جمع بندی اختلاف در تفسیرها

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اختلاف در تفسیرها

سلام، بدون مقدمه شروع میکنم.
بابا آب داد. مادر نان را پخت.

برداشتی که من ازین دو جمله میکنم اینه
1- اولا چون واژه بابا قبل از مامان اومده دلالت بر این داره که این پدره که وظیفه تامین خوراک و آشامیدنی کودکان را برعهده داره
2- کلمه آب قبل از نان اومده پس این دو جمله نشان دهنده اینه که آشامیدنی دارای اهمیت بیشتری نسبت به خوراکه.
3- از جمله دوم که نوشته نان را مادر پخت اینطور استنباط میشه که پختن نان بر عهده مادر بوده و خرید آن اشتباه است.
4- علته اینکه بجای واژه ی نوشاندن، دادن برای آب بکار رفته اینه که پدر تنها وظیفه تامین مخارج زندگی رو داره و نوشاندن و خوراندن برعهده مادر است.
5- از حروف ب،د هر کدوم 3 بار استفاده شده در این دوجمله که وقتی اونهارو کناره هم میزاریم به سه واژه بد، بد، بد میرسیم که یکی از علل تکرار این واژه اینه که کمک نکردن به پدر و مادر در امور زندگی، چه در تامین خوراک و ... و چه در کارهای خانه بد، بد و بد است! که نشان دهنده اهمیت بدی این موضوع است.
6- آمدن آب قبل از نان میتواند نشان دهنده این باشد که پیش از خوردن غذا مقداری آشامیدنی باید تناول گردد که در حین خوردن خوراک آبی نوشیده نشود!
7- در این دو جمله 21 حرف را میبینیم که میتواند نشان دهنده تعداد جویدن یک لقمه غذا در حد قابل قبول و تحمل باشد که این نشان دهنده اهمیت بلع غذا در هضم آن است.
8- سوالی در این دو جمله به شکل مستتر مطرح است که این نان و آب برای چه کسانی تهیه میشود، علت اینکه آن اشخاص معرفی نشده اند این است که پختن نان و تهیه آب تنها محدود به فرزندان نمیشود بنابرین ازین جمله ها به اهمیت بخشش نیز پی میبریم.
9- هر دو فعل پخت و داد متعدی اند ولی برای پخت حرف اضافه را آمده و برای داد نیامده، این میتواند نمایان گر این مسئله مهم باشد که مادر اگر گاهی وقت ها فاصله ای بین وظیفه ای که دارد بندازد (فاصله ای مانند را یعنی فاصله ای کوتاه) عیب زیادی بر او وارد نیست اما پدر حق هیچ کوتاهی در انجام وظایف خود ندارد.
10- به جای تمامی نوشیدنی هایی مانند شیر، نوشابه و هر چیز دیگه واژه آب بکار رفته و به جای هر خوردنی دیگه ای مثل چلو خورش و آبگوشت واژه نان بکار رفته، بنابرین ازین دو جمله متوجه میشویم که غذای اصلی هر شخصی نان و آب است.

اول میخواستم 30 تا جمله بنویسم ولی دیدم ممکنه از حوصله خارج بشه. بنظرتون ما این مشکل تفسیر/ترسیم رو در خیلی جاهای دیگه ای نداریم؟ و البته این ترسیمه اشتباهی که جای تفسیر میکنیم رو گاها جای اعجاز نمیگیریم؟ چطور با دید منطقی میتونیم به موضوع ها نگاه کنیم؟ الآن کسی به من گوشزد کنه که این دوجمله بیانگر این چیزا نیست و صرفا دو جمله اول دبستانیه آیا اگر من بگم این جمله هارو تو خواب بهم فرشته الهی وحی کرده کسی میتونه رو حرفم حرف بزنه؟... 

