پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری

تب‌های اولیه

65 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
پای درس«منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری

بسم الله الرحمن الرحیم


کتاب منازل السائرین از نوشته های خواجه عبدالله انصاری ست.وی ابتدا کتابی به زبان فارسی با نام صد میدان در مقامات سیر و سلوک می نگارد و پس از بیست و هفت سال تجربه ی علمی و عملی،منازل السائرین را تألیف کرده که در عرفان عملی اثری ممتاز و بی نظیر است.
به صورتی که به طور تقریبی محور همه ی تحقیقات پسین در عرفان عملی قرار گرفت و به ویژه چهارچوب اصلی آن،نظم و ترتیب بین مقامات مورد تایید و تأکید عرفای پس از وی واقع شد و به درستی می توان این اثر را آینه ی تمام نمای عرفان عملی اسلامی دانست.(1)
منازل السائرین از بهترین کتابها در زمینه عرفان عملى وسیر وسلوک است و مدتها در حوزه هاى علمیه تدریس مى شده است. حضرت امام خمینى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ منازل السائرین را در محضر آیت الله شاه آبادى اعلی الله مقامه الشریف فراگرفت و سالها درس اخلاق خود را در حوزه علمیّه بر پایه آن کتاب ایراد فرمود.(2)
خواجه عبدالله انصارى این کتاب را بر سه شاگردِ خود, ابوالوقت سجزى, عبدالملک کروخى و محمد صیدالانى املا کرده است.
در این کتاب پیرامون صد مقام که فراروى سالک الى الله قرار دارد, بحث شده است.
قطب عارفان, حضرت امام صادق ـ صلوات الله علیه ـ طبق روایتى فرموده: (
الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل)(3) و علامه مجلسى ـ رحمة الله علیه ـ در شرح آن مى گوید: (…اشارة إلى أنّ للایمان مراتب متکثرة و هى حالات الانسان باعتبار قیامها به, و درجات باعتبار ترقیه من بعضها إلى بعض, و طبقات باعتبار تفاوت مراتبها فى نفسها و کون بعضها فوق بعض, و منازل باعتبار أنّ الانسان ینزل فیها و یأوى إلیها).(4)
[حدیث, اشاره به مرتبه هاى فراوان ایمان دارد که چون قائم به انسانند, آنها را (حالاتِ) انسان گویند. و از آنجا که انسان از برخى به برخى دیگر از آنها ترقى مى کند, به (درجات) معروفند و چون این مراتب متفاوتند و بعضى از دیگرى بالاتر, به (طبقات) مشهورند و به آنها منازل نیز گویند, چرا که انسان در آنها منزل مى گزیند.]
بنابراین حضرت امام صادق ـ صلوات الله علیه ـ براى نخستین بار به عارفان آموخت که از منازل و حالات سالک الى الله سخن گویند و آن امام همام خود آن گونه که در مصباح الشریعه آمده, از صد درجه صحبت کرده است.

امیدوارم کاربران فرهیخته و محترم اسک دین از این تاپیک و مباحث آن استقبال کرده و برای ایشان مفید باشد.

پی نوشت ها:
1-آشنایی با مجموعه عرفان اسلامی/علی امینی نژاد/ص428
2-سیماى فرزانگان, ص87 و 50.
3-اصول کافى, کتاب الایمان و الکفر, بابُ اَنّ الایمان مبثوث لجوارح البدن کلها, ج2, ص34 و 39.
4-مراة العقول, ج7, ص217.

