جمع بندی پاسخ به تحدّی قرآن

تب‌های اولیه

75 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
پاسخ به تحدّی قرآن

سلام

خسته نباشید

این سوره ای که من نوشتم پاسخی به تحدّی قرآن است که گفته بود اگر میتوانید یک آیه مثل قرآن بیاورید.

ما هم یک سوره مثل قرآن آوردیم.

این سوره را یک مدرس ادبیات عرب بررسی کرده و اشکال ادبی ای در آن وجود نداشته.

چون کارشناس های شما ادبیات عرب بلدند دیگر متن را اعراب گذاری و ترجمه نکردم.

خب نظرتون چیه؟

سورة الرمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

و الشهر الرمضان (۱) و ما ادراک ما الشهر الرمضان (۲) لاتقل رمضان بل قل شهر الرمضان (۳) لانّ ذلک شهر عظیم (۴) شهر الذی انزلت فیه القرآن (۵) و افترضت علی عبادی فیه الصیام لعلکم تتّقون (۶) و جعلت فیه لیلة القدر (۷) التی هی خیر من الف شهر (۸) یا ایّها الفاسقین توبوا الی الله فی هذا الشهر لأنّه شهر التوبة و الانابة (۱۰) و هو شهر البرکة و المغفرة و الرحمة (۱۱)

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد میقات

 

این سوره ای که من نوشتم پاسخی به تحدّی قرآن است که گفته بود اگر میتوانید یک آیه مثل قرآن بیاورید. ما هم یک سوره مثل قرآن آوردیم.

خب نظرتون چیه؟

 

سورة الرمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

و الشهر الرمضان (۱) و ما ادراک ما الشهر الرمضان (۲) لاتقل رمضان بل قل شهر الرمضان (۳) لانّ ذلک شهر عظیم (۴) شهر الذی انزلت فیه القرآن (۵) و افترضت علی عبادی فیه الصیام لعلکم تتّقون (۶) و جعلت فیه لیلة القدر (۷) التی هی خیر من الف شهر (۸) یا ایّها الفاسقین توبوا الی الله فی هذا الشهر لأنّه شهر التوبة و الانابة (۱۰) و هو شهر البرکة و المغفرة و الرحمة (۱۱)

 

با سلام و درود

خودتان اگر کمی دقت فرمایید متوجه می شوید که این نوآوری نیست بلکه کپی برداری از متن آیات و روایات و حتی تکرار فرازهایی از آیات و روایات است؛ یعنی با چینش کلمات و عبارات قرآنی، در کنار هم، متن دیگری ارائه شده است.

از طرفی، این متن شما چه معرفت افزایی جدید و اضافه ای ـ غیر از آن چه در قرآن است ـ را به خواننده ارائه می دهد؟

هم چنین این متن چه شاخصه و ویژگی خاصی دارد که آن را برتر یا همانند قرآن، کرده است؟

و نیز، شگفتی و گیرایی الفاظ و کلام قرآن به گونه ای بوده که مخاطبان خود را با این که خودشان عرب زبان بوده و ادبیاتشان در اوج فصاحت و بلاغت بوده را به شگفتی و حیرت واداشته و سر تعظیم در برابر قرآن فرود آورده و بسیاری را از همین طریق، مسلمان کرده است؛ این متن شما چه شگفتی و ویژگی خاص فصاحت و بلاغتی دارد تا همانند قرآن، مخاطبان مدعی و صاحب نظر را مقهور و شیفته خود کند و از این طریق، عجز آن ها را در همانندآوری، به اثبات برساند؟

به بیان دیگر؛ آیا به نظرتان دیگران با دیدن این متن، شیدا و واله گشته و مبهوت شگفتی و گیرایی این متن می شوند و با دیدن آن، به عجز و ناتوانی خود در همانندآوری آن، پی می برند؟

لطفا در این زمینه ها توضیح بفرمایید تا پس از آن به سراغ ویژگی های دیگری که در قرآن است و قرار است در این متن نیز باشد، برویم و در مورد آن ها گفتگو کنیم.

خود قرآن گفته سوره ای شبیه من بیاورید. 

منم آوردم.

اگر شبیه قرآن بیاوریم میگویید شبیه قرآن است پس به درد نمیخوره.

اگر شبیه قرآن نیاوریم میگویید شبیه قرآن نیست پس به درد نمیخوره.

 

اما در مورد معرفت افزایی و ویژگی ها:

این سوره از عظمت ماه رمضان با چندین تاکید پشت سر هم در اولین آیات یاد میکنه و خیر و برکت داشتن آن برای مسلمین و فرصت تقوا پیشه کردن برای مومنین و توبه برای فاسقین صحبت میکنه. از این سوره میتوان حکم وجوب روزه را استخراج کرد و اینکه از عظمت شب قدر یاد میکند.

میخوای تفسیرشم کنم؟

 

قرآن هم متن حیرت انگیز و معجزه آسایی ندارد.

من که متن قرآن رو میبینم شیدا و واله و هلاک آن نمیشوم و به عجز و ناتوانی در نمیام.

اگر  به جای آن من سوره کوثر را به عنوان نوشته خودم به شما نشان میدادم باز هم میگفتید این سوره کوثری که نوشتی به درد نمیخوره سه تا آیه بیش تر نداره. اول میگه ما بهت خیر زیاد دادیم پس نماز بخون و شتر نحر کن اونا خودشون دم بریدن.

اگر همین سوره در قرآن بود شما از آن حمایت میکردید.

الان این سوره بهتره یا سوره کوثر؟

انصافا این سوره معارف بیش تری داره یا سوره قدر؟

سوره کوثر و قدر چون تو قرآنه غرق در اعجازه.

سوره منو چون من گفتم به درد نمیخوره.

خب شما پیام سوره کوثر و قدر و ویژگی های آن ها را به من بگو ببینم.

الان سوره های دیگر مثل کافرون، مسد، فلق و ناس، این ها چه چیزی به معرفت شما اضافه کرده و چه ویژگی های حیرت انگیزی دارد؟

 

تازه من نه به ادبیات عرب تسلط کامل دارم و نه عرب فصیحم و نه وقتی برای نوشتن این سوره گذاشتم.

مطمئنم اگر یک استاد ادبیات عرب وقت بذارد میتواند یک سوره ای زیبا و عالی بسازد که چند اعجاز عددی هم در آن باشد.

الان سوره من ۱۰ آیه دارد. من به راحتی میتونستم یک آیه دیگر به آن اضافه کنم و اعجاز عددی بسازم. به این صورت که این سوره با ۱۱ آیه به ۱۱ ماه سال اشاره میکرد و با خود ماه رمضان میشد ۱۲ تا.

نکته اش همینجاست:

در تحدی گفته شده که می تونید از هر کسی به جز خدا کمک بگیرید، نه خود خدا. از نظر خیلی از علما، الهام گرفتن از قرآن کمک گرفتن از خدا محسوب میشه و شرط تحدی را برآورده نمی کنه. 

 

از طرف دیگه اگر متن شما شباهت به قرآن نداشته باشد، از نظر علمای دیگری مردود است ...

پس تا اینجا پاسخ به تحدی میشه محال عقلی.

شرطهای دیگری هم ذکر شده. مثلا متنی که در پاسخ به تحدی آورده می شود باید سعادت بشر را تضمین کند و ...

مطمئنم اگر یک استاد ادبیات عرب وقت بذارد میتواند یک سوره ای زیبا و عالی بسازد که چند اعجاز عددی هم در آن باشد.

روابط عددی در هر جمله ای وجود داره و نرم افزارهایی هم هست که این قواعد را از هر جمله دلخواه استخراج می کنند.

​​​​​​

لذا اعجاز عددی مورد تایید اکثر علما نیست. به خصوص که این بحث اعجاز عددی موجب انحرافاتی در دین شده

نکته اش همینجاست:

در تحدی گفته شده که می تونید از هر کسی به جز خدا کمک بگیرید، نه خود خدا. از نظر خیلی از علما، الهام گرفتن از قرآن کمک گرفتن از خدا محسوب میشه و شرط تحدی را برآورده نمی کنه. 

 

از طرف دیگه اگر متن شما شباهت به قرآن نداشته باشد، از نظر علمای دیگری مردود است ...

پس تا اینجا پاسخ به تحدی میشه محال عقلی.

شرطهای دیگری هم ذکر شده. مثلا متنی که در پاسخ به تحدی آورده می شود باید سعادت بشر را تضمین کند و ...

ببخشید دوست عزیز ولی من نمیدونم الان از این حرفت باید بخندم یا گریه کنم.

محال عقلی!!!!!!!!!

حرف های تو بیش تر از متن قرآن مرا به حیرت واداشت.

دوست عزیز اینا خودشونم نمیدونن چی میخوان؟

آخر شبیه قرآن باشه یا نباشه ما که فازشونو نفهمیدیم؟

قرآن گفته یک آیه مثل من بیارین. ما هم یک سوره مثل قرآن آوردیم.

اینکه اونا بهونه میارن که مثل قرآن هست یا نیست مشکل خودشونه. البته طبیعی هم هست بالاخره اونا هم رو قرآن تعصب دارن و باید این قضیه رو یه جوری توجیه کنن دیگه.

 

 

الان سوره کوثر یا مسد یا قدر یا... سعادت بشر رو تضمین کرده؟

 

دوست عزیز، این حرف من نیست، بلکه سعی کردم معیارهایی که در این زمینه بیان میشه رو بازگو کنم. مثلاً آدرس زیر رو می تونید ببینید:

https://www.google.com/amp/s/article.tebyan.net/Article/AmpShow/418419

۱. قرآن در آیاتی که انسانها را به تحدی دعوت می کند می فرماید، مخلوقات، قادر به نوشتن چیزی مثل قرآن نیستند (بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند)[1] پس با توجه به این آیه، مخلوقات باید با فکر و علم خود سوره ای مثل یکی از سوره های قرآن را بیاورند نه اینکه از آیات قرآن استفاده کنند و فقط الفاظ را تغییر دهند! مثلا عده ای در مقابل سوره كوثر گفته اند: انا اعطیناك الجواهر، فصلّ لربك و جاهر و لا تعتمد قول ساحر! مسلما این افراد با تقلید كامل از نظم و تركیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن چنین تلقین می‎كنند كه با قرآن معارضه کرده اند ولی نمی توان این جملات را سوره ای مثل قرآن دانست زیرا کاملا مشخص است که این افراد از آیات خود قرآن استفاده کرده اند و فقط الفاظ را تغییر داده اند؛ پس این قابل قبول نیست؛ چون اگر از آیات قرآن استفاده کنیم اسم این کار، معارضه یا تحدی به قرآن نیست بلکه تقلید کردن از قرآن نام خواهد داشت!

۲. قرآن کتابی است که سعادت دنیا و آخرتِ انسانهایی که بدان عمل کنند را تضمین می کند (ماهِ رمضان، ماهى است كه قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانه‏ هاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است)[2] پس هر کس بخواهد چیزی مثل قرآن بیاورد باید چیزی بیاورد که سعادت اخروی فرد نیز تضمین شود.

۳. قرآن یک اثر ادبی فوق العادۀ جهان عرب است. از این رو اعراب جاهلی ابتدا آن را شعر نامیدند و شعرای عرب سعی در رقابت با آن کردند ولی نتوانستند لذا آنرا جادو خواندند!(البته خداوند این توهم آنها را رد کرده و مورد نکوهش قرار داده و می فرماید: و قرآن، گفتار شاعر نيست...)[3] اکنون هم اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید جملاتی را نقل کند که به لحاظ ادبی حداقل کم نظیر باشد.

