جمع بندی چگونه مشکلم را حل کنم؟

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چگونه مشکلم را حل کنم؟

متن زیر سوال من نیست. سوال دوستم هست که من بجای ایشون پرسیدم

نوشت:
سلام. من یک سوال خیلی خیلی مهم دارم. از کارشناس محترم خواهش میکنم که بطور مفصل من رو راهنمایی کنند.
من متولد 67 ام. مجردم. دو تا فوق لیسانس دارم و با هر کدومش جداگانه کارهای پاره وقت و ساعتی انجام میدم. من مدت 6 ساله که به کلاس نقاشی هم میرم بطور مستمر. و نزدیک هست که به درجه استادی برسم (تقاضا دادم باید منتظر تایید داوران در مرحله ارزشیابی کارها باشم). متاسفانه به دلیل بیماری افسردگی شدید پدر و مادرم ، اونها تا به حال برای ازدواج من اقدامی نکردن به این معنی که خواستگار میاد و حرف میزنه و میره و بعد که من ازشون نظر خواهی میکنم به صراحت میگن به ما هیچ ربطی نداره و خودت میدونی. نمیتونم درست توضیح بدم براتون اما کلا از سر خودشون باز کردن. میگن برید صحبتهاتون رو در پارکی امامزاده ایی جایی بکنید بعد اگز به توافق رسیدید بیاد خونه و از اون به بعد هم خودت میدونی.

خوب تا حالا مواردی بوده که به دلایل مختلف به سرانجام نرسیده و توجه داشته باشید برای افرادی که خانواده دار هستند و با والدین می ایند نظر پدر و مادر من مهمه و وقتی متوجه بی میلی و بی رغبتی اونها میشن ، منصرف میشن و میرنو من هرچقدر تلاش میکنم نمیتونم کاری بکنم. دیگه از دست مشاور و روانشناس هم کاری براشون بر نمیاد . مادرم به افسردگی مبتلا شده و دائم الاضطرابه . بماند که چقدر من سختی کشیدم.

اما حرف اصلی من اینجاست. من به اقایی که استاد من هست علاقه دارم. نه علاقه کورکورانه بلکه از روی شناختی که در این چند ساله بدست اوردم. میدونم که یک سری اخلاقمون با هم تطابق نداره مثلا ایشون به اون اندازه که من نشون میدم مذهبی نیست البته نماز و روزه و قران هر روزه رو داره. در روابط اجتماعی مثل
دیگر اساتید نقاشی باز نیست که مایه خوشحالیه ولی مثل من خیلی سفت و چفت نمیگیره. و برخی چیزهای دیگه. ایشون متولد 50 هستند. یکبار در انگلستان در جوانی ازدواج کردند و همانجا جدا شده اند و فرزندشان الان در ایران با استاد زندگی میکنه و 10 سالشه.

من ترسی ندارم از اینکه به کارشناس محترم بگم که دیگه واقعا نمیتونم تحمل کنم. نمیتونم هفته به هفته با کسی حرف نزنم. با دوست که نمیتونم زیاد زفت و امد کنم چون اونها خودشون متاهلند و هزار تا کار دارند. با اقوام هم متاسفانه نمیشه چون چیزی از دهانم میپره بیرون و اتویی دستشون میاد (در هر موردی که فکر کنید با ما مشکل دارند). میمونه خانواده که اونها هم هیچی. و تنها موندم خودم. نیاز عاطفی زیادی در من تلنبار شده که به اون کوهی از نیاز جسمی هم اضافه کنید.

لذا من تصمیم گرفتم که به ایشون بگم که چه حسی بهشون دارم که البته با ترس فراوان و اینقدر سختم بود که میخواستمم سکته کنم. ایشون به من نصیحت کرد که شما مومن هستی ( که نیستم) و خیلی با استعدادی و اصلا شوهر میخوای چکار و ... و گفتند که برو و بیخیالش شو. خوب من نتونستم بیخیال بشم و متاسفانه مدتی درگیر خ.ا شدم.هر چند از نظر جسمی تامین شدم اما وضعم از نظر روحی خرابتر شد. و مجبور شدم بار دیگه برم بهشون پیشنهاد بدم و اینبار استیصال خودم رو هم مطرح کردم و ازشون خواهش کردم که به خواستگاری من بیان. ایشون قبول کردند.

با مادر خیلی ارام و منطقی صحبت کردم که نزدیک بود خون به پا کنه و همه چیز رو قاطی کنه! دیدم خیلی ممکنه بد بشه و اعصاب خودم هم خیلی ضعیف شد برای دو سه هفته و چند بار از هوش رفتم و در بیمارستان بستری بودم و بی قراری شدید گرفتم .

بعد از چند روز با حال بسیار نزاری نزد استاد رفتم و گفتم چی شده و ازشون خواهش و تقریبا بهشون التماس کردم که خواهش میکنم با من عقد موقت داشته باشند. ایشون خیلی متاسف شد و اول قبول نمیکرد اما در اخر راضی شدند اما تماس گرفتند با مراجع من و خودشون و با دقت پرسیدند و توضیح دادند و اجازه رو گرفتند. مراجع گفتند باید حاکم شرع اجازه بده اما من شرایط خانوادگیم طوری نیست که بخوام برم دادگاه اجازه بگیرم. خانواده من بسیار معروف هستند و قطعا صداش در خواهد امد. البته برای خودم زیاد اهمیتی نداره. والدین کاملا آشکارا نیازهای من رو میبینن و اهمیتی نمیدن. بیشتر برای اینه که نمیخوام اسم استاد مطرح بشه.

