جمع بندی نبرد قادسیه ؛ خوب یا بد؟

تب‌های اولیه

99 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام

dahim-darni;949265 نوشت:
هم کشتار کافران و هم به بردگی گرفتن زنان آنها دستور قرآن است ، شخص حضرت علی نه تنها با این موراد مخالف نبود که عملکرد ایشان در غزوات پیامبر و به خصوص بنی قریظه مشخص و واضح است

جناب دارنی اگر بخواهید خوب یا بد بودن جنگ با کفار، برده یا کنیز گرفتن و این دست بحث ها را وارد بحث کنونی کنید، مسلما به جایی نمی رسیم. پس سعی کنید در حیطه موضوع وارد بحث شوید.
در جنگ قادسیه یک طرف کشور کافر است و طرف دیگر کشور اسلامی و امیر المومنین(علیه السلام) در مقام مشاور به نظر شما باید چه کار می کرد؟ گذشته از جنگ بین عرب و عجم، که حتی برای مسلمانها هم مطرح نبود، حضرت(علیه السلام) برای حفظ اسلام همکاری هایی در حد مشورت دادن به خلیفه دوم انجام داده است تا حکومت نوپای اسلامی سقوط نکرده و چراغ اسلام خاموش نشود. مسلما اگر ایشان حاکم بود، خیلی از اتفاقات نمی افتاد و البته ممکن بود مانند زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) برخی زیر دستان مانند خالد و غیره اشتباهاتی مرتکب شوند.

dahim-darni;949265 نوشت:
البته درست است که حضرت علی بعدها روش مساوات در تقسیم بیت المال را پیش گرفت ، اما با اینحال سهم بزرگی از مقرری ماهیانه بیت المال در زمان عمر و عثمان را در اختیار داشت

اولا مقرری زمان عمر و عثمان سالیانه بود و آن ارقام مال یکسال است نه یک ماه و سهم ایشان با دیگر صحابه چندان تفاوتی نداشت. و البته آنطور که شما فکر می کنید که تمام دارایی مسلمین از فتوحات بود و امامان مانند امام حسن درآمدی غیر مستمری بیت المال نداشتند، نبوده است. برای این منظور به تاپیک زیر مراجعه کنید:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=9892
و بحث دیگری که با برخی دوستان در مورد صحت گرفتن مستمری یا هدایا از خلفا از سوی ائمه(علیهم السلام) داشتید، هم باعث مشروعیت خلفا و این دست بحث ها نیست.
چرا که اولا؛ حاکمان در اصل حق ائمه(علیهم السلام) را غصب کرده بودند و حق تصرف در بیت المال اصالتا متعلق به ائمه بوده و در نتیجه گرفتن مستمری یا هدایا بخشی از حق خود آنهاست و دلیل بر قبول حاکمیت حاکمان غاصب نمی شود. امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: آنچه در اختیار زورمندان است برخود آنان حرام است، ولی برای مردم در صورتی که در امور خیر صرف کنند و حق دریافت آن را داشته باشند، حلال است.
ثانیا؛ بیشتر این موارد برای فقرا مصرف می شده است. از طرفی عدم دریافت این اموال از سوی امام باعث مضیقه مالی شیعیان می شد، به خصوص که در بعضی دوره ها، محروم کردن شیعیان از حقوق بیت المال و فشارهای سیاسی و اقتصادی در سیاست خلفا و امرا گنجانده می شد. در این شرایط، شیعیان مستمند برای کمک خواهی به سوی امامان خود می آمدند.
شیخ طوسی در جواز دریافت هدایای حکومتی می گوید:
بر امام و تمام مسلمانان فرض است که هرچه در دست فرد غالب و ستمگر و مسلط بر امت باشد، به هر شکل ممکن، چه با رغبت و چه با اکراه، از دست وی بگیرند و در جای خود به مصرف برسانند. و چون گرفتن همه آنچه در دست معاویه بود امکان نداشت، بر امام واجب بود بخشی از آن را که معاویه از باب هدیه به امام عطا می کرد، از وی بگیرد و حق خود را برداشته و بقیه را بین مستحقان تقسیم کند.(شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج4، ص179)
ثالثا؛ عمل ائمه(علیهم السلام) در برخورد با این مسائل برای ما حجت است و باید عمل خود را با آنها تطبیق دهیم.

dahim-darni;949265 نوشت:
خب این دیگر بر میگردد به اینکه چقدر انسان به وطنش پایبند است .. ممکن است یک نفر بگوید من به سپاه اسلام می پیوندم و حتی در برابر کشور خودم هم میجنگم ، هرکجا حق باشد همانجا می جنگم ، و همین کار از دید بسیاری مصداق خیانت به کشور و وطن فروشی باشد .. این دیگر اختلاف بر سر مبانی و نظرات است

حب وطن از ایمان است و پسندیده اما در درجه دوم قرار دارد. سعادت و ابدیت انسان مقدم بر حب وطن است. به همین دلیل حقیر عرض کردم اول انسان باید حق را بشناسد، بعد از آن طرفداری کند، بهترین چیز برای طرفداری و حمایت حق است ولو اینکه به ضرر ما باشد. فرض کنید شما مشاور یا وزیر یک حاکم ظالم هستید، ایا همشهری یا هم وطن بودن آن ظالم توجیه خوبی برای همکاری شما با اوست؟ اگر مبنای شما چنین چیزی را جایز می داند، بهتر است کمی در تغییر آن تامل کنید.

[/][/][/]

http://pasokhgoo.ir/node/47430
و
http://porseman.org/q/show.aspx?id=99178

تایید اصل فتوحات و توضیحات خوبی در این دو لینک آمده است

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام

رامشتاین;949267 نوشت:
[=&amp]جناب عامل مگه هدف وسیله رو توجیه میکنه، جالب اینه که دین حق با شمشیر گسترش پیدا می‌کنه!!!عجبا[/]

خیر هدف وسیله را توجیه نمی کند و ما این مطلب رو از خود ائمه(علیهم السلام) یاد گرفتیم. مسلمانها در فتوحات، در اصل دشمنی را که در صدد حذف آنها بود را حذف کردند. نکته دیگر اینکه اگر حق و باطل شناخته شوند، یک طرف جنگ حق خواهد بود و طرف دیگر باطل، بنابراین طرف حق، وسیله باطل برای رسیدن به هدف حق نخواهد بود.
اگر شرایط حکومت اسلامی را که در پست 50 هم به آن اشاره شد، مد نظر داشته باشید، برخورد بین این تمدنها امری اجتناب ناپذیر بود.
نه دین و نه هیچ تفکر دیگری را نمی توان با زور بر کسی تحمیل کرد. مسلمان شدن ایران و دیگر مناطق نیز از این قاعده مستثنا نبود و گرایش مردم به دلیل همسویی اسلام با عقل و فطرت بود.

رامشتاین;949267 نوشت:
دارم گسترش اسلام رو با مسیحیت مقایسه میکنم، والا اینطور نبود، عقاید مسیح کم کم رو به گسترش گذاشت که نهایتا پادشاه روم هم مسیحی شد و شروع به گسترش جهانی کرد. باید قبول کرد که که گسترش اسلام با خونریزی اشتباه بوده.

بزرگوار در این مقایسه لطفا گزارشهای ویل دورانت و گوستاو لوبن رو هم در مورد جنایات مسیحیان در جنگهای صلیبی در نظر بگیرید. البته جنایات مهاجمان اسپانیایی به منظور گسترش مسیحیت در قاره آمریکا و نحوه مسیحی کردن مردم رو هم ببینید، بعد نظر بدهید.

[/][/][/]

سلام بر شما

Reza-D;949408 نوشت:
اینکه می‌فرمائید امام علی(ع) به اصل این حمله (جدای از بحث چگونگی آن) رضایت داشتند دقیقاً یعنی چه؟
فرض کنید اصلاً شخص دیگری به ایران حمله نمی‌کرد. یعنی امام(ع) قصد داشتند شخصاً به ایران حمله کنند؟
اگر بله ؛ بفرمائید به چه دلیل چنین قصدی داشتند؟

اگر پاسخ اصلی و شواهد رضایتمندی حضرت امیر(علیه السلام) را مشاهده کرده باشید، معنای رضایت روشن است.
اما اینکه اگر امام حاکم می شد ایا این قصد را داشت یا نه؟ بستگی به شرایط متعدد و فرضی آن زمان داشت...
در هر حال نیت واقعی و قصد ایشان برای ما روشن نیست و تنها از اتفاقاتی که در آن زمان و مباحث فقهی که در پاسخ اصلی بیان شد، برداشت می شود که ایشان راضی به این فتوحات البته در زمان شیخین بوده است. اما ایا ایشان قصد چنین کاری را اگر خلیفه می شد، داشت یا نه؟ به راحتی قابل دست یابی نیست. علاوه بر اینکه در اصل حضرت در زمان مشاوره، وسط یک امری قرار گرفته که مثلا عمر می خواهد برای هدایت لشکر خودش به جنگ نهاوند بپیوندد و امام می فرماید اگر تو بری، سپاه با دیدن تو تحریک به مبارزه شدید شده و با از بین رفتن خلیفه مملکت اسلامی دچار تزلزل می شود. لذا مشاوره ای در اصل جنگ سراغ نداریم، بلکه در وسط امر است و از این موراد نمی توان قطعا گفت اگر ایشان رهبر جامعه اسلامی شده بود، جنگ را آغاز می کرد یا نه؟

عامل;949442 نوشت:
سلام

خیر هدف وسیله را توجیه نمی کند و ما این مطلب رو از خود ائمه(علیهم السلام) یاد گرفتیم. مسلمانها در فتوحات، در اصل دشمنی را که در صدد حذف آنها بود را حذف کردند. نکته دیگر اینکه اگر حق و باطل شناخته شوند، یک طرف جنگ حق خواهد بود و طرف دیگر باطل، بنابراین طرف حق، وسیله باطل برای رسیدن به هدف حق نخواهد بود.

درود
جناب عامل شما که تاریخ خوندید بعید هست، امپراطوری ایران و روم اصلن اعراب را حساب نمی‌کردند که بخواهد دشمن به حساب بیایند، اصلن هیچ سودی برای این دو کشور نداشت که حتی بخواهند انجا رو مستعمره کنند.
جمله ای مثل این «دشمنی که در صدد حذف اونها بود» نشون می‌ده شما تعصبی به قضیه نگاه می کنید.
کدام حق؟ کدام باطل؟
سپاه اعراب شد سپاه حق، سپاه خدا؟؟؟؟؟
آن جنایت ها، رضای خدا در اونها بوده؟ یکی دو مورد هم نبوده که بخواهیم سرپوش بزاریم
شما اسلام رو هم تفسیر به رأی می کنید، تعریف کافر رو می دونید چی هست؟ که حالا به سپاه ایران عنوان سپاه کفر نسبت می دهید؟ اصلن مردم ایران میدونستند اسلام چی هست؟
کافر کسی هست که حقیقت را می داند اما به خاطر لجاجت اونو نمی پذیره، سپاه ایران کافر بود؟؟؟؟؟؟

عامل;949442 نوشت:
[=&amp]
[/]
بزرگوار در این مقایسه لطفا گزارشهای ویل دورانت و گوستاو لوبن رو هم در مورد جنایات مسیحیان در جنگهای صلیبی در نظر بگیرید. البته جنایات مهاجمان اسپانیایی به منظور گسترش مسیحیت در قاره آمریکا و نحوه مسیحی کردن مردم رو هم ببینید، بعد نظر بدهید.

ما داریم تاریخ دویست سال اول مسیحیت رو با اسلام مقایسه می کنیم نه هزار سال بعد رو،
اینکه مسیحیان با اینکه در عذاب و رنج بودند، در اقلیت بودند، ولی کم کم طرفدار پیدا کردند و گسترش پیدا کردند، چرا نباید اسلام همینطور میبود؟


شما حتی راضی به این نیستید که میشود اسلام دین حق باشد ولی شیوه گسترش آن نه.

سلام

عامل;949439 نوشت:
جناب دارنی اگر بخواهید خوب یا بد بودن جنگ با کفار، برده یا کنیز گرفتن و این دست بحث ها را وارد بحث کنونی کنید، مسلما به جایی نمی رسیم. پس سعی کنید در حیطه موضوع وارد بحث شوید.

اگرچه اینها موضوعات مهمی هستند ، ولی بنده در این تاپیک راجع به آنها بحث نکردم ، بلکه فقط عرض کردم جنگ با کفار ، کشتن آنها و به بردگی گرفتن زنان و دخترانشان ( صرف نظر از درستی یا نادرستی اصل عمل ) هم دستور قرآن است ، هم پیامبر و هم حضرت علی آنها را انجام داده است .

عامل;949439 نوشت:
در جنگ قادسیه یک طرف کشور کافر است و طرف دیگر کشور اسلامی و امیر المومنین(علیه السلام) در مقام مشاور به نظر شما باید چه کار می کرد؟ گذشته از جنگ بین عرب و عجم، که حتی برای مسلمانها هم مطرح نبود، حضرت(علیه السلام) برای حفظ اسلام همکاری هایی در حد مشورت دادن به خلیفه دوم انجام داده است تا حکومت نوپای اسلامی سقوط نکرده و چراغ اسلام خاموش نشود. مسلما اگر ایشان حاکم بود، خیلی از اتفاقات نمی افتاد و البته ممکن بود مانند زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) برخی زیر دستان مانند خالد و غیره اشتباهاتی مرتکب شوند.

لب لباب این بحث در همین یک بندی است که فرمودید ، خیلی ها ( نمی دانم به چه دلیل ) می خواهند حضرت علی را یک «فعال ضد جنگ» نشان دهند .. کلیت سخن شما یک گام به جلو بود ..

اما در مورد قسمت آخر نیاز به حدس و گمان نیست ، مثال زیاد بن ابیه را خدمتتان عرض کردم .. او از طرف حضرت علی برای سرکوب نواحی مرکزی ایران گسیل شد و انصافا کشتار جانانه ای هم از مردم کرد ، اما جایی دیده نشد که حضرت علی از این کار «زیاد» اعلام برائت کند !! اصلا چرا اعلام برائت کند ؟! مگر غیر از این است که کشتن کافر دستور الله و رسولش است ؟

عامل;949439 نوشت:
اولا مقرری زمان عمر و عثمان سالیانه بود و آن ارقام مال یکسال است نه یک ماه و سهم ایشان با دیگر صحابه چندان تفاوتی نداشت.

خب در هر صورت اصل « گرفتن مقرری از بیت المال توسط حضرت علی و اولادش » انکار ناپذیر است .. اما از شما باید پرسید از نظر شما چه چیزی تفاوت چندان به حساب می آید ؟!

اینکه حسن و حسینی که در زمان جنگ بدر یا به دنیا نیامده بودند و یا آنزمان نوزاد بوده اند ، حقوقی معادل حقوق یک مسلمان که در بدر جنگیده است برده اند آیا تفاوت چندانی ندارد ؟!
اینکه عمر بن خطاب به حسن و حسین چند برابر فرزند خودش پول و ثروت می دهد ، تفاوت چندانی نیست ؟!
و در عین حال همچنانکه از متن طبری نقل شد مبنای کار عمر میزان نزدیکی به پیامبر است ، و بر این اساس از مسن ترین فرد نزدیک به پیامبر یعنی عباس شروع شد .. ما بر همین اساس می توانیم بفهمیم علی ، به سبب قرابت با پیامبر سهم قابل توجهی از بیت المال را برای خودش داشته است ..

عامل;949439 نوشت:
چرا که اولا؛ حاکمان در اصل حق ائمه(علیهم السلام) را غصب کرده بودند و حق تصرف در بیت المال اصالتا متعلق به ائمه بوده و در نتیجه گرفتن مستمری یا هدایا بخشی از حق خود آنهاست و دلیل بر قبول حاکمیت حاکمان غاصب نمی شود. امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: آنچه در اختیار زورمندان است برخود آنان حرام است، ولی برای مردم در صورتی که در امور خیر صرف کنند و حق دریافت آن را داشته باشند، حلال است.
ثانیا؛ بیشتر این موارد برای فقرا مصرف می شده است. از طرفی عدم دریافت این اموال از سوی امام باعث مضیقه مالی شیعیان می شد، به خصوص که در بعضی دوره ها، محروم کردن شیعیان از حقوق بیت المال و فشارهای سیاسی و اقتصادی در سیاست خلفا و امرا گنجانده می شد. در این شرایط، شیعیان مستمند برای کمک خواهی به سوی امامان خود می آمدند.
شیخ طوسی در جواز دریافت هدایای حکومتی می گوید:
بر امام و تمام مسلمانان فرض است که هرچه در دست فرد غالب و ستمگر و مسلط بر امت باشد، به هر شکل ممکن، چه با رغبت و چه با اکراه، از دست وی بگیرند و در جای خود به مصرف برسانند. و چون گرفتن همه آنچه در دست معاویه بود امکان نداشت، بر امام واجب بود بخشی از آن را که معاویه از باب هدیه به امام عطا می کرد، از وی بگیرد و حق خود را برداشته و بقیه را بین مستحقان تقسیم کند.(شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج4، ص179)
ثالثا؛ عمل ائمه(علیهم السلام) در برخورد با این مسائل برای ما حجت است و باید عمل خود را با آنها تطبیق دهیم.

بله عمل ائمه برای شما حجت است ، آن فتاوا و احادیث نیز مطابق همین اعمال صادر شده است ، اما من از زاویه دیگری به بحث نگاه می کنم ، به نظر من این احادیث همینطوری و یک دفعه گفته نشده است .. اینها در واقع پاسخ به پرسش هایی است که در ذهن ایجاد می شوند :

برخورد ابتدایی ائمه با حکومت های معاصرشان - به نقل شیعه - این بوده که آن حکومت ها غاصب ، ظالم و بلکه طاغوتی هستند ( چون الهی نیستند ) ... بعد از طرف دیگر مشاهده می شده که همین ائمه که آن موضع ابتدایی را راجع به حکومت های عصرشان داشته اند سهم و حقوق و هدایای فراوانی از بیت المال و شخص حاکم دریافت می کنند ، این تناقض ها در رفتار و گفتار موجب شده تا این گونه احادیث بیان شوند و آن کار را توجیه کنند ..

من فکر می کنم بهتر است دعوای ائمه و حاکمان وقت را نه یک دعوای دینی و عقیدتی که دعوایی سیاسی و جنگی بر سر قدرت تصور کنیم ، چنانچه آل علی به جای آل عباس به قدرت می رسیدند امروز شیعیان عباس همین حرف ها را راجع به پیشنیان خود می زدند و حکومت را حق آنها می دانستند .. اصل ماجرا به نظر همین دعوای بر سر حکومت بوده که حالا جنبه هایی دینی نیز به ظاهر آن افزوده شده است .

