مخصص متصل و منفصل در روایات

تب‌های اولیه

17 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مخصص متصل و منفصل در روایات

با سلام و احترام

در بعضی از احادیث می‌بینیم که جمله‌ای با یک ظاهر مطلق بیان میشه اما استثنائات اون در خارج از جمله بیان میشن.

در برخی موارد، استثنائات در ادامه همان حدیث ذکر شده اند، مثل حدیث زیر:

 

«... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلى اللّه عليه و آله)‏ مَنْ أَطَاعَ امْرَأَتَهُ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِي النَّارِ قِيلَ وَ مَا تِلْكَ الطَّاعَةُ قَالَ تَطْلُبُ مِنْهُ الذَّهَابَ إِلَى الْحَمَّامَاتِ وَ الْعُرُسَاتِ وَ الْعِيدَاتِ وَ النِّيَاحَاتِ وَ الثِّيَابَ الرِّقَاقَ‏ [فَيُجِيبُهَا]»

امام صادق (عليه السلام) فرمودند رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) فرمودند: هركس از همسرش اطاعت كند، خداوند او را با صورت در آتش دوزخ مى ‌افكند. از حضرت سؤال شد آن اطاعت كدام است‌؟ فرمودند: زن از شوهر بخواهد كه به حمام‌ ها، عروسى ‌ها، جشن‌ هاى عيد و مراسم‌ هاى عزادارى برود و هم ‌چنين لباس ‌هاى نازک بطلبد (و شوهر اطاعت نمايد).(الكافي، ج ‏5، ص 517، ح 3؛ من لا يحضره الفقيه، ج ‏1، ص 115، ح 241)

در اینجا جمله اول به «هر کس که از همسر خود اطاعت کند» اشاره دارد اما در ادامه می‌بینیم که منظور تمام انواع اطاعت نیست.

 

اما موارد دیگری هم وجود داره که استثنائات در متن حدیث ذکر نشده اما در تفسیر حدیث اضافه می‌شوند. به طور مثال:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرمود: "ما من داء إلا فی الحبة السوداء منه شفاء إلا السام" یعنی هیچ بیماری نیست مگر شفای آن در سیاه دانه است جز مرگ.

از ظاهر این حدیث بر میاد که به دارویی برای شفای تمام بیماریها اشاره دارد، اما بعضی نیز در تفسیر آن، حدیث را اشاره به گروهی از بیماریها دانسته‌اند.

خطابى: گفته: اينكه فرموده: از هر دردى مقصود درد خاصّى است، زيرا در طبع هيچ گياهى نيست كه درمان همه طبائع مخالف هم را داشته باشد، و مقصود اينست كه درمان هر درديست كه از رطوبت پديد شود. (لینک)

یا حدیث زیر:

امام صادق (علیه ‌السلام):

وَمَنْ تَرَکَ التَّزْویجَ مَخافَهَ الْعَیْلَهِ فَقَدْ أَساءَ الظَّنَّ بِاللهِ عَزَّ وَجَلَّ.

و هر که از ترس تنگدستی ازدواج نکند، به خدای متعال بدگمان است.

در تاپیکی در همین سایت،شرایطی مثل مناسب بودن شرایط اجتماعی و ... نیز از سوی کارشناس محترم در تفسیر این حدیث دخیل دانسته شد. چون ممکن است شخصی ازدواج کند و سعی و تلاش هم کند اما به خاطر شرایط نامناسب نتونه از عهده مخارج فرزندش بر بیاد.

 

حالا سوال من اینه: وقتی استثنائات یک حکم کلی در خود حدیث ذکر نشده، بر طبق چه قاعده‌ای میشه استثنائات رو به تفسیر اضافه کرد؟

 

ممنون

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد میقات

 وقتی استثنائات یک حکم کلی در خود حدیث ذکر نشده، بر طبق چه قاعده‌ای میشه استثنائات رو به تفسیر اضافه کرد؟

 

با سلام و درود

دین یک مجموعه به هم پیوسته است و در برداشت از قرآن و حدیث، باید تمام این مجموعه در نظر گرفته شود.

