جمع بندی پاسخ به تحدّی قرآن

تب‌های اولیه

75 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

نمی دانم چند کلاس سواد دارید ولی بدانید که اگر در دوره کارشناسی ارشد یا دکتری ثابت شود که پایان نامه دانشجو کپی برداری از پایان نامه دانشجوی دیگری است، آن پایان نامه ثبت نخواهد شد. ولی این کاری که شما کرده اید که آیات قرآن کریم را در هم ممزوج کرده اید به هیچ وجه نمی توان به آن نوآوری گفت انسان های بسیار باسواد تر از شما در طول تاریخ اراده کرده اند که مطالبی نو و جذاب که با گذشت زمان هیچگاه گرد کهنگی بر روی آن ننشیند بیاورند ولی قادر به این کار نبوده اند. کار شما یک کپی برداری ناشیانه است. 

اگر در دوره کارشناسی ارشد یا دکتری ثابت شود که پایان نامه دانشجو کپی برداری از پایان نامه دانشجوی دیگری است، آن پایان نامه ثبت نخواهد شد.

قویدست گرامی، در پذیرش پایان نامه، مانند بودن با یک پایان نامه دیگر شرط نیست. بلکه شرط پذیرش به شکل یک شیوه نامه ذکر میشه ...

مسئله اصلی، مشخص سازی این شیوه نامه است که اختلاف نظر در موردش وجود داره. علمای مختلف شرطهای مختلفی گفته اند که گاهی برآورده سازی همزمان این شرطها محال عقلی است.

اونها هم جای بحث دارند. اگر نقل محکمی رو سراغ دارید، بفرمائید تا در موردش صحبت شود.

با سلام و درود

این ها نقل های تاریخی و اشاره به پیشینه مدعیان همانندآوری است، مثل «مسیلمه کذاب» و سوره فیل؛ یا نویسنده مسیحی و سوره ای که از سوره حمد اقتباس کرده بود؛ یا عباراتی که به عنوان مشابه سوره کوثر، ادعا شده بود؛ یا فرقان الحق و... .

این موارد نتوانسته است ذره ای از تحدی قرآن را پاسخدهی کند. به همین خاطر عرض کردم، اثبات یا رد تحدی، بسته به این ها نیست زیرا تحدی قرآن هم چنان باقی و بدون پاسخ است.

 

اگر ما راه دیگری بر اثبات امامت داشته باشیم، خودش برای اثبات وحیانی بودن قرآن کافی است و دیگه نیازی به بحث تحدی نداریم. پس استفاده از حکم به عنوان فرض و نتیجه گیری مجدد حکم، توجیه نداره.

ضمن این که خود اون استدلالها بحث مجزایی رو می طلبند.

 بر اثبات عصمت و نیز امامت ائمه معصومین (علیهم السلام) علاوه بر ادله قرآنی، ادله و استدلال عقلی نیز داریم؛ لذا اثبات عصمت و امامت ایشان منحصر به قرآن نیست.

 

در بحث شرایط تحدی، ما یک مرجع واحد نداریم. اینطور نیست که یک سند واحد در خصوص شرایط تحدی داشته باشیم. هر سایت و کتاب و مقاله ای یک سری شرط آورده. بنابراین دست ما بازه که به مجموعه شرطهای دلخواه استناد کنیم.

یه جایی می خواهیم به مخاطب بگیم که شرطها ساده اند، میگیم که میقات گرامی گفته اند عربی بودن شرط نیست، یه جای دیگه می خواهیم مثلیت یک متن رو رد کنیم، میگیم که سایت تبیان گفته عربی بودن شرطه.

یه جایی سبک متن شبیه به قرآنه، اونجا با استناد به یک مقاله تقلیدی نبودن را شرط می کنیم. یه جایی سبکش متفاوته، با استناد به یک مقاله دیگه میگیم که باید هم سبک باشند.

در چنین مواردی می توانید از همان ابتدا، شرائط و محدوده مباحثه و گفتگو را مشخص کنید.

لازم به ذکر است که فصاحت و بلاغت و یا به عبارتی کلام فصیح و بلیغ، به زبان عربی اختصاص ندارد و هر زبانی برای خودش، فصاحت و بلاغت دارد.

 

پس بحث تحدی خیلی گسترده میشه اگر بخواهیم به این جنبه ها بپردازیم.

به همین خاطر گفته می شود افق و سنخ کلام الهی با افق و سنخ کلام انسان، بسیار متفاوت است و انسان نمی تواند کلامی مشابه کلام الهی بیاورد.

 

به متن ذیل توجه فرمایید:

قرآن كلامى است كه از جهات و ابعاد گوناگون معجزه است؛ قرآن كتابى است با الفاظ محدود و معانى بسيار و عالى؛ قرآن كتابى است با الفاظ عربى معمولى اما در اوج فصاحت و بلاغت كه مثل آن وجود ندارد.

قرآن مثل هر كتاب ديگر از سه عنصر «لفظ، معنا و نظم» تشكيل شده است، پس اگر كسى بخواهد كتابى مثل قرآن بياورد بايد حدّاقل سه شرط داشته باشد:

 

1. علم به تمام الفاظ، اسم‏ ها، فعل ‏ها و... داشته باشد، به طورى كه بتواند بهترين و مناسب ترين آن ها را در هر جمله به كار بندد.

2. عقل او تمام معانى الفاظ، اسم ‏ها، فعل ‏ها و... را بفهمد تا بتواند در موقع سخن گفتن، بهترين و مناسب ترين معنا را در مورد مقصود خود ارائه دهد.

3. علم به تمام وجوه نظم كلمات و معانى داشته باشد تا بتواند در مواقع لزوم بهترين و مناسب ترين آن ها را براى كلام خويش انتخاب كند.

 

از آن جا كه اين (الفاظ، معانى، نظم آن ها) هنگامى كه در همديگر ضرب شوند يک مجموعه بى نهايت (به اصطلاح رياضى) را تشكيل مى ‏دهند؛ لذا تسلط و احاطه بر آن ها و حضور ذهن در مورد همه اين امور براى يک انسان مقدور نيست. علاوه بر آن كه مطالب و محتواى عالى قرآن و اسرار علمى و جهات ديگر آن، خود، علومى ديگر را مى طلبد كه در دسترس بشر نيست.

