جمع بندی تشیع ایرانیان از ترس بوده است؟!

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تشیع ایرانیان از ترس بوده است؟!

ایا مطلب زیر درست است؟اگر نادرست است پس حقیقت چیست؟
#چگونه_شیعه_شدیم! صفويان در تبریز ۲۰ هزار مرد را کشتند و مساجد اهل سنت را یا تخریب ویاتبدیل به طویله شان کردند . برای نمایش پیروزی و تسلط به تبریز۱۲ نفر جوان زیبا روی تبریزی راانتخاب کرده وبه دربار بردند و شاه به همه شان تجاوزکرد . شکم زنان باردار دریده می شد و جنین شان به جرم کافر بودن کشته می شد . در اردبیل هرکس را که به تغییر مذهبش راضی نمی شد به همراه همه ی اعضای خانواده در درون خانه اش به آتش می کشیدند . یکی شکنجه هايي كسي كه حاضر به تغيير مذهبش به تشيع نميشد این بود که زن یادختر فرد مورد نظر را در برابر دیدگانش بر پشت ماده الاغي می بستند و ترتیبی داده می شد که الاغ نری به وی تجاوز کند . یک شکنجه ی دیگر بر روی نیزه نشاندن دختر خانواده بود برای فشار آوردن بر پدرش نیزه را از نشیمن گاه وارد کرده و تا بالا در بدنش فرو می کردند وآن را همچون میله ی پرچم در زمین می کاشتند . شكنجه رايج دیگر زمان صفویه این بود که یک مفتول تیز را از پوست کمر وارد بدن فردکرده و از پوست پشت گردنش بیرون میآوردند و مانند گوسفند او را بر آتش کباب می کرده و می خورده اند . پوست بدن قربانی را با یک جسم برنده خراش می دادند وشیره ی خرما بر آن میمالیدند و در یک صندوق انداخته و صندوق را با مورچه می انباشتند .مورچه ها به هوای خوردن شیره ها گوشت تن قربانی را ذره ذره می جویدند و باعث می شدند که فرد قربانی از خونریزی و عفونت و خورده شدن بدنش با زجر زیاد در طی چندین روز به آهستگی بمیرد . زنده در روغن یا آب جوش انداختن قربانی هم مرسوم بود . ریختن سرب داغ در گلو و برکندن زبان و چشم از شكنجه هايي بود که براي ترساندن و شيعه كردن الباقي مردم استفاده ميشد . زنده خواری دشمنان و استفاده از جمجمه دشمنان بعنوان جام شراب يكي از شيوه هاي رايج بود.در دوران حکومت صفویان دسته اي جلاد خامخوار وجودداشته است که به فرمان شاه، مقصرین را زنده زنده می خوردند. گاهی شاهان صفویآنان را احضار کرده و دستور می دادند تا مجرمان را در جلوی چشمانش بدرند.این دسته از آدم خواران که در دربار شاه عباس نگهداری می شدند چگين نام داشتند.نقل است که لشکر چهل نفری آدم خواران شاه عباس همه جا او را همراهی میکردند و قربانیان را می خوردند.دسته آدم خواران «چگین» یا گوشت خام خور نامیده می شدند.این جماعت {آدم خواران} آلت دست شاه بودند تا غضب خود را بنشاند آنان گنهکاران را از یکدیگر می ربودند و بینی وگوش های او را می کندند سپس بقیه اعضای بدن مجرم را می خوردند! جالب است که گاهی بر سر خوردن بدن مجرمین بین آنها نزاع در می گرفت مثل گروه کفتارانی که بر سر لاشه بودند این جماعت لباس های مخصوص می پوشیدند تاج آنها بی عمامه بود اطراف تاج را با موم می آراستند اکثر آنها مردانی قوی هیکل و زشت صورت بودند .برگرفته از کتاب «شاه عباس کبیر»نوشته دکتر پناهی سمنانی انتشارات کتاب نمونه : شاه عباس شیخ احمد آقا میرغضب را به همرا لشکریان جلادش با چوب و چماق” و کارد و خنجر، میل و منقل و نطع و سه پایه و سایر آلات و ابزار ضرب و جرح و کشت و کشتار به گیلان فرستاد و آنها وارد عمل شدند.آنها هر گیلانی را که یافتند یا شکنجه کردند و یا کشتند . بریدن دست و پا و گوش و بینی و زبان، کوبیدن گوش به دیوار، داغ کردن با میله های آهنی، فرو بردن درفش سرخ کرده در بدن، پا برهنه راه بردن روستاییان ساده و بیچاره روی مجمعه تفتیته و داغ از شکنجه های رايج بود. امیر حسین خنجی در کتاب شاه اسماعیل صفوی ص 17 و 18مینویسد : دسته ای از تبر به دستان قزلباش ، کودکان خردسال را زنده زنده به میان آتش پرتاب می کردند و خانوادهاي کودکان را مجبور به تماشاي زوزه های کودکانشان و كباب شدن انها‌ ميكردند یکی از بزرگان تبریز که نخواسته بود شیعه شود را گرفته ، کف دست ها و پاهایش را بر کنده ی درخت میخکوب کرده و در این حال زنده زنده ، پوستش را مثل پوست گوسفند میکشيدند .منابع براي مطالعه بيشتر : کتاب: دانشنامه ی شکنجه و کشتار شاهان، و قدرتمندان ایران کتاب شاه اسماعیل صفوی كتاب اقتصاد عصر صفويه و اینگونه. ایرانیان به مذهب شیعه روی اوردند و با اغوش باز همانگونه که اسلام را پذیرفتند شیعه را نیز پذیرفتند. 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد عماد

