جمع بندی پاسخی به تحدی قرآن

تب‌های اولیه

106 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
پاسخی به تحدی قرآن

می دونم!
می دونم!
میدونم الان ذهنیت ها نسبت به من چه جوریه!
ولی من قران رو قبول دارم! اما میخوام به یقین برسم! اطرافم افراد زیادی هستن که فقط حرف میزنن! یا مخالف قران هستن و از قران انتقاد میکنن یا طرفدارشن و ازش تعریف میکنن! فقط حرف! اما هیچ کس عمل نمیکنه! نیتم از این سوره ای که آوردم فقط به یقین رسیدن خودم به حقانیت قران هست! امیدوارم ایمان کسی تضعیف نشه!

به نام پادشاه بخشنده و دادگر
پادشاه کل دنیا را سپاس
او که وصفش از همه عالم جداس
مالک و فرمانده روز جزاس
ای انسان پادشاهی مر توراست
گر بگویی پادشاه کل دنیارا سپاس

تمام شد. بازم تاکید میکنم نیتم تقویت ایمانه نه تضعیفش.

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد صدیقین

M0ha_mmad;741641 نوشت:
می دونم!
می دونم!
میدونم الان ذهنیت ها نسبت به من چه جوریه!
ولی من قران رو قبول دارم! اما میخوام به یقین برسم! اطرافم افراد زیادی هستن که فقط حرف میزنن! یا مخالف قران هستن و از قران انتقاد میکنن یا طرفدارشن و ازش تعریف میکنن! فقط حرف! اما هیچ کس عمل نمیکنه! نیتم از این سوره ای که آوردم فقط به یقین رسیدن خودم به حقانیت قران هست! امیدوارم ایمان کسی تضعیف نشه!... تمام شد. بازم تاکید میکنم نیتم تقویت ایمانه نه تضعیفش.
سلام دوست عزیز

طرح پرسش، حق هر انسانی است و سر منشأ مباحث مفید علمی. پرسش، نشان از شکی دارد که معبر خوبی است اما جایگاه خوبی برای ماندن و ایستادن نیست، و باید پلی برای رسیدن به پاسخ منطقی باشد تا با پوشیدن لوای یقین بر صاحب پرسش، او را آرامشی پایدار ببخشد.

طرح چنین مطالبی _به شرط رعایت احترام مقدسات و نیز رعایت منطق گفتمان_ هیچ عیب و ایرادی ندارد: حتی کافر هم می تواند با خیال راحت، در مجلس مؤمنان بنشیند و سخنانشان را بشنود و با آنها گفتگو کند و بعد برود هر چه می خواهد تحقیق کند. دین ما با پرسش و تحقیق مشکلی ندارد:


وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ (توبه/6)
و اگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بينديشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا كه آنها گروهى ناآگاهند

وقتی حال کافر چنین است، تکلیف شمایی که قلبتان به نور اسلام روشن است و با نور حقیقت‌بین، ایمان بالاتری جستجو می کنید، مشخص است.

M0ha_mmad;741641 نوشت:
به نام پادشاه بخشنده و دادگر

این جمله بر پادشاهی انسانی هم قابل تطبیق است. مثلا اگر قاصدی یا سربازی در برابر خسرو پرویز یا کوروش کبیر بایستد و همین جمله را در ابتدای سخنش بگوید، همه جمع حاضر، منظور از پادشاه در عبارت «به نام پادشاه بخشنده و دادگر» را خسرو پرویز یا کوروش کبیر می دانند! یعنی این جمله، بر یک انسانِ پادشاه هم قابل تطبیق است، و چنین مفهومی عین شرک و بت پرستی است.

در حالی که در جمله «بسم الله الرحمن الرحیم»، عبارت تنها بر ذات پاک حق تعالی دلالت می کند و هیچ شائبه معنای دیگری ندارد.

M0ha_mmad;741641 نوشت:
پادشاه کل دنیا را سپاس
باز هم همان اشکال قبلی بر این جمله وارد است، با همان توضیح.

فرض کنید کسی در برابر کوروش کبیر که بسیاری از نقاط دنیا را در سیطره پادشاهی اش داشت، همین جمله را بگوید. حضار مجلس این جمله را قابل انطباق بر کوروش می دانند و منظور از پادشاه دنیا را او می پندارند و گمان می کنند که گوینده، دارد از کوروش تشکر و تمجید می کند.

در حالی که در جمله «الحمد لله رب العالمین»، با دو لفظ «الله» _که نام خاص حق تعالی است_ و همچنین رب العالمین _که پرورش دهنده و به کمال رساننده همه مخلوقات است_ جای هیچ شک و شبهه و ابهامی باقی نمی ماند و این عبارت تنها بر ذات یگانه او قابل تطبیق است.

M0ha_mmad;741641 نوشت:
او که وصفش از همه عالم جداس
اینکه توصیف او را از همه عالم جدا دانسته اید، باز دارای ابهام است؛ اوصاف خَلقی و شکلی و ساختاری او را جدا دانسته اید یا اوصاف خُلقی و باطنی و درونی او را! جمله از این نظر ابهام دارد.