پس تنها خداست كه بر همه چيز احاطه دارد و علم او نامحدود است و مى تواند اين مجموعه را يكجا در نظر گيرد و كتابى بوجود آورد كه فصيح ترين الفاظ، صحيح ‏ترين معانى و بهترين نظم را استفاده كند: «أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»(بقره: 2/ 106)

 

آرى به نظر مى ‏رسد كه سرّ عجز انسان در آوردن مثل قرآن و راز اعجاز اين كتاب الهى در محدوديت علم و عقل بشر و نامحدود بودن علم و عقل خدا نهفته است: «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(اسراء: 17/ 85)

 

و از اين روست كه هر چه علم بشر بيشتر رشد كند و عقل و تفكر او قوى تر و عميق گردد، بهتر مى ‏تواند، اسرار الفاظ، معانى و نظم قرآن را دريابد و بر اعجاب او نسبت به اين كتاب آسمانى افزوده مى ‏شود، ولى هيچ گاه قادر نخواهد بود، مثل آن را بياورد.

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»؛ بگو اگر تمام انسان و جن جمع شوند تا مثل اين قرآن را بياورند، نخواهند توانست و لو آن كه برخى آن ها به كمک ديگران بشتابند(اسراء: 17/ 88). (رضایی اصفهانی، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، ص 80 و 81)

 

بله این که عین الفاظ از فردی گرفته شده باشد خیلی بعیده. اما برای رد یا تایید یادگیری مسائل دینی سند تاریخی کافی نداریم. ضمن این که ایشان در بین نزدیکانشان به علمای دینی مثل ورقه ابن نوفل (پسر عموی خدیجه) دسترسی داشته اند.

 

وقتی قرائن و شواهد تاریخی نداریم، چگونه بگوییم چیزی بوده و در تاریخ ثبت نشده است؟ به بیان دیگر، هر احتمالی به قرینه و شاهد نیازمند است و نمی توان بدون قرینه و شاهد، در این زمینه مدعی شد. صرف وجود فردی به نام «ورقة بن نوفل» نیز دلیل بر نفی امی بودن پیامبر نیست، کما این که افراد با سواد دیگری نیز بوده اند ولی هیچ ملازمه ای (عقلی و منطقی) در این بین نیست تا نتیجه بگیریم پس پیامبر امی نبوده اند.

در ماجرای اولین وحی، یک ماجرای نادرستی را نقل می کنند که «ورقه بن نوفل» نبوت پیامبر را تشخیص داد و...، و این ماجرا به وفور در منابع زیادی آمده است؛ چگونه ممکن است مدتی پیامبر نزد او می رفته و تعلیم می دیده، ولی کسی چیزی نقل نکرده باشد؟!

به همین خاطر است که عرض می کنم به هر احتمالی با هر درصد از اعتباری، نمی توان توجه و اعتنا کرد و بر پایه آن نظر داد.

مثل «مسیلمه کذاب» و سوره فیل

گفته های مسیلمه از طریق منابع اسلامی به ما رسیده و دلیل نقل شدن بعضی اشعار خاص، ضعف اونها بوده. ما نمی دونیم آیا مسیلمه چیز دیگری هم سروده یا خیر.  اگر«الفیل» مسیلمه یک متن قوی بود، شاید اصلا نقل قول نمیشد و به ما نمی رسید.

بر اثبات عصمت و نیز امامت ائمه معصومین (علیهم السلام) علاوه بر ادله قرآنی، ادله و استدلال عقلی نیز داریم؛ لذا اثبات عصمت و امامت ایشان منحصر به قرآن نیست.

با شروع از فرض عصمت امام صادق (ع)، راه ساده تری برای اثبات وحیانی بودن قرآن داریم: استناد به دیدگاه ایشان در مورد قرآن.

 استدلال از طریق تحدی بایستی بدون استناد به عقاید اسلامی قابل انجام باشه.

از آن جا كه اين (الفاظ، معانى، نظم آن ها) هنگامى كه در همديگر ضرب شوند يک مجموعه بى نهايت (به اصطلاح رياضى) را تشكيل مى ‏دهند؛ لذا تسلط و احاطه بر آن ها و حضور ذهن در مورد همه اين امور براى يک انسان مقدور نيست. 

حافظ هم در زمان سرودن شعر با مجموعه ای از تعداد زیادی کلمات، معانی و شیوه های مختلف قرارگیری اونها روبرو بوده. پس با این استدلال، کلا آوردن متون ادبی غیر ممکن فرض میشه ...

وقتی قرائن و شواهد تاریخی نداریم، چگونه بگوییم چیزی بوده و در تاریخ ثبت نشده است؟ 

شخصیت پیامبر طوری بوده که به دنبال مباحث دینی بوده اند. وقتی می فرمایند «اطلبو العلم و لو بالصین» خیلی بعیده که به علمای دینی نزدیکشان رجوع نفرموده باشند. 

اما بدیهیه که تمام دیدارهای پیامبر در تاریخ ثبت نشده باشه چون یک مورخ به همراه ایشان نبوده تا تمام رفتارها را با جزئیات ثبت کنه.

گفته های مسیلمه از طریق منابع اسلامی به ما رسیده و دلیل نقل شدن بعضی اشعار خاص، ضعف اونها بوده. ما نمی دونیم آیا مسیلمه چیز دیگری هم سروده یا خیر.  اگر«الفیل» مسیلمه یک متن قوی بود، شاید اصلا نقل قول نمیشد و به ما نمی رسید.

با سلام و درود

در این باره باید تحقیق تاریخی کرد. از ایشان مطالب دیگر هم نقل شده است ولی آن ها نیز با کمی تفاوت در همین مستوا است. لذا اکتفا به صرف این احتمال که ممکن است پاسخ محکمی به تحدی داده شده باشد ولی به عمد، نقل نشده باشد، نمی توان مشغول شد.

از طرفی با وجود این همه مخالف و با این اهتمامی که از صدر اسلام تاکنون وجود داشته تا با پیامبر و با قرآن به مخالفت و دشمنی برخواسته و آن ها را ابطال و انکار کنند، می توان گفت قطعا اگر چیز دندان گیری پیدا می شد، گوش فلک با آن کَر شده بود؛ کما این که امروزه نیز چنین است یعنی نمی توان گفت از کجا معلوم، شاید تا حالا به تحدی قرآن پاسخ داده باشد و کسی نداند.

در ضمن اگر قرار باشد با هر احتمالی و در هر سطحی از اعتبار، نقل های تاریخی را رد کنیم، رد تاریخ به  این مورد اختصاص ندارد و چه بسا باید بطور کلی، تاریخ را بی اعتبار بدانیم. در حالی عقلاء و اهل منطق، به نقل های تاریخی معتبر، اعتماد می کنند.

افزون بر این که همه تاریخ اسلام را که فقط مسلمانان یا شیعیان ننوشته اند؛ زمینه تحقیق و بررسی فراهم است.

