنت دیگری که برخی از خداباوران برای رد برهان شر از ان استفاده میکنند سنت رشد است. این سنت بر این ادعا اصرار دارد که خدا میخواسته است از خلق زمین محیطی را فراهم کند تا انسانهای مستعدی که استعداد رشد را دارند در جهت رشد اخلاقی و روانی پیشرفت کنن و به ارزشهایی دست یابند که بدون ریاضت کشیدن و سختی نمیتواند به انها دست یافت. بعنوان مثال برای تشویق و ایجاد ارزشهایی همچون شهامت، فداکاری، صبر، بخشش و سخاوت باید شرهایی همچون جنگ، سختی، بیماری، جرم و فقر وجود داشته باشد. لذا وجود مقداری شر برای ممکن بودن رشد ضرورت دارد و در نتیجه شرهای روی زمین اخلاقی هستند نه غیر اخلاقی.

در پاسخ به این اعتراض میتوان گفت:
نخست اینکه همه سنت ها را نمیتوان برای رشد انسانها دانست، کسی که بواسطه شرّی کشته میشود چگونه به رشد روانی میرسد؟ مسئله شر تنها مربوط به انسانها نمیشود، حیوانی که در جنگل بواسطه آتش سوزی های طبیعی سوخته میشود و از بین میرود و هیچ کس نیز از مرگ او آگاه نمیشود چگونه میتواند چیزی را به کسی بیاموزد؟ همچنین است انسانی که تنها است و بواسطه شرّی کشته میشود. دوم اینکه برای رشد روانی و ترویج و تشویق ارزشها در انسانها لازم نیست شر بطور واقعی وجود داشته باشد. خدا میتوانسته است با تغییرات روانی در انسانها این مسئله را ایجاد کند.
بعنوان مثال فرض کنید شخص الف شخص ب را هیپنوتیزم کند و به او بگوید که شخصی فقیر است، از این طریق نیز احساس ترحم و سخاوت را میتوان در شخص ب تقویت کرد. همچنین با خواندن داستانها و روایت ها نیز میتوان این ارزشهای اخلاقی را ترویج و تشویق کرد و موجب رشد انسانها شد، هیچ لزومی ندارد شر بصورت واقعی وجود داشته باشد تا موجب رشد انسانها شود. سوم اینکه در نهایت اگر اینکه وجود مقداری شر برای رشد انسانها میتواند مفید واقع شود، این مسئله به نمونه هایی اندک محدود میشود. میزان شرّی که در دنیا وجود دارد بسیار بیشتر از مقدار مورد نیاز برای رشد روانی انسانها است و شر موجود در دنیا بیش از حد شر است.
فرض کنید پدری فرزند خود را در حالی که بداند او خفه خواهد شد به رودخانه بیاندازد، و بگوید هدف من این است که خود فرزند یا دیگران با دیدن صحنه مرگ این کودک به رشد روانی برسند و ارزشهایی همچون ترحم و دلسوزی در آنها تشویق شود، آیا میتوان کار این پدر را با توجه به استدلالش اخلاقی نامید؟ آیا شرّی که او باعث وقوعش شده است شرّی اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟ آشکار است که این شر کاملا غیر اخلاقی است.
نتیجه آنکه این سنت نمی تواند شبهه شر را رد کند.

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

[/TABLE]


omid2424;1015713 نوشت:
سنت الهی رشد

مطلبی که طرح شد مشتمل بر چند مسئله بود که به صورت خلاصه مطرح و سپس بررسی میشود:
محور نخست، ناظر به تقریر این سنت بود:
نخست. تقریر سنت رشد.در این تقریر به صورت خلاصه بیان شده که رسیدن به رشد اخلاقی و روانی و دست یابی به برخی ارزشها، بدون ریاضت کشیدن و سختی ممکن نیست.
دوم. سنت رشد، پاسخی است از جانب خداباوران برای دفع شرور
سوم. نتیجه و لازمه سنت رشد، شرور روی زمین برای رشد ضرورت دارد پس این شرور اخلاقی هستند نه غیر اخلاقی.