من الان چکار کنم؟ استاد راضی شده اند ، با ایشون شرط کرده ام که روابط بر حسب اختیار من و با محدوده ایی که من تعیین میکنم و در زمانی که من مایل بودم باشه. میشه شما بفرمایید من چطور میتونم این مسئله اجازه از حاکم شرع رو حل کنم؟

امیدوارم خیلی پاسخ به این سوال طول نکشه، چون الان من دقیقا یک هفته است که نخوابیدم و با دیازپام و .. هم نمیتونم بخوابم و هر روز هم تصمیم میگیرم که برم یک کاری دست خودم بدم و از این زندگی راحت بشم. توکل و توسل هم اینقدر کردم که وقتی شبها میخوام برم مسجد انگار یک ندایی به من میگه نیا دیگه ، وقت مارو میگیری!!

[TABLE="width: 700, align: center"]

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]
[TD="align: center"][/TD]
کارشناس بحث: استاد امید

[TD][/TD]

[/TABLE]

فیزیکدان;1002961 نوشت:
متن زیر سوال من نیست. سوال دوستم هست که من بجای ایشون پرسیدم

سلام

از آنجا که این سؤال جنبه های مختلفی دارد، پاسخگوییِ کامل به آن نیازمندِ صرف وقت بیشتری است.
لطفا تا ارائه پاسخ شکیبا باشید.
ان شاءالله حتما به آن پاسخ خواهم داد.

فیزیکدان;1002961 نوشت:
متن زیر سوال من نیست. سوال دوستم هست که من بجای ایشون پرسیدم

سلام
ای کاش دوست تان پروفایلی در سایت درست می کرد و خودش سؤال را مطرح می نمود تا با خودشان صحبت کنم و سؤالاتم را از خودش بپرسم و به صورت دقیق تری مشاوره بدهم.
با وجود این، من حرف هایم را می گویم و امیدوارم شما حرف هایم را عیناً و با دقت به ایشان منتقل کنید:

شما خانم فیزیکدان

در رشته فیزیک تحصیل کرده اید. می دانید برای محاسبه یِ بُردِ یک شیءِ پرتاب شده، باید سرعت اوّلیّه یِ شیء، زاویه پرتاب و اصطکاکِ هوا منظور شود و بدونِ درنظر گرفتنِ این پارامترها، شیءپرتاب شده در محلّ مورد نظر فرود نمی آید. هدف دوست شما از این ازدواجْ رسیدن به آرامش روحی و روانی است؛ اما او متأسفانه ملاک های یک ازدواجِ مناسب را در نظرنگرفته است. دوست شما مانند فردی است که بدون در نظرگرفتن پارامترهای فوق، شیء را پرتاب می کند؛ به این امید که شیء پرتاب شده به بُردِ مورد نظرش برسد. اما شما به خوبی می دانید که بدون رعایت پارامترهای فوق، محال است شیء به محلّ مورد نظرِ پرتابگر برسد. در این ازدواجْ سه مسأله وجود دارد که ریسکِ آن را تا حدّ بسیار زیادی بالا می برد:

- تناسب سنّی:
فاصله سنّی این خانم و استادش 17 سال است. مرد 47 ساله به دختر 30 ساله، بیشتر به چشم یک دختر خام و بی تجربه نگاه می کند؛ دختری که در تعاملاتِ اجتماعی نمی توان زیاد روی او حساب کرد.

- بررسیِ ازدواج قبلی و علل جدائی:
قبلا در مورد «علیّت خطّی و علّیّت حلقوی» صحبت کرده ام. در خانواده درمانی هیچ فردی به تنهایی بار تمام مشکلات را به دوش نمی کشد و هر فردی در بُروزِ مشکلْ نقشی ایفا می کند. طبق گفته شما این استاد نقاشی در انگلستان در جوانی ازدواج کرده و همانجا جدا شده است. فرزند این آقا ده ساله است؛ یعنی این آقا حداقلّ تا سنّ 37 سالگی متأهّل بوده است و سپس متارکه نموده است. 37 سالگی سنّ میانسالی است؛ سنّ جوانی و خامی نیست. مطمئن باشید که این آقا نیز در جدائی از همسرش بی تقصیر نبوده است. یک مرد، هفتاد درصد از تقصیر و همسرش سی درصد را به گردن دارد ومردی دیگر شصت و همسرش چهل درصد از تقصیر را به دوش می کشد و به همین صورت. درصد تقصیر تفاوت دارد. بی تقصیر خداست. فردی که یک جدائی را در کارنامه دارد، به احتمال زیاد برخی ویژگی های دردسرساز در شخصیّتش وجود دارد. این پیش بینی وقتی در مورد این استاد تقویت می شود که ایشان با ابراز علاقه یک دخترخانم به خود، می پذیرد که با او ازدواج موقّت نماید.