عامل;949439 نوشت:
حب وطن از ایمان است و پسندیده اما در درجه دوم قرار دارد. سعادت و ابدیت انسان مقدم بر حب وطن است. به همین دلیل حقیر عرض کردم اول انسان باید حق را بشناسد، بعد از آن طرفداری کند، بهترین چیز برای طرفداری و حمایت حق است ولو اینکه به ضرر ما باشد. فرض کنید شما مشاور یا وزیر یک حاکم ظالم هستید، ایا همشهری یا هم وطن بودن آن ظالم توجیه خوبی برای همکاری شما با اوست؟ اگر مبنای شما چنین چیزی را جایز می داند، بهتر است کمی در تغییر آن تامل کنید.

ماحصل کلام شما اینست که اگر چنانچه کشور با جنگی مواجه شد برویم تحقیق کنیم ببینیم آیا سپاه مقابل بر حق است یا خودمان بر حقیم !! و لابد اگر دشمن بر حق بود برویم و زیر پرچم آن علیه وطن خودمان بجنگیم .. به نظر من این خیانت به خاک و وطن و غیرقابل بخشش است ...

و در عین حال مگر حق و حقیقت باید با زور و سرنیزه گسترش یابد ؟! چه فرقی است بین کسی که می خواهد دین خودش را به زور گسترش دهد ، با کسی که می خواهد دموکراسی را با زور گسترش دهد ؟!

[="2"]

ستايشگر;949433 نوشت:
حقیقتش من هم انتظار ندارم شما متوجه باشی داری چیکار میکنی، اما یکبار دیگه بهت میگم. قواعد و قوانینی که حلیت و حرمت کاری رو مشخص میکنند از مرجعی صادر میشوند و منطقا امکان پذیر نیست که با استفاده از این قواعد و قوانین، رای به حرمت یکی از کارهای صادر شده از اون مرجع داد! چون دور میخوره! ( داستان سقراط آتنی و دروغگو بودن اهالی آتن طبق اظهارات سقراط ) پس دقت کن که با به کار بستن "مبانی شیعه"، نمیتونی فعل ائمه (ع) رو از نظر "حرمت و حلیت" بررسی کنی. گرفتی ان شاء الله؟

جالب است با مبانی مسیحیت ثابت می کنند مسیحیت باطل است و ما خوبیم ، با مبانی غرب ثابت می کنند غرب مزخرف است و ما خوبیم ، بعد که عالم و «آدم» کنار رفتند با مبانی اهل سنت هم ثابت می کنند آنها در اشتباه اند و شیعه درست است ... خب حالا من هم از تناقض های مبانی شیعه سوال پرسیده ام ، این که دیگر آه و ناله ندارد اخوی ...

ستايشگر;949433 نوشت:
نکته رو بگیر و به احساساتی نشو. نکته اینه که میگی "لااقل به زور کسی را نباید مجبور به برده بودن کرد"، که خودش محل اجتماع نقیض هاست!

هنگام نوشتن کسانی را در نظر گرفتم که به بردگی خو کرده اند و زنجیرهای بردگی شان را «ستایش» می کنند ، برخی جسمشان زنجیر شده برخی دیگر افکارشان ، خب اینها نیز انتخاب کرده اند برده باشند ، چه بسا اگر کسی بخواهد از بند و اسارت نجاتشان بدهد مقابلش موضع هم بگیرند .. و به نظر من به بردگی گرفتن چنین افرادی مشکلی ندارد ، چون زور و اجباری در کار نبوده است :)[/]

به نام خدا.

dahim-darni;949480 نوشت:

جالب است با مبانی مسیحیت ثابت می کنند مسیحیت باطل است و ما خوبیم ، با مبانی غرب ثابت می کنند غرب مزخرف است و ما خوبیم ، بعد که عالم و «آدم» کنار رفتند با مبانی اهل سنت هم ثابت می کنند آنها در اشتباه اند و شیعه درست است ... خب حالا من هم از تناقض های مبانی شیعه سوال پرسیده ام ، این که دیگر آه و ناله ندارد اخوی ...

آهان پس اومده ادای بزرگترها رو در بیاری زدی به دیوار؟ قبل از برداشتن شمشیر، شمشیربازی یاد بگیر تا دست و بالت رو زخمی نکنی.

همونطور که گفتم، انتظار نداشتم بدونی داری چیکار میکنی و انتظارم هم درست بود. در صورتی میشه با اعداد روی یک خط کش، صلاحیت اون خط کش رو رد کرد که روی یک علامتش، دو عدد نوشته باشه ( کاری که سعی کردی بکنی ) اما نمیشه با اعداد نوشته شده روی یک خط کش، در مورد صحت اندازه گیری همون خط کش اظهار نظر کرد ( کاری که کردی ).

dahim-darni;949480 نوشت:

هنگام نوشتن کسانی را در نظر گرفتم که به بردگی خو کرده اند و زنجیرهای بردگی شان را «ستایش» می کنند ، برخی جسمشان زنجیر شده برخی دیگر افکارشان ، خب اینها نیز انتخاب کرده اند برده باشند ، چه بسا اگر کسی بخواهد از بند و اسارت نجاتشان بدهد مقابلش موضع هم بگیرند .. و به نظر من به بردگی گرفتن چنین افرادی مشکلی ندارد ، چون زور و اجباری در کار نبوده است :)

باز هم دقت کن. نمیشود به غیر "زور"، "مجبور" کرد.

این آخرین پستی بود که در این موضوع در جواب تو دادم. وقتم بیشتر از این ارزش داره که صرف بحث حول و حوش یک فرع بکنمش اون هم با کسی که اصول مورد قبولش با اصولی که من قبول دارم متفاوتند هر چند که تلاشهای نافرجام برای منطقی بودن بحث، صورت بگیره.

ستایشگر :Gol:

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام

یورال;949468 نوشت:
[=&quot]جناب عامل شما که تاریخ خوندید بعید هست، امپراطوری ایران و روم اصلن اعراب را حساب نمی‌کردند که بخواهد دشمن به حساب بیایند، اصلن هیچ سودی برای این دو کشور نداشت که حتی بخواهند انجا رو مستعمره کنند.[/]
[=&quot]جمله ای مثل این «دشمنی که در صدد حذف اونها بود» نشون می‌ده شما تعصبی به قضیه نگاه می کنید.[/]

تعصبی در کار نیست، این عین تاریخ است:

[=&quot]شیرویه بعد از نشستن به سلطنت و قتل پدر، نامه ای به باذان نوشت و دستور داد: «پیامبری را که در یثرب است و خسرو دستور فرستادنش را داده نرنجان تا فرمان بعدی او برسد».(تاریخ بلعمی: ص 1144 . تاریخ ابن خلدون: ج 1، ص 436)
عربها تا قبل از تمدن مدینه، تهدیدی برای این دو نبودند، اما پس از شکل گیری حکومت مدینه و با جنگ تبوک و امثال آن، به تهدیدی برای آ«ها تبدیل شدند.
ثانیا این چطور دشمن بی اهمیتی بود که یک امپراتوری را ساقط و حیطه دیگری را محدود کرد؟!
[/]

یورال;949468 [=&quot نوشت:
شما اسلام رو هم تفسیر به رأی می کنید، تعریف کافر رو می دونید چی هست؟ که حالا به سپاه ایران عنوان سپاه کفر نسبت می دهید؟ اصلن مردم ایران میدونستند اسلام چی هست؟[/]
[=&quot]کافر کسی هست که حقیقت را می داند اما به خاطر لجاجت اونو نمی پذیره، سپاه ایران کافر بود؟؟؟؟؟[/]

اولا؛ در پست های قبلی اشاره شد، مسلمانها زمان جنگ طرف مقابل را مخیر بین قبول اسلام، جزیه یا جنگ می کردند. و لازمه دعوت به اسلام توضیح در مورد آنست. پس اینطور نبوده که بی اطلاع باشند.
ثانیا؛ کافر هم کسی است که الوهیّت، یا توحید، یا رسالت و یا ضروری دین را انکار کند به گونه‌ ای که به انکار رسالت بینجامد.(العروة الوثقی، ج۱، ص۵۴) اما ظاهرا شما کافر معاند را فقط کافر می دانید.


یورال;949468 نوشت:
آن جنایت ها، رضای خدا در اونها بوده؟

دوست عزیز مگر ما جنایات را تایید کردیم؟!
برای چندمین بار بنده عرض می کنم، بحث ما در رضایت امیر المومنین(علیه السلام) فقط حول فتوحات در زمان شیخین است نه بیشتر، که روایات ما در دوران بنی امیه و بنی عباس همگی نهی از جهاد می کنند. حتی جنایات این دوران هم قابل توجیه نیست. اما انصاف به خرج بدهید و در مقایسه ببینید در جنگهایی که مثلا روم، صلیبی ها یا دیگران کردند، کدام بیشتر مقید به اصول اخلاقی بودند؟ آیا در جنگهای مسلمین بیشتر زن و بچه کشته شد یا دیگر جنگها؟
گوستاولوبون مسيحي از قول روبرت راهب كه خود در جنگ حضور داشت گزارش مي‏دهد: «لشكر ما (صليبي‏ها) در گذرگاه‏ها، ميدان‏ها و پشت بام‏ها، در حركت بودند و مثل شير ماده‏اي كه بچه‏اش را ربوده باشد، از قتل عام لذت مي‏بردند، اطفال را پاره پاره مي‏كردند و جوانان و پيرها را در يك رديف از دم شمشير مي‏گذراندند و چندين نفر را در يك ريسمان به دار مي‏آويختند».(تاريخ تمدن، ج 4، ص 408)
سپس در خصوص رفتار مسلمانان با مسيحيان مي‏نويسد: «صلاح الدين سردار فاتح مسلمانان به عيسويان بيت المقدس عفو عمومي داد و براي فليپ، و "ريشار" در ايام بيماري از انواع اغذيه و ادويه مقوي مي‏فرستاد».(همان، ص 415)
و در جای دیگر می گوید: زور شمشير موجب پيشرفت قرآن نشده، زيرا رسم اعراب (مسلمانان) اين بود كه هر كجا را فتح مي‏كردند، مردم آن جا را در دين خود آزاد مي‏گذاردند، اين كه مردم مسيحي از دين خود دست بر مي‏داشتند و به دين اسلام مي‏گرويدند و زبان عرب را به جاي زبان مادري خود بر مي‏گزيدند، بدان علت بود كه عدل و دادي كه از عرب‏هاي فاتح مي‏ديدند، از زمامداران پيشين خود نديده بودند.(همان، ج 4، ص 1368)

[/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام

dahim-darni;949478 نوشت:
[=&quot]مثال زیاد بن ابیه را خدمتتان عرض کردم .. او از طرف حضرت علی برای سرکوب نواحی مرکزی ایران گسیل شد و انصافا کشتار جانانه ای هم از مردم کرد ، اما جایی دیده نشد که حضرت علی از این کار «زیاد» اعلام برائت کند !! [/]

بعضی وقتها یک دروغ انقدر تکرار می شود که گوینده هم باور می کند! اما شما چرا باور کردید؟
بنابر نقل طبری، ابن اثیر، ابن خلدون، ابن کثیر و.... زمانی که ابن حضرمی کشته شد، اهل فارس و کرمان سر به شورش برده و والیان خود را بیرون راندند. حضرت علی(ع) در این مورد که چه کسی را برای سروسامان دادن به اوضاع روانۀ آن منطقه کند با برخی به مشورت نشست. یکی از یاران حضرت به نام جاریة بن قدامه، زیاد بن ابیه را برای این منظور پیشنهاد داد. حضرت علی(ع) نیز با پذیرش این پشنهاد به ابن عباس دستور داد تا ولایت فارس را به زیاد سپرده و او را به همراه سپاهی به آن ناحیه روانه سازد. زیاد پس از حضور در فارس و بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی منطقه و با سیاست زیرکانه ای که به کار بست، توانست بدون جنگ و خونریزی بر فارس مسلّط شود. منابع یاد شده تصریح دارند که زیاد با مردم آن سامان با عدالت و رعایت امانت رفتار نمود.( طبری، محمد بن جریر، تاریخ ‏الطبری، ج ‏5، ص 138، دار التراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق؛ ابن جوزی، عبد الرحمن، المنتظم، ج ‏5، ص 159، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ ابن اثیر، عزالدین، الکامل، ج ‏3، ص 382، دار صادر- دار بیروت، بیروت 1385ق؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‏7، ص 320، دار الفکر، بیروت، 1407ق؛ ابن خلدون، عبد الرحمن،تاریخ ‏ابن ‏خلدون،ج‏2، ص 644، دار الفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408 ق؛ ابن اثیر، عز الدین، أسد الغابة، ج ‏2، ص 318، دار الفکر، بیروت، 1409ق.)

dahim-darni;949478 نوشت:
بر همین اساس می توانیم بفهمیم علی ، به سبب قرابت با پیامبر سهم قابل توجهی از بیت المال را برای خودش داشته است

دوست عزیز کسی که چندین حلقه چاه کنده و وقف مردم کرده یا چندین نخلستان کاشته و وقف کرده و از کار ابایی نداشته و حتی از غذای خود در حالی که روزه بوده سه روز گذشته و به فقیر، مسکین و برده داده و از طرفی حاکمی بوده که حقش غصب شده که در اصل او باید تصرف تام در بیت المال می کرده، اگر در قسمت ناچیزی از آن تصرف کند از نظر شما مشکل دارد؟! به گواه تاریخ از بدترین نوع غذا استفاده می کرد و چیزی برای خود جمع نمی کرد و اکثر درآمد خود را وقف یا انفاق می کرد. با این حال شما می فرمایید اینها نیازی به کار نداشتند! لطفا مستند صحبت کنید.

dahim-darni;949478 نوشت:
برخورد ابتدایی ائمه با حکومت های معاصرشان - به نقل شیعه - این بوده که آن حکومت ها غاصب ، ظالم و بلکه طاغوتی هستند ( چون الهی نیستند ) ... بعد از طرف دیگر مشاهده می شده که همین ائمه که آن موضع ابتدایی را راجع به حکومت های عصرشان داشته اند سهم و حقوق و هدایای فراوانی از بیت المال و شخص حاکم دریافت می کنند ، این تناقض ها در رفتار و گفتار موجب شده تا این گونه احادیث بیان شوند و آن کار را توجیه کنند

درک این مساله که امامی برای رفع مشکل شیعیان خود، مبالغی را دریافت کند و آنهم در اصل، حق خود او بوده که در بیت المال تصرف کرده و در مورد مناسب مصرف کند، در عین حال این دریافت هدیه تایید حاکم نباشد، آنقدر سخت است؟!
تناقضی در بین نیست، بلکه بحث اهم و مهم است. حفظ شیعیان فقیر و در برخی موارد تزویج فقرای از آنها در اولویت امام قرار داشته که با وجود عدم رضایت از حاکم جائر هدیه او را قبول کند. لطفا کمی به تاریخ مراجعه کنید و ببینید امام این موارد را در کجا هزینه می کردند.

[/][/][/]

سلام به دوستانی که فکر می کنن مسیحی ها دینشون رو با محبت پیش بردن
چارت زیر میزان کشته هایی رو که شروع کننده های جنگها با هر دین و مسلکی بودن نشون میده
جالبه که بیشتر از نصف تمام کشته ها رو مسیحی ها داشتن
خوبه آدم اول تحقیق کنه بعد یه حرفی رو بزنه

IMAGE(<a href="http://uupload.ir/" class="bb-url" rel="nofollow"><img src="http://uupload.ir/files/ijdb_000.jpg" alt="" class="bb-image" /></a>)

عامل;949605 نوشت:
اولا؛ در پست های قبلی اشاره شد، مسلمانها زمان جنگ طرف مقابل را مخیر بین قبول اسلام، جزیه یا جنگ می کردند.

جدا محبت کردند!!
مثل اینکه الان آمریکا به ایران بگه یا شما شرایط ما رو قبول میکنید، یا بهمون باج میدید یا با هم می جنگیم.
و بعدها یه سری بیان بگن تقصیر خود ایرانیا بود که دو پیشنهاد خوب آمریکایی ها رو نپذیرفتند و جنگیدن و مردن!
.
جناب عامل
قادسیه و حمله اعراب به ایران به دلیل زیاده خواهی مادی بود که زیر دلایلی نظیر پذیرش یک عقیده پنهان شده.
شما جوری از قبول اسلام صحبت می کنید که انگار قصه با گفتن شهادتیش تموم میشه و هیچ آثار و تبعاتی نداره.
چطور ممکنه یک شکل از تفکر بالاجبار به گروهی عرضه بشه و آلترناتیو هاش کشتار یا پول گرفتن باشه!؟!
شما تصور کنید نمیخواین به دانشگاه برید. بعد از طرف همون دانشگاه میان و میگن یا باید بیایید دانشگاه، یا اینگه شهریش رو بدید و نیاید یا اینکه سرتونو می‌بریم!!
تو پرانتز باید بگم تازه در این مثال من خیلی محبت کردم اسلام رو در رده دانشگاه قرار دادم.
.
اینکه شما سعی میکنید ائمه شیعیان از جنبه های تاریک حمله اعراب به ایران تمیز بدید و تطهیر کنید، از ابتدا موضوع اصلی صحبت من نبوده.
کما اینکه واقعا سوال پیش میاد چطور ممکنه امول و نوامیس غارت شده از مردمی که بهشون به ناحق حمله شده توسط ائمه شیعیان هم استفاده بشه (ولو اینکه همش بخشیده شده باشه {حکایت بخشیدن از کیسه خلیفه}).
همانانی که به گفته شما مخالف خوریزی بودند، اما موافق جهاد، مخالف سه خلیفه اول بودند، اما موافق بیت المال همان سه خلیفه. بیت المال و اداره آن را حق خودشون میدونستند، اما دقت نمیکردند که بیت المال دریافتی که ادارش دست خودشون نبوده، از کجا به دست می آمده.

عامل;949606 نوشت:
بعضی وقتها یک دروغ انقدر تکرار می شود که گوینده هم باور می کند! اما شما چرا باور کردید؟
بنابر نقل طبری، ابن اثیر، ابن خلدون، ابن کثیر و.... زمانی که ابن حضرمی کشته شد، اهل فارس و کرمان سر به شورش برده و والیان خود را بیرون راندند. حضرت علی(ع) در این مورد که چه کسی را برای سروسامان دادن به اوضاع روانۀ آن منطقه کند با برخی به مشورت نشست. یکی از یاران حضرت به نام جاریة بن قدامه، زیاد بن ابیه را برای این منظور پیشنهاد داد. حضرت علی(ع) نیز با پذیرش این پشنهاد به ابن عباس دستور داد تا ولایت فارس را به زیاد سپرده و او را به همراه سپاهی به آن ناحیه روانه سازد. زیاد پس از حضور در فارس و بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی منطقه و با سیاست زیرکانه ای که به کار بست، توانست [HL]بدون جنگ و خونریزی[/HL] بر فارس مسلّط شود. منابع یاد شده تصریح دارند که زیاد با مردم آن سامان با عدالت و رعایت امانت رفتار نمود.

سرکوب کدام شورش بدون قتل و کشتار بوده که این دومی اش باشد ؟!