محور دوم ناظر به نقدهای پرسشگر بر این سنت است که عبارتند از:
نخست. همه شرور برای رشد نیست مانند شروری که باعث کشتن شخص میشود یا شروری که مربوط به غیر انسانها است.
دوم. برای رشد و تعالی، نیازی به تحقق واقعی شرور نبود بلکه میتوانست این مسئله با تغییر روانی در انسانها روی بدهد به صورتی که انسان متوجه سختی بشود بدون اینکه منشأ محقق خارجی داشته باشد.
سوم. انچه موجب رشد انسان میشود نسبت به شروری که واقع میشود بسیار اندک است
چهارم. چنین کاری(رنج دادن به منظور رساندن دیگران به کمال) اصولا اخلاقی نیست. فرض کنید پدری فرزند خود را در حالی که بداند او خفه خواهد شد به رودخانه بیاندازد، و بگوید هدف من این است که خود فرزند یا دیگران با دیدن صحنه مرگ این کودک به رشد روانی برسند و ارزشهایی همچون ترحم و دلسوزی در آنها تشویق شود، آیا میتوان کار این پدر را با توجه به استدلالش اخلاقی نامید؟ آیا شرّی که او باعث وقوعش شده است شرّی اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟ آشکار است که این شر کاملا غیر اخلاقی است.

اینک به تک تک مطالبی که مطرح شد میپردازیم:
نخست. تقریر سنت رشد.در این تقریر به صورت خلاصه بیان شده که رسیدن به رشد اخلاقی و روانی و دست یابی به برخی ارزشها، بدون ریاضت کشیدن و سختی ممکن نیست

نکته ای که در مسئله نخست وجود دارد این است که
اولا: کسانی که این مسئله را در مسئله شرور مطرح کرده اند، معتقدند که رسیدن رشد اخلاقی، راه های مختلفی دارد و یکی از آن راه ها، سختی کشیدن است.
دلیل ایشان آن است که:
م1. انسان از روزی که متولد میشود، لوحی است سفید فاقد معلومات و کمالات.(البته کمالاتی که از راه کسب شدن به دست می آید نه کمالات خدادادی)
م2. برای اینکه این لوح سفید تبدیل به انسانی با کمالات و معلومات شود، نیاز به تلاش است.
م3. هرگونه تلاش، به نوعی با سختی و زحمت همراه است
م4. نفس اماره انسان در مقابل هرگونه رنج و زحمت ایستادگی میکند.
م5. خواسته های نفس اماره، نقطه مقابل خواست خداوند است. پس
م6. دستورات خداوند، موجب سعادت وکمال انسان است.
م7. نفس اماره، انسان را به نقطه ای مخالف آنچه خداوند خواسته است میبرد.
م8. هرچه انسان در مقابل این نفس ایستادگی کند، بیشتر آنرا تحت سیطره خودش گرفته است.
و چون خواسته نفس و خداوند مقابل یکدیگر است، بنابراین دور شدن از نفس اماره، نزدیک شدن به خداوند است و رسیدن به کمال است.
بدین ترتیب ملازمه میان سختی کشیدن و کمال مشخص، و نحوه آن مشخص میشود.


ثانیا: کسی معتقد نیست که تنها راه رسیدن به کمال، سختی کشیدن است. بلکه همانطور که گفته شد این تنها یکی از راه های رسیدن به کمال است.
اما اینکه چطور این راه را خداوند انتخاب کرده است، وابسته به خواست و اراده خداوند است.
بدین معنا که
از سویی اگر خداوند میخواست میتوانست راه های دیگری را برای رسیدن به کمال انسان انتخاب کند.
از سوی دیگر اگر خداوند میخواست میتوانست مستقیما کمال را برای انسان محقق کند و نیازی به امتحان و ابتلا و سختی دادن به انسان نبود. ولی این خواست خداوند است که میخواهد انسان با اختیار خودش و سختی کشیدن به این کمالات برسد.

مانند اینکه یک پدر، بخواهد فرزندش پولدار شود.
این خواست خود را از چند طریق میتواند محقق کند.
یکی از این راه ها این است که او را به کارهای بگمارد و تمرین بدهد که از طریق آن کارها فرزندش بتواند پولدار شود.
راه دیگر این است که در اختیار او پول قرار دهد بدون اینکه او را برای استفاده مناسب و سود آور از پولش تمرین داده باشد یا بدون اینکه فرزندش توان استفاده از پول را داشته باشد.