 

با شروع از فرض عصمت امام صادق (ع)، راه ساده تری برای اثبات وحیانی بودن قرآن داریم: استناد به دیدگاه ایشان در مورد قرآن.

 استدلال از طریق تحدی بایستی بدون استناد به عقاید اسلامی قابل انجام باشه.

بله، ساده تر است ولی برای طرفینی که موضوع عصمت برایشان ثابت شده باشد.

موضوع تحدی، موضوع مستقلی است و همین که پس از بیش از 1400 سال، هنوز به تحدی قرآن پاسخی داده نشده است، این به تنهایی نشانه ای است بر غیر بشری بودن قرآن.
 

حافظ هم در زمان سرودن شعر با مجموعه ای از تعداد زیادی کلمات، معانی و شیوه های مختلف قرارگیری اونها روبرو بوده. پس با این استدلال، کلا آوردن متون ادبی غیر ممکن فرض میشه ...

 

بله، بدیهی است یک ادیبی مانند حافظ، دایر معلوماتش بسیار زیاد است ولی این معنایش احاطه و تسلط کامل بر همه کلمات، معانی و ترکیب های صحیح و درست آن ها نیست.

به بیان دیگر، هیچ ملازمه منطقی و عقلی وجود ندارد که چون حافظ، دایره معلومات ادبی اش زیاد بوده، پس به همه لغات و کلمات و ترکیب های آن ها احاطه و تسلط کامل داشته است.

عرض کرده ام، سنخ کلام بشر با سنخ کلام الهی متفاوت است و در یک افق نیستند؛ لذاست کسی نمی تواند مانندی برای بیاورد و خداوند متعال هم فرموده: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا»؛ پس اگر چنين نكنيد،كه هرگز نخواهيد كرد.(بقره: 2/ 24)

 

 

شخصیت پیامبر طوری بوده که به دنبال مباحث دینی بوده اند. وقتی می فرمایند «اطلبو العلم و لو بالصین» خیلی بعیده که به علمای دینی نزدیکشان رجوع نفرموده باشند. 

اما بدیهیه که تمام دیدارهای پیامبر در تاریخ ثبت نشده باشه چون یک مورخ به همراه ایشان نبوده تا تمام رفتارها را با جزئیات ثبت کنه.

این ها برای تشویق دیگران به علم آموزی است، و الا علم پیامبر (صلی الله علیه و آله) علم الهی و ایشان تربیت شده پروردگار هستند و علم لدنی دارند.

تاریخ نگار همراه ایشان نبوده ولی صحابه و ملازمان که بوده اند؛ اگر مطلبی بود یا صحابه ای چیزی نقل می کرد، برای دیگران بازگو می شد و به میزان اعتباری که او داشت، ثبت و مکتوب هم می شد. کما این که بسیاری از اخبار حتی اخبار داخل خانه پیامبر توسط همسران و خادمان ایشان نقل شده است؛ آن ها که تاریخ نویس نبوده اند.

 

در ضمن اگر قرار باشد با هر احتمالی و در هر سطحی از اعتبار، نقل های تاریخی را رد کنیم، رد تاریخ به  این مورد اختصاص ندارد و چه بسا باید بطور کلی، تاریخ را بی اعتبار بدانیم. در حالی عقلاء و اهل منطق، به نقل های تاریخی معتبر، اعتماد می کنند.

جمله معروفی هست که میگه: تاریخ را فاتحان می نویسند.

بله، ساده تر است ولی برای طرفینی که موضوع عصمت برایشان ثابت شده باشد.

بله پس نتیجه میگیریم که به منابع درون دینی نباید در اثبات اسلام استناد کرد، وگرنه دچار دور می شویم.

به بیان دیگر، هیچ ملازمه منطقی و عقلی وجود ندارد که چون حافظ، دایره معلومات ادبی اش زیاد بوده، پس به همه لغات و کلمات و ترکیب های آن ها احاطه و تسلط کامل داشته است.

چنین ملازمه ای را در مورد هیچ متنی نداریم، مگر این که استدلالی بر آن آورده شود با فرضها و گامهای مشخص.

سنخ کلام بشر با سنخ کلام الهی متفاوت است و در یک افق نیستند

در اینجا هم نبایستی به اعتقادات درون دینی استناد نمود.

تاریخ نگار همراه ایشان نبوده ولی صحابه و ملازمان که بوده اند؛ اگر مطلبی بود یا صحابه ای چیزی نقل می کرد، برای دیگران بازگو می شد و به میزان اعتباری که او داشت، ثبت و مکتوب هم می شد. کما این که بسیاری از اخبار حتی اخبار داخل خانه پیامبر توسط همسران و خادمان ایشان نقل شده است؛ آن ها که تاریخ نویس نبوده اند.

اگر ایشان با ورقه ابن نوفل دیداری نداشته باشند، که اصلاً میشه ترک صله رحم.

اگر قرار بود تمام گفتگوهای ایشان ثبت شود که یک کتاب قطوری باید نوشته میشد ... فکر نمی کنم هیچ شخصیتی رو در تاریخ داشته باشیم که تمام گفتگوهایش ثبت شده باشد. ما حتی تمامی گفتگوهای خصوصی مردم امروز را ثبت نمی کنیم، چطور چنین توقعی را از منابع تاریخی داشته باشیم؟

طبق آیات قرآن میبینیم که در این مورد بحثهایی بین مردم آن زمان بوده و استدلال قرآنی آورده شده در رد این موضوع، سرچشمه گرفتن اصل کلمات قرآن از یک فرد غیر عرب را رد می کند. اما در مورد رد یادگیری مفاهیم علوم دینی استدلالی در قرآن آورده نشده و جزئیات این بحثها هم برای ما مجهوله. ما فقط بحثها را از دریچه قرآن و منابع اسلامی دنبال می کنیم.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

در مواجهه با کتاب و کلام و فعلمان باید ببینیم خیر عملمان چیست؟

آیا با رد یک موضوع چیز بهتری عایدمان می شود یا خیر ؟

خب یک کتابی داریم نویسنده ایی دارد سال چاپی دارد ناشری دارد زبان مرجعی دارد و سالی که مطالعه می شود

بجای کتاب مقاله بگذاریم.

سایتی مقاله چاپ می کند محققی و دانشگاهی و موضوعی و روش تحقیق وقتی کتاب یا مقاله در زمان ما نوشته می شود و مورد وثوق علمای رشته مربوطه و به تبعیت از اون مردمان می شود تا زمانی ِِِک ردی برای اون یافت نشود معتبر است و احتمالات دیگر صرفا یک احتمال است.