۴. سخنان قرآن، سخنان خداست. ( و شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحى يا از پشت حجاب، يا رسولى مى‏ فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحى مى‏ كند چرا كه او بلند مقام و حكيم است)[4] حال اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید هر چه می گوید از خود بگوید، نه اینکه از افراد دیگر یا از بحث های فلسفی و حقوقی روز استفاده کند.

۵. سخنان خدا در هر زمانی کاربرد دارد و البته قرآن هرگز به لحاظ علمی و کلامی قابل رد کردن نیست.( بگو: «خداوند، گواه ميان من و شماست و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى ‏رسد، بيم دهم)[5] پس هر کس بخواهد مثل قرآن بیاورد باید سخنانی منطقی و خلل ناپذیر بیاورد.

۶. قرآن به زبان «عربی» نازل شده است و گنجایش بالای زبان عربی خود باعث این شده است که کلام خدا در بهترین وجه به دست ما برسد. خداوند نیز بر «عربی» نازل کردن قرآن تأکید دارد(ولى اين (قرآن)، به زبان عربى آشكار است)[6] پس هر کس که بخواهد مثل قرآن بیاورد باید متنی عربی بیاورد.

 

 

 

نکته اش همینجاست:

در تحدی گفته شده که می تونید از هر کسی به جز خدا کمک بگیرید، نه خود خدا. از نظر خیلی از علما، الهام گرفتن از قرآن کمک گرفتن از خدا محسوب میشه و شرط تحدی را برآورده نمی کنه. 

 

از طرف دیگه اگر متن شما شباهت به قرآن نداشته باشد، از نظر علمای دیگری مردود است ...

پس تا اینجا پاسخ به تحدی میشه محال عقلی.

شرطهای دیگری هم ذکر شده. مثلا متنی که در پاسخ به تحدی آورده می شود باید سعادت بشر را تضمین کند و ...

ببخشید دوست عزیز ولی من نمیدونم الان از این حرفت باید بخندم یا گریه کنم.

محال عقلی!!!!!!!!!

حرف های تو بیش تر از متن قرآن مرا به حیرت واداشت.

دوست عزیز اینا خودشونم نمیدونن چی میخوان؟

آخر شبیه قرآن باشه یا نباشه ما که فازشونو نفهمیدیم؟

قرآن گفته یک آیه مثل من بیارین. ما هم یک سوره مثل قرآن آوردیم.

اینکه اونا بهونه میارن که مثل قرآن هست یا نیست مشکل خودشونه. البته طبیعی هم هست بالاخره اونا هم رو قرآن تعصب دارن و باید این قضیه رو یه جوری توجیه کنن دیگه.

 

 

الان سوره کوثر یا مسد یا قدر یا... سعادت بشر رو تضمین کرده؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

پیامبر ما امی بود یعنی در ناخوانده بود

قرآن وقتی نازل شد در نزد جنیان سخنی عجیب بود(سوره جن)

وقتی کسی که آورنده اون بود به او نقدی وارد می شد

توانایی پاسگویی داشت

 

متن شما

الگو گیری. از قرآنه و شرط من دون الله رو رعایت نمی کند

در تحدی آمده شاهد بیاورید

شاهدان شما کجایند؟

وقتی سوره نازل می شد

پیامبر اعظم(ص) حالاتی به او دست می داد که متوجه وحی بودن کلام می شدند

قرآن ادعای هدایت از جانب خداوند منان دارد

و وقتی ادعا کرد از کتب سابق الهی شاهد آورد

متن شما چه شاهدی دارد؟

یا علی(س)

سلام علیکم

 قرآن كتابي نيست كه بتوان آن را از پيش خود جعل كرد و به خدا نسبت داد؛ زيرا قرآن مماثل ندارد و اگر چيزي مثل نداشت قابل افترا نيست. قرآن كتاب و كلام خدايي است كه مثل ندارد: (ليس كمثله شي ء)
و چون متكلمي كه مِثْل ندارد با همين ويژگي در كلام خود ظهور كرده، كلامش نيز بي مانند است. ( تسنیم جلد ۲ ص ۴۲۲)

به بیان دیگر ، از الزامات و مقدمات پاسخ به تحدی این است که کلامی که ادعا میشود همتای قرآن است هم شان آن باشد یعنی لازم است از سوی علت خلقت و خالق عالم بیان شده باشد .

شاعر و عارف و کاتب و جاهل و جن و انس که معلولند . آنها  در هستی خود محتاجند و در رفع نیاز خود محتاج و به همان اندازه جاهل و ناتوان . آنها چه کلامی میتوانند بیاورند که شانیت کلام صانع را داشته باشد . 

پس آوردن کلامی همشان صانع از طرف مصنوع ، عقلا محال است .

 

و كافران و منافقان چون از اين حقيقت برتر آگاهي ندارند حق بودن قرآن را انكار مي كنند: بل كذّبوا بما لم يحيطوا بعلمه ولمّا يأتهم تأويله

آنان چون از تأويل قرآن و حقيقت برتر آن آگاه نيستند به عزيمتِ مبارزه با آن برخاسته اند و مي پندارند قرآن يك سلسله علوم بشري است كه به صورت كتاب درآمده است

( همان - یونس ۳۹ )

 

به نقل از سایت راسخون:

https://rasekhoon.net/article/show/1298966/%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%8A-%DA%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA

با توجه به آنچه گذشت، کلامي را مي‌توان معارض با قرآن دانست که اين ويژگي‌ها را داشته باشد:
1.گوينده، آن را در برابر قرآن آورده باشد؛ پس اگر سخني فصيح بوده و بسياري از ويژگي‌هاي قرآن را داشته باشد، ولي گوينده‌ي سخن، آن را در برابر قرآن قرار نداده باشد، چنين سخني را نمي‌توان معارضه با قرآن ناميد؛ چنان‌که غالب سخنان مولاي متقيان، در درجه‌ي اعلاي فصاحت و بلاغت است، ولي به هيچ وجه آن را نمي‌توان معارضه با قرآن دانست. گويندگان فراوان ديگري نيز سخنان فصيح و بليغ زيادي گفته‌اند، ولي هيچ کدام را نمي‌توان معارضه با قرآن ناميد.
2. داراي ويژگي‌هاي قرآن باشد؛ وقتي سخني را مي‌توان هم تراز و همسنگ قرآن دانست که با آيات قرآني، بسيار شبيه باشند؛ به گونه‌اي که امکان اشتباه آن سخنان با قرآن براي افرادي که با قرآن آشنا نيستند، وجود داشته باشد. (31) بنابراين کلماتي را که هيچ يک يا بسياري از ويژگي‌هاي قرآن را ندارند، به هيچ وجه نمي‌توان معارضه با قرآن دانست. از اين روست که جملات باب و بها و مسيلمه را نمي‌توان هماوردي با قرآن دانست؛ چنان‌که برخي از محققان همچون «رافعي» افرادي همانند باب و بها را در زمره‌ي معارضان نمي‌شمارند و دليل آن را مسئله‌ي مذکور مي‌دانند. (32)
3. جملات مذکور يک يا چند وجه از وجوه اعجازي را که قرآن دارد، دار باشند؛ پس اگر جمله‌اي از حيث جمله‌بندي شباهت با قرآن مجيد داشت، ولي هيچ يک از وجوه اعجاز قرآن را نداشت، به آن سخن نيز معارضه اطلاق نمي‌شود. (33)
4. پرهيز از سرقت ادبي؛ کسي که مي‌خواهد با قرآن معارضه کند، نمي‌تواند غالب آنچه را به عنوان معارضه عرضه مي‌کند، از خود قرآن سرقت کرده، آن را در برابر قرآن قرار دهد.
5. نوآوري؛ معارضه کننده با قرآن بايد در برابر قرآن کلامي بسازد که جديد بوده، معنايي بديع داشته باشد. سخن مذکور نه تنها بايد در لفظ به قرآن شبيه باشد، بلکه بايد در عرضه‌ي معنا و نوآوري در مفاهيم، از قرآن بهتر باشد، (34) نه اينکه با تقليد از سبک قرآن، الفاظي غيرفصيح و جملاتي غيربليغ به کار گيرد و مفاهيمي سست و بي‌پايه را منتقل کند.

 

ارائه راه تماثل :

قرآن كريم همراه با تحدّي به مِثْل ،

 راه تماثل را نيز نشان داده است.

دو فرد از يك نوع كه اوصاف مشتركي دارد، مِثْل يكديگر است. وقتي انسان مي تواند مثل چيزي را بياورد كه
خود آن چيز را به خوبي بشناسد ... ( تسنیم جلد ۲ ص ۳۲۶ )

 

چگونه شبیه می آورند و مدعی مشابهت میشوند وقتی که مشبه به را نخوانده اند یا اصلا درست نمی شناسند !

 این فعل از روی جهل وتعصب است .

شخص جاهل چگونه میتواند مثل قرآن بیاورد ؟

 

خداي سبحان ابتدا قرآن را معرفي مي كند و در معرفي آن مي گويد: كتابي است كه خطوط كلي معارف علمي و نيز سعادت بشر را ترسيم مي كند و با اين كه در طي چند سال نازل شده مطالب آن هماهنگ است و اختلافي در سراسر آن نيست. شما نيز اگر بخواهيد مثل آن را بياوريد راه آوردن مثل قرآن اين است. ( همان )

 

اشکال نداره اصلا این چیزی که من نوشتم تقلیده

باشه

مگر قرآن معجزه نیست؟

پس چرا کسی را به حیرت وا نمیدارد؟

الان مثلا سوره کوثر یا قدر از اینی که من نوشتم بهتر هستند؟

اشکال نداره اصلا این چیزی که من نوشتم تقلیده

باشه

مگر قرآن معجزه نیست؟

پس چرا کسی را به حیرت وا نمیدارد؟

الان مثلا سوره کوثر یا قدر از اینی که من نوشتم بهتر هستند؟

و یک سوال ، و الشهر الرمضان معنی اش چیست ؟ میتوانید این جمله را توصیح بدهید    

قسم به ماه رمضان

این قسم عظمت این ماه را میرساند 

قسم به ماه رمضان

این قسم عظمت این ماه را میرساند 

صرف قسم به ماه رمضان چطور عظمتش را می رساند وقتی قسم خورنده یک فرد از انسان است و نزد هر انسانی چیزی با عظمت است که نزد دیگری نیست . 

و نوشتید و ما ادراک ما الشهر الرمضان . و ...

 

ماه رمضان در کتاب خداوند ماه صیام ذکر گردیده ، در آن نزول دفعی قرآن در لیله القدر ذکر شده که از هزار ماه برکت این ماه را افزون میسازد .

این مفاهیم در جملات شما چه معنی دارد ؟ یعنی

رمضان منظور نطر شما چیست که با عظمت است و به آن قسم میخورید ؟

لیله القدر چیست ؟ 

قرآن چیست کتاب است ؟ باران است . برف است امر نازل شدنی است و یا تجلی می یابد ؟ و مقصود از نزول قرآن نزول چه چیزی است .

