جمع بندی پیامبران و مرتاضان

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
پیامبران و مرتاضان

باتوجه به اینکه مرتاضان هم قادرهستند کارهای پیامبران راانجام دهند چراپیامبران ادعاءرسالت دارند؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

مخاطب;995405 نوشت:
باتوجه به اینکه مرتاضان هم قادرهستند کارهای پیامبران راانجام دهند چراپیامبران ادعاءرسالت دارند؟

باسلام
این مطلب در حقیقت در بر دارنده یک ادعا و یک سوال است.
ادعای اثباتی این مطلب آن است که مرتاضان نیز کارهایی شبیه پیامبران انجام میدهند.
سوال نیز آن است که با وجود این شباهت، چرا یکی ادعای نبوت دارد و دیگری ندارد.

در مورد ادعای اثباتی این مطلب لازم است به تفاوتهایی که بین این دو عملکرد وجود دارد چشم بیندازیم.
چندین تفاوت بین این دو گفته شده است.

نخست. قابل یاد گیری بودن و نبودن
[=&amp]

معجزات متکى به نیروى الهى است در حالى که سحر وخارق عادت ساحران و مرتاضان از نیروى بشرى سرچشمه مى گیرد، لذا معجزات بسیار عظیم و نامحدود است در حالى که سحر و خارق عادت مرتاضان محدود مى باشد.


[/]

به تعبیر دیگر آنها فقط کارهائى را انجام مى دهند که تمرین کرده اند، و براى انجام آن آمادگى دارند، هرگز هر کارى به آنها پیشنهاد شود انجام نمى دهند، و تاکنون دیده نشده مرتاض یا ساحر بگوید من آماده ام هرچه بخواهید انجام دهم، چرا که هرکدام در رشته اى تمرین و آگاهى دارند.

درست است که انبیاء معجزاتى را شخصاً و قبل از مطالبه مردم ارائه مى کردند (مانند قرآن پیامبر اسلام، و معجزه عصا و ید بیضاى موسى، و احیاى مردگان توسط مسیح) ولى هنگامى که مردم به آنها پیشنهادهاى جدیدى مى کردند مانند شق القمر، یا برطرف شدن انواع بلاها از فرعونیان، و یا نزول مائده آسمانى براى حواریون، و مانند اینها، هرگز از آن استنکاف نداشتند (البته به شرط اینکه براى کشف حقیقت باشد نه به عنوان بهانه جوئى لجوجان).

لذا در داستان موسى (علیه السلام) مى بینیم که فرعونیان از او مهلت طولانى خواستند تا تمام ساحران را جمع کنند و مقدّمات کار را فراهم سازند و به عنوانفَاَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفّاً(طه 64) تمام نیرو و توان خود را متمرکز سازند و به کار گیرند، در حالى که موسى (علیه السلام) نیازى به این مقدمات نداشت، و بعد از مشاهده سحر ساحران تقاضاى مهلتى براى نحوه مبارزه با آنها نکرد چرا که او متکى به نیروى الهى بود و ساحران متکى به نیروى محدود انسانى.

این تفاوت، دو لازمه و نتیجه مهم دارد.
نتیجه اول آن است که در معجزه هماورد طلبی امکان دارد ولی در دومی چنین چیزی دیده نمیشود.
خارق عادات بشرى قابل معارضه و مقابله به مثل است، و انسانهاى دیگرى مى توانند همانند آن را بیاورند، و نیز به همین دلیل آورنده آن، هرگز جرئت نمى کند که «تحدى» یعنى دعوت به مقابله کند و بگوید هیچ کس توانائى انجام آنچه را که من انجام مى دهم ندارد،

در حالى که معجزات چون قطعاً از هیچ انسانى (با نیروى بشرى) ساخته نیست، همواره توأم با تحدّى بوده است، و مثلاً پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله)مى فرموده:

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا»(سوره اسراء، آیه88)

«بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند»!