سلام علیکم 

قبل از پاسخ به متن سوال لازم است مطلبی تبیین شود و آن اینکه دین از امور قلبی است و با تهدید و تطمیع قابل تغییر نیست.

اسلام ستیزان یکبار به اسلام ایرانیان در زمان خلیفه دوم پس از فتح ایران،‌ هجوم برده و آن را اجباری می دانند.

یکبار نیز تشیع ایرانیان را به تحت اجبار صفویان می دانند. 

متاسفانه این افراد در قالب دفاع از ایرانیان بدترین توهین را به این ملت غیور روا می دارند. ملت ترسویی جلو می دهند یکمترتبه از ترس اعراب ذلیلانه دین خود را رها کرده و به اسلام روی آورند  و یکبار نیز ار ترس صفویه به مذهب خود پشت کرده و حقیرانه مذهب دیگری را انتخاب کردند. چه توهینی از این بالاتر می توان کرد 

 

 دین از امور قلبی است و با تهدید و تطمیع قابل تغییر نیست

در توضیح این مطلب عرض می شود که دین مانند دوستی و دشمنی از امور قلبی است اگر تمام دنیا جمع شوند و به مادری بگویند نباید فرزند خود را دوست داشته باشی نمی توانند مادر را متقاید کنند مگر اینکه مجبور کنند به دورغ خواسته آنان را به زبان آورد اما مهر مادری همچنان خواهد ماند

دین نیز چنین است. اگر تمام دنیا جمع شوند که دین کسی را عوض کنند نمی توانند. شاید از ترس اقراری به دروغ کند اما هیچگاه اعتقاد قلبی وی را نمی توانند از بین ببرند. اگر کسی  سنی واقعی باشد تحت فشار شاید به دروغ اظهار تشیع کند اما قطعا در خانه و پنهانی به طریقه خود نماز خواهد خواند وضو خواهد گرفت. تنها در ظاهر تغییر مذهب می دهد 

حال می بنیم که ایرانیان نه تنها تشیع شان ظاهری نبود بلکه با جان دل از آن تا کنون حمایت کرده و از همان ابتدایی که به تشیع گرویند در راه آن بسیار خون دادند.

البته در پست های بعدی عرض خواهد شد که تشیع ایرانیان سابقه بسیار دورتر از صفویه دارد و در برخی از شهرها قدمت آن زمان ائمه علیهم السلام می رسد.