یک نظریه جدید قوی می تواند نظریه قبلی را فسخ و یا کامل کند.

این روش شناخته شده در زمان ما و مورد پذیرش علما است(تحصیلات دانشگاهی داشته باشید تایید می کنید اگر نقدی دارید بگویید)

حال به قرآن رجوع کرده و بر اساس این شیوه نامه تحدی را بررسی می کنیم.

نویسنده کتاب کیست؟ امیر المومنین و کتاب وحی

حافظان قرآن کیست؟ رسول الله و امیر المومنین و.....

املا کننده وحی کیست(ادعا و اثبات ادعا) خداوند جبرائیل رسول الله امیرالمومنین و....

سال انتشار: 13 سال قبل از هجری شمسی یا قمری 1402 سال قبل

محل انتشار شهر ها و مکان های مختلف ابتدا نشر مکه و غار حرا

موافقان و مخالفان. موافق امیر المومنین(علی (ع))  مخالفان ابی لهب عموی پیامبر

ادعای کتاب اللهی بودن از جانب خدا بودن حکیمانه بودن و....

کتب قبلی دارای این ادعا تورات انجیل زبور صحف و....

این لیست را میشه کامل کرد و بر اساس همین مطلب اثبات کرد

مثلا در نزد مسیحیان کتاب را عرضه بر پیرامون محتویات آن سخن گفت و تحدی کرد

انان ممکن است بگویند دروغ است اللهی نیست پس بفرمایید مثل اونو بیاورید و از خدا کمک نخواهید.

یک بخش از کتاب علوم طبیعی است فیزیکدانان بفرمایید سخن قران در مورد کهکشان ها را رد کنید

و اگر مخالفید تحدی را پاسخ دهید و کتابی این چنینی بیاورید 

پس نتیجه اینکه روش استدلال رو با روش رد نظریه های مختلف علمی در حوزه های مختلف همسان می کنیم.

خود این مساله اثبات اللهی بودن می کند چیزی که 1402 سال قبل نازل شده یا ادعدی اللهی بودن کرده در حال حاضر هم روشش علمیه و مورد اعتماد؟!

یا علی(س)

رستگاران گرامی

هر استدلالی باید شروع و روند مشخصی داشته باشه. در متن شما مشخص نیست که از این اطلاعات چطور نتیجه گیری میشه.

 

اشاره شما به آیات قرآن در مورد کهکشانها هم نیاز به بحث مصداقی داره که البته مربوط به اعجاز علمی است و از چارچوب این تاپیک خارجه.

جمله معروفی هست که میگه: تاریخ را فاتحان می نویسند.

با سلام و درود

این بیان مستدل و علمی نیست. همان طور که عرض کردم، عقلاء و اهل منطق، به نقل های تاریخی معتبر، اعتماد می کنند. مگر این بطور کلی و در هر زمینه ای، تاریخ را بی اعتبار بدانیم، که این هم عقلایی نیست و مؤونه زیادی هم می برد و بسیاری از مدعیان، در موارد متعدد، مستقیم یا غیر مستقیم، خودشان به نقل های تاریخی اعتماد می کنند.

 

چنین ملازمه ای را در مورد هیچ متنی نداریم، مگر این که استدلالی بر آن آورده شود با فرضها و گامهای مشخص.

در اینجا هم نبایستی به اعتقادات درون دینی استناد نمود.

در خصوص خداوند متعال و کلامی که از ایشان صادر شده باشد، چنین است.

البته ممکن است کسی بگوید من معجزه و الهی بودن قرآن را قبول ندارم لذا نبوت پیامبر هم برایم ثابت نیست و یا در لزوم ارسال رسل، به نتیجه نرسیده ام و یا در اصل وجود خدا و یا اثبات اوصاف الهی، حرف دارم و...؛ که در این صورت گفتگو با این فرد در خصوص تحدی و... گفتگویی علمی نیست و به نتیجه نمی رسد زیرا ابتدا باید برخی مراحل قبلی برایش ثابت شده باشد مثلا در اصل وجود خدا و اوصاف او ... به نتیجه رسیده و یکسری مشترکاتی با هم داشته باشیم تا بتوانیم با تکیه بر آن مشترکات، به گفتگو ادامه دهیم.

 

با فرض اثبات وجود خدا و اثبات اوصاف الهی، اگر کلامی از او صادر شود، قطعا ویژگی تسلط و احاطه کامل بر الفاظ و معانی و ترکیبات آن را دارد.

لزوم ارسال رسل نیز اثبات می کند که هدایت انسان ها نیازمند ارسال پیامبر الهی است.

پیامبر الهی صاحب شریعت، دستورالعمل هایی را از طرف خداوند برای انسان ها می آورد، مثل کتب آسمانی و قرآن کریم.

وجود قرآن کریم در دستان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و عدم توانایی انسان ها بر همانندآوری آن، دلیلی است بر الهی و معجزه بودن و اثبات نبوت پیامبر.

این ها را عرض کردم برای این که پرداختن به موضوع تحدی و گفتگو در این زمینه، پیش فرض هایی دارد و قرار نیست از این مرحله، مراحل قبلی را ثابت کنیم و یا اگر در باره اوصاف الهی صحبت شد، بگوییم این ها استدلال درون دینی است.

 

اگر ایشان با ورقه ابن نوفل دیداری نداشته باشند، که اصلاً میشه ترک صله رحم.

اگر قرار بود تمام گفتگوهای ایشان ثبت شود که یک کتاب قطوری باید نوشته میشد ... فکر نمی کنم هیچ شخصیتی رو در تاریخ داشته باشیم که تمام گفتگوهایش ثبت شده باشد. ما حتی تمامی گفتگوهای خصوصی مردم امروز را ثبت نمی کنیم، چطور چنین توقعی را از منابع تاریخی داشته باشیم؟

طبق آیات قرآن میبینیم که در این مورد بحثهایی بین مردم آن زمان بوده و استدلال قرآنی آورده شده در رد این موضوع، سرچشمه گرفتن اصل کلمات قرآن از یک فرد غیر عرب را رد می کند. اما در مورد رد یادگیری مفاهیم علوم دینی استدلالی در قرآن آورده نشده و جزئیات این بحثها هم برای ما مجهوله. ما فقط بحثها را از دریچه قرآن و منابع اسلامی دنبال می کنیم.

اولا بنده نگفتم هیچ ملاقاتی نداشته اند. این مورد را باید با کارشناس تاریخ مطرح کرد.

ثانیا هر ملاقاتی که معنایش آموزش و تعلیم نیست.