نتیجه دوم نیز آن است که چون کار مرتاض و ساحر، بشری و به واسطه قدرت بشر است، دیر یا زود مغلوب میشود ولی در معجزه چینین چیزی وجود ندارد.
هنگامى که خارق عادات بشرى در برابر معجزات قرار گیرند به زودى مغلوب مى شوند، و سحر هرگز با معجزه پهلو نخواهد زد، درست همان گونه که هیچ انسانى قدرت معارضه در برابر پروردگار را ندارد.نمونه این مسأله در قرآن مجید به خوبى در داستان موسى و فرعون دیده مى شود که آنها تمام ساحران را از شهرهاى کشور مصر جمع آورى کردند، و مدتها مقدمه چینى براى ارائه سحر داشتند و نقشه ها ریختند، و سرانجام در یک چشم برهم زدن در برابر اعجاز موسى (علیه السلام) همه نقش برآب شد.






تفاوت دوم: نیازمندی به آموزش و عدم آن



معجزات چون از سوى خدا است نیازى به تعلیم و تربیت خاص ندارد در حالى که سحر و ریاضتهاى ساحران همیشه مسبوق به یک رشته تعلیم و تمرینهاى مستمر است به گونه اى که اگر شاگرد به خوبى تعلیمات استاد را فرا نگرفته باشد ممکن است در مجلسى که در حضور مردم تشکیل مى دهد به خوبى از عهده بر نیاید و رسوا شود. و به تعبیر دیگر معجزات در هر لحظه اى بدون هیچ سابقه اى ممکن است انجام گیرد در حالى که خارق عادات امورى است که به طور تدریجى و با مرور زمان، آشنائى و مهارت نسبت به آن حاصل میشود و هیچگاه به طور دفعى و ناگهانى انجام پذیر نیست.



در داستان فرعون و موسى نیز به این مسأله اشاره شده که فرعون ساحران را متهم مى کند که موسى بزرگ شما است و او اسرار سحر را به شما تعلیم داده است:



[=&amp]«اِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذى عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ» (طه 71)
به همین دلیل گاه مى شود که ساحران ماهها یا سالها شاگردان خود را تعلیم مى دهند و با آنها تمرین مى کنند.
[/]

[=&amp]
[/]



تفاوت سوم: تفاوت وضعیت و هدف انجام دهنده

وضع آورندگان معجزه، گواه صدق آنها است طریق دیگر براى شناخت معجزات از خارق عادات بشرى، مقایسه حال آورندگان این دو است. آورندگان معجزه از سوى خدا مأموریت هدایت مردم را دارند لذا اوصافى متناسب آن دارند، در حالى که ساحران و کاهنان و مرتاضان، نه مأمور هدایتند و نه چنین اهدافى را دنبال مى کنند و هدف آنها معمولاً یکى از امور سه گانه زیر است:

1 ـ اغفال مردم ساده لوح.

2 ـ کسب شهرت در میان توده عوام.

3 ـ کسب درآمد مادى از طریق سرگرم ساختن مردم.


هنگامى که این دو گروه (پیامبران و ساحران و مانند آنها) وارد میدان مى شوند، هرگز نمى توانند براى مدت طولانى منویّات و اهداف خود را مکتوم دارند، چنانکه ساحران فرعونى، قبل از آنکه وارد میدان شوند از او درخواست اجر و پاداش مهم کردند و فرعون هم به آنها وعده اجر مهمى داد:


«قالُوا اِنَّ لَنا لاََجْراً اِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبینَ ـ قالَ نَعَمْ وَاِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبینَ»

«

و ساحران نزد فرعون آمدند [و] گفتند [آيا] اگر ما پيروز شويم براى ما پاداشى خواهد بود
»(اعراف 113 و 114).