آیا درباره ی تفسیر قرآن هم همین صدق نمیکنه؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد میقات

اول میخواستم 30 تا جمله بنویسم ولی دیدم ممکنه از حوصله خارج بشه. بنظرتون ما این مشکل تفسیر/ترسیم رو در خیلی جاهای دیگه ای نداریم؟ و البته این ترسیمه اشتباهی که جای تفسیر میکنیم رو گاها جای اعجاز نمیگیریم؟ چطور با دید منطقی میتونیم به موضوع ها نگاه کنیم؟ الآن کسی به من گوشزد کنه که این دوجمله بیانگر این چیزا نیست و صرفا دو جمله اول دبستانیه آیا اگر من بگم این جمله هارو تو خواب بهم فرشته الهی وحی کرده کسی میتونه رو حرفم حرف بزنه؟... 

آیا درباره ی تفسیر قرآن هم همین صدق نمیکنه؟

 

با سلام و درود

فارغ از صحیح یا نادرست بودن این ترسیم ها و تفسیرها، در باره تفسیر قرآن، نکاتی خدمتتان عرض می شود:

1. قرآن کریم کلام خداوند حکیم و علیم است که موجب هدایت و راهنمایی انسان به سوی کمال و سعادت است و برای همه انسان ها در همه دوران ها تا قیامت، راهنما و هدایتگر است.

2. خداوند متعال حکیم است و کلامش نیز حکیمانه است، لذا انتخاب کلمات، تقدم و تأخر آن ها و ...، همه از روی حکمت است و قطعا نکته و ویژگی ای دارد.

3. افق و سنخ کلام الهی، با افق و سنخ کلام بشری بسیار متفاوت است و هیچ انسانی نمی تواند مانندی برای قرآن کریم بیاورد، کما این که تاکنون نتوانسته است.

4. ارزشمندی تفاسیر قرآن کریم، به خاطر این است که قرآنی که کلام خداوند متعال و معجزه است را تفسیر می کنند. لذا هر تفسیری از هر کلامی، ارزشمند نیست، بلکه باید دید چه چیزی را تفسیر کرده اند.

5. اعجاز قرآن کریم ارتباطی با تفاسیر ندارد و هیچ کس تاکنون از معجزه بودن تفاسیر سخن نگفته است.

6. صرف این که گفته شود این متن به من الهام شده، خارق العاده بودن آن را اثبات نمی کند زیرا کلامی می تواند معجزه و خارق العاده باشد که دیگران بطور عادی نتواند مانندی برای آن بیاورند.

7. تفسیر قرآن کریم اسلوب و ضوابط خاصی دارد که خارج از آن ضوابط، آن تفسیر، اعتبار و ارزش علمی را ندارد.

8. شخص مفسر نیز باید دارای ویژگی ها و مهارت هایی باشد تا تفسیرش اعتبار لازم را داشته باشد، کما این که گفته شده  یک مفسر باید مجموعه ای از علوم را دارا باشد تا بتواند تفسیر صحیح ارائه دهد، از جمله دارا بودن ده علم: لغت؛ اشتقاق؛ نحو؛ قراءات؛ سيره؛ حديث؛ اصول فقه؛ فقه؛ كلام؛ موهبت.(التفسير و المفسرون(للمعرفة)، ج ‏1، ص 53 - 55)

 

بنابر این:

علاوه بر خارق العاده بودن قرآن کریم، تفسیر قرآن، دارای اسلوب و ضوابطی است، همین طور کسی که می خواهد کلام الهی را به عنوان مفسر، تفسیر کند باید مهارت ها و شرائطی داشته باشد.

از طرفی هر متنی ارزش تفسیر ندارد و هر تفسیری هم علمی و ارزشمند محسوب نمی شود.

مستحضرید متنی که شما بیان فرموده اید، اصلا قابل مقایسه با متنی خارق العاده نیست؛ گوینده هم چنین تفاسیری که شما ارائه داده اید را اصلا منظور نداشته است بلکه صرفا محتملات و ذهنیاتی است که می توان از یک جمله، ارائه نمود، فارق از این که اعتبار و ارزش علمی داشته باشد یا نه.