ثالثا گفته اید «ورقه» پسر عموی حضرت خدیجه است، پس از ارحام پیامبر که نیست.

 

از طرفی در قرآن آمده که مشرکان، پیامبر را مجنون و ساحر می خواندند. طبق استدلال حضرتعالی، باید بگوییم نعوذ بالله حتما وردی بوده که چنین مطالبی مطرح شده است؟!!!

قرآن نسبت های ناروای مشرکان به پیامبر و شبهاتی که آنان برای تزلزل در دل تازه مسلمانان، مطرح می کردند را آورده و آن ها را باطل و مردود دانسته است.

 

خلاصه؛ با این احتمال ها نمی توان امی نبودن را ثابت کرد. اگر دلیل و مدرک معتبری دارید، بطور مستند و همراه با آدرس و منبع، ارائه فرمایید.

 

با سلام مجدد

در خصوص خداوند متعال و کلامی که از ایشان صادر شده باشد، چنین است.

هدف از این بحث، اثبات وحیانی بودن قرآنه. پس از حکم مسئله نمی تونیم به عنوان فرض استفاده کنیم.

با این احتمال ها نمی توان امی نبودن را ثابت کرد.

وقتی امی بودن ایشان به عنوان فرض استدلال در نظر گرفته شود، نیاز به «اثبات امی بودن» داریم نه «اثبات نشدن امی نبودن». 

در تفسیر تسنیم ، در پاسخ به این سوال چنین آمده که 

 

اعجاز قرآن كريم ذاتاً مربوط به محتواي خود آن است و امّي بودن آورنده آن شرط اعجاز قرآن نيست؛ چنانكه عالم بودن او نيز مانع آن محسوب نمي شود.

قرآن اِعجازي را هر كس بياورد رسول خداست؛ امّي باشديا غيرامّي؛ اگر پيامبر اهل درس و بحث هم بود و همه عمر خود رادرمدرسه مي گذراند و اين كتاب را مي آورد باز هم كلام الله بود؛ زيرا اين سخنان از انسان نيست خواه عالم، خواه امّي. گرچه در فرض عالم بودن نيزافراد باطل گرا و بهانه جو شك مي كردند: (ما كنت تتلوا من قبله من كتابٍ ولاتخطّه بيمينك إذاً لارتاب المبطلون)[1]
؛
چنانكه با وجود امّي بودن اونيز شك كردند و تهمت زدند كه اين قرآن كلام بشر است. پس اين كلام الله راهر كس بياورد رسول خداست، آورنده اش امّي باشد، يا غيرامّي.

در جايي كه خصوصيّت آورنده مورد توجه است، مي فرمايد: (قل لو شاء الله ما تلوته عليكم ولا أدراكم به فقد لبثتُ فيكم عُمُراً من قبله أفلا تعقلون)[2]
؛ بگو: اگر خدا خواسته بود كه من اين كتاب را بر شما تلاوت نكنم و محتواي آن را به شما اعلام ندارم، نه آن را بر شما مي خواندم و نه شما را به آن آگاه مي كردم. من عمري پيش از آن در ميان شما بودم؛ يعني، من هرگز بدون وحي الهي ادعايي نداشتم.

استاد علاّمه طباطبايي(قدّس سرّه) درباره مرجع ضمير  مي گويد: ضمير (مثله) هم مي تواند به (ممّا نزّلنا) برگردد، هم به (عبد) و بدين معناست كه شما هم اگر مي توانيد چنين كتابي با همه حِكَم و معارف آن به وسيله فردي امّي بياوريد[3]
. در اين صورت هم جمع بين دو وجه شده است، هم معجزه بودن قرآن روشنتر و استوارتر گرديده است؛ زيرا هم به خود قرآن تحدّي شده و هم به آورنده آن كه قرآن كريم بر امّي بودن او تكيه دارد

===========
[1]ـ سوره عنكبوت، آيه 48.
[2]ـ سوره يونس، آيه 16.
[3]ـ الميزان، ج 1، ص 58. بقره ۲۳
++++++++++

تسنيم، جلد 2، صفحه 427 و 428

رستگاران گرامی

هر استدلالی باید شروع و روند مشخصی داشته باشه. در متن شما مشخص نیست که از این اطلاعات چطور نتیجه گیری میشه.

 

اشاره شما به آیات قرآن در مورد کهکشانها هم نیاز به بحث مصداقی داره که البته مربوط به اعجاز علمی است و از چارچوب این تاپیک خارجه.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

وقتی قرآن در 1402 سال قبل نازل شده و در طی این سال ها دانشمندان حوزه های مختلف علمی از تجربی تا نظری با اون مواجه بودند و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است همه علما یا موافق بودند یا مخالف و مورد تحدی قرآن قرار داشته اند

این رو در نظر بگیرید ما یو وجه قرآن که اعجاز ادبی است رو بیان کردیم که ادبیات و فصاحت و بلاغت کلام است پس در حیطه اعجاز ادبی علما و مطلعین ادبیات مورد تحدی قرار گرفته اند.

حال قرآن بحث هدایتی و تکمیل ادیان گذشته را هم دارد پس ادیان گذشته و پیروانش هم مورد تحدی قرار می گیرند دومین مورد از تحدی

حال وقتی ما اطلاعاتمان از قرآن را کنار هم می چینیم

موافقان و مخالفان قرآن از نظر نزدیکترین فرد به رسول الله(ص) کیا هستند؟

موافقان امیر المونین (ع) و ام المومنین خدیجه(س)

و مخالفان ابی لهب و همسرش

کیفیت و دلایل موافقان و مخالفان و پایبندی ایشان به عقیده شان اثبات درستی عقیده است حال اضافه کنید نظرات علمای رشته های مختلف را به این دلیل

و همچنین اینکه ادعا می کنند که پیامبر تعلیم دیده است

ما انکار تعلیم دیدن پیامبر(ص) نمی کنیم بلکه خودمان تایید می کنیم که ایشان تعلیم دیده خداوند متعال به واسطه جبرئیل امین(ع) هستند

حال کسانی که ادعا دارند از غیر ایشان تعلیم دیده اند لازم است دلیل بیاورند

ما دلیل آوردیم و خود محتوای کتاب را در معرض بررسی تخصصی قرار دادیم

ادعا کردیم پیامبر اللهی است از کتب آسمانی قبلی دلیل داریم

گفتیم در فصاحت و بلاغت در متبه بالایی است خود متن گویاست

گفتیم آورنده او مکتب نرفته است(زانوی شاگردی به انسانی نزده است) دلیل آوردیم که جایی ثبت نشده که درس خوانده و اگر خدشه بزنید که جایی ثبت نشده می گدییم سرسخت ترین دشمنش عمو و زن عمویش بوده اند.