در حالى که پیامبران به دفعات مى گفتند:

«وَما اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْر»

«هیچ پاداشى از شما نمى طلبیم» (شعراء 109)


اصولاً همین که مى بینیم ساحران در خدمت فرعون ظالم و مستکبرند، براى شناخت «سحر» از «معجزه» کافى مى باشد.

ناگفته پیدا است که انسان هر قدر مهارت در پرده پوشى بر افکار و اهداف خود داشته باشد باز قیافه واقعى آن از خلال اعمالش ظاهر مى شود.


این مسئله در احتجاج حضرت موسی با ساحران به خوبی بیان شده است:

«قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَیُبْطِلُهُ اِنَّ اللّهَ لایُصْلِحُ عَمَل الْمُفْسِدینَ»

موسى گفت آنچه را شما آوردید سحر است، خداوند به زودى آن را ابطال مى کند، چرا که خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمى نماید» (یونس 81).


حضرت موسی به آنان بیان میکند که
اولا: کار شما از سویی کار خودتان است:ما جئتم

ثانیا: خداوند آنرا باطل خواهد کرد:سیبطله

ثالثا: کار شما توسط خداوند اصلاح نمیشود و کمکی از خداوند دریافت نخواهید کرد: ان الله لا یصلح...

رابعا: شما افراد مفسدی هستید: عمل المفسدین


ساحران افرادى مفسدند و عملشان باطل است، و مسلماً چنین عملى نمى تواند اثر اصلاحى در جامعه داشته باشد.

کار ساحر خدعه و نیرنگ است، و طبعاً روحیاتى هماهنگ با آن دارد، آنها افرادى متقلب و خدعه گرند، و از خلال صفات و اعمالشان به زودى مى توان آنها را شناخت، در حالى که اخلاص و پاکى و صداقت انبیاء سندى است که با اعجاز آنها آمیخته و روشنائى بیشترى به آنها مى دهد.

مخاطب;995405 نوشت:
باتوجه به اینکه مرتاضان هم قادرهستند کارهای پیامبران راانجام دهند چراپیامبران ادعاءرسالت دارند؟

باتوجه به این نکته، مشخص میشود که اصولا کار و هدف این دو گروه یکسان نبوده.
نه کارشان یکسان است تا از پشتوانه اجتماعی یکسانی برخودار شوند.
و نه هدفشان یکسان بوده است.

البته باید به این نکته توجه کرد که آوردن معجزه برای قدرت نمایی نبوده است بلکه پشتوانه ای بوده برای اینکه مخاطبان سخن پیامبران را قبول کنند و از الهی بودن دعوت ایشان مطمئن شوند.
بنابراین اگر ایشان ادعای نبوت داشتند، به خاطر این بوده که از جانب خداوند ماموریت برای این کار داشتند.
نه اینکه مانند برخی مرتاضان به بهانه اینکه کارهایی عجیب و غریب انجام داده بودند، بخواهند خواسته های نفسانی خود را از مردم بخواهند و برای خود قدرت و مکنتی به دست بیاورند.

موفق باشید.

من قانع نشدم

معجزات پیامبران هم یک باربیشتر رخ نداد مثلا یک بارشق القمراتفاق افتاد برای باردوم وسوم پیامبرقادرنبود این نشان دهنده تمرین وتعلیم است

مخاطب;995405 نوشت:
باتوجه به اینکه مرتاضان هم قادرهستند کارهای پیامبران راانجام دهند چراپیامبران ادعاءرسالت دارند؟

با سلام و احترام
با تشکر از استاد گرامی جناب صدیق بابت پاسخ کاملشان.

دوست گرامی با توجه به سوال شما در اینکه مرتاظان هم کار پیامبران را انجام میدهند پس فعلن معجزات پیامبران را در کتب الهی قبول دارید.

به طور نمونه مرتاضی را نام ببرید که مرده را زنده می کند و یا از گل پرنده ای درست میکند و‌در آن می‌دمد و یا شتری را با مشخصاتی که مردم به او می دهد از دل کوه در بیاورد.