خب معلوم است که هر دو راه ممکن است ولی کدام راه بهتر است، مشخص است که راه نخست، پایداری بیشتری دارد و از نظر عقلا، بهتر است.

اما در مسئله ما
در اینجا هم دو راه برای رساندن انسان به کمال، وجوددارد.
یکی اینکه از ابتدا انسان را با کمالات خلق کند.
دیگری اینکه او را به راه هایی بکشاند تا از آن طرق، خود فرد به کمال برسد.

در مورد این کار خداوند،
اولا: راه دوم بهتر از راه نخست است چرا که نتیجه راه دوم ان است که دایره کمالات انسان نامعین میشود و از پیش تعیین شده نیست. در نتیجه انسان میتواند از همه مخلوقات بالاتر و کامل تر شود.
ثانیا: خداوند اینگونه خواسته است و قطعا خواست خداوند بی حکمت نیست.


اما مسئله دوم
دوم.
سنت رشد، پاسخی است از جانب خداباوران برای دفع شرور

اشکالی که در این مسئله وجود دارد این است که سنت رشد، پاسخی برای دفع شرور نیست بلکه توجیهی تکمیلی برای آن است.
بدین معنا که
وقتی خداباوران در مورد شرور، معتقد شدند که
شرور طبیعی لازمه نحوه وجود عالم طبیعت و تزاحمات آنهاست و
شرور اخلاقی نیز لازمه اختیار انسانهاست،
برای تکمیل بیان میکنند که
اولا: شرور باعث کمال انسانها میشود.
ثانیا: در آخرت نیز عوض سختی هایی که انسان کشیده است به او داده میشود.
ثالثا: ثواب صبر در مقابل مصیبتهایی که کشیده است به او داده میشود.

سوم. نتیجه و لازمه سنت رشد، شرور روی زمین برای رشد ضرورت دارد پس این شرور اخلاقی هستند نه غیر اخلاقی.

این مطلب نیاز به تبیین دارد.
اینکه رساندن سختی به دیگران اخلاقی شمرده شود از یک جهت قابل تبیین است.
بدین صورت که
چون یکی از راه های تحقق کمال انسان، سختی کشیدن و ریاضت است، بنابراین خداوند با قرار دادن انسان در این مسیر، کاری کرده است که مستلزم تحسین عقلای عالم است.
یعنی گرچه مسیر سخت است ولی قطعا به واسطه نتیجه ای مطلوبی که میتواند داشته باشد، هر کسی آنرا تحسین میکند.

از سوی دیگر،
حتی اگر نتوان توجیه بالا را پذیرفت این را میتوان گفت که این کار خداوند، قطعا غیر اخلاقی نیست.
همین مقدار برای دفع اشکالی که در انتهای مطلب پرسشگر مطرح شد کفایت میکند.
اما اینکه این کار حالا که غیر اخلاقی نیست، اخلاقی باشد، این مسئله مشخص نیست.

اما محور دوم شبهه که ناظر به اشکالات است
مسئله نخستی که مطرح شد این بود که
همه شرور برای رشد نیست مانند شروری که باعث کشتن شخص میشود یا شروری که مربوط به غیر انسانها است.

در پاسخ به این نقد میتوان گفت
اولا: شرور مورد بحث در مسئله شر، مربوط به اتفاقاتی است که باعث درد و رنج انسان میشود.
به عبارت دیگر، شرور یک مسئله ادراکی است.
شر اگر باعث درد و رنج کشیدن انسان شود شر خوانده میشود.
وگرنه اگر در گوشه ای از عالم یک گونه از جانداران منقرض شود و هیچ انسانی متوجه آن نشود، کسی آنرا شر نمینامد.
یا هیچ کسی تاکنون مدعی نشده که از بین رفتن دایناسورها مصداق شر بوده است.
بنابراین حوادثی که برای غیر انسان در این طبیعت روی میدهد و باعث رنج و درد غالب انسانها نمیشود، درمحل بحث نیست.