دوست شما اکنون درگیرِ احساساتِ شدیدی شده است و تواناییِ دیدنِ عیب و ایرادهای این آقا را ندارد. او در وضعیّتی است که حتّی بدی های استادش را حُسن و نیکی تصوّر می نماید. نمونه این نوع عشق کور، در کتاب رمانِ «بامدادِ خُمار» نوشته "خانم فتّانه حاج سیّدجوادی" به تصویر کشیده شده است. ای کاااااااش دوست تان این کتاب را تهیه می کرد و می خواند. پی دی اف این کتاب به صورت رایگان در اینترنت موجود می باشد. وقتی این احساسات فروکش کند، چشمان دوست تان به روی نقایصِ شخصیّتیِ این استاد باز می شود؛ اما آن وقت بسیار دیر است.

افرادی که این دو مؤلّفه را رعایت نمی کنند، ممکن است تاوان سنگینی بپردازند. خانم هنرمندی را به خاطر دارم که با آقای هنرمندی که سیزده سال از او بزرگ تر بود ازدواج کرد. این آقای هنرمند قبل از این ازدواج، یک ازدواج و متارکه را در کارنامه داشت. یعنی دو مؤلّفه یِ بالا را خانم هنرمند در نظر نگرفته بود. متأسفانه ازدواجِ این خانم هنرمند، بیشتر از چهار سال دوام نیاورد و به طلاق ختم شد. این خانمِ هنرمند متأسفانه چند سال پیش، قبل از چهل سالگی فوت کرد.

- پایدار بودنِ ازدواج؛ یعنی دوری از صیغه (ازدواجِ موقت) برای یک دختر جوان
دوست شما چه هدفی از این ازدواج دارد؟ آیا می خواهد تنها لحظه ای نیاز جسمی و روحی اش را برطرف نماید یا اینکه می خواهد برای مدّتِ نامحدودی به آرامش برسد؟ مسلّماً دوست تان دنبال رابطه موقّتی نیست. دخترهای جوان وقتی رابطه ای برقرار می کنند، تنها به دنبال برقراری رابطه جنسی نیستند؛ آنها بیشتر به دنبال تجربه عشق و دلدادگی می باشند. دوست شما نیز در گفته هایش اظهار داشته:« نمیتونم هفته به هفته با کسی حرف نزنم... نیاز عاطفی زیادی در من تلنبار شده». درحالیکه مردها اکثراً برای لذت جنسی این کار را می‌کنند. به محض تماس بدنی دختر با پسر در بدن دختر هورمونی بنام اُکسی توسین ترشح می شود.
اُکسی توسین (Oxytocin) در بین فیزیولوژیست ها به هورمون فوق چسبنده (Super Glue) معروف است. این هورمون، هورمون چسبندگی است و به محض برقراری رابطه جنسیِ دختر با پسر با ترشح هورمون اُکسی توسین، دختر دیوانه وار به پسر وابسته می شود و به او می چسبد. بارها مراجعان دختر گفته اند:«نمی دانم چرا بعد از رابطه جنسی شدیدا به او وابسته شده ام؟ انگار بعد از این رابطه مرا جادو کرده اند». اما هیچ مردی تاکنون با برقراری رابطه جنسی عاشق نشده و تصمیم به ازدواج نگرفته است. حتی از نظر علمیْ رابطه جنسی، قاتل عشق در مرد است و به محض برقراری این رابطه هورمون های مربوط به عشق (یعنی دوپامین، آدرنالین و استیل کولین) در بدن مرد به شدت کاهش می یابد.

ادامه دارد...

در مورد پدر و مادر دوست تان باید بگویم:
واقعیت این است که هیچ پدر و مادری بدیِ فرزندش را نمی خواهد. اینکه پدر و مادر دوست تان می گویند:«به ما ربطی نداره و خودت می دونی... برید صحبت هایتون رو توی پارکی، امامزاده ای بکنید. بعد اگر به توافق رسیدید بیایید خونه و از اون به بعد هم خودت می دونی»، به این معناست که پدر و مادر دوست تان در مواجهه با رویدادِ خواستگاریِ دخترشان «الگوی اجتنابی» را به کار می گیرند. یعنی آنها بنا به دلایلی از روبروشدن با این موضوع طفره می روند. نمایه یِ این واکنشِ پدر و مادر دوست تان به صورت زیر است:

رویداد =======> فکر ====> احساس ==========> رفتار
خواستگاری ===> فکر(؟) ===> احساس(؟) ===> طفره رفتن از ادامه روند خواستگاری

چه چیزی باعث می شود والدین دوست تان از ادامه روند خواستگاری طفره بروند؟ می توان حدس هایی زد. به احتمال زیاد والدین دوست تان تصوّر می کنند که ازدواجِ دخترشان به دلیل یا دلایلی بی سرانجام خواهد بود(فکر). چه دلیلی باعث می شود والدین دوست تان چنین فکری کنند؟ به احتمال زیاد دوست شما به یک اختلال روانشناختی مبتلاست. این حدس من وقتی تقویت می شود که دوست تان در صحبت هایش می گوید:

«برای دو سه هفته و چند بار از هوش رفتم و در بیمارستان بستری بودم و بی قراری شدید گرفتم ... بعد از چند روز با حال بسیار نزاری نزد استاد رفتم و گفتم چی شده و ازشون خواهش و تقریبا بهشون التماس کردم که خواهش میکنم با من عقد موقت داشته باشند... الان من دقیقا یک هفته است که نخوابیدم و با دیازپام و .. هم نمیتونم بخوابم و هر روز هم تصمیم میگیرم که برم یک کاری دست خودم بدم و از این زندگی راحت بشم». آن چه باز هم حدسم را تقویت می کند، این است که بنا به گفته دوست تان، پدر و مادرش افسردگیِ شدید دارند و مادرش دائم الاضطراب است. زیرا پژوهش های بسیاری در روانشناسی نشان داده وقتی پدر و مادرِ فردی به یک اختلال روانشناختی مبتلا باشند، احتمال ابتلای فرزندشان به اختلالات روانشناختی بالا می رود. نویسندگان کتاب «خلاصه روان پزشکی کاپلان و سادوک» که یکی از معتبرترین کتاب های کنونی در زمینه روانپزشکی است، در جلد اول، صفحه 642 آورده اند:«داده های خانواده ها حاکی است که اگر یکی از والدین مبتلا به اختلال خُلقی [انواع افسردگی ها و اختلال دوقطبی] باشد، خطر ابتلای فرزندِ وی به اختلال خُلقی 10 تا 25 درصد است. اگر هر دو والد مبتلا باشند، این خطر دو برابر می شود».

با این حساب آیا دوست تان باید همیشه مجرّد بماند؟؟!!
در پاسخ به این سؤال می گویم:
خیرررررررررررر
پس دوست تان چه کار باید انجام دهد ؟!

ادامه دارد...

دوست تان گفته:« تا حالا مواردی بوده که به دلایل مختلف به سرانجام نرسیده و توجه داشته باشید برای افرادی که خانواده دار هستند و با والدین می ایند نظر پدر و مادر من مهمه و وقتی متوجه بی میلی و بی رغبتی اونها میشن ، منصرف میشن و میرنو من هرچقدر تلاش میکنم نمیتونم کاری بکنم. دیگه از دست مشاور و روانشناس هم کاری براشون بر نمیاد». شاید برای پدر و مادر دوست تان از مشاور و روانشناسْ کاری برنیاید که من همین را هم قبول ندارم؛ اما برای خواستگارِ دوست تان از روانشناسِ خبره کارهای زیادی برمی آید. شاید تعجب کنید. دوست شما چند کار باید انجام دهد:

1- همان گونه که گفتم، دوستتان به احتمال زیاد به یک اختلالِ خُلقی مبتلاست. او باید به روانپزشک مراجعه کند و داروهایش را طبق نظر روانپزشک مصرف نماید و هرگز نباید مصرف داروهایش را قطع کند. داشتنِ اختلال روانشناختی به هیچ وجه ننگ و عار نیست. دانشمندان و افراد نابغه زیادی با مشکلاتِ روانشناختی مواجه بودند که می توان از آن میان به این افراد اشاره کرد:
- وَنسان وَن گوگ (نقاش معروف هلندی)
- جان نَش (دانشمند آمریکایی و برنده نوبل اقتصاد) که فیلم «ذهن زیبا» از سرگذشت او ساخته شده و مدتی پیش در شبکه نمایش ایران نیز نمایش داده شد.
- اِدگارد آلِن پو، نويسنده چيره دست در ژانر جنايی
- لودويگ وَن بِتهوون، موسیقی دان مشهور

دوست تان در صورت مصرف دارو می تواند ازدواج کند و زندگیِ معمولی داشته باشد. اما در صورت عدم مصرف دارو، دوست تان با مشکلات متعدّدی روبرو خواهد شد و قطعاً رابطه اش با این استاد نقاشی در صورت ازدواج به جدائی و وخیم تر شدنِ حال دوست تان منتهی می شود. دوست تان باید از تجربه آن هنرمند عبرت بگیرد. اگر عبرت نگیرد، روزی خود مایه عبرتِ دیگران می شود.

2- دوست شما باید به جای توجه به این استادِ نقاشی، به دنبال رابطه ای مبتنی بر معیارهای درست و صحیح باشد. او باید منتظر خواستگاری مناسب باشد. وقتی این خواستگار پیدا شد، به همراه خواستگارش به یک روانشناسِ متعهّد و خبره در شهر محلّ سکونتش یا در یکی از شهرهای همجوار مراجعه نماید و ضمن گفتنِ حقیقت در مورد خودش و پدر و مادرش از روانشناس بخواهد در مورد اختلالات خُلقی با خواستگار صحبت کند و تأثیر مصرف دارو در کنترلِ این اختلالات را به خواستگار یادآور شود. اگر در شهرهای همجوار نیز این خانم و فامیلش را می شناسند، دوست تان باید به روانشناسی در استان های مجاور یا تهران مراجعه نماید. به این صورت می تواند دوست شما ازدواجی درست و مناسب و یک زندگیِ آرامش بخش را پس از سال ها تنهایی تجربه کند. دوست شما می تواند قبل از اینکه همراه خواستگارش به دیدن روانشناس برود، خود یک جلسه به تنهایی با روانشناس خبره صحبت و هماهنگی نماید تا بتواند به صورت مؤثرتری در جلسه با خواستگار ظاهر شود.