آنچه طبری در این خصوص نقل کرده و به بحث ما مربوط است چنین است :

« قَالَ: ولما قدم زياد فارس بعث إِلَى رؤسائها، فوعد من نصره ومناه، وخوف قوما وتوعدهم، وضرب بعضهم ببعض، ودل بعضهم عَلَى عورة بعض، وهربت طائفة، وأقامت طائفة، فقتل بعضهم بعضا، وصفت لَهُ فارس، فلم يلق فِيهَا جمعا وَلا حربا، وفعل مثل ذَلِكَ بكرمان، »

یعنی : راوی گوید : هنگامی که زیاد به فارس رسید پیام هایی به رئوسای آنجا فرستاد .. پس با وعده به کسی که او را یاری کند و ارعاب و ترساندن و وعده و وعید توانست ( با اختلاف داخلی ) گروهی از مردم را به وسیله گروهی دیگر مورد حمله قرار دهد و آنها را از نقاط ضعف گروه متخاصم آگاه ساخته و در نتیجه برخی از آنها گریختند ، آنهایی که باقی ماندند نیز توسط سایرین کشته شدند و به این ترتیب فارس به دست زیاد افتاد بدون آنکه با ارتشی روبرو شود و سپاهش جنگی انجام دهد . و همین سیاست را نیز در مورد کرمان پیش گرفت .

تواریخ بعدی از جمله ابن اثیر ، ابن کثیر ، ابن خلدون و ابن جوزی نیز همین مطلب را از طبری نقل کرده اند .. در این گزارش آیا آمده کسی کشته نشد ؟! یا آنکه به صراحت می گوید « فقتل بعضهم بعضا » ؟!

بله در اینکه زیاد و لشکرش وارد جنگ نشدند ، حق باشماست ، اما در اینکه سرکوب شورش های فارس و کرمان مسالمت آمیز و بدون جنگ و خونریزی بوده ( چنانچه مشخص کرده ام ) اصلا اینطور نیست .. در واقع سیاست زیرکانه ای که شما آنرا می ستایید انداختن مردم به جان یکدیگر و وقوع جنگ داخلی در میان آنهاست ( مطلبی که شاید بدون نقل عین گزارش طبری برخی را دچار اشتباه می کرد )

عامل;949606 نوشت:
دوست عزیز کسی که چندین حلقه چاه کنده و وقف مردم کرده یا چندین نخلستان کاشته و وقف کرده و از کار ابایی نداشته و حتی از غذای خود در حالی که روزه بوده سه روز گذشته و به فقیر، مسکین و برده داده و از طرفی حاکمی بوده که حقش غصب شده که در اصل او باید تصرف تام در بیت المال می کرده، اگر در قسمت ناچیزی از آن تصرف کند از نظر شما مشکل دارد؟! به گواه تاریخ از بدترین نوع غذا استفاده می کرد و چیزی برای خود جمع نمی کرد و اکثر درآمد خود را وقف یا انفاق می کرد. با این حال شما می فرمایید اینها نیازی به کار نداشتند! لطفا مستند صحبت کنید.

نه من با گرفتن سهم از بیت المال مشکلی ندارم .. اما بیت المالی که حاکمش طاغوت باشد .. این یک مقدار بحث دارد که در ادامه عرض می کنم .

در ضمن مسئله زهد حضرت علی را کسی منکر نیست ، اما بسیاری دیگر از صحابه نیز زاهد بوده اند .. مثلا شخص عمر بن خطاب نیز از افراد زاهد عصر خود بوده است ... عمر نیز اهل جمع کردن مال و اموال نبود و زندگی مشابهی با حضرت علی داشت ..

عامل;949606 نوشت:
درک این مساله که امامی برای رفع مشکل شیعیان خود، مبالغی را دریافت کند و آنهم در اصل، حق خود او بوده که در بیت المال تصرف کرده و در مورد مناسب مصرف کند، در عین حال این دریافت هدیه تایید حاکم نباشد، آنقدر سخت است؟!
تناقضی در بین نیست، بلکه بحث اهم و مهم است. حفظ شیعیان فقیر و در برخی موارد تزویج فقرای از آنها در اولویت امام قرار داشته که با وجود عدم رضایت از حاکم جائر هدیه او را قبول کند. لطفا کمی به تاریخ مراجعه کنید و ببینید امام این موارد را در کجا هزینه می کردند.

ما حضرت علی را در نظر بگیریم .. اولا سر جمع تعداد شیعیان و هواداران حضرت علی سه چهار نفر بوده ، همان ها که اسامی شان نیز در تاریخ ثبت شده : ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و چند نفری دیگر .. اصلا همین کمی شیعیان را دلیل اصلی قیام نکردن حضرت علی عنوان می کنند ( به عنوان مثال نقل شده حتی 40 نفر نیز حاضر به قیام در کنار حضرت نشدند )

حال چگونه شیعیانی که در هنگام تنگدستی همان چند نفر هستند ، موقع تقسیم بیت المال یکهو زیاد می شوند !!

در ثانی همه مسلمانان ( چه طرفداران علی و چه بقیه مسلمانان ) از بیت المال سهم داشته اند و لازم نبوده مثلا امامی سهم خودش را بگیرد و به مسلمین بدهد ..

و اما از همه مهمتر حتی اگر توجیه شما پذیرفته شود بازهم یک مسئله باقی می ماند : هدف وسیله را توجیه نمی کند ..

یکی از دوستان زحمت کشیدند و چند حدیث آوردند ، که نقل می کنم :

و طاها;949426 نوشت:
روايتي را خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) دارد كه مي فرمايد:

لا يخرج المسلم في الجهاد مع من لا يؤمن علي الحكم و لا ينفذ في الفئ أمر الله عز وجل، فان مات في ذلك كان معينا لعدونا في حبس حقوقنا و الاشاطة بدمائنا و ميتته ميتة جاهلية.

كسانيكه در ركاب فاتحان و فرماندهان به جنگ مي روند، با اين كه اين فرماندهان و فاتحان به حكم خدا ايمان ندارند و دستور خدا را در غنائم جنگي اجرا نمي كند، اينها اگر در جهاد كشته شوند، همانند مردن در زمان جاهليت مرده اند و حاضرين در اين فتوحات كه بدون اذن امام بوده، به دشمنان ما در اين زمينه كمك كرده اند و حقوق مسلم ما را حبس كرده اند.

ما فرض می کنیم این حرف را واقعا حضرت علی زده باشد .. به وضوح اینجا حضرت علی می گوید اگر کسی در این جنگ ها کشته شود شهید نیست ، بلکه به مرگ جاهلی مرده است !!

حال سوال این است چگونه کشته شدن در این جنگ ، شهادت نیست ، اما گرفتن اموالی که از همین راه ها به دست آمده هیچ مشکلی ندارد و بلکه حق امام هم هست !!

قبلا عرض کردم چگونه مالی که از راه نامشروع به دست آمده یکهو مشروع می شود ؟! آیا انتشار و گسترش تشیع با پولی که از راه نامشروع به دست آمده صحیح است ؟!

پیامبر هم می توانست روزی که به او پیشنهاد اموال بسیار دادند ، پول ها را بگیرد و سپس حکومتش را با آن پول بسیار راحت تر از قبل تاسیس کند ..

- - - - - - - - - -

سخن آخر اینکه انتظار داشتم سلیقه ای برخورد نکنید ، در پاسخ به این کل کل کودکانه

ستايشگر;949493 نوشت:
آهان پس اومده ادای بزرگترها رو در بیاری زدی به دیوار؟ قبل از برداشتن شمشیر، شمشیربازی یاد بگیر تا دست و بالت رو زخمی نکنی.

به گفتن آرام باش اکتفا کردم ..

حال تشخیص اینکه کدام یک توهین است با شما و بقیه دوستان

dahim-darni;949642 نوشت:

حال سوال این است چگونه کشته شدن در این جنگ ، شهادت نیست ، اما گرفتن اموالی که از همین راه ها به دست آمده هیچ مشکلی ندارد و بلکه حق امام هم هست !!

قبلا عرض کردم چگونه مالی که از راه نامشروع به دست آمده یکهو مشروع می شود ؟! آیا انتشار و گسترش تشیع با پولی که از راه نامشروع به دست آمده صحیح است ؟!



چند نکته را باید در نظر گرفت
1
تکلیف کسی که میداند اموال از طریق نامشروع است با کسی که نمیداند یا شک دارد متفاوت است...
لذا ممکن است در واقع مالی نامشروع باشد اما استفاده از آن مشروع باشد..
بله اشکال شما منطقی است وقتی بگوییم حضرت میدانسته این مالی که میگیرد از طریق نامشروع است و از آن استفاده کرده است...
اینجا به نظرم باید استفتاء کرد و بحث فقهی انجام داد...
مثلا در جنگ ها برخی افراد به خاطر غنیمت یا خودنمایی میجنگیدند و حتی پیامبر میگفتند فلان مجاهد جهنمی است...
اما این دلیل نمیشود غنایمی که به دست آمده نامشروع باشد...
البته اینجا نیت و انگیزه مطرح نیست و آن را کنار میگذاریم..
پس باید روی انطباق عمل مجریان با شرع تمرکز کرد...
آیا کنیزانی یا اموالی که گرفته شد طبق دستور اسلام بود ؟
اگر بود پس مشروع است
و اگر نبوده پس نامشروع است
و اگر نامشروع بوده، امام از کنیزان یا اموال نامشروع استفاده کرده است یا از اموال مشروع ؟
اینجا نمیتوان قضاوت کرد چون علمی به واقع نداریم....
اما در بند سه با مقدمات دیگر متوجه میشویم...

2
به نظر من اگر رهبران ظالم برخی اعمالشان منطبق بر احکام اسلام باشد دلیل بر عادل بودن آنها نیست...
مثلا اگر شخصی هم دزدی میکند و هم شغل مشروع دارد میتوان از اموال حلالش استفاده کرد اما این دلیل نمیشود که او دزد نباشد...
حرف اصلی من و اختلافم با شما از ابتدا همین بود..
استفاده از اموال بیت المال دلیل نمیشود بگوییم آن رهبر نزد استفاده کننده یک امام عادل است...

3
ما میدانیم در زمان پیامبر تا آخرین امام،
بردگانی وارد سرزمین های اسلامی میشدند که از چند طریق بود :
یک دسته با خرید
یک دسته با جنگ
یک دسته از طریق دیگر که در کتب فقهی وجود دارد مثل کودکان بی سرپرست در سرزمین شرک

از نظر اسلام آن طور که میدانم خرید برده اشکال ندارد
لذا تجارت برده و واردات برده امری حلال بوده است...
لذا از این جهت باز نمیدانیم بردگان مورد استفاده از طریق حلال بوده یا نامشروع..

لکن با شناخت احکام دین از جمله شیعه میتوانیم پرده از این ابهام برداریم
مثلا اگر از نظر اهل بیت ، تمام بردگان یا اموال به دست آمده از طریق نامشروع باشد پس استفاده از این اموال نامشروع است و مطمئن میشویم اهل بیت از این اموال به عنوان بیت المال بهره نبرده اند
یا مثلا اگر از نظر اهل بیت ، بخشی از بردگان و بخشی از اموال از طریق نامشروع باشد پس استفاده از آن بخش مشروعش جایز است....
لکن اگر قبول کنیم خرید و واردات برده جایز است پس خرید چنین بردگانی جایز است حتی اگر بدانیم از طریق نامشروع برده شده اند همانطور که در زمان پیامبر و بعد از ایشان بردگانی وارد سرزمین اسلام شدند با اینکه از طریق جهاد مشروع برده نشده بودند...
لکن خرید چنین بردگانی با دریافت آنها به عنوان بیت المال و مجانی فرق میکند طبق فرض ( حلال بودن خرید برده از زمان پیامبر ...)

نتیجه ای که مربوط به اختلاف ما بود و بحث به خاطر آن شروع شد :
اگر ائمه با فرض مشروع دانستن بیت المال از آن استفاده کرده باشند، به معنای امام عادل بودن خلفا نبوده است..
اگر ائمه با فرض نامشروع بودن بیت المال از آن استفاده کرده باشند ، باز به معنای امام عادل بودن خلفا نیست...
زیرا امام عادل باید تمام اعمالش عادلانه باشد و خودش نیز مشروع باشد..

آیا خرید برده جایز است ؟

همه میدانیم که اهل بیت برده خریده اند

آیا این بردگان از طریق مشروع برده شده اند ؟

میگویند تنها طریقه مشروع جهاد به اذن امام است آن هم وقتی امام اجازه برده کردن بدهد
آیا کنیزان آن زمان این شرایط را داشته اند ؟
عقلایی این است که بگوییم خیر
این بردگان از طریق نامشروع برده شده اند اما خریدشان حلال است...

این را در تکمله پست قبلی عرض کردم

عامل;949444 نوشت:
در هر حال نیت واقعی و قصد ایشان برای ما روشن نیست و تنها از اتفاقاتی که در آن زمان و مباحث فقهی که در پاسخ اصلی بیان شد
برداشت می شود که ایشان راضی به این فتوحات البته در زمان شیخین بوده است

البته من اطلاعات تاریخی کاملی ندارم اما تا جایی که می‌دانم بخشی از جنایات مورد بحث اتفاقاً در زمان شیخین صورت گرفته است
در این باب اگر توضیح جامعی بفرمائید ممنون می‌شوم

تکمله ای دیگر :
اگر به روایات و کنب فقهی مراجعه کنید
خواهید دید اینکه میگویند برده شدن فقط از طریق جهاد و با اذن امام انجام میگیرد حرف نادرستی است

یک نمونه را قبلا گفتم : کودکان بی سرپرست سرزمین شرک

اما احادیث دیگری هم هست که در لین زیر بخوانید :
http://reza.ommolketab.ir/%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AB-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87/

نتیجه اینکه

اگر حرف امروزی ها( اینکه برده فقط از طریق جهاد با اذن امام است) درست باشد پس
خرید برده توسط ائمه انجام میشده است با اینکه میدانستند از طریق نامشروع است.

اما اگر حرف کتب فقهی و روایات من جمله آنچه در لینک آمد درست باشد
میتوان گفت ائمه بردگانی را خریده اند که از طریق مشروع به دست آمده اند...

dahim-darni;949642 نوشت:


در پاسخ به مشروعیت استفاده از بردگان :
این چند نکته را انتخاب کردم که میتوانید به لینک مربوطه نیز مراجعه کنید :
یک شخص از 7 طریق مختلف ممکن است از آزاد به برده تبدیل شود. سایر مذاهب اسلامی نیز از این حیث بسیار شبیه به تشیع هستند. این 7 طریق از این قرارند.

1
مستند شرعی تمامی طرق هفت گانه، سنت و روایات منقول از پیامبر (ص) یا ائمه (ع) و اجماع فقهاست

2
....با این راه بردگان تمام جهان به هر طریقی مملوک و رق شده باشند توسط مسلمانان جایز التصرف و مشروع الملکیه خواهند بود.

3
حتی مشروط به حضور پیامبر (ص) یا امام (ع) یا اذن ایشان هم نیست. تنها در زمان حضور اگر بدون اذن ایشان جهاد انجام شده باشد و استیذان هم میسر بوده باشد، غنایم حاصله متعلق به امام خواهد بود.
به هر حال در زمان غیبت بنابر احتیاط، تصرف در غنایم کلیه جنگ های مسلمین با غیر مسلمین حتی اگر به قصد کشورگشایی و تحصیل غنیمت در گرفته باشد، پس از اخراج خمس مجاز و مشروع است.
(العروه الوثقی 2/ 367؛ تحریرالوسیله 1/ 352؛ مستند العروه الوثقی، کتاب الخمس 22)

4

... اگر افرادی از دارالحرب (اعم از ساکن دارالحرب یا خارج از آن) از راه سرقت، خیانت، نیرنگ، غارت، اسارت و زور از جانب غیر نظامیان یا از جانب نظامیان اما بدون اعمال زور و در مجموع بدون جنگ ربوده شوند و به دارالاسلام آورده شوند، در حکم غنیمت محسوب می شوند و پس از پرداخت خمس آنان، ملک رباینده محسوب شده، تصرف در آنها جایز و خرید و فروش آنها مباح است. حتی اگر اخذ این افراد توسط غیر مسلمانان صورت بگیرد، خرید مسلمانان از ربایندگان کافر حتی با علم به اینکه مأخوذ از طریق زور و سرقت و خارج از جنگ به تملک کافر درآمده، مجاز است.
(شرایع الاسلام 2/ 59، جواهر الکلام 24/ 229، العروه الوثقی 2/ 368، منهاج الصالحین 2 / 66).

http://tahoor.com/FA/Article/View/28053

سلام علیکم

ایران قبل اسلام

در زمان فوقا پادشاه روم، پادشاه ایران سپاهیانش را به شام و مصر فرستاد، آنها کلیساهای قدس، قلسطین و تمام شهرهای شام را تخریب و تمام مسیحیان را قتل عام کردند و در تعقیب‌شان به مصر آمدند و تعداد بی‌شماری را کشتند و اسیر کردند، در این فاجعه یهودیان همدست و همکار ایرانیان بودند، و از طبریه و کوه الجلیل و قریه‌ی الناصریه و شهرهای قدس به سوی سرزمین فارس آمدند، تا آخرین حد به مسیحیان ستم کردند و زخم عمیقی بر پیکره‌ی آنان وارد ساختند. دو کلیسا را در قدس تخریب کردند، منازل‌شان را سوزاندند، صلیب را ربودند و بِطرِک قدس و تعداد زیادی از یارانش را اسیر کردند (1)

||||||||||||||||||||||||||||||

یزدگرد دوم که در اواسط قرن پنجم میلادی بر مسند قدرت نشسته بود، با دخترش ازدواج کرد و سپس او را به قتل رساند.(2)

بهرام گور که در قرن ششم بر اریکه‌ی قدرت نشسته بود، با خواهرش ازدواج کرد

پروفسور آرتو.ج. کریستین سین، استاد زبان‌های شرقی در دانشگاه کوپنهاگسن دانمارک و کارشناس در تاریخ ایران در کتاب ایران در عهد ساسانیان می‌گوید:
«مؤرخان معاصر دوران ساسانیان، مانند جاتهیاس و غیره عادت ایرانیان را در مورد ازدواج با محارم تأیید می‌کنند، در تاریخِ این دوران نمونه‌هایی از چنین ازدواج‌هایی یافت می‌شود. بهرام چوبین و گشتاسب قبل از این که به آیین مسیحیت درآید، با محارم (3) ازدواج کردند، این نوع ازدواج در نزد آنها نه این که گناهی محسوب نمی‌شد، بلکه آن را علمی صالح جهت تقرب به خدا انجام می‌دادند، شاید جهانگرد چینی «هوئن سونگ» به چنین ازدواجی در کلامش اشاره دارد: «ایرانیان بدون استثنا با هرکس ازدواج می‌کنند»
||||||||||||

شهرستانی می‌گوید (4)
«مزدک زنان را حلال و اموال را مباح گردانید. وی مردم را همانطور که در استفاده از آب، آتش و هیزم باهم شریک اند، در این دو مورد نیز شریک دانست».