با سپاس

مخاطب;995405 نوشت:
اتوجه به اینکه مرتاضان هم قادرهستند کارهای پیامبران راانجام دهند چراپیامبران ادعاءرسالت دارند؟

سلام
اول اینکه معجزات انبیاء الهی خیلی بزرگتر از اعمال خارق العاده مرتاضان است.
ثانیا انجام امور خارق العاده و معجزه هردو بر پایه توانمندی های فوق العاده روح و جسم انسان است. اگر انسان بتواند این توانمندیها را بالفعل کند قادر به انجام امور خارق العاده می شود. اما توانایی افراد در این زمینه یکسان نیست. عموم افراد استعداد کمی در این زمینه دارند.
ثالثا عامل اصلی در اتصال انبیاء و اولیاء به ملکوت و عالم غیب و در نتیجه کسب قدرت های معنوی، طهارت روحی و اخلاقی و عملی آنهاست اما عامل اصلی توانمندیها در مرتاضان تمرین و ریاضت و قوی ساختن روح. به همین دلیل است که مرتاض ممکن است به خدا هم باور نداشته باشد چون صرف برخورداری از قوت ولو قوت روحی تلازمی با درک حقایق ندارد همانطور که قدرت بدنی افراد در این زمینه ملاک نیست. ادراک معنوی عالم غیب و ملکوت و حق متعال نیازمند پاکی و لطافت روحی و معنوی است.
رابعا یکی دیگر از چیزهایی که انبیا ع را از مرتاضان جدا می کند نحوه استفاده از قدرت های معنوی است. انبیاء ع از این قدرت و معرفت در مسیر هدایت انسانها استفاده می کنند ولی مرتاضان نه و چه بسا برای خودنمایی و هوسرانی از آن استفاده کنند.
یا علیم

معجزات پیامبران هم یک باربیشتر رخ نداد مثلا یک بارشق القمراتفاق افتاد برای باردوم وسوم پیامبرقادرنبود این نشان دهنده تمرین وتعلیم است

مخاطب;995601 نوشت:
معجزات پیامبران هم یک باربیشتر رخ نداد مثلا یک بارشق القمراتفاق افتاد برای باردوم وسوم پیامبرقادرنبود این نشان دهنده تمرین وتعلیم است

سلام
عدم تکرار یک کار خارق العاده یا معجزه هیچ دلالتی بر تعلیمی بودن آن ندارد. اساسا انجام یک کار خارق العاده برای خارق العاده بودنش کافی است و نیاز به تکرار ندارد چون همان بار اول هم قدرت انجام دهنده اش را نشان می دهد.
اما عدم تکرار معجزه از سوی پیامبران ع بخاطر این است که این کار خارج از جریان عادی امور این عالم است و انجام آن تنها برای رد ادعای منکران یا درخواست امتها برای معجزه بوده و دیگر دلیلی برای تکرار آن وجود ندارد .
انبیاء نیامده اند اسباب تفریح منکران را فراهم کنند یا صدها بار معجزه ای را تکرار کنند تا کسی به ناچار ایمان بیاورد. آن کس که عقل سالمی دارد به یک معجزه هم اکتفا می کند.
یا علیم

مخاطب;995601 نوشت:
معجزات پیامبران هم یک باربیشتر رخ نداد مثلا یک بارشق القمراتفاق افتاد برای باردوم وسوم پیامبرقادرنبود این نشان دهنده تمرین وتعلیم است

با سلام و احترام
اتفاقا طبق همین استدلال شما باید نتیجه گرفت که معجزات پیامبر طبق تعلیم و تربیت نبوده است چرا که اگر روش پیامبر هم همانند مرتاظان بوده باشد و خود این اعمال را انجام داده باشد، باید دوباره و چند باره آن را انجام می‌داد.