3- دوست تان گفته:«توکل و توسل هم اینقدر کردم که وقتی شبها میخوام برم مسجد انگار یک ندایی به من میگه نیا دیگه ، وقت مارو میگیری!!». این تنها تصوّر دوست شماست. او تصوّر خود را به صاحبِ مسجد(خداوند متعال) فرافکنی می کند. منظور از فرافکنیْ مکانیزمی است که فرد در مواجهه با احساسات و عواطف ناخوشایند، ناخوداگاه به کار می برد. در این مکانیزم، فرد به به جای پذیرش و کنترل احساسات و عواطف نامطلوب خود، آنها را به فرد دیگری انعکاس می‌دهد. درست مانند وقتی که یک نفر از فرد دیگری خوشش نمی آید و با خودش فکر می کند که آن فردِ دومْ نسبت به او حسّ دشمنی، انتقام‌جویی و دشمنی دارد. دوست شما فکر می کند که با رفتن به مسجد وقت خدا را می گیرد و این فکر را به خداوند متعال نسبت می دهد. من که روانشناسی کوچک هستم، از پاسخگویی به مشکلات افرادی مثل دوست شما خسته نمی شوم، آیا خداوند متعال با آن عظمت از شنیدنِ صدای بنده اش خسته می شود؟؟!! از دوست تان بخواهید ناامید نشود و کارهای زیر را به تدریج و هر وقت حوصله داشت انجام دهد:

- با طهارت
(وضو) دعای مشلول را که در صفحات ابتدائی مفاتیح الجنان است بخواند و در آخرِ آن حاجتش را از خداوند متعال بخواهد.

- هر وقت دوست داشت صد آیه از هر سوره قرآن کریم را بخواند و پس از تمام شدنِ صد آیه این دعا را سه بار بگوید:«اللهمّ اِکْشِفْ عَنّی البَلاءَ». این مطلب را از خودم درنیاورده ام. حضرت امام رضا (صلوات الله و سلامه علیه) می فرماید:« إذا خِفْتَ أمْراً فَاقْرأ مِاَئةَ آيةٍ مِنَ القرآن مِنْ حَيثُ شِئتَ ثُمَّ قُلْ اللهُمَّ اِكشِفْ عَنّي البَلاءَ ثَلاثَ مَرّاتٍ» یعنی «وقتی نگران موضوعی بودی، صد آیه از هر جای قرآن خواستی بخوان و سپس سه بار بگو: اللهمّ اِکْشِفْ عَنّی البَلاءَ»(1).

- برای اینکه ان شاءالله مشکل دوست تان حل شود، زیاد صلوات بفرستد. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «هر کس بر من صلوات بفرستد، حق تعالی درِ عافیت را بر وی می‌گشاید و حاجت معنوی یا مادی او به حرمت صلوات بر محمد و آل محمد بر آورده می‌شود».

اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

پی نوشت:
1: کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، جلد4، صفحه748، ناشر جهان آرا، تهران،1387.

با سلام و تشکر از استاد گرامی. نمیدونم چرا نمیتونستیم در سایت ثبت نام کنیم. یعنی ایمیل فعالسازی برامون نمی امد.

امید;1003141 نوشت:
فاصله سنّی این خانم و استادش 17 سال است. مرد 47 ساله به دختر 30 ساله، بیشتر به چشم یک دختر خام و بی تجربه نگاه می کند؛ دختری که در تعاملاتِ اجتماعی نمی توان زیاد روی او حساب کرد.

ببخشید این رو از کجا می گید؟ مطمئن هستید؟ دوست من تا به حال هر چیز از استادش راجع به خودش شنیده فقط تعریف و تمجید بوده. نمیدونم اما فکر میکنم دختر خام و بی تجربه برای سن زیر 27 باشه. از طرفی دوست من دارن در نقاشی مدرک استادی میگیرند و به همین دلیل استاد خوشون و بقیه براش شان و جایگاه بالایی قائل هستند.

امید;1003141 نوشت:
37 سالگی سنّ میانسالی است؛ سنّ جوانی و خامی نیست. مطمئن باشید که این آقا نیز در جدائی از همسرش بی تقصیر نبوده است.

گویا ایشون تمایل داشتن به ایران برگردن ولی همسرشون که انگلیسی بوده تمایلی نداشته و سر این موضوع جدا شده اند. البته همین قدر اطلاعات داریم.

امید;1003141 نوشت:
او در وضعیّتی است که حتّی بدی های استادش را حُسن و نیکی تصوّر می نماید.

خوب خودش که میگه اینطور نیست ویک لیستی تهیه کرده و بدی های استاد رو نوشته. نسبت 70 به 30 (خوبی به بدی) هست. اون دختره توی بامداد خمار فکر کنم 15 یا 16 سالش بود.

امید;1003142 نوشت:
چه چیزی باعث می شود والدین دوست تان از ادامه روند خواستگاری طفره بروند؟

قبول دارم که الان شما با خوندن پست ایشون متوجه شدید که دوست من مشکل روانشناختی داره اما ایشون در داخل خانواده هیچ کدوم از این مسایل رو بازگو نکرده و حتی خانواده متوجه علت دقیق حال وخیمش نشدن و فکر میکنن به دلیل الودگی هوا و حساسیت به غذاها و .. هست و خودش هم اصلا حرفی نمیزنه مبنی بر اینکه نیازی دارم. البته وقتی که دختری به خانواده برای امدن خواستگار اصرار داره مشخص میشه که نیاز جسمی داره اما از مشکل روحی اش کسی خبر نداره فقط من میدونم و استاد نقاشی.