و راسخترین موافقانش همسر و پر عمویش

اگر شکی توی این موضوع بود این 4 نفر اعلان می کردند اگر بگویند امیر المومنین تطمیع شدند که ایشان 25 سال خانه نشین بودند و بعد از ان با اکراه پذیرفتند و در جنگ بودند اگر این مساله به روی ایشان صحیح بود و یا عقیده باطلی بود کنار می گذاشتند.

خلاصه یک لیست از مشخصات قران و صحابه نزدیک یافتن برای تحلیل روی اطلاعات کمک کننده است

وقتی اثبات شد مخالفان لازم است دلیلی که رد مطلب کند بیاورند.

وقتی کتب آسمانی قبلی اثبات شد قرآن با محتوا و شرایطی محکم انان را رد کرد پس دیگران هم مثل قرآن تحدی را پاسخ داده و قرآن را رد کنند

البته اگر بتوانند و اگر نتوانند ایمان بیاورند و به احتمال عقلی و دفع ضرر احتمالی پیرو این کتاب و مکتب روشنگرش شوند.

یا علی(س)

رستگاران عزیز

در بحثهای منطقی، معمولا متنهای نامرتب و احساسی می تونند گمراه کننده باشند.

در این متن چند نکته دیده می شود:

۱. مسلمانان صدر اسلام از مخالفانشان راسخ تر بوده اند و دلایل محکمتری بر اعتقادشان داشته اند.

۲. علاوه بر مسائل ادبی می توان هدایتگری و تکمیل ادیان گذشته را موضوع تحدی دانست.

۳. مخالفان باید ثابت کنند ایشان امی نبوده اند.

۴. قرآن کتب دینی پیشین را رد کرده است، پس باید مخالفان کتابی بیاورند که قرآن را رد کند.

 

در یک بحث منطقی، نتیجه گیری های موردی بایستی مستند به حکمهای کلی باشند. وقتی ما می تونیم مورد یک را نتیجه بگیریم که بتونیم «هر آیینی که پیروانش در ابتدای شکل گیری از مخالفانش سرسخت تر بوده اند» را برحق بدانیم. یا باید مقدمات دیگری بیان شود که تفاوت اسلام با سایر مکاتبی که این ویژگی را داشته اند را در استدلال دخیل کند. پس یک متن مرتب و منطقی و شرح داده شده می خواهیم.

 

در مورد دوم، مقدماتی لازم است که هدایتگری را ثابت کند. تقریبا معادل با اثبات صحت عقاید قرآنیه که این مقدمه خودش یک اثبات کامله و دیگه نیاز به بحث دیگری باقی نمی گذاره.

 

در مورد سوم، ما نمی تونیم از اثبات نشدن چیزی، اثبات شدنش رو نتیجه بگیریم (مغلطه توسل به جهل را سرچ بفرمائید). اگر ما آموزش ندیدن ایشان را به عنوان مقدمه در استدلال به کار ببریم، باید آن را اثبات کنیم و اثبات نشدن عکسش کافی نیست.

در مورد چهارم، بله اعتقادی که قرآن به آن اشاره دارد، از تثلیث مسیحیت و خدای انسان واری که در تورات ترسیم شده منطقی تر است. این یک نکته مثبت به نفع قرآنه و احتمال وحیانی بودن قرآن را افزایش میده.

 

یه نکته در نوشته شما به چشم می خوره که فرمودید موافقان باید اثبات بیاورند و مخالفان رد کنند. اما در یک فضای منطقی، یک فرد موافق هم می تونه سعی کنه استدلالهای ضعیف رو کنار بگذاره و استدلالهای قویتر رو جایگزینشون کنه. در غیر این صورت، علوم انسانی بسیار ضعیف میشن.

هدف از این بحث، اثبات وحیانی بودن قرآنه. پس از حکم مسئله نمی تونیم به عنوان فرض استفاده کنیم.

با سلام و درود

دو موضوع است، یکی این که خداوند حکیم و علیم است، دیگری این که قرآن کریم، کلام خداوند حکیم و علیم است.

با آن مشخصاتی که بنده عرض کردم(پست 55)، حضرتعالی فرمودید در این صورت چنین فرضی (چنین متنی ادبی) غیر ممکن است(پست 57)؛ بنده عرض کردم این گونه نیست که هیچ فردی نداشته باشد و غیر ممکن باشد زیرا در باره خداوند، محقق می شود؛ پس یک فرض دارد.(پست 59)

توجه فرمایید که هنوز وارد موضوع دوم (انتساب قرآن به خداوند) نشده ام و فقط در محدوده موضوع اول (خداوند حکیم و علیم)، عرض کردم.

خلاصه؛ چنین فرضی فقط یک مورد دارد و آن هم از خداوند حکیم و علیم است و کسی غیر از او نمی تواند چنین متنی را بیاورد زیرا چنین تسلط و احاطه ای (بر الفاظ و معانی و ترکیبات) ندارد. به همین خاطر است که خداوند می فرماید نمی توانید همانند قرآن بیاورید.

وقتی امی بودن ایشان به عنوان فرض استدلال در نظر گرفته شود، نیاز به «اثبات امی بودن» داریم نه «اثبات نشدن امی نبودن». 

امی بودن که هم از طریق قرآن و هم از طریق شواهد تاریخی، قابل اثبات است و در نزد عقلاء، نقل های تاریخی معتبر می تواند دلیل و مدرک باشد. حضرتعالی می فرمایید قرآن که دلیل درون دینی است و تاریخ را هم معتبر نمی دانید. مستحضرید که برای هر چیزی نمی شود دلیل عقلی اقامه کرد، عقل مُدرک کلیات است نه جزئیات.

شما می خواهید از تحدی، به الهی بودن قرآن و به نبوت پیامبر برسید؛ خوب همین که تاکنون کسی نتوانسته همانندی بیاورد، این نشانه ای است بر ارتباط پیامبر با عالم وحی و غیر بشری بودن قرآن. خود قرآن هم می گوید پیامبر أمی بوده است.

شما می فرمایید به تحدی، پاسخ داده شده است؛ موردش را بیاورید. می فرمایید تاریخ را قبول ندارید، اگر راهی دیگر برای عدم اثبات أمی بودن دارید بیاورید.

این که حضرتعالی بر خلاف سیره عقلاء، بطور کلی تاریخ را قبول ندارید، چه کنم. اگر شواهد تاریخی دارید که پیامبر در دوره ای شاگردی یکی از افراد زمان را کرده است بیاورید. من به حضرتعالی ارفاق می کنم و شواهد تاریخی معتبر را قبول می کنم.

