جمع بندی چرا کسی که به خدا اعتماد نمیکنه گناه کار است؟

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا کسی که به خدا اعتماد نمیکنه گناه کار است؟

سلام .
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید .

مساله رو از یک خاطره شروع میکنم و طرح مساله میکنم .

در قسمتی از خونه ما تعداد زیادی کفترچاهی زندگی میکنند ؛ زمستان امسال که یهو هوا سرد شدش ؛ نمیدونم چی شد که تعدادی از این کفترچاهی ها مردن و از لونشون افتادن درون پارکینگ ؛ به نظرم نتونستند سرمایه ناگهانی هوا رو تحمل کنند و یخ زدن و ...

ولی یه دونه از کبوترها زنده موند ... کبوتر بنده خدا نمیتونست پرواز کنه ؛ و از طرفی هم نمیتونست کف پارکینگ بنشینه ؛ چون کف پارکینک هم سرد بود ؛ سه روز رویه پاهاش ایستاد ؛ و من چندین و چند بار از پارکینگ رد میشدم و میدم که بنده خدا داره جوون میده ؛ ولی خوب کاری نمیتونستم بکنم . همسایه ها هم کاری نکردند ؛ احتمالا با خودشون میگفتند مریضی میاره و...

تا اینکه دیدم کبوتر بنده خدا ... دیگه رو پاهاش بند نیست و بدنش رو رویه سرمایه موزاییک های پارکینگ گذاشته ؛ دیگه خیلی دلم سوخت ؛رفتم و یک دونه دستمال حوله ای برداشتم و اطراف کبوتر پیچوندم و آوردمش درون خونه و کنار شوفاژ گذاشتمش ...

با خودم گفتم بزار گرم میشه ... حالش خوب میشه و بعد آزادش میکنم که بره ...

کبوتر نمیتونست رویه پاهاش وای سه ...
نمیتونست چیزی بخوره ...
چشماش رو هم نمیتونست باز کنه ...
فقط هر از چندی چشماش باز و بسته میشد .
حتی وقتی براش تخم مرغ باز کردم و نوکش رو گذاشتم درون تخم مرغ اون رو نخورد ...
ولی بعد از تقریبا 3 دقیقه دیدم که کمی داره نوکش تکون میخوره .
بین مرگ و زندگی بود .

با خودم گفتم خوب میشه ...

1. دیگه تمام کارهام مونده بود و دیگه نمیتونستم به کارهام برسم و تمام توجهم به این بود که کبوتره خوب بشه .
2. هر نیم ساعت یک بار بهش سرمیزدم ببینم که حالش خوب شده یا نه ... و میدیدم هنوز رویه پاش نمیتونه وای سه .
3. ولی هنوز زنده بود و چشماشم بسته بود .
4. مدام دلم براش میسوخت ؛ و هی خدا خدا میکردم که حالش خوب بشه .
5. تمام تمرکزم رو به خودش گرفته بود و اصلا نمیدونستم زنده میمونه یا نه .

خوب من تجربه چنین اتفاق هایی رو در درون زندگیم داشتم .

* چه اون زمانی که میخواستم ازدواج کنم
* چه اون زمان که عزیز ترین کسانم رویه تخت بیمارستان بودند
* چه اون زمانی که از خدا چیزهایی رو میخواستم و پس از میلیاردها بار التماس و خواهش بهم نداده بودنش .

حوصلم سر رفته بود ... باز هم اون روزها داشتند جلویه چشمانم تداعی میشدند ... و نمیخواستم درون این حس باشم ... حس دودلی ... تردید ... درخواست از خدا ... و اینکه آخرش بشه یا نشه ...

پرنده رو درون یک کیسه فریزر پیچوندم و انداختمش بیرون ...

فقط هم یک علت داشت ... از اون حس متنفر بودم ... حسی که منتظر باش ... امید داشته باش ... و آخرش نشه ... و اعصابم باز داغون بشه ...

نمیدونم که آیا گناهی رو انجام دادم یا ندادم ؛ ولی میتونم بگم که در هیچ زمینه ای نمیتونم چنین اطمینانی داشته باشم ؛ مطمئن هستم اگر یه روزی سرطان بگیرم ؛ و امیدی بهم نباشه ... منتظر کمک نمیمونم ... خودم رو از پنجره میندازم پایین ... چون واقعا از این حس بدم میاد ... حس التماس کردن و خواستن و خواستن و در انتها نشدن ...

یعنی دیگه دست خودم نیست ... نمیتونم اعتماد کنم ... کسایی که معنی اعتماد رو میدونن ... میفهمند که منظورم چی هست ...

هزاران ساعت التماس کن ؛ خواهش کن , خواهش کن ؛ گریه کن ؛ و آخر سرش هم ....

چرا بابته چیزی که درونش اختیاری نیست ... خدا انسان ها رو مواخده میکنه ...

در درون قرآن کریم داریم کسایی که از رحمت خدا نا امید میشن همانا کافرین هستند ...