 

در برداشت از روایات باید نکاتی را مد نظر داشت؛ از جمله:

 

ـ عدم مخالفت با قرآن کریم

ـ عدم مخالفت با احادیث و سیره قطعی معصومین

ـ عدم مخالفت با مقتضیات عقلی

ـ عدم مخالفت با ثابتات و قطعیات علمی

ـ عدم مخالفت با واقعیات تاریخی

ـ عدم مخالفت با ضروریات دین

ـ توجه به سایر احادیث (عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، و...)

ـ توجه به احادیثِ هم خانواده

ـ توجه به فضای صدور حدیث (امام در مقام بیان حکم کلی بوده اند یا در مقام بیان مصداق؛ یا در مقام بیان اهمیت موضوع؛ یا...)

ـ توجه به سند و صدور حدیث

ـ توجه به محتوا و مضمون حدیث

ـ آشنایی با ادبیات زبان عربی و آگاهی از روش ها و اسلوب استفاده از آرایه های ادبی و...

ـ ....

 

نکته:

نمی توان از آیات و روایات، برداشتی داشت که با سایر معیارها و ارزش ها، ناسازگار باشد.

به بیان دیگر؛ با شناختی کلی و صحیحی که از دین داریم نمی توانیم از آیات و روایات، برداشت و تفسیری داشته باشیم که با روح دین و معیارهای آن، همخوانی نداشته باشد.

 

 

از ظاهر این حدیث بر میاد که به دارویی برای شفای تمام بیماریها اشاره دارد، اما بعضی نیز در تفسیر آن، حدیث را اشاره به گروهی از بیماریها دانسته‌اند.

 

«... مَا مِنْ دَاءٍ إِلَّا وَ فِي‏ الْحَبَّةِ السَّوْدَاءِ مِنْهُ‏ شِفَاءٌ إِلَّا السَّام‏...»

به غیر از مرگ، هیچ بیماری ای نیست مگر این که با سیاه دانه درمان می شود. (الخصال، ج ‏2، ص 637؛ وسائل الشيعة، ج ‏25، ص 31)

نکته:

از قرائن و ادله دیگر (مثل آن چه در واقعیت می بینیم و می دانیم)، مطمئن هستیم که این کلیت و عمومیت، مطابق با واقع نیست و «سیاه دانه» دوای هر بیماری ای نیست؛

از طرفی با شناختی که از بیان روایات و نیز آشنایی ای که از ادبیات عرب و شیوه تکلم عرب داریم می دانیم این گونه تعبیر آوردن برای بیان اهمیت و توجه دادن به فوائد و ویژگی های یک چیزی است؛

هم چنین با شناختی که از انسان کامل و از معصوم داریم و می دانیم احاطه علمی ایشان بسیار است و از خطا و اشتباه نیز مصون است؛

لذا برداشتی که از روایت می کنیم باید با توجه به همه این موارد باشد؛

در چنین مواردی گفته می شود این گونه تعبیر آوردن، کنایی است، کنایه از خواص و فوائد بسیاری که در سیاه دانه است. معصوم با چنین بیانی می خواسته مخاطبین را به اهمیت و فوائد زیاد سیاه دانه، متوجه کند.

 

 

 

با تشکر از توضیحات خوب شما میقات گرامی

از طرفی با شناختی که از بیان روایات و نیز آشنایی ای که از ادبیات عرب و شیوه تکلم عرب داریم می دانیم این گونه تعبیر آوردن برای بیان اهمیت و توجه دادن به فوائد و ویژگی های یک چیزی است؛

آیا در زبان عربی، امکان بیان جمله مطلقی که گوینده از مطلق بودنش اطمینان حاصل کنه وجود داره؟

ممنون

آیا در زبان عربی، امکان بیان جمله مطلقی که گوینده از مطلق بودنش اطمینان حاصل کنه وجود داره؟

 

با سلام و درود

هر کلامی که متکلم برای آن، قیدی نیاورد و قرینه ای حالیه یا مقالیه بر محدود کردن مراد متکلم نیز وجود نداشته باشد؛ از آن اطلاق و عموم فهمیده می شود.