شاید در اشاره به اعمال صفویان  بزرگنمایی هایی شده باشد اما این اصل که آنان برای رسمیت یافتن مذهب شیعه از اجبار بهره بردند به نظر من قابل انکار نیست  البته جای بحث دارد

استاد عزیز این موضوع را مشابه موضوع فتوحات دانسته اند اما تفاوت بسیار است 

چون که در  فتوحات به دلیل  نارضایتی ایرانیان از نظام ظالم ساسانی و دین خرافی آن زمان شاهد جنگ های زیادی نبودیم و غیر از موارد خاص مثل ماجرای خالد ابن ولید حتی در گزارش های اسلام ستیزان به چیز منفی  خاصی بر نمیخوریم  که آن هم جای بحث دارد حتی اگر بپذیریم فتح ایران در زمان فتوحات تماما با توسل به زور بوده است که چنین نبود 

هر تاریخ شناسی میداند میان فتح ایران و مسلمان شدن ایرانیان التزامی برقرار نیست و مسلمان شدن  اکثر ایرانیان حد اقل دو قرن به طول انجامید 

و قبل از آن ایرانیان بیشتر مسلمان نبودند

اما پس از آن الحق به اسلام خدمت کردند 

که میتوان برای آگاهی از آن به کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران استاد مطهری مراجعه کرد

اگر حتی اثبات شود اعمالی که به خالد ابن ولید نسبت میدهند صحیح است به راحتی میتوانیم با قرآن و سنت اثبات کنیم خلاف اسلام عمل کرده است.

و عزل خالد ابن الولید هم خود سندی است 

اما در مورد قضاوت عمومی اهل تاریخ درباره ی صفویان باید گفت این قضاوت بسیار منفی است و میتوان آنها را خون ریز نامید 

اما در باره ی مذهب شیعه برخی دوستان تصور میکنند  اگر به اعمال صفویان بتازند اعتبار مذهب شیعه را زیر سوال بردند 

در حالی که  در باره تک تک اعمال غلطی که به آنان نسبت میدهند میتوان از قرآن و حدیث  اثبات کرد خلاف مذهب بوده  است آنها که بنیانگذار مذهب شیعه یا حتی مایه ی استحکام آن  نیستند و پیش از آنها هم  درقسمت هایی از ایران و مناطق دیگر مذهب شیعه رایج بوده است و مدت زیادی از تصنیف کتب اربعه ی شیعه می گذشته است

این امر حتی با علاقه ی ایرانیان به مذهب شیعه تناقضی ندارد  چون ممکن است بعد از رسمیت علاقه مند شده باشند 

اگر کسی بگوید رسمیت مذهب شیعه در ایران با زور بوده است حتی اگر اثبات کند این چه آسیبی به اصل این  مذهب میزند 

حال آنکه عالم و عامی مذهب شیعه را از روایات کتب اربعه اخذ می کنند نه از صفویان؟

همانطور که اعمال غلطی که به عثمانیان نسبت میدهند  ( نظیر نسل کشی ارامنه)به مذهب سنی آسیبی نمی زند چون منبع این مذهب هم  روایات کتب سته و  باقی کتب آن است  نه عثمانی ها

به بیان بهتر عثمانی و صفوی و.. حکومتهایی هستند که آمده و رفته اند و مذاهب باقی مانده اند

الان شما بحث رو به حاشیه بردید. اول مشخص کنید که متنی که فرستادم چقدر و کجاهاش درست است یا نه غلط است . برای این مطالب منابعی نیز ذکر شده . نظرتون در مورد منابع چیه؟لطفا در مورد مو به مو متنی که فرستادم نظر و پاسخ بدید. ممنون

 مشخص کنید که متنی که فرستادم چقدر و کجاهاش درست است یا نه غلط است . برای این مطالب منابعی نیز ذکر شده . نظرتون در مورد منابع چیه؟لطفا در مورد مو به مو متنی که فرستادم نظر و پاسخ بدید. ممنون

سلام

بله این ها منابعی دارد اما نکاتی لازم است گفته شود.

نکته اول :

برخی از این ها، نوشته ی درباریان است که برخی احتمال دادند اغراض سیاسی و غلو آمیز در کار بوده است. اما اصل خشونت و ظلم را معمولا کسی منکر نمیشود.

