جمع بندی چرا ابتدا انصار در سقیفه حاضر شدند؟

تب‌های اولیه

9 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا ابتدا انصار در سقیفه حاضر شدند؟

سلام
یکی از سوالهای من همیشه این بود که چرا انصار اول به سقیفه رفتند؟ مگر انها یاری پیمبر نبودند پس چرا خیانت کردند؟
با تشکر

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد ممسوس

با سلام و احترام
پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و اله عزت و اقایی و سربلندی را برای اعراب حجاز به ارمغان اورد اعرابی که تا دیروز در جهالت و گمراهی خود غوطه ور بودند اما امروز به برکت کلام نورانی و وحی الهی به یکتاپرستی روی اورده و اسلام را اختیار نمودند. پیامبر در 13 سالی که در مکه به سر میبرد با سختی تمام به تبلیغ دین اسلام میپرداخت از این میان افرادی به وی ایمان اوردند اما ظلم و ستم و اذیت و آزار و شکنجه مسلمین باعث شد انان شهر و دیار خود را ترک کرده و رهسپار مدینه شوند. مردم مدینه در مدتی که پیامبر در شهر انان به سر میبرد جانانه از دین اسلام و پیامبر خویش دفاع کردند. اما در روزهای اخر عمر پیامبر صلی الله علیه و اله اوضاع به گونه ای دیگر رقم خورد. همان انصاری که یاور پیامبر و دین خدا بودند سقیفه را به وجود اوردند. اکنون به برخی از عوامل پیدایش سقیفه توسط انصار اشاره میکنیم.
نکته اول : آنان احساس مي‌كردند براي اسلام زحمت زيادي كشيده‌اند ، اسلام در حقيقت فرزند آنهاست ، براي اسلام جان داده‌اند ، فرزندانشان و عزيزانشان را داده‌اند بهتر از هر كسي مي‌توانند اسلام را محافظت كنند و لذا تصميم گرفتند فردي را معين كنند تا دین اسلام را حفظ کند.
نکته دوم: انصار از انتقام قريش وحشت داشتند. در طول اين ده يازده سال عمده سران و شخصيت هاي قريش به شمشير انصار به درك واصل شده بودند. از این رو آنان مي‌ترسيدند که اگر چنانچه قريش حكومت را به دست بگيرد انتقام كشتگانشان را از انصار خواهند گرفت.

ادامه دارد

با سلام و احترام
نکته سوم: مهمترین عاملی که باعث شد انصار به سقیفه رفته و جانشین پیامبر را انتخاب کنند این بود که انها به چشم خود دیدند که در اواخر عمر پیامبر گرامی اسلام اتفاقاتی رخ داد که بازتاب ان عدم مقبولیت خلافت حضرت علی علیه السلام برای قریش بود. اتفاقاتی که اینده تاریک و مبهمی را برای جامعه اسلامی رقم میزد وقایعی که مسیر روشن اسلام را عوض نمود. انصار به طور قطع و یقین به این موضوع رسیده بودند که قریش با توجه به تمامی سفارشات پیامبر به وصایت حضرت علی علیه السلام در یوم الانذار، حدیث منزلت در واقعه تبوک در غدیر خم و موارد دیگر بنا نیست خلافت را به حضرت علی بسپارند و بهانه جوان بودن و کم تجربه بودن را از قریش شنیده بودند از این رو انصار در صددبرامدند که اگر قرار نیست حضرت علی علیه السلام با ان همه سابقه درخشان به حکومت برسد نگذاریم گوی سبقت را قریش از ما انصار برباید و خلیفه را از خودمان انتخاب کنیم و حتی گزینه مورد نظر انان در سقیفه سعد بن عباده بود