 

به نظر شما، مطالبتان چقدر ارزش و اعتبار علمی داشته و چه مقدار با این نکاتی که عرض کردم، همخوانی دارد؟

 

 

سلام. اول از همه اینکه ارتباط سه نکته ی اولتون با سوال خودم رو متوجه نشدم. شما تو این سه جمله فقط از خدای عادل و حکیم و قرآن که ادعا داره معجزه ای از طرف خداست، صحبت کردید که چندان ربطی به تفاسیر  مختلفی که میشه از یه متن داشت (چه قرآن، چه هرکتاب گیج کننده ی دیگه ای) نداره. اما درباره ی بقیه نکاتتون.

4. ارزشمندی تفاسیر قرآن کریم، به خاطر این است که قرآنی که کلام خداوند متعال و معجزه است را تفسیر می کنند. لذا هر تفسیری از هر کلامی، ارزشمند نیست، بلکه باید دید چه چیزی را تفسیر کرده اند.

من اصلا راجع به ارزشمند بودن متن یا تفسیر حرفی نزدم. کاملا واضحه که مثالی که من زدم، یه مثال ساده با دوتا دونه جمله ی اول دبستانیه و ارزشی هم نداره.

. اعجاز قرآن کریم ارتباطی با تفاسیر ندارد و هیچ کس تاکنون از معجزه بودن تفاسیر سخن نگفته است.

 اگه قرآن معجزه باشه دلیلی نمی بینم که تفاسیر قرآن رو هم یه نوع معجزه تصور نکنم. البته "معجزه" نه به اون معنایی که میگیم حتما باید از طرف خدا باشه! معجزه از این لحاظ که متن ما، متنی است با محتوای خارق العاده. (اگه محتوای قرآن خارق العاده است پس قطعا تفاسیر هم خارق العاده ان) چون تفاسیر فقط دارن مفهوم حرف قرآن رو بازگو میکنن و خب شما ادعا دارید که محتوای قرآن خودش معجزه ست. (در حقیقت وقتی میگیم قرآن معجزه است، قطعا منظورمون محتواش هم هست چون قرآن، بدونِ محتوای داخلش ارزشی نداره)

6. صرف این که گفته شود این متن به من الهام شده، خارق العاده بودن آن را اثبات نمی کند زیرا کلامی می تواند معجزه و خارق العاده باشد که دیگران بطور عادی نتواند مانندی برای آن بیاورند.

درسته؛ شاید از نظر محتوا خارق العاده نباشه، اما همینکه یه چیزیو یه فرشته به کسی الهام کنه خودش خارق العاده نیست؟اگه کسی بگه یه فرشته بهم یه چیزیو گفته، همه میگن پس اون حرف، از طرف خدا بوده بنابراین حتی اگه حرف خارق العاده ای هم نباشه به خاطر اینکه اتفاقی خارق العاده رخ داده، اون حرف رو جدی میگیرن و به نظر هم خیلی خاص میرسه! (لبته همه ی اینا با فرض اینه که ما حرف طرف رو باور کنیم) 

درضمن، به نظر من اینکه اگه کسی نتونه شبیه یه چیزیو بیاره،پس اون چیز یه معجزه است، چندان درست نیست.

حافظ هم دیوانی داره که هیشکس نمیتونه شبیهش بیاره، فردوسی شعرهایی نوشته که تو دنیا همتا نداره! اما هیچ کدومِ اینا معجزه حساب میشن؟

به علاوه اینکه واقعا بعید میدونم نشه حداقل یه آیه شبیه قرآن اورد. قرآن فقط یه سری مطالبِ بعضا انتزاعی رو تکرار میکنه.درواقع قرآن یه سری چیزا رو فرض گرفته که درستن و راه سعادتو نشون میدن. بعد با اون پیشفرضا، آیه ساخته.

منم میتونم فرض بگیرم یه سری چیزها درستن و لطف الهی ان. بعد طبق اونا یه سری آیه شبیه مال قرآن بنویسم. اصلا ب نظرم راه قرآن برای اثبات اعجازش غیر منطقیه.  هر کتاب زیبایی منحصر به فرده و یه چیز جدید و خاص محسوب میشه. فقط فرقشون اینجاس که بقیه کتابای زیبا، ادعای اعجاز و از طرفِ خدا بودن ندارن.