یا برخی شکنجه ها روی یک نفر انجام شده اما در اینترنت به صورت کلی بیان میشود گویا این شکنجه روی هزاران نفر انجام شده است.

نکته دوم :

شیعه چند نقطه عطف و اوج در تاریخ دارد اول در غدیر است و بعد در عاشورا ( که بعدش قیام توابین و قیام مختار است ) و بعد در چند سلسله مثل عباسیان و آل بویه ادامه پیدا میکند. ورود امام هشتم به خراسان نیز اهمیت دارد.

صفویان در آخر این زنجیره قرار دارند که باید میان آنها و علما ی شیعه فاصله گذاشت.

نکته سوم :

زندگی محقق کرکی و نقش او در دوران صفویه را بخوانید.

گویا او با رفتار و خشونت قزلباش ها و حکومت مخالف بوده است. 

و همین اختلافات و تحت فشارهای موجود، ایران را ترک کرده است.

اما شاه طهماسب بعدا در سفر به عراق خود را کارگزار محقق کرکی اعلام میکند و حکم او را مبنای حکومت قرار میدهد.

به همین جهت محقق کرکی دوباره به ایران باز می گردد. 

نکته چهارم :

علاوه بر اختلافی که میان محقق کرکی با قزلباش ها و رفتار حکومت در ابتدا وجود داشت که باعث ترک ایران شد. 

احتمالا علمای شیعه با همکاری محقق کرکی با صفویه مشکلات و اختلافاتی داشته اند.( مثلا محقق اردبیلی صفویه را عادل نمیدانسته و علمای دیگر که از سیاست و حکومت صفویه فاصله گرفتند)

به نظر می رسد محقق کرکی در ابتدای قیام صفویه، موافق این قیام بوده است.

اما با ورود به عرصه حکومت و مشاهده ظلم ها ، ایران را ترک کرده است و بعدا با دعوت شاه طهماسب و اینکه شاه طهماسب گفته است کارگزار او خواهد بود و احکام او مبنا خواهد بود، دوباره به ایران باز می گردد.

اگر تمام دنیا جمع شوند که دین کسی را عوض کنند نمی توانند.

موارد زیادی را در طول تاریخ داریم که حکومتها توانسته اند عقاید افراد را تغییر دهند و نمیشه تمام این تاثیرات را منکر شد.

الآن دیدگاه مسیحیان جهان خیلی تحت تاثیر امپراتوری روم باستانه. دیدگاه اکثر مردم عربستان تحت تاثیر آل سعوده. تاثیری که ساسانیان بر مذهب زرتشت و کنار زدن مذاهب رقیب داشتند، تاثیری که حکومتهای کمونیستی در روسیه و چین داشتند و خیلی نمونه‌های دیگر.

 

به نظر شما چرا مناطق تحت حاکمیت صفویان اکثرا شیعه شدند و مناطق تحت تاثیر امپراتوری عثمانی سنی؟ آیا بی‌ارتباط به حکومتهاشون بود؟

 

اما گزارش‌های تاریخی رو هم باید بررسی کرد. شاید در برخی موارد اغراقهایی اتفاق افتاده که نیازمند تصحیح باشه.

ببخشید چند وقتی به دلایلی از بحث دور ماندم. از شروع کننده بحث و دیگر دوستان پوزش می طلبم

دوستان اجازه دهند ابتدا متن پست اول که کاربر 11235 بارگذاری کردند بررسی شود سپس به مطالب دوستان پاسخ خواهم داد.

مطالبی که در متن فوق آمده به کتب زیر آدرس داده شده است.

برگرفته از کتاب «شاه عباس کبیر»نوشته دکتر پناهی سمنانی انتشارات کتاب نمونه

امیر حسین خنجی در کتاب شاه اسماعیل صفوی ص 17 و 18

منابع براي مطالعه بيشتر : کتاب: دانشنامه ی شکنجه و کشتار شاهان، و قدرتمندان ایران کتاب شاه اسماعیل صفوی كتاب اقتصاد عصر صفويه و اینگونه.