اتفاقات در پایان عمر شریف پیامبر صلی الله علیه و اله
حدیث قرطاس
پیامبر گرامی اسلام در اواخر عمر شرف خود هوشیارانه عمل نمود مدت زیادی نبود که از روز غدیر و معرفی حضرت علی به عنوان جانشین پیامبر میگذشت اما ان حضرت باید زمینه را برای معرفی حضرت علی به عنوان رهبر جامعه فراهم مینمود. ایشان در زمانی که در بستر بیماری بودند فرمودند : ا[=&amp]ئتوني بكِتاب أكْتُبْ لَكُمْ كِتاباً لَنْ تضِلُّوا بّعْدّهُ أبَداً ( صحیح بخاری ج 3 ص1111؛ ) [/][=&amp]أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَا تَضِلُّونَ بَعْدَهُ ( صحیح مسلم ج 3 ص 1259) [/][=&amp]ائْتُونِی بِکَتِفٍ أَکْتُبُ لَکُمْ کِتَابًا لا تَخْتَلِفُوا بَعْدِی أَبَدًا» (المعجم الکبیر، طبرانی ج ۱۱، ص ۳۶) کاغذی بیاورید چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید[/]«ائتونی بِکَتِفٍ أَکْتُبْ لَکُمْ فیه کِتَاباً لاَ یَخْتَلِفُ مِنْکُمْ رَجُلاَنِ بعدی.» (من می‌خواهم چیزی بنویسم که حتی دو نفر بعد از من اختلاف نکنند.) (مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۲۹۳)
پیامبر در این وضعیت که در بستر بیماری قرار دارد و روزهای اخر عمر خود را سپری میکند وقتی قلم و دوات طلب میکند مسلم است که مطلب بسیار مهمی را میخواهد بنویسد و بیان کند حتی پیامبر میخواهد این امر مهم مکتوب گردد تا دیگران بهانه ای برای مخالفت نداشته باشند و یک سند محکم از زمان حیات پیامبر باقی مانده باشد. طبعا یک رهبر دلسوز هم برای امت خود هم برای اهل بیت خود و هم برای دینی که ان را اورده دلسوزی میکند و میخواهد چیزی را بنویسد که امت او حتی دو نفر با هم مشکل پیدا نکنند در چنین شرایطی عقل، انسانیت، وجدان حکم میکند که اصحاب پیامبر بلافاصله امر ان حضرت را اطاعت کرده و با دل و جان به بیان ان حضرت گوش فرا دهند. واقعا میتوان باور کرد پیامبری که برخی برای تبرک به قطرات اب وضوی او از هم سبقت میگرفتند اکنون به او نسبت هذیان بدهند و بگویند نیازی به نوشته ی پیامبر نیست و قرآن برای ما کافی است؟!!!

چه کسی به پیامبر تهمت هذیان زد؟
این نکته فراموش نشود سوال اصلی ما این است که چرا انصار زودتر از مهاجرین به سقیفه رفتند و در پاسخ میگوییم که انصار چنین وقایعی را به چشم دیدند که یکی از این وقایع تاسف بار امتناع از نوشتن پیامبر بود از این رو انان متوجه شدند که قریش نمیخواهد حکومت به حضرت علی برسد لذا زودتر به سقیفه رفتند.
از مجموع منابع شیعه و سنی این مطلب بدست میاید که عمر بن خطاب و برخی دیگر به پیامر تهمت هذیان زدند اکنون به برخی از این منابع اشاره میشود.
بخاری میگوید: «فقال عُمَرُ إِنَّ النبی (صلى الله علیه و سلم) قد غَلَبَ علیه الْوَجَعُ وَ عِنْدَنَا کِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا فَاخْتَلَفُوا وَ کَثُرَ اللَّغَطُ.» (عمر گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده است. کتاب خدا در میان ما است و همان کافی است.) (صحیح البخاری، ج ۵، ص ۲۱۴۶ و ج۱، ص۵۴ / صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹) در منابع دیگری از اهل سنت چنین آمده: «قالوا: هجر رسول الله، (صلى الله علیه و سلم)» (گفتند که رسول خدا هذیان می گوید!) (عمدة القاری، ج ۱۴، ص ۲۹۸ / صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۱۱) بخاری در این باب می گوید که عمر گفت: «وَ عِنْدَکُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ » (قرآن در نزد شماست. کتاب خدا برای ما کافی است!) (صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۶۱۲ و صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۲۵۹)
علی بن ابی‌حزم که فقیه شافعی است و متوفای ۶۷۸ است می‌گوید: «قال عمر رضی الله عنه دعوا الرجل فإنه لیهجر.» (عمر ـ در واکنش به خواسته ی پیامبر اکرم ـ گفت: این مردرا رها کنید. چرا که هذیان می گوید!!!) (الشامل فی الصناعة الطبیة، ج ۱، ص ۴)