به هر حال شما برای فرضیه خود دلیل نیاوردید، کدام مرتاض است که مرده را زنده می‌کند و یا عصا را به مار تبدیل میکند و هزاران معجزه دیگر؟
سپاس

مخاطب;995560 نوشت:
معجزات پیامبران هم یک باربیشتر رخ نداد مثلا یک بارشق القمراتفاق افتاد برای باردوم وسوم پیامبرقادرنبود این نشان دهنده تمرین وتعلیم است

باسلام
اینکه قابل تعلیم نیست چندین نشانه و شاهد دارد.
نخست اینکه هیچ معلمی برای آنان وجود نداشته است.
دوم اینکه کسی شبیه آنرا در حالت معارضه و مقابله نیاورده است.

باتمرین وتعلیم می توان معجزات پیامبران راانجام داد این مطالب توجیه است.بهانه ای است برای مطرح کردن دین

صدیق;995764 نوشت:
دوم اینکه کسی شبیه آنرا در حالت معارضه و مقابله نیاورده است.

توی سریال حضرت علی ( اگه درست یادم باشه ) زن جادوگر سگ رو تبدیل به انسان و انسان رو تبدیل به سگ میکرد ، آیا این موضوع مانند تبدیل عصا به مار نیست ؟

مخاطب;995796 نوشت:
باتمرین وتعلیم می توان معجزات پیامبران راانجام داد این مطالب توجیه است.بهانه ای است برای مطرح کردن دین

بسم الله
یک نمونه از معجزات ایشان را نشان بدید.
یک نمونه که کسی بتونه کور مادرزاد شفا بده.
یا کسی بتوانه مرده ای را زنده کنه.
یا از دل کوه، شتری سالم بیرون بیاره.
یا کسی بتونه سوره ای همانند قران کریم بیاره.

به من بیاموز;995821 نوشت:
توی سریال حضرت علی ( اگه درست یادم باشه ) زن جادوگر سگ رو تبدیل به انسان و انسان رو تبدیل به سگ میکرد ، آیا این موضوع مانند تبدیل عصا به مار نیست ؟

دوست عزیز
از شما بعید بود
از چه موقع، سریال امام علی شده یک منبع برای تحقیق!

دربسیاری ازمواردپیامبران شاهدی برای معجزات خودنداشته اندفقط حضرت ابراهیم وآتش بود اوتمرین مرتاضی کردوازآتش زنده خارج شد

مخاطب;995869 نوشت:
دربسیاری ازمواردپیامبران شاهدی برای معجزات خودنداشته اندفقط حضرت ابراهیم وآتش بود اوتمرین مرتاضی کردوازآتش زنده خارج شد

باسلام
اولا: معجزه ایشان منحصر به این مورد نبوده است. ایه 260 سوره بقره(زنده کردن پرندگان) نمونه دیگری از معجزات حضرت ابراهیم است.
ثانیا: اگر این کار از هر کسی ساخته بود، باید نمونه ومشابهی برای آن میدیدیم. شرایط و لواحق داستان و نحوه مهیا ساختن اتش و اتفاقی که افتاد را در نظر بگیرید خودتان اذعان به خارق العاده بودنش میکنید.

یاعلی

صدیق;995908 نوشت:

ثانیا: اگر این کار از هر کسی ساخته بود، باید نمونه ومشابهی برای آن میدیدیم. شرایط و لواحق داستان و نحوه مهیا ساختن اتش و اتفاقی که افتاد را در نظر بگیرید خودتان اذعان به خارق العاده بودنش میکنید.

یاعلی

سلام
شاید منظور داستانهایی مشابه حضرت ابراهیم است که در تاریخ آمده. داستانهایی که به اشکال مختلف نقل میشود که فلانی از میان اتش رد شد و سالم بیرون اند و نشانه صداقتش بوده.

