جمع بندی گرفتن معنای حقیقی و باطنی و عرفانی از شعر (مثنوی)

تب‌های اولیه

28 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

طارق اللیل;936843 نوشت:
هوالحکیم

باسلام و عرض ادب
لطفا معنای حقیقی و باطنی این دو شعر از مثنوی رو برام دقیق و کامل بنویسید
چون میگن این اشعار ها معناهایی بجز معنای ظاهری دارند
ولی اینکه به معنای ظاهری فکر کنیم این صحیح نیست
(اخه خیلی شبیه به اتفاقات زندگی بنده هست ولی دلم نمیخواد خودمو الکی گول بزنم)

@};-@};-@};-@};-@};-@};-

و دومی :

چون خط قوس و قزح در اعتبار



مقريي مي خواند از روي کتاب
ماؤکم غورا ز چشمه بندم آب

آب را در غورها پنهان کنم
چشمه ها را خشک و خشکستان کنم

آب را در چشمه کي آرد دگر
جز من بي مثل و با فضل و خطر

فلسفي منطقي مستهان
مي گذشت از سوي مکتب آن زمان

چونک بشنيد آيت او از ناپسند
گفت آريم آب را ما با کلند

ما به زخم بيل و تيزي تبر
آب را آريم از پستي زبر

شب بخفت و ديد او يک شيرمرد
زد طبانچه هر دو چشمش کور کرد

گفت زين دو چشمه چشم اي شقي
با تبر نوري بر آر ار صادقي

روز بر جست و دو چشم کور ديد
نور فايض از دو چشمش ناپديد





باسمه تعالی
در رابطه با این داستان که در دفتر دوم مثنوی آمده، عرض می شود:
یک قاری قرآن، آیه 30 سوره ملک را تلاوت می کرد: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعين* بگو: چه تصوّر می ‏كنيد؟ اگر آب (كه مايه زندگانى) شما (است) همه به زمين فرو رود (جز خدا) كيست كه باز آب روان و گوارا براى شما پديد آرد.»
فیلسوف نمایی از آنجا می گذشت، همین که این آیه را شنید، گفت: این که کاری ندارد. می روم بیل و کلنگ و تبری تیزمی آورم و آب بسته شده را دوباره به جریان در می آورم.
شب به خواب فرو رفت و در خواب دید که مردی زورمند، سیلی ابداری به صورت او نواخت که زا شدت آ« هر دو چشمش نابینا شد، سپس به فیلسوف نما گفت: اگر راست می گوی با ابزار و وسایلی که داری، بینایی چشمانت را بازگردان. وقتی که از خواب بیدار شد، دیگر چشمانش بینایی نداشت.

طارق اللیل;936843 نوشت:


گر بناليدي و مستغفر شدي
نور رفته از کرم ظاهر شدي

ليک استغفار هم در دست نيست
ذوق توبه نقل هر سرمست نيست

زشتي اعمال و شومي جحود
راه توبه بر دل او بسته بود

از نياز و اعتقاد آن خليل
گشت ممکن امر صعب و مستحيل

همچنين بر عکس آن انکار مرد
مس کند زر را و صلحي را نبرد

دل بسختي همچو روي سنگ گشت
چون شکافد توبه آن را بهر کشت

چون شعيبي کو که تا او از دعا
بهر کشتن خاک سازد کوه را

يا بدريوزه مقوقس از رسول
سنگ لاخي مزرعي شد با اصول

کهرباي مسخ آمد اين دغا
خاک قابل را کند سنگ و حصا

هر دلي را سجده هم دستور نيست
مزد رحمت قسم هر مزدور نيست

هين به پشت آن مکن جرم و گناه
که کنم توبه در آيم در پناه

مي ببايد تاب و آبي توبه را
شرط شد برق و سحابي توبه را

آتش و آبي ببايد ميوه را
واجب آيد ابر و برق اين شيوه را

تا نباشد برق دل و ابر دو چشم
کي نشيند آتش تهديد و خشم

کي برويد سبزه ذوق وصال
کي بجوشد چشمه ها ز آب زلال

کي گلستان راز گويد با چمن
کي بنفشه عهد بندد با سمن

کي چناري کف گشايد در دعا
کي درختي سر فشاند در هوا

کي شکوفه آستين پر نثار
بر فشاندن گيرد ايام بهار

کي فروزد لاله را رخ همچو خون
کي گل از کيسه بر آرد زر برون

کي بيايد بلبل و گل بو کند
کي چو طالب فاخته کوکو کند

کي بگويد لک لک آن لک لک بجان
لک چه باشد ملک تست اي مستعان

کي نمايد خاک اسرار ضمير
کي شود بي آسمان بستان منير

از کجا آورده اند آن حله ها
من کريم من رحيم کلها

آن لطافتها نشان شاهديست
آن نشان پاي مرد عابديست

آن شود شاد از نشان کو ديد شاه
چون نديد او را نباشد انتباه

روح آنکس کو بهنگام الست
ديد رب خويش و شد بي خويش مست

او شناسد بوي مي کو مي بخورد
چون نخورد او مي چه داند بوي کرد

زانک حکمت همچو ناقه ضاله است
همچو دلاله شهان را داله است

تو ببيني خواب در يک خوش لقا
کو دهد وعده و نشاني مر ترا

که مراد تو شود و اينک نشان
که به پيش آيد ترا فردا فلان

يک نشاني آن که او باشد سوار
يک نشاني که ترا گيرد کنار

يک نشاني که بخندد پيش تو
يک نشان که دست بندد پيش تو

يک نشاني آنک اين خواب از هوس
چون شود فردا نگويي پيش کس

زان نشان هم زکريا را بگفت
که نيايي تا سه روز اصلا بگفت

تا سه شب خامش کن از نيک و بدت
اين نشان باشد که يحي آيدت

دم مزن سه روز اندر گفت و گو
کين سکوتست آيت مقصود تو

هين مياور اين نشان را تو بگفت
وين سخن را دار اندر دل نهفت

اين نشانها گويدش همچون شکر
اين چه باشد صد نشاني دگر

اين نشان آن بود کان ملک و جاه
که همي جويي بيابي از اله

آنک مي گريي بشبهاي دراز
وانک مي سوزي سحرگه در نياز

آنک بي آن روز تو تاريک شد
همچو دوکي گردنت باريک شد

وآنچ دادي هرچه داري در زکات
چون زکات پاک بازان رختهات

رختها دادي و خواب و رنگ رو
سر فدا کردي و گشتي همچو مو

چند در آتش نشستي همچو عود
چند پيش تيغ رفتي همچو خود

زين چنين بيچارگيها صد هزار
خوي عشاقست و نايد در شمار

چونک شب اين خواب ديدي روز شد
از اميدش روز تو پيروز شد

چشم گردان کرده اي بر چپ و راست
کان نشان و آن علامتها کجاست

بر مثال برگ مي لرزي که واي
گر رود روز و نشان نايد بجاي

مي دوي در کوي و بازار و سرا
چون کسي کو گم کند گوساله را

خواجه خيرست اين دوادو چيستت
گم شده اينجا که داري کيستت

گوييش خيرست ليکن خير من
کس نشايد که بداند غير من

گر بگويم نک نشانم فوت شد
چون نشان شد فوت وقت موت شد

بنگري در روي هر مرد سوار
گويدت منگر مرا ديوانه وار

گوييش من صاحبي گم کرده ام
رو به جست و جوي او آورده ام

دولتت پاينده بادا اي سوار
رحم کن بر عاشقان معذور دار