این فراخوان از طرف جوانان سرمایه‌داران و خوشگذرانان مورد استقبال قرار گرفت و در دلشان جای باز کرد، از طرف دربار نیز مورد حمایت قرار گرفت و قباد به نشر و تأیید آن پرداخت، تا آنجا که ایران در اثر این فراخوان در لجنزاری از بی‌بند و باری اخلاقی و طغیان شهوت فرو رفت. طبری می‌گوید:
«انسان‌های فرومایه، عمل به این دعوت را وظیفه‌ی خویش قرار دادند و از این فرصت استفاده نمودند، مزدک و همراهانش را شدیداً حمایت نمودند، به خانه‌های مردم یورش می‌بردند و زن و دارایی آنها را به یغما می‌بردند، بدون آن که آنان بتوانند هیچ عکلس العملی از خود نشان دهند، آنان قباد را واداشتند که از این موضوع حمایت کند و در غیر این صورت برکنار خواهد شد. مدت کوتاهی نگذشت که پدر فرزندش را نمی‌شناخت و فرزند پدرش را، و هیچکس مالک چیزی نبود».

طبری ادامه می‌دهد:
«قباد یکی از بهترین پادشاهان بود، اما مزدک وی را وادار به امری نمود که در نتیجه اش شر و فساد گوشه و کنار مملکت را فرا گرفت» (5)

|||||||||||||

کسراها، پادشاهان ایران چنین ادعا داشتند که در رگ‌هایشان خون الهی جریان دارد و ایرانیان نیز به آنها مانند خدایان می‌نگریستند و اعتقاد داشتند که در سرشت‌شان ماده‌ای آسمانی و مقدس وجود دارد و به هیمن دلیل به آنان تعظیم می‌کردند و در برابرشان خم می‌شدند و آنها را مافوق قانون نقد و اساساً بالاتر از جنس بشر می‌داستند، از به زبان آوردن نام‌شان خودداری می‌کردند، در مجلس‌شان نمی‌نشستند و اعتقاد داشتند که آنها بر ذمه‌ی هر انسانی حق دارند و هیچکس برآنها حق ندارد و اگر تکه نان از سفره‌هایشان یا از دارایی‌شان به کسی دادند، احسان و صدقه‌ای است که هیچکس استحقاق آن را نداشته است، مردم در برابر آنها جز شنیدن و اطاعت‌کردن وظیفه‌ی دیگری ندارند، خاندانی مشخص را با عنوان‌کیا تعیین کردند و معتقد بودند که تاج و تخت و گرفتن خراج مخصوص آنهاست. این حق نسل اندر نسل باید در بین آنان انتقال یابد و هیچکس حق دخالت ندارد، هرکس هم با آن به کشمکش بپردازد، آدمی ستمگر خواهد بود و هرکس با آن به رقابت بپردازد، موجودی پست و فرومایه خواهد بود. به انتقال ارثی پادشاهانی در خانواده‌ی سلطنتی شدیداً اعتقاد داشتند و حتی اگر شخص بزرگی از این خاندان را برای پادشاهی نمی‌یافتند، کودک خردسالی را بر خویش می‌گماشتند، اگر از آن خاندان مردی نمی‌یافتند، زنی را به پادشاهی برمی‌گزیدند، بعد از شیرویه فرزند هفت ساله اش را پادشاه کردند و همینطور فرخ‌زاد، فرزند خسرو پرویز را. پوران دخت را نیز به پادشاهی برگزیدند و به دنبال او آذر میدخت دختران خسرو (6)

مردم با این تمدن مرفه و عادات فاسد آن زندگی را به سر نموده بودند و به آن خوی کرده بودن، به گونه‌ای که طبیعت دوم‌شان قرار گرفته بود. بنابراین، برای آنها مشکل بود که حتی در سخت‌ترین شرایط فقر و اضطرار لحظه‌ای هم که شده از این خوشگذرانی و عیاشی فاصله بگیرند و با زندگی ساده و طبیعی دمی بگذرانند، می‌گویند: هنگامی که یزدگرد آخرین پادشاه ایرانیان از مداین گریخت، با خود هزار آشپز، هزار خواننده، هراز مربی پلنگ و هزار مربی شاهین همراه نمود و هنوزهم این تعداد را کم می‌شمرد(7).

هرمزان پادشاه اهواز در خدمت خلیفه ی دوم آب خواست؛ در لیوانی زبر و چوبی برایش آب آوردند، چون چشمش به لیوان افتاد، گفت: اگر از تشنگی بمیرم نمی‌توانم در چنین لیوانی آب بنوشم، دوباره در ظرفی که مرود پسندش بود برایش آب آوردند(8)

در مورد مذهب هم نقل است که زرتشت، بنیان‌گذار آیین ایرانیان، نخست مردم را به سوی توحید فرا می‌خواند، پرستش بت‌ها را باطل می‌دانست و می‌گفت: نور خدا در هر چیز درخشنده و نورانی در جهان می‌تابد، به این منظور وی دستور داد که هنگام نماز به طرف خورشید و آتش روی آورند، زیرا نور نماد خداست. در ضمن دستور داد که عناصر چهارگانه (آتش، هوا، خاک و آب) را آلوده نکنند.
پس از زرتشت افرادی آمدند و برای زرتشتیان اصول مختلفی وضع نمودند که به موجب آنها به کارگرفتن موادی را که مستلزم آتش بود، تحریم نمودند، به ایل دلیل دایره‌فعالیت آنها در امر کشاورزی و تجارت محدود شد، به تدریج مردم از تقدیس ظاهری آتش به پرستش عینی آن روی آوردند و به قصد عبادت آتش معبدها و آتشکده‌ها ساختند، سرانجام حقیقت و اصل فلسفه‌ی تقدیس آتش به فراموشی سپرده شد و صرفاً آتش‌پرستی باقی ماند.

شاگردان مکتب نبوت (سرور مخلوقات ) بانی آمدن اسلام به ایران شدند. البته با ایمان به خدا نه با سلاح و قدرت

-----------------------

منبع

(1)-مقریزی، الخطط، ج 4، ص 392.

(2)- Historans History of the world v.g p.84

(3)- ایران در عهد ساسانیان، ترجمه از فرانسه به اردو، دکتر محمد اقبال، ص 429.

(4)- شهرستانی، الملل والنحل، ج 1، ص 861.

(5)- منبع پیشین.

(6) - طبری، ج 2؛ مکاریوس، تاریخ ایران.

(7)-کریستین، آرتو، ایران در عهد ساسانیان، ص 681.

(8)- تاریخ طبری، ج 4، ص 161.

[="2"]

و طاها;949692 نوشت:
به نظر من اگر رهبران ظالم برخی اعمالشان منطبق بر احکام اسلام باشد دلیل بر عادل بودن آنها نیست...
مثلا اگر شخصی هم دزدی میکند و هم شغل مشروع دارد میتوان از اموال حلالش استفاده کرد اما این دلیل نمیشود که او دزد نباشد...
حرف اصلی من و اختلافم با شما از ابتدا همین بود..
استفاده از اموال بیت المال دلیل نمیشود بگوییم آن رهبر نزد استفاده کننده یک امام عادل است...

بزرگوار تعارف که نداریم ، برای شیعه حکومت ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید کی است ، همه طاغوتی اند و حق ائمه را غصب کرده اند .. این در حرف

و ائمه در عمل تنها با یزید و تا حدودی معاویه مشکل داشته اند ..جالب اینکه حتی پول معاویه نیز توسط امام حسن و حسین مصرف می شده است

اگر ملاک طاغوتی بودن حکومت است ، همه طاغوت اند .. ولی چون رفتارائمه مختلف است ، حتما ملاک چیز دیگری است : همانطور که گفتم به نظر مشکل ائمه با حکام زمانشان نه دینی که سیاسی بوده است .. حتی با معاویه نیز در دین مشکلی نداشتند ، چه علی ، چه حسن و چه حسین .. دعوا ، همه دعوای قدرت بود ... اما نوبت به یزید که رسید مسئله فرق کرد ، اینجا نیز اگرچه مشکل اصلی همان جنگ قدرت بود ، اما اختلافات دینی نیز واقعا وجود داشت ..

- - - - -

البته به نظر من این بحث ، اینجا زیاد مهم نیست ، مهمتر آن است که علی ، حسن و حسین هر سه در پول و برده هایی که از جنگ با ایران و روم به دست آمده است سهم داشته اند و از آن استفاده می کرده اند .. در نتیجه بعدا و در بحثی دیگر نمی توان آنها را ناراضی از جنگ با ایران و حمله به آن دانست ، چرا که در سود حاصله ذینفع بوده اند .[/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام
باز هم خدا را شکر که شما از این جمله:

dahim-darni;949478 نوشت:
مثال زیاد بن ابیه را خدمتتان عرض کردم .. او از طرف حضرت علی برای سرکوب نواحی مرکزی ایران گسیل شد و انصافا کشتار جانانه ای هم از مردم کرد

به این جمله:
dahim-darni;949642 نوشت:
بله در اینکه زیاد و لشکرش وارد جنگ نشدند ، حق باشماست ، اما در اینکه سرکوب شورش های فارس و کرمان مسالمت آمیز و بدون جنگ و خونریزی بوده ( چنانچه مشخص کرده ام ) اصلا اینطور نیست

رسیدید!
اما ای کاش چند سطر قبل از همین گزارش طبری را هم می آوردید که می گوید:
شيخ من اهل اصطخر قال: سمعت ابى يقول: أدركت زيادا و هو امير على فارس و هي تضرم نارا، فلم يزل بالمداراة حتى عادوا الى ما كانوا عليه من الطاعة و الاستقامة، لم يقف موقفا للحرب، و كان اهل فارس يقولون: ما رأينا سيره اشبه بسيره كسرى انو شروان من سيره هذا العربي في اللين و المداراة و العلم(تاريخ‏الطبري،ج‏5،ص:138)
میگه زیاد یکسره با مدارا برخورد می کرد تا اینکه مردم به اطاعت از او بازگشتند و جنگی به پا نشد و مردم اهل فارس می گفتند: ما رفتار کسی را شبیه تر به رفتار انوشیروان در نرمی، مدارا و علم ندیدیم.
بنابراین با کمترین هزینه جانی و مالی این شورش را کنترل کرد و در گزارش فقط به عبارت قتل بعضهم بعضا اکتفا شده که عدد آنقدر ناچیز بوده که در تاریخ ذکر نشده است. این کجا و کشتار جانانه کجا؟!!!

dahim-darni;949642 نوشت:
[=&quot]حال چگونه شیعیانی که در هنگام تنگدستی همان چند نفر هستند ، موقع تقسیم بیت المال یکهو زیاد می شوند [/]

اولا؛ این افراد معدود شیعیان خالصی بودند که هنگام سقیفه بر عهد خود باقی ماندند و این به معنای کل محبان و شیعیان حضرت علی(علیه السلام) نیست همانطور که با زیاد شدن شیعیان به مرور منافاتی ندارد.
ثانیا؛ موقوفات و کمک های حضرت امیر منحصر به شیعیان نبود بلکه دیگر مسلمانها را هم شامل می شد.
ثالثا؛ بعد ایشان و در زمان دیگر ائمه(علیهم السلام) تعداد شیعیان بسیار بیشتر بوده و عرض شد که برطرف کردن نیاز آنها و حفظ شیعه مهمتر از امتناع پذیرش سهم خود از بیت المال بوده است.

dahim-darni;949642 نوشت:
حال سوال این است چگونه کشته شدن در این جنگ ، شهادت نیست ، اما گرفتن اموالی که از همین راه ها به دست آمده هیچ مشکلی ندارد و بلکه حق امام هم هست

اصل اولی اینست که تصرف در بیت المال، حق امام است و از طرفی درآمدهای حاکمان از طرق مختلفی بوده؛ مانند زکات، خراج یا مالیات و ... که یکی از آنها در زمان فتوحات، غنیمت بوده و از نظر فقهی تنها زمانی استفاده از مالی حرام است که تمام آن مال حرام باشد، اما زمانی که مخلوط باشد و بخشی از آن حلال باشد مثل زکات و ... گرفتن مثلا هدیه از کسی که مال مخلوط دارد صحیح است.
بنابراین فساد وسیله(گرفتن هدیه از حاکم) ثابت نشد تا بگوییم هدف وسیله را توجیه می کند.

dahim-darni;949642 نوشت:
سخن آخر اینکه انتظار داشتم سلیقه ای برخورد نکنید ، در پاسخ به این کل کل کودکانه به گفتن آرام باش اکتفا کردم

بزرگوار اینجا جای کل کل نیست! جای بحث منطقی و استدلالی است...
ان شا الله پایبند باشید.

[/][/][/]

dahim-darni;949868 نوشت:
اگر ملاک طاغوتی بودن حکومت است ، همه طاغوت اند .. ولی چون رفتارائمه مختلف است ، حتما ملاک چیز دیگری است : همانطور که گفتم به نظر مشکل ائمه با حکام زمانشان نه دینی که سیاسی بوده است .. حتی با معاویه نیز در دین مشکلی نداشتند ، چه علی ، چه حسن و چه حسین .. دعوا ، همه دعوای قدرت بود ... اما نوبت به یزید که رسید مسئله فرق کرد ، اینجا نیز اگرچه مشکل اصلی همان جنگ قدرت بود ، اما اختلافات دینی نیز واقعا وجود داشت ..

سلام
ببخشید ولی من یه تناقض روشنی تو این جمله شما می بینم
تو قسمت سبز میگید مشکل سیاسی بوده ولی دلیل جنگ با یزید رو میگید اختلاف دینی هم بوده!!!!!!!!!!!
خب اگه دین محل اختلاف نبوده پس چرا با یزید جنگیدن؟ وقتی سیاست یزید و معاویه یکیه خب چرا جنگ؟
معلومه که ملاک شما درست نیست
راستی مگه دین رو از سیاست جدا می دونستند؟

عامل;949605 نوشت:
[=Arial Black]سلام

تعصبی در کار نیست، این عین تاریخ است:


[=&amp]شیرویه بعد از نشستن به سلطنت و قتل پدر، نامه ای به باذان نوشت و دستور داد: «پیامبری را که در یثرب است و خسرو دستور فرستادنش را داده نرنجان تا فرمان بعدی او برسد».(تاریخ بلعمی: ص 1144 . تاریخ ابن خلدون: ج 1، ص 436)
[/]
[/]
[=Arial Black][=&amp]

[/]

درود
چه چیزی را ثابت می کند، اینکه اعراب برای حکومت ایران مهم بودند
ابدا
[=&amp]
[/]
[/]
عامل;949605 نوشت:
[=Arial Black][=&amp]
عربها تا قبل از تمدن مدینه، تهدیدی برای این دو نبودند، اما پس از شکل گیری حکومت مدینه و با جنگ تبوک و امثال آن، به تهدیدی برای آ«ها تبدیل شدند.
[/]
[/]
[=Arial Black][=&amp]

[/]

امثال جنگ تبوک برای همه امپراطوری ها رخ داده است و دلیل بر مهم بودن اعراب نبوده است.
نمونه اش آشوب یونانی ها در زمان هخامنشیان، همین اعراب هم قبل از آن کمابیش حمله های برای غارت انجام می‌دادند که توسط حکومت کوچکی در منطقه هیره که ساسانیان درست کرده بودند دفع میشد، اتفاقا یکی از اشتباهات خسروپرویز نابودی آن حکومت بود، حکومتی که ویژگی اعراب را می‌شناخت و بهتر با آنها می‌توانست مبارزه کند.
این چیز عجیبی نیست و در تاریخ هم تکرار شده، همین اشتباه رو هم محمد خوارزمشاه در زمان مغول انجام داد و حکومتی که در شرق ایران و تحت حمایت ایران بود رو از بین برد در حالی که میتونست در برابر مغولان راحتتر از ایرانی ها مقابله کنه.
[=&amp]

[/]

[/]
عامل;949605 نوشت:
[=Arial Black][=&amp]
ثانیا این چطور دشمن بی اهمیتی بود که یک امپراتوری را ساقط و حیطه دیگری را محدود کرد؟!
[/]
[/]
[=Arial Black][=&amp]
[/]
این به ضعف حکومت ساسانیان بر می گشت نه تمدن اعراب.
نمونه هایش در تاریخ زیاد هست
نابودی حکومت هخامنشیان در برابر یونانیان به دلیل ضعف حاکمان و گرفتاریهای داخلی.
نابودی حکومت صفویه در برابر افغان ها
و...
نابودی حکومتهای زیادی توسط مغولان که برای هیچ حکومتی تا قبل از آن اهمیت نداشتند.
اینها دلیل بر مهم بودن اعراب از نظر امپراطوری ساسانیان نبوده.
در آن مقطع حکومت ایران گرفتار ضعف داخلی بود
[=&amp]
[/]
[/]
عامل;949605 نوشت:

اولا؛ در پست های قبلی اشاره شد، مسلمانها زمان جنگ طرف مقابل را مخیر بین قبول اسلام، جزیه یا جنگ می کردند. و لازمه دعوت به اسلام توضیح در مورد آنست.پس اینطور نبوده که بی اطلاع باشند.

عجب استدلالی
یا قبول کن یا باج بده، جدا خودتان کمی به این حرف فکر کنید ببینید خنده دار نیست.

راستی جزیه مگر مال اهل کتاب و سایر افراد غیر مسلمان در قلمرو حکومت اسلامی نبود ؟ کشوری که در قلمرو اسلام نیست چرا باید جزیه بدهند؟ اگر اینطور هست خب چرا نمی‌ریم از مردم سایر دنیا جزیه بگیریم؟
شاید هم چون الان ضعیف هستیم و نمی‌توانیم به زور سرزمین های آنان را تصرف کنیم و جان و مال و ناموس آنها به تصرف دربیاوریم

.


عامل;949605 نوشت:

ثانیا؛ کافر هم کسی است که الوهیّت، یا توحید، یا رسالت و یا ضروری دین را انکار کند به گونه‌ ای که به انکار رسالت بینجامد.(العروة الوثقی، ج۱، ص۵۴) اما ظاهرا شما کافر معاند را فقط کافر می دانید.


این بحثی هست که تاپیک دیگری میطلبد، ولی کسی که یقین (بدون دشمنی و کینه شخصی)پیدا کند که حضرت محمد (ع) پیامبر خدا نیست مصداق کافر تلقی نمیشود،


عامل;949605 نوشت:

دوست عزیز مگر ما جنایات را تایید کردیم؟!
برای چندمین بار بنده عرض می کنم، بحث ما در رضایت امیر المومنین(علیه السلام) فقط حول فتوحات در زمان شیخین است .

بحث من هم جنگهای شیخین هست دوست عزیز

عامل;949605 نوشت:

اما انصاف به خرج بدهید و در مقایسه ببینید در جنگهایی که مثلا روم، صلیبی ها یا دیگران کردند، کدام بیشتر مقید به اصول اخلاقی بودند؟ آیا در جنگهای مسلمین بیشتر زن و بچه کشته شد یا دیگر جنگها.