خباء;995918 نوشت:
شاید منظور داستانهایی مشابه حضرت ابراهیم است که در تاریخ آمده. داستانهایی که به اشکال مختلف نقل میشود که فلانی از میان اتش رد شد و سالم بیرون اند و نشانه صداقتش بوده.

باسلام
معیار برای بحث، منابعی است که صدق و دقت نویسنده آنها و صحت استنادشان به نویسنده آنها(و به صورت خلاصه اعتبارشان) اثبات شده است.(به صورت پیش فرض یا در طی بحث)
بنابراین از داستان های تاریخی تا زمانی که صحت انها اثبات نشده باشد نمیتوان بهره گرفت.

پرسش: باتوجه به اینکه مرتاضان هم قادرهستند کارهای پیامبران راانجام دهند چراپیامبران ادعاءرسالت دارند؟

پاسخ:
این مطلب در حقیقت در بر دارنده یک ادعا و یک سوال است.
ادعای اثباتی این مطلب آن است که مرتاضان نیز کارهایی شبیه پیامبران انجام میدهند.
سوال نیز آن است که با وجود این شباهت، چرا یکی ادعای نبوت دارد و دیگری ندارد.

در مورد ادعای اثباتی این مطلب لازم است به تفاوتهایی که بین این دو عملکرد وجود دارد چشم بیندازیم.
چندین تفاوت بین این دو گفته شده است.

نخست. قابل یاد گیری بودن و نبودن
[=microsoft sans serif][=&amp]

معجزات متکى به نیروى الهى است در حالى که سحر وخارق عادت ساحران و مرتاضان از نیروى بشرى سرچشمه مى گیرد، لذا معجزات بسیار عظیم و نامحدود است در حالى که سحر و خارق عادت مرتاضان محدود مى باشد.


[/]
به تعبیر دیگر آنها فقط کارهائى را انجام مى دهند که تمرین کرده اند، و براى انجام آن آمادگى دارند، هرگز هر کارى به آنها پیشنهاد شود انجام نمى دهند، و تاکنون دیده نشده مرتاض یا ساحر بگوید من آماده ام هرچه بخواهید انجام دهم، چرا که هرکدام در رشته اى تمرین و آگاهى دارند.

درست است که انبیاء معجزاتى را شخصاً و قبل از مطالبه مردم ارائه مى کردند (مانند قرآن پیامبر اسلام، و معجزه عصا و ید بیضاى موسى، و احیاى مردگان توسط مسیح) ولى هنگامى که مردم به آنها پیشنهادهاى جدیدى مى کردند مانند شق القمر، یا برطرف شدن انواع بلاها از فرعونیان، و یا نزول مائده آسمانى براى حواریون، و مانند اینها، هرگز از آن استنکاف نداشتند (البته به شرط اینکه براى کشف حقیقت باشد نه به عنوان بهانه جوئى لجوجان).

لذا در داستان موسى (علیه السلام) مى بینیم که فرعونیان از او مهلت طولانى خواستند تا تمام ساحران را جمع کنند و مقدّمات کار را فراهم سازند و به عنوان "فَاَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفّاً"(1) تمام نیرو و توان خود را متمرکز سازند و به کار گیرند، در حالى که موسى (علیه السلام) نیازى به این مقدمات نداشت، و بعد از مشاهده سحر ساحران تقاضاى مهلتى براى نحوه مبارزه با آنها نکرد چرا که او متکى به نیروى الهى بود و ساحران متکى به نیروى محدود انسانى.

این تفاوت، دو لازمه و نتیجه مهم دارد.
نتیجه اول آن است که در معجزه هماورد طلبی امکان دارد ولی در دومی چنین چیزی دیده نمیشود.
خارق عادات بشرى قابل معارضه و مقابله به مثل است، و انسانهاى دیگرى مى توانند همانند آن را بیاورند، و نیز به همین دلیل آورنده آن، هرگز جرئت نمى کند که «تحدى» یعنى دعوت به مقابله کند و بگوید هیچ کس توانائى انجام آنچه را که من انجام مى دهم ندارد،

در حالى که معجزات چون قطعاً از هیچ انسانى (با نیروى بشرى) ساخته نیست، همواره توأم با تحدّى بوده است، و مثلاً پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله)مى فرموده:

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا»(2)
«بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند»!