چون طلب کردي بجد آمد نظر
جد خطا نکند چنين آمد خبر

ناگهان آمد سواري نيکبخت
پس گرفت اندر کنارت سخت سخت

تو شدي بيهوش و افتادي بطاق
بي خبر گفت اينت سالوس و نفاق

او چه مي بيند درو اين شور چيست
او نداند کان نشان وصل کيست

اين نشان در حق او باشد که ديد
آن دگر را کي نشان آيد پديد

هر زمان کز وي نشاني مي رسيد
شخص را جاني بجاني مي رسيد

ماهي بيچاره را پيش آمد آب
اين نشانها تلک آيات الکتاب

پس نشانيها که اندر انبياست
خاص آن جان را بود کو آشناست

اين سخن ناقص بماند و بي قرار
دل ندارم بي دلم معذور دار

ذره ها را کي تواند کس شمرد
خاصه آن کو عشق از وي عقل برد

مي شمارم برگهاي باغ را
مي شمارم بانگ کبک و زاغ را

در شمار اندر نيايد ليک من
مي شمارم بهر رشد ممتحن

نحس کيوان يا که سعد مشتري
نايد اندر حصر گرچه بشمري

ليک هم بعضي ازين هر دو اثر
شرح بايد کرد يعني نفع و ضر

تا شود معلوم آثار قضا
شمه اي مر اهل سعد و نحس را

طالع آنکس که باشد مشتري
شاد گردد از نشاط و سروري

وانک را طالع زحل از هر شرور
احتياطش لازم آيد در امور

اذکروا الله شاه ما دستور داد
اندر آتش ديد ما را نور داد

گفت اگرچه پاکم از ذکر شما
نيست لايق مر مرا تصويرها

ليک هرگز مست تصوير و خيال
در نيابد ذات ما را بي مثال

ذکر جسمانه خيال ناقصست
وصف شاهانه از آنها خالصست

شاه را گويد کسي جولاه نيست
اين چه مدحست اين مگر آگاه نيست

چون خط قوس و قزح در اعتبار




در اینجا مولوی با بیانی فخیم به اثرات دعا و نیایش می پردازد و نکته هایی دقیق و پر معنا ایراد می فرماید.
گر بناليدي و مستغفر شدي/ نور رفته از کرم ظاهر شدي
ليک استغفار هم در دست نيست/ ذوق توبه نقل هر سرمست نيست

اگر آن فیلسوف نماز به درگاه خدا می نالید و آمرزش می خواست مسلما از کرم و فضل الهی بینایی از دست رفته اش را باز می یافت ولی باید به این نکته توجه داشت که آمرزش خواستن هم به این آسانی ها هم به دست نمی اید.
بنابراین چشیدن لذت توبه نصیب هر مست و غافلی نمی شود

زشتي اعمال و شومي جحود/ راه توبه بر دل او بسته بود
دل بسختي همچو روي سنگ گشت/ چون شکافد توبه آن را بهر کشت

زیرا رفتار بد او و ناخجستگی عناد و ستیز او، راه توبه را بر روی دل او بسته بود و دل او از شدت سختی مانند سنگ شده بود. بنابراین توبه چگونه می تواند آن دل سنگ شده را بشکافد و برای زراعت بذرهای حق و معرفت آماده سازد

هر دلي را سجده هم دستور نيست / مزد رحمت قسم هر مزدور نيست
هين به پشت آن مکن جرم و گناه / که کنم توبه در آيم در پناه
مي ببايد تاب و آبي توبه را / شرط شد برق و سحابي توبه را
تا نباشد برق دل و ابر دو چشم / کي نشيند آتش تهديد و خشم
هر قلبی هم اجازه ندارد به سجده بپردازد؛ زیرا پاداش رحمت الهی نصیب هر آدمی که سجده را برای رسیدن به اُجرت می کند نمی شود. و بهوش باش مبادا به دلگرمی توبه کردن به گناه و جرم دست بیالایی و پیش خود بگویی: فعلا گناه می کنم و بالاخره روزی هم توبه می کنم و در پناه رحمت الهی در می آیم.
و توبه باید با آب و تابی همراه باشد. یعنی با اشک چشم و آتش دل همراه باشد. شرط توبه خالص وجود صاعقه و ابر است. (چنانکه در فصل بهار شرط تازگی و طراوت باغ و بوستان پیدایش ابر و درخشش برق آسمانی است. این دو، مقدمه بارندگی است و با بارش باران گیاهان و سبزه ها شاداب و خرم می شوند. همین طور توبه ای که خالص باشد بوستان دل را صفا و خرمی می بخشد.)
و تا وقتی که برق دل و ابر دو چشم انسان نباشد. یعنی تا وقتی که انسان دارای سوز دل و اشک چشم نباشد، آتش تهدید و خشم چه سان فرو می نشیند؟


