جمع بندی چرا احساس تکلیف نمی کنیم؟

تب‌های اولیه

291 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام استاد مسلم عزیز :x

مسلم;1016337 نوشت:
امروز شما می بینید میانگین ساعت کاری مفید در ایران زیر یک ساعت بیان میشود!

اولاً که چنین چیزی صحت ندارد. درست است که ما ایرانی‌ها علاقه داریم از زیر کار فرار کنیم
اما اینکه کار مفید ایرانی‌ها زیر یک ساعت باشد واقعا بی‌ارزش کردن تلاش این مردم است (اصلاً هم احساسی به موضوع نگاه نمی‌کنم)

ثانیاً اگر از جنبهء دیگر نگاه کنیم، یعنی بگوئیم کمیت کار کم نیست بلکه کیفیت کار پایین است
این هم برمی‌گردد به همان ایرادات ساختاری به این معنا که ساختار سازمانی و اداری ما به شکلی است که کمترین بازده را دارد
که در نتیجه باز هم ضعف ساختار و قانون است که مشهود است

مسلم;1016337 نوشت:
رابطه بازی، باند بازی، فامیل بازی، رانت، رأی دادن ها تعصبی، و مانند آن است که پدر ما را در آورده است

مسلم;1016337 نوشت:
در ژاپن برخی بر اثر شدت کار می میرند!

خب سوال همینجاست
چرا حکومتی که بر مبنای بهترین قانون الهی بنا شده است (ایران) پر است از باندبازی، تعصبات غلط، رانت، بی‌مسئولیتی و....
اما حکومتی که مبنایش شینتوئیسم و بودیسم است (ژاپن) برای ساختن کشورشان جان می‌دهند؟

این سوال دو پاسخ بیشتر ندارد:
1 - آئین آنها توانایی پرورش انسان‌های مسئولیت‌پذیر را دارد ولی آئین ما این توان را ندارد. که این را هم شما و هم من رد می‌کنیم
2 - آنها ساختاری برای بکارگیری راهکارهای صحیح، متناسب با اعتقادات ضعیف‌تر خود را فراهم کرده‌اند ولی ما این ساختار را برای اعتقادات قوی‌تر خود فراهم نکرده‌ایم. که حرف امثال من و جناب بیت‌المعمور همین است

مسلم;1016350 نوشت:
با سلام و احترام

آیا وابستگی اقتصاد به نفت جزء قانون اساسی است؟ یا خلاف آن از بدیهیات اقتصادی است؟

آیا دولتی بودن تمام بخش های سیاسی جزء قانون اساسی است؟ یا اتفاقا برخلاف اصل 44 قانون اساسی مبنی بر خصوصی سازی دولتی است؟

تکیه و نگاه به خارج جزء قانون اساسی است یا اتفاقا خلاف آن جزء ماهیت انقلاب اسلامی؟

استفاده اندک از ظرفیت نیروی انسانی جزء کدامین اصل از قانون اساسی است؟

کجای قانون اساسی آمده است که بودجه باید معیوب و نا متوازن باشد؟

آیا عدم ثبات در سیاست های اقتصادی و روزمرگی ذاتی این حکومت و از اصول اساسی است؟

خواهش می کنم قبل از این که نقد بفرمایید سعی کنید سخن طرف را خوب متوجه بشوید، من واقعا خدای ناکرده قصد جدل با شما ندارم، شما عزیز هستید برای من.
اما روشن است که اگر برای اصلاح این امور نیازمند اصلاح قانون اساسی یا ساختارهای کلان نظام میبود، باید خود رهبری آن را برعهده می گرفتند، چون تغییر قانون اساسی و یا ساختارهای کلان نظام فقط با موافقت ایشان ممکن است، لذا توصیه ایشان به دیگران در این موارد معنا ندارد!!

خدا نگهدارتان باشد...