مثلا اگر کسی به این جمله شما اشکال کند و بگوید: یکی از اوصاف خُلقی مخلوقات این عالم، صفات نیک است؛ مثل راستگویی، احسان، خوش عهدی، مهربانی و مانند آن. شما که می فرمایید «او که وصفش از همه عالم جداس»، آیا این صفات نیک را هم از او جدا می دانید و او را متصف به صفات نیک و پسندیده نمی دانید؟! با توجه به جمله «او که وصفش از همه عالم جداس» چه پاسخی می دهید؟

M0ha_mmad;741641 نوشت:
مالک و فرمانده روز جزاس
این جمله، تقریبا ترجمه «مالک یوم الدین» است، پس جمله جدیدی نگفته اید. در تمام جملات قبل و بعد، او را پادشاه دنیا معرفی کرده اید و در تنها جمله ای که او را صاحب و مالک سرای عقبی و جهان دیگر معرفی نموده اید همین ترجمه ای است که از آیه چهارم سوره حمد وام گرفته اید؛ یعنی اگر این ترجمه را نمی آوردید و از خود قرآن کمک نمی گرفتید، یک اشکال واضح و روشن به نوشتار شما این بود که چرا آن سپاس‌شونده را تنها پادشاه دنیا معرفی می کنید؟! آیا پادشاه عقبی و سرای دیگر نیست؟!

M0ha_mmad;741641 نوشت:
ای انسان پادشاهی مر توراست
انسان را به پادشاهی دعوت کرده اید. این پادشاهی با پادشاهی آن ستایش‌شونده چه تفاوتی دارد؟ منظور پادشاهی دنیاست یا هر دو جهان یا کنایه از سرافرازی و سربلندی! جمله قدری ابهام دارد.

قرآن کریم انسان را به تسلیم در برابر پروردگار دعوت می کند و از او می خواهد که با شناخت خود، خالق و جهان پیرامونش، در دنیا و بر زمین، به عنوان خلیفة الله زندگی کند و در عقبی هم به سرای رضوان الهی و فردوس برین برسد. برخی آیات شاهد در این باب:


بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (بقره/112)
آرى، هر كس كه خود را با تمام وجود، به خدا تسليم كند و نيكوكار باشد، پس مزد وى پيش پروردگار اوست، و بيمى بر آنان نيست، و غمگين نخواهند شد

وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً ... (بقره/30)
و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينى خواهم گماشت ...


وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ(توبه/72)
خداوند به مردان و زنان با ايمان باغ هايى وعده داده است كه از زير [درختان‏] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود، و [نيز] سراهايى پاكيزه در بهشت هاى جاودان [به آنان وعده داده است‏] و خشنودى خدا بزرگتر است. اين است همان كاميابى بزرگ

M0ha_mmad;741641 نوشت:
ای انسان پادشاهی مر توراست گر بگویی پادشاه کل دنیارا سپاس
آیا صرف گفتن «سپاس پادشاه کل دنیا»، انسان را به پادشاهی می رساند؟ در اسلام آنچه که اهمیت دارد، در کنار اقرار، عمل پاک و خالصانه است. خیلی ها ممکن است در ظاهر و به اغراض گوناگون، سپاس بگویند اما در عمل رفتار دیگری داشته باشند! پس صرف گفتن «سپاس مر پادشاه جهان را»، نمی تواند موجبات پادشاهی انسان را فراهم آورد.

در قرآن کریم اینگونه به عمل پاک و خالصانه در کنار ایمان، توجه داده شده است:

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (نحل/97)
هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه ‏اى، حيات [حقيقى‏] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى ‏دادند پاداش خواهيم داد


وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ (غافر/40)
و هر كه كار شايسته كند- چه مرد باشد يا زن- در حالى كه ايمان داشته باشد، در نتيجه آنان داخل بهشت مى‏ شوند و در آنجا بى‏ حساب روزى مى‏ يابند

M0ha_mmad;741641 نوشت:
گر بگویی پادشاه کل دنیارا سپاس
باز همان اشکالی که به جمله اول و دوم وارد بود، به این جمله هم وارد است؛ با همان توضیحات. (دوباره مطالعه فرمایید: #4 و #5)

***************

M0ha_mmad;741641 نوشت:
به نام پادشاه بخشنده و دادگر
پادشاه کل دنیا را سپاس
او که وصفش از همه عالم جداس
مالک و فرمانده روز جزاس
ای انسان پادشاهی مر توراست
گر بگویی پادشاه کل دنیارا سپاس
در مجموع، مفهوم کلی این متن این است که: «نویسنده بعد از تشکر از پادشاه دنیا، انسان را به تشکر از او دعوت نموده و این را عامل پادشاهی او معرفی کرده است».

M0ha_mmad;741641 نوشت:
به نام پادشاه بخشنده و دادگر
پادشاه کل دنیا را سپاس
او که وصفش از همه عالم جداس
مالک و فرمانده روز جزاس
ای انسان پادشاهی مر توراست
گر بگویی پادشاه کل دنیارا سپاس

قافیه جمله سوم و چهارم، عامیانه و غیر ادبی است! تنها دلیلش هم اینست که نویسنده خواسته به زور آن را با جملات قبل و بعدش هم وزن نماید! صحیح این بود که به جای «جداس» بفرماید: «جدا است» و به جای جزاس بفرماید: «جزا است». قافیه جمله پنجم هم ناقص است و باید به جای «توراست» بفرماید: «تو را است».

که اگر این کارها انجام شود، جملات اینگونه می گردد:

به نام پادشاه بخشنده و دادگر
پادشاه کل دنیا را سپاس
او که وصفش از همه عالم جدا است
مالک و فرمانده روز جزا است
ای انسان پادشاهی مر تو را است
گر بگویی پادشاه کل دنیارا سپاس

با این کار، وزن و قافیه این جملات به هم می ریزد! مگر اینکه مانند نویسنده محترم، از بدعت در آمیختن سخن ادبی و عامیانه استفاده شود و ضعف قافیه با وزن عوامانه پوشیده گردد!

نتیجه اینکه متن مذکور هم از نظر محتوایی اشکالات متعددی دارد که برخی از آنها در صفحه قبل بیان شد، و هم از نظر ظاهری و ادبی مشکل دارد.

موضوع قفل شده است