آن لطافتها نشان شاهديست / آن نشان پاي مرد عابديست
آن شود شاد از نشان کو ديد شاه / چون نديد او را نباشد انتباه
همه این لطافت ها و زیبایی ها نشانه آن نگار بی همتاست. همه این ها علائمی است که انسان پارسا بدان وسیله به حضرت پروردگار واصل می گردد. و کسی که از دیدن نشان و اثر شاد می شود که شاه را دیده باشد. ولی آنکه او را نبیند از این معرفت محروم شود و به هوشیاری و بیداری نرسد.(پس کسی که به حق تعالی عارف باشد ازآثاری که سبب وصال و قرب به حق می شود خوشحال و نیک بخت می شود.)
.......................
چون طلب کردي بجد آمد نظر / جد خطا نکند چنين آمد خبر
خلاصه چون از روی جدیت به طلب برخاستی برای تو بینشی و نظری حاصل می شود. تلاش و جدیت هرگز خطا نمی کند و این چیزی است که در خبر آمده است.
...........................
ذکر جسمانه خيال ناقصست / وصف شاهانه از آنها خالصست
تصویر جسمانی از ذات حضرت حق از آن خیال ناقص است. در حالی که توصیف شاهانه از حالات و صفات جسمانی عاری و مبرا است.


کافی;938037 نوشت:
آن لطافتها نشان شاهديست / آن نشان پاي مرد عابديست
آن شود شاد از نشان کو ديد شاه / چون نديد او را نباشد انتباه
همه این لطافت ها و زیبایی ها نشانه آن نگار بی همتاست. همه این ها علائمی است که انسان پارسا بدان وسیله به حضرت پروردگار واصل می گردد. و کسی که از دیدن نشان و اثر شاد می شود که شاه را دیده باشد. ولی آنکه او را نبیند از این معرفت محروم شود و به هوشیاری و بیداری نرسد.(پس کسی که به حق تعالی عارف باشد ازآثاری که سبب وصال و قرب به حق می شود خوشحال و نیک بخت می شود.)
.......................
چون طلب کردي بجد آمد نظر / جد خطا نکند چنين آمد خبر
خلاصه چون از روی جدیت به طلب برخاستی برای تو بینشی و نظری حاصل می شود. تلاش و جدیت هرگز خطا نمی کند و این چیزی است که در خبر آمده است.
...........................
ذکر جسمانه خيال ناقصست / وصف شاهانه از آنها خالصست
تصویر جسمانی از ذات حضرت حق از آن خیال ناقص است. در حالی که توصیف شاهانه از حالات و صفات جسمانی عاری و مبرا است.


سلام مجدد
خیلی متشکرم از معانی
ولی دقیقا اونجایی که منتظر معنای معنوی بودم رو حذف کردید

از بیت :