 

مثال قرآنی:

 

«فَإِذا سَوَّيْتُهُ‏ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ»

هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود (يک روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگى براى او سجده كنيد.(حجر: 15/ 29)

 

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون‏»

هر كس كار شايسته ‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى ‏داريم؛ و پاداش آن ها را به بهترين اعمالى كه انجام مى ‏دادند، خواهيم داد.(نحل: 16/ 97)

 

 

 

آیا در عبارت «همه بیماریها به جز مرگ» به نوعی استثنائات محدود نشده‌اند؟

ظاهراً این عبارت بیان می‌نماید که تنها بیماری غیرقابل‌درمان توسط سیاهدانه، مرگ است.

سلام

آنچه من از روایت متوجه شدم وجود شفا و تاثیر روی درمان است.

شاید به خاطر عبارت منه شفاء باشد...که هم نکره است و هم با منه آمده

آیا در عبارت «همه بیماریها به جز مرگ» به نوعی استثنائات محدود نشده‌اند؟

ظاهراً این عبارت بیان می‌نماید که تنها بیماری غیرقابل‌درمان توسط سیاهدانه، مرگ است.

 

با سلام و درود

مرادتان از محدود شدن استثناها را متوجه نشدم ولی مراد این عبارت این است که سیاه دانه برای هر بیماری ای مفید (شفاء و درمان) است، به جز مرگ، که البته آن هم بیماری نیست بلکه پایان یافتن مدت عمر است، لذا استثناء شده است.

همان طور که مشاهده می فرمایید، این بیان با استفاده از آرایه های ادبی زبان عربی، به صورت مبالغه آمیزی، توجه مخاطب را به اهمیت و فوائد سیاه دانه، جلب می کند.

یعنی اگر مرگ هم بیماری بود، مبالغه آمیز بودن این عبارت، کمتر بود ولی الآن که مرگ را با وجود این که بیماری نیست، استثناء کرده، مبالغه آمیز بودن آن بیشتر شده و بیش از پیش توجه مخاطب را جلب می کند.

 

 

تشکر

آیا برای این قواعد تفسیر دلیل درون دینی هم داریم؟

به طور مثال آیا حدیثی داریم که بیان کند احادیث می‌توانند مبالغه آمیز باشند؟

 

فکر می‌کنم احادیثی داریم مبنی بر این که اگر علم ما با منابع دینی در تضاد بود، به علم خودمان شک کنیم نه به منابع دینی. اما در این شیوه تفسیر، عملاً آن مطلب دینی می‌تواند به عنوان یک جمله اغراق آمیز یا استعاری کنار گذاشته شود. اما ممکن است جمله‌ای که ما آن را اغراق آمیز به حساب می‌آوریم واقعاً به قصد اغراق گفته نشده باشد.

آیا برای این قواعد تفسیر دلیل درون دینی هم داریم؟

به طور مثال آیا حدیثی داریم که بیان کند احادیث می‌توانند مبالغه آمیز باشند؟

فکر می‌کنم احادیثی داریم مبنی بر این که اگر علم ما با منابع دینی در تضاد بود، به علم خودمان شک کنیم نه به منابع دینی. اما در این شیوه تفسیر، عملاً آن مطلب دینی می‌تواند به عنوان یک جمله اغراق آمیز یا استعاری کنار گذاشته شود. اما ممکن است جمله‌ای که ما آن را اغراق آمیز به حساب می‌آوریم واقعاً به قصد اغراق گفته نشده باشد.

 

با سلام و درود

در این زمینه نکاتی خدمتتان عرض می شود:

 

1. قواعد ادبیات عرب بایستی در چارچوب قواعد ادبی، دلیل و توجیه صحیحی داشته باشند و قرار نیست برای اعتبار قواعد ادبیات عرب، آیه و روایت داشته باشیم.