ببینید نکته ای که شما چند بار روی آن اصرار میکنید ربطی به بحث ما ندارد. صلیبیان هزار سال بعد از میلاد مسیح(ع) بوده اند و در این زمان مسیحیت گسترش و تثبیت شده بود.
بعضی از دوستان هم امار انسانهای که در برابر مسیحیان کشته شدند رو آوردند و گویا هنوز صورت مسأله رو نفهمیده اند. بله هیتلر هم مسیحی بود. ولی چه ربطی به تثبیت مسیحیت داشت که حالا جنگهای او به مسأله گسترش اولیه مسیحیان ربط داده شود.
من سوالم اینه: شما دویست سال مسیحیت رو با دویست سال اول اسلام مقایسه کنید؟
ببینید گسترش کدام یک منطقی تر بوده است. چیزی که من معتقدم اینه که اسلام بدون روش غلط جنگ و کشورگشایی هم قابل گسترش بود.

عامل;949605 نوشت:

گوستاولوبون مسيحي از قول روبرت راهب كه خود در جنگ حضور داشت گزارش مي‏دهد: «لشكر ما (صليبي‏ها) در گذرگاه‏ها، ميدان‏ها و پشت بام‏ها، در حركت بودند و مثل شير ماده‏اي كه بچه‏اش را ربوده باشد، از قتل عام لذت مي‏بردند، اطفال را پاره پاره مي‏كردند و جوانان و پيرها را در يك رديف از دم شمشير مي‏گذراندند و چندين نفر را در يك ريسمان به دار مي‏آويختند».(تاريخ تمدن، ج 4، ص 408)
سپس در خصوص رفتار مسلمانان با مسيحيان مي‏نويسد: «صلاح الدين سردار فاتح مسلمانان به عيسويان بيت المقدس عفو عمومي داد و براي فليپ، و "ريشار" در ايام بيماري از انواع اغذيه و ادويه مقوي مي‏فرستاد».(همان، ص 415)

در زمان صلاحدین اسلام تمدن طلایی خودش رو گذرونده بود و تثبیت شده بود، چه چیزی رو با چه چیزی مقایسه میکنید، ما داریم راجب گسترش اولیه اسلام و مسیحیت صحبت میکنیم.
عامل;949605 نوشت:

و در جای دیگر می گوید: زور شمشير موجب پيشرفت قرآن نشده، زيرا رسم اعراب (مسلمانان) اين بود كه هر كجا را فتح مي‏كردند، مردم آن جا را در دين خود آزاد مي‏گذاردند

تاریخ که چیز دیگری می‌گوید بردار من.
عامل;949605 نوشت:

اين كه مردم مسيحي از دين خود دست بر مي‏داشتند و به دين اسلام مي‏گرويدند و زبان عرب را به جاي زبان مادري خود بر مي‏گزيدند، بدان علت بود كه عدل و دادي كه از عرب‏هاي فاتح مي‏ديدند، از زمامداران پيشين خود نديده بودند.(همان، ج 4، ص 1368)


انصافا که چه عدلی هم از خودشان در حمله به ایران از خود نشان دادند. اصلن ایرانی ها خودشون زبان فارسی رو غدغن کردند و فردوسی و رودکی و سایر شاعران هم که فارسی رو احیا کردند شیادانی بیش نبوده اند.

سلام

البته حضرتعالی نیز از

عامل;949606 نوشت:
زیاد پس از حضور در فارس و بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی منطقه و با سیاست زیرکانه ای که به کار بست، توانست بدون جنگ و خونریزی بر فارس مسلّط شود.

به
عامل;949885 نوشت:
با کمترین هزینه جانی و مالی این شورش را کنترل کرد

رسیدید !

عامل;949885 نوشت:
اصل اولی اینست که تصرف در بیت المال، حق امام است و از طرفی درآمدهای حاکمان از طرق مختلفی بوده؛ مانند زکات، خراج یا مالیات و ... که یکی از آنها در زمان فتوحات، غنیمت بوده و از نظر فقهی تنها زمانی استفاده از مالی حرام است که تمام آن مال حرام باشد، اما زمانی که مخلوط باشد و بخشی از آن حلال باشد مثل زکات و ... گرفتن مثلا هدیه از کسی که مال مخلوط دارد صحیح است.
بنابراین فساد وسیله(گرفتن هدیه از حاکم) ثابت نشد تا بگوییم هدف وسیله را توجیه می کند.

استدلال شما متکی بر حلال بودن مال مخلوط است ، یعنی اگر بخشی از یک مال حلال و بخشی دیگر حرام باشد ، در مجموع آن مال حلال خواهد بود ..

اگر استدلال شما را بپذیریم دستکم در دو مثال کارآیی ندارد :

1 - بردگان .. اگر امکان تشخیص جزء حلال از جزء حرام در یک مال مخلوط وجود نداشته باشد ، در مورد برده و کنیز چنین مطلبی صادق نیست .. و می دانیم که همه امامان از برده هایی که در فتوحات حاکمان عصر حاصل می شدند ، استفاده می کرده اند ..

2 - غنایمی که پس از تصرف تقسیم می شده اند ... موارد بسیاری را می توان مثال زد و یکی از آنها را هم خدمتتان عرض کردم : فرشی بسیار قیمتی از طلا به دست مسلمین می افتد و عمر در مجلس خویش آنرا تقسیم می کند و به علی نیز سهمی می رسد که به قیمت بیست هزار درهم آنرا می فروشد ..

واضح است که اینجا مال مخلوطی وجود ندارد و غنیمت حاصل از فتوحات است ..

حال بفرمائید و این دو مسئله را با توجه به حدیث زیر حل بفرمائید :

قال امیر المومنین : لا يخرج المسلم في الجهاد مع من لا يؤمن علي الحكم و لا ينفذ في الفئ أمر الله عز وجل، فان مات في ذلك كان معينا لعدونا في حبس حقوقنا و الاشاطة بدمائنا و ميتته ميتة جاهلية.

كسانيكه در ركاب فاتحان و فرماندهان به جنگ مي روند، با اين كه اين فرماندهان و فاتحان به حكم خدا ايمان ندارند و دستور خدا را در غنائم جنگي اجرا نمي كند، اينها اگر در جهاد كشته شوند، همانند مردن در زمان جاهليت مرده اند و حاضرين در اين فتوحات كه بدون اذن امام بوده، به دشمنان ما در اين زمينه كمك كرده اند و حقوق مسلم ما را حبس كرده اند.

عامل;949885 نوشت:
اولا؛ این افراد معدود شیعیان خالصی بودند که هنگام سقیفه بر عهد خود باقی ماندند و این به معنای کل محبان و شیعیان حضرت علی(علیه السلام) نیست همانطور که با زیاد شدن شیعیان به مرور منافاتی ندارد.
ثانیا؛ موقوفات و کمک های حضرت امیر منحصر به شیعیان نبود بلکه دیگر مسلمانها را هم شامل می شد.
ثالثا؛ بعد ایشان و در زمان دیگر ائمه(علیهم السلام) تعداد شیعیان بسیار بیشتر بوده و عرض شد که برطرف کردن نیاز آنها و حفظ شیعه مهمتر از امتناع پذیرش سهم خود از بیت المال بوده است.

عرض کردم که همان افراد خودشان از بیت المال سهم می گرفته اند و لازم نبوده ائمه خرج آنها را بدهند .. البته از این می گذریم که برخی از دوست داران علی از جمله سلمان خود به حکومت و ولایت رسیده اند ( امارت تیسفون در زمان عمر بن خطاب )

سلام

پاگنده;949887 نوشت:
سلام
ببخشید ولی من یه تناقض روشنی تو این جمله شما می بینم
تو قسمت سبز میگید مشکل سیاسی بوده ولی دلیل جنگ با یزید رو میگید اختلاف دینی هم بوده!!!!!!!!!!!
خب اگه دین محل اختلاف نبوده پس چرا با یزید جنگیدن؟ وقتی سیاست یزید و معاویه یکیه خب چرا جنگ؟
معلومه که ملاک شما درست نیست
راستی مگه دین رو از سیاست جدا می دونستند؟

اگر دقت می کردید خودم گفتم مسئله امام حسین و یزید کمی فرق داشته ! یعنی علاوه بر جنگ بر سر قدرت ، مشکل دینی هم واقعا وجود داشته است .

تکلیف حضرت علی که با خلفای ثلاثه مشخص است ، پشت سر آنها نماز خوانده ، در مجالسشان حضور داشته ، مشاوره می داده ، در چند مورد جانشنی عمر در مدینه شده ، توسط عمر بن خطاب کاندیدای خلافت شده و در مجموع اگر هم اختلاف نظری با آنها داشته مسئله دینی و عقیدتی نبوده است ..

اما اختلاف علی و معاویه نیز سیاسی و بر سر خلافت مسلمین بوده ، نامه ششم نهج البلاغه خلاصه دعوای این دو را بیان می کند :

آن مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند با همان شرايط و مقرّرات با من بيعت كردند، حاضر را حقّى نيست كه غير را اختيار كند، و غايب را نمى‏ رسد كه آن را قبول نكند.

شورا براى مهاجرين و انصار است. اگر بر مردى در خلافت اجتماع كردند و او را پيشوا ناميدند خداوند به آن راضى است، بنابر اين اگر كسى از فرمان اهل شورا با انكار و بدعت بيرون رود او را به آن برمى‏ گردانند، و اگر فرمان آنان را نپذيرد با او به خاطر پيروى از غير راه اهل ايمان مى‏جنگند، و خداوند بر گردن او نهد آن را كه خود بر عهده گرفته (يعنى عذاب دوزخ را).

در مقابل معاویه نیز خون عثمان را بهانه کرد و هر دو طرف به دلیل خو.دشان از موضعشان عقب نمی نشستند : علی می گفت من خلیفه مسلمینم و معاویه را عزل می کنم ، معاویه نیز می گفت تا وضعیت قاتلین عثمان مشخص نشود من کنار نمی کشم !

همین موضوع در مورد جنگ امام حسن و معاویه نیز مطرح شد ، حسن بیعت اهل عراق را داشت و معاویه حاکم شام بود ، هریک می خواست دیگری را از حکومت عزل کند و سرانجام قدرت در دست معاویه باقی ماند ... در مدت بیست سال حکومت معاویه هدایای فراوانی از طرف او برای حسن و حسین فرستاده می شد و آنان نیز می پذیرفتند .. چنین موضوعی نمی تواند نشان از درگیری دینی و اعتقادی باشد !

وضعیت اما با روی کار آمدن یزید تفاوت کرد ، اینجا نیز اگرچه امام حسین برای تصاحب کوفه و احیای حکومت خاندان علی بر عراق به آن سمت حرکت کرد ، اما یزید مانند پدرش حتی ظاهرا هم احکام اسلام را رعایت نمی کرد ، از این رو «شرابخوار میمون باز» یک دلیل موجهی برای جهاد علیه وی بود .. این و مشابه اینرا می توان انگیزه ای دینی برای جنگی سیاسی تحلیل کرد ، مطلبی که در خصوص معاویه و خلفای ثلاثه مطلقا وجود نداشت و هرچه بود مسئله حکومت بر عرب و مسلمین بود ..بی آنکه انگیزه ای دینی در میان باشد .

dahim-darni;949868 نوشت:
[="2"]

بزرگوار تعارف که نداریم ، برای شیعه حکومت ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید کی است ، همه طاغوتی اند و حق ائمه را غصب کرده اند .. این در حرف

و ائمه در عمل تنها با یزید و تا حدودی معاویه مشکل داشته اند ..جالب اینکه حتی پول معاویه نیز توسط امام حسن و حسین مصرف می شده است

اگر ملاک طاغوتی بودن حکومت است ، همه طاغوت اند .. ولی چون رفتارائمه مختلف است ، حتما ملاک چیز دیگری است : همانطور که گفتم به نظر مشکل ائمه با حکام زمانشان نه دینی که سیاسی بوده است .. حتی با معاویه نیز در دین مشکلی نداشتند ، چه علی ، چه حسن و چه حسین .. دعوا ، همه دعوای قدرت بود ... اما نوبت به یزید که رسید مسئله فرق کرد ، اینجا نیز اگرچه مشکل اصلی همان جنگ قدرت بود ، اما اختلافات دینی نیز واقعا وجود داشت ..

- - - - -

البته به نظر من این بحث ، اینجا زیاد مهم نیست ، مهمتر آن است که علی ، حسن و حسین هر سه در پول و برده هایی که از جنگ با ایران و روم به دست آمده است سهم داشته اند و از آن استفاده می کرده اند .. در نتیجه بعدا و در بحثی دیگر نمی توان آنها را ناراضی از جنگ با ایران و حمله به آن دانست ، چرا که در سود حاصله ذینفع بوده اند .

[/]

بله ائمه در حرف آنها را طاغوت میدانستند
اما در عمل ،حق داشتند از هر امر مشروع و حلالی استفاده کنند..
شما نمیتوانید استفاده آنها از امور حلال را ممنوع کنید به خاطر اینکه حاکم نامشروع است...

شما تصور میکنید چون حکومت طاغوت است پس امور حلال باید حرام شود
در حالی که چنین تصوری باطل است ..

برای مشروعیت چنین عملی هم تاریخ هست و هم شریعت...
مستندات شرعی را از کتب معتبر فقهی برایتان اوردم مبنی بر اینکه غنیمت و برده گرفتن برای آنها مشروع است حتی گفته شد اگر بدون اذن امام جنگ شود و برده گرفته شود در حالی که میتوانستند از امام اذن بگیرند، برده ها همگی مال امام است...
شما اگر به مستندات شرعی نگاه کنید همگی دلالت بر مشروعیت این امور دارد حتی برای مومنین ، امام که جای خود دارد..

[="Tahoma"][="3"]

و طاها;949980 نوشت:
بله ائمه در حرف آنها را طاغوت میدانستند
اما در عمل ،حق داشتند از هر امر مشروع و حلالی استفاده کنند..
شما نمیتوانید استفاده آنها از امور حلال را ممنوع کنید به خاطر اینکه حاکم نامشروع است...

شما تصور میکنید چون حکومت طاغوت است پس امور حلال باید حرام شود
در حالی که چنین تصوری باطل است ..

برای مشروعیت چنین عملی هم تاریخ هست و هم شریعت...
مستندات شرعی را از کتب معتبر فقهی برایتان اوردم مبنی بر اینکه غنیمت و برده گرفتن برای آنها مشروع است حتی گفته شد اگر بدون اذن امام جنگ شود و برده گرفته شود در حالی که میتوانستند از امام اذن بگیرند، برده ها همگی مال امام است...
شما اگر به مستندات شرعی نگاه کنید همگی دلالت بر مشروعیت این امور دارد حتی برای مومنین ، امام که جای خود دارد..


اگر به بحثی که میان کارشناس و بنده در جریان است نگاه کنید متوجه می شوید ایشان استدلال « مال مخلوط به حرام» را مطرح کرده اند .. من اینطور برداشت کردم که ایشان غنایم را حرام دانسته اند ، اما این غنایم در کنار خراجی که حاکم از مردم می گیرد بیت المال را تشکیل داده و در مجموع حلال است !

که البته عرض کردم مواردی وجود دارد که غنیمت مستقیما تقسیم شده و علی نیز از ان سهم برده است .. در عین حال بردگان مشمول این استدلال نمی شوند .[/][/]

[="Tahoma"][="3"]سلام و عرض ادب

یورال;949913 نوشت:
ببینید گسترش کدام یک منطقی تر بوده است. چیزی که من معتقدم اینه که اسلام بدون روش غلط جنگ و کشورگشایی هم قابل گسترش بود.

این قسمت از سخنان شما به نظر بنده صحیح نیست ..

اولا شرایطش فراهم نبود .. در واقع تصمیم حمله به دیگران یک ریسک بزرگ و شاید تنها راه ادامه وضعیت موجود بود .. پس از پیامبر اسلام ماجرای ارتداد مردم پیش آمد و اعراب در نبود پیامبر سر به شورش گذاشتند . وقتی کار سرکوب اغتشاشات به پایان رسید حکومت اسلامی به دو دلیل باید جنگ با بیگانگان را آغاز می کرد ، اولا سرگرم کردن مردم و جلوگیری از تکرار مجدد این شورش ها ، دوم تامین منابع مالی .. اعراب مردمانی جنگجو بودند ، زراعت و کشاورزی در آن مناطق رونقی نداشت و کار بازرگانی نیز عملا تعطیل شده بود .. چه اینکه اعراب به واسطه اسلام به حمله به دیگران و تصاحب اموالشان عادت کرده بودند و با مسلمان شدن اکثر شبه جزیره ، پیامبر نیز به ناچار آنها را به خارج از شبه جزیره متوجه ساخت ..

اگر آنها به دیگران حمله نمی کردند با شرایط آن روز قطعا شورش های دوران ابوبکر با حجم وسیعتری آغاز می شد و رفته رفته حکومت اسلامی و اسلام از بین می رفت .. در نتیجه امکانی برای تبلیغ آن وجود نداشت ..

ثانیا محتوی اسلام جذابیتی حتی برای اعراب نداشت .. 13 سال پیامبر در مکه مردم را به اسلام دعوت کرد ، حاصلش چه شد ؟! مسلمان شدن نهایتا دویست نفر ! چنانچه پیامبر همان روش دعوت در مکه را در مدینه نیز در پیش می گرفت شاید نهایتا هزار نفر دور او جمع می شدند و به زودی نیز چراغ دعوت خاموش می شد .. اما تاریخ می گوید چه رفتن پیامبر به مدینه و چه وقایع پس از آن همگی نشان از تغییر رویه دارد ، و آنچه باعث شد تعداد مسلمین افزایش پیدا کند به قدرت رساندن دین و تشکیل یک حکومت مبتنی بر ایدوئولوژی بود . در واقع همین ابتکار عمل باعث شد تا اسلام بیشتر از آنکه یک دین باشد ، در آینده یک مرام سیاسی و شیوه ای در حکومتداری باشد .

در نتیجه نمی توان چشم اندازی برای توسعه مسالمت آمیز اسلام در شروع کارش متصور بود .[/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام

یورال;949913 نوشت:
[=Arial Black][=&amp][/] [/][=&quot]یا قبول کن یا باج بده، جدا خودتان کمی به این حرف فکر کنید ببینید خنده دار نیست.[/]
[=&quot]راستی جزیه مگر مال اهل کتاب و سایر افراد غیر مسلمان در قلمرو حکومت اسلامی نبود ؟ کشوری که در قلمرو اسلام نیست چرا باید جزیه بدهند؟ اگر اینطور هست خب چرا نمی‌ریم از مردم سایر دنیا جزیه بگیریم؟[/]


به همین دلیل است که بنده اصرار دارم این جنگها اعتقادی بود نه برای کشور گشایی و کسب مال. همین مخیر کردن طرف مقابل در برابر قبول اعتقاد یا جزیه و جنگ، موید ماست. یعنی اگر مسلمان می شدند نه تنها جنگی در نمی گرفت و پولی پرداخت نمی شد، که تازه مسلمانها مانند دیگر مسلمین از بیت المال سهم داشتند و بدون هیچ مشکلی به زندگی خود ادامه می دادند. در تمام جنگهایی که از ابتدای تاریخ ثبت شده، شما کدام گروهی را دیده اید که قبل از شروع نبرد، چنین پیشنهادی بدهد؟ مگر یک گروه دینی...
برای موارد جزیه نیز به تاپیکهای مربوطه در این سایت کم هم نیستند، مراجعه فرمایید.