اینگونه آدرس دادن صحیح نیست. زیرا در صورتی گزارش های کتاب های فوق قابل قبول است که به منابع هم عصر یا لااقل نزدیک به صفویه آدرس داده باشند.امثال آقای خنجی که 300 سال بعد از واقعه زندگی می کردند

اگر منابع هم زمان صفویه یا نزدیک به وقوع واقعه چنین مطالبی داشت، تازه آن موقع نوبت به بررسی می رسد که آیا واقعیت داشته یا تعصبات مختلف در نگارش چنین گزارشهایی دخیل بوده است.

اگر این روش طی شود از نظر علمی قابل ارائه است. در تاریخ اسلام نیز این گونه است. اگر الان مثلا استاد پیشوایی یا استاد جعفریان گزارشی را در کتابهایشان منعکس کردند حتما باید به منابع اولیه آدرس دهند و الا قابل پذیرش نیست.

بنابراین نویسنده این متن ابتدا باید از منابع زمان صفویه آدرس دهد تا قابل بررسی باشد

 

اما نکته مهم در مورد تشیع ایرانیان این است که:استقرار و نفوذ یك مذهب در میان یك قوم، امری نه دفعی بلكه به صورت تدریجی است. ما نباید به دنبال تاریخ خاص و معینی باشیم. به نظر می‏رسد از زمانی كه اولین ایرانی به تشیع گرایش یافته تا زمانی كه تشیع در ایران فراگیر شد و اكثریت ایرانیان را شیعیان تشكیل دادند، حدود ۱۰ قرن به طول انجامیده باشد.

عوامل مختلفی دست در دست هم داده تا ایرانیان به تشیع گرویدند واین عوامل تدریجی بود لذا تشیع ایرانیان مرحله به مرحله است

مرحله اول: امارت سلمان فارسی در مدائن در زمان خلیفه اول و خلیفه دوم که برپایه اسلام راستین عمل می کرد و حتی مورد اعتراض خلیفه دوم قرار گرفت

مرحله دوم: استقرار پایتخت حضرت علی (علیه السلام) نزدیکی مدائن و ارتباط ملاطفت آمیز با ایرانیان، و نیز برداشتن تفاوت بین عرب و عجم و نگاه مساوی به آنها که در زمان خلیفه دوم و سوم برخلافش علم می شد. که ثمره آن حضور پر رنگ ایرانیان در قیامهای مرتبط با شیعیان از جمله قیام مختار بود

مرحله سوم: مسافرت خاندان شیعی اشعریان به قم که به صورت کوتاهی باعث ترویج شیعه در مرکز ایران یعنی قم و آوه، کاشان و ری و برخی نقاط دیگر شدند که این کار باعث شد دو عدد از کتابهای اربعه شیعه«اصول کافی» و «من لایحضره الفقیه» در این نقطه تالیف شود

مرحله چهارم: امام سجاد (علیه السلام) غلامانی را می خردیدند و تحت آموزه های شیعی تربیت می کردند، سپس آنان را آزاد می کردند و مبلغی نیز به آنها می دادند و آنها را روانه خراسان می کردند که نتیجه آن کاشتن بذر اهل بیت دوستی در خراسان بزرگ شد و دفاع جانانه و دلسوزانه از یحیی بن زید بن علی (علیه السلام) ثمره این عمل امام بود. این بذر به گونه ای درخت تنومند شد که حتی ابومسلم از آن سوء استفاده کرد و با تحریک احساسات اهل بیت دوستی توانست طومار بنی امیه را در هم پیجد.

احضار امام رضا(علیه السلام) به خراسان توسط مأمون نیز به دلیل اهل بیت دوستی این خطّه بود.

مرحله پنجم: سفر امام رضا(علیه السلام) به طوس که درخت تنومد اهل بیت دوستی در خراسان را به سوی گرایش اعتقادی به شیعه برد.