با سلام

8 بار از لفظ قانون اساسی صحبت کردید
اما بنده یک بار هم استفاده نکردم.
در بیانات رهبری هم فرمودند عیوب ساختاری و نفرمودند قانون اساسی
اما وقتی تعصب باشد چشم ها و گوش ها کارایی خود را از دست می دهند.
من فقط شما را به تقوای الهی سفارش می کنم

مسلم;1016350 نوشت:
روشن است که اگر برای اصلاح این امور نیازمند اصلاح قانون اساسی یا ساختارهای کلان نظام میبود

استاد مسلم عزیز چرا تا کسی انتقاد می‌کند باید در مقابل نظام و رهبری قرار بگیرد؟!
مگر نمی‌شود کسی پشت سر رهبری باشد و منتقد هم باشد؟

اول اینکه منظور از قانون، لزوماً قانون اساسی نیست بلکه صدها طرح و لایحه است که می‌شود ازطریق مجلس و یا دولت مطرح و تصویب شوند
یا اینکه از تصویب طرح‌ها و لوایح غلط جلوگیری شود. نمونه‌اش هم طرح شفافیت آراء است. آیا طرح شفافیت آراء نمایندگان ربطی به قانون اساسی دارد؟

مسئلهء دوم این است که وقتی می‌گوئیم ساختار باید اصلاح شود، تنها قانون مد نظر ما نیست
ساختار شامل زیرمجموعه‌های متعددی است که تنها یکی از آنها قوانین است (البته قانون جزء مهمترین‌هاست)

آموزش مدیران توانمند
هدفمند کردن رشته‌های تحصیلی دانشگاه‌ متناسب با نیاز‌های اساسی کشور
آماده سازی زیرساخت‌ها
توجه به نخبگان و بکارگیری صحیح آنها
استفاده مفید از تجربیات افراد بازنشسته بجای استخدام مجدد آنها
واگذاری مشاغل تخصصی به متخصص مربوطه
استفاده بهینه از تخصص افراد
اصلاح روندهای اداری و بروکاسی
و...........

تمام اینها بخشی از اصلاح ساختارها هستند

Im_Masoud.Freeman;1016219 نوشت:
سلام و عرض احترام خدمت همه ی دوستان عزیز

در شرایط فعلی مشکلات معیشتی مردم رو سخت تحت فشار قرار داده

و بسیاری از مردم توانایی خرید اقلام ضروری زندگی رو هم ندارند


دلیل بوجود اومدن چنین شرایطی هم به نظر من

فقط و فقط به حضور مسئولین بی غیرت و بی سروپا در مرکز قدرت هست

که با انتخاب مستقیم و غیر مستقیم خود مردم به قدرت رسیدند



مسئولینی که از آمریکا و اسرائیل می ترسند


مسئولینی که بعد از چند سال به بازی گرفتن مملکت تازه متوجه شدند که غرب همه ی دنیا نیست و به آمریکا نمی شود اعتماد کرد


مسئولینی که دغدغه ی مشکلات مردم را ندارند


مسئولینی که نمی خواهد رای او برای مردمی که خود او را انتخاب کرده اند شفاف باشد


در چنین شرایطی چرا افرادی که از نظر مدیریت توانمند هستند

و روحیه انقلابی دارند خودشان را برای ورود به مجلس و سایر مراکز قدرت و تصمیم گیری آماده نمی کنند ؟



به نظر من یک آدم با اخلاق و مسئولیت پذیر بخاطر نداشتن تجربه و یا اشتباه سهوی کاری را خراب کند

بسیاااااااااار سزاوارتر از این است که احمقی احمقانه و با خود ابن سینا پنداری همه چیز را خراب کند

و بعد با نهایت بی شرمی طلبکار هم باشد وقتی هم مسئولیتش تمام شد برود در شبکه های اجتماعی ژست اپوزوسیون بگیرد



ما میدان را خالی کرده ایم که این مسئولین بی تربیت و بی شخصیت و خدانشناس پست گرفتند


لطفا نگویید که ما مسئولین خوب هم داریم.