یورال;949913 نوشت:
[=Arial Black][=&amp][/] من سوالم اینه: شما دویست سال مسیحیت رو با دویست سال اول اسلام مقایسه کنید؟[/]

دویست سال اول چه خصوصیتی دارد که شما روی آن تاکید می کنید؟
اتفاقا زمان جنگ های صلیبی که رفتار مسلمانها اینقدر مسالمت آمیز است، دوران قدرت آنهاست و این یک ریشه دینی و فرهنگی داشته
بحث ما روی دو روش و فرهنگ است که از زبان یک مسیحی تاریخ نویس مطرح شده است. نه موارد خاص که حتی موارد جنایت جنگی در بین مسلمین و دیگران تفاوت زیادی دارد.
البته مسیحیت هم زمانی رشد خود را شروع کرد که توسط امپراتوری روم به رسمیت شناخته شد. اصلا سیستماتیک شدن دین یا مذهب و در نهایت تشکیل حکومت توسط آنهاست که باعث رشد چشم گیر می شود.

یورال;949913 نوشت:
[=Arial Black][=&amp][/] [/][=Arial Black][=&quot]انصافا که چه عدلی هم از خودشان در حمله به ایران از خود نشان دادند. [/] [/]

عدالت در جنگ یعنی چه؟
ظاهرا منظور شما اینست که در جنگ نباید سربازان ایرانی را می کشتند
اما عدالت در جنگ یعنی با کسی که قدرت جنگی دارد و در مقابل تو سلاح بدست گرفته بجنگ و نباید صدمه ای به افراد ناتوان، زنان یا کودکان برسد، درختان را نباید از بین برد، اسیر را نباید کشت و ...
آنچه از تاریخ بدست می آید، اینست که این فرهنگ بین فاتحان مسلمان بوده، اگر چه در مواردی تعدی می شده. به عبارتی اصل کلی بر مبنای احکام اسلامی رعایت موارد بالاست اما برخی به دلیل ضعف ایمان و ندانستن این احکام، گاهی تعدی می کردند. در حالی که دیگر جنگها مانند سپاه مغول، صلیبی ها، جنگهای جهانی و ... حتی به زن و بچه ها هم رحم نمی کردند و آمار تجاوز و ... زیاد است؛ به عبارتی نبود اعتقاد دینی حد و مرزی برای آنها نگذاشته است به خلاف مسلمانها.

[/][/][/]

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام

dahim-darni;949914 نوشت:
اگر استدلال شما را بپذیریم دستکم در دو مثال کارآیی ندارد :
1. بردگان
2. غنایمی که پس از تصرف تقسیم می شده اند

استدلال مال مخلوط، استدلال دوم بود نه عدول از دلیل اول که حلیت تصرف امام در بیت المال است. فعل و قول امام برای ما حجت است و اگر فرمود جنگ برای حاکم جائر بدون اذن امام حکم جهاد را ندارد و تنها اذن این امام باعث مشروع بودن آن می شود، پس تصرف او حداقل به معنای ماذون بودن آن تصرف در میزان مصرف اوست. در هر حال حتی اکگر ما دلیل عقلی بر صحت تصرف امام در غنائم بدست آمده نداشته باشیم، دلیل دیگر که حجیت فعل و قول معصوم است، صحت تصرف او را برای ما ثابت می کند.
پس استدلال مال مخلوط به حرام یک استدلال موید در موارد مالی بود و همچنان دلیل اصلی پابرجاست.
ضمنا تقسیم فرش در زمان رضایت امام اتفاق افتاده و اشکالی به بحث ما وارد نمی کند.

dahim-darni;949914 نوشت:
[=&quot]حال بفرمائید و این دو مسئله را با توجه به حدیث زیر حل بفرمائید[/][=&quot] :

[/][=&quot]قال امیر المومنین : لا يخرج المسلم في الجهاد مع من لا يؤمن علي الحكم و لا ينفذ في الفئ أمر الله عز وجل، فان مات في ذلك كان معينا لعدونا في حبس حقوقنا و الاشاطة بدمائنا و ميتته ميتة جاهلية[/][=&quot].[/]


اگر خاطر شریف شما باشد، دیدگاه امام علی(علیه السلام) به دو قسمت تقسیم شد، زمان رضایت و مشورت و دوران عدم رضایت و کناره گیری کامل از حاکم. این روایت هم ظاهرا مربوط به دوران دوم باشد. چرا که اگر قرار بود حضرت جلوی کسی را بگیرد، عمار، سلمان و دیگر شیعیان خالص امام که در این نبردها حضور داشتند، اولی بودند.

dahim-darni;949914 نوشت:
عرض کردم که همان افراد خودشان از بیت المال سهم می گرفته اند و لازم نبوده ائمه خرج آنها را

عرض شد که اگر تاریخ و روایات را ببینید، کمکها تنها به شیعیان داده نمی شد. و مقرری بیت المال آنطور که شما فکر می کنید، یک حقوق هنگفتی که بی هیچ دغدغه ای زندگی کنند نبود! جریان عقیل و دیگران مثال خوبی برای اثبات این مطلب است و عموم مسلمانان که سالیانه یکی دو هزار درهم می گرفتند، در زندگی عدد و رقم بسیار کمی بود.
[/][/][/]

[="Tahoma"][="3"]

عامل;950037 نوشت:
استدلال مال مخلوط، استدلال دوم بود نه عدول از دلیل اول که حلیت تصرف امام در بیت المال است.

بنده اصلا در مورد اینکه امام حق تصرف در بیت المال و غنایم و بردگان را دارد یا ندارد [ اینجا ] بحثی ندارم ، صرفا می خواهم بدانم آیا امام حق تصرف در اموالی که به نظرش مشروع نیست را دارد یا نه که به نظر در نهایت استدلال شما اینست که :

عامل;950037 نوشت:
حتی اگر ما دلیل عقلی بر صحت تصرف امام در غنائم بدست آمده نداشته باشیم، دلیل دیگر که حجیت فعل و قول معصوم است، صحت تصرف او را برای ما ثابت می کند.

در واقع چون ائمه تصرف کرده اند ، پس انشاءالله صحیح است !

عامل;950037 نوشت:
اگر خاطر شریف شما باشد، دیدگاه امام علی(علیه السلام) به دو قسمت تقسیم شد، زمان رضایت و مشورت و دوران عدم رضایت و کناره گیری کامل از حاکم. این روایت هم ظاهرا مربوط به دوران دوم باشد. چرا که اگر قرار بود حضرت جلوی کسی را بگیرد، عمار، سلمان و دیگر شیعیان خالص امام که در این نبردها حضور داشتند، اولی بودند.

گمان نمی کنم در هیچ دوره ای حضرت علی از دستگاه خلافت عمر و فتوحاتش کناره گرفته باشد [ که اگر کناره می گرفت عمر بن خطاب او را یکی از کاندیداهای تصاحب کرسی خلافت معین نمی کرد ]

در نتیجه همچنان این روایت و روایات مشابه تناقض رفتاری و گفتاری را نشان می دهند .

عامل;950037 نوشت:
عرض شد که اگر تاریخ و روایات را ببینید، کمکها تنها به شیعیان داده نمی شد. و مقرری بیت المال آنطور که شما فکر می کنید، یک حقوق هنگفتی که بی هیچ دغدغه ای زندگی کنند نبود!

اولا انفاق باید از اموال حلال باشد : انفقوا من طیبات ما کسبتم ( سوره بقره ) نه اینکه غنیمت جنگی یک حاکم نامشروع باشد !

ثانیا نمی توانیم بپذیریم ائمه همه اموالی که به دست می آورده اند را انفاق می کرده اند ، چون قرآن مکررا تاکید بر اعتدال در انفاق کرده و نمی توان تصور کرد ائمه بر خلاف قرآن دار و ندارشان را انفاق کرده اند .

ثالثا یکی دو هزار درهمی که می فرمائید معادل چهار صد و پنجاه الی نهصد گرم طلای خالص است که می توانسته کفاف زندگی آنها را بدهد ! ( چه بسا کفاف زندگی یک سال اکثر ما را هم می دهد و از سرمان هم زیاد است !! ) نیازی نبوده سربار ائمه بشوند .. اگر کسری هم داشتند می توانستند کار کنند ، هرچند خزائن امپراطوری ایران همه شان را از هر کار و کوششی بی نیاز کرده بود ![/][/]

dahim-darni;950015 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]
اگر به بحثی که میان کارشناس و بنده در جریان است نگاه کنید متوجه می شوید ایشان استدلال « مال مخلوط به حرام» را مطرح کرده اند .. من اینطور برداشت کردم که ایشان غنایم را حرام دانسته اند ، اما این غنایم در کنار خراجی که حاکم از مردم می گیرد بیت المال را تشکیل داده و در مجموع حلال است !

که البته عرض کردم مواردی وجود دارد که غنیمت مستقیما تقسیم شده و علی نیز از ان سهم برده است .. در عین حال بردگان مشمول این استدلال نمی شوند .[/][/]

نه غنایم حرام است نه خراج...
مثال میزنم
فرض کنید کسی مالتان را بدون اجازه شما بر میدارد
آیا این کار حرام است ؟ بله حرام است و او حق ندارد مالتان را بدون اجازه شما استفاده کند

آیا شما حق دارید با وجود اینکه آن شخص کار حرامی انجام داده است و مال شما را دزدیده است، از مالتان استفاده کنید ؟
بله شما حق دارید از مالتان استفاده کنید...
دزدی آن شخص کار حرامی بود اما دلیل نمیشود استفاده ی شما از آن مال حرام باشد...

نکته بعدی اینکه غنایم لازم نیست مساوی تقسیم شود
لکن هر کس به هر مقدار سهم بگیرد باید خمسش را بپردازد...

[="Tahoma"][="3"]

و طاها;950056 نوشت:
نه غنایم حرام است نه خراج...
مثال میزنم
فرض کنید کسی مالتان را بدون اجازه شما بر میدارد
آیا این کار حرام است ؟ بله حرام است و او حق ندارد مالتان را بدون اجازه شما استفاده کند

آیا شما حق دارید با وجود اینکه آن شخص کار حرامی انجام داده است و مال شما را دزدیده است، از مالتان استفاده کنید ؟
بله شما حق دارید از مالتان استفاده کنید...
دزدی آن شخص کار حرامی بود اما دلیل نمیشود استفاده ی شما از آن مال حرام باشد...

استدلال صحیحی نیست ، اموالی که به غنیمت گرفته شد ملک پدری ائمه نبوده ، گنجینه ها و پول های امپراطوری ایران بوده که دقیقا توسط اعراب مسلمان غارت شد .. حالا می ماند اینکه این غارت مشروع بوده یا نبوده ؟!

از نظر اکثریت مسلمانان این اعمال مشروع بوده ، می ماند شیعه که آنها یک جا می گویند مشروع نبوده چون ائمه راضی نبوده اند ، بعد که مشخص شد ائمه اتفاقا راضی بوده اند و سهم خوبی هم نصیبشان شده می گویند پس این کارها مشروع بوده ، اما حاکمان مشروع نبوده اند ! بالاخره بنده نیز نفهمیدم جگونه جنگی که یک حاکم نامشروع راه می اندازد هم باطل است ، هم اگر غنیمتی از آن به دست آمد مشروع است !! این تناقض حل نشده و به نظر هم نمی رسد حل بشود .. مگر آنکه بگوئیم هم حاکم مشروع بوده ، هم جنگ مشروع بوده ، هم غنیمت ها ، هم همه چیز ! :))[/][/]

dahim-darni;950064 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]

استدلال صحیحی نیست ، اموالی که به غنیمت گرفته شد ملک پدری ائمه نبوده ، گنجینه ها و پول های امپراطوری ایران بوده که دقیقا توسط اعراب مسلمان غارت شد .. حالا می ماند اینکه این غارت مشروع بوده یا نبوده ؟!

از نظر اکثریت مسلمانان این اعمال مشروع بوده ، می ماند شیعه که آنها یک جا می گویند مشروع نبوده چون ائمه راضی نبوده اند ، بعد که مشخص شد ائمه اتفاقا راضی بوده اند و سهم خوبی هم نصیبشان شده می گویند پس این کارها مشروع بوده ، اما حاکمان مشروع نبوده اند ! بالاخره بنده نیز نفهمیدم جگونه جنگی که یک حاکم نامشروع راه می اندازد هم باطل است ، هم اگر غنیمتی از آن به دست آمد مشروع است !! این تناقض حل نشده و به نظر هم نمی رسد حل بشود .. مگر آنکه بگوئیم هم حاکم مشروع بوده ، هم جنگ مشروع بوده ، هم غنیمت ها ، هم همه چیز ! :))[/][/]

یک مثال دیگر میزنم تا موضوع جا بیفتد :

شما به مسافرت میروید و وکیلی برای اداره اموال میگذارید...
لکن شخصی به دروغ و با جعل سند خود را وکیل شما معرفی میکند..
وکیل دروغین در اموال شما تصرف کرده و بخشی از آن را به وکیل راستین میدهد...
اینجا وکیل دروغین کار حرامی انجام داده است...
وکیل راستین حق تصرف در اموال شما را دارد....

مالک اصلی خداست و نماینده او امام است....

در کل حرفم این است :
یک بار عملی برای یک شخص حرام است مثل مثال دزد یا وکیل که هم عملشان حرام است و هم استفاده کردن از آن اموال برای دزد و وکیل دروغین حرام است..

یک بار عمل منطبق بر شریعت است و حرام نیست...
مستندات شرعی و لینک هایی که قبلا گذاشتم ظاهرا دلالت بر این دارند که عمل مسلمانان در غنیمت گرفتن حلال و منطبق بر شریعت بوده است...

اما نکته ی مهمی که از ابتدا بر ان تاکید دارم این است که در دو صورت
هیچ التزامی میان این امور با مشروع بودن حاکم ندارد....

حاکم نامشروع از حیث نامشروع بودنش اعمالش حرام است اما باعث نمیشود حلال های او نیز حرام باشد..
این حرمت از حیث فاعلیت او است ...
کفار هم اگر از دارالحرب برده بگیرند ما میتوانیم از آن بردگان استفاده کنیم...
حاکم نامشروع نیز مثل کافر...

خدارا خدارا;947975 نوشت:
سلام علیکم

ما از یه طرف میگیم که اام علی (ع) با حمله به ایران مخالف بود. خودشون در جنگ شرکت نکردند و مشاوره هاشون برای مصلحت کشور بود و فلان و فلان.

از یک طرف میگیم پیامبر وقتی کلنگ میزدند در خلال یه جنگ، نوید و مژده ی فتوحات ایران رو هم دادند.

خب بالاخره حمله به ایران کار بدی بوده یا کار درستی؟

لطفا بدون مصلحت اندیشی جواب بدید و حاشیه نرید. اگر این حمله مصلحت الهی بوده باشه من یکی باهاش مشکلی ندارم. پس کامل و بدون مصلحت اندیشی توضیح بدید.



سلام علیکم و رحمة الله
اگرچه احتمالاً سؤالتان به صورت دقیق چیز دیگری است، ولی شاید این نکته هم به کارتان بیاید. گاهی می‌گویند که ایرانیان موحّد بودند زمانی که اعراب به اسم آوردن توحید به ایران حمله کردند، ایرانیان ساسانی زردشتی بودند ... اگرچه تردیدهایی در مورد تاریخ زردشتی وجود دارد و حداقل در برهه‌هایی از زمان این دین از نوع دین‌های دو خدایی محسوب می‌شده است، اما با این وجود پیامبرانی که قوم خودشان را دعوت به دین خدا می‌کرده‌اند هم همیشه اینطور نبوده است که بخواهند خدا بودن خدا و توحید او را برای مردم جا بیاندازند، چه بسا پیامبرانی که به قومی فرستاده شدند تا ایشان را از ظلم و ستم نهی کنند و بگویند که اگر چنان نکنید عذاب خدا بر شما نازل خواهد شد، مثل قوم لوط علیه‌السلام که موضوع دعوت ایشان دعوت به توحید نبوده است بلکه نهی از لواط بوده است، یا مثل پیامبری که مردم را از کم‌فروشی و امثال آن می‌ترسانید ... و البته در دین خدا انکار فرستاده‌ی خدا در حکم انکار خداوند محسوب می‌شود چنانکه در زیارت جامعه هم آمده که کسی که با شما بجنگد مشرک است، چون نفسش را خدای خودش قرار داده و برای این نفس آنچنان اعتباری قائل شده که حرف او را بر حرف خداوند یکتا چنان ترجیح دهد که با فرستاده‌ی پیامبر خدای یکتا وارد جنگ شود تا یا او را بکشند و یا خود کشته شوند و از این دو یکی باقی بماند ... خسروپرویز هم علاوه بر ظلم‌هایی که در حکومت ساسانی بر مردم می‌شده است با پاره کردن نامه‌ی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در سلک کافران و مشرکان طبقه‌بندی می‌شود اگرچه در ظاهر هم زردشتی و یکتاپرست بوده باشد و مشاورانش همه از موبدان دینی به قول خودشان الهی بوده باشند ...
خدا رحم کند که جمهوری اسلامی با وجود این همه مسلمان جلوی امام زمان علیه‌السلام نایستد ... شکر خدا فعلاً‌ در رأس آن حضرت آقا قرار گرفته‌اند مگرنه با این همه فسادهای ساختاری ما هم در پرتگاه خطر هستیم ... دستور آتش‌به‌اختیار حضرت آقا برای همین است ... دستور جهاد داده‌اند بر علیه این فسادها ... قبل از آنکه به عذاب الهی مبتلا بشویم مثل همه‌ی مدعیان دینداری که قرآن به ایشان می‌گوید اهل صلاح باشید و ایشان می‌گویند که هستیم و قرآن می‌گوید که بلکه شما فاسد هستید و نمی‌دانید ...

با این مقدمات نبرد قادسیه می‌تواند خوب باشد ... ولی ...
ولی این را هم در نظر بگیرید که آنجا که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با کلنگی که در جنگ احزاب برای حفر خندق به زمین خورد فرمودند که مژده‌ی فتح دروازه‌های ایران و روم را دادند منظورشان فتح سرزمین‌های ایران و روم تحت عنوان کشورگشایی نبوده است، بلکه منظور حاکمیت دینی بوده است ... همانطور که امروز ایران مالک حزب‌الله لبنان به معنای مرسوم سیاسی آن نیست ولی عملاً وابستگی‌های اعتقادی حزب‌الله را به حکومت مرکزی ایران گره زده است، و به طرز مشابه در برخی مناطق دیگر ... این با استعماری که آمریکا و انگلیس و امثال آن‌ها داشته‌اند فرق دارد ... نفوذ اسلام باید نرم باشد چون از جنس اعتقادی است ... نتیجه‌اش هم این است که خلفاء کشورگشایی کردند و مثلاً ایران را گرفتند ولی همان جنایاتی که کردند باعث نفرت مردم آن کشورها از ایشان شد و امروز ما هم آن خلفا را لعن می‌کنیم و دوستدار صاحب اصلی این دین شده‌ایم که او را به عدالت می‌شناسیم ... اسلام به سرزمین ایران وارد شد ولی نه آن اسلامی که خلفا با شمشیر می‌خواستند بیاورند ...