و اما

مقصودتان این است که شما هم ماه رمضان را تعیین فرمودید باید روزه بگیریم ؟ چرا ؟ اجر و مزدی میدهید ؟

 

قسم به ماه رمضان

این قسم عظمت این ماه را میرساند 

صرف قسم به ماه رمضان چطور عظمتش را می رساند وقتی قسم خورنده یک فرد از انسان است و نزد هر انسانی چیزی با عظمت است که نزد دیگری نیست . 

و نوشتید و ما ادراک ما الشهر الرمضان . و ...

 

ماه رمضان در کتاب خداوند ماه صیام ذکر گردیده ، در آن نزول دفعی قرآن در لیله القدر ذکر شده که از هزار ماه برکت این ماه را افزون میسازد .

این مفاهیم در جملات شما چه معنی دارد ؟ یعنی

رمضان منظور نطر شما چیست که با عظمت است و به آن قسم میخورید ؟

لیله القدر چیست ؟ 

قرآن چیست کتاب است ؟ باران است . برف است امر نازل شدنی است و یا تجلی می یابد ؟ و مقصود از نزول قرآن نزول چه چیزی است .

و اما

مقصودتان این است که شما هم ماه رمضان را تعیین فرمودید باید روزه بگیریم ؟ چرا ؟ اجر و مزدی میدهید ؟

 

الان شما دارید به قرآن اشکال وارد میکنید تا به من.

مگر شما قرآن را نخوانده اید.

مثلا سوره تین

و التین و الزیتون

شما اول بگو معنای این چیست تا بعد من به شما بگم.

الان قسم من منطقی تره یا قسم قرآن به انجیر و زیتون.

 

 

بابا من ادعای نبوت نکردم که 

مثلا شما فکر کن بر فرض این سوره را خدا به پیامبر وحی کرده و در قرآن وجود دارد.

من فقط خواستم بگم این مثل قرآنه همین.

من قبول کردم که این تقلیده و تحدی نیست.

باشه

ولی معجزه بودن قرآن برام ثابت نشده.

الان سوره قدر یا کوثر یا ... بهتر از اینی که من نوشتم نیستند.

واقعا چه معارف و وجوه اعجازی در این سوره ها هست؟

شما سوره کوثر رو بخونی دهنت باز میمونه و حیرت میکنی.

معلومه که نه

قسم به ماه رمضان

این قسم عظمت این ماه را میرساند 

صرف قسم به ماه رمضان چطور عظمتش را می رساند وقتی قسم خورنده یک فرد از انسان است و نزد هر انسانی چیزی با عظمت است که نزد دیگری نیست . 

و نوشتید و ما ادراک ما الشهر الرمضان . و ...

 

ماه رمضان در کتاب خداوند ماه صیام ذکر گردیده ، در آن نزول دفعی قرآن در لیله القدر ذکر شده که از هزار ماه برکت این ماه را افزون میسازد .

این مفاهیم در جملات شما چه معنی دارد ؟ یعنی

رمضان منظور نطر شما چیست که با عظمت است و به آن قسم میخورید ؟

لیله القدر چیست ؟ 

قرآن چیست کتاب است ؟ باران است . برف است امر نازل شدنی است و یا تجلی می یابد ؟ و مقصود از نزول قرآن نزول چه چیزی است .

و اما

مقصودتان این است که شما هم ماه رمضان را تعیین فرمودید باید روزه بگیریم ؟ چرا ؟ اجر و مزدی میدهید ؟

 

الان شما دارید به قرآن اشکال وارد میکنید تا به من.

مگر شما قرآن را نخوانده اید.

مثلا سوره تین

و التین و الزیتون

شما اول بگو معنای این چیست تا بعد من به شما بگم.

الان قسم من منطقی تره یا قسم قرآن به انجیر و زیتون.

 

 

بابا من ادعای نبوت نکردم که 

مثلا شما فکر کن بر فرض این سوره را خدا به پیامبر وحی کرده و در قرآن وجود دارد.

من فقط خواستم بگم این مثل قرآنه همین.

من قبول کردم که این تقلیده و تحدی نیست.

باشه

ولی معجزه بودن قرآن برام ثابت نشده.

الان سوره قدر یا کوثر یا ... بهتر از اینی که من نوشتم نیستند.

واقعا چه معارف و وجوه اعجازی در این سوره ها هست؟

شما سوره کوثر رو بخونی دهنت باز میمونه و حیرت میکنی.

معلومه که نه

پس سوال اصلی تان این است که قرآن هیچ امر خاصی ندارد . در حدی که باعث تحیر عقلی شود و به اصطلاح شما دهن باز بماند .

اولا تحیر عقلی که منجر به هیجان و شگفتی شود مشروط است به ادراک عقلی .

پس هر قدر از مفهومی توسط عقل درک شود ، تاثیر گذار است ، پس اگر چیزی درک نشود تاثیری را نباید انتظار داشت .

ثانیا عقل در هر چیزی که برایش نا شناخته باشد ، بعد ادراک ممکن است متحیر گردد . 

مثلا وقتی بفهمد چشمهایش که پوششی ندارد در ۸۰ درجه سانتیگراد زیر صفر یخ می زند او را متحیر میکند  . در حالیکه

قرآن کریم که به این مقصود و این معنی نازل نشده .

بلکه برای هدایت انسان و تنبیه عقول برای دست یابی انسان به سعادت نازل شده .  

 

حال که مقصود قرآن را متوجه شدید از سوری که نام بردید میتوانید نکاتش را بپرسید .

 

قسم به ماه رمضان

این قسم عظمت این ماه را میرساند 

صرف قسم به ماه رمضان چطور عظمتش را می رساند وقتی قسم خورنده یک فرد از انسان است و نزد هر انسانی چیزی با عظمت است که نزد دیگری نیست . 

و نوشتید و ما ادراک ما الشهر الرمضان . و ...

 

ماه رمضان در کتاب خداوند ماه صیام ذکر گردیده ، در آن نزول دفعی قرآن در لیله القدر ذکر شده که از هزار ماه برکت این ماه را افزون میسازد .

این مفاهیم در جملات شما چه معنی دارد ؟ یعنی

رمضان منظور نطر شما چیست که با عظمت است و به آن قسم میخورید ؟

لیله القدر چیست ؟ 

قرآن چیست کتاب است ؟ باران است . برف است امر نازل شدنی است و یا تجلی می یابد ؟ و مقصود از نزول قرآن نزول چه چیزی است .

و اما

مقصودتان این است که شما هم ماه رمضان را تعیین فرمودید باید روزه بگیریم ؟ چرا ؟ اجر و مزدی میدهید ؟

 

الان شما دارید به قرآن اشکال وارد میکنید تا به من.

مگر شما قرآن را نخوانده اید.

مثلا سوره تین

و التین و الزیتون

شما اول بگو معنای این چیست تا بعد من به شما بگم.

الان قسم من منطقی تره یا قسم قرآن به انجیر و زیتون.

 

 

بابا من ادعای نبوت نکردم که 

مثلا شما فکر کن بر فرض این سوره را خدا به پیامبر وحی کرده و در قرآن وجود دارد.

من فقط خواستم بگم این مثل قرآنه همین.

من قبول کردم که این تقلیده و تحدی نیست.

باشه

ولی معجزه بودن قرآن برام ثابت نشده.

الان سوره قدر یا کوثر یا ... بهتر از اینی که من نوشتم نیستند.

واقعا چه معارف و وجوه اعجازی در این سوره ها هست؟

شما سوره کوثر رو بخونی دهنت باز میمونه و حیرت میکنی.

معلومه که نه

پس سوال اصلی تان این است که قرآن هیچ امر خاصی ندارد . در حدی که باعث تحیر عقلی شود و به اصطلاح شما دهن باز بماند .

اولا تحیر عقلی که منجر به هیجان و شگفتی شود مشروط است به ادراک عقلی .

پس هر قدر از مفهومی توسط عقل درک شود ، تاثیر گذار است ، پس اگر چیزی درک نشود تاثیری را نباید انتظار داشت .

ثانیا عقل در هر چیزی که برایش نا شناخته باشد ، بعد ادراک ممکن است متحیر گردد . 

مثلا وقتی بفهمد چشمهایش که پوششی ندارد در ۸۰ درجه سانتیگراد زیر صفر یخ می زند او را متحیر میکند  . در حالیکه

قرآن کریم که به این مقصود و این معنی نازل نشده .

بلکه برای هدایت انسان و تنبیه عقول برای دست یابی انسان به سعادت نازل شده .  

 

حال که مقصود قرآن را متوجه شدید از سوری که نام بردید میتوانید نکاتش را بپرسید .

 

به هر حال اعجاز قرآن بیش تر شبیه ادعاست تا واقعیت.

الان همین سوره نسبت به خیلی از سوره های قرآن معارف بیش تری دارد.

قسم به ماه رمضان

این قسم عظمت این ماه را میرساند 

صرف قسم به ماه رمضان چطور عظمتش را می رساند وقتی قسم خورنده یک فرد از انسان است و نزد هر انسانی چیزی با عظمت است که نزد دیگری نیست . 

و نوشتید و ما ادراک ما الشهر الرمضان . و ...

 

ماه رمضان در کتاب خداوند ماه صیام ذکر گردیده ، در آن نزول دفعی قرآن در لیله القدر ذکر شده که از هزار ماه برکت این ماه را افزون میسازد .

این مفاهیم در جملات شما چه معنی دارد ؟ یعنی

رمضان منظور نطر شما چیست که با عظمت است و به آن قسم میخورید ؟

لیله القدر چیست ؟ 

قرآن چیست کتاب است ؟ باران است . برف است امر نازل شدنی است و یا تجلی می یابد ؟ و مقصود از نزول قرآن نزول چه چیزی است .

و اما

مقصودتان این است که شما هم ماه رمضان را تعیین فرمودید باید روزه بگیریم ؟ چرا ؟ اجر و مزدی میدهید ؟

 

الان شما دارید به قرآن اشکال وارد میکنید تا به من.

مگر شما قرآن را نخوانده اید.

مثلا سوره تین

و التین و الزیتون

شما اول بگو معنای این چیست تا بعد من به شما بگم.

الان قسم من منطقی تره یا قسم قرآن به انجیر و زیتون.

 

 

بابا من ادعای نبوت نکردم که 

مثلا شما فکر کن بر فرض این سوره را خدا به پیامبر وحی کرده و در قرآن وجود دارد.

من فقط خواستم بگم این مثل قرآنه همین.

من قبول کردم که این تقلیده و تحدی نیست.

باشه

ولی معجزه بودن قرآن برام ثابت نشده.

الان سوره قدر یا کوثر یا ... بهتر از اینی که من نوشتم نیستند.

واقعا چه معارف و وجوه اعجازی در این سوره ها هست؟

شما سوره کوثر رو بخونی دهنت باز میمونه و حیرت میکنی.

معلومه که نه

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم

برای متحیر شدن باید عاملی باشد

مثلا اگر ساحر باشی کسی عصا را اژدها کند متحیر میشی هرچه تبحرت بیشتر تحیرت بیشتر

تا اندیشمند ریاضی نباشی نمی توانید معنای یافتن یافتن ارسمیدس را بفهمید.