خودم خوب می دانم که مسئولین خوب هم داریم. ولی تعدادشان در برابر بدها بسیار کم است که اگر نبود الان وضعیت مملکت این نبود



چرا انسان های سالم و توانمند با تواضع بی جا و اینکه مسئولیتش سنگین است

و قیامت باید پاسخگو باشیم میدان را برای انسان های بی سروپا خالی کرده اند ؟



واقعا ما چه زمانی باید احساس تکلیف کنیم ؟

سلام،
مشکل از احساس تکلیف نیست ... مشکل از ترس است، ترسی که ناشی از جهل است، جهلی که بیشتر تقصیر خواص جامعه و اندیشمندان آن هست ...
همه می‌خواهند یک کاری بکنند ولی نمی‌دانند چطور ... این است که فقط تواصو بالصبر می‌کنند ... مگرنه که گاهی همینطوری یک حرکتی می‌کنند و سریع همه چیز بر علیه نظام و انقلاب تمام می‌شود ...
یک خورده زشته که این را بگم ولی نه فقط ما مردم که بلکه مسؤولین هم نمی‌دانند باید چه کار کنند :Esteghfar:
چند وقت پیش یک سمیناری بود که یک عالمی به صرافت افتاده بود که با تیمشان کارهایی بکنند، ایشان در مقدمه‌ی بحثشان می‌گفتند که حضرت آقا گفته‌اند که ما می‌گوییم عدالت اجتماعی یا اقتصادی را رعایت کنید و همه هم استقبال می‌کنند و شور و حرارت هم دارند ولی باز چیزی درست نمی‌شود، نه اینکه نخواهند، می‌خواهند کاری بکنند ولی نمی‌شود، معلوم می‌شود که یک گره علمی این وسط هست، این گره را باید باز کرد ...
ما متفکر آزاداندیشی که بتواند از اسم‌های دهن‌پرکن علما عبور کند نداریم ... شاید هم داریم ولی من که زیاد ندیده‌ام ... بیشتر محافظه‌کار هستند ... بیشتر ناقلان علوم هستند تا به کار برندگان علوم ... بیشتر جزم‌گرا هستند تا محقق ... بیشتر دانش‌آموز هستند تا دانشجو ...
اسک‌دین اگر می‌خواهد کاری کندِ، یا شما اگر می‌خواهید کاری کنید، باید کار علمی بکنید که اصلاً باید چه کار کرد؟ اصلاً چه کار می‌توان کرد ... گاهی تا حرفی زده می‌شود سریع یک عده متحجر می‌گویند شیعه اینطور نیست و آنطور هست، شیعه آن هست که من بگویم و هر که بر خلاف نظر من حرف بزند یا احمق است و یا کافر ...

مثلاً فرض کنید یکی بگوید که مدیر همواره باید حقوقش کمتر از زیردست‌هایش باشد تا اگر روحیه‌ی خدمت دارد و دغدغه‌ی آخرتش را دارد برود و مدیر شود ... آنقدر تعداد افراد متقاضی مدیریت کم می‌شود که دیگر لازم نیست برای رأی آوردن میلیاردی خرج کنند و به این و آن قول بدهند که اگر رأی آوردند چطور منافع حامی خودشان را برآورده می‌سازند و به شعور همه‌ی ما می‌خندند ...
به این ترتیب بیشترین حقوق مال کارگرها و تکنسین‌ها و محققین کف کتابخانه‌ها و آزمایش‌گاه‌ها و امثال ایشان از کسانی است که اصل کار اتفاقا به دست همانها قرار است که انجام بشود ... نه مدیران ایشان ... مدیر افتخار مدیریت کار را دارد و دغدغه‌ی هدایت کار و حصول نتیجه‌ی درست را ... مدیر امکان هدایت کردن را دارد ... اما حقوق مالی نه ... اگر می‌خواهد به مالی برسد قید مدیریت را بزند و کاری کند که به پولی که می‌گیرد می‌ارزد ... مدیرها انقلابی و خداترس باشند بهتر است تا اینکه بخاطر پول و حق جلسه و حق مأموریت و خانه‌های سازمانی و امکانات ویژه‌ی مخصوص مدیران مدیر بشوند ...
ماجرای همان مورچه است که کار می‌کرد و مشکلی هم نبود، بعد گفتند که این مورچه باید یک مدیر برنامه داشته باشد تا تمرکزش را فقط روی کارش بگذارد، بعد آن مدیر نیاز به یک منشی داشت، بعد مجموعه نیاز به دفتر مدیریت و آبدارچی و خدمات و امثال آن پیدا کرد، بعد مسؤول مالی و کلی نفر دیگر ... و همه می‌خوردند و در اصل فقط همان مورچه کار می‌کرد ... همان مورچه‌ای که حقوقش یک دهم دیگرانی که از صدقه‌ی سر او می‌خوردند نبود ...
فرض کنید بیشترین حقوق برای کارگر و تکنسین و کشاورز و باغدار و امثال اینها باشد ... دیگر کسانی که عاشق خدمت هستند صف نمی‌بندند که دکتر یا مهندس بشوند ... یا مدیر بشوند ... این همه دکتر بیکار نخواهیم داشت ... ای کاش فقط بیکار بودند، گاهی بیسواد هم هستند ... وقتی انگیزه‌ی درس خواندن پول در آوردن باشد، می‌شود همان ضرب‌المثل قبلی، تا می‌شود بدون زحمت مدرک گرفت چرا زحمت بکشیم، تا می‌شود بدون زحمت پول در‌ آورد چرا زحمت بکشیم، تا می‌شود کار نکرد چرا کار کنیم، کاری که می‌توان به گردن دیگری یا به فرصت مقتضی انداخت را چرا خودمان و امروز انجام بدهیم ....؟
خوب این یک ایده است ... ولی شبهه‌ی مارکسیستی شدن درش هست ... ممکن است هزار آسیب‌پیش‌بینی نشده درش باشد که باید قبل از عملیاتی کردن آن بهشان فکر کرد و ببینیم قابل رفع شدن هستند یا نیستند ... مثلاً همه که مالک اشتر و محمد‌بن‌ابی‌بکر نیستند، با این کار انگیزه‌ها کم می‌شود ... در این قحط‌الرجالی که هست ظاهراً باید به جاذبه‌ی حقوق‌های نجومی مدیران را مدیر کرد مگرنه کسی زیر بار این مسؤولیت‌ها نمی‌رود ... خیلی‌ها می‌گویند چنین سیستمی که در آمد بالادستی از پایین‌دستبی کمتر باشد محکوم به شکست است ... مدیری که درست مدیریت نکند هم احتمالاً کل سیستم را بر فنا می‌دهد ... البته شاید هم مثل همین الآن که خیلی وقتها دارند همین کار را می‌کنند ...