این را به عنوان یک جواب کلی بیان کردم، مگرنه بدون شک در این پاسخ کوتاه هم شبهات زیادی پیش می‌آید، مثل اینکه می‌گویند خود حضرات معصومین علیهم‌السلام هم نعوذبالله در آن جنایات شریکند چون با آن‌ها مخالفت علنی نکردند و تازه در آن مشورت هم داده‌اند یا کذا و کذا، یا می‌گویند اگر امروز اسلام شیعه حاکم بر ایران شده است و ما دشمنان خلفا شده‌ایم بخاطر امثال حکومت‌های صفوی است و تا پیش از ایشان بیشتر ایران از اهل سنت بودند کما اینکه بزرگان اهل سنت هم عمدتاً از ایرانی هستند، حتی صاحب مطرح‌ترین و معتبرترین کتاب از کتاب‌های ستّه‌ی اهل سنت که نیشابوری بوده است ... هر کدام از این شبهات را می‌توان جداگانه بحث کرد و پاسخ داد، فقط یک مثال تاریخی برای اتمام بحثم می‌زنم و آن موضوع حمله‌ی بخت‌النصر به بنی‌اسرائيل است که پیامبر بنی‌اسرائيل به وحی الهی خبردار شد که چنان بچه‌ای که در فلان کاروانسرا با مادرش به تنهایی با آن حال فلاکت‌بار زندگی می‌کنند و غذایش از شیر سگ است و امثال آن وقتی بزرگ شود قتل عامی از بنی‌اسرائيل بکند که تاریخ به خود سراغ ندارد، این پیامبر خدا هم می‌رود و از همان کودک در همان کودکی یک امان‌نامه می‌گیرد که وقتی به بنی‌اسرائيل حمله کرد او و نزدیکانش در امان باشند ... در این واقعه عبرت‌هاست و کلاً برای فهمیدن رفتار اهل بیت علیهم‌السلام باید بجز فرمایشات معصومین علیهم‌السلام و تاریخ تاریخ‌نویسان اسلامی داستان انبیاء سلف علیهم‌السلام که آن‌ها هم همگی معصوم بودند را نیز مرور کرد و سعی کرد تا آن‌ها را فهمید ... موضوعات معمولاً به همان سادگی که ابتدا به نظر می‌رسند نیستند و گاهی هر یک پیچیدگی‌های زیادی را در دل خود دارند ... ممکن است خود خدا که همیشه بر توحید تکیه دارد و سجده‌ی بر خود را بالاترین نماد نمایش این توحید می‌شمرد به کسی که چند هزار سال عبادتش کرده است بگوید که بر کس دیگری بجز من هم سجده کن، یا ممکن است به پیامبری بگوید که پسرت که او هم پیامبر است و نسل پیامبر آخرالزمان هم از او خواهد بود را با دست خودت بکش، یا به یکی از اولیائش بگوید که پسری را بکش که نه او را می‌شناسی و نه مرتکب گناهی شده است که برایت محرز شده باشد گناهکار است، حقانیت خدا را نباید با بررسی دستوراتش سنجید، بلکه حقانیت دستوراتش را باید با حقانیت او سنجید، چنین رویکردی نسبت به اهل بیت علیهم‌السلام هم هست، حتی در دعا می‌خوانیم که خدایا ما را نسبت به اقوال و افعال ایشان راضی گردان تا به هر چه که بگویند یا انجام دهند راضی باشیم، خدا و رسولش و خلفای بعد از او می‌دانند و ما نمی‌دانیم ...

اجالتاً باید گفت که در این مسیر راه شناخت حقانیت دین از این بحث‌ها نمی‌گذرد، چه آنکه هر شبهه‌ای که مطرح شود را شاید ما جوابی برایش بیابیم و شاید هم موقتاً جوابی برایش نیابیم، ولی نه یافتن جواب توسط ما دلیل می‌شود که باز شبهه‌ی دیگری از آن به ذهن کسی نرسد و نه اینکه اگر به جوابی نرسیم به آن معنا خواهد بود که پس اصولاً آن شبهه جوابی ندارد ... برای شناخت حقانیت دین باید از راه خودش وارد شد ... باید حق را شناخت و بعد اهل حق و حرف حق را شناخت ... مگرنه این مباحث تمامی ندارند، هر کسی از ظنّ خودش و برداشت خودش از منابعی که صحبت خیلی از آن منابع هم قابل نقد هستند چیزی خواهد گفت ...

نقطه;950091 نوشت:
ولی این را هم در نظر بگیرید که آنجا که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با کلنگی که در جنگ احزاب برای حفر خندق به زمین خورد فرمودند که مژده‌ی فتح دروازه‌های ایران و روم را دادند منظورشان فتح سرزمین‌های ایران و روم تحت عنوان کشورگشایی نبوده است، بلکه منظور حاکمیت دینی بوده است ... همانطور که امروز ایران مالک حزب‌الله لبنان به معنای مرسوم سیاسی آن نیست ولی عملاً وابستگی‌های اعتقادی حزب‌الله را به حکومت مرکزی ایران گره زده است، و به طرز مشابه در برخی مناطق دیگر ... این با استعماری که آمریکا و انگلیس و امثال آن‌ها داشته‌اند فرق دارد ... نفوذ اسلام باید نرم باشد چون از جنس اعتقادی است ... نتیجه‌اش هم این است که خلفاء کشورگشایی کردند و مثلاً ایران را گرفتند ولی همان جنایاتی که کردند باعث نفرت مردم آن کشورها از ایشان شد و امروز ما هم آن خلفا را لعن می‌کنیم و دوستدار صاحب اصلی این دین شده‌ایم که او را به عدالت می‌شناسیم ... اسلام به سرزمین ایران وارد شد ولی نه آن اسلامی که خلفا با شمشیر می‌خواستند بیاورند ...

لازم دیدم تأکید کنم که در اینکه گفتم منظورشان کشورگشایی نبوده است هم درست گفته‌ام و هم اشتباه،‌ بستگی دارد برداشتمان از کشورگشایی چه باشد ...

نقطه;950091 نوشت:
موضوعات معمولاً به همان سادگی که ابتدا به نظر می‌رسند نیستند و گاهی هر یک پیچیدگی‌های زیادی را در دل خود دارند

برای مثال می‌شود پرسید که اگر این جنگ‌ها همانطور که اجرا شدند خوب بودند پس چرا خود معصومین علیهم‌السلام درش شرکت نکردند و به دادن مشاوره اکتفا کردند؟ آیا کسی می‌توانست در جهاد در راه خدا از ایشان پیشی بگیرد اگر این کار مصداق جهاد در راه خدا بوده است؟
و یا می‌توان پرسید که پس اگر خوب نبوده است ایشان همچنان مخالفت آنچنانی نمی‌کرده و مشاوره هم می‌داده‌اند؟

در این زمینه می‌توان به مشاوره دادن حضرت علی علیه‌السلام به خلفا در سایر امور جاری حکومت ایشان اشاره کرد و سکوتشان در مقابل غصب خلافت که آنرا برای حفظ وحدت مسلمین و اسلام لازم دانسته‌اند ... در جایی که حفظ وحدت و حفظ اصل اسلام از رعایت عدالت بالاتر باشد، در جایی که امام زمان علیه‌السلام می‌توانند بی‌اذن خدا ظهور کنند تا اگر هم قیامشان شکست بخورد ولی لااقل نسبت به این همه ظلم و ستم سکوت نکرده باشند ولی بنا بر مصالحی سکوت می‌کنند و نظاره‌گر این همه ظلم و فساد هستند ولی علنی کاری برای رفع آن‌ها نمی‌کنند، در دینی که اصولاً احکام آن نه بر اساس حسن و قبح ذاتی که بلکه بر اساس مصالح است، جواب دادن به این سؤالات شاید خیلی سخت و پیچیده نباشد ...

دست آخر اینکه ظاهراً‌ جواب درست به سؤال شما همان است که خودتان فرمودید، اینکه مصلحت اینطور بوده است، حالا فقط می‌ماند اینکه که ما تلاش کنیم تا گوشه‌ای از آن مصالح را بشناسیم ...

و طاها;950073 نوشت:
یک مثال دیگر میزنم تا موضوع جا بیفتد :

شما به مسافرت میروید و وکیلی برای اداره اموال میگذارید...
لکن شخصی به دروغ و با جعل سند خود را وکیل شما معرفی میکند..
وکیل دروغین در اموال شما تصرف کرده و بخشی از آن را به وکیل راستین میدهد...
اینجا وکیل دروغین کار حرامی انجام داده است...
وکیل راستین حق تصرف در اموال شما را دارد....

مالک اصلی خداست و نماینده او امام است....

مثالتان بی ربط است عزیز ، بی ربط !

در مثال شما آن کس که به مسافرت رفته همان شخص رسول الله است که از دنیا رفته ،

وکیل دروغین هم می شود ابوبکر و عمر و عثمان و ..

وکیل حقیقی هم می شود علی و آل علی ..

خوب ، مگر من ایراد گرفته ام چرا حضرت علی از اموال پیامبر استفاده کرده ؟! چرا متوجه بحث نیستید ؟!

آن - به زعم شما - وکلای دروغین رفته اند و یک جنگی راه انداخته اند و اموال یک ملت دیگری را غارت کرده اند ( دقت کنید : اموال یک ملت دیگر ، نه اموال پیامبر ) ، بعد آمده اند از همان مال غارت شده به وکلای حقیقی هم سهم داده اند .. اینرا بفرمائید توجیه کنید ..

البته قسمتی که مشخص کردم نیاز به توضیح دارد ، اگر معتقدید که اموال آن ایرانیان هم متعلق به خدا و ائمه است که دیگر بحثی باقی نمی ماند :))

dahim-darni;950099 نوشت:

مثالتان بی ربط است عزیز ، بی ربط !

در مثال شما آن کس که به مسافرت رفته همان شخص رسول الله است که از دنیا رفته ،

وکیل دروغین هم می شود ابوبکر و عمر و عثمان و ..

وکیل حقیقی هم می شود علی و آل علی ..

خوب ، مگر من ایراد گرفته ام چرا حضرت علی از اموال پیامبر استفاده کرده ؟! چرا متوجه بحث نیستید ؟!

آن - به زعم شما - وکلای دروغین رفته اند و یک جنگی راه انداخته اند و اموال یک ملت دیگری را غارت کرده اند ( دقت کنید : اموال یک ملت دیگر ، نه اموال پیامبر ) ، بعد آمده اند از همان مال غارت شده به وکلای حقیقی هم سهم داده اند .. اینرا بفرمائید توجیه کنید ..

البته قسمتی که مشخص کردم نیاز به توضیح دارد ، اگر معتقدید که اموال آن ایرانیان هم متعلق به خدا و ائمه است که دیگر بحثی باقی نمی ماند :))

برداشت ابتدایی شما نادرست است
و در برداشت انتهایی نزدیک شدید به آنچه میخواهم بگویم
به وضوح گفتم
مالک اصلی خداست و نماینده اش امام
شما به جای اینکه مثال را تحت جمله فوق معنا کنید، کلام را تقطیع کرده و مغالطه کردید...

اکنون برداشت پایانی را بررسی میکنیم ....
شما اگر به همان مثال توجه میکردید مطلب روشن میشد..
کلا دار الحرب و سرزمین های کفر مالک ندارند و میدانیم مالک اصلی خداوند است
و نماینده و وکیل خداوند در دنیا امام است...
پس امام میتواند راجع به دارالحرب تصمیم بگیرند...

در مورد اسباب حیازت تحقیق کنید به این مسئله کمک میکند...
مثلا شما اگر یک ماهی را از دریا بگیرید مالک ماهی میشوید....
دارالحرب نیز چنین چیزی است و آنچه از دارالحرب به دست می آید یک نوع غنیمت محسوب میشود
لکن بعد از اینکه نماینده خدا، غنایم را آن طور که تشخیص داد تقسیم کرد هر کسی مالک سهمش میشود اما به شرط اینکه خمسش را بپردازد...

قبلا گفته شد حتی اگر کفار یا مسلمانان از سرزمین دارالحرب چیزی غنیمت بگیرند مسلمانان میتوانند از آن غنایم استفاده کنند
و اگر خمسش پرداخت نشده موظفند خمسش را پرداخت کنند...
این مسائل دیگر ربطی به مشروعیت حاکم ندارد...
چه حاکم مشروع باشد و چه نباشد، حلال خدا بر شما حلال است..

اینجا دیگر آنچه تعیین کننده است فقه است...
مثلا در روایتی برده گرفتن و یا حتی خرید بردگان( اگر اشتباه نکرده باشم) از دشمنانی که واقعا دشمنی و عناد ندارند ممنوع دانسته شده

[="Tahoma"][="3"]

و طاها;950112 نوشت:
به وضوح گفتم
مالک اصلی خداست و نماینده اش امام

و طاها;950112 نوشت:
کلا دار الحرب و سرزمین های کفر مالک ندارند و میدانیم مالک اصلی خداوند است
و نماینده و وکیل خداوند در دنیا امام است...
پس امام میتواند راجع به دارالحرب تصمیم بگیرند...

با این حساب یک چیزی هم بدهکار شدیم که Lol

از عهده من خارج است که به شما بفهمانم اموال مردم در هر کجا متعلق به خودشان است ، در نتیجه شما را در این عقیده تان تنها می گذارم .. عقیده ای که به نظر من حتی قابل احترام هم نیست .[/][/]

dahim-darni;950127 نوشت:
[="Tahoma"][="3"]

با این حساب یک چیزی هم بدهکار شدیم که Lol

از عهده من خارج است که به شما بفهمانم اموال مردم در هر کجا متعلق به خودشان است ، در نتیجه شما را در این عقیده تان تنها می گذارم .. عقیده ای که به نظر من حتی قابل احترام هم نیست .[/][/]

من که مستندات شرعی را برایتان گذاشتم
اگر با آنها مشکل دارید چرا موضوع را شخصی میکنید؟!

صحبتهای من و شما یک بحث عقلی نیست بلکه یک طرف آن شریعت و مشروعیت اعمال یا حاکمان است...
موضوعی که شما میخواستید به ناحق به امام بچسبانید ...
لذا استفاده آنها از غنایم حلال بوده و ربطی به مشروعیت حاکمان آن دوران ندارد...

[="Arial Black"][="Blue"][="3"]سلام

dahim-darni;950044 نوشت:
[=Tahoma][=&quot]آیا امام حق تصرف در اموالی که به نظرش مشروع نیست را دارد یا نه [/] [/]

عدم مشروعیت به دلیل عدم اذن امام است؛ نه به این دلیل که مال بدست آمده ذاتا حرام است. پس در مورد امام و کسی که امام به او اذن تصرف بدهد، مال حلال خواهد بود.
مانند زمانی که مثلا بنده به شما بگویم: حق نداری با پولی که من در اختیارت گذاشتم، معامله کنی. در عین حال شما با پول من معامله کرده و جنسی را بخرید. در این فرض اگر من در مقداری از آن جنس خریداری شده تصرف کنم، آیا کار حرامی انجام داده ام؟ مسلما نه! چرا که تمام آن جنس متعلق به من است و به میزانی که استفاده می کنم، رضایت و اذن هم هست و تصرف صحیح است. هر چند شما با این معامله بدون اذن، مرتکب تصرف نامشروع شدید.
البته این یک مثال است و ممکن است در مواردی تطبیق کامل نداشته باشد ولی ان شا الله راهگشا باشد.

dahim-darni;950044 نوشت:
[=Tahoma][=&quot]گمان نمی کنم در هیچ دوره ای حضرت علی از دستگاه خلافت عمر و فتوحاتش کناره گرفته باشد [/] [/]

حداقل چندین بار بنده عرض کردم، منظور از کناره گیری حضرت، زمان عثمان است عثمان!!!
بنابراین روایت را حمل بر این زمان کردیم نه زمان عمر...

dahim-darni;950044 نوشت:
ثالثا یکی دو هزار درهمی که می فرمائید معادل چهار صد و پنجاه الی نهصد گرم طلای خالص است که می توانسته کفاف زندگی آنها را بدهد !

ظاهرا مقیاس شما خیلی رویایی است و هیچ بی نیازی در آن زمان نبوده!!!
دوست عزیز درهم شرعی(درهم مورد استفاده در آن زمان) معادل حدودا دو و نیم گرم نقره بوده که هر گرم نقره تقریبا دو هزار تومان است. بنابراین قیمتی حدودا 5000 تومان خواهد داشت. بنابراین کل سال حدودا ده میلیون تومان میشده است.

[/][/][/]

[=Tahoma]با سلام

عامل;950144 نوشت:
عدم مشروعیت به دلیل عدم اذن امام است؛ نه به این دلیل که مال بدست آمده ذاتا حرام است. پس در مورد امام و کسی که امام به او اذن تصرف بدهد، مال حلال خواهد بود.
مانند زمانی که مثلا بنده به شما بگویم: حق نداری با پولی که من در اختیارت گذاشتم، معامله کنی. در عین حال شما با پول من معامله کرده و جنسی را بخرید. در این فرض اگر من در مقداری از آن جنس خریداری شده تصرف کنم، آیا کار حرامی انجام داده ام؟ مسلما نه! چرا که تمام آن جنس متعلق به من است و به میزانی که استفاده می کنم، رضایت و اذن هم هست و تصرف صحیح است. هر چند شما با این معامله بدون اذن، مرتکب تصرف نامشروع شدید.
البته این یک مثال است و ممکن است در مواردی تطبیق کامل نداشته باشد ولی ان شا الله راهگشا باشد.

نمی دانم چرا شما اینطور فرض کرده اید که اموال و پول های حکومت ایران و روم حق مسلم و قطعی پیامبر و امام بوده است ؟!

در مثالی که زدید به بنده می گویید : با پول من(عامل) معامله نکن .. اما این مثال شما مثلا برای زمین های فدک که به هر حال ( با هر روشی ) جز مال پیامبر شده بود صادق است ، اما برای بحث ما خیر ! پیامبر که خزائن ایران و روم را برای خلیفه پس از خود به جا نگذاشته بود ! پیامبر حقی در اموال امپراطوری ایران و روم نداشت که حالا بگوئیم آن حق به عمر رسیده و باید به مثلا علی می رسید .. لطفا دقت کنید !

مثال درست تر این است که من بروم یک جنگ و جهادی راه بیندازم و یک مبالغی پول از آن راه به دست بیاورم و بعد سهم خوبی هم از آن پول ها به شما(عامل) بدهم !!

خب اگر شما(عامل) من(دارنی) را مشروع ندانید ، جنگ و جهاد من را هم مشروع نمی دانید ، قاعدتا باید پولش را هم مشروع ندانید ! اما شما سهم خوبی از این پول ها گرفته اید ! صدر و ذیلش خلاصه با هم نمی خواند ، متناقض است !