 

2. با توجه به مخاطبین که قوم عرب هستند و بطور کلی نزول قرآن در جامعه شبهه جزیره، طبیعی است که آیات و روایات نیز اسلوب دستور زبان ادبیات عرب را داشته باشند؛ این به دلیل مستقلی از عقل یا شرع، نیاز ندارد و منطقی است.

 

3. اگر در حدیث یا روایتی طبق فنون سخنوری، از ادات مبالغه استفاده شده است، علاوه بر این که ایرادی محسوب نمی شود بلکه به بلاغت و رسایی آن کلام کمک می کند و یک ویژگی مثبت محسوب می شود تا گوینده بتواند از این طریق، توجه مخاطب را بیشتر جلب کند.

 

4. استفاده از اسلوب ادبی مثل کنایه، تشبیه، مبالغه و...، به قصد و به معنای دروغ و یا خلاف واقع جلوه دادن چیزی نیست و این را مخاطب نیز درک می کند یعنی اگر گوینده ای سخنی از روی مبالغه بگوید، مخاطب، آن را بیان آن چه در حقیقت و واقع است، نمی پندارد زیرا این یکی از اسلوب و فنون بیان و تکلم است و قابلیت تغییر واقع را ندارد.

 

5. در تفسیر و برداشت از آیات و روایات، داشتن یکسری از علوم، لازم است، در قدم اول، آگاهی از ادبیات و دستور زبان عربی است. نمی توان آرایه های زبان عرب را از آن جدا دانست و یا برداشتی خارج از چارچوب تعریف شده برای آن داشت. کما این که نمی توان این اسلوب سخنوری را از سخن گوینده، تفکیک داد زیرا باعث می شود از قصد و منظور گوینده دور شویم و یا حتی به خطا برویم. لذا هر سخن با هر ادبیاتی را باید در قالب همان دستور زبان، دید.

 

6. از طرفی می دانیم معصوم هیچ گاه خلاف واقع نمی گوید و یا در گفتنش، خطا و اشتباه نیست؛ لذا مطمئن هستیم در استفاده از ادات مبالغه و تشبیه و استعاره و...، زیاده روی و یا اشتباه نمی کند.

 

7. فراموش نشود که همه این ها ما را از بررسی و دقت بر روی احادیث، باز نمی دارد و باید احادیث از نظر سند و صدور و دلالت و... مورد بررسی های لازم قرار گرفته و از فیلترها و سنجش های مختلفی عبور کرده و تا از صدور آن از معصوم اطمینان نداشته باشیم نمی توانیم آن را به معصوم نسبت دهیم.

 

بنابر این:

استفاده از آرایه های ادبی مثل مبالغه، از فنون سخنوری و بیان است لذا لازم نیست دلیل مستقلی از آیات و روایت، بر اعتبارش آورده شود و آیات و روایات نیز از همین اسلوب و دستور زبان ادبیات عرب، استفاده کرده و با مخاطب سخن گفته اند. از طرفی این آرایه ها هیچ گاه در مقام خلاف واقع جلوه دادن چیزی نیستند بلکه طرفا از فنون سخنوری هستند و در صدد تحریک و توجه بیشتر مخاطب هستند.

 

 

 

چند نمونه

به این روایات توجه فرمایید:

 

«الْغَضَبُ مِفْتَاحُ‏ كُلِ‏ شَرٍّ»؛ خشم و غضب، کلید هر شر و بدی است.(الكافي، ج ‏2، ص 303، ح 3)

«شُرْبُ الْخَمْرِ مِفْتَاحُ‏ كُلِ‏ شَرٍّ»؛ شرب خمر، کلید هر شر و بدی است.(الكافي، ج ‏6، ص 403، ح 9)

«إِيَّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ‏ كُلِ‏ شَرٍّ»؛ از کسالت و بی حوصلگی پرهیز کنید زیرا آن ها کلید هر شر و بدی هستند.(تحف العقول، ص 295)

«جُعِلَ الشَّرُّ كُلُّهُ‏ فِي‏ بَيْتٍ‏ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ حُبَّ الدُّنْيَا»؛ همه شرور و بدی ها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن حب دنیا است.(طبرسی، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، النص، ص 264)

 

هر کدام از این روایات، بطور جداگانه، موضوعات مختلفی مانند غضب، شرب خمر، کسالت و بی حوصلگی، حب دنیا و... را کلید همه شرور و بدی ها دانسته اند.