خلاصه اینکه گره علمی داریم ... می‌خواهیم کاری کنیم ولی نمی‌دانیم چطور ... مسؤولین شاید بخواهند شرایط را درست کنند، ولی نمی‌توانند ... به چندین و چند دلیلی ...۱. شوق خدمت را دارند ولی توانایی یا علم لازم برای رفع مشکلات را نه ... نمی‌دانند چه کنند ... شاید عمق اندیشه‌هایشان کم است، شاید فقط مثال‌هایی که سر کلاس‌های درس خوانده‌اند را بلد هستند ولی مسائل نو را بلد نیستند حل کنند، شاید قدرت تحلیل پایینی از مسائل دارند
۲. جسارت و شجاعت لازم را ندارند ... و آن کسی که داشت هم از جهت دیگری تو زرد درآمد
۳. ساختار ذهنی‌اشان شکل گرفته و حسابی محکم شده است و در آن ساختارها فسیل شده‌اند و مثلاً نمی‌توانند بپذیرند که الآن که نوبت مدیریت ایشان شده است امتیازات مدیریت کم بشود ... می‌گویند چه شد الآن که نوبت ما شد ناگهان آسمان تپید؟ بخاطر همین به جای کم کردن حقوق سردمداران تا کم می‌آورند دلار را گران می‌کنند و اصطلاحاً دستشان را در جیب ملت می‌کنند، یا چیزهایی شبیه به آن
۴. کسی که وضعش خوب است دوست دارد به بقیه کمک کند ولی دست آخر آنقدر کمک می‌کند که سیر از حال گرسنه خبر دارد ... کمک می‌کند که کمک کرده باشد، نمی‌فهمد درد چیست، غذا نداشتن یعنی چه، اجاره‌خانه نداشته باشد یعنی چه، بچه‌ی مریض داشتن و پول نداشتن یعنی چه، بیمه‌های درمانی عملاً بودن و نبودنشان فرقی نکند یعنی چه، بیشتر امتیازهای زندگی در یک شهر مجتمع بودن و بعضی‌ها آب لوله‌کشی به زود داشته باشند یعنی چه ... می‌خواهند کمک کنند ولی فهمی از مشکلاتی که باید حلّشان کنند ندارند ... دارند ولی ندارند ... از عمق مشکلات مردم غافلند ... چون خودشان اهل ذکر نیستند و سختی‌ها را به خودشان نمی‌چشانند، نیازمند کسی هستند که کنارشان بایستد و هی به ایشان نهیب بزند، دوباره نهیب بزند، روزی ۱۰ بار نهیب بزند، سر هر تصمیم‌گیری نهیب بزند ... خوب چه کاری است سیستم را عوض کنید تا چنین کسی مدیر نشود ... انقلاب مستضعفین و پابرهنگان الآن دارد کم‌کم در مورد برخی از مدیران به انقلاب فئودالیست‌ها و ارباب و رعیت‌ها تبدیل می‌شود ... دل مردم هم خوش می‌شود به اینکه به جای افزایش حقوق درصدی می‌خواهند یک مقدار ثابت به حقوق همه اضافه کنند، حتی به حقوق کسی که ماهی ۲۰ میلیون حقوق می‌گیرد! ... بعد از هدف‌مندی یارانه‌ها این را دیگر کجای دلمان بگذاریم؟
۵. خیلی‌هایشان درس‌خوانده‌های آن طرف آب هستند ... اصلاً تفکر انقلابی و جهادی را بلد نیستند یا اگر زمانی هم بوده‌اند ظاهراً یادشان رفته است ... طلحه و زبیر هم زمانی خیلی انقلابی بودند ولی بعد دنیا زیر دهانشان مزه کرد ... فکر می‌کنند ما مفتخر به حضور ایشان در پست‌هایشان هستیم ... مثل ذخیره‌های انقلاب که ای کاش دشمن این ذخایر ما را مثل سایر ذخایر ما می‌دزدید و با خودش می‌برد ... ای کاش دشمنان احمق ما این مقدار احمق بودند، ولی دیگر اینقدر احمق نیستند ظاهراً ...