مرحله ششم: حضور امام زادگان و سادات در جای جای ایران و ترویج اهل بیت دوستی و حتی در برخی موارد تشیع اعتقادی

مرحله هفتم: تشکیل حکومت علویان طبرستان که بر سه استان مازندران، گیلان و گرگان فعلی حکومت می کردند و مذهبشان شیعه زیدیه بود و حتی برخی از مردم این سامان هنوز مسلمان نشده و از دین زردشتی توسط ناصر اطروش به تشیع گرویدند.

مرحله هشتم: دولت آل بویه که خود شیعه اثنی عشریه بودند و بر قسمت اعظم جهان اسلام حکومت می کردند و در حدود120 سال حکومتشان ادامه یافت و تشیع در این زمان رونقی فراوان گرفت.

مرحله نهم: گرایش الجایتو یکی از حکمرانان مغول به تشیع دوازده امامی و تغییر نام خود به سلطان محمد خدابنده و آزادی گرایش به شیعه در زمان وی

مرحله دهم: تشکیل حکومت شیعه دوازده امامی صفویه

می بینیم که صفویه مرحله دهم است. یعنی در این زمان بسیاری از مردم ایران شیعه بودند. بسیاری نیز به اهل بیت علیهم السلام علاقۀ فراوان داشت و بستر برای گرایش اعتقادی آنان به تشیع امامیه فراهم بود و نیز به اجبار نبود

استاد رسول جعفریان حتی به گونه سخن می گوید که صفویه را وامدار تشیع می داند نه اینکه شیعه وامدار صفویه باشد. به گفته ایشان کتاب روضه الشهدای مرحوم کاشفی چنان موجی ایجاد کرد که صفویه بر این موج سوار شده و خود را دوستدار اهل بیت (علیهم السلام) معرفی کرد-البته دوستدار بودند- و حکومت را به دست گرفت. اگر نظریه ایشان را قبول نکنیم هم قطعا باید بپذیریم بستر برای تشیع ایرانیان فراهم بود بسیاری از مناطق شیعه بودند و نیازی به اجبار نبود

بله صوفیه اهل سنت را بعضا کشت نه به خاطر تغییر مذهب آنان بلکه به تلافی کشتار شیعیان توسط عثمانی. البته این کار صفویه مورد تایید نیست اما ربطی به تغییر مذهب آنان ندارد

جمع بندی:

پرسش:

آیا صحیح است که صفویه با فشار، زور کشتار و حتی تجاوز ایرانیان را مجبور به قبول تشیع کرد؟

پاسخ:

قبل از پاسخ به متن سوال لازم است مطلبی تبیین شود و آن اینکه دین از امور قلبی است و با تهدید و تطمیع قابل تغییر نیست.

اسلام ستیزان یکبار به اسلام ایرانیان در زمان خلیفه دوم پس از فتح ایران،‌ هجوم برده و آن را اجباری می دانند.

یکبار نیز تشیع ایرانیان را به تحت اجبار صفویان می دانند. 

متاسفانه این افراد در قالب دفاع از ایرانیان بدترین توهین را به این ملت غیور روا می دارند. ملت ترسویی جلو می دهند یکمترتبه از ترس اعراب ذلیلانه دین خود را رها کرده و به اسلام روی آورند  و یکبار نیز ار ترس صفویه به مذهب خود پشت کرده و حقیرانه مذهب دیگری را انتخاب کردند. چه توهینی از این بالاتر می توان کرد. دین مانند دوستی و دشمنی از امور قلبی است اگر تمام دنیا جمع شوند و به مادری بگویند نباید فرزند خود را دوست داشته باشی نمی توانند مادر را متقاعد کنند مگر اینکه مجبور کنند به دورغ خواسته آنان را به زبان آورد اما مهر مادری همچنان خواهد ماند.

اما نکته مهم در مورد تشیع ایرانیان این است که:استقرار و نفوذ یك مذهب در میان یك قوم، امری نه دفعی بلكه به صورت تدریجی است. ما نباید به دنبال تاریخ خاص و معینی باشیم. به نظر می‏رسد از زمانی كه اولین ایرانی به تشیع گرایش یافته تا زمانی كه تشیع در ایران فراگیر شد و اكثریت ایرانیان را شیعیان تشكیل دادند، حدود ۱۰ قرن به طول انجامیده باشد.