امید;1003143 نوشت:
او باید منتظر خواستگاری مناسب باشد. وقتی این خواستگار پیدا شد، به همراه خواستگارش به یک روانشناسِ متعهّد و خبره در شهر محلّ سکونتش یا در یکی از شهرهای همجوار مراجعه نماید و ضمن گفتنِ حقیقت در مورد خودش و پدر و مادرش از روانشناس بخواهد در مورد اختلالات خُلقی با خواستگار صحبت کند و تأثیر مصرف دارو در کنترلِ این اختلالات را به خواستگار یادآور شود. اگر در شهرهای همجوار نیز این خانم و فامیلش را می شناسند، دوست تان باید به روانشناسی در استان های مجاور یا تهران مراجعه نماید. به این صورت می تواند دوست شما ازدواجی درست و مناسب و یک زندگیِ آرامش بخش را پس از سال ها تنهایی تجربه کند. دوست شما می تواند قبل از اینکه همراه خواستگارش به دیدن روانشناس برود، خود یک جلسه به تنهایی با روانشناس خبره صحبت و هماهنگی نماید تا بتواند به صورت مؤثرتری در جلسه با خواستگار ظاهر شود.

استاد بزرگوار توجه کنید که تقریبا 10 خواستگار پس از اینکه متوجه مشکلات والدین ایشان شده اند ، گذاشتند و رفتند. حالا شما واقعا فکر میکنید که اگر به طرف بگوییم که بیا بریم مشاور تا درباره اختلالات روحی من به تو توضیح دهد ، پسر بیچاره در نمیرود؟؟؟؟ خود شما پسری داشتید که مثلا بیکار بود، قدش هم کوتاهتر از معمول بود، درس هم نخوانده بود آیا حاضر بودید برای یک دختری که اختلال روحی دارد و تحت درمان است قدم جلو بگذارید؟؟ چه برسه به افراد عادی.

امید;1003141 نوشت:
درحالیکه مردها اکثراً برای لذت جنسی این کار را می‌کنند.

ممکن است که استاد ایشان از این قاعده مستثنی باشه؟ اون فرد به هیچ وجه پیشنهاد دهنده نبوده و چند بار هم سرباز زده و در آخر هم امر رو موکول به پایبندی به وجه سرعی قضیه کرده. حالا اگر جزو اون دسته از افرادی بود که به دنبال لذت بود، آیا نباید دربست قبول میکرد یا اینکه برایش کلاه شرعی می تراشید و ... ؟

از وقتی که گذاشتید و جوابهای بسیار هوشمندانه شما خیلی خیلی ممنونم. ما دوتا با هم سر این قضایا حدود 700 هزار تومن به مشاور داده بودیم تا راهنماییش کنه اما شما بدون چشمداشتی لطف کردید که امیدوارم خداوند جزای خیرتان دهد.

فیزیکدان;1003214 نوشت:
ممکن است که استاد ایشان از این قاعده مستثنی باشه؟

سلام
مشکل ارتباط های اشتباه از جایی شروع می شود که یک طرف با اینکه دلایلی عقلی بر ضدّ آن ارتباط دارد، تحت تأثیر احساساتِ شدید، عقلش را این گونه توجیه می کند که:«
این با بقیه فرق داره». ای کاااااااااااش دوست تان فقط یک بار به دادگاه خانواده در شهرِ محلّ زندگی اش مراجعه می کرد و دقایقی به زوج هایی که به آن جا آمده اند نگاه می کرد. رفتن به دادگاه آزاد است. من خودم بارها رفته ام و با آدم هایی که مراجعه کرده اند صحبت کرده ام. بیشتر آنها در بدترین کابوسِ شب هایشان نمی دیدند که روزی پایشان به آن جا باز شود.

فیزیکدان;1003214 نوشت:
این رو از کجا می گید؟ مطمئن هستید؟

شما خودتان تحصیل کرده هستید. در علوم اجتماعی برخلاف علومی مانند:شیمی و فیزیک نمی توان پدیده ها را با احتمال صددرصد پیش بینی کرد. همیشه درصدی از خطا وجود دارد. اما با تکیه بر موارد استثنا نمی توان وارد یک رابطه شد و یک زندگی را بر مبنای آن موارد بنیان نهاد. در علوم اجتماعی مانند:روانشناسی و جامعه شناسی همیشه درصدی از خطا وجود دارد. اما عقل به احتمالات بالای 50 درصد توجه نشان می دهد و طبق ان عمل می نماید.

فیزیکدان;1003214 نوشت:
گویا ایشون تمایل داشتن به ایران برگردن ولی همسرشون که انگلیسی بوده تمایلی نداشته و سر این موضوع جدا شده اند. البته همین قدر اطلاعات داریم.

این روایتِ استاد نقاشی از دلیل جدائی است. آیا دوست تان حرف های خانم را هم شنیده است؟؟!! هیچ فردی نمی گوید:«ماست من ترش است». آیا دوست تان عصبانیتِ استاد نقاشی را دیده است؟ آیا دوست تان روشِ کنارآمدنِ استادش با اختلاف نظر و سلیقه با همسر را دیده است؟ آیا دوست تان مطمئن است که استادش می تواند بدونِ عصبانیّت و کلافه شدن به حرف ها و احساساتِ همسرش - نه شاگردش- گوش دهد؟ آیا دوست تان می داند وقتی نیازها و خواسته های استادش با نیاز و خواست همسرِ استادش در تضادّ بوده، استادش چه واکنشی نشان می داده است؟ آیاهای دیگری نیز مطرح است که من به همین چند تا اکتفا می کنم.