حالا چه کنیم؟
به نظر من اگر احساس مسؤولیت داریم بحث علمی کنیم ... خواصّی که باید فکر کنند که ظاهراً سرگرم دعواهای علمی خودشان هستند یا نگران تعداد مقاله‌هایشان و چگونه گذراندن اوقات فراغتشان و امثال آن هستند ...
حقایق را بدون پرده نشان بدهیم ... شفافیت ... مشکلات باید دیده شوند تا اهمیت داده شوند، باید زشتی نواقص مدیریتی سبب آزار مدیرها باشد و شب‌ها از ناراحتی خوابشان نبرد که چرا نتوانسته‌اند فلان مشکل را حل کنند ... اگر از خدا و وجدان خودشان نمی‌ترسند از مردم بترسند ... الآن گاهی قبح نواقص مدیریتی ریخته است و تا ایراد بگیری می‌گویند همین است که هست و بقیه هم بهتر از ما نبوده‌اند ... باید نگذاریم عده‌ای زیر بهانه‌ها و توجیه‌هایی که می‌آورند عقده‌های درونی خودشان را پنهان کنند، غفلت خودشان از مرگ و آخرت را پنهان کنند، نفاق یا کم‌کاری‌های خودشان را پنهان کنند ... شاید بفهمند که گاهی آن‌قدرها که فکر می‌کنند هم لایق‌ترین نیستند ... شاید باید برای مسؤولین کلاس‌های بصیرت بگذاریم و مجبورشان کنیم سر کلاس‌های اخلاق حاضر شوند، چون گاهی واضحاتی که همه می‌فهمند را هم ایشان انگار نمی‌بینند، شاید آنقدر می‌دانند که دیگر نمی‌توانند اهمّ‌فی‌الأهمّ کنند ...