بنابر این یکی از اتفاقاتی که در اواخر روزهای عمر پیامبر صلی الله علی و اله رخ داد جریان قلم و دوات یا همان حدیث قرطاس بود.
جریان دیگر تخلف از حضور در جیش اسامه بود. پیامبر
صلی الله علی و اله با تدبیر خردمندانه خویش قصد داشت با تشکیل سپاه اسامه فرزند زید بن حارثه که در جنگ موته کشته شده بود مدینه را از وجود برخی از مدعیان خالی نماید تا بتواند از دیگران در مدینه برای جانشینی حضرت علی علیه السلام بیعت بگیرد از این رو از صحابه کبار خود به ویژه ابوبکر وعمر خواست انان در سپاه اسامه حضور پیدا کنند اما ان دو با تخلف از حضور در سپاه اسامه کم سن و سال بودن او را بهانه کرده و از ان تخلف ورزیدند پیامبر صلی الله علی و اله از این موضوع ناراحت شد و فرمود لعن الله من تخلف عن جیش اسامه ( المواقف ، عضد الدین عبدالرحمن بن أحمد إیجی (756 هـ ) ، ج3 ، ص 650؛ شرح نهج البلاغة ، ابن أبی الحدید ( 656 هـ ) ، ج 6 ، ص 52 . ) جریان دیگر نماز خواندن ابوبکر با مردم است که طبق برخی از نقلها پیامبر با حال وخیمی که داشت خود به مسجد امد و نمار را اقامه نمود و نگذاشت ابوبکر ادامه دهد.
سخن در این است که انصار این برخوردها را از مهاجرین دیدند لذا بر انان مسلم شد که خلیفه پس از پیامبر
صلی الله علی و اله حضرت علی علیه السلام نیست لذا خود را به سقیفه رسانده تا جانشین پیامبر صلی الله علی و اله را از خود معرفی کنند تا قریش به این مهم دست نیابد.

سلام علیکم
.
استاد جواب رو نوشتند ولی این نکته ناگفته نباشه,ممکن بود اتفاقات دیگه ای بیفته

در بین خود انصار همه موافق سعد بن عباده نبودند,سعد از قبیله خزرج بود باز در بین خود خزرجیان بشیر بن سعد (پسر عموی سعد بن عباده) موافق سعد نبود

قبیله اوس هم موافق سعد نبودند

ابن قتیبه در الامامه و السیاسه می نویسد:وقتی قبیله اوس چنین دیدند (منظورش بیعت بشیر با ابوبکر) برخی مانند اسید بن حضیر گفتند:اگر سعد را امارت دهید برای آنها همیشه فضیلتی خواهد بود پس برخاسته و با ابوبکر بیعت کردند

خود سعد بن عباده اون روز مریض بوده و معلوم نبود اگر می تونست شمشیر دستش بگیره چی میشد

جمع بندی

پرسش:
در جریان سقیفه بنی ساعده چرا ابتدا انصار به سقیفه رفتند؟ مگر انان اسلام را یاری نکردند پس چرا خیانت ورزیدند؟