قرآن بر اساس وقاسع زنده اون دوران نازل شده

وقتی می بینید فردی به پیامبر می گوید بخاطر فرزند پسر نداشتن ابتر هستی

اما خدا سوره کوثر را نازل می کند و می گوید به تو ای محمد یتیم تنها و مورد تمسخر قرار گرفته

عزت و آبرویی دادیم که بعد از 1400 سال تعداد کثیری از انسان ها از وجود تو بهره ببرند خیر کثیر دادیم

وقتی فرزند دختری دادیم که کلی سید از نسل اویند خیر کثیر دادیم

 

پس با این شرایط برای کسی که تورو به این جایگاه رساند نماز بخان و قربانی بده

دشمن که تورا مسخره کرد کجایند؟

قطعا دشمنان تو ابتر و شکست خورده اند

خب این برای کسانی که علم به واقعه و شان نزول و کسانی که تلاش کردند رسول الله(ص) را زمین بزنند و شکست خوردن تحیر آور نیست؟

 

اگر کوثر را در یافتید سوره قدر را بگویم. ان شاء الله.

یا علی(س)

قسم به ماه رمضان

این قسم عظمت این ماه را میرساند 

صرف قسم به ماه رمضان چطور عظمتش را می رساند وقتی قسم خورنده یک فرد از انسان است و نزد هر انسانی چیزی با عظمت است که نزد دیگری نیست . 

و نوشتید و ما ادراک ما الشهر الرمضان . و ...

 

ماه رمضان در کتاب خداوند ماه صیام ذکر گردیده ، در آن نزول دفعی قرآن در لیله القدر ذکر شده که از هزار ماه برکت این ماه را افزون میسازد .

این مفاهیم در جملات شما چه معنی دارد ؟ یعنی

رمضان منظور نطر شما چیست که با عظمت است و به آن قسم میخورید ؟

لیله القدر چیست ؟ 

قرآن چیست کتاب است ؟ باران است . برف است امر نازل شدنی است و یا تجلی می یابد ؟ و مقصود از نزول قرآن نزول چه چیزی است .

و اما

مقصودتان این است که شما هم ماه رمضان را تعیین فرمودید باید روزه بگیریم ؟ چرا ؟ اجر و مزدی میدهید ؟

 

الان شما دارید به قرآن اشکال وارد میکنید تا به من.

مگر شما قرآن را نخوانده اید.

مثلا سوره تین

و التین و الزیتون

شما اول بگو معنای این چیست تا بعد من به شما بگم.

الان قسم من منطقی تره یا قسم قرآن به انجیر و زیتون.

 

 

بابا من ادعای نبوت نکردم که 

مثلا شما فکر کن بر فرض این سوره را خدا به پیامبر وحی کرده و در قرآن وجود دارد.

من فقط خواستم بگم این مثل قرآنه همین.

من قبول کردم که این تقلیده و تحدی نیست.

باشه

ولی معجزه بودن قرآن برام ثابت نشده.

الان سوره قدر یا کوثر یا ... بهتر از اینی که من نوشتم نیستند.

واقعا چه معارف و وجوه اعجازی در این سوره ها هست؟

شما سوره کوثر رو بخونی دهنت باز میمونه و حیرت میکنی.

معلومه که نه

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم

برای متحیر شدن باید عاملی باشد

مثلا اگر ساحر باشی کسی عصا را اژدها کند متحیر میشی هرچه تبحرت بیشتر تحیرت بیشتر

تا اندیشمند ریاضی نباشی نمی توانید معنای یافتن یافتن ارسمیدس را بفهمید.

قرآن بر اساس وقاسع زنده اون دوران نازل شده

وقتی می بینید فردی به پیامبر می گوید بخاطر فرزند پسر نداشتن ابتر هستی

اما خدا سوره کوثر را نازل می کند و می گوید به تو ای محمد یتیم تنها و مورد تمسخر قرار گرفته

عزت و آبرویی دادیم که بعد از 1400 سال تعداد کثیری از انسان ها از وجود تو بهره ببرند خیر کثیر دادیم

وقتی فرزند دختری دادیم که کلی سید از نسل اویند خیر کثیر دادیم

 

پس با این شرایط برای کسی که تورو به این جایگاه رساند نماز بخان و قربانی بده

دشمن که تورا مسخره کرد کجایند؟

قطعا دشمنان تو ابتر و شکست خورده اند

خب این برای کسانی که علم به واقعه و شان نزول و کسانی که تلاش کردند رسول الله(ص) را زمین بزنند و شکست خوردن تحیر آور نیست؟

 

اگر کوثر را در یافتید سوره قدر را بگویم. ان شاء الله.

یا علی(س)

من این را قبول دارم که سخن حکیم را فقط حکیم میتواند اوج حکمتش را بفهمد.

ولی در این صورت دیگر قرآن یک معجزه برای همه مردم نیست.

یا قرآن معجزه نیست یا اگر هست برای حکماست نه برای مردم عادی.

اگر به من باشد، من که فرقی بین سوره خودم و سوره کوثر یا قدر نمیبینم.

اصلا از کجا معلوم که قرآن سخنانش حکیمانه باشد شاید معمولی باشد ولی ما آن را بزرگ کرده ایم و کم کم باورمان شده که حکیمانه است.

شاید خود پیامبر آن را نوشته باشد و ادعا میکرده که امی است و از طرف خدا هم فرستاده نشده بوده.

 

الان شما دارید به قرآن اشکال وارد میکنید تا به من.

مگر شما قرآن را نخوانده اید.

مثلا سوره تین

و التین و الزیتون

شما اول بگو معنای این چیست تا بعد من به شما بگم.

الان قسم من منطقی تره یا قسم قرآن به انجیر و زیتون.

 

 

بابا من ادعای نبوت نکردم که 

مثلا شما فکر کن بر فرض این سوره را خدا به پیامبر وحی کرده و در قرآن وجود دارد.

من فقط خواستم بگم این مثل قرآنه همین.

من قبول کردم که این تقلیده و تحدی نیست.

باشه

ولی معجزه بودن قرآن برام ثابت نشده.

الان سوره قدر یا کوثر یا ... بهتر از اینی که من نوشتم نیستند.

واقعا چه معارف و وجوه اعجازی در این سوره ها هست؟

شما سوره کوثر رو بخونی دهنت باز میمونه و حیرت میکنی.

معلومه که نه

پرسیدید 

من به شما نقد دارم یا قرآن . خب مشخصه که به شما نقد کردم که نه خالقید نه دخل تصرفی در خلقت داشتید ، و قسم به چیزی یاد کردید که معنی و ارزشش برای ما نه معلوم است  نه نشانه ای از شماست .

همچنین پرسیدید 

قسم من منطقی تره یا قسم به تین و زیتون و ... 

خداوند به انجیر و زیتون طور سینین و بلد الامین والعصر و .. قسم یاد فرموده ، 

وجه شبه اینها ارتباط شان با خداوند و مخلوقیت آنهاست . ارتباط شما با رمضان چیست ؟

در قسم شما به رمصان چه منطقی نهفته است ؟ در امکان وجودی محتاج شما بودند و مخلوق شمایند ؟ ما یملک یا سرمایه ای اند ؟ نشانه ای از شما در خود دارند که ابزار هدایت بسوی شما باشند ؟

 

 

الان شما دارید به قرآن اشکال وارد میکنید تا به من.

مگر شما قرآن را نخوانده اید.

مثلا سوره تین

و التین و الزیتون

شما اول بگو معنای این چیست تا بعد من به شما بگم.

الان قسم من منطقی تره یا قسم قرآن به انجیر و زیتون.

 

 

بابا من ادعای نبوت نکردم که 

مثلا شما فکر کن بر فرض این سوره را خدا به پیامبر وحی کرده و در قرآن وجود دارد.

من فقط خواستم بگم این مثل قرآنه همین.

من قبول کردم که این تقلیده و تحدی نیست.

باشه

ولی معجزه بودن قرآن برام ثابت نشده.

الان سوره قدر یا کوثر یا ... بهتر از اینی که من نوشتم نیستند.

واقعا چه معارف و وجوه اعجازی در این سوره ها هست؟

شما سوره کوثر رو بخونی دهنت باز میمونه و حیرت میکنی.

معلومه که نه

پرسیدید 

من به شما نقد دارم یا قرآن . خب مشخصه که به شما نقد کردم که نه خالقید نه دخل تصرفی در خلقت داشتید ، و قسم به چیزی یاد کردید که معنی و ارزشش برای ما نه معلوم است  نه نشانه ای از شماست .

همچنین پرسیدید 

قسم من منطقی تره یا قسم به تین و زیتون و ... 

خداوند به انجیر و زیتون طور سینین و بلد الامین والعصر و .. قسم یاد فرموده ، 

وجه شبه اینها ارتباط شان با خداوند و مخلوقیت آنهاست . ارتباط شما با رمضان چیست ؟

در قسم شما به رمصان چه منطقی نهفته است ؟ در امکان وجودی محتاج شما بودند و مخلوق شمایند ؟ ما یملک یا سرمایه ای اند ؟ نشانه ای از شما در خود دارند که ابزار هدایت بسوی شما باشند ؟

 

میگم فکر کن این سوره رو خود خدا گفته.

من چیزی خلق نکردم.

من فقط خواستم شباهت رو برسونم.

این سوره رو از زاویه خود خدا ببین نه من.

این سوره مطالبش برگرفته از همون عقاید مسلموناست تا بتونی قبول کنی که شبیه قرآنه و میتونه یکی از سوره های قرآن باشه.

"من این را قبول دارم که سخن حکیم را فقط حکیم میتواند اوج حکمتش را بفهمد.

ولی در این صورت دیگر قرآن یک معجزه برای همه مردم نیست.

یا قرآن معجزه نیست یا اگر هست برای حکماست نه برای مردم عادی.

اگر به من باشد، من که فرقی بین سوره خودم و سوره کوثر یا قدر نمیبینم.

اصلا از کجا معلوم که قرآن سخنانش حکیمانه باشد شاید معمولی باشد ولی ما آن را بزرگ کرده ایم و کم کم باورمان شده که حکیمانه است.

شاید خود پیامبر آن را نوشته باشد و ادعا میکرده که امی است و از طرف خدا هم فرستاده نشده بوده."

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم

خوب است که واقفید که سخن حکیمانه را تنها حکیم می تواند اوجش را بفهمد

بنظرم میاد که پذیرفته باشید که عامه مردم سطحی از حکمت سخن حکیمانه را خواهند فهمید درست است؟

اگر بگوییم خیر که مردم با حالات مختلف روحی انواع و اقسام ترانه ها ی متنوع و سخنان مختلف ارتباط بر قرار می کنند

مثلا یکی با شعر حافظ یکی با شعر نیمایی یکی با امر و نهی مادرانه یا ترانه لالایی

ارتباط افراد با کلام بنظر بنده محرز است اگر مخالفید دلیل بیاورید.

وقتی سخن حکیمانه با زبان ساده و همه فهم بیان شود

عامه مردم یک فهمی پیدا می کنند و حکما یک فهم و اینها در تضاد که خیر بلکه در تکمیل هم اند.

اما با توجه به تعریف معجزه که اوردن دلیلی از جانب مدعی برای اثبات سخنش در مقام مقابله با افراد و عاجز کردنشان(امیدوارم تعریفم مفهوم باشد اگر تعریف دیگری هست بگویید.)

باشد نیازی به معجزه بودن برای عامه مردم نیست

چون عده ایی در پی پیروی از سخنان حکیمانه و بکار بستن اون در زندگی و لذت بردن هستند

عده ایی بدنبال تحقیق در مورد مطلبی و عده ایی هم رد مطلبی

و مردم بر حسب فهم و حساسیت خودشان نیاز مند تحقیق هستند.