با سلام و احترام خدمت آقا رضای عزیز@};-

Reza-D;1016374 نوشت:
استاد مسلم عزیز چرا تا کسی انتقاد می‌کند باید در مقابل نظام و رهبری قرار بگیرد؟!
مگر نمی‌شود کسی پشت سر رهبری باشد و منتقد هم باشد؟

من مطلقا چنین قصدی نداشتم؛ من خودم هم در این بحث نگاه انتقادی دارم، بنده و برادر عزیزمان بیت المعمور و همچنین شما در این که نقد و اشکال وارد است که اختلافی نداریم، اختلاف در این است که نقد ساختاری است یا اجرایی؟ مسئولین مشکل دارند، یا ساختارو محتوا معیوب است؛ آنچه که موجب شد بنده به ایشان اشکال بگیرم این سخنان بود:

بیت المعمور;1016274 نوشت:
باور کنیم مسئولان کشورهای دیگر از مسئولان ما مسلمان تر نیستند...
آنها قوانین و سیستم بهتر و عادلانه تری دارند....

من منظور شما و جناب بیت المعمور از ساختار را اصلا نمی فهمم، فقط یک سوال از شما دارم، آیا اگر کشور ژاپن و ایران با حفظ تمامی قوانین کلان، وقوانین خرد، و همچنین حفظ ساختار، فقط جای مسئولینشان عوض شود، یعنی ایران مبتنی بر همین ولایت فقیه و قانون اساسی اسلامی بماند، و ژآپن هم در ساختار و قوانین خویش بماند، فقط جای مسئولین در پست های متشابه عوض شود نتیجه چه خواهد شد؟ لطفا به بنده بفرمایید نتیجه را چگونه خواهید دید؟

Reza-D;1016374 نوشت:
آموزش مدیران توانمند
هدفمند کردن رشته‌های تحصیلی دانشگاه‌ متناسب با نیاز‌های اساسی کشور
آماده سازی زیرساخت‌ها
توجه به نخبگان و بکارگیری صحیح آنها
استفاده مفید از تجربیات افراد بازنشسته بجای استخدام مجدد آنها
واگذاری مشاغل تخصصی به متخصص مربوطه
استفاده بهینه از تخصص افراد
اصلاح روندهای اداری و بروکاسی
و...........

بنده اصلاح تمام اینها را در گرو اصلاح مسئولین میدانم، چون ساختار و قوانین خرد و کلان کشور ما هیچ تعارضی با این اصلاحات ندارند، این مسئولین هستند که می توانند با ظرفیت موجود و ساختار نظام اسلامی چنین کنند و نمی کنند!!
آنچه می فرمایید: از آموزش مدیران توانمند و هدفمند کردن رشته های تحصیلی و مهیا ساختن زیرساخت ها و مانند آن یک سری امور اجرایی است که اجرای آن در گرو مسئولین دلسوز و کارآمد است، به همین خاطر شما می بینید ما در هر عرصه ای مسئول دلسوز داشته ایم که مدیریتش مدیریت جهادی بوده است پیشرفت داشته ایم و به تعبیر شما ساختارهای لازم هم مهیا شده است، اما هر کجا مسئولین دلسوز و توانمند نداشته ایم ساختارها معطل مانده است.

در یک کلام محال است شما بدون مسئولینی که احساس وظیفه کنند بتوانید برترین قانون ها و برترین ساختارها را به منصه ظهور رسانده و اجرا کنید، اما با مسئولین توانمند و دلسوز تمامی زرساخت ها و ساختارهای لازم فراهم خواهند شد.

[="Times New Roman"][="Black"][="3"]ببینید دوستان من با استاد مسلم موافق هستم

به نظر من ساختار کنونی بسیار عالی هست و می شود با حضور مسئولین دلسوز در همه ی عرصه ها از همه ی کشورها سبقت گرفت

اگر من فرمانده نیروی انتظامی دلسوز باشم سیستمی پیاده سازی میکنم که بدن دزدها و خلافکارها بلرزد

اگر من رئیس جمهور دلسوزی نباشم جای شهید و جلاد رو عوض میکنم و به نیروی انتظامی کشورم رو تضعیف میکنم

اگر من رئیس قوه قضاییه دلسوزی باشم همه ی مفسدین گردن کلفت ( پ خ - گ ف - ز ر - د ن - س ق هم نداریم )

رو جلوی چشم همه با اقتدار به دار میکشم تا دیگه سلطان سکه و سلطان پشمک و سلطان صادرات مورچه بوجود نیاد

اگر هم دلسوز نباشم باعث میشم دزدها و اختلاس گران و اخلال گران روز به روز گستاخ تر و وقیح تر بشن

اگر می بینید ژاپن پیشرفت کرده بخاطر این نیست که سیستمشون جوری هست که نمیشه دزدی کرد

بخاطر این هست که هرکسی مسئولیت پذیر هست و وجدان کاری داره...وگرنه شما صد تا رادار و پهباد هم بزاری

کافیه یکی از نفرات اصلی فاسد باشه تا رادارها و پهباد ها از کار بیفتن.