پاسخ:
اکنون به برخی از عوامل پیدایش "سقیفه" توسط "انصار" اشاره میکنیم.
نکته اول : آنان احساس مي‌كردند براي اسلام زحمت بسیاری كشيده‌اند. در حقيقت اسلام را مدیون خود دانسته و از آن طلبکار بودند. اگر چه دین اسلام به شمشیر و همت "انصار" قد علم نمود و برای پیروزی اسلام جان و مال خود را فدا نمودند اما در بزنگاه امتحان الهی راه درستی را که پیامبر «صلی الله علیه وآله» برای آنان ترسیم نموده بود که همان ولایت حضرت علی «علیه السلام» باشد را نادیده گرفته قبل از "مهاجرین" به "سقیفه" رفتند تا جانشینی برای پیامبر «صلی الله علیه وآله» معین کنند.
نکته دوم: "انصار" از انتقام "قريش" وحشت داشتند. در طول اين ده يازده سال عمده سران و شخصيت هاي "قريش" به شمشير "انصار" به درك واصل شده بودند. از این رو آنان مي‌ترسيدند که اگر چنانچه "قريش"، حكومت را به دست گيرد، انتقام كشتگانشان را از "انصار" خواهند گرفت.
نکته سوم: مهمترین عاملی که باعث شد "انصار" به "سقیفه" رفته و جانشین پیامبر «صلی الله علیه و آله» را انتخاب کنند این بود که آنها به چشم خود دیدند که در اواخر عمر پیامبر «صلی الله علیه و آله» اتفاقاتی رخ داد که بازتاب ان عدم مقبولیت خلافت حضرت علی «علیه السلام» برای "قریش" بود. اتفاقاتی که آینده تاریک و مبهمی را برای جامعه اسلامی رقم میزد، وقایعی که مسیر روشن اسلام را عوض نمود. "انصار" به طور قطع و یقین به این موضوع رسیده بودند که "قریش" با توجه به تمامی سفارشات پیامبر «صلی الله علیه و آله»به وصایت حضرت علی «علیه السلام» در "یوم الانذار"، "حدیث منزلت" در واقعه "تبوک" در "غدیر خم" و موارد دیگر بنا نیست خلافت را به حضرت علی «علیه السلام» بسپارند و بهانه «جوان بودن» و «کم تجربه» بودن را از "قریش" شنیده بودند از این رو "انصار" در صدد بر آمدند که اگر قرار نیست حضرت علی «علیه السلام» با آن همه سابقه درخشان به حکومت برسد، نگذاریم که "قریش" گوی سبقت را از ما "انصار" برباید و خلیفه را از خودمان انتخاب کنیم. حتی گزینه مورد نظر انان در سقیفه، «سعد بن عباده» بود.[1]
اتفاقات در پایان عمر شریف پیامبر «صلی الله علیه و اله»
حدیث قرطاس
پیامبر «صلی الله علیه و آله» در اواخر عمر شریف خود هوشیارانه عمل نمود مدت زیادی نبود که از روز "غدیر" و معرفی حضرت علی «علیه السلام» به عنوان جانشین پیامبر «صلی الله علیه وآله» میگذشت اما آن حضرت باید زمینه را برای معرفی حضرت علی «علیه السلام» به عنوان رهبر جامعه فراهم می نمود. ایشان در زمانی که در بستر بیماری بودند فرمودند : «ائتوني بكِتاب أكْتُبْ لَكُمْ كِتاباً لَنْ تضِلُّوا بّعْدّهُ أبَداً»[2] یا فرمودند : «ائتونی بِکَتِفٍ أَکْتُبْ لَکُمْ فیه کِتَاباً لاَ یَخْتَلِفُ مِنْکُمْ رَجُلاَنِ بعدی[3]» من می‌خواهم چیزی بنویسم که حتی دو نفر بعد از من اختلاف نکنند.
چه کسی به پیامبر «صلی الله علیه و آله» تهمت هذیان زد؟
از مجموع منابع شیعه و سنی این مطلب بدست می آید که "عمر بن خطاب" و برخی دیگر به پیامر «صلی الله علیه و آله» تهمت هذیان زدند اکنون به برخی از این منابع اشاره میشود.