وقتی سخنی از یک منبع باشد

بنظرم فرقی بینشان نخواهد بود مگر در الفاظ و یکسری شرایط

شما وقتی از قرآن استفاده کردید در الفاظ که سطح دانشتان است تفاوتی نخواهید دید

اما پیشنهاد می دهم به همان کارشماس عربی پیشنهاد دهید به تحدی قرآن پاسخ دهند.

بین سوره های قرآن علاوه بر تفاوتشان فرقی از نظر ماهیتشان نیست از یک سرچشمه هستند پس نقصی ندارند و متناقض هم نیستند.

 

عادی شدن سخنان حکمت آموز از تصالت کتاب حکیمانه کم نمی کند.

یا باید کتاب را در خارج از این عادت مثلا دوران جاهلیت بررسی کرد یا شرایط راستی آزمایی را محیا کرد.

مثلا در طی قرون چقدر سخنان حکیمانه وضع شده از حکما؟

چقدر سابقه در قرآن داشته و چقدر جدید بوده؟

پیامبر(ص) در گذشته در جمع بودند و آنقدر بوده که در نزد مردم امین شناخته می شده و مردم امانت نزد ایشان می گذاشتند

تجارت می کردند و....

پس فردی گوشه گیر نبوده یا پنهان شده که امی بودنش مورد شک واقع شود و در زمان خودشان هم این اتهام را زدند که قرآن خود پاسخ داده اون فردی که ادعا می کنند قرآن را به ایشان نسبت می دهند زبانش عجمی است و قرآن عربی فصیح.

و حتی امی بودن ایشان آنقدر نزد صحابه ایشان روشن بود که در روز های پایانی عمرشان

در بین صحابه در پی طلب دوات و کاغذ اختلاف پیش آمد و منجر به امر خروج ایشان در محضر رسول الله(ص) شد.

حال چگونه است وقتی یک نبی در نزد صحابه نزدیکش اختلاف هست در امی بودنش شک داشت؟

حال باز این شک رفع نشود باز تحدی باقی است

چون امده همه انسان ها و جن ها جمع شوند و پاسخ دهند.

 

یا علی(س)

اگر این عبارات محتوی نداشتند اعراب جاهلی هم به آن ایمان نمی آوردند .

حال شما که تقلید کردید چهارتا عبارت اضافه و جابجایی ، اینکه اولا محتوای مستقلی ندارد و اصطلاحات و مفاهیمش اسلامی است . فقط یک قسم از طرف خودتان خوردید که اسلامی نبود مربوط به خودتان بود گفتید نزد شما رمضان عظمت دارد  

در طول تاریخ کسانی بودند مشابه چنین کاری را میکردند مثلا این ها را مسیلمه کذاب گفت

الفیل، ما الفیل، و ما ادراك ما الفیل، له ذنب و بیل و خرطوم طویل..

که ظاهرا خواسته برای کودکان  شعر بگوید 

یا در برابر سوره کوثر چنین گفته

انا اعطیناك الجماهر، فصل لربك و هاجر و انّ مبغضك رجلٌ كافر

که دو عبارت و یک جمله اش دستکاری شده . اگر ازو بپرسی اگر همه چیز به تو اعطا شده برای چی هجرت ؟ کسی به پیامبر خدا بغض داشته باشد خب کافر میشود این چه لزومی به گفتن داشت ؟  قافیه بتنگ آمد برای شاعر ؟ 

و ...

تصور شما از قرآن و اسلام  اشکال دارد ، با این تصورات نبایست قضاوت  کرد . مقدمه و موخره این برداشتها اشکال دارد .

 

 

نوشتید 

میگم فکر کن این سوره رو خود خدا گفته.

من چیزی خلق نکردم.

من فقط خواستم شباهت رو برسونم.

این سوره رو از زاویه خود خدا ببین نه من.

این سوره مطالبش برگرفته از همون عقاید مسلموناست تا بتونی قبول کنی که شبیه قرآنه و میتونه یکی از سوره های قرآن باشه.

 

 

ببخشید ، سوال شما دقیقا چیه ؟ آیات رو دستکاری و جابجا کردید اعتراف هم میکنید چنین کردید ، بعد میگید شبیه قرآنه !

 مسلمونا چرا به این شبیه ایمان نمی آورند چون من گفتم  ؟ 

اشکالات کپی برداری دستکاری  را هم گفتیم ، آنوقت میگویید فکر کنید این را خدا گفته ؟

ظاهرا مشکلی چیزی دارین که به مسایل دینی ارتباطی نداره  ،  

نوشتید 

میگم فکر کن این سوره رو خود خدا گفته.

من چیزی خلق نکردم.

من فقط خواستم شباهت رو برسونم.

این سوره رو از زاویه خود خدا ببین نه من.

این سوره مطالبش برگرفته از همون عقاید مسلموناست تا بتونی قبول کنی که شبیه قرآنه و میتونه یکی از سوره های قرآن باشه.

 

 

ببخشید ، سوال شما دقیقا چیه ؟ آیات رو دستکاری و جابجا کردید اعتراف هم میکنید چنین کردید ، بعد میگید شبیه قرآنه !

 مسلمونا چرا به این شبیه ایمان نمی آورند چون من گفتم  ؟ 

اشکالات کپی برداری دستکاری  را هم گفتیم ، آنوقت میگویید فکر کنید این را خدا گفته ؟

ظاهرا مشکلی چیزی دارین که به مسایل دینی ارتباطی نداره  ،  

تو اصلا منظور مرا نفهمیدی.

حرف کلی من اینه که از کجا معلوم قرآن معجزه هست؟

حالا ما یه سوره شبیه قرآن آوردیم که شما گفتید تقلیده منم قبول کردم.

ولی به هرحال این سوره مانند خیلی از سوره های قرآنه.

الان سوره کوثر کجاش معجزست؟

نقل قول:

من این را قبول دارم که سخن حکیم را فقط حکیم میتواند اوج حکمتش را بفهمد.

ولی در این صورت دیگر قرآن یک معجزه برای همه مردم نیست.

یا قرآن معجزه نیست یا اگر هست برای حکماست نه برای مردم عادی.

اگر به من باشد، من که فرقی بین سوره خودم و سوره کوثر یا قدر نمیبینم.

اصلا از کجا معلوم که قرآن سخنانش حکیمانه باشد شاید معمولی باشد ولی ما آن را بزرگ کرده ایم و کم کم باورمان شده که حکیمانه است.

شاید خود پیامبر آن را نوشته باشد و ادعا میکرده که امی است و از طرف خدا هم فرستاده نشده بوده.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم

خوب است که واقفید که سخن حکیمانه را تنها حکیم می تواند اوجش را بفهمد

بنظرم میاد که پذیرفته باشید که عامه مردم سطحی از حکمت سخن حکیمانه را خواهند فهمید درست است؟

اگر بگوییم خیر که مردم با حالات مختلف روحی انواع و اقسام ترانه ها ی متنوع و سخنان مختلف ارتباط بر قرار می کنند

مثلا یکی با شعر حافظ یکی با شعر نیمایی یکی با امر و نهی مادرانه یا ترانه لالایی

 

ارتباط افراد با کلام بنظر بنده محرز است اگر مخالفید دلیل بیاورید.

 

وقتی سخن حکیمانه با زبان ساده و همه فهم بیان شود

عامه مردم یک فهمی پیدا می کنند و حکما یک فهم و اینها در تضاد که خیر بلکه در تکمیل هم اند.

 

اما با توجه به تعریف معجزه که آوردن دلیلی از جانب مدعی برای اثبات سخنش در مقام مقابله با افراد و عاجز کردنشان(امیدوارم تعریفم مفهوم باشد اگر تعریف دیگری هست بگویید.)

باشد نیازی به معجزه بودن برای عامه مردم نیست.

چون عده ایی در پی پیروی از سخنان حکیمانه و بکار بستن اون در زندگی و لذت بردن هستند

عده ایی بدنبال تحقیق در مورد مطلبی و عده ایی هم رد مطلبی

و مردم بر حسب فهم و حساسیت خودشان نیاز مند مقداری از تحقیق هستند.

 

وقتی سخنی از یک منبع باشد

بنظرم فرقی بینشان نخواهد بود مگر در الفاظ و یکسری شرایط

شما وقتی از قرآن استفاده کردید در الفاظ که سطح دانشتان است تفاوتی نخواهید دید

اما پیشنهاد می دهم به همان کارشناس. زبان عربی یا ادبیات عربی پیشنهاد دهید به تحدی قرآن پاسخ دهند.

بین سوره های قرآن علاوه بر تفاوتشان فرقی از نظر ماهیتشان نیست از یک سرچشمه هستند پس نقصی ندارند و متناقض هم نیستند.

عادی شدن سخنان حکمت آموز از اصالت کتاب حکیمانه کم نمی کند.

یا باید کتاب را در خارج از این عادت مثلا دوران جاهلیت بررسی کرد یا شرایط راستی آزمایی را محیا کرد.

 

مثلا در طی قرون چقدر سخنان حکیمانه وضع شده از حکما؟

چقدر سابقه در قرآن داشته و چقدر جدید بوده؟

در مطلبی دیگر پیامبر(ص) در گذشته در جمع بودند و آنقدر بوده که در نزد مردم امین شناخته می شده و مردم امانت نزد ایشان می گذاشتند

تجارت می کردند و....

پس فردی گوشه گیر نبوده یا پنهان شده که امی بودنش مورد شک واقع شود و در زمان خودشان هم این اتهام را زدند که قرآن خود پاسخ داده اون فردی که ادعا می کنند قرآن را به ایشان نسبت می دهند زبانش عجمی است و قرآن عربی فصیح.

و حتی امی بودن ایشان آنقدر نزد صحابه ایشان روشن بود که در روز های پایانی عمرشان

در بین صحابه در پی طلب دوات و کاغذ اختلاف پیش آمد و منجر به امر خروج ایشان در محضر رسول الله(ص) شد.

 

حال چگونه است وقتی یک نبی(ص) در نزد صحابه نزدیکش اختلاف هست (در آوردن دوات تا کار به جسارت می رسد) در امی بودنش شک داشت؟

حال باز این شک رفع نشود باز تحدی باقی است

 

چون آمده همه انسان ها و جن ها جمع شوند و پاسخ دهند.

یا علی(س)

نقل قول:

من این را قبول دارم که سخن حکیم را فقط حکیم میتواند اوج حکمتش را بفهمد.

ولی در این صورت دیگر قرآن یک معجزه برای همه مردم نیست.

یا قرآن معجزه نیست یا اگر هست برای حکماست نه برای مردم عادی.

اگر به من باشد، من که فرقی بین سوره خودم و سوره کوثر یا قدر نمیبینم.

اصلا از کجا معلوم که قرآن سخنانش حکیمانه باشد شاید معمولی باشد ولی ما آن را بزرگ کرده ایم و کم کم باورمان شده که حکیمانه است.

شاید خود پیامبر آن را نوشته باشد و ادعا میکرده که امی است و از طرف خدا هم فرستاده نشده بوده.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام علیکم

خوب است که واقفید که سخن حکیمانه را تنها حکیم می تواند اوجش را بفهمد

بنظرم میاد که پذیرفته باشید که عامه مردم سطحی از حکمت سخن حکیمانه را خواهند فهمید درست است؟

اگر بگوییم خیر که مردم با حالات مختلف روحی انواع و اقسام ترانه ها ی متنوع و سخنان مختلف ارتباط بر قرار می کنند

مثلا یکی با شعر حافظ یکی با شعر نیمایی یکی با امر و نهی مادرانه یا ترانه لالایی

 

ارتباط افراد با کلام بنظر بنده محرز است اگر مخالفید دلیل بیاورید.