تو ببيني خواب در يک خوش لقا

کو دهد وعده و نشاني مر ترا

تا بیت:
دولتت پاينده بادا اي سوار

رحم کن بر عاشقان معذور دار

ایا این قسمت ها میتونه معانی معنوی داشته باش اصلا؟

روح آنکس کو بهنگام الست / ديد رب خويش و شد بي خويش مست
او شناسد بوي مي کو مي بخورد /چون نخورد او مي چه داند بوي کرد
روح کسی که به هنگام الست پروردگار خود را دید و مست و مدهوش شد؛ اوست گسی که بوی شراب را می شناسد زیرا که قبلا شراب را خورده است ولی کسی که شرابی نخورده باشد نمی تواند بوی آن را بشناسد.
.................................
زانک حکمت همچو ناقه ضاله است / همچو دلاله شهان را داله است
تو ببيني خواب در يک خوش لقا / کو دهد وعده و نشاني مر ترا
یرا حکمت مانند شتر گمشده است و نیز مانند راهنمایی است که طالبان وصال شاه را به بارگاه شاه هدایت می کند و اشاره به این حدیث دارد که : «
الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ‏ فَحَيْثُ‏ وَجَدَهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا. »[1]؛ «حکمت گمشده مومن است، هر جا که ییافتش بدان سزاوارتر است.»
برای مثال تو در عالم خواب یک شخص خوش برخوردی را می بینی که به تو وعده و نشانی می دهد (برخی از خواب ها حامل پیام و کاشف از عالم واقع و جهان عینی است.

................
پی نوشت:
[1].بحار الأنوار (ط - بيروت) ،ج‏2 ، ص99






که مراد تو شود و اينک نشان / که به پيش آيد ترا فردا فلان
يک نشاني آن که او باشد سوار / يک نشاني که ترا گيرد کنار
يک نشاني که بخندد پيش تو / يک نشان که دست بندد پيش تو
يک نشاني آنک اين خواب از هوس / چون شود فردا نگويي پيش کس
او گوید که مراد تو حاصل می شود و نشانه برآورده شدن حاجت تو این است که فردا فلان کس نزد تو می آید.
یکی از نشانه های او این است که او سواره است نه پیاده، و نشان دیگر آنکه تو را در آغوش می کشد.
نشان دیگر آنکه آن شخص سواره وقتی پیش تو می رسد می خندد و نشان دیگر آنکه او در برابر تو دست بسته می ایستد. یعنی با احترام می ایستد.
نشان دیگر آنکه وقتی فردا رسید نباید هوس کنی که این خواب را برای کسی بازگو کنی.


زان نشان هم زکريا را بگفت / که نيايي تا سه روز اصلا بگفت
و از همین نشانه ها بود که حق تعالی به زکریا پدر حضرت یحیی علیه السلام نیز فرمود: تا سه روز نباید با کسی حرف بزنی (حضرت زکریا به دوران کهنسالی رسیده بود ولی فرزندی نیافته بود. از حق تعالی درخواست می کند به دوران سالخوردگی فرزندی بدو عطا فرماید. فرشتگان مژده برآمدن حاجت او را می آوردند و او شگفت زده و شادمان می شود و از حق تعالی نشانه ای برای روا شدن حاجتش می خواهد. ندا در می رسد: «قالَ ایتُکَ الا تکلم الناس ثلاثة ایام الا رمزا»؛ «نشان تو این است که سه شبانه روز با مردمان سخن گفتن نتوانی جز به اشارت.»[1]
.................
پی نوشت:
[1].آل عمران، 41

تا سه شب خامش کن از نيک و بدت /اين نشان باشد که يحي آيدت
دم مزن سه روز اندر گفت و گو / کين سکوتست آيت مقصود تو
هين مياور اين نشان را تو بگفت / وين سخن را دار اندر دل نهفت
اين نشانها گويدش همچون شکر / اين چه باشد صد نشاني دگر
تا سه روز هر آنچه از خیر و شر به تو می رسد چیزی مگو و خاموش باش این نشان آن است که حضرت یحیی برای تو زاده خواهد شد.
تا سه روز هیچ حرفی نزن و این سکوت تو نشانه روا شدن حاجت توست.
بهوش باش مبادا این نشانه را آشکار کنی بلکه باید آن را در قلب خود مستور و نهان داری.
این نشانه های شیرین و شکرین را که ان شخص خوش برخورد به او در خواب گفت چیست؟ یعنی چیزی نیست بلکه می تواند صد نشان دیگر نظیر آن را بگوید.

موضوع قفل شده است