 

این روایات نمی خواهند هر کدام روایت دیگری را تخطئه کرده و خودش را اثبات کند، بلکه همه با هم قابل جمع هستند و هیچ کدام هم خلاف واقع نمی گویند، زیرا هر کدام از این خصلت ها، به تنهایی می توانند کلید هر شر و بدی باشند و این گونه تعبیر آوردن، در موقعیت ها و شرائط مختلف، برای بیان اهمیت موضوع و تحریک مخاطب برای توجه و اهتمام بیشتر به آن موضوع است.

 

 

میقات گرامی، در اینجا خیلی تاکید شد روی قواعد زبان عربی، اما کاربرد آرایه‌هایی مثل اغراق بستگی به نوع متن هم دارند. به طور مثال در یک کتاب مرجع علمی معمولاً انتظار وجود جملات اغراق آمیز را نداریم.

ثانیاً به نظر می‌رسه اتفاق نظر در مورد اغراق آمیز بودن برخی روایات وجود نداره، چنانکه آیت ا... تبریزیان بعضی روایات در خصوص داروهای همه‌کاره را دارای معنای مطلق می‌دانند.

هر کدام از این روایات، بطور جداگانه، موضوعات مختلفی مانند غضب، شرب خمر، کسالت و بی حوصلگی، حب دنیا و... را کلید همه شرور و بدی ها دانسته اند.

یک قفل می‌تونه کلیدهای متعددی داشته باشه و این روایات با هم در تضاد نیستند.

میقات گرامی، در اینجا خیلی تاکید شد روی قواعد زبان عربی، اما کاربرد آرایه‌هایی مثل اغراق بستگی به نوع متن هم دارند. به طور مثال در یک کتاب مرجع علمی معمولاً انتظار وجود جملات اغراق آمیز را نداریم.

ثانیاً به نظر می‌رسه اتفاق نظر در مورد اغراق آمیز بودن برخی روایات وجود نداره، چنانکه آیت ا... تبریزیان بعضی روایات در خصوص داروهای همه‌کاره را دارای معنای مطلق می‌دانند.

 

با سلام و درود

آرایه ای با نام «اغراق» نداریم، آن چه بنده عرض می کنم «مبالغه» است. به نظر می رسد اغراق، بار منفی دارد، بر خلاف مبالغه.

بله، هر روایت و سخنی از معصوم، باید بطور مستقل، از جنبه های مختلفی، اعم از رجال، صدور، دلالت و... مورد بررسی قرار بگیرد؛ نمی توان برای همه یک معیار ثابت ارائه نمود و یک برداشت ثابت داشت.

در نگاه به روایات طبی و پزشکی، مبناها فرق می کند؛ نظر مشهور، مخالف نظر ایشان است.

 

 

 

آسیب شناسی روایات طبی

 

بسیاری از روایات طبی، از نظر سند و صدور، دارای اشکال و ضعف هستند؛ افزون بر این که نمی توان آن ها را به عنوان یک قانون و دستورالعمل کلی و عمومی دانست و برای همه افراد، تجویز کرد.

 

«شیخ صدوق(ره)» که خود از بزرگان و محدثان متبحر، متخصص و صاحب نظر در حدیث است، در باره روایات طبی، چنین می گوید:

«اعتقادنا في الأخبار الواردة في الطب أنّها على وجوه:

منها: ما قيل على هواء مكّة و المدينة، فلا يجوز استعماله في سائر الأهوية.

و منها: ما اخبر به العالم- عليه السّلام- على ما عرف من طبع السائل و لم يتعد موضعه، إذ كان أعرف بطبعه منه.