اصلا أمی بودن را هم بر خلاف مشهور، به معنای مکی بودن می گیریم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند من فرستاده خدا هستم و دلیلش این قرآنی است که در دست من است، اگر کسی می گوید الهی نیست، مثلش را بیاورد.

می گویم در بیش از 1400 سال هنوز مثلی نیامده است و این نشانه الهی بودن است، شما می فرمایید آمده است، موردش را بیاورید که اکثریت صاحب نظران ادبی جهان (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) تشخیص داده باشند که این متن و این اثر، همطراز قرآن کریم است.

 

سلام میقات گرامی

در استدلال ذکر شده، فرمودید که چون بشر تمامی کلمات و مفاهیم و ترکیبات و ... را نمی داند، نمی تواند کتابی مثل قرآن بیاورد. اما می دانیم که آوردن خیلی از آثار ادبی توسط انسان ممکن است. پس در مقدمات استدلال بایستی تفاوتی بین قرآن و آثار ادبی اثبات شود که این ملازمه را ایجاد کند.

 

تاریخ به عنوان یک علم معتبره اما گاهی شواهد تاریخی کافی نیستند. بین این دو فرق هست و بحث در مورد کافی بودن شواهد تاریخی و نحوه نقل اونها به معنای زیر سوال بردن کل علم تاریخ نیست.

اما آیا مثل قرآن می تواند آورده شود؟

قبل از این باید ببینیم مثلیت چیست. برخی هم سبک بودن متن با سوره های قرآن را شرط کرده اند که برآورده ساختن این شرط به همراه شرط عدم تقلیدی بودن، محال عقلی است. که البته این مورد تایید کارشناس محترم نیست.

 

گروه دیگری از کارشناسان از جمله میقات گرامی، معتقدند که بایستی کیفیت این متن با قرآن مقایسه شود. از جنبه های ادبی، هدایتگری و ...

اما در این صورت، باید معیار سنجش این کیفیات را داشته باشیم. در تاپیک زیر یک بحث موردی در این زمینه مطرح شده در خصوص نکات ادبی سوره مسد و دلیل برتری این سوره بر تمامی شاهکارهای ادبی که شاید کافی نباشه برای این نتیجه گیری:

نکات ادبی سوره مسد چیست؟

حالا شاید یک متخصص بتونه نکات بیشتری رو استخراج کنه. شاید این سوره نکاتی داشته که از درک ما خارج باشه و ... اما وقتی می خواهیم مطلبی را اثبات کنیم، محدودیم به نکات قابل درک برای خودمون.

 

سلام میقات گرامی

در استدلال ذکر شده، فرمودید که چون بشر تمامی کلمات و مفاهیم و ترکیبات و ... را نمی داند، نمی تواند کتابی مثل قرآن بیاورد. اما می دانیم که آوردن خیلی از آثار ادبی توسط انسان ممکن است. پس در مقدمات استدلال بایستی تفاوتی بین قرآن و آثار ادبی اثبات شود که این ملازمه را ایجاد کند.

تاریخ به عنوان یک علم معتبره اما گاهی شواهد تاریخی کافی نیستند. بین این دو فرق هست و بحث در مورد کافی بودن شواهد تاریخی و نحوه نقل اونها به معنای زیر سوال بردن کل علم تاریخ نیست.

با سلام و درود

هیچ ملازمه عقلی و منطقی وجود ندارد که چون انسان می تواند خیلی از متون ادبی را بیاورد، پس آوردن هر متنی ـ حتی قرآن ـ نیز برای او ممکن و مقدور است.

بله تفاوت قرآن با سایر متون ادبی را باید در جای خود پیگیری نمود. این موضوع چون گسترده است می توان کتب مربوطه را مطالعه کرد.

البته تحدی و همانندآوری، صرفا حیث ادبی نیست بلکه جهات دیگر نیز باید همراهش باشد.

نکته: تاکنون کسی نتوانسته همانندی ارائه دهد؛ این خودش بر برتری قرآن دلالت دارد.

 

در باره کافی نبودن شواهد تاریخی باید گفت، اگر شواهد تاریخی برای اثبات أمی بودن، کافی نیست، بیش از آن برای نفی أمی بودن، کافی نیست. همین که در تاریخ، آموزش و تعلیم دیدن پیامبر توسط افراد زمان خود، نیامده است می تواند قرینه ای باشد بر نبود آن. و این که بوده و نیامده، این نیازمند اثبات است. 

 

افزون بر این ها، عرض کردم به فرض که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فردی مکتب رفته و تعلیم دیده باشند؛ این قرآن منحصر به فرد است و هنوز کسی نتوانسته همانندی برای آن بیاورد. همین خود نشانه و دلیلی بر غیر بشری بودن قرآن است.

جمع بندی

پرسش:
این سوره ای که من نوشتم پاسخی به تحدّی قرآن است که گفته اگر می توانید مثل قرآن بیاورید.
سورة الرمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
و الشهر الرمضان (1) و ما ادراک ما الشهر الرمضان (2) لاتقل رمضان بل قل شهر الرمضان (3) لانّ ذلک شهر عظیم (4) شهر الذی انزلت فیه القرآن (5)
 و افترضت علی عبادی فیه الصیام لعلکم تتّقون (6) و جعلت فیه لیلة القدر (7) التی هی خیر من الف شهر (8) یا ایّها الفاسقین توبوا الی الله فی هذا الشهر لأنّه شهر التوبة و الانابة (9) و هو شهر البرکة و المغفرة و الرحمة (10)
نظرتان چیست؟

پاسخ:

خودتان اگر کمی دقت فرمایید، به راحتی متوجه می شوید که این نوآوری نیست، بلکه کپی برداری از متن آیات و روایات و حتی تکرار فرازهایی از آیات و روایات است؛ یعنی با چینش کلمات و عبارات قرآنی، در کنار هم، متن دیگری ارائه شده است.