نقل قول:
ظاهرا مقیاس شما خیلی رویایی است و هیچ بی نیازی در آن زمان نبوده!!!
دوست عزیز درهم شرعی(درهم مورد استفاده در آن زمان) معادل حدودا دو و نیم گرم نقره بوده که هر گرم نقره تقریبا دو هزار تومان است. بنابراین قیمتی حدودا 5000 تومان خواهد داشت.
بنابراین کل سال حدودا ده میلیون تومان میشده است.[=&amp][/]

اول فرض می گیریم که این حساب و کتاب شما درست باشد .. می دانید همین امروز چند میلیون نفر همین درآمد سالیانه ده میلیون تومان را هم ندارند ؟!! آنوقت - به حساب شما - آن اعراب آنقدر از پول حکومت ایران گیرشان آمده که کمترین مبلغی که سالیانه به هر فرد پرداخت می شده آرزوی خیلی ها در همین الان ماست !! دیگر - به حساب خودتان - محاسبه کنید ببینید چه از این مملکت به تاراج رفته !!
تازه جالب اینجاست به همین مقدار هم راضی نبوده اند Lol

و اما حضرتعالی باید بدانید و میدانید که ارزش نقره در آن دوران بسیار بالاتر از امروز بوده است و هر6.8 گرم نقره معادل یک گرم طلا ارزش داشته است ، و چون هر درهم معادل 2.5 گرم نقره است ، هر درهم معادل سی و پنج صدم گرم طلا است ( هر درهم = 0.35 گرم طلا ) .. به این ترتیب کمترین مستمری که از اموال ایرانیان به اعراب پرداخت می شده بین 350 تا 700 گرم طلا در سال بوده است ! حال می توانید محاسبه کنید که کمترین مبلغ پرداختی به اعراب چقدربوده است ..

[ و البته بنده نیز عدد 450 تا 900 را اشتباه کردم ، چون بر اساس اینکه هر یک دینار معادل ده درهم است عدد به دست آمده را تقریبی و بدون محاسبه نوشتم . ]

جالب خواهد بود اگر سهم حضرت علی از یک فقره غنیمت جنگی که فرشی از طلا بوده را حساب کنیم ! به نقل طبری از فروش سهم حضرت علی بیست هزار درهم حاصل می شود که معادل هفت کیلو و 350 گرم طلا است !! و یا مقرری حضرت علی و امام حسن و امام حسین از بیت المال عمر بن خطاب سالیانه حدود 18000 درهم بوده است که باز معادل شش کیلو و سیصد گرم طلا بوده است .. در یک خبر دیگر عمر بن خطاب به امام حسن و امام حسین جمعا بیست هزار درهم اعطا می کند که این هم مجدد همان رقم 7.3 کیلو طلا است .. اگر ارقام همین سه گزارش تاریخی ( که مستندات آن قبلا ارائه شد ) را جمع بزنیم به عدد 21 کیلو طلا می رسیم که فقط برای یک سال بوده است !!![/]

ر ارقام همین سه گزارش تاریخی ( که مستندات آن قبلا ارائه شد ) را جمع بزنیم به عدد 21 کیلو طلا می رسیم که فقط برای یک سال بوده است !!!

ارزش برابری طلا در برابر کالاهای مورد مصرف ، در طول تاریخ چگونه بوده است؟

abbas_hamedi;950208 نوشت:
ر ارقام همین سه گزارش تاریخی ( که مستندات آن قبلا ارائه شد ) را جمع بزنیم به عدد 21 کیلو طلا می رسیم که فقط برای یک سال بوده است !!!

ارزش برابری طلا در برابر کالاهای مورد مصرف ، در طول تاریخ چگونه بوده است؟

با سلام
آن طور که به یاد دارم
نسبت ارزشی درهم و دینار 1 به 5 تا 1 به ده بوده است...
و با هر 5 درهم ( یا شاید 5 دینار ، درست به خاطر ندارم ) میتوانستند یک گوسفند بخرند...
پس با دو هزار درهم میتوانستند 400 گوسفند بخرند
حالا قیمت هر گوسفند در زمانه خودمان را حساب کنید...

البته میتوانید یه جور دیگر هم محاسبه کنید...
در روایات ما دیه یک انسان صد شتر است
و در روایات معادل دینار و درهمش نیز آمده است...
از طرفی ببینید الان دیه انسان چند میلیون است...
با این محاسبات میتوانید ارزش کالایی را به دست آورید
ظاهرا دیه انسان
هزار دینار
یا
ده هزار درهم
یا
صد شتر است
اینها معادل هم هستند...
دیه امسال 210 میلیون اعلام شده در ماه غیر حرام که معادل صد شتر یا همان ده هزار درهم آن زمان بوده است..

با این حساب دو هزار درهم میشود یک پنجم 210 میلیون
یعنی
42 میلیون

و طاها;950211 نوشت:
با سلام
آن طور که به یاد دارم
نسبت ارزشی درهم و دینار 1 به 5 تا 1 به ده بوده است...
و با هر 5 درهم ( یا شاید 5 دینار ، درست به خاطر ندارم ) میتوانستند یک گوسفند بخرند...
پس با دو هزار درهم میتوانستند 400 گوسفند بخرند
حالا قیمت هر گوسفند در زمانه خودمان را حساب کنید...

البته میتوانید یه جور دیگر هم محاسبه کنید...
در روایات ما دیه یک انسان صد شتر است
و در روایات معادل دینار و درهمش نیز آمده است...
از طرفی ببینید الان دیه انسان چند میلیون است...
با این محاسبات میتوانید ارزش کالایی را به دست آورید
ظاهرا دیه انسان
هزار دینار
یا
ده هزار درهم
یا
صد شتر است
اینها معادل هم هستند...
دیه امسال 210 میلیون اعلام شده در ماه غیر حرام که معادل صد شتر یا همان ده هزار درهم آن زمان بوده است..

با این حساب دو هزار درهم میشود یک پنجم 210 میلیون
یعنی
42 میلیون

البته محاسبه صحیح ارزش برابری طلا در مقابل میانگین ارزش چندین کالای مصرف عمومی است و نه یک کالا (گوسفند یا شتر)

و این ارزش در طول تاریخ از صدر اسلام تا کنون متغیر بوده است.

[="Book Antiqua"][="Navy"][="3"]سلام

dahim-darni;950154 نوشت:
[=&quot]نمی دانم چرا شما اینطور فرض کرده اید که اموال و پول های حکومت ایران و روم حق مسلم و قطعی پیامبر و امام بوده است؟![/]

اگر فراموش نکرده باشید؛ فرض شما این بود که اگر امام اذن جهاد نداده، پس چرا از غنائم استفاده می کرد؟ اگر اشتباه نکنم پیش فرض این سوال اینست که اگر امام اذن بدهد، استفاده جایز است و در صورتی که خود راس حکومت باشد، به طریق اولی استفاده او جایز است.
اما الان سوال دیگری مطرح می کنید که آیا جایز است امام یا پیامبر اصلا غنیمت بگیرد؟ این همان پیش فرض مقبول شما در سوال بالا نیست؟!

dahim-darni;950154 نوشت:
[=Tahoma][=&quot]پیامبر حقی در اموال امپراطوری ایران و روم نداشت که حالا بگوئیم آن حق به عمر رسیده و باید به مثلا علی می رسید .. لطفا دقت کنید![/] [/]

لطفا شما دقت کنید که بحث ها خلط نشود!
گرفتن غنیمت یکی از تبعات جهاد است. اگر سوال شما در اصل این مطلب است، اگر در دیگر تاپیکها مطرح نشده باشد، باید تاپیک دیگری احداث کنید.

dahim-darni;950154 نوشت:
[=Tahoma][=&quot]خب اگر شما(عامل) من(دارنی) را مشروع ندانید ، جنگ و جهاد من را هم مشروع نمی دانید ، قاعدتا باید پولش را هم مشروع ندانید ! اما شما سهم خوبی از این پول ها گرفته اید ! صدر و ذیلش خلاصه با هم نمی خواند ، متناقض است ![/] [/]

بزرگوار بنده چند بار باید توضیح بدهم که غنیمت بدست آمده، ذاتا حرام نیست بلکه نداشتن اذن باعث حرمت تصرف است و وقتی خود امام مصرف می کند این به معنای اذن در مقدار مورد مصرف است. دیگر بیش از این به نظرم جای کش دادن ندارد.

dahim-darni;950154 نوشت:
اگر سهم حضرت علی از یک فقره غنیمت جنگی که فرشی از طلا بوده را حساب کنیم !

گذشته از اینکه چطور شما از اینکه ده درهم معادل یک دینار است، نتیجه می گیرید ارزش نقره در آن زمان بیشتر بوده! که ممکن است ارزش طلا کمتر بوده... حالا کاری نداریم
اما این مطلب روشن است که در زندگی، امیر المومنین(علیه السلام) چه قبل از خلافت ظاهری ایشان و چه بعد از آن، به حداقلها برای زندگی اکتفا می کرد و اینکه ارزش دریافتی ایشان بیشتر از برخی تازه مسلمانها و ... بوده، چه چیزی را ثابت می کند؟ غیر از اینکه در امور مسلمین و انفاق مصرف می شده است.

جناب دارنی با این مباحث کم کم داریم از اصل بحث دور می شویم، لطفا از بحث های حاشیه ای اجتناب کنید.
[/][/][/]

[=Book Antiqua]

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال:
آیا فتح ایران به دست مسلمین، مورد رضایت امیر المومنین(علیه السلام) بود؟
پاسخ:
برای رسیدن به پاسخ، ابتدا باید مقدماتی را مد نظر داشت:
اولا؛ خود امیرالمومنین(علیه السلام) در این جنگها شرکت نکرد و حتی زمانی که از طرف خلیفه دوم به ایشان پیشنهاد رهبری سپاه اسلام در جنگ قادسیه داده شد، ایشان به صراحت این پیشنهاد را رد کرد.
(1) همچنین پس از حکومت ظاهری، امام به ادامه فتوحات نپرداخته و بیشتر به اصلاح و تربیت مسلمین همت گمارد. از طرفی نقلهای تاریخی مبنی بر حضور امام حسن(علیه السلام) یا امام حسین(علیه السلام) در این جنگها نیز به دلایل متعددی مردود است.
ثانیا؛ حضرت علی(علیه السلام) در زمان خلیفه اول و دوم، چند مورد مشاوره جنگی به ایشان داده و به نحو موثری موجب پیروزی سپاه اسلام شده است.(2) از سوی دیگر برخی اصحاب خاص ایشان مانند عمار یاسر، سلمان، حذیفه بن یمان، مالک اشتر، مقداد و دیگران در سپاه اسلام یا اداره برخی مناطق فتح شده مانند مدائن و کوفه مشارکت داشته اند. بعلاوه اینکه در روایات شیعه با زمینهای فتح شده، معامله «مفتوح عنوة»(3) شده است. این زمین ها از آنِ تمام مسلمانان است و مشهور فقها با استناد به روایاتی از اهل بیت(علیهم السلام)، اذن امام را در صحت این عنوان، شرط می دانند.
علاوه بر دو مطلب مذکور، باید به این مساله هم توجه داشت که فتوحات مسلمین در یک بازه زمانی گسترده شکل گرفته و تمام این فتوحات مورد تاییدِ ضمنی نیست، بلکه بیشتر تائیدات مربوط به فتوحات شکل گرفته در دوران خلیفه اول و دوم است، تا جایی که در زمان عثمان، حضرت امیر(علیه السلام) حتی درباره جنگها مشاوره هم نمی دهد. علّت چنين موضع‌گيرى را بايد در تفاوت شيوه خلافت عثمان با خلفاى پيشين دانست‌ و از سوی دیگر برخی روایات هم در زمان دیگر ائمه مانند امام صادق(علیه السلام) بر منع پیوستن اصحاب به این فتوحات در دوران بنی امیه و بنی عباس دلالت می کنند.(4)
در مقام قضاوت می توان گفت، عدم حضور حضرت(علیه السلام) در فتوحات، مبتنی بر نارضایتی ایشان از غصب خلافت بوده نه عدم رضایت ایشان از فتوحات زمان دو خلیفه اول و مشاوره دادن حضرت(علیه السلام) نیز گواهی بر این مطلب است. تا جایی که برای فتح روم به ابوبکر می فرماید: چه خلیفه خود شخصا به این نبرد روى آورد و چه لشگرى از جانب خود بفرستد در هر دو حال پیروز خواهد بود زیرا از پیامبر شنیده است که دین اسلام بر همه ادیان غلبه خواهد کرد.(5) بنابراین به نظر می رسد اولا؛ مشاوره ایشان در امور جنگی و ثانیا؛ حضور اصحاب خاص ایشان در فتوحات و اذن پذیرش حکومت مدائن توسط سلمان یا حکومت عمار بر کوفه و ثالثا؛ معامله «مفتوح عنوة» کردن با زمینهای فتح شده توسط ائمه(علیهم السلام) قول به رضایت ایشان با فتوحات را تقویت می کند. البته منظور از رضایت، رضایت کلی است نه اینکه هر کاری که مسلمین در جنگها کردند، مورد رضایت ائمه(علیهم السلام) بوده است. چرا که گاهی تعدی از عدالت توسط برخی تازه مسلمانها یا کسانی که ایمان ضعیفی داشته اند حتی در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز رخ داده(6) که این به معنای رضایت ایشان از این دست کارها نیست. با این وجود، جنایات جنگی در فتوحات مسلمین نسبت به دیگر جنگها خیلی کمتر بود. شاهد آن هم اعتراف تاریخ نویسان مسیحی مانند گوستاو لوبون است. او از قول روبرت راهب كه خود در جنگ حضور داشت گزارش مي‏دهد: «لشكر ما (صليبي‏ها) در گذرگاه‏ها، ميدان‏ها و پشت بام‏ها، در حركت بودند و مثل شير ماده ‏اي كه بچه ‏اش را ربوده باشند، از قتل عام لذت مي‏ بردند، اطفال را پاره پاره مي‏ كردند و جوانان و پيرها را در يك رديف از دم شمشير مي‏ گذراندند و چندين نفر را در يك ريسمان به دار مي‏ آويختند».(7)
سپس در خصوص رفتار مسلمانان با مسيحيان مي‏ نويسد: «صلاح الدين سردار فاتح مسلمانان به عيسويان بيت المقدس عفو عمومي داد و براي فليپ، و ريشار در ايام بيماري از انواع اغذيه و ادويه مقوي مي‏ فرستاد».(8)
و در جای دیگر می گوید: زور شمشير موجب پيشرفت قرآن نشده، زيرا رسم اعراب(مسلمانان) اين بود كه هر كجا را فتح مي‏ كردند، مردم آن جا را در دين خود آزاد مي‏ گذاردند، اين كه مردم مسيحي از دين خود دست بر مي‏ داشتند و به دين اسلام مي‏ گرويدند و زبان عرب را به جاي زبان مادري خود بر مي‏ گزيدند، بدان علت بود كه عدل و دادي كه از عرب‏هاي فاتح مي‏ ديدند، از زمامداران پيشين خود نديده بودند.(9)
اما گرفتن مستمری یا هدایای خلفا از سوی ائمه(علیهم السلام)، باعث مشروعیت خلفا و تایید آنها نیست. چرا که:
اولا؛ حاکمان در اصل حق ائمه(علیهم السلام) را غصب کرده بودند و حق تصرف در بیت المال اصالتا متعلق به ائمه بوده و در نتیجه گرفتن مستمری یا هدایا، بخشی از حق خود آنهاست و دلیل بر قبول حاکمیت حاکمان غاصب نمی شود. امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: آنچه در اختیار زورمندان است برخود آنان حرام است، ولی برای مردم در صورتی که در امور خیر صرف کنند و حق دریافت آن را داشته باشند، حلال است.
ثانیا؛ بیشتر این موارد برای فقرا مصرف می شده است. از طرفی عدم دریافت این اموال از سوی امام باعث مضیقه مالی شیعیان می شد، به خصوص که در بعضی دوره ها، محروم کردن شیعیان از حقوق بیت المال و فشارهای سیاسی و اقتصادی در سیاست خلفا و امرا گنجانده می شد. در این شرایط، شیعیان مستمند برای کمک خواهی به سوی امامان خود می آمدند. شیخ طوسی در جواز دریافت هدایای حکومتی می گوید:
بر امام و تمام مسلمانان فرض است که هرچه در دست فرد غالب و ستمگر و مسلط بر امت باشد، به هر شکل ممکن، چه با رغبت و چه با اکراه، از دست وی بگیرند و در جای خود به مصرف برسانند. و چون گرفتن همه آنچه در دست معاویه بود امکان نداشت، بر امام واجب بود بخشی از آن را که معاویه از باب هدیه به امام عطا می کرد، از وی بگیرد و حق خود را برداشته و بقیه را بین مستحقان تقسیم کند.(10)


[/HR]1. [=Book\ Antiqua]بلاذری، فتوح البلدان، ص251.[/]
2.
حضرت(علیه السلام) در این رابطه می فرماید:
فَاِن‌َّ القائِم‌َ بَعدَ صاحِبِه كان ‌يُشاوِرُنى ‌فِى مواردِ الامورِ فَيَصْدُرُها عَن‌ْ اَمْرِى و يُناظرنى فى غَوامِضها فيمضيها عن رَأيى‌؛ كسى كه بعد از ابوبكر زمامدار شد در كارها با من مشورت مى‌كرد و طبق دستور من كارها را انجام مى‌داد و در كارها ومسايل دشوار از من نظرخواهى مى كرد و مطابق نظر من عمل مى‌كرد. شيخ صدوق‌، الخصال‌، ص‌426.
3. سرزمین كفر كه با غلبه شمشیر و جنگ به دست مسلمانان افتاده است كه اصطلاحاً به آن «مفتوحه عنوهً» گویند.
4. حضرت می فرماید:
و اللّه، لو كان خيرا ما سبقونا اليه؛ به خدا سوگند؛ اگر خيرى در آن(فتوحات) بود، هرگز از ما پيشى نمى ‏گرفتند.(تهذيب الاحكام، ج 6، ص 127؛ فروع كافى، ج 5، ص 19؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 32).
5. ابن عساکر، تهذیب تاریخ دمشق، ص 444.
6. مانند جریان قبیله جذیمه بن عامر که با وجود تسلیم شدن این قبیله، خالد بن ولید شروع به کشتار آنها کرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این رابطه فرمود:
اللهم إنی أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ؛ خدایا من از آن چه خالد انجام داده، بیزاری می‌جویم. و امیر المومنین(علیه السلام) را مامور پرداخت دیه و دلجویی از آنها نمود.(صحیح البخاری، ج 3، ص 1157 و ج 4، ص 1577، ح4084 و ج 6 ، ص 2628 ، ح6766 ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987)
7. تاريخ تمدن، ج 4، ص 408.
8. همان، ص 415.
9. همان، ص 1368.
10. شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج4، ص179.

[/]
موضوع قفل شده است