مطمئن باشین اگه یک نفر خودش رو به عنوان نویسنده ی قرآن همون اول معرفی میکرد، قرآن دیگه اینقدر خاص به نظر نمیرسید و فوقش میگفتن نویسنده اش، انسانِ خوش فکر و باهوشی بوده. (هرچند درباره همینم مطمئن نیستم)

7. تفسیر قرآن کریم اسلوب و ضوابط خاصی دارد که خارج از آن ضوابط، آن تفسیر، اعتبار و ارزش علمی را ندارد.

من دقیقا منظورتون رو از ضوابط نمیدونم. اما حدس میزنم شامل چنین جیزایی باشه: باعقل جور دربیاد/ حرف رو به کلی عوض نکرده باشه/ با بقیه آیات همخونی داشته باشه

اگه منظورتون همیناس، که باید بگم کلا کتب ادیان، چیزای عجیب غریب که با عقل جور درنیاد زیاد دارن. منتها اکثر آدما اون قسمتاش رو به حساب نمیارن و میگن اینا قسمت های تعبدیشه و باید پذیرفت.

بعد هم به قسمت های مادی اش می پردازن. که البته درباره ی اونا هم حرف زیاده!

وقتی یه حکم مادی طور، تو قرآن با عقل جور درنمیاد، تو تفسیرش کلی چیز بهش اضافه میکنن تا قابل هضم بشه. ولی اون قسمتایی از قرآن که چیز غیرعقلانی نداره، خیلی اوقات تفسیراش  عین خودِ ترجمه س و چیز خاصی نداره.

بعدم اینکه یه سری قسمت های قرآن به نظر کاملا واضح و روشن میان اما کلی تفسیر میشن. خب چرا؟ مگه خدای حکیم و توانا بلد نبوده یکم واضح تر منظورشو بیان کنه؟

مگه قرآن کتاب هدایت نیست؟ نکنه استخفرلا میخواین بگین تفاسیر کتاب هدایتن؟ البته به نظر منم اگه یکی کلا قرآنو نخونه و فقط تفسیراشو بخونه هیچیو از دست نمیده. یعنی تفاسیر، از خودِ قرآنِ مبین، واضح تر و بهترن.

. شخص مفسر نیز باید دارای ویژگی ها و مهارت هایی باشد تا تفسیرش اعتبار لازم را داشته باشد، کما این که گفته شده  یک مفسر باید مجموعه ای از علوم را دارا باشد تا بتواند تفسیر صحیح ارائه دهد، از جمله دارا بودن ده علم: لغت؛ اشتقاق؛ نحو؛ قراءات؛ سيره؛ حديث؛ اصول فقه؛ فقه؛ كلام؛ موهبت.(التفسير و المفسرون(للمعرفة)، ج ‏1، ص 53 - 55)

قرآن خودش پایه و اساس همه چیه! درست نیست با بقیه علوم دینی مقایسه بشه.

 فقه و احکام که منشاء شون همون قرآنه ((=

لغت هم چیز خاصی نداره. یه مترجم هم باید بلدش باشه.

احادیثم که خودشون برای اثبات اعتبارشون با خودِ قرآن مقایسه میشن. اگه قرآن چیز دیگه بگه، احادیث اعتبارشونو از دست میدن. پس قاعدتا درست نیست تفسیر قرآنو براساس احادیث انجام بدیم.

درکل همونطور که قبلش هم گفتم، هروقت به یه آیه ای از قرآن میشه نقد کرد و ایراد گرفت، تفسیرشو یه جوری میکنن تا بیشتر با عقل جور دربیاد. درحالی که میشه یه تفسیر دیگه از قرآن کرد.

 

به نظر شما، مطالبتان چقدر ارزش و اعتبار علمی داشته و چه مقدار با این نکاتی که عرض کردم، همخوانی دارد؟

گفتم نه ارزش داره، نه اعتبار علمی.

اما دقیقا مثل قرآن، میشه ازش برداشت های متفاوت داشت.

درباره ی همخوانی هم قبلش توضیحاتی دادم.

با سلام

در مورد تقدم و تاخر کلمات، به نظر می ر