ولی دیگه من نمیتونم اطمینان کنم ... یعنی دست خودم نیست ... چرا بابته چیزی که دست خودم نیست محاکمه میشم .

بابته وقتی که میزارید تشکر میکنم .

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد دلیل

با سلام و وقت بخیر و ممنون از طرح سوال شما
موضوع بحث شما ابعاد مختلفی دارد که مهم ترین آن ها خداشناسی و نوع نگاه و ارتباط ما با خدای متعال هست. شناخت جایگاه و قدرت و صفات الهی هر چقدر بیشتر و بهتر و کامل تر باشد به ایمان و اعتقاد انسان کمک می کند. بر این اساس هر چه معرفت بیشتری داشته باشیم ارتباط و حالات روحی و تعالی معنوی بیشتری خواهیم داشت و رضایت و توکل و اعتمادمون به خدا بیشتر می شود.
در مورد اعتماد به طور خاص باید بدانیم و درک کنیم که خدا موجودی است کامل و فراتر از فکر و تخیل ما. به این معنی که قدرت محض و خیر کامل هست و بهترین ها را برای بندگانش می خواهد و به دنبال سعادت و خوشبختی انسان هست که هر کسی با ظرفیت ها و توانایی هایی که دارد می تواند از لطف الهی بهره مند شود.
خدای متعال مظهر امید و لطف و مهربانی است و از کسی بیش از توانایی های خود نمی خواهد. چنان چه در قٰرآن آمده است لیس للانسان الا ماسعی و یا لایکلف الله نفسا الا وسعها که نشان می دهد هر کسی در حدود توانایی و قدرت خود مسوولیت دارد و فراتر از آن وظیفه و عقوبتی ندارد.
یا در روایتی هست که حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به زرارة بن اعين [از برجسته‌ترین شاگردانشان] فرمود: اى زراره، آيا سخنى درباره قضا و قدر به تو ياد بدهم؟
زرارة گفت: بلى، فدايت گردم.
امام فرمود: اذا كانَ يَومُ القِيامةِ و جَمَعَ اللّهُ الخَلائِقَ، سَأَلَهُم عَمّا عَهِدَ إلَيهِم، وَ لَم يَسأَلهُم عَمّا قَضى عَلَيهِم.
چون روز قيامت رسد و خداوند آفريدگان را گرد آورد، از آنچه با ايشان عهد بسته (و در انجام یا ترکش اختیار داشته‌اند)، مى‌پرسد و از آنچه برايشان جارى ساخته (و در آن اختیاری نداشته‌اند)، نمى‌پرسد.
التوحید (شیخ صدوق): ص۳۶۵
بنابراین انسان به قدر توانایی های خود مورد سوال و پرسش و مواخذه قرار می گیرد.
اما نکته مهم دیگر این که شما قدرت و توانایی تغییر را دارید. هر چند ممکن است که مشکل باشد اما امکانش قطعا وجود دارد. یک بخشی از کار به اثر روانی آن مربوط است که شما هرگز نباید بگویید نمی توانم و نمی شود. تکرار این الفاظ - چنان چه چند بار گفتید و تکرار کردید – خود بسیار مضر هست و لازم است مدام بگویید که می شود و من می توانم.
راه دیگر این که نگاه خود را به خدای متعال بهتر کنید و بدانید که او به امور ما آگاه و ناظر به احوال ما می باشد و اگر ما بخواهیم قطعا کمک ما می کند. البته نگاه و احاطه ما محدود هست و خیلی از مسایل هست که ما از آن ها خبر نداریم و یا ناقص می دانیم. لذا باید به خدا توکل و اعتماد کامل کنیم و راضی به آن چه مقدر ما می کند باشیم. قطعا شما نیز در زندگی مصلحت هایی که بعدها برایتان آشکار شده را با وجود خود حس کرده اید. ما ظرفیت خود را افزایش می دهیم ولی در عین حال راضی به رضای الهی هستیم و یقین داریم آن چه مستجاب می شود و نمی شود خیر و حکمت ما در آن است. لذا ضمن دعا و توکل و اعتماد، حتما باید صبوری و خویشتن داری خود را افزایش دهیم و به وظایف خود بپردازیم و راضی به تقدیر و مصلحتی که خدا برای ما رقم زده باشیم و از دعا غافل نشویم که اگر صلاح نباشد قطعا بهتر از آن را – ولو در آخرت – به ما خواهد داد.

دلیل;980629 نوشت:
با سلام و وقت بخیر و ممنون از طرح سوال شما
موضوع بحث شما ابعاد مختلفی دارد که مهم ترین آن ها خداشناسی و نوع نگاه و ارتباط ما با خدای متعال هست. شناخت جایگاه و قدرت و صفات الهی هر چقدر بیشتر و بهتر و کامل تر باشد به ایمان و اعتقاد انسان کمک می کند. بر این اساس هر چه معرفت بیشتری داشته باشیم ارتباط و حالات روحی و تعالی معنوی بیشتری خواهیم داشت و رضایت و توکل و اعتمادمون به خدا بیشتر می شود.
در مورد اعتماد به طور خاص باید بدانیم و درک کنیم که خدا موجودی است کامل و فراتر از فکر و تخیل ما. به این معنی که قدرت محض و خیر کامل هست و بهترین ها را برای بندگانش می خواهد و به دنبال سعادت و خوشبختی انسان هست که هر کسی با ظرفیت ها و توانایی هایی که دارد می تواند از لطف الهی بهره مند شود.
خدای متعال مظهر امید و لطف و مهربانی است و از کسی بیش از توانایی های خود نمی خواهد. چنان چه در قٰرآن آمده است لیس للانسان الا ماسعی و یا لایکلف الله نفسا الا وسعها که نشان می دهد هر کسی در حدود توانایی و قدرت خود مسوولیت دارد و فراتر از آن وظیفه و عقوبتی ندارد.
یا در روایتی هست که حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به زرارة بن اعين [از برجسته‌ترین شاگردانشان] فرمود: اى زراره، آيا سخنى درباره قضا و قدر به تو ياد بدهم؟
زرارة گفت: بلى، فدايت گردم.
امام فرمود: اذا كانَ يَومُ القِيامةِ و جَمَعَ اللّهُ الخَلائِقَ، سَأَلَهُم عَمّا عَهِدَ إلَيهِم، وَ لَم يَسأَلهُم عَمّا قَضى عَلَيهِم.
چون روز قيامت رسد و خداوند آفريدگان را گرد آورد، از آنچه با ايشان عهد بسته (و در انجام یا ترکش اختیار داشته‌اند)، مى‌پرسد و از آنچه برايشان جارى ساخته (و در آن اختیاری نداشته‌اند)، نمى‌پرسد.
التوحید (شیخ صدوق): ص۳۶۵
بنابراین انسان به قدر توانایی های خود مورد سوال و پرسش و مواخذه قرار می گیرد.
اما نکته مهم دیگر این که شما قدرت و توانایی تغییر را دارید. هر چند ممکن است که مشکل باشد اما امکانش قطعا وجود دارد. یک بخشی از کار به اثر روانی آن مربوط است که شما هرگز نباید بگویید نمی توانم و نمی شود. تکرار این الفاظ - چنان چه چند بار گفتید و تکرار کردید – خود بسیار مضر هست و لازم است مدام بگویید که می شود و من می توانم.
راه دیگر این که نگاه خود را به خدای متعال بهتر کنید و بدانید که او به امور ما آگاه و ناظر به احوال ما می باشد و اگر ما بخواهیم قطعا کمک ما می کند. البته نگاه و احاطه ما محدود هست و خیلی از مسایل هست که ما از آن ها خبر نداریم و یا ناقص می دانیم. لذا باید به خدا توکل و اعتماد کامل کنیم و راضی به آن چه مقدر ما می کند باشیم. قطعا شما نیز در زندگی مصلحت هایی که بعدها برایتان آشکار شده را با وجود خود حس کرده اید. ما ظرفیت خود را افزایش می دهیم ولی در عین حال راضی به رضای الهی هستیم و یقین داریم آن چه مستجاب می شود و نمی شود خیر و حکمت ما در آن است. لذا ضمن دعا و توکل و اعتماد، حتما باید صبوری و خویشتن داری خود را افزایش دهیم و به وظایف خود بپردازیم و راضی به تقدیر و مصلحتی که خدا برای ما رقم زده باشیم و از دعا غافل نشویم که اگر صلاح نباشد قطعا بهتر از آن را – ولو در آخرت – به ما خواهد داد.

سلام
این چنین سوالاتی زیاد مطرح میشه
در دین اسلام هست که حتی نمک زندگی خودمون و باید از خدا بخواهیم. خدا مسبب الاسباب هست. اگر خدا نخواهد برگی از روی درخت نمی افته. انسان ها اختیار دارند و اختیارشون در گرو خواست خداست.

اما عملا من به شخصه هر وقت دعا کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم.
یا ما کج زندگی میکنیم و صلاح خودمون و هیچ وقت نمیفهمیم. یا خدایی که شناختیم اون خدا نیست و خدا رو نشناختیم.

دعا جایگاه خوبی داره باعث آرامش میشه اما اگر هر وقت دعا کردی و نشد میشه بی اعتمادی.
با تکرار همه جیز خوبه خوب نمیشه چیزی و انسان هم نمیتونه همیشه خودش و گول بزنه.
چرا کسی که در رفاهه خدا دعاهاش و مستجاب میکنه و بداش بلا نمیفرسته اما کسی که نیست همش امتحان میشه.

به نظرم ما مفهوم و قاعده زندگی و نشناختیم

دلیل;980629 نوشت:
با سلام و وقت بخیر و ممنون از طرح سوال شما
موضوع بحث شما ابعاد مختلفی دارد که مهم ترین آن ها خداشناسی و نوع نگاه و ارتباط ما با خدای متعال هست. شناخت جایگاه و قدرت و صفات الهی هر چقدر بیشتر و بهتر و کامل تر باشد به ایمان و اعتقاد انسان کمک می کند. بر این اساس هر چه معرفت بیشتری داشته باشیم ارتباط و حالات روحی و تعالی معنوی بیشتری خواهیم داشت و رضایت و توکل و اعتمادمون به خدا بیشتر می شود.
در مورد اعتماد به طور خاص باید بدانیم و درک کنیم که خدا موجودی است کامل و فراتر از فکر و تخیل ما. به این معنی که قدرت محض و خیر کامل هست و بهترین ها را برای بندگانش می خواهد و به دنبال سعادت و خوشبختی انسان هست که هر کسی با ظرفیت ها و توانایی هایی که دارد می تواند از لطف الهی بهره مند شود.
خدای متعال مظهر امید و لطف و مهربانی است و از کسی بیش از توانایی های خود نمی خواهد. چنان چه در قٰرآن آمده است لیس للانسان الا ماسعی و یا لایکلف الله نفسا الا وسعها که نشان می دهد هر کسی در حدود توانایی و قدرت خود مسوولیت دارد و فراتر از آن وظیفه و عقوبتی ندارد.
یا در روایتی هست که حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به زرارة بن اعين [از برجسته‌ترین شاگردانشان] فرمود: اى زراره، آيا سخنى درباره قضا و قدر به تو ياد بدهم؟
زرارة گفت: بلى، فدايت گردم.
امام فرمود: اذا كانَ يَومُ القِيامةِ و جَمَعَ اللّهُ الخَلائِقَ، سَأَلَهُم عَمّا عَهِدَ إلَيهِم، وَ لَم يَسأَلهُم عَمّا قَضى عَلَيهِم.
چون روز قيامت رسد و خداوند آفريدگان را گرد آورد، از آنچه با ايشان عهد بسته (و در انجام یا ترکش اختیار داشته‌اند)، مى‌پرسد و از آنچه برايشان جارى ساخته (و در آن اختیاری نداشته‌اند)، نمى‌پرسد.
التوحید (شیخ صدوق): ص۳۶۵
بنابراین انسان به قدر توانایی های خود مورد سوال و پرسش و مواخذه قرار می گیرد.
اما نکته مهم دیگر این که شما قدرت و توانایی تغییر را دارید. هر چند ممکن است که مشکل باشد اما امکانش قطعا وجود دارد. یک بخشی از کار به اثر روانی آن مربوط است که شما هرگز نباید بگویید نمی توانم و نمی شود. تکرار این الفاظ - چنان چه چند بار گفتید و تکرار کردید – خود بسیار مضر هست و لازم است مدام بگویید که می شود و من می توانم.
راه دیگر این که نگاه خود را به خدای متعال بهتر کنید و بدانید که او به امور ما آگاه و ناظر به احوال ما می باشد و اگر ما بخواهیم قطعا کمک ما می کند. البته نگاه و احاطه ما محدود هست و خیلی از مسایل هست که ما از آن ها خبر نداریم و یا ناقص می دانیم. لذا باید به خدا توکل و اعتماد کامل کنیم و راضی به آن چه مقدر ما می کند باشیم. قطعا شما نیز در زندگی مصلحت هایی که بعدها برایتان آشکار شده را با وجود خود حس کرده اید. ما ظرفیت خود را افزایش می دهیم ولی در عین حال راضی به رضای الهی هستیم و یقین داریم آن چه مستجاب می شود و نمی شود خیر و حکمت ما در آن است. لذا ضمن دعا و توکل و اعتماد، حتما باید صبوری و خویشتن داری خود را افزایش دهیم و به وظایف خود بپردازیم و راضی به تقدیر و مصلحتی که خدا برای ما رقم زده باشیم و از دعا غافل نشویم که اگر صلاح نباشد قطعا بهتر از آن را – ولو در آخرت – به ما خواهد داد.

سلام
این چنین سوالاتی زیاد مطرح میشه
در دین اسلام هست که حتی نمک زندگی خودمون و باید از خدا بخواهیم. خدا مسبب الاسباب هست. اگر خدا نخواهد برگی از روی درخت نمی افته. انسان ها اختیار دارند و اختیارشون در گرو خواست خداست.

اما عملا من به شخصه هر وقت دعا کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم.
یا ما کج زندگی میکنیم و صلاح خودمون و هیچ وقت نمیفهمیم. یا خدایی که شناختیم اون خدا نیست و خدا رو نشناختیم.

دعا جایگاه خوبی داره باعث آرامش میشه اما اگر هر وقت دعا کردی و نشد میشه بی اعتمادی.
با تکرار همه جیز خوبه خوب نمیشه و انسان هم نمیتونه همیشه خودش و گول بزنه.
چرا کسی که در رفاهه خدا دعاهاش و مستجاب میکنه و براش بلا نمیفرسته اما کسی که نیست همش امتحان میشه.

به نظرم ما مفهوم و قاعده زندگی و نشناختیم. ما توی سرنوشتمون اختیار نداریم و اتفاق هایی که خواهد افتاد و نمیتونیم پیشبینی کنیم اما میتونیم انتخاب کنیم تنبل باشیم یا نه شاد باشیم یا غنگین خوب باشیم یا بد.

دوست دارم راهی بفرمایید که دعا کنیم و مستجاب بشه.

سلام
در موضوع اختیار و جبر و یا اراده خدا و انسان باید بگوییم که هر دو دخالت دارد و هم ما و هم خداوند دارای اراده می باشد و غیر از بعضی امور خاص مانند تولد و مرگ و ... ما دارای اختیار هستم. نکته مهم این است که خدا به ما اختیار داده است یعنی اراده خدا بر اختیار ماست و امور معمول با اراده ما شکل می گیرد. یک مثال می زنم. شما به اداره یا بانک مراجعه می کنید. کارمند آنجا کار شما را انجام می دهد. کاری که برای شما انجام گرفت را کارمند انجام داد. اما رییس اداره یا بانک اختیار انجام کار را به آن کارمند داده است و اگر نبود و این قدرت را به او نمی داد هرگز کار شما انجام نمی شد.
در امور اختیاری ما نیز روند کار به همین صورت است که هر دو اراده انسان و خدا در طول هم قرار دارد و تعارضی ندارد. بنای امور عالم این است که انسان با افعال اختیاری و تلاش و کوشش خود به جایی برسد.
اما در مورد مستجاب شدن دعا موضوع دیگری است که باید گفت استجابت دعا عوامل متعددی دارد که ما درخواست می کنیم و از خدا می خواهیم و علاوه بر این که این دعا اثرات مختلفی دارد اجابت آن بسته به عوامل متعدد و نبودن موانع دارد که تلاش انسان یکی از عوامل آن است.
سنت های متعددی نیز در عالم وجود دارد که بحث مفصلی دارد و از جمله آن ها رها کردن و نعمت و تمکن دنیایی دادن به افراد بی ایمان هست و از طرفی سختی هایی به اهل ایمان می رسد که نوعی نعمت از طرف خداست

روزنه;980634 نوشت:
سلام
این چنین سوالاتی زیاد مطرح میشه
در دین اسلام هست که حتی نمک زندگی خودمون و باید از خدا بخواهیم. خدا مسبب الاسباب هست. اگر خدا نخواهد برگی از روی درخت نمی افته. انسان ها اختیار دارند و اختیارشون در گرو خواست خداست.

اما عملا من به شخصه هر وقت دعا کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم.
یا ما کج زندگی میکنیم و صلاح خودمون و هیچ وقت نمیفهمیم. یا خدایی که شناختیم اون خدا نیست و خدا رو نشناختیم.

دعا جایگاه خوبی داره باعث آرامش میشه اما اگر هر وقت دعا کردی و نشد میشه بی اعتمادی.
با تکرار همه جیز خوبه خوب نمیشه و انسان هم نمیتونه همیشه خودش و گول بزنه.
چرا کسی که در رفاهه خدا دعاهاش و مستجاب میکنه و براش بلا نمیفرسته اما کسی که نیست همش امتحان میشه.

به نظرم ما مفهوم و قاعده زندگی و نشناختیم. ما توی سرنوشتمون اختیار نداریم و اتفاق هایی که خواهد افتاد و نمیتونیم پیشبینی کنیم اما میتونیم انتخاب کنیم تنبل باشیم یا نه شاد باشیم یا غنگین خوب باشیم یا بد.

دوست دارم راهی بفرمایید که دعا کنیم و مستجاب بشه.

با سلام و عرض ادب

آیا شما علم غیب دارید و می بینید که دعاتون مستجاب نشده ؟

آیا توقع دارید همون لحظه هر چی می خواید از آسمون براتون نازل بشه ؟؟؟

می تونید مثل اون هایی بشید ، که از خدا نخواسته ، به خواسته هاشون می رسن ...

خدا رو فراموش کنید ، تا خدا هم شما رو فراموش کنه و دیگه بهتون نعمت دعا کردن و صدا کردنش رو نده ...

در عوض به همه خواسته های دنیوی مورد نظرتون می رسید ...

در این صورت دنیا میشه خدای شما و به هر چی که بخواین در همین دنیا می رسین ، اما نباید در اخرت توقعی داشته باشید ...!!!!

....................................

اما اگر طالب خدا هستید ، نه دنیا ،

وقت دعا کردن فقط و فقط خدا رو صدا کنید

فقط و فقط نیازتون نزدیک شدن به خدا باشه ...

فقط و فقط نیت شما قربة الی الله باشه ....

نه قربة الی الدنیا ...

تمام نیازهاتون رو از ذهنتون بریزید بیرون و فقط به خدا فکر کنید و صداش کنید ...

بدون شک دنیاتون گلستون می شه ، حتی اگر وسط جهنم باشید ...

مبنای 2;980174 نوشت:
سلام .
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید .

مساله رو از یک خاطره شروع میکنم و طرح مساله میکنم .

در قسمتی از خونه ما تعداد زیادی کفترچاهی زندگی میکنند ؛ زمستان امسال که یهو هوا سرد شدش ؛ نمیدونم چی شد که تعدادی از این کفترچاهی ها مردن و از لونشون افتادن درون پارکینگ ؛ به نظرم نتونستند سرمایه ناگهانی هوا رو تحمل کنند و یخ زدن و ...

ولی یه دونه از کبوترها زنده موند ... کبوتر بنده خدا نمیتونست پرواز کنه ؛ و از طرفی هم نمیتونست کف پارکینگ بنشینه ؛ چون کف پارکینک هم سرد بود ؛ سه روز رویه پاهاش ایستاد ؛ و من چندین و چند بار از پارکینگ رد میشدم و میدم که بنده خدا داره جوون میده ؛ ولی خوب کاری نمیتونستم بکنم . همسایه ها هم کاری نکردند ؛ احتمالا با خودشون میگفتند مریضی میاره و...

تا اینکه دیدم کبوتر بنده خدا ... دیگه رو پاهاش بند نیست و بدنش رو رویه سرمایه موزاییک های پارکینگ گذاشته ؛ دیگه خیلی دلم سوخت ؛رفتم و یک دونه دستمال حوله ای برداشتم و اطراف کبوتر پیچوندم و آوردمش درون خونه و کنار شوفاژ گذاشتمش ...

با خودم گفتم بزار گرم میشه ... حالش خوب میشه و بعد آزادش میکنم که بره ...

کبوتر نمیتونست رویه پاهاش وای سه ...
نمیتونست چیزی بخوره ...
چشماش رو هم نمیتونست باز کنه ...
فقط هر از چندی چشماش باز و بسته میشد .
حتی وقتی براش تخم مرغ باز کردم و نوکش رو گذاشتم درون تخم مرغ اون رو نخورد ...
ولی بعد از تقریبا 3 دقیقه دیدم که کمی داره نوکش تکون میخوره .
بین مرگ و زندگی بود .

با خودم گفتم خوب میشه ...

1. دیگه تمام کارهام مونده بود و دیگه نمیتونستم به کارهام برسم و تمام توجهم به این بود که کبوتره خوب بشه .
2. هر نیم ساعت یک بار بهش سرمیزدم ببینم که حالش خوب شده یا نه ... و میدیدم هنوز رویه پاش نمیتونه وای سه .
3. ولی هنوز زنده بود و چشماشم بسته بود .
4. مدام دلم براش میسوخت ؛ و هی خدا خدا میکردم که حالش خوب بشه .
5. تمام تمرکزم رو به خودش گرفته بود و اصلا نمیدونستم زنده میمونه یا نه .

خوب من تجربه چنین اتفاق هایی رو در درون زندگیم داشتم .

* چه اون زمانی که میخواستم ازدواج کنم
* چه اون زمان که عزیز ترین کسانم رویه تخت بیمارستان بودند
* چه اون زمانی که از خدا چیزهایی رو میخواستم و پس از میلیاردها بار التماس و خواهش بهم نداده بودنش .

حوصلم سر رفته بود ... باز هم اون روزها داشتند جلویه چشمانم تداعی میشدند ... و نمیخواستم درون این حس باشم ... حس دودلی ... تردید ... درخواست از خدا ... و اینکه آخرش بشه یا نشه ...

پرنده رو درون یک کیسه فریزر پیچوندم و انداختمش بیرون ...

فقط هم یک علت داشت ... از اون حس متنفر بودم ... حسی که منتظر باش ... امید داشته باش ... و آخرش نشه ... و اعصابم باز داغون بشه ...

نمیدونم که آیا گناهی رو انجام دادم یا ندادم ؛ ولی میتونم بگم که در هیچ زمینه ای نمیتونم چنین اطمینانی داشته باشم ؛ مطمئن هستم اگر یه روزی سرطان بگیرم ؛ و امیدی بهم نباشه ... منتظر کمک نمیمونم ... خودم رو از پنجره میندازم پایین ... چون واقعا از این حس بدم میاد ... حس التماس کردن و خواستن و خواستن و در انتها نشدن ...

یعنی دیگه دست خودم نیست ... نمیتونم اعتماد کنم ... کسایی که معنی اعتماد رو میدونن ... میفهمند که منظورم چی هست ...

هزاران ساعت التماس کن ؛ خواهش کن , خواهش کن ؛ گریه کن ؛ و آخر سرش هم ....

چرا بابته چیزی که درونش اختیاری نیست ... خدا انسان ها رو مواخده میکنه ...

در درون قرآن کریم داریم کسایی که از رحمت خدا نا امید میشن همانا کافرین هستند ...

ولی دیگه من نمیتونم اطمینان کنم ... یعنی دست خودم نیست ... چرا بابته چیزی که دست خودم نیست محاکمه میشم .

بابته وقتی که میزارید تشکر میکنم .

با سلام و عرض ادب و احترام

ما انسان ها خیلی خودخواه هستیم

حتی اگه این خود خواهی به ضرر خودمون باشه !!!!

عجول هستیم حتی اگر این عجله به قیمت نرسیدن به هدفمون باشه ...!!!

و زیاده خواه هستیم ، حتی اگر این زیاده خواهی ، باعث از دست دادن همه داشته هامون بشه !!!!

در کل خیلی احمق هستیم (خودم رو می گم ... بهتون برنخوره )

از خدا چیزی رو می خوایم ، که فکر می کنیم به سودمونه ، ولی در واقع به ضرر ماست ...
به خدا می گیم زود باش بهمون بده در حالی که به صلاح ما نیست ، که زود بهش برسیم ...
و چیز ها یی رو ازش درخواست می کنیم ، که نیازی بهشون نداریم ...

و مهم تر از همه

هیچ کدوم از چیزهایی که بهمون داده رو نمی بینیم

مغز

دست

پا

چشم

و ...

وقتی یه خواسته داریم ، کاملاً کور و کر و احمق می شیم

و فقط به یه چیز فکر می کنیم

خواسته بی ارزشی که داریم ...

........................

فقط یکبار امتحان کنیم

به جای خواستن چیز های بی ارزش این دنیا

یه خواسته واحد داشته باشیم

خواسته ای که با ارزشترین چیز دنیاست

که وقتی بهش برسیم ، همه دنیا در برابرش هیچ ارزشی نخواهد داشت ...

وقتی انسان به خود خدا می رسه و از خواسته هاش دل می کنه

اگر همه اون خواسته هایی که قبلا می خواست رو بهش بدن ، تا از خدا دل بکنه

راضی نخواهد شد ...

---------------------------------------------

در حالى که اشک از چشمانش جارى بود، فرمود:
اى عمو!
اگر اینها خورشید را در دست راست من
و ماه را در دست چپم قرار دهند،
تا دست از این سخن بردارم،
هرگز چنین نخواهم کرد

[SPOILER]

هنگامى که محمد (سلام بر او) دعوتش را آشکار کرد،
سران «قریش» نزد «ابوطالب» آمده و گفتند:
اى «ابوطالب» فرزند برادرت ما را سبک مغز مى خواند،
و به خدایان ما ناسزا مى گوید، جوانان ما را فاسد نموده، و در جمعیت ما تفرقه افکنده است،
اگر این کارها به خاطر کمبود مالى است،
ما آن قدر مال براى او جمع آورى مى کنیم
که ثروتمندترین مرد «قریش» شود
و حتى حاضریم او را به ریاست برگزینیم.

«ابوطالب» این پیام را به او عرض کرد،
او فرمود:
«اگر آنها خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند من به آن تمایل ندارم،
ولى در یک جمله، با من موافقت نمایند،
تا در سایه آن بر عرب حکومت کنند،
و غیر عرب نیز به آئین آنها درآیند،
و آنها سلاطین بهشت خواهند بود!».

«ابوطالب»، این پیام را به آنها رسانید، آنها گفتند: حاضریم به جاى یک جمله،
ده جمله را بپذیریم
او به آنها فرمود: «گواهى دهید که معبودى جز اللّه نیست، و من رسول خدا هستم».آنها گفتند:
ما 360 خدا را رها کنیم تنها به سراغ یک خدا برویم؟
چه چیز عجیبى؟!

در اینجا آیات زیر نازل شد: «وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ... إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ». همین معنى در «تفسیر مجمع البیان»، با تفاوت مختصرى نقل شده، و در آخر آن آمده است: «پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حالى که اشک از چشمانش جارى بود، فرمود: اى عمو! اگر اینها خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهند، تا دست از این سخن بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد، مگر این که این سخن را در جامعه نفوذ دهم، و یا در راه آن کشته شوم، هنگامى که «ابوطالب» این سخن را شنید، عرض کرد: به دنبال برنامه خود باش! به خدا سوگند: من هرگز دست از یارى تو بر نخواهم داشت».
[/SPOILER]

شروحیل;980672 نوشت:
با سلام و عرض ادب

آیا شما علم غیب دارید و می بینید که دعاتون مستجاب نشده ؟

آیا توقع دارید همون لحظه هر چی می خواید از آسمون براتون نازل بشه ؟؟؟

می تونید مثل اون هایی بشید ، که از خدا نخواسته ، به خواسته هاشون می رسن ...

خدا رو فراموش کنید ، تا خدا هم شما رو فراموش کنه و دیگه بهتون نعمت دعا کردن و صدا کردنش رو نده ...

در عوض به همه خواسته های دنیوی مورد نظرتون می رسید ...

در این صورت دنیا میشه خدای شما و به هر چی که بخواین در همین دنیا می رسین ، اما نباید در اخرت توقعی داشته باشید ...!!!!

....................................

اما اگر طالب خدا هستید ، نه دنیا ،

وقت دعا کردن فقط و فقط خدا رو صدا کنید

فقط و فقط نیازتون نزدیک شدن به خدا باشه ...

فقط و فقط نیت شما قربة الی الله باشه ....

نه قربة الی الدنیا ...

تمام نیازهاتون رو از ذهنتون بریزید بیرون و فقط به خدا فکر کنید و صداش کنید ...

بدون شک دنیاتون گلستون می شه ، حتی اگر وسط جهنم باشید ...

سلام
من در اون درجه از شناخت نیستم که بتونم صرفا خدا رو برای خدا بخوام.
یا اینکه بتونم ریاضت بکشم و از دنیا چیزی نخوام جز هدا.
من از خدا خواسته هامو میخوام و ازش میخوام راه رسیدنشو نشون بده یا دعا میکنم حاجتی رو ازش بخوام چون اون حاجت برام مهمه نمیتونم بگم مهم نیست و قربة الی ا.. .
اتفاقات دنیوی بخشیش به هیچ وجه دست خود آدم نیست.
بخشیش هم دست خود آدمه که به واکنشش به رخدادها مربوط میشه.
همه اتفاقات علت و معلولین.
اما چطور باید انتظار داشت ناگهان همه علت ها و معلول ها به خواست ما کنار بره.
پس دعا برای چه مواقعی هست؟ آخرت؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

مبنای 2;980174 نوشت:
هزاران ساعت التماس کن ؛ خواهش کن , خواهش کن ؛ گریه کن ؛ و آخر سرش هم ....

چرا بابته چیزی که درونش اختیاری نیست ... خدا انسان ها رو مواخده میکنه ...

در درون قرآن کریم داریم کسایی که از رحمت خدا نا امید میشن همانا کافرین هستند ...

ولی دیگه من نمیتونم اطمینان کنم ... یعنی دست خودم نیست ... چرا بابته چیزی که دست خودم نیست محاکمه میشم .

بابته وقتی که میزارید تشکر میکنم .


سلام
بیماری ، رنج و مرگ رو بعنوان واقعیت های زندگی بپذیرید. هرچند ظاهر این امور سخت و طاقت فرسا هستند اما صبر در مقابل اونا بسیار با ارزشتره. اینو هم باید بدونیم کهخداوند فقط پاسخگوی دعاهای خاص ما در مواقع ویژه نیست (که چه بسا بعضی از اونا رو اجابت هم نکنه) بلکه خدا پاسخگوی دعای درونی ما برای نفس کشیدن زنده ماندن سالم بودن کار کردن نون درآوردن راه رفتن و هزاران هزار نعمت پیدا و پنهانی است که به حسابش نمیاریم. او به دعای ما به ما زندگی داده و نیازهامونو درش برآورده می کنه چه بدانیم چه ندانیم چه به زبان بیاوریم و چه نیاوریم...بله یکی یا چندی از خواسته های زبانی مارو هم اجابت نمیکنه چون سنت های الهی در جهان تابع خواست ما نیست. مرگ هم یکی از این سنتهاست. من که مطمئنم نود درصد آدما از مردنشون راضی هستند و اصلا دوست ندارند به این زندان تنگ و تاریک برگردن. من و شما هم میریم...چه اصراری دارید که خدا بنده هاشو به جایی بهتر نبره؟
یا علیم[/][/][/]

روزنه;980761 نوشت:
سلام
من در اون درجه از شناخت نیستم که بتونم صرفا خدا رو برای خدا بخوام.
یا اینکه بتونم ریاضت بکشم و از دنیا چیزی نخوام جز هدا.
من از خدا خواسته هامو میخوام و ازش میخوام راه رسیدنشو نشون بده یا دعا میکنم حاجتی رو ازش بخوام چون اون حاجت برام مهمه نمیتونم بگم مهم نیست و قربة الی ا.. .
اتفاقات دنیوی بخشیش به هیچ وجه دست خود آدم نیست.
بخشیش هم دست خود آدمه که به واکنشش به رخدادها مربوط میشه.
همه اتفاقات علت و معلولین.
اما چطور باید انتظار داشت ناگهان همه علت ها و معلول ها به خواست ما کنار بره.
پس دعا برای چه مواقعی هست؟ آخرت؟

با سلام و عرض ادب

متوجه منظور بنده نشدید

فرضا شما راننده تاکسی هستین

تا امروز برای پول کار می کردید

از امروز برای رضای خدا کار کنید ...

و چون هدف و نگرش شما تغییر کرده ، خداوند هم مطابق نگرش شما با شما رفتار خواهد کرد ...

مشتری ها همچنان به شما کرایه خواهند داد و درضمن حتی مشتری های شما به خاطر نگرش زیبای شما بیشتر مجذوب شما خواهند شد

تا وقتی دنباله سایه خودتون هستید به سایه خودتون نمی رسید ...

اما اگه به سایه پشت کنید و به سمت خورشید برید ، سایه شما رو دنبال خواهد کرد بدون این که بهش فکر کنید ...

شما به اونچه نیاز دارید می رسید ..

ولی دیگه اون نگرش تک بعدی گذشته رو نخواهید داشت ...

موضوع قفل شده است