بخاری میگوید: «فقال عُمَرُ إِنَّ النبی صلى الله علیه و آله قد غَلَبَ علیه الْوَجَعُ وَ عِنْدَنَا کِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا فَاخْتَلَفُوا وَ کَثُرَ اللَّغَطُ.» (عمر گفت: بیماری بر پیامبر«صلی الله علیه و آله» غلبه کرده است. کتاب خدا در میان ما است و همان کافی است.)[4] حتی گفتند «ان رسول الله لیهجر»[5] یا «ان الرجل لیهجر»[6]
واقعا میتوان باور کرد پیامبر «صلی الله علیه و آله» که برخی برای تبرک به قطرات آب وضوی او از هم سبقت میگرفتند اکنون به او نسبت هذیان بدهند و بگویند نیازی به نوشته ی پیامبر «صلی الله علیه و آله» نیست و قرآن برای ما کافی است؟!!!
بنابر این یکی از اتفاقاتی که در اواخر روزهای عمر پیامبر «صلی الله علی و اله» رخ داد جریان "قلم و دوات" یا همان "حدیث قرطاس" بود.
تخلف از جیش اسامه
جریان دیگر تخلف از حضور در "جیش اسامه" بود. پیامبر «صلی الله علی و اله» با تدبیر خردمندانه خویش قصد داشت با تشکیل سپاه "اسامه" فرزند "زید بن حارثه" که در جنگ "موته" کشته شده بود «مدینه» را از وجود برخی از مدعیان خالی نماید تا بتواند از دیگران در «مدینه» برای جانشینی حضرت علی «علیه السلام» بیعت بگیرد از این رو از صحابه کبار خود به ویژه "ابوبکر و عمر" خواست آنان در سپاه "اسامه" حضور پیدا کنند اما آن دو با تخلف از حضور در سپاه "اسامه" کم سن و سال بودن او را بهانه کرده و از آن تخلف ورزیدند پیامبر «صلی الله علی و اله» از این موضوع ناراحت شد و فرمود «لعن الله من تخلف عن جیش اسامه»[7]
نماز خواندن ابوبکر با مردم
طبق نظر منابع اهل سنت، پیامبر «صلی الله علیه و آله» در روزهای آخر عمر خود که در بستر بیماری قرار داشت "ابوبکر" را برای اقامه نماز جماعت به جای خویش به "مسجد" فرستاد.[8] البته این گزارشات با مشکلات بسیار جدی روبروست.
آخر سخن این که «انصار» این برخوردها را از «مهاجرین» دیدند لذا بر آنان مسلم شد که خلیفه پس از پیامبر «صلی الله علی و اله» حضرت علی «علیه السلام» نیست لذا خود را به «سقیفه» رسانده تا جانشین پیامبر «صلی الله علی و اله» را از خود معرفی کنند تا «قریش» به این مهم دست نیابد.

منابع

[1] . ابن عبدالبر قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیه، 1415ق، بیروت، ج 2 ص 164

[2] . البخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دارالفکر، 1401ق، بیروت، ج1، ص34، ج4، ص66، ج5، ص137-138، ج7، ص9

[3] . احمد بن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، محقق محمد عبدالقادر عطا، دار الکتب العلمیة، 2008م، بیروت، ج 2 ص 45

[4] . صحیح مسلم همان، صحیح بخاری همان

[5] . صحیح مسلم ج 5 ص 76

[6] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة النبویة، محقق محمد رشاد سالم، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، 1406ق، ریاض، ج 6 ص 19

[7] . ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، محقق محمد ابوالفضل ابراهیم،‌ دار احیاء الکتب العربیة، 1378ق، بیروت، ج 6 ص 52 ؛ ایجی، عضدالدین، المواقف، مصحح، حلبی، شریف رضی، بی تا، قم، ج 2 ص 650

[8] . صحیح مسلم، کتاب الصلاة، ج1، ص313؛ صحیح بخاری، کتاب الاذان، ج1، ص87؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص229

موضوع قفل شده است