 

وقتی سخن حکیمانه با زبان ساده و همه فهم بیان شود

عامه مردم یک فهمی پیدا می کنند و حکما یک فهم و اینها در تضاد که خیر بلکه در تکمیل هم اند.

 

اما با توجه به تعریف معجزه که آوردن دلیلی از جانب مدعی برای اثبات سخنش در مقام مقابله با افراد و عاجز کردنشان(امیدوارم تعریفم مفهوم باشد اگر تعریف دیگری هست بگویید.)

باشد نیازی به معجزه بودن برای عامه مردم نیست.

چون عده ایی در پی پیروی از سخنان حکیمانه و بکار بستن اون در زندگی و لذت بردن هستند

عده ایی بدنبال تحقیق در مورد مطلبی و عده ایی هم رد مطلبی

و مردم بر حسب فهم و حساسیت خودشان نیاز مند مقداری از تحقیق هستند.

 

وقتی سخنی از یک منبع باشد

بنظرم فرقی بینشان نخواهد بود مگر در الفاظ و یکسری شرایط

شما وقتی از قرآن استفاده کردید در الفاظ که سطح دانشتان است تفاوتی نخواهید دید

اما پیشنهاد می دهم به همان کارشناس. زبان عربی یا ادبیات عربی پیشنهاد دهید به تحدی قرآن پاسخ دهند.

بین سوره های قرآن علاوه بر تفاوتشان فرقی از نظر ماهیتشان نیست از یک سرچشمه هستند پس نقصی ندارند و متناقض هم نیستند.

عادی شدن سخنان حکمت آموز از اصالت کتاب حکیمانه کم نمی کند.

یا باید کتاب را در خارج از این عادت مثلا دوران جاهلیت بررسی کرد یا شرایط راستی آزمایی را محیا کرد.

 

مثلا در طی قرون چقدر سخنان حکیمانه وضع شده از حکما؟

چقدر سابقه در قرآن داشته و چقدر جدید بوده؟

در مطلبی دیگر پیامبر(ص) در گذشته در جمع بودند و آنقدر بوده که در نزد مردم امین شناخته می شده و مردم امانت نزد ایشان می گذاشتند

تجارت می کردند و....

پس فردی گوشه گیر نبوده یا پنهان شده که امی بودنش مورد شک واقع شود و در زمان خودشان هم این اتهام را زدند که قرآن خود پاسخ داده اون فردی که ادعا می کنند قرآن را به ایشان نسبت می دهند زبانش عجمی است و قرآن عربی فصیح.

و حتی امی بودن ایشان آنقدر نزد صحابه ایشان روشن بود که در روز های پایانی عمرشان

در بین صحابه در پی طلب دوات و کاغذ اختلاف پیش آمد و منجر به امر خروج ایشان در محضر رسول الله(ص) شد.

 

حال چگونه است وقتی یک نبی(ص) در نزد صحابه نزدیکش اختلاف هست (در آوردن دوات تا کار به جسارت می رسد) در امی بودنش شک داشت؟

حال باز این شک رفع نشود باز تحدی باقی است

 

چون آمده همه انسان ها و جن ها جمع شوند و پاسخ دهند.

یا علی(س)

سلام

بعید نیست فردی خود را به امی گری بزند.

و همچنین بعید نیست کسی با اینکه از طرف خدا فرستاده نشده، خود را پیامبر خدا بنامد.

و اینکه بعید نیست قرآن، سخن خود پیامبر باشد نه خدا همان جور که نهج البلاغه سخن خود امام علی است‌ و دارای اوج فصاحت و بلاغت است.

 

اگر قرآن سخنانش حکیمانه است، باید اثبات شود وگرنه ادعایی بیش نیست.

نوشتید 

میگم فکر کن این سوره رو خود خدا گفته.

من چیزی خلق نکردم.

من فقط خواستم شباهت رو برسونم.

این سوره رو از زاویه خود خدا ببین نه من.

این سوره مطالبش برگرفته از همون عقاید مسلموناست تا بتونی قبول کنی که شبیه قرآنه و میتونه یکی از سوره های قرآن باشه.

 

 

ببخشید ، سوال شما دقیقا چیه ؟ آیات رو دستکاری و جابجا کردید اعتراف هم میکنید چنین کردید ، بعد میگید شبیه قرآنه !

 مسلمونا چرا به این شبیه ایمان نمی آورند چون من گفتم  ؟ 

اشکالات کپی برداری دستکاری  را هم گفتیم ، آنوقت میگویید فکر کنید این را خدا گفته ؟

ظاهرا مشکلی چیزی دارین که به مسایل دینی ارتباطی نداره  ،  

تو اصلا منظور مرا نفهمیدی.

حرف کلی من اینه که از کجا معلوم قرآن معجزه هست؟

حالا ما یه سوره شبیه قرآن آوردیم که شما گفتید تقلیده منم قبول کردم.

ولی به هرحال این سوره مانند خیلی از سوره های قرآنه.

الان سوره کوثر کجاش معجزست؟

شما شبیه قرآن چیزی را نیاوردید . کپی و دستکاری کردید فکر کردید شبیه است .

اعجاز قرآن وجوه مختلفی دارد یکی از وجوه آن بشارتهای الهی است که محقق شده و میشوند  و خواهد شد . 

سوره کوثر رو جناب رستگاران اشاره داشتند . شما هم خواندید 

این سوره زمانی نازل شد که عاص بن وائل ( پدر عمرو بن عاص )  از مشرکین قریش ، پیامبر را بخاطر نداشتن فرزند پسر ، ابتر خواند

خداوند در این سوره بشارتی به پیامبر میدهد . از آینده ، از نسلی که کثیر است . از نسلی که باقی است

همچنین  نسل کسی را که این اهانت را کرده بود ابتر و دم بریده خواند .

این مطلب از کسی بر می آید که مالک و صاحب اختیار و اراده ما محدود  در عالم هستی باشد . کسی که مقدرات در دست او رقم بخورد . کسی که وعده اش صادق است و هیچ امری علمش را محدود نمیکند

الان هیچ نسلی از عاص بن وائل باقی نمانده ، عاص بن وائل با وجود داشتن چندین پسر بعد از ۳ نسل ابتر شد و فرزندی از او باقی نماند ، ولی سلسله سادات تمامی ندارد و روز بروز افزون میگردد  .

در حالیکه

انسان عاجز است از اینکه بخواهد پیشگویی ای  را حتی برای اودش بکند که حتی چند لحظه بعد آنچنانکه گفته اتفاق می افتد .

این سوره وجه اعجازش همان بشارتهایی است که دیگران نمیدانستد و عاجز از فهمش بودند  ،

با سلام و درود

تشکر از همراهی دوستان بزرگوار

تقریبا 30 پست در عرض 24 ساعت برای یک تاپیک، بسیار شگفت آور و هیجان انگیز است.

لطفا فرصت دهید تا پست های دوستان را مطالعه و بررسی کنم.

لذا تاپیک بسته و فردا مجددا باز می شود.

با تشکر

با سلام و درود

دوستان بزرگوار، مطالب خوبی را بیان کردند، بنده نیز نکاتی عرض می کنم.

 

اگر شبیه قرآن بیاوریم میگویید شبیه قرآن است پس به درد نمیخوره.

اگر شبیه قرآن نیاوریم میگویید شبیه قرآن نیست پس به درد نمیخوره.

 

 شباهت با کپی برداری فرق دارد. شباهت یعنی متن مستقلی که در فصاحت و بلاغت، در پیامرسانی، در هدایتگری، در معرفت افزایی، در اعجاز علمی، در کاربردی بودن برای همه انسان ها و در همه دوران ها، و...، در سطح قرآن باشد.

این به متن عربی هم اختصاص ندارد.

قاضی و داور نیز لزومی ندارد مسلمان باشد.

این ها را عرض کردم تا برای مدعیان، بهانه و دستاویزی نباشد تا خود را پشت آن مخفی کنند.

نکته:

معیار قضاوت، تایید اکثریت متخصصان زبانشناس و اهل فن است.

تاکنون این قضاوت جمعی و حداکثری متخصصان، راجع به هیچ متنی و در مقابل و مقایسه با قرآن کریم، صورت نگرفته است.

قرآن هم متن حیرت انگیز و معجزه آسایی ندارد....

الان سوره کوثر یا مسد یا قدر یا... سعادت بشر رو تضمین کرده؟...

این که بنشینیم بگوییم فلان سوره، چه معرفت افزایی دارد، هنر نیست زیرا به راحتی جواب داده می شوید این همه کتاب تفسیر نوشته شده و سوره را تفسیر کرده اند، کافی است مطالعه کنید.

لذا اگر کسی هنر دارد باید بتواند با دلیل و استدلال علمی، آن معارفی که از آن آیه یا سوره به دست می آید را رد کند و بگوید به فلان دلیل و ...، این آیه از رساندن این پیام، ناتوان است. یا این سوره، این پیامش اشتباه است و هدایتگر نیست. یا این سوره بر خلاف سعادت و کمال انسانی است. یا...

 

تازه من نه به ادبیات عرب تسلط کامل دارم و نه عرب فصیحم و نه وقتی برای نوشتن این سوره گذاشتم.

مطمئنم اگر یک استاد ادبیات عرب وقت بذارد میتواند یک سوره ای زیبا و عالی بسازد که چند اعجاز عددی هم در آن باشد

توجه کرده اید که چرا خداوند می فرماید نمی توانید همانند قرآن را بیاورید: «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه‏... فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا»؛ و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده‏ ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد؛... پس اگر چنين نكنيد،كه هرگز نخواهيد كرد.(بقره: 2/ 24)

یکی از نکاتش این است که قرآن علاوه بر ابعاد مختلف اعجازی، مثل فصاحت و بلاغت، هدایتگری، معرفت افزایی، اخبار غیبی، اعجاز علمی و...؛ خود آورنده آن، یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز بسیار حائز اهمیت است.

کسی که مکتب نرفته و نزد هیچ کسی تعلیم ندیده است، این گونه گفتاری می آورد که از هر حیث در اوج است!

لذا کدام فردی را سراغ دارید که نزد کسی هیچ گونه آموزشی ندیده باشد و بتواند چنین کلامی بیاورد؟! در ثانی اساتید این فن هم نمی توانند، زیرا بیش از 1400 سال گذشته و هنوز کسی نتوانسته است.

 

مگر قرآن معجزه نیست؟ پس چرا کسی را به حیرت وا نمیدارد؟

این که من و شما و امثال ما با خواندن قرآن، واله و شیدای آن نمی شویم، و البته طبیعی هم هست، به خاطر عدم تسلط بر زبان عربی و عدم آشنایی لازم به معارف قرآنی است.

زمانی که زبان عربی در اوج فصاحت و بلاغت بوده و افراد پر ادعا و صاحب نظر زیادی داشته است، قرآن نازل می شود و مخاطبان قرآن با شنیدن آیات قرآن، پی به عظمت و بزرگی گوینده آن می بردند و حتی برخی مشرکان با تعصبی که داشتند و نمی خواستند به اسلام رو بیاورند، هنگامی که از نزدیک خانه های مسلمانان رد می شدند، گوش های خود را می گرفتند تا مبادا صوت قرآن را بشنوند و تاثیر بپذیرند.