فیزیکدان;1003214 نوشت:
اگر به طرف بگوییم که بیا بریم مشاور تا درباره اختلالات روحی من به تو توضیح دهد

باید به خواستگار بگوید:«بیا بریم پیش روانشناس تا تناسب میان ما را برررسی کند». سپس بعد از چند جلسه صحبت و آشناییِ بیشتر با اخلاق و شخصیتِ همدیگر، موضوعِ اختلالِ خانم توسط روانشناسِ خبره و متعهّد مطرح شود. صیغه دوست تان با استادی که 17 سال با او فاصله سنّی دارد، سرانجامی ندارد و مشخص است که این استاد چنین پیشنهادی را به این دلیل پذیرفته که مسؤولیتی برایش ندارد و هر وقت دید این رابطه مشکلاتی برایش دارد، به راحتی پس از تمام شدنِ مدتِ صیغهْ دیگر آن را تمدید نمی کند. کدام مردی است که چنین وضعیتی را نپذیرد؟؟

فیزیکدان;1003214 نوشت:
خوب خودش که میگه اینطور نیست ویک لیستی تهیه کرده و بدی های استاد رو نوشته. نسبت 70 به 30 (خوبی به بدی) هست. اون دختره توی بامداد خمار فکر کنم 15 یا 16 سالش بود.

آیا یک سال پس از صیغه هم دوست تان همین نسبت را در مورد استادش خواهد گفت؟؟ قطعا چنین نیست.
عشق کور، سنّ نمی شناسد. فضای داستان رمان «بامداد خمار» در عهد قاجار است. در آن زمان دخترها قبل از رسیدن به 20 سالگی ازدواج می کرده اند. نویسنده رمان «بامداد خمار» با اطلاع از این موضوع، سنّ قهرمان داستان را 15 یا 16 ساله تعیین کرده است.

فیزیکدان;1003214 نوشت:
حالا اگر جزو اون دسته از افرادی بود که به دنبال لذت بود، آیا نباید دربست قبول میکرد یا اینکه برایش کلاه شرعی می تراشید و ... ؟

کسی که این حرف را بگوید، مشخص است به درستی مردهای زن باز را نمی شناسد. آدم حرفه ای هیچ وقت سریع چنین پیشنهادی را نمی پذیرد. شاید دوست تان فکر می کند این آخوند که اسمش را امید گذاشته و معلوم نیست از کدام ده کوره ای است و ذهنش در 1400 سال پیش در حال و هوای عربستان می چرخد، چه چیزی از عشق و عاشقی و وضعیت این روزهای جامعه می داند؟ به او حقّ می دهم. چون او حتی عکس مرا ندیده است. اگر روزی در این سایت قرار شود عکس کارشناسان گذاشته شود، خیلی ها با دیدن عکس من جا می خورند؛ چون من تنها چیزی که از آخوندی دارم، ریش است. در دانشگاه، کافی نتِ برادرم، تاکسی و مکان های مختلفِ دیگر با عده زیادی حرف زده ام و صحبت می کنم. آدم های زیادی را دیده ام و با آنها حرف زده ام. با فرهنگ مردهایی که به زن به چشم یک وسیله لذت نگاه می کنند، به خوبی آشنایی دارم؛ آن قدر که کلمات و اشاره هایِشان را می شناسم. بی خیال!!

به دوست تان بگویید:
امید گفت:

من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم -

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

محل قابل و آنگه نصیحت قائل -

چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مَقال [سعدی رحمة الله]

امید;1003223 نوشت:
سلام
مشکل ارتباط های اشتباه از جایی شروع می شود که یک طرف با اینکه دلایلی عقلی بر ضدّ آن ارتباط دارد، تحت تأثیر احساساتِ شدید، عقلش را این گونه توجیه می کند که:«
این با بقیه فرق داره». ای کاااااااااااش دوست تان فقط یک بار به دادگاه خانواده در شهرِ محلّ زندگی اش مراجعه می کرد و دقایقی به زوج هایی که به آن جا آمده اند نگاه می کرد. رفتن به دادگاه آزاد است. من خودم بارها رفته ام و با آدم هایی که مراجعه کرده اند صحبت کرده ام. بیشتر آنها در بدترین کابوسِ شب هایشان نمی دیدند که روزی پایشان به آن جا باز شود.

شما خودتان تحصیل کرده هستید. در علوم اجتماعی برخلاف علومی مانند:شیمی و فیزیک نمی توان پدیده ها را با احتمال صددرصد پیش بینی کرد. همیشه درصدی از خطا وجود دارد. اما با تکیه بر موارد استثنا نمی توان وارد یک رابطه شد و یک زندگی را بر مبنای آن موارد بنیان نهاد. در علوم اجتماعی مانند:روانشناسی و جامعه شناسی همیشه درصدی از خطا وجود دارد. اما عقل به احتمالات بالای 50 درصد توجه نشان می دهد و طبق ان عمل می نماید.

