پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری

تب‌های اولیه

65 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بسمه السلام

استاد;826257 نوشت:
مثلا در حق فردی عمل خیری کرده ای و در مقابل انتظار داری، حال چه انتظار تشکر داشته باشی، چه منت بگذاری، چه انتظار جبران داشته باشی. در واقع چون به عملت تکیه کرده ای خود را حتی از خدا هم ممکن است طلبکار بدانی. وقتی که تکیه گاه فقط عمل باشد، فرد خود را از خدا هم طلبکار میبیند، که این از نگاه مکاتب الهی نوعی بیماری روانی است.

عرض سلام و ادب و همینطور تشکر از حضرتعالی

انسان هم مأمور به التزام ظواهر دین است و هم مکلف به مراقبت از مراتب باطنی خویش و هماهنگ نمودن

آن با حقایق و بواطن دین که اخلاق و نیات وی است.

آداب معاشرت الهی و دینی نیز الزامات خویش را دارد؛مثل اینکه انسان الهی ملزم به قدردانی از محبت دیگران

مهربانی با مردم ،حسن خلق در معاشرت با آنان،وظیفه شناسی و ارتباط انسانی و الهی با آنان است.

و رعایت آداب معاشرت الهی و ایمانی در برخوردهای اجتماعی بسیار اهمیت دارد، لذا انسان بالفطره خوبی

التزام به آداب معاشرت اجتماعی و یا بدی بی قید و بندی نسبت به این مهم را درک می کند و این زشتی های

رفتاری و اخلاقی باعث کدورت خاطر می گردد،گرچه انسان مؤمنی که مورد بی مهری و قدر نشناسی و بی ادبی و اهانت

قرار گرفته است وظایفی اخلاقی دارد از جمله ترک مقابله به مثل و یا دفع بدی به خوبی و گاهی تغافل و تجاهل و نیز

در مواردی وظایفی دیگر،لذا به نظر می رسد اینکه انسان از دیگران انتظار رعایت حریمها و حرمتها و ادب و نزاکت در معاشرت

اجتماعی داشته باشد منافاتی با اخلاص و پاکی نیات وی ندارد،در واقع این یک وظیفه است که هر انسانی باید خویش را به

آن ملزم بداند.


باب هفتم : ورع (= پرهیزگاری)

قال الله عزوجل : ( و ثیابک فطهر .)
الورع توق مستقصی علی حذر ، او تحرج علی تعظیم . و هو آخر مقام الزهد للعامه ، و اول مقام الزهد للمرید . و هو علی ثلاث درجات : الدرجه الاولی تجنب القبائح ، لصون النفس ، و توفیر الحسنات ، و صیانه الایمان.
و الدرجه الثانیه حفظ الحدود عند ما لا باس به ، ابقاء علی الصیانه و التقوی ، و صعودا علی الدناءه، و تخلصا عن اقتحام الحدود.
و الدرجه الثالثه التورع عن کل داعیه تدعو الی شتات الوقت و التعلق بالتفرق ، و عارض یعارض حال الجمع.

خداوند عزوجل می فرماید : ( و جامه ات را پاکیزه دار.)
ورع آن است که با حذر ( و پرهیز کامل ) تا نهایت درجه پرهیزگار باشی( و نه تنها از حرام ، بلکه از هر امر شبهه ناکی به غایت بپرهیزی ) ؛ و یا آنکه با تعظیم و بزرگداشت ( امر و نهی خدای متعال ، بر خود ) سخت گیری ( و حتی از پاره ای مباحات نیز درگذری.) و این آخرین مقام زهد برای عامه و نخستین مقام زهد برای مرید است . و دارای سه درجه می باشد :

درجه نخست ، آن است که از امور زشت و قبیح ( شرعی ، همچون محرمات و مکروهات) دوری گزینی تا بدین وسیله نفس خویش را از ( همراهی و همسانی با فساق) در امان داری ، و کارهای نیک ( = واجبات و مستحبات) را فراوان سازی ، و ایمان ( خود را از آنچه مایه نقصان و ضعف آن می گردد) مصون داری.

درجه دوم ، آن است که حدود (الهی ) را ( حتی) نسبت به آنچه منعی در آن نیست ( = مباحات) حفظ کنی –( مقصود آن است که سالک باید از پاره ای مباحات که شبهه ناک است ، پرهیز کند تا مبادا به مرزهای حرام نزدیک شود . چنان که در روایات آمده است : ( دع ما یریبک الی ما لا یریبک.) آنچه تو را به شک می اندازد رها کن و به کاری بپرداز که شک و شبهه ای در آن نیست .) – تا صیانت ( نفس ) و تقوا(یی که در مرحله نخست کسب کرده ای) باقی بماند( و مکدر نشود ) ، و از دنائت ( و خست نفس ) فراز آیی ، و از تجاوز و تعدی از حدود ( و فرو غلطیدن در محرمات) رهایی یابی.