و یا نقل های بسیار مشهوری است که چهار نفر از صاحب نظران در زبان و ادبیات عرب که مخالف پیامبر بودند، در کنار کعبه هم پیمان شدند هر کدام یک چهارم قرآن را مورد نقد قرار داده و سپس سال آینده در کنار هم بیایند و نتیجه را به اشتراک گذارند و از این طریق، ادعای پیامبر را ابطال کنند. سال بعد آمدند ولی هر کدام با اظهار عجز و ناتوانی، آیاتی را شاهد آوردند که با خواندن و بررسی آن آیات، هیچ جایگزین بهتری برای آن نیافته اند و معترف شدند که قرآن از فصاحت و بلاغت بسزایی برخوردار است.

لذا شناخت و تخصص نسبت به یک موضوع، از مهم ترین ارکان قضاوت در باره آن است.

 

به هر حال اعجاز قرآن بیش تر شبیه ادعاست تا واقعیت.

 

این سخن را بر اساس چه مبنایی می گویید، یعنی خودتان بررسی و تحقیق کرده اید و به این نتیجه رسیده اید؟

مثلا سوره های قرآن را خوانده اید و هیچ پیام هدایتگرانه ای که راهنمای انسان، به سوی سعادت باشد، نیافته اید؟

یعنی همه قرآن را مطالعه کرده اید و هیچ معرفت افزایی برای شما نداشته است؟ یعنی قرآنی وجود نداشت، شما همه این معارف را می دانستید؟

آیا تعارض و تناقضی بین آیات قرآن هست که پس از بررسی و مطالعه در آیات و فهم و تفسیر آن ها، این تناقض هنوز باقی باشد و حل نشده باشد؟

آیا کسی را سراغ دارید که بدون هیچ تعلیم و آموزش و یادگیری از دیگران، بتواند این گونه سخن بگوید و انسان را به سوی سعادت و کمال، هدایت کند؟

آیا ....

آیا ....

 

اعجاز قرآن ابعاد مختلفی دارد و در جای خود هم اثبات شده است؛ در کدامیک از این ابعاد، ابهام و سؤال برای شما ایجاد شده و به دنبال جوابش رفته اید و حل نشده که این ادعا را غیر واقعی می دانید؟

من این را قبول دارم که سخن حکیم را فقط حکیم میتواند اوج حکمتش را بفهمد.

ولی در این صورت دیگر قرآن یک معجزه برای همه مردم نیست.

یا قرآن معجزه نیست یا اگر هست برای حکماست نه برای مردم عادی.

اگر به من باشد، من که فرقی بین سوره خودم و سوره کوثر یا قدر نمیبینم.

 

معجزه قرآن این است که برای همه انسان ها و در همه زمان ها، قابل استفاده و هدایتگر است.

قرآن کریم دارای معارف بسیاری است که دسترسی به برخی آسان است، برخی به دقت و تامل زیاد نیازمند است و برخی نیز بدون مراجعه به مفسران حقیقی قرآن (اهلبیت علیهم السلام) قابل فهم نیست.

به بیان دیگر، معارف والای قرآن کریم، حیثیات و مراتب مختلفی دارند که همه اش برای همه افراد، قابل دسترسی نیست و فهم آن نیازمند مراتب خاصی از کمال و معرفت است و هر کسی متناسب با ظرفیت وجود اش، به آن دسترسی دارد:

«كِتَابُ اللَّهِ‏ عَلَى‏ أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ: عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ؛ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ»

کتاب خدا چهار بخش است: عبارات، اشارات، لطائف و حقائق. عبارات برای عوام، اشارات برای خواص، لطائف برای اولیای الهی و حقایق برای انبیاء است. (بحارالانوار (ط ـ بیروت)، ج 89، ص 103)

نکته: هر کس با مراجعه به قرآن، به اندازه سطح معرفتی خودش، یادگیری و افزایشی دارد.

 

اصلا از کجا معلوم که قرآن سخنانش حکیمانه باشد شاید معمولی باشد ولی ما آن را بزرگ کرده ایم و کم کم باورمان شده که حکیمانه است.

شاید خود پیامبر آن را نوشته باشد و ادعا میکرده که امی است و از طرف خدا هم فرستاده نشده بوده.

قرار نیست به هر طریقی، اصرار بر نپذیرفتن داشته باشیم. مگر شما سخنی مخالف حکمت، در آن می بینید؟ علاوه بر این که سخنی مخالف حکمت در آن نیست، وقتی از خداوندی حکیم صادر شده، قطعا حکیمانه است.

 

چه اصراری دارید امی بودن پیامبر را قبول نکنید؟! این موضوع که در انظار همگان بوده است.

تولد پیامبر (صلی الله علیه و آله) و رشد و تربیت و بزرگ شدن ایشان و... را که همه دیده اند. اصلا در آن زمان در کل شبه جزیره، حداکثر هفده نفر سواد نوشتن داشته اند؛ هم تعداد افراد باسواد بسیار کم بود و هم اگر پیامبر نزد یکی تعلیم دیده بود، همه می فهمیدند.

از طرفی اگر پیامبر امی نبوده و چنین قرآنی آورده اند، علی القاعده بقیه هم باید بتوانند، ولی چرا هیچ کدام نتوانستند. ادیبان و شاعرانی که برای افتخار و یا شرکت در مسابقه، شعرهای خود را به دیوار کعبه می آویختند، چرا اظهار عجز کردند و نتوانستند سوره ای مانند قرآن بیاورند؟

با مطالعه تاریخ، می توانید در این زمینه اطلاعات بیشتری کسب کنید.

 

و یا نقل های بسیار مشهوری است که چهار نفر از صاحب نظران در زبان و ادبیات عرب که مخالف پیامبر بودند، در کنار کعبه هم پیمان شدند ...

ممنون از توضیحات خوب شما میقات گرامی

این حکایت به چه صورت به دست ما رسیده است؟ آیا آن چهار نفر بحثهایذکر شده را برای دیگران نقل کرده اند؟

این به متن عربی هم اختصاص ندارد.

در معیارهای مثلیت قدری اختلاف نظر وجود داره. به طور مثال عربی بودن را که شما شرط ندانستید، بعضی لازم می دانند. یا مثلا داشتن سبک یکسان از نظر برخی لازم است.

کسی که مکتب نرفته و نزد هیچ کسی تعلیم ندیده است، این گونه گفتاری می آورد که از هر حیث در اوج است!

امی بودن به معنی نداشتن سواد خواندن و نوشتن است و فرد را از آموزشهای شفاهی محروم نمی کند. 

میگویند کاربرد خط در آن زمان بیشتر برای کمک به حافظه بوده و برای خواندن آن خط بدون نقطه و بدون اعراب، فرد باید قبلا مطالب را شفاهی میشنیده. پس اینطور نبوده که دانش صرفا با خواندن کتاب قابل دستیابی باشد. خیلی از ادیبان آن زمان خواندن و نوشتن نمی دانستند.

این حکایت به چه صورت به دست ما رسیده است؟ آیا آن چهار نفر بحثهایذکر شده را برای دیگران نقل کرده اند؟

 

با سلام و درود

این ماجرا را مرحوم «طبرسی» (متوفی 588) در «الاحتجاج» می آورد؛ بعلت اختصار فقط ترجمه را خدمتتان عرض می کنم:

«هشام‏ بن حكم» [دانشمند معروف و از شاگردان امام صادق علیه السلام] می گويد: روزى «ابن أبى العوجاء» به همراه «أبو شاكر ديصانى» زنديق [کافر] و «عبد الملک بصرى» و «ابن مقفّع»‏ در بيت اللَّه الحرام اجتماع كرده و حاجيان را مسخره مى‏ كردند و بر قرآن طعن زده و عيب مى ‏گرفتند.

«ابن أبى العوجاء »گفت: دوستان! بياييد هر كدام از ما چهار نفر يک چهارم قرآن را نقض كنيم، و قرار ما سال ديگر همين جا باشد، در اينجا اجتماع نموده در حالى كه تمام قرآن را نقض نموده ‏ايم، كه نقض قرآن برابر است با ابطال نبوت محمد، و در ابطال نبوت او ابطال اسلام نهفته است و اثبات حقانيت ما. پس همگى بر اين امر اتفاق نموده و از هم جدا شدند.

وقتى سال آينده در بيت اللَّه الحرام جمع شدند «ابن أبى العوجاء» گفت: اما من از وقت خداحافظى تا امروز غرق تفكر در اين آيه «فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا»(یوسف: 12/ 80) هستم و نتوانستم هيچ چيزى به فصاحت و جمع معانى آن اضافه كنم، و تنها تفكر در همين يک آيه مرا از آيات ديگر واداشت.

«عبد الملک» گفت: و من نيز از هنگامى كه از شما جدا شده ‏ام غرق انديشه در اين آيه هستم: «يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ‏ وَ الْمَطْلُوبُ‏»(حج: 22/ 73) و ديگر قادر به آوردن مثل آن نشدم.

«أبو شاكر» گفت: من نيز غرق اين آيه شدم: «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا»(انبیاء: 21/ 22) و ديگر نتوانستم آيه اى مانند آن بياورم.

«ابن مقفّع» گفت: اى قوم، اين قرآن از جنس بشر نيست، و من نيز از زمان جدايى غرق اين آيه شدم: «وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‏»(هود: 11/ 44) و به كنه معرفت آن دست نيافتم، و نتوانستم مانندش را بياورم.

«هشام بن حكم» می گويد: اين گروه در همين كلام بودند كه ناگاه امام صادق (علیه السلام) از كنارشان عبور كرده و اين آيه را تلاوت فرمودند: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»(اسراء: 17/ 88)

آنان نگاهى به هم انداخته و گفتند: اگر اسلام را حقيقتى باشد، امر وصيت محمد جز به جعفر بن محمد نرسد، به خدا هر گاه به او نگريستيم هيبتش ما را گرفته و پوستمان از لرز منقبض شده!

سپس با اقرار به ناتوانى و عجز پراكنده شدند.(الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج ‏2، ص 377)

در معیارهای مثلیت قدری اختلاف نظر وجود داره. به طور مثال عربی بودن را که شما شرط ندانستید، بعضی لازم می دانند. یا مثلا داشتن سبک یکسان از نظر برخی لازم است.

به نظر، عربی بودن لازم نیست، هر کسی با هر زبانی بتواند کلامی بیاورد که همه ابعاد اعجازی قرآن را داشته باشد، می تواند ادعای همانندآوری کند.

لازم به ذکر است که قرآن كريم داراى ابعاد گوناگونى مثل فصاحت، بلاغت، اخبار غيبى گذشته و آينده، اسرار علمى، موسيقى خاص (جذب نفوس يا روحانيت خاص قرآن)، معارف عالى (از یک فرد أمّی)، قوانين محكم، براهين عالى، استقامت بيان (عدم اختلاف در قرآن) و... است؛ كه همه اين ابعاد از اعجاز قرآن است.

لذا اگر کسی با زبان فارسی یا انگلیسی یا... ادعای همانندآوری دارد، باید مثلا از نظر دستور زبان خودش، این اثر در اوج فصاحت و بلاغت باشد.

 

امی بودن به معنی نداشتن سواد خواندن و نوشتن است و فرد را از آموزشهای شفاهی محروم نمی کند. 