و منها: ما دلّسه المخالفون في الكتب لتقبيح صورة المذهب عند الناس.

و منها: ما وقع فيه سهو من ناقله‏.

و منها: ما حفظ بعضه و نسي بعضه»(إعتقادات الإمامية (للصدوق)، باب 44، ص 115)

 

توضیح کلام ایشان چنین است:

اعتقاد ما در باره احاديثى كه در طب، وارد شده، اين است كه آن ها گونه های مختلفی دارند:

1. بعضى از آن ها با توجه به موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی مکه و مدینه، وارد شده اند، لذا انجام آن برای موقعیت های دیگر جغرافیایی، جایز نیست.

2. برخی از این روایات، بر اساس شناختی است که امام (علیه السلام) نسبت به آن شخص و طبع او داشته اند یا این که حال او را بیشتر و بهتر از خودش می شناختند، لذا این دستورالعمل، اختصاصی آن شخص است و عمومی و کلی نیست.

3. برخی از این روایات را مخالفان شیعه، با تدلیس و تحریف، دستکاری کرده اند تا از این طریق، دین و دینداری را بد جلوه دهند.

4. در برخی از این روایات، ممکن است راوی در نقل آن ها دچار اشتباه و سهو شده باشد.

5. برخی از این روایات، ممکن است راوی بخشی از آن را نقل کرده و بخش دیگر را فراموش کرده باشد، از اینرو آن را به صورت ناقص و ناتمام، نقل کرده است.

 

بنابر این؛

همه این ها در برداشت و فهم از روایت، مؤثر هستند و نمی توان روایت طبی را به عنوان یک تجویز عمومی و کلی دانست و برای همگان توصیه کرد.

 

یک قفل می‌تونه کلیدهای متعددی داشته باشه و این روایات با هم در تضاد نیستند.

 

اتفاقا معمولا هر قفل، یک کلید مخصوص به خود دارد. بله از روی آن کلید تکثیر می کنند ولی این معنایش، کلیدهای مختلف نیست.

البته بنده منظور شما را متوجه شدم و صحیح نیز همین است؛ ولی برخی آن چه به ذهن شما رسیده است، به ذهنشان نمی رسد لذا تعارض می بینند.

آن ها می گویند وقتی گفته می شود «همه شرها» کلیدش غضب است، دیگر جایی برای بقیه کلیدها نمی ماند چون شری نمانده است. لذاست که دچار ابهام می شوند.

در حالی که این تعبیر آوردن، در مناسبت های مختلف و فضای صدور متفاوتی بوده و برای بیان اهمیت موضوع است.

 

 

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،

و عرض ادب و احترام،

اوائل دانشگاه که دوست داشتم همه چیز را تا می‌شود به سیاق ریاضی و حتیٰ به زبان ریاضی و دقیق و موشکافانه بیان کنم، هر چیزی می‌خواستم بنویسم را سعی می‌کردم به صورت قضیه و لم و ... بیان کنم. برای این کار وقتی یک چیزی می‌نوشتم، بعد می‌دیدم که اووه اینکه نوشتم یک پیش‌فرض در ذهنم دارد و باید اول فرضیاتم را کامل بنویسم، و کلی مقدمه باید می‌نوشتم، و همان مقدمات هم دوباره کلی پیش‌فرض داشتند و مقدمه لازم داشتند که باید همان‌ها را هم می‌نوشتم و بعد از یک مدت خیلی خسته شدم ... یادم نیست چقدر توانستم اینطوری ادامه بدهم، ولی فکرم این بود که به هر حال درستش این است، تا هر کسی با هر سطحی از سواد بتواند مطالبم را بخواند و از آن‌ها همان چیزهایی را برداشت کند که دقیقاً منظور من بوده ... خیلی جالب بود که با همان تجربه‌ی کوتاه دیدم که حتیٰ ساده‌ترین مطالب در ذهنم را هم که بخواهم بنویسم باید یکجورهایی اول کل ساختمان فکری‌ام را بنویسم تا بتوانم عین همان صحنه‌ای که در ذهنم داشتم می‌دیدم را بتوانم روی کاغذ به دیگری منتقل کنم ...