عوامل مختلفی دست در دست هم داده تا ایرانیان به تشیع گرویدند و این عوامل تدریجی بود لذا تشیع ایرانیان مرحله به مرحله است

مرحله اول: امارت سلمان فارسی در مدائن در زمان خلیفه اول و خلیفه دوم که برپایه اسلام راستین عمل می کرد و حتی مورد اعتراض خلیفه دوم قرار گرفت.

مرحله دوم: استقرار پایتخت حضرت علی (علیه السلام) نزدیکی مدائن و ارتباط ملاطفت آمیز با ایرانیان، و نیز برداشتن تفاوت بین عرب و عجم و نگاه مساوی به آنها که در زمان خلیفه دوم و سوم برخلافش علم می شد. که ثمره آن حضور پر رنگ ایرانیان در قیامهای مرتبط با شیعیان از جمله قیام مختار بود.

مرحله سوم: مسافرت خاندان شیعی اشعریان به قم که به صورت کوتاهی باعث ترویج شیعه در مرکز ایران یعنی قم و آوه، کاشان و ری و برخی نقاط دیگر شدند که این کار باعث شد دو عدد از کتابهای اربعه شیعه«اصول کافی» و «من لایحضره الفقیه» در این نقطه تالیف شود.

مرحله چهارم: امام سجاد (علیه السلام) غلامانی را می خریدند و تحت آموزه های شیعی تربیت می کردند، سپس آنان را آزاد می کردند و مبلغی نیز به آنها می دادند و آنها را روانه خراسان می کردند که نتیجه آن کاشتن بذر اهل بیت دوستی در خراسان بزرگ شد و دفاع جانانه و دلسوزانه از «یحیی بن زید بن علی» (علیه السلام) ثمره این عمل امام بود. این بذر به گونه ای درخت تنومند شد که حتی «ابومسلم» از آن سوء استفاده کرد و با تحریک احساسات اهل بیت دوستی توانست طومار بنی امیه را در هم پیجد.

احضار امام رضا(علیه السلام) به خراسان توسط مأمون نیز به دلیل اهل بیت دوستی این خطّه بود.

مرحله پنجم: سفر امام رضا(علیه السلام) به طوس که درخت تنومد اهل بیت دوستی در خراسان را به سوی گرایش اعتقادی به شیعه برد.

مرحله ششم: حضور امام زادگان و سادات در جای جای ایران و ترویج اهل بیت دوستی و حتی در برخی موارد تشیع اعتقادی

مرحله هفتم: تشکیل حکومت علویان طبرستان که بر سه استان مازندران، گیلان و گرگان فعلی حکومت می کردند و مذهبشان شیعه زیدیه بود و حتی برخی از مردم این سامان هنوز مسلمان نشده و از دین زردشتی توسط «ناصر اطروش» به تشیع گرویدند.

مرحله هشتم: دولت آل بویه که خود شیعه اثنی عشریه بودند و بر قسمت اعظم جهان اسلام حکومت می کردند و در حدود120 سال حکومتشان ادامه یافت و تشیع در این زمان رونقی فراوان گرفت.

مرحله نهم: گرایش «الجایتو» یکی از حکمرانان مغول به تشیع دوازده امامی و تغییر نام خود به «سلطان محمد خدابنده» و آزادی گرایش به شیعه در زمان وی.

مرحله دهم: تشکیل حکومت شیعه دوازده امامی صفویه

بنابراین پادشاهان صفوی تنها به ترویج مذهب تشیع پرداختند و آن را در تمام مناطق تحت نفوذ خود گسترش دادند. وجود پیشینه تشیع به صورت منسجم و متمرکز در نقاط مرکزی(قم، ری، کاشان، آوه و...) و نوار شمالی (مناطق طبرستان) ایران و به صورت پراکنده در بسیاری از شهرهای ایران (همانند نیشابور، طوس و ...) تاثیر بسزایی در تسریع پذیرش این روند داشت. تا آنجا که مورخین نوشته‌اند: اصرار شاه اسماعیل در رواج مذهب تشیع، با دشواری چندانی روبرو نشد. این درست است که او تهدیدات فراوانی می‌کرد، اما در عمل بسیاری از مردم به طور آرام و طبیعی شیعه شدند.(1)