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه
الحمدلله، الواحد، الاحد، القیوم، الصمد، اللطیف، القریب، الذی امطر سرائر العارفین کرائم الکلم من غمائم الحکم، و الاح لهم لوائح القدم فی صفائح العدم، و دلهم علی اقرب السبل الی المنهاج الاول و ردهم من تفرق العلل الی عین الازل، و بث فیهم ذخائره ، و اودعهم سرائره .
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، الاول ، الآخر، الظاهر، الباطن، الذی مد ظل التلوین علی الخلیقه مدا طویلا ؛ثم جعل شمس التمکین لصوته و سلامه علی صفیه، الذی اقسم به فی اقامه حقه ، محمد و آله ، کثیرا .
سپاس از آن خدایی است که واحد ، احد، قیوم ، صمد، لطیف و قریب است؛ خدایی که بر (سرزمین ) دلها و جانهای عارفان از ابرهای حکمت( = خزائن اسماء الهی) ، گرانمایه ترین سخنان ( = معارف و حقایق الهی ) را نازل نمود و برای آنان ، انوار قدم در صفحه های عدم را آشکار و ظاهر ساخت و ایشان را به نزدیکترین راهها ، که به شاهراه نخستین می انجامد ، هدایت کرد و از تفرق و پراکندگی علل و وسایط ( = تعینات مترتبه) به عین ازل ( = عین ذات احدی و ازلی) بازگرداند و در ایشان گنجهای خود را منتشر ساخت و اسرار خود را به ودیعت نهاد .
و گواهی می دهم که جز خدای یگانه و بی انباز کسی سزاوار پرستش نیست، خدایی که هم آغاز است و هم انجام ، هم ظاهر است و هم باطن؛ خدایی که سایه رنگین ساز خود را بر آفرینش به بلندی گستراند و آنگاه خورشید تمکین را برای برگزیدگان خود، دلیل بر آن قرار داد ؛ سپس سایه پراکندگی را از ایشان به آسانی برگرفت .
و درود و سلام فراوان خداوند بر برگزیده وی ، محمد – که خداوند به او قسم یاد کرده است که او حق خدای تعالی را ( در تبلیغ رسالت و انجام وظیفه نبوت ) به پا داشته است – و بر آل محمد.
و بعد ، فان جماعه من الراغبین فی الوقوف علی منازل السائرین الی الحق عز اسمه ، من الفقراء من اهل هرات و الغرباء ، طال علی مسالتهم ایای زمانا، ان ابین لهم فی معرفتها بیانا ، یکون علی معالمها عنوانا . فاجبتهم بذلک ، بعد استخارتی الله ، و استعانتی به . و سالونی ان ارتبها لهم ترتیبا، یشیر الی توالیها ، و یدل علی الفروع التی تلیها ؛ و ان اخلیه من کلام غیری ، و اختصره ؛ لیکون الطف فی اللفظ و اخف للحفظ.
اما بعد ، گروهی از راغبان و علاقه مندان به آشنایی با منازل کسانی که راه حق – عز اسمه- را می پیمایند ، از فقیران اهل هرات و مناطق دیگر ، مدتهاست از من می خواهند که در شناخت این منازل ، تبیین و روشنگریی به ایشان ارائه دهم تا عنوانی باشد برای مقامات و معالم( = نشانه های ) آن منازل. و من ، پس از استخاره و طلب یاری از خدای متعال ، خواسته ایشان را پاسخ مثبت دادم.
آنان از من خواستند آن منازل را به گونه ای مرتب سازم که توالی (و تقدم و تاخر ) آنها را نشان دهد و بیانگر فروعی باشد که در پی آن منازل است . و نیز از من خواستند آن نوشتار را از کلام دیگران تهی سازم و ( آن را با نقل قولهای فراوان طولانی نسازم بلکه) مختصر و کوتاهش کنم تا در لفظ ، لطیف تر و برای به خاطر سپردن ، آسان تر باشد.
و انی خفت انی ان اخذت فی شرح قول ابی بکر الکتانی : ( ان بین العبد و الحق الف مقام من نور و ظلمه ) طولت علی و علیهم . فذکرت ابنیه تلک المقامات ، التی تشیر الی تمامها ، و تدل علی مرامها . و ارجو لهم ، بعد صدق قصدهم ، ما قال ابو عبید البسری: ( ان الله عبادا، یریهم فی بدایاتهم ما فی نهایاتهم.) ثم انی رتبته لهم فصولا و ابوابا، یغنی ذلک الترتیب عن التطویل المؤدی الی الملال ، و یکون مندوحه عن التسال. فجعلته ماءه مقام، مقسومه علی عشره اقسام .
من ترسیدم اگر شرح این سخن ابی بکر کتانی را آغاز کنم که : ( میان بنده و حق ، هزار مقام از نور و ظلمت است ) سخن بر من و بر آنان ( = متقاضیان نوشتار) طولانی شود . از این رو ، بناهای آن مقامات ( و اصول و ارکان آن) را ذکر کردم ، که همانها به تمام آنها اشارت ، و بر مرام و مقصود آنها دلالت دارد. ( از خدای متعال ) برای درخواست کنندگان این نوشتار ، امید صدق نیت دارم و اینکه گفته ابوعبید بسری که (خداوند را بندگانی است که به ایشان در آغازهایشان آنچه را در پایانهایشان است، نشان می دهد ) درباره ایشان تحقق یابد .
پس این مکتوب را برای ایشان در ضمن چند فصل و چند باب مرتب ساختم . و این چینش خاص مطالب ، از طولانی ساختن سخن ، که ملال آور و کسل کننده است ، بی نیاز می سازد و ( در عین حال ) نقطه ابهامی باقی نمی گذارد و از سؤال و پرسش کفایت می کند . پس این نوشته را درصد مقام تنظیم کردم ، که در ده بخش جای می گیرد .