شما مجلس خودمون رو ببینید. مثلا خانه ی ملت هست. ولی شفافیت آرا نداره.

شما نمی دونی نماینده ات به کی و به چی رای میده

نماینده ات هم دوست نداره که تو بدونی. چون اگر بدونی نظرت در موردش عوض میشه

همونطور که می بینید جایی که صد تا دوربین هست هم تا زمانی که یه آدم دلسوز در راس قدرت نباشه نمیشه کاری کرد

اینکه فکر کنیم یه سیستمی پیاده سازی کنیم که ناظر بود و نبود نشه خلاف کرد یه خیال خام بیشتر نیست

سیستم ضد فساد میشه ایجاد کرد.ولی این سیستم ضد فساد باز هم نیاز به ناظر و آدم دلسوز داره که از این سیستم حفاظت کنه

منتها فشار کارش خیلی کمتر از قبل میشه و این یعنی اینکه می تونه مدیریت کارهای بیشتری رو با فشار کمتر به عهده بگیره

و این یعنی پیشرفت واقعی....[/][/][/]

مسلم;1016396 نوشت:
[=3]

من منظور شما و جناب بیت المعمور از ساختار را اصلا نمی فهمم.

من اصلا از کلمه ساختار استفاده نکردم تا شما توجیه کنید متوجه نمی شوید.
در همین نقل قولی که در پست قبلی از من داشتید نگاه کنید گفته ام

قوانین و سیستم

بعلاوه در پست ابتدائی توضیحات بیشتری دادم...

در پست سوم برای اینکه مطلب برایتان واضح تر باشد
کلام رهبری در بیانیه گام دوم انقلاب را آوردم
در آن بیانیه فرمودند عیوب ساختاری...

آیا کلام رهبری هم برایتان گنگ و مبهم است؟!
آن قدر مبهم است که در پاسخ من 8 بار از قانون اساسی نام ببرید؟!
یعنی مقصود رهبری از عیوب ساختاری همان قانون اساسی بود؟!
آیا توضیحاتم واضح نبود ؟! بود اما شما همچنان دوست دارید به شیوه خویش ادامه دهید

یا حق

جناب بیت المعمور از دعوت مکرر بنده به تقوای الهی سپاسگزارم، امام ههمچنان احساس می کنم منظور بنده فهمیده نشده، لذا سعی می کنم شفاف بیان کنم، اگر باز حل نشد دیگر سکوت کرده و تقوا پیشه می کنم:

شما مشکل را نه از جانب مسئولین، بلکه کاملا از قوانین و سیستم و ساختار دانستید:

بیت المعمور;1016274 نوشت:
باور کنیم مسئولان کشورهای دیگر از مسئولان ما مسلمان تر نیستند...
آنها قوانین و سیستم بهتر و عادلانه تری دارند....

روشن است که وقتی نام قوانین می آورید مطلق است، و شامل قانون اساسی و قوانین رده پایین تر میشود، من اگر به شما بگویم مثلا قوانین آمریکا مشکل دارد هرگز مخاطب گمان نمیکند که قوانین اساسی آن منظور بنده نباشد!!! اما نمی دانم شما چرا تا نام قانون اساسی را از بنده شنیدید یک باره به هم ریختید:

بیت المعمور;1016435 نوشت:
آدر پاسخ من 8 بار از قانون اساسی نام ببرید؟!