نتیجه دوم نیز آن است که چون کار مرتاض و ساحر، بشری و به واسطه قدرت بشر است، دیر یا زود مغلوب میشود ولی در معجزه چینین چیزی وجود ندارد.
هنگامى که خارق عادات بشرى در برابر معجزات قرار گیرند به زودى مغلوب مى شوند، و سحر هرگز با معجزه پهلو نخواهد زد، درست همان گونه که هیچ انسانى قدرت معارضه در برابر پروردگار را ندارد.نمونه این مسأله در قرآن مجید به خوبى در داستان موسى و فرعون دیده مى شود که آنها تمام ساحران را از شهرهاى کشور مصر جمع آورى کردند، و مدتها مقدمه چینى براى ارائه سحر داشتند و نقشه ها ریختند، و سرانجام در یک چشم برهم زدن در برابر اعجاز موسى (علیه السلام) همه نقش برآب شد.

[=microsoft sans serif][=microsoft sans serif]

تفاوت دوم: نیازمندی به آموزش و عدم آن


معجزات چون از سوى خدا است نیازى به تعلیم و تربیت خاص ندارد در حالى که سحر و ریاضتهاى ساحران همیشه مسبوق به یک رشته تعلیم و تمرینهاى مستمر است به گونه اى که اگر شاگرد به خوبى تعلیمات استاد را فرا نگرفته باشد ممکن است در مجلسى که در حضور مردم تشکیل مى دهد به خوبى از عهده بر نیاید و رسوا شود. و به تعبیر دیگر معجزات در هر لحظه اى بدون هیچ سابقه اى ممکن است انجام گیرد در حالى که خارق عادات امورى است که به طور تدریجى و با مرور زمان، آشنائى و مهارت نسبت به آن حاصل میشود و هیچگاه به طور دفعى و ناگهانى انجام پذیر نیست.



در داستان فرعون و موسى نیز به این مسأله اشاره شده که فرعون ساحران را متهم مى کند که موسى بزرگ شما است و او اسرار سحر را به شما تعلیم داده است:



«اِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذى عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ» (3)
به همین دلیل گاه مى شود که ساحران ماهها یا سالها شاگردان خود را تعلیم مى دهند و با آنها تمرین مى کنند.





[=&amp]

تفاوت سوم: تفاوت وضعیت و هدف انجام دهنده


وضع آورندگان معجزه، گواه صدق آنها است طریق دیگر براى شناخت معجزات از خارق عادات بشرى، مقایسه حال آورندگان این دو است. آورندگان معجزه از سوى خدا مأموریت هدایت مردم را دارند لذا اوصافى متناسب آن دارند، در حالى که ساحران و کاهنان و مرتاضان، نه مأمور هدایتند و نه چنین اهدافى را دنبال مى کنند و هدف آنها معمولاً یکى از امور سه گانه زیر است:

1 ـ اغفال مردم ساده لوح.

2 ـ کسب شهرت در میان توده عوام.

3 ـ کسب درآمد مادى از طریق سرگرم ساختن مردم.


هنگامى که این دو گروه (پیامبران و ساحران و مانند آنها) وارد میدان مى شوند، هرگز نمى توانند براى مدت طولانى منویّات و اهداف خود را مکتوم دارند، چنانکه ساحران فرعونى، قبل از آنکه وارد میدان شوند از او درخواست اجر و پاداش مهم کردند و فرعون هم به آنها وعده اجر مهمى داد:


«قالُوا اِنَّ لَنا لاََجْراً اِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبینَ ـ قالَ نَعَمْ وَاِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبینَ»

[=tahoma]
«[=&amp]و ساحران نزد فرعون آمدند [و] گفتند [آيا] اگر ما پيروز شويم براى ما پاداشى خواهد بود [/]»(4).