مثالش این است که شما بخواهید صحنه‌ی یک تصادف که امروز صبح دیدید را برای کسی که آنجا نبوده بازگو کنید، یک نفر می‌گوید تصادف شد و طرف مقابل ممکن است آن را به صورت abstract درک کند، کلی‌ترین حالت، صرف «تصادف» ... یا ممکن است چیزی در ذهنش تداعی شود و مصداقی‌تر تصور کند، بخصوص اگر خودش یا از نزدیکانش تازگی تصادفی داشته بوده باشند ... حالا شما اگر دوست داشته باشید او دقیقاً همان تصور شما از آن تصادف را داشته باشد و ذهنش نه در همان ابتدا بر روی لفظ متوقف شود و نه به بیراهه برود، باید جزئيات بیشتری را بگویید ... مثل اینکه چه ماشینی به چه ماشینی زد ... قبل از تصادف ماشین اول در چه وضعیتی بود و دومی در چه وضعیتی بود و علت تصادف چه بود و بعد از تصادف چه شد ... بعد تبعاتش را هم می‌توانید بگویید، که مثلاً خانم آن آقا که مقصر بود به خرابی ماشین خودشان و دیگری چطور با بهت نگاه می‌کرد و ترس و وحشت و نگرانی چطور در نگاهش موج می‌زد، بچه‌ای که شاید از ترس و نگرانی گریه می‌کرد، مردمی که بخاطر راه‌بندان ایجاد شده عصبی شده‌اند ... حتیٰ شاید به میزان چکه کردن آب رادیاتور و روغن موتوری که دارد می‌ریزد، و آژیر پلیس که از دور به گوش می‌رسد و اینها هم بخواهید توجه کنید ... و این گفتن جزئيات را می‌توانید خیلی بیشتر ادامه بدهید، تا ترک‌های آسفالت و محل دقیق تصادف و رنگ دیوارها و تبلیغات بر روی پل عابر ۵۰ متر جلوتر و ... این جزئیات انگار هرگز تمام نمی‌شوند ... تازه باید فضای ذهنی همه‌ی افراد حاضر در صحنه قبل و در حین و بعد از تصادف را هم تصویر کنید، چیزهایی که دیگر خود شما هم شاید ندانید ولی برای تصویرسازی دقیق باید بدانید ... بخشی از این مثنوی هفتادمن با یک عکس یا فیلم‌برداری یک‌دقیقه‌ای با دقت بالا قابل انتقال است، بهتر از حرف زدن است ولی باز هم تمام زوایا را ندارد و برای تمام زوایا باید ... و ... و ...

وقتی در آن وضعیت بودم و فکر می‌کردم چقدر سخت است که بتوان به معنای دقیق کلمه «دقیق» صحبت کرد یا نوشت ... و اینکه یک هوشیاری باید این وسط باشد ... اما فکر می‌کردم برای پی بردن به حقیقت عالم و انتقال مفاهیم حقیقت به هر حال لازم است که دقیق بود ... بعد توجهم به بیان قرآن و بیان معصومین علیهم‌السلام جلب شد ... گفتم بگذار ببینم ایشان چطور حقایق را منتقل می‌کرده‌اند ... دیدم ای دل غافل ... اصلاً قضیه طور دیگری است ... گاهی به نظرم می‌رسید که حتیٰ کمترین تلاشی هم برای آن دقتی که من دنبالش بودم انجام نشده است ... ولی چقدر عجیب اثرگذار بودند ... مفهوم ایجاز قران که دیگر برق از سرم می‌پراند ... یعنی اصلاً تلاش کنیم تا می‌شود کمتر بگوییم! با کمترین جزئيات ... به قول یک استاد تدبر در قرآن داشتیم که می‌گفتند شما اگر محذوفات قرآن را بنویسید و جمع کنید از خود قرآن خیلی بیشتر است ... یعنی خدا چیزهایی که در قرآن نگفته را خیلی بیشتر گذاشته تا اونهایی رو که گفته است ... از تغییر در مخاطب و تغییر در گوینده در آیات گرفته، تا اینکه جملات را طوری تنظیم کرده که حتیٰ بخش اصلی صحبت به قرینه از بخش فرعی آن فهمیده شود ... و حتیٰ اینکه شیوه‌ی داستان‌گویی به جای گفتن جملات صرف استفاده شده است به این دلیل است که جملات در فضای خاصی گفته شوند و نه در خلأ ... و این اهمیت فضای گفتگو را می‌رساند ... اهمیت اینکه ما بدانیم مخاطب ما ذهنش به کجاها ممکن است برود و چه چیزی بگوییم که چه برداشت کند ...