درجه سوم ، آن است که هر داعیه ( و خاطر نفسانی ) را که موجب پراکندگی وقت و وابستگی به تفرق ( و از دست دادن مقام جمع ) می گردد، و هر امر عارضی را که با حال جمع معارضه می کند – ( مانند شهود وقت و رؤیت مقام و حضور که همه با مقام جمع منافات دارد)- از ریشه برکنی.


باب هشتم : تبتل(= بریدن از غیر حق)


قال الله عزوجل : ( و تبتل الیه تبتیلا .)
التبتل الانقطاع بالکلیه . و قوله ( الیه) دعوه الی التجرید المحض . و هو علی ثلاث درجات :
الدرجه الاولی تجرید الانقطاع عن الحظوظ و اللحوظ الی العالم خوفا ، او رجاء ، او مبالاه بحال ؛ بحسم الرجاء بالرضی ، و قطع الخوف بالتسلیم ، و رفض المبالاه بشهود الحقیقه .
و الدرجه الثانیه تجرید الانقطاع عن التعریج علی النفس ، بمجانیه الهوی،و تنسم الروح الانس ، و شیم برق الکشف .
و الدرجه الثالثه تجرید الانقطاع الی السبق ، بتصحیح الاستقامه ، و الاستغراق فی قصد الوصول ، و النظر الی اوائل الجمع.

خداوند عزوجل می فرماید :
( و از همه ببر و به او بپیوند .) تبتل ، انقطاع و بریدن کامل است ؛ و ( الیه ) در این آیه شریفه ، دعوت و فراخوانی ( خداوند) است به آنکه بنده خود را کاملا ( از هر چه غیر اوست ) مجرد ( و جدا) سازد .

تبتل دارای سه درجه است :
درجه نخست ، آن است که ( سالک) خود را از بهره های نفس مجرد و منقطع سازد ، و نیز آنکه در هیچ حال به ( اهل ) عالم ، از روی ترس و یا امید و یا توجه و مبالات ، چشمداشت ( و انتظار خیر از ایشان ) داشته باشد؛ بدین صورت که امید ( به اهل عالم ) را با رضا ( به حکم خداوند ) از ریشه بر کند ، و ترس ( از اهل عالم ) را با تسلیم ( کردن خود به خدا ) قطع نماید ، و التفات و توجه ( به اهل عالم ) را با شهود حقیقت ( = اینکه همه را از خدا ببیند ) ترک گوید .

درجه دوم ،آن است که با ترک هوا و هوس و قرار دادن خود در معرض نسیم انس و انتظار برق کشف ، از میل به نفس ( و همنوایی با آن ) انقطاع حاصل کند.

درجه سوم ، آن است که استقامت و پایداری خود را درست و صحیح سازد و خود را در توجه به وصول ، مستغرق سازد ، ( به گونه ای که هیچ چیز او را از این توجه باز ندارد ) و به سوی اوایل جمع ( = اشراقات سبحات وجه باقی ) نظر افکند ، و بدین وسیله به سوی سبقت ( و طلب مقام سابقین و پیشی گیرندگان ) منقطع گردد، ( و بدان توجه کامل داشته باشد ، و به گونه ای که هیچ چیز او را از آن باز ندارد.)

باسمه الفرد الصمد

استاد;878581 نوشت:
درجه نخست ، آن است که ( سالک) خود را از بهره های نفس مجرد و منقطع سازد ، و نیز آنکه در هیچ حال به ( اهل ) عالم ، از روی ترس و یا امید و یا توجه و مبالات ، چشمداشت ( و انتظار خیر از ایشان ) داشته باشد؛ بدین صورت که امید ( به اهل عالم ) را با رضا ( به حکم خداوند ) از ریشه بر کند ، و ترس ( از اهل عالم ) را با تسلیم ( کردن خود به خدا ) قطع نماید ، و التفات و توجه ( به اهل عالم ) را با شهود حقیقت ( = اینکه همه را از خدا ببیند ) ترک گوید .

درجه دوم ،آن است که با ترک هوا و هوس و قرار دادن خود در معرض نسیم انس و انتظار برق کشف ، از میل به نفس ( و همنوایی با آن ) انقطاع حاصل کند.