ثانیا: در مورد حوادثی که باعث درد و رنج انسان میشود، دو پاسخ میتوان به این شبهه دارد
نخست اینکه قرار نیست همه شرور باعث رشد و کمال خود انسان شود. مثلا در جائی که فرد کشته میشود، صبر در برابر مصیبتی که به خانواده آن فرد رسیده است، باعث رشد و کمال آنها میشود.
دوم اینکه قرار نیست ما اطلاع کامل در مورد کمالاتی که به تک تک انسانها میرسد داشته باشیم.
سوم اینکه گاهی اوقات، کمالات از همان زمان انتقال از دنیا ایجاد میشود و در این دنیا بروز ندارد. مثلا کسی که در راه خداوندکشته میشود، حیات جاودان و مقامی عظیم می یابد و کمال خود را درهمان زمان قطع ارتباط با دنیا پیدا میکند.

اما مسئله دوم:
برای رشد و تعالی، نیازی به تحقق واقعی شرور نبود بلکه میتوانست این مسئله با تغییر روانی در انسانها روی بدهد به صورتی که انسان متوجه سختی بشود بدون اینکه منشأ محقق خارجی داشته باشد.

در مقابل این اشکال چند مطلب را میتوان بیان کرد:
اولا: کسی مدعی نشده که تنها راه رسیدن به کمال انسان، اینچنین است که او را در مسیر سختی قرار بدهد ولی این راه، انتخاب خداوند است و بالاخره راه رسیدن به کمال است.
ثانیا: شرور تنها برای رشد شخصیت و کمال خود فرد نیست بلکه در دیگران نیز تاثیراتی دارد. کسی که از دنیا میرود، شاید بتوان گفت که در اثر این مرگ طبیعی کمالی برای خود فرد ایجاد نشود(که احتمالا اینچنین است) ولی برای اطرافیانش به واسطه صبر بر خود این مصیبت و سختی هایی که در ادامه خواهد کشید کمالاتی ایجاد خواهد شد.

اما مسئله سوم. انچه موجب رشد انسان میشود نسبت به شروری که واقع میشود بسیار اندک است.

این مسئله نیز نادرست و نسبتی نارواست.
کسی مدعی نشده که پاسخ مبتنی بر رشد، قرار است یک پاسخ کامل و جامع برای تمام شرور باشد تا این اشکال ایجاد شود.
مسئله شرور بسیار گسترده است و پاسخ بدان نیز بر همان اساسی است که عرض شد.
مسئله رشد و کمال انسانها، تنها پاسخی است تکمیلی و توضیحی است برای آن

اما نسبت غیر اخلاقی بودن این کار خداوند
چهارم
. چنین کاری(رنج دادن به منظور رساندن دیگران به کمال) اصولا اخلاقی نیست. فرض کنید پدری فرزند خود را در حالی که بداند او خفه خواهد شد به رودخانه بیاندازد، و بگوید هدف من این است که خود فرزند یا دیگران با دیدن صحنه مرگ این کودک به رشد روانی برسند و ارزشهایی همچون ترحم و دلسوزی در آنها تشویق شود، آیا میتوان کار این پدر را با توجه به استدلالش اخلاقی نامید؟ آیا شرّی که او باعث وقوعش شده است شرّی اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟ آشکار است که این شر کاملا غیر اخلاقی است.

این مسئله نیز چند ایراد دارد:
اولا: همانطور که در بخشهای قبل توضیح داده شود،
این کار خداوند از یک جهت اخلاقی است.
از یک جهت دیگر حداقل غیر اخلاقی نیست.

ثانیا: این کار قابل مقایسه با مثالی که زده شد نیست چرا که درآن مثال از یک سو تنها رشد و کمال برای دیگران متصور است و نه برای خود فرد، از سوی دیگر عوضی نیز به خود فرد غرق شده داده نمیشود.
ولی در بحث شرور،
از سویی این رشد و کمال برای هر دو طرف متصور است.
از سوی دیگر، عوض رنجی که به فرد رسیده است در عالمی دیگر به اوداده میشود.

موفق باشید.

موضوع قفل شده است