از طرفی، این متن شما چه معرفت افزایی جدید و اضافه ای ـ غیر از آن چه در قرآن است ـ را به خواننده ارائه می دهد؟

هم چنین این متن چه شاخصه و ویژگی خاصی دارد که آن را برتر یا همانند قرآن، کرده است؟

و نیز، شگفتی و گیرایی الفاظ و کلام قرآن به گونه ای بوده که مخاطبان خود را با این که خودشان عرب زبان بوده و ادبیاتشان در اوج فصاحت و بلاغت بوده را به شگفتی و حیرت واداشته و سر تعظیم در برابر قرآن فرود آورده و بسیاری را از همین طریق، مسلمان کرده است؛ این متن شما چه شگفتی و ویژگی خاص فصاحت و بلاغتی دارد تا همانند قرآن، مخاطبان مدعی و صاحب نظر را مقهور و شیفته خود کند و از این طریق، عجز آن ها را در همانندآوری، به اثبات برساند؟

این نمونه ای از سؤالاتی است که می تواند ذهنیت مخاطب را از جایگاه نوشته های شما نشان داده و بسیار دور بودنِ آن با همانندی قرآن را روشن کند.

مطلب دیگر؛

افق و سنخ کلام الهی با افق و سنخ کلام انسان، بسیار متفاوت است و انسان نمی تواند کلامی مشابه کلام الهی بیاورد.

به متن ذیل توجه فرمایید:

قرآن كلامى است كه از جهات و ابعاد گوناگون معجزه است؛ قرآن كتابى است با الفاظ محدود و معانى بسيار و عالى؛ قرآن كتابى است با الفاظ عربى معمولى اما در اوج فصاحت و بلاغت كه مثل آن وجود ندارد.

قرآن مثل هر كتاب ديگر از سه عنصر «لفظ، معنا و نظم» تشكيل شده است، پس اگر كسى بخواهد كتابى مثل قرآن بياورد بايد حدّاقل سه شرط داشته باشد:

1. علم به تمام الفاظ، اسم‏ ها، فعل ‏ها و... داشته باشد، به طورى كه بتواند بهترين و مناسب ترين آن ها را در هر جمله به كار بندد.

2. عقل او تمام معانى الفاظ، اسم ‏ها، فعل ‏ها و... را بفهمد تا بتواند در موقع سخن گفتن، بهترين و مناسب ترين معنا را در مورد مقصود خود ارائه دهد.

3. علم به تمام وجوه نظم كلمات و معانى داشته باشد تا بتواند در مواقع لزوم بهترين و مناسب ترين آن ها را براى كلام خويش انتخاب كند.

از آن جا كه اين (الفاظ، معانى، نظم آن ها) هنگامى كه در همديگر ضرب شوند يک مجموعه بى نهايت (به اصطلاح رياضى) را تشكيل مى ‏دهند؛ لذا تسلط و احاطه بر آن ها و حضور ذهن در مورد همه اين امور براى يک انسان مقدور نيست. علاوه بر آن كه مطالب و محتواى عالى قرآن و اسرار علمى و جهات ديگر آن، خود، علومى ديگر را مى طلبد كه در دسترس بشر نيست.

پس تنها خداست كه بر همه چيز احاطه دارد و علم او نامحدود است و مى تواند اين مجموعه را يكجا در نظر گيرد و كتابى بوجود آورد كه فصيح ترين الفاظ، صحيح ‏ترين معانى و بهترين نظم را استفاده كند: «أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»(1)

آرى به نظر مى ‏رسد كه سرّ عجز انسان در آوردن مثل قرآن و راز اعجاز اين كتاب الهى در محدوديت علم و عقل بشر و نامحدود بودن علم و عقل خدا نهفته است: «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(2)

و از اين روست كه هر چه علم بشر بيشتر رشد كند و عقل و تفكر او قوى تر و عميق گردد، بهتر مى ‏تواند، اسرار الفاظ، معانى و نظم قرآن را دريابد و بر اعجاب او نسبت به اين كتاب آسمانى افزوده مى ‏شود، ولى هيچ گاه قادر نخواهد بود، مثل آن را بياورد.

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»؛ بگو اگر تمام انسان و جن جمع شوند تا مثل اين قرآن را بياورند، نخواهند توانست و لو آن كه برخى آن ها به كمک ديگران بشتابند(3).(4)

قابل توجه؛

دقت کرده اید که چرا خداوند می فرماید نمی توانید همانند قرآن را بیاورید: «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه‏... فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا»؛ و اگر در باره آن چه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده‏ ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يک سوره همانند آن بياوريد؛... پس اگر چنين نكنيد،كه هرگز نخواهيد كرد.(5)

یکی از نکاتش این است که قرآن علاوه بر ابعاد مختلف اعجازی، مثل فصاحت و بلاغت، هدایتگری، معرفت افزایی، اخبار غیبی، اعجاز علمی و...؛ خود آورنده آن، یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز بسیار حائز اهمیت است.

کسی که مکتب نرفته و نزد هیچ کسی تعلیم ندیده است، این گونه گفتاری می آورد که از هر حیث در اوج است!

کدام فردی را می توان سراغ داشت که نزد کسی هیچ گونه آموزشی ندیده باشد ولی بتواند چنین کلامی بیاورد؟! حتی اساتید این فن هم نمی توانند، زیرا بیش از 1400 سال گذشته و هنوز کسی نتوانسته است.

چند نکته:

1. قرآن كريم داراى ابعاد گوناگونى مثل فصاحت، بلاغت، اخبار غيبى گذشته و آينده، اسرار علمى، موسيقى خاص (جذب نفوس يا روحانيت خاص قرآن)، معارف عالى (از یک فرد أمّی)، قوانين محكم، براهين عالى، استقامت بيان (عدم اختلاف در قرآن) و... است؛ كه همه اين ابعاد از اعجاز قرآن است.

2. همانندآوری با کپی برداری فرق دارد. همانندآوری یعنی متن مستقلی که در ابعاد و جهات مختلف و نیز در کاربردی بودن برای همه انسان ها و در همه دوران ها، در سطح قرآن باشد.

3. این به متن عربی اختصاص ندارد؛ لذا هر کسی با هر زبانی بتواند کلامی بیاورد که همه ابعاد اعجازی قرآن را داشته باشد، می تواند ادعای همانندآوری کند.

4. قاضی و داور نیز لزومی ندارد مسلمان باشد.

5. معیار قضاوت، تایید اکثریت متخصصان زبانشناس و اهل فن است.

6. تاکنون این قضاوت جمعی و حداکثری متخصصان، راجع به هیچ متنی و در مقابل و مقایسه با قرآن کریم، صورت نگرفته است و تا زمانی که چنین قضاوت حداکثری، صورت نگیرد، هنوز بی همتایی قرآن، باقی است.

 

پی نوشت ها:
1. بقره: 2/ 106.
2. اسراء: 17/ 85.
3. اسراء: 17/ 88.
4. رضایی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، انتشارات کتاب مبین، چاپ پنجم، سال 1388، ص 80 و 81.
5. بقره: 2/ 24.

 

موضوع قفل شده است