میگویند کاربرد خط در آن زمان بیشتر برای کمک به حافظه بوده و برای خواندن آن خط بدون نقطه و بدون اعراب، فرد باید قبلا مطالب را شفاهی میشنیده. پس اینطور نبوده که دانش صرفا با خواندن کتاب قابل دستیابی باشد. خیلی از ادیبان آن زمان خواندن و نوشتن نمی دانستند.

«أمّی» به معنای بی سواد بودن نیست بلکه به معنای مکتب نرفته و تعلیم ندیده است، یعنی پیش کسی آموزش ندیده است. این آموزش هم اعم است از آموزش شفاهی و مکتوب و... 

با سلام و درود

این ماجرا را مرحوم «طبرسی» (متوفی 588) در «الاحتجاج» می آورد؛ بعلت اختصار فقط ترجمه را خدمتتان عرض می کنم:

«هشام‏ بن حكم» [دانشمند معروف و از شاگردان امام صادق علیه السلام] می گويد: روزى «ابن أبى العوجاء» به همراه «أبو شاكر ديصانى» زنديق [کافر] و «عبد الملک بصرى» و «ابن مقفّع»‏ در بيت اللَّه الحرام اجتماع كرده و حاجيان را مسخره مى‏ كردند و بر قرآن طعن زده و عيب مى ‏گرفتند.«ابن أبى العوجاء »گفت:

....

«هشام بن حكم» می گويد: اين گروه در همين كلام بودند كه ناگاه امام صادق (علیه السلام) از كنارشان عبور كرده و اين آيه را تلاوت فرمودند: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»(اسراء: 17/ 88)

آنان نگاهى به هم انداخته و گفتند: اگر اسلام را حقيقتى باشد، امر وصيت محمد جز به جعفر بن محمد نرسد، به خدا هر گاه به او نگريستيم هيبتش ما را گرفته و پوستمان از لرز منقبض شده!

سپس با اقرار به ناتوانى و عجز پراكنده شدند.(الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج ‏2، ص 377)

سلام میقات گرامی

چهار نفر داشتند خصوصی صحبت می کردند و هشام بن حکم گفتگوی آنها را با جزئیات کامل نقل کرده. آیا خود ایشان در اون جمع بوده و این سخنان رو شنیده؟

اگر هم روایت از امام صادق (ع) باشه، اعتماد به روایت نیازمند پذیرش عصمت ایشان است که ارجاع به این اعتقاد در این بحث، موجب دور میشه.

به نظر، عربی بودن لازم نیست

به نظر بعضی لازم هست ...

از نظر بعضی علما باید دو تا متن سبک یکسان داشته باشند، از نظر بعضی دیگر نباید سبکشون یکسان باشه چون تقلیدی میشه ..

پس هر متنی از نظر گروهی از علما شرط مثلیت رو نداره. اگر قرار بر داوری باشه، دستمون باز هست که کدام معیار را انتخاب کنیم ...

قرآن كريم داراى ابعاد گوناگونى مثل فصاحت، بلاغت، اخبار غيبى گذشته و آينده، اسرار علمى، موسيقى خاص (جذب نفوس يا روحانيت خاص قرآن)، معارف عالى (از یک فرد أمّی)، قوانين محكم، براهين عالى، استقامت بيان (عدم اختلاف در قرآن) و... است؛ كه همه اين ابعاد از اعجاز قرآن است.

هر گدام از اینها خودش جای بحث داره و مسئله به این سادگی نیست.

«أمّی» به معنای بی سواد بودن نیست بلکه به معنای مکتب نرفته و تعلیم ندیده است، یعنی پیش کسی آموزش ندیده است. این آموزش هم اعم است از آموزش شفاهی و مکتوب و... 

آموزش شفاهی فقط در صورتی اتفاق نمی افته که فرد با هیچ کسی صحبت نکرده باشه. در هر صحبتی و هر برخوردی میشه چیزهایی رو شفاهی یاد گرفت.

سلام میقات گرامی

چهار نفر داشتند خصوصی صحبت می کردند و هشام بن حکم گفتگوی آنها را با جزئیات کامل نقل کرده. آیا خود ایشان در اون جمع بوده و این سخنان رو شنیده؟

اگر هم روایت از امام صادق (ع) باشه، اعتماد به روایت نیازمند پذیرش عصمت ایشان است که ارجاع به این اعتقاد در این بحث، موجب دور میشه.

با سلام و درود

سند این روایت و سلسله راویان آن، نقل نشده لذا این روایت از نظر سند، دچار ضعف است.

البته اثبات یا رد تحدی، بسته به این روایت نیست. این نقل، یکی از مواردی است که از اقدام برای همانندآوری، حکایت می کند.

نقل روایت و اعتماد بر آن، نیازمند عصمت نیست و اثبات عصمت امام نیز متوقف بر موضوع تحدی و یا اعجاز قرآن نیست زیرا بر اثبات عصمت ائمه معصومین، ادله عقلی و نقلی داریم.

می توانید این موضوع را در تاپیک دیگری پیگیری فرمایید.

 

به نظر بعضی لازم هست ...

از نظر بعضی علما باید دو تا متن سبک یکسان داشته باشند، از نظر بعضی دیگر نباید سبکشون یکسان باشه چون تقلیدی میشه ..

پس هر متنی از نظر گروهی از علما شرط مثلیت رو نداره. اگر قرار بر داوری باشه، دستمون باز هست که کدام معیار را انتخاب کنیم ...

اگر منظورتان از باز بودن دست در داوری، راه فرار است؛ با عرضی که بنده داشته ام، دیگر این دست، باز نیست، زیرا عرض کردم به زبان عربی اختصاص ندارد، کما این داور نیز به داور عرب زبان یا داور مسلمان، منحصر نمی شود.

 

 هر گدام از اینها خودش جای بحث داره و مسئله به این سادگی نیست.

بله، ولی جای بحث داشتن، معنایش عدم اثبات و یا مردود بودن نیست. این مباحث در جای خود مطرح شده و به اثبات رسیده است که در صورت تمایل می توانید پیگیری فرمایید.

آموزش شفاهی فقط در صورتی اتفاق نمی افته که فرد با هیچ کسی صحبت نکرده باشه. در هر صحبتی و هر برخوردی میشه چیزهایی رو شفاهی یاد گرفت.

مسلم و واضح است که آموزش، چیزی فراتر از صحبت کردن است؛ با صحبت های معمولی و برخورد اتفاقی و موردی که آموزش حاصل نمی شود.

کسی که بخواهد کتابی مانند قرآن بیاورد (بر فرض امکان)، آموزش مستمر و مداوم می خواهد و این در جامعه بسته آن زمان، مخفی نمی مانده است.

می توانید شواهد تاریخی این موضوع را با کارشناس تاریخ و در انجمن مربوطه پیگیری فرمایید.

 

سند این روایت و سلسله راویان آن، نقل نشده لذا این روایت از نظر سند، دچار ضعف است.

نه تنها سند محکم نداره، بلکه خیلی بعیده که اون بحث در حضور ایشان انجام شده باشه.

البته اثبات یا رد تحدی، بسته به این روایت نیست. این نقل، یکی از مواردی است که از اقدام برای همانندآوری، حکایت می کند.

اونها هم جای بحث دارند. اگر نقل محکمی رو سراغ دارید، بفرمائید تا در موردش صحبت شود.

نقل روایت و اعتماد بر آن، نیازمند عصمت نیست و اثبات عصمت امام نیز متوقف بر موضوع تحدی و یا اعجاز قرآن نیست زیرا بر اثبات عصمت ائمه معصومین، ادله عقلی و نقلی داریم.

اگر ما راه دیگری بر اثبات امامت داشته باشیم، خودش برای اثبات وحیانی بودن قرآن کافی است و دیگه نیازی به بحث تحدی نداریم. پس استفاده از حکم به عنوان فرض و نتیجه گیری مجدد حکم، توجیه نداره.

ضمن این که خود اون استدلالها بحث مجزایی رو می طلبند.

اگر منظورتان از باز بودن دست در داوری، راه فرار است؛ با عرضی که بنده داشته ام، دیگر این دست، باز نیست

در بحث شرایط تحدی، ما یک مرجع واحد نداریم. اینطور نیست که یک سند واحد در خصوص شرایط تحدی داشته باشیم. هر سایت و کتاب و مقاله ای یک سری شرط آورده. بنابراین دست ما بازه که به مجموعه شرطهای دلخواه استناد کنیم.

یه جایی می خواهیم به مخاطب بگیم که شرطها ساده اند، میگیم که میقات گرامی گفته اند عربی بودن شرط نیست، یه جای دیگه می خواهیم مثلیت یک متن رو رد کنیم، میگیم که سایت تبیان گفته عربی بودن شرطه.

یه جایی سبک متن شبیه به قرآنه، اونجا با استناد به یک مقاله تقلیدی نبودن را شرط می کنیم. یه جایی سبکش متفاوته، با استناد به یک مقاله دیگه میگیم که باید هم سبک باشند.

بله، ولی جای بحث داشتن، معنایش عدم اثبات و یا مردود بودن نیست. این مباحث در جای خود مطرح شده و به اثبات رسیده است که در صورت تمایل می توانید پیگیری فرمایید.

اجازه دهید فقط یک موردش رو بگم: عدم اختلاف در قرآن

وقتی ما میگیم در احکام قرآنی اختلافی نیست، به این معنا نیست که هیچ دو آیه ای احکام متفاوتی برای یک موضوع ذکر نکرده اند. بلکه به این معناست که ما برای حلش قاعده داریم. قاعده ناسخ و منسوخ میگه که اگر دو حکم متضاد در دو آیه دیدیم، آیه قدیمی تر را منسوخ و آیه جدیدتر را ناسخ بدانیم. 

در مباحث اعتقادی، خیلی از اختلافات ظاهری در تفسیر حل میشن. پس همین جای تفسیر برای متن رقیب هم می تونه در نظر گرفته بشه.

اعجاز علمی خیلی جای بحث داره ...

پیشگویی های قرآن جای بحث دارند ...

براهین عالی که فرمودید، خب اکثر استدلالهای قرآنی اکثرا شیوه جدلی دارند ...

پس بحث تحدی خیلی گسترده میشه اگر بخواهیم به این جنبه ها بپردازیم.

کسی که بخواهد کتابی مانند قرآن بیاورد (بر فرض امکان)، آموزش مستمر و مداوم می خواهد و این در جامعه بسته آن زمان، مخفی نمی مانده است.

در این خصوص گفته میشه که هیچ سند تاریخی نداریم که اثبات کند ایشان به علمای دینی آن زمان مراجعه و مطلبی را سوال کرده باشند.

اما این طور نبوده که یک مورخ، قلم به دست به دنبال ایشان باشد و تمام گفتگوها را ثبت کرده باشد. به خصوص پیش از بعثت که این معروفیت را نداشته اند.

در جامعه آن زمان هم این موضوع مطرح شده. قرآن نیز به این بحث اشاره فرموده است و این موضوع که عین الفاظ از یک فرد غیر عرب که مخالفان پیامبر مطرح نموده باشند گرفته شده باشد رد شده. 

بله این که عین الفاظ از فردی گرفته شده باشد خیلی بعیده. اما برای رد یا تایید یادگیری مسائل دینی سند تاریخی کافی نداریم. ضمن این که ایشان در بین نزدیکانشان به علمای دینی مثل ورقه ابن نوفل (پسر عموی خدیجه) دسترسی داشته اند.

موضوع قفل شده است