و قد قال الجنید : ( قد ینقل العبد من حال الی حال ارفع منها، و قد بقی علیه من التی نقل عنها بقیه ، فیشرف علیها من الحاله الثانیه فیصلحها.)و عندی ان العبد لا یصح له مقام ، حتی یرتفع عنه، ثم یشرف علیه، فیصححه.
جنید می گوید : ( گاهی بنده از حالی به حال بالاتری منتقل می شود و هنوز از حال نخست ، که از آن گذشته است، بقیتی مانده است . پس از حال دوم بر حال نخست اشراف می یابد ( و از بالا بدان می نگرد) و آن را اصلاح (و درست) می کند . ( جنید این امر را جایز و روا دانسته و آن را لازم و ضروری نشمرده است ) اما نزد من هیچ مقامی برای بنده درست ( و کامل و صحیح ) نمی شود ، مگر انکه از آن بالا آید و سپس ( از مقام بالاتر ) بر آن اشراف یابد و آنگاه آن را درست ( و صحیح و کامل ) گرداند.
(زیرا هر مقامی را فروع و رتبه هایی در سایر مقامات است ، و تا وقتی سالک در آن مقام متوقف است و از آن بالا نرفته است ، از آن فروع و رتبه ها محجوب بوده و اصل مقام متوقف است و از آن بالا نرفته است ، از آن فروع و رتبه ها محجوب بوده و اصل مقام، غالب و حاکم بر او می باشد ؛ و آنگاه که از آن مقام به مقام بالاتر ارتقا می یابد ، بر آن فروع و رتبه ها ، که در مقام بالاتر برای مقام زیرین است ، اطلاع می یابد و در نتیجه ، آن را به حکم مقام بالاتر منصرف می سازد، و به گونه ای که مناسب با مقام بالاتر شود ، در آن تصرف می کند.
فی المثل، اصل توبه در بدایات عبارت است از بازگشت از معاصی با ترک گناه و اعراض از آن .
و در ابواب عبارت است از ترک گفتار و کردار مباحی که زاید است و لغو به شمار می رود؛ و نیز تهی ساختن نفس از هیاتهای میل به چنین گفتارها و رفتارهایی ، و مجرد ساختن آن از هیاتهای میل به این گونه گفتارها و رفتارها ، و از گرایش به شهوتهایی که انسان را از توجه به حق تعالی باز می دارد.
و در معاملات عبارت است از آنکه بنده با مشاهده افعال حق ، از دیدن فعل غیر اعراض کند و از دواعی و افعال نفس بپرهیزد.
و در اخلاق عبارت است از توبه از اراده و حول و قوه خود.
و در اصول عبارت است از بازگشت از توجه به غیر و سستی در عزم.
و در وادیها عبارت است از آنکه سالک ، با محو کردن علم خود در علم حق تعالی ، از علم خود کنده شود و از غفلت کردن از حق در حضور او ، اگر چه این غفلت لحظه ای بیش نباشد ، توبه کند .
و در احوال عبارت است از بازگشت از فراموش کردن محبوب و رجوع از پرداختن به غیر محبوب.
و در ولایات عبارت است از رجوع از تکدر به تکوین و محروم ماندن از نور کشف .
و در حقایق عبارت است از رجوع از مشاهده غیر و بقای انیت .
و در نهایات عبارت است از بازگشت از ظهور بقیت. )

و اعلم ان السائرین فی هذه المقامات علی اختلاف مفظع ، لا یجمعهم ترتیب قاطع، و لا یقفهم منتهی جامع.
وقد صنف جماعه من المتقدمین و المتاخرین فی هذا الباب تصانیف، عساک لا تراها- او اکثرها علی حسنها، مغنیه کافیه. منهم من اشار الی الاصول ، و لم یف بالتفصیل ؛ و منهم من جمع الحکایات ، و لم یلخصهاتلخیصا، و لم یخصص النکه تخصیصا؛ و منهم من لم یمیز بین مقامات الخاصه و ضرورات العامه؛ و منهم من عد شطح المغلوب مقاما، و جع