 

جایی دیدم که با کارشناس محترم صحبت از مصادیق اغراق در احادیث می‌کردید و اینکه واقعاً اغراق است و این ویژگی زبان عربی است ... راستش خیلی با این نگاه مخالف هستم ... کلام خدا حق است ... یعنی اگر چیزی نباشد و خدا بگوید آن چیز هست خواهد شد ... یعنی اگر باشد ۱۰ و خدا بگوید ۱۰۰ آن ۱۰ باید ۱۰۰ شده باشد ... اغراق در کلام خدا راه ندارد ... حتیٰ در روایتی دیدم که می‌فرمود خداوند مثال‌هایش در قرآن را هم همه واقعی انتخاب کرده است، یعنی حتیٰ در قالب مثال هم هیچ غیرحقی که تحقق خارجی نداشته بوده باشد در قرآن راه نیافته است، بخاطر همین هم مثلاً سؤال می‌شد که آن دو مردی که وارد باغی شدند که یکی مؤمن بود و دیگری به آخرت اعتقاد نداشت که بودند، معصوم علیه‌السلام جواب می‌دادند که اسم این فلان بود و دیگری بهمان ... و کلام پیامبر هم که «وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَيٰ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَيٰ» است و باز اغراق درش راه ندارد ... حتیٰ مطمئن نیستم مفهومی تحت عنوان «عدد کثرت» را درست باشد در کلام معصومین علیهم‌السلام مصداق‌یابی کنیم ... اگر جایی گفتند ۷ و جای دیگر گفتند ۷۰، یعنی چه که بگوییم برای آنکه به تناقض‌گویی نیفتیم فرض می‌کنیم ۷=۷۰ و هر دو به معنای تعداد زیاد باشند؟ بلکه باید گفت ۷ از یک نگاه و به وجهی و ۷۰ از نگاه دیگری و با وحهی دیگر ...

با این حساب، آنچه شما به عنوان مطلق‌گویی برداشت فرمودید در واقع مطلق‌گویی نیست ... بخاطر همین هم اغراق و غیره نیست ... اگر گفتند دوای هر دردی است جز «سام»، همان «هر» می‌تواند با روایات دیگر ایشان تخصیص بخورد، یا ممکن است دائر بر چیزی باشد که مخاطب ایشان در آن روایات در ذهن داشته است ... نمی‌شود مثل «به ازای هر» در ریاضی ازش برداشت کرد ... گرچه درستش این است که ابتدا همین فرض را بکنیم، بعد کم‌کم برداشت و فرضیات خودمان را دقیق کنیم ... اینطوری نظریه‌پردازی‌های دینی می‌کنیم که به مرور هم قابل اصلاح و بهبود هستند ... مطلق‌گرایی در برداشت کردن از روایات امروز یک آفت برای دین شده است ... خیلی از نظریه‌های دینی امروز سر همین مطلق‌گرایی در برداشت از آیات و روایات هم‌رتبه‌ی خود آیات و روایات شمرده می‌شوند، همین هم هست که فلاسفه و عرفا و اهل کلام و غیره به هم گاهی برچسب‌های بی‌خود و با خود می‌زنند ... کل حزب بما لدیهم فرحون ...