این روایتِ استاد نقاشی از دلیل جدائی است. آیا دوست تان حرف های خانم را هم شنیده است؟؟!! هیچ فردی نمی گوید:«ماست من ترش است». آیا دوست تان عصبانیتِ استاد نقاشی را دیده است؟ آیا دوست تان روشِ کنارآمدنِ استادش با اختلاف نظر و سلیقه با همسر را دیده است؟ آیا دوست تان مطمئن است که استادش می تواند بدونِ عصبانیّت و کلافه شدن به حرف ها و احساساتِ همسرش - نه شاگردش- گوش دهد؟ آیا دوست تان می داند وقتی نیازها و خواسته های استادش با نیاز و خواست همسرِ استادش در تضادّ بوده، استادش چه واکنشی نشان می داده است؟ آیاهای دیگری نیز مطرح است که من به همین چند تا اکتفا می کنم.

باید به خواستگار بگوید:«بیا بریم پیش روانشناس تا تناسب میان ما را برررسی کند». سپس بعد از چند جلسه صحبت و آشناییِ بیشتر با اخلاق و شخصیتِ همدیگر، موضوعِ اختلالِ خانم توسط روانشناسِ خبره و متعهّد مطرح شود. صیغه دوست تان با استادی که 17 سال با او فاصله سنّی دارد، سرانجامی ندارد و مشخص است که این استاد چنین پیشنهادی را به این دلیل پذیرفته که مسؤولیتی برایش ندارد و هر وقت دید این رابطه مشکلاتی برایش دارد، به راحتی پس از تمام شدنِ مدتِ صیغهْ دیگر آن را تمدید نمی کند. کدام مردی است که چنین وضعیتی را نپذیرد؟؟

آیا یک سال پس از صیغه هم دوست تان همین نسبت را در مورد استادش خواهد گفت؟؟ قطعا چنین نیست.
عشق کور، سنّ نمی شناسد. فضای داستان رمان «بامداد خمار» در عهد قاجار است. در آن زمان دخترها قبل از رسیدن به 20 سالگی ازدواج می کرده اند. نویسنده رمان «بامداد خمار» با اطلاع از این موضوع، سنّ قهرمان داستان را 15 یا 16 ساله تعیین کرده است.

کسی که این حرف را بگوید، مشخص است به درستی مردهای زن باز را نمی شناسد. آدم حرفه ای هیچ وقت سریع چنین پیشنهادی را نمی پذیرد. شاید دوست تان فکر می کند این آخوند که اسمش را امید گذاشته و معلوم نیست از کدام ده کوره ای است و ذهنش در 1400 سال پیش در حال و هوای عربستان می چرخد، چه چیزی از عشق و عاشقی و وضعیت این روزهای جامعه می داند؟ به او حقّ می دهم. چون او حتی عکس مرا ندیده است. اگر روزی در این سایت قرار شود عکس کارشناسان گذاشته شود، خیلی ها با دیدن عکس من جا می خورند؛ چون من تنها چیزی که از آخوندی دارم، ریش است. در دانشگاه، کافی نتِ برادرم، تاکسی و مکان های مختلفِ دیگر با عده زیادی حرف زده ام و صحبت می کنم. آدم های زیادی را دیده ام و با آنها حرف زده ام. با فرهنگ مردهایی که به زن به چشم یک وسیله لذت نگاه می کنند، به خوبی آشنایی دارم؛ آن قدر که کلمات و اشاره هایِشان را می شناسم. بی خیال!!

به دوست تان بگویید:
امید گفت:

من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم -

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

محل قابل و آنگه نصیحت قائل -

چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مَقال [سعدی رحمة الله]

با سلام مجدد. یک مشکل جدی این سایت اینست که وقتی کسی پستی میگذاره فقط یک دکمه تک صلوات اون پایین میاد و اگر کسی بخواد صدتا هزار تا صلوات بده نمیتونه. من خیلی خیلی متشکرم هم از طرف دوستم و هم از طرف خودم از شما. خیلی خیلی خوب راهنمایی کردید. من خودم در این دو روزه خیلی با ایشون حرف زدم منتها این دلایل و صحبتهای علمی شما رو بلد نبودم که بگم. واضحه که دیگه چنین اتفاقی نمی افته و سعی می کنیم که به توصیه های شما عمل کنیم.

فیزیکدان;1003236 نوشت:
با سلام مجدد. یک مشکل جدی این سایت اینست که وقتی کسی پستی میگذاره فقط یک دکمه تک صلوات اون پایین میاد و اگر کسی بخواد صدتا هزار تا صلوات بده نمیتونه. من خیلی خیلی متشکرم هم از طرف دوستم و هم از طرف خودم از شما. خیلی خیلی خوب راهنمایی کردید. من خودم در این دو روزه خیلی با ایشون حرف زدم منتها این دلایل و صحبتهای علمی شما رو بلد نبودم که بگم. واضحه که دیگه چنین اتفاقی نمی افته و سعی می کنیم که به توصیه های شما عمل کنیم.

سلام

موفقیت شما و دوست تان آرزوی قلبیِ من و همه مسؤولان و کارشناسان سایت است.

@};-happy@};-

امیدوارم هر تصمیمی دوستتون گرفت موفق و سربلند بیرون بیاد

موضوع قفل شده است