عرض سلام و ادب

چگونه حال درجۀ نخست بدون تقدم درجۀ دوم بر آن که ترک هوی و هوس است در وجود سالک ایجاد می شود؟

با تشکر

حبیبه;878741 نوشت:
چگونه حال درجۀ نخست بدون تقدم درجۀ دوم بر آن که ترک هوی و هوس است در وجود سالک ایجاد می شود؟

سلام علیکم و رحمة الله
تقدم درجه اول بدین دلیل است که سالک در این درجه اعتقادات خود را در این باب اصلاح می کند و در درجه بعدی بحث عمل به مقتضای آن اعتقاد با محوریت بر ترک هوا و هوس است.
موفق باشید.

بسم الله خیر الاسماء

استاد;879392 نوشت:
سلام علیکم و رحمة الله
تقدم درجه اول بدین دلیل است که سالک در این درجه اعتقادات خود را در این باب اصلاح می کند و در درجه بعدی بحث عمل به مقتضای آن اعتقاد با محوریت بر ترک هوا و هوس است.
موفق باشید.

عرض سلام و ادب

در اینصورت سلوک علمی بر سیر و سلوک عملی که مقدمۀ آن ترک محرمات و انجام واجبات است تقدم دارد؟

و یا این دو باید در کنار هم و به موازات یکدیگر انجام شوند؟

با تشکر

حبیبه;879397 نوشت:
در اینصورت سلوک علمی بر سیر و سلوک عملی که مقدمۀ آن ترک محرمات و انجام واجبات است تقدم دارد؟

و یا این دو باید در کنار هم و به موازات یکدیگر انجام شوند؟


سلام علیکم
درست است که علم و عمل باید در کنار یکدیگر باشند اما هر عملی متوقف بر علمی است، هر چند علم اجمالی.
توازن در اینجا یعنی علم مقدمه عمل می شود و آن عمل صحیح مقدمه کسب علم و معرفتی بالاتر و همینطور اقراء و رقاء.
موفق باشید.

باسمه الاحد

استاد;878581 نوشت:
با شهود حقیقت ( = اینکه همه را از خدا ببیند ) ترک گوید .

استاد;879400 نوشت:
توازن در اینجا یعنی علم مقدمه عمل می شود و آن عمل صحیح مقدمه کسب علم و معرفتی بالاتر و همینطور اقراء و رقاء.

با تشکر از فرمایشات متین و متقن حضرتعالی

امّا مگر از شهود حقیقت و معرفت از اویی و به سوی اویی بالاتر هم هست؟

حبیبه;879420 نوشت:
امّا مگر از شهود حقیقت و معرفت از اویی و به سوی اویی بالاتر هم هست؟

سلام و عرض ادب
شهود را نیز میتوان بر تمام مراتب ادراک حسـی، خیـالی ، عقلـی ، و قلبـی اطلاق کرد کما اینکه سـهروردی حقیقـت ادراک را در مراتب مختلف ادرا کات ظاهری و باطنی، شهودی میداند که در عالی ترین مرتبه ،قلبی و فوق عقلی خواهد بود.

باسمه الشاهد

یکی دیگه.;879424 نوشت:
سلام و عرض ادب
شهود را نیز میتوان بر تمام مراتب ادراک حسـی، خیـالی ، عقلـی ، و قلبـی اطلاق کرد کما اینکه سـهروردی حقیقـت ادراک را در مراتب مختلف ادرا کات ظاهری و باطنی، شهودی میداند که در عالی ترین مرتبه ،قلبی و فوق عقلی خواهد بود.

عرض سلام و ادب و همینطور تشکر از سرکار

بله شما درست می فرمائید ولی در مطلب مورد سؤال حقیر،سخن از شهود حقیقت

و انقطاع و تجرد از خلق و مشاهدۀ خلق در پرتو حق است و این مقام توحید است.

پ.ن

اصطلاح شهود در عرفان و حکمت متعالیه غالبا در علم حضوری و ادراک قلبی

بکار می رود.

باسمه الشکور

یکی دیگه.;879424 نوشت:
شهود را نیز میتوان بر تمام مراتب ادراک حسـی، خیـالی ، عقلـی ، و قلبـی اطلاق کرد کما اینکه سـهروردی حقیقـت ادراک را در مراتب مختلف ادرا کات ظاهری و باطنی، شهودی میداند

عذرخواهم خواهر بزرگوار و دوست گرانقدرم

اگر ممکن است منبع مطلب فوق را نیز بفرمائید،درخواست حقیر برای مراجعه و درک و فهم بهتر موضوع است.

با تشکر

حبیبه;879449 نوشت:

اگر ممکن است منبع مطلب فوق را نیز بفرمائید،درخواست حقیر برای مراجعه و درک و فهم بهتر موضوع است.