[/][/][=&amp][/][=&amp]


در حالى که پیامبران به دفعات مى گفتند:



«وَما اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْر»



«هیچ پاداشى از شما نمى طلبیم» (5)




اصولاً همین که مى بینیم ساحران در خدمت فرعون ظالم و مستکبرند، براى شناخت «سحر» از «معجزه» کافى مى باشد.



ناگفته پیدا است که انسان هر قدر مهارت در پرده پوشى بر افکار و اهداف خود داشته باشد باز قیافه واقعى آن از خلال اعمالش ظاهر مى شود.




این مسئله در احتجاج حضرت موسی با ساحران به خوبی بیان شده است:


«قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَیُبْطِلُهُ اِنَّ اللّهَ لایُصْلِحُ عَمَل الْمُفْسِدینَ»




موسى گفت آنچه را شما آوردید سحر است، خداوند به زودى آن را ابطال مى کند، چرا که خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمى نماید» (یونس 81).




حضرت موسی به آنان بیان میکند که
اولا: کار شما از سویی کار خودتان است:ما جئتم



ثانیا: خداوند آنرا باطل خواهد کرد:سیبطله



ثالثا: کار شما توسط خداوند اصلاح نمیشود و کمکی از خداوند دریافت نخواهید کرد: ان الله لا یصلح...



رابعا: شما افراد مفسدی هستید: عمل المفسدین




ساحران افرادى مفسدند و عملشان باطل است، و مسلماً چنین عملى نمى تواند اثر اصلاحى در جامعه داشته باشد.



کار ساحر خدعه و نیرنگ است، و طبعاً روحیاتى هماهنگ با آن دارد، آنها افرادى متقلب و خدعه گرند، و از خلال صفات و اعمالشان به زودى مى توان آنها را شناخت، در حالى که اخلاص و پاکى و صداقت انبیاء سندى است که با اعجاز آنها آمیخته و روشنائى بیشترى به آنها مى دهد.

باتوجه به این نکته، مشخص میشود که اصولا کار و هدف این دو گروه یکسان نبوده.
نه کارشان یکسان است تا از پشتوانه اجتماعی یکسانی برخودار شوند.
و نه هدفشان یکسان بوده است.

البته باید به این نکته توجه کرد که آوردن معجزه برای قدرت نمایی نبوده است بلکه پشتوانه ای بوده برای اینکه مخاطبان سخن پیامبران را قبول کنند و از الهی بودن دعوت ایشان مطمئن شوند.
بنابراین اگر ایشان ادعای نبوت داشتند، به خاطر این بوده که از جانب خداوند ماموریت برای این کار داشتند.
نه اینکه مانند برخی مرتاضان به بهانه اینکه کارهایی عجیب و غریب انجام داده بودند، بخواهند خواسته های نفسانی خود را از مردم بخواهند و برای خود قدرت و مکنتی به دست بیاورند.





[/]

[/][/]


[/][=tahoma]پی نوشتها:
1. سوره طه، آیه 64
2. [=microsoft sans serif][=tahoma]سوره اسراء، آیه88
3. سوره [=microsoft sans serif][=microsoft sans serif][=microsoft sans serif][=tahoma]طه، آیه 71
4. [=microsoft sans serif][=microsoft sans serif][=microsoft sans serif][=&amp][=tahoma]سوره اعراف، آیات 113 و 114
5. سوره [=microsoft sans serif][=microsoft sans serif][=microsoft sans serif][=&amp]شعراء، آیه 109[/][/][/][/]
[/]
[/]
[/]
[/]
[/]
[/]
[/]
[/]
[/]

[/][/]
[/]
موضوع قفل شده است