در زمان شاه عباس هم این روند آرام و طبیعی به صورت تدریجی ادامه داشت(2)در برخی از اسناد تاریخی آمده است که وی از مشوق‌های فراوانی نیز برای شیعه کردن مردم استفاده می‌کرده است. از جمله وی در سمنان طی فرمانی آورده است: اگر کسی شیعه شود از مالیات معاف خواهد شد.(3)چنین دستوری از شاه عباس در مورد مردم نطنز نیز ثبت شده است.(4)

دین نیز چنین است. اگر تمام دنیا جمع شوند که دین کسی را عوض کنند نمی توانند. شاید از ترس اقراری به دروغ کند اما هیچگاه اعتقاد قلبی وی را نمی توانند از بین ببرند. اگر کسی  سنی واقعی باشد تحت فشار شاید به دروغ اظهار تشیع کند اما قطعا در خانه و پنهانی به طریقه خود نماز خواهد خواند وضو خواهد گرفت. تنها در ظاهر تغییر مذهب می دهد 

البته اگر کشتاری هم از اهل سنت بوده، به نوعی مقابله به مثل در برابر حکومت عثمانی است. شاهان صفویه عالمان ربانی نیستند اشتباهات فراوانی هم داشتند وقتی عثمانی ها شیعه را در مناطق تحت تسلطشان قتل عام می کردند صفویه نیز مقابله به مثل می نمودند. این ربطی به اجبار آنان به شیعه شدن ندارد.

یکی از مورخان غربی به نام «براون» گزارشی از قتل عام شیعیان در دولت سنی مذهب عثمانی آورده و تعجب کرده که چرا مورخان ایرانی از قتل عام شیعیان در کشور عثمانی چیزی نگفته‌اند یا کم گفته‌اند. وی می‌گوید: «در یکی از این قتل عام‌ها که در سال ۹۱۹ رخ داد، قریب به چهل هزار نفر به قتل رسیدند. به نقل مورخین، «سلطان سلیم» به والیان خود در آناتولی شرقی و دیگر مناطقی که اکثریت ساکنان آن را شیعیان تشکیل می‌دادند، دستور داد تا به گونه‌ای پنهانی شیعیان حیدری را از هفت ساله تا هفتاد ساله، شناسایی و نام آن‌ها را در دفاتر مخصوص ثبت کنند. پس از آن دستور قتل آنان را صادر کرد».(5)

کشتارهای شیعیان در مناطق سنی نشین تنها به حکومت عثمانی ختم نمی شود بلکه حکومت عثمانی برای این کار مجوز شرعی داشت زیرا علمای اهل سنت فتوا داده بودند که ریختن خون هر ایرانی برابر است با کشتن هفتاد کافر» !! شاه عباس نیز مقابله به مثل می کرد.(6)

بنابراین گرایش ایرانیان به مذهب تشیع مراحل مختلفی در طول تاریخ داشته و تا زمان صفویه شهرهایی بودند که به تمامه شیعه بودند و شهرهایی نیز که شیعیان به صورت عمده در آنان حضور داشتند، بقیه نیز که اهل سنت بودند علاقه زیادی به اهل بیت (علیهم السلام) داشتند و زمینه برای گرایش آنان کاملا آماده بود. لذا به راحتی توانست مذهب شیعه را در ایران رسمیت ببخشد. حتی برخی بر آنند که کتاب روضه الشهدای مرحوم کاشفی چنان موجی از محبت امام حسین (علیه السلام) ایجاد کرده بود و صفویه بر این موج سوار شدند.

 

پی نوشت ها:

1.رسول جعفریان، صفویه در عرصه دین،‌فرهنگ و سیاست، (قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۷۹ش) ص۳۴.

2. همان
3.همان
4.همان

5.همان، ص۳۸

6.. نصرالله فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۳ش،چاپ سوم، ج۳، ص۳۸.

موضوع قفل شده است