تقدیم به محضر شریفتان:
https://jitp.ut.ac.ir/article_23674.html

حبیبه;879420 نوشت:
امّا مگر از شهود حقیقت و معرفت از اویی و به سوی اویی بالاتر هم هست؟

سلام علیکم
بله در این مقام هم مراتب وجود دارد و بهره ی عارفان از حقیقت یکسان و به یک اندازه نیست.
غرض اینکه توازن در علم و عمل آنطور که عرض شد سبب تعالی معنوی است و کشف تام متعلق به محمد و آل محمد علیهم السلام است.
موفق باشید.


باب نهم : رجاء (=امیدواری)

قال الله عزوجل : ( لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر.)
الرجاء اضعف منازل المرید ؛ لانه معارضه من وجه ، و اعتراض من وجه . و هو وقوع فی الرعونه فی مذهب هذه الطائفه، الا ما فیه من فائده واحده ؛ و لها نطق باسمه التنزیل و السنه، و دخل فی مسالک المحققین؛ و تلک الفائده انه یفثا حراره الخوف، حتی لا یعدو الی الایاس.

خداوند عزوجل می فرماید : ( مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود ، برای آنها که امید به خدا دارند.)
رجاء، ضعیف ترین منازل مرید است ؛ زیرا از یک جهت معارضه است ، و از یک جهت اعتراض . ( معارضه است با خواست و اراده الهی که شاید به تعذیب او تعلق گرفنه باشد ، و سالک اراده خود را در برابر اراده الهی قرار می دهد که خداوند او را کیفر و عذاب ندهد . و اعتراض بر حکمت خداست ، که چون خدا بی نیاز از تعذیب بندگان است ، عذاب کردن آنها چه وجهی تواند داشت ؟ )
رجاء نزد اهل سلوک ، قرار گرفتن در سستی ( و تنبلی و واقع شدن در شهوتهای نفسانی ) است ؛ و تنها در آن یک فایده است ؛ که به خاطر همان فایده در کتاب و سنت از آن نام برده شده ( و مورد مدح و ستایش قرار گرفته ) و در مسالک اهل تحقیق وارد گشته است ، و آن فایده آن است که رجاء از حرارت خوف ( و ترس) می کاهد تا ( شدت بیم از کیفر الهی ) به یاس ( و ناامیدی از رحمت الهی ) منجر نگردد.

و الرجاء علی ثلاث درجات: الدرجه الاولی رجاء یبعث العاملعلی الاجتهاد ، و یولد التلذذ بالخدمه ، و یوقظ لسماحه الطباع بترک المناهی.
و الدرجه الثانیه رجاء ارباب الریاضات ، ان یبلغوا موقفا تصفو فیه هممهم، برفض الملذوذات ، و لزوم شروط العلم ، و استقصاء حدود الحمیه .
و الدرجه الثالثه رجاء ارباب طیب القلوب ؛ و هو رجاء لقاء الحق عزوجل ، الباعث علی الاشتیاق ، المنغص للعیش ، المزهد فی الخلق.

رجاء را سه درجه است :
درجه نخست ، رجائی است که عامل (= کارکن)را به تلاش و کوشش بر می انگیزد ، و در او لذت( و سرور) از خدمت( به خداوند و طاعت و بندگی او ) به وجود می آورد، و طبع ها را برای سخاوت به ترک منهیات( و یا ترک جوانمردانه منهیات ) بیدار می سازد . ( چراکه اگر نفس از تخیل رسیدن به کمال و کرامت در آخرت ، لذت نبرد ، در همان لذات دنیوی می آرمد.)
درجه دوم، رجاء اهل ریاضت است ، که به جایگاهی رسند که همتهایشان در آن خالص گردد، بدین وسیله که خوشی ها و لذتها را ترک گویند ، و با شرایط علم ( ظاهر که همان شریعت محمدی صلی الله علیه و اله است ) ملازمت یابند ( = همه اعمال خود را بر احکام شرعی منطبق سازند ) و به دورترین حدود ( ومرزهای ) حمیت بار یابند . ( حمیت همان برتری جویی از پستی تفرقه و پراکندگی است . این دسته از سالکان ، چون به عزیزترین و شریف ترین موجودات دل بسته اند ، از توجه به امور پست و ناچیز ، که به ماسوی الله است ، پرهیز دارند.)
درجه سوم ، رجاء صاحبان دلهای پاک است ، ( کسانی که دل را از تعلق به هر چه غیر اوست ، پاک و خالص ساخته اند .) و آن رجای لقاء و دیدار حق عزوجل است ، که اشتیاق (= میل شدید به زیارت قرب) را برانگیزد، و عیش( و نوش این جهانی را ) تیره و مکدر سازد ، و موجب دوری از مردم گردد.