حماقت

درخواست مشورت شغلی! چطور بفهمم کار درست چی هست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

یک موردی سر کار برای من پیش آمد که نتونستم تشخیص بدهم که کار خوب چی هست. چند سال قبل هم اتفاق مشابهی افتاد که همون موقع هم نتونستم تشخیص بدهم که کارم خوب بوده یا نه.

خوب. من در شرکت الف کار می کنم. (به خاطر حفظ حریم خصوصی اسم شرکت رو نگفتم.) یک شرکت خدماتی هست که در زمینه برق فعالیت دارد. این شرکت چند تا پروژه داره که من هم در یکی از آن ها کار می کنم که کافرمای پروژه، صاحب پروژه، یکی از پالایشگاه های کشور هست.

اخیرا شرکت ما چندین تجهیز گرون قیمت برا کافرما خریده. طبیعتا کارفرما هم قبل از این که تجهیزات رو تحویل بگیره، اون ها رو آزمایش می کنه.

آزمایش این تجهیزات هم چند بخش داره. یکی سالم بودن ظاهر آن ها هست، یکی آزمایش عملکرد اون ها و از این دست.

خوب، خود شرکت ما یک تیم برای آزمایش تجهیزات داره و من عضو این تیم هستم. کارفرما هم بر عملکرد این تیم نظارت می کنه. یعنی یک یا چند نفر از طرف پالایشگاه، وقتی ما آزمایش می کنیم، حضور دارن. معمولا نفر پالایشگاه هم یک شخصی هست به اسم آقای ب.

آقای ب بعد از این که یکی از تجهیزات را آزمایش کرد، گفت که من به کار شما اعتماد دارم و بقیه کار را خودتون انجام بدین و من فقط نتایج رو مشاهده و بررسی می کنم.

خوب، رنگ بدنه ی بعضی از این تجهیزات خراب شده، یعنی خراش دارن، که البته موضوع کم اهمیتی هم نیست. یکی از اون ها هم خراش بدی داره. من هم در پایان روز اول به آقای ب گفتم که رنگ یکی از تجهیزات خراب هست.

چند روز بعد که آزمایش ها تمام شد و قرار بود که پالایشگاه تجهیزات را تحویل بگیره، آقای ب در حضور نفر بالا دست من به من گفت که من به نتایج شما اعتماد کردم، درست هستن؟ من هم گفتم که ما چیزی را ثبت کردیم که در حین آزمایش دیدیم، (البته همین طور هم بود). بعدش آقای ب گفت که اون تجهیزی که رنگش خراب بود رو هم مشخص کنین!

همین لحظه دو مطلب از ذهن من عبور کرد. این که با توجه به تجربه ای که چندین سال قبل داشتم، با گفتن یک کلمه ی "چشم"، بحث را تمام کنم یا این که بگم که رنگ چندین تجهیز خراب هست و مثل یک احمق، برای شرکت الف هزینه تراشی کنم. من نفهمیدم که کدام کار درست هست.

در حضور نفر بالادستی خودم در شرکت الف به آقای ب گفتم که چند تا تجهیز رنگشون خراب هست.

آقای ب هم از من خواست که خراش های روی تجهیزات رو بهش نشون بدم و بعدش هم کار تحویل گرفتن تجهیزات رو متوقف کرد.

طبیعتا فعلا پالایشگاه این تجهیزات رو تحویل نگرفته و مقصرش هم من هستم.

در حالی که نمی فهمم کاری که کردم درست بوده یا غلط.

 

لطفا هر کسی که این مطلب رو خوند، نظرش را بگه. و باز لطفا توضیح هم بدهد که چرا کارم درست بوده و یا چرا غلط بوده.

یک چیز دیگه، اگه راهی هست برای فهمیدن درست یا غلط بودن این کار، اون هم بگید، ممنون می شم.

***** حماقت = دردی بی درمان *****

عیسی مریم به کوهی می‌گریخت

شیرگویی خون او می‌خواست ریخت

آن یکی در پی دوید و گفت خیر

در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر

با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفت

کز شتاب خود جواب او نگفت

یک دو میدان در پی عیسی براند

پس بجد جد عیسی را بخواند

کز پی مرضات حق یک لحظه بیست

که مرا اندر گریزت مشکلیست

از کی این سو می‌گریزی ای کریم

نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم

گفت از احمق گریزانم برو

می‌رهانم خویش را بندم مشو

گفت آخر آن مسیحا نه توی

که شود کور و کر از تو مستوی

گفت آری گفت آن شه نیستی

که فسون غیب را ماویستی

چون بخوانی آن فسون بر مرده‌ای

برجهد چون شیر صید آورده‌ای

گفت آری آن منم گفتا که تو

نه ز گل مرغان کنی ای خوب‌رو

گفت آری گفت پس ای روح پاک

هرچه خواهی می‌کنی از کیست باک

با چنین برهان که باشد در جهان

که نباشد مر ترا از بندگان

گفت عیسی که به ذات پاک حق

مبدع تن خالق جان در سبق

حرمت ذات و صفات پاک او

که بود گردون گریبان‌چاک او

کان فسون و اسم اعظم را که من

بر کر و بر کور خواندم شد حسن

بر که سنگین بخواندم شد شکاف

خرقه را بدرید بر خود تا بناف

برتن مرده بخواندم گشت حی

بر سر لاشی بخواندم گشت شی

خواندم آن را بر دل احمق بود

صد هزاران بار و درمانی نشد

سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشت

ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت

گفت حکمت چیست کآنجا اسم حق

سود کرد اینجا نبود آن را سبق

آن همان رنجست و این رنجی چرا

او نشد این را و آن را شد دوا

گفت رنج احمقی قهر خداست

رنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست

ابتلا رنجیست کان رحم آورد

احمقی رنجیست کان زخم آورد

آنچ داغ اوست مهر او کرده است

چاره‌ای بر وی نیارد برد دست

ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت

صحبت احمق بسی خونها که ریخت

اندک اندک آب را دزدد هوا

دین چنین دزدد هم احمق از شما

گرمیت را دزدد و سردی دهد

همچو آن کو زیر کون سنگی نهد

آن گریز عیسی نه از بیم بود

آمنست او آن پی تعلیم بود

زمهریر ار پر کند آفاق را

چه غم آن خورشید با اشراق را

پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار می کند!

انجمن: 

شریعتی چه زیبا میگوید:
آنها نماز اجاره ای می خوانند و روزه اجاره ای میگیرند؛
مثلا: یک سال نماز به صد تومان، یک سال روزه به دویست تومان؛
برای امواتی که درحیاتشان وقت نداشته اند خودشان انجام دهند ولی پولی داشته اند، ک بدهند به نماز خوانان و روزه گیران حرفه ای تا برایشان انجام دهند...
پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار میکند.آن هم چه کاری، جانشین پرستش خدا....
پول میدهند، تا دیگران برایش خدا را بپرستند و او به بهشت برود و ثواب نماز و روزه آنها راببرد.......
براستی که عجب حماقتی است جهل مذهبی

فارغ از این که این متن متعلق به آقای شریعتی هست یا خیر ، لطفا جواب شبهه موجود در متن را بدهید