بیت المعمور;1016363 نوشت:
8 بار از لفظ قانون اساسی صحبت کردید

خواهش میکنم منصفانه نگاه کنید، قصد بحث و جدل و اینها ندارم. وقتی کلمه «قانون» به صورت مطلق به کار میرود، و می گوییم قوانین یک کشور مشکل دارد، اما منظورمان قوانین اساسی نیست، مشکل از گوینده است یا شنونده؟
ثانیا بنده هم در ادامه دیگر منظور شما را فهمیدم و چنین سخنم را ادامه دادم:

مسلم;1016396 نوشت:
قوانین خرد و کلان کشور

مسلم;1016396 نوشت:
قوانین کلان، و قوانین خرد

برادر عزیزم من که با شما دعوا ندارم، اما نمیتوانم بپذیرم که بدون مسول دلسوز ساختار و اجرا اصلاح شود، همانطور که به برادرمان رضا هم عرض کردم:

مسلم;1016396 نوشت:
این مسئولین هستند که می توانند با ظرفیت موجود و ساختار نظام اسلامی چنین کنند و نمی کنند!!...
در یک کلام محال است شما بدون مسئولینی که احساس وظیفه کنند بتوانید برترین قانون ها و برترین ساختارها را به منصه ظهور رسانده و اجرا کنید، اما با مسئولین توانمند و دلسوز تمامی زیرساخت ها و ساختارهای لازم فراهم خواهند شد.

مقام معظم رهبری چندین سال است که دارد در خصوص پیشگیری از فساد سخن می گوید؟ چرا اجرا نشد؟ آیا ظرفیت موجود در نظام اسلامی برای ایجاد چنین ساختارهای لازمی کافی نبود؟ الان هم چرا رهبری دائما به مسئولین توصیه ساختار سازی می کنند؟ این ساختار سازی یعنی بهره گیری از ظرفیت موجود و ایجاد ساز و کار لازم برای پیش برد این اهداف در زمینه های مختلف!
خب کی باید ساختار سازی و اجرا کند؟ مسئولین!!! چه کسی تا به حال کوتاهی کرده؟ مسئولین!!!

من که نمی خواهم بگویم قوانین ما دیگر کامل شده و نیازمند وضع قوانین جدیدی نداریم!! دراین صورت که باید مجلس را تعطیل می کردیم! من صرفا با این سخن مشکل دارم:

بیت المعمور;1016274 نوشت:
باور کنیم مسئولان کشورهای دیگر از مسئولان ما مسلمان تر نیستند...
آنها قوانین و سیستم بهتر و عادلانه تری دارند....

بنده در یک کلام اصلاح مسئولین را مقدم بر اصلاح ساختار می دانم، چرا که نقش علیّت دارند نسبت به ایجاد ساختارها

اگر باز دچار سوء برداشت شدم، یا لحنم تند بوده، یا بی تقوایی کردم عذرخواهی می کنم@};-

باء;1016393 نوشت:
سلام

سلام بر برادر عزیزم جناب «باء»
فکر می کنم یکی، دو سالی بود که از شما خبری نبود؟ درسته؟ خیلی خوشحالم که میبینم دوباره آنلاین شدید و در انجمن حضور پیدا کردید@};-

مسلم;1016450 نوشت:
[=3]

[=3]روشن است که وقتی نام قوانین می آورید مطلق است، و شامل قانون اساسی و قوانین رده پایین تر میشود

[/@};-

یکی از جاهایی که علم حجاب اکبر میشود همینجاست!
وقتی ما می گوییم مشکل از قوانین است
هیچ عاقلی برای این گزاره ها، سور کلی نمی دهد
هیچ عاقلی نمی گوید مقصود تو این است که
همه قوانین مشکل دارد
همه متوجه میشوند مقصود ما این بوده است که برخی قوانین مشکل داشته اند نه همه...

حالا می ماند این بحث که مقصود ما کدام قوانین است؟

اینجا باید به قرائن کلام توجه کرد.
مثلا وقتی من می گوییم چرخ اقتصاد یا تورم
یا وقتی به کلام رهبری استناد می کنم
یعنی مقصودم چنین قوانینی است نه قانون اساسی..

حالا ممکن است شما توجیه کنید که نه تو قصدت قانون اساسی بود یا من نفهمیدم مقصودت چه بوده؟ پس امکان دارد قانون اساسی مشکل داشته باشد...

در این صورت بنده به شما خواهم گفت خود قانون اساسی ، برای اصلاح خودش راه را باز گذاشته است و قانون اساسی ما بن بستی ندارد که نتوان از آن استفاده کرد. قطعا اگر محرز شود اشکال در قانون اساسی است باید آن را اصلاح کرد...

